۱۳۹۱ مرداد ۱۲, پنجشنبه

کی فراموش شود، کابل ویرانک ما

کی فراموش شود، کابل ویرانک ما


جــــاده وشهرنو وآن پل لرزانک ما



با رفیقان شــــــب مهتاب زیادم نرود

تــا وبــالا شــدن تپـــه پغــــمانک ما



...دلم از بیوطنی، پشت خودم می سوزد

که چه بازیچه شده، خاک غریبانک ما



حرص دنیا چقدر خاطره ها داد به باد

جشن آزادی وشب های چراغانک ما



خوش هوا بود به آن شاعرحماسه سرا

تخت رستم به سر کوه سمنگانـــک ما



ما به این مردم دنیای گرسنه چه کنیم

دسـت هر دزد فتاده، به گریبانک ما



با یکی کاسه شوربا ودوسه نان فطیر

هرچـه میشد بخدا؛ عزت مهمانک ما



یــاد لاندی پلو وقصه وافسانـــه بخیر

پتــــه صندلی وکیــــف زمستانک ما



نمک خوان وطن، دیده شان کور کند

چــــه بگویم که شکستند نمکدانک ما



فارغ از کینه واز عقده واز درد و الم

چقدر لطف وصفابود، به دورانک ما



هـــردم از کوه خرابات صدا بود بلند

ازهـــمه نغمه سرایان غزلخوانک ما



دشمنان خاک مرا زیر وزبر کرد،ولی

یک دل دوسـت نیــامد به پرسانک ما



میـــله هــــای گل نارنج، زیــادم نرود

ســاز وآواز، بـــَــهَر گوشه لغمانک ما



موتر وبایسکیل واسپ وکراچی همه سو

چه جمع وجوش ، به بازار خیابانک ما



فـــرش از لاله وگل بود ، زخیرات بهار

کــوه گک ودره گک ودشت وبیابانک ما



میله هابودبه هرباغ وبه هرعید وبرات

قـــــــرغه وبابر واستالف وپروانک ما



من ندانم که در آن آتش بیداد چه سوخت

خـــانه وکــــوچه وپسکوچه ودالانک ما



سخن از خـــــــامه کهزاد به افسانه کشید

غزلش غوره بـــدل ماند، به دیوانک ما

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر