ه‍.ش. ۱۳۹۵ شهریور ۲۰, شنبه

نگاهی به اعترافات زلمی خلیلزاد در کتاب «فرستاده»


اوت 23, 2016
فرستاده
نوشته داود سیاووش
حتا یکروز پیش از مطالعه کتاب «فرستاده» نوشته زلمی خلیلزاد ،نماینده و سفیر پیشین ایالات متحده در افغانستان ،نگارنده چنان تصور میکرد که پس از حمله 11 سپتمبر بربرج های تجارت جهانی، سیاست های امریکا در رابطه به افغانستان را شاید بورد یا بیورویی مشتمل بر کارشناسان ارشد و سیاستمداران کار کشته امریکا منجمله رؤسای جمهور بازنشسته چون فورد، کارتر،ریگن، کلینتون، بوش پدر و وزرای خارجه با تجربه و بازنشسته یی چون هنری کسینجر، شولتز، مادلین اولبرایت و… همآهنگ ساخته توسط وزارت خارجه و شورای امنیت امریکا به منصه اجرا گذاشته میشود؛ اما مطالعه کتاب «فرستاده» اصلاً نظر و دیدگاه نگارنده را در رابطه به سیاست خارجی شانزده سال اخیر امریکا تغییر داد که شواهد آن به اعتراف خود خلیلزاد قرار ذیل است:
1- خلیلزاد علاقمند امیر عبدالرحمن خان معمار معمار دموکراسی در افغانستان:
زلمی خلیلزاد در این کتاب در حالیکه به معمار دهه دموکراسی ظاهر شاه باری در صفحات کتاب به عنوان پتره گر اشاره میکند در باب رهبر مورد علاقه سیاسی خود می نویسد که: «من به دو رهبر افغانستان معاصر علاقمند بودم یکی عبدالرحمن خان که امیر آهنین خوانده میشد، او بین سالهای 1880 تا 1901 یک دولت مدرن را بنا گذاشت، عبدالرحمن خان به نیروی اراده و قدرت فزیکی یک دولت متمرکز از بالا به پایین ایجاد کرد.» (ص 16)
تعین شخصی با چنین افکار به عنوان معمار دموکراسی و راوی سیاست خارجی امریکا در افغانستان در واقع تمام رشته افکار خواننده را نسبت به نیت ایالات متحده در افغانستان و تعهد آن کشور در زمینه تحقق دموکراسی، آزادی بیان و مردمسالاری دچار شک و تردید میسازد.
2- علاقمندی جنرال ضیاالحق به خلیلزاد:
تصحیح سیاست امریکا توسط خلیلزاد مبنی بر تشویق آن کشور به فروش طیارات اف 16 به پاکستان بار دیگر نگرانی خواننده را نسبت به سمپتی خلیلزاد به پاکستان افزایش میبخشد، خلیلزاد می نویسد:
«فکر کردم امریکا باید پیشنهاد ضیا مبنی بر کمک امنیتی ایالات متحده از جمله فروش جیت های جنگنده اف 16 به پاکستان در ازای همکاری آن کشور برای رساندن کمک امریکا به مقاومت افغانستان را بپذیرد، من این دیدگاه را به کمیته روابط خارجی کنگره ارایه کردم. بعد از اظهار نظر در کمیته یادداشتی از جنرال اعجاز اعظم سفیر پاکستان در امریکا دریافت کردم او گفت که ضیا با اظهار نظر من خشنود شده و میخواهد من به پاکستان سفر کنم.» (ص 49)؛
خلیلزاد در ادامه می نویسد:
«ضیا همچنان میخواست که منازعه تاریخی مرزی با افغانستان را یکسره کند عناصر اسلام گرای مقاومت بجای تحکیم یک دولت ملت در باره تشکیل خلافت متحد اسلامی صحبت میکردند. این ایده به دیدگاه ضیا مبنی بر تشکیل کنفدراسیون متحد مشتمل بر قلمرو های پاکستان افغانستان و آسیای مرکزی نزدیکتر بود.» (ص 50)
3- تمایل خلیلزاد به نزدیک ساختن بخشی از بنیادگرایان با ملاحظات قومی به امریکا:
در کشور کثیرالاقوامی چون افغانستان وقتی یک قدرت بزرگ چون امریکا نماینده خود را از یک قوم بر می گزیند در حالیکه تمایل موصوف به آن قوم در وجود عبدالرحمن خان و اداره آهنین آن از نوشته خودش مبرهن است به طور طبیعی تحقق سیاست امریکا در افغانستان متمایل به یک قوم بوده، سایر اقوام خود را منزوی احساس می کنند. چنانکه از میان رهبران مجاهدین در اقوام پشتون، تاجک، هزاره و… خلیلزاد این نزاکت ها و حساسیت ها را در نزدیکی امریکا به رهبران مجاهدین با رؤسای جمهور امریکا مطرح نکرد و به گلبدین و یونس خالص که به قوم و تبار و تمایل خودش نزدیک بود بدون هشدار به تبعات و پس لرزه های بعدی تمایل رؤسای جمهور امریکا با این رهبران در میان سایر رهبران مجاهدین رضایت نشان داد و به همین علت دشمنان و مخالفان حکمتیار و یونس خالص (که از یک قوم و یک حزب بودند )از سیاست امریکا دور شده برهان الدین ربانی و احمدشاه مسعود به فرانسه و عبدالعلی مزاری به ایران نزدیک شدند.
خلیلزاد می نویسد:
«اکتوبر 1985 بود من به درخواست والت ریموند رییس ارشد شورای امنیت ملی با حکمتیار در باره اهمیت دیدار با رییس جمهور ریگن تماس گرفتم. او پرسید:«چرا از من میخواهید که به کاخ سفید بیایم تا با رییس جمهوری ایالات متحده عکس بیندازم؟ این مرا در سرتاسر جهان اسلام خورد خواهد کرد» وقتی دانستم که گفتگوی ما به جایی نمیرسد پیشنهاد سفری به نیویارک را مطرح کردم حکمتیار آنرا هم رد کرد. سخنان جدی من در مورد اینکه جاذبه های شهر از کیفیت فرهنگی و آموزشی بالایی برخوردار است به گوش ناشنوا نرفت حکمتیار اصرار کرد که در اینجا هیچ چیز وجود ندارد جز (فاحشه خانه ها).» (ص 53)
خلیلزاد در ادامه می نویسد:
«رهبری دوره مجاهدین در سال 1987 به یک بنیاد گرای دیگر یونس خالص رسید ،باز هم فرصتی برای دیدار با رییس جمهوری امریکا فراهم شد دست کم خالص موافقت کرد اما دو روز پیش از آن لحظه بزرگ او را در وضعیت عصبانی دیدم. او از اضطراب و ناراحتی دستانش را تقریباً پیچانده و چیزی را که تا کنون در دل خود نگهداشته بود بیان کرد. بلی بنیادگرایان همراهش میان رهبران مقاومت توافق کرده بودند که او میتواند با رییس جمهور امریکا ملاقات کند ،اما آنها یک شرط وضع کرده بودند ،خالص باید پیام اسلام را به ریگن ببرد وقتی این موضوع را به من گفت یاد آور این نکته بود که طبق سنت اسلامی حضرت محمد هم پیک هایی به پایتخت های غیر مسلمان فرستاده بود تا آنها را به اسلام دعوت کند… خالص نگران واکنش ریگن بود… بی درنگ با کاخ سفید تماس گرفتم شنیدم که رییس جمهور ریگن میخواهد دیدار طبق برنامه پیش برود خالص آزاد است که طبق دستور خود عمل کند.» (ص 54)
حالا برای هر کس به وضاحت هویدا می باشد که نزدیکی امریکا به حکمتیار و خالص به معنای دوری از مسعود و ربانی و عبدالعلی مزاری در آن شرایط می انجامید، در حالیکه خلیلزاد این حساسیت های قومی را برای قصر سفید هشدار نداده بود.
4- خلیلزاد با طرح دولت امریکا در رابطه به اقدامات پس از خروج قوای شوروی مخالفت کرد:
خلیلزاد می نویسد:
«ایالات متحده موافقت کرده بود که بر اساس طرح سازمان ملل متحد ضمانت نماید که به محض شروع خروج نیروهای شوروی از افغانستان واشنگتن رژیم کمونیستی را در کابل به رسمیت بشناسد .موافقتنامه (بین وزارت خارجه و مسکو) همچنان از امریکا و پاکستان خواسته بود که حتا پیش از خروج شوروی کمک های خود به مقاومت را بی درنگ قطع کنند . در جریان این مدت شوروی ها اجازه دارند که کمک های مداومی برای وابستگان خود به کابل فراهم کنند…
من فکر کردم که این معامله (موافقتنامه) خیلی به سود شوروی ها است وقتی نگرانی خود را مطرح کردم حامیان موافقتنامه پرسیدند که چرا اصلاً من با تحلیل آنها (وقت تلف میکنم) آنها ادعا کردند که امریکا میتواند شرایط سخاوتمندانه یی بر شوروی بدهد رویهمرفته اجماع نظر در وزارت خارجه و سیا این بود که شوروی ها در واقعیت امر هرگز خارج نخواهد شد وقتیکه شوروی این معامله سخاوتمندانه را رد کند ایالات متحده با نشان دادن اینکه اتحاد شوروی سرکش است به نمره تبلیغاتی بیشتری دست خواهد یافت…
تا اواخر 1987 من از نظری حمایت میکردم که طرفدارانش در دولت ریگن در اقلیت بودم خوشبخانه رییس جمهور خود با من همنظر بود پس از بررسی پیشنویس توافقنامه از امضای آن خودداری کرد.» (ص 58-59)
حالا برای هر تحلیلگر و مفسر در هر سطحی به وضاحت معلوم می شود که در چنین لحظۀ تاریخی یک نماینده افغان متمایل به پاکستان و مخالف شوروی چگونه سیاست امریکا را با تکانه حداقل از هدف منحرف میسازد، اگر این نماینده یک امریکایی میبود شاید ما امروز شاهد تحولات دیگری در افغانستان می بودیم. خلیلزاد که با موضعگیری های ضد شوروی در پوهنتون امریکایی بیروت به مخالفت های خود به مقابل جنید شریف محصل افغانی آن پوهنتون در کتاب اشاراتی دارد نشان میدهد که در قبال شوروی تا چه حد نفرت و پیشداوری در مقایسه به پاکستان داشته است.
5- علاقه خلیلزاد، کرزی و خاندان گیلانی به طالبان:
خلیلزاد می نویسد:
«من مثل بسیاری نسبت به طالبان خوشبین بودم . من میدانستم که هرج و مرج و خشونت فراگیر مردم افغانستان را غارت کرده است جنگسالاران مردم افغانستان را آزار میدادند…
طالبان حرف دل مردم را میزدند وعده دادند که نظم می آورند، لویه جرگه برگزار میکنند و شاه سابق را بر میگردانند تا به انتقال سیاسی نظارت کند .کرزی هم مانند دیگر افغانها طالبان را وسیله یی برای گریز از فاجعه یی که کشور را در خود غرق کرده بود میدانست . خاندان گیلانی… در خرید کت و شلوار و کیف برای بازگشت شاه همکاری کرد…
وزارت داخله پاکستان و آی اس آی به زودی تمویل، تجهیز و آموزش طالبان را شروع کردند. طالبان مورد حمایه آی اس آی پیکار نظامی خود را شدت بخشید و اواسط 1996 کابل را تسخیر کرد…
آی اس آی از پیشرفت طالبان خشنود بود. طالبان که شهر غربی هرات را گرفتند یک مشاور همراه آی اس آی با طالبان به نام سرهنگ امام گویا اعلام کرد (امروز هرات فردا تاشکند)…
بعد از ترک پنتاگون در سال 1992 من ارتباط خود را با رهبران اپوزیسیون طالبان حفظ کردم در این دوره من و کرزی توانستیم یکدیگر را بهتر بشناسیم، کرزی مانند بسیاری افغانها ابتدا از طالبان به عنوان نیرویی برای پایان دادن جنگ و مبارزه با جنگسالاران استقبال کرد. در واقع او در اجتماعات اولیه طالبان سهم گرفت و به نحوی در سازمان دادن این گروه نقش سازنده داشت….
وقتی من و کرزی در واشنگتن دیدار کردیم او از رازی پرده برداشت که طالبان در نظر دارند او را به نمایندگی خود در سازمان ملل تعین کنند، از من مشورت خواست.» (ص 84-86)
روشن تر از این اعترافی نیست که به موازات آن مردم را حق دهیم که با برداشت های آفاقی در آستانه پیشروی طالبان در افغانستان پیشگویی میکردند که گویا طالبان گماشته امریکا میباشد؛ اگر قرار باشد که خوشبینی خلیلزاد را به طالبان در چوکات سیاست خارجی ایالات متحده از زبان نماینده اش ارزیابی کنیم واقعاً به مردم باید حق داد که بگویند طالبان را امریکا به افغانستان آورد، چون واقعاً طالبان به حمایت خلیلزاد به عنوان چشم و چراغ شان حرکت می کردند و حامد کرزی قرار بود نماینده شان در سازمان ملل گماشته شود.
بقیه در آینده

نگاهی به اعترافات زلمی خلیلزاد در کتاب «فرستاده» – قسمت دوم


اوت 24, 2016
تتبع ونگارش : داود سیاووش
قسمت دوم
پاکستان مانع تشکیل دولت مؤقت:
در حالیکه اکثریت کارشناسان پس از سال 71 مدعی اند که گویا اتحاد جنبش و شورای نظار و حزب وحدت مانع تشکیل دولت مؤقت شد، خلیلزاد از رازی پرده بر می دارد که بر مبنای آن با توجه به عدم رضایت دولت پاکستان از تشکیل دولت مؤقت ایالات متحده بخاطر جلوگیری از بروز بحران روابط آن کشور با پاکستان تشکیل دولت مؤقت را کنار می گذارد.
«در جریان نشست هایم در پاکستان رابرت اوکلی سفیر جدید امریکا به ارماکاست پیامی فرستاد .اوکلی گزارش داد که نظامیان پاکستانی و متحدین اسلام گرای آنها در مقاومت افغانستان نگران تشکیل یک دولت موقت استند. باور دارم که اوکلی و میلتون بردن رییس دفتر سیا در پاکستان با ویلیم ویبستر رییس سازمان سیا تماس گرفته و استدلال کرده بودند که رابطه امریکا با پاکستان به مراتب مهمتر از آنست که بر سر روند سیاسی افغانستان آسیب ببیند…
وقتی روشن شد که شوروی عقب نشینی میکند ایالات متحده نتوانست تصمیم به موقع بگیرد ما در تشکیل دولت فراگیر انتقالی ناکام شدیم.» (ص 62-64)
برجسته شدن نقش کرزی و پایین آوردن نقش ظاهر شاه با انداختن چادر به سر ظاهر شاه:
خلیلزاد می نویسد:
«همزمان کرزی و دیگر تبعید شدگان برای برگزاری نشست اپوزیسیون در فرانکفورت کارهایی انجام داده بودند، طالبان که نگران تلاشهای فزاینده اپوزیسیون شده بودند به صورت وحشیانه انتقام گیری کردند، طالبان در جولای 1999 پدر پیر کرزی را در روز روشن… کشتند.» (ص 89)
خلیلزاد از شاه در مقام پتره گر دعوت میکند:
«من در تابستان 1999 بار دیگر به روم به دیدار ظاهر شاه رفتم او راه تشویق کردم که پتره گر افغانستان شود… شاه اول از این قیاس خوشش نیامد مقایسه بین نقش او و یک پتره گر کارگر طبقه پایین جامعه برایش سخت بود سرانجام این مفهوم را پذیرفت و توافق کرد که مجموعه یی از افغانهای تبعیدی را در روم ریاست کند.» (ص 89)
ظاهر شاه توهین میشود:
«سرانجام در کنفرانس نومبر 1999 دهها نماینده برجسته شامل تکنوکرات ها، مقامهای پیشین، فرماندهان و دیگران تبعید شدگان (در کنفرانس) شرکت کردند، ظاهرشاه همینکه به جایگاه رفت (گفت) که به دنبال هیچ نقشی برای خود نیست، او فقط میخواست که به عنوان یک بنیانگذار خدمت کند تا این جلسه (کالیفرنیا) پایان موفقیت آمیز داشته باشد، در همان موقع یکی از نمایندگان زن بلند شد و چادرش را بر سر شاه انداخت… اهمیتش در آن بود که شاه باید (مرد باشد، شجاع باشد و مبارزه کند یا چادر بپوشد و فقط زن باشد)… کنفرانس اگر چه برای افغانها اهمیت داشت اما در واشنگتن توجه کمی جلب کرد.» (ص 90)
خلیلزاد ارتباط کرزی را با ائتلاف شمال تسهیل میکند:
«اگر چه ائتلاف شمال به صورت مستقیم در کنفرانس حضور نداشت اما احمد شاه مسعود و عبدالله عبدالله وزیر خارجه آنها از این ابتکار اعلام حمایت کردند. من به کرزی و تیمش با گرفتن ویزا کمک کردم که از راه ازبکستان برود و با ائتلاف شمال وارد تماس شود.» (ص 90)
وزارت خارجه امریکا طالبان را حامی تروریزم نمیدانست:
خلیلزاد مینویسد:
«در جبهه افغانستان تا این وقت دیگر روشن شده بود که القاعده تهدید جدی را متوجه ما کرده است، اما با وجود ارتباط آشکار بین طالبان و القاعده هیچ اجماع نظری شکل نگرفت که با رژیم طالبان چه برخوردی صورت گیرد، وزارت خارجه، افغانستان را حتا به عنوان دولت حامی تروریزم مشخص نکرده بود. برنامه امریکا در دولت کلینتون در قبال طالبان عمدتاً روی مسایل غیر متجانس اجرایی مانند تولید مواد مخدر، حقوق زنان، آزادی مذهبی و دیگر نگرانی های حقوق بشر بود، رایس مسأله را به یک گروه کاری به رهبری کلارک واگذار کرد که من شرکت کننده منظم آن بودم. کلارک که مأمور معتمد به نفس بود با سطح فوریت غیر معمول به مسأله تروریزم پرداخت… کلارک توصیه های خوبی برای تشدید مبارزه علیه القاعده ارایه کرد که اصولاً شامل زدن اهدافی در افغانستان بود، گروه کلارک بر سر گزینه های گوناگونی بحث کرد: استقرار دارایی های اطلاعاتی و نظامی در آسیای مرکزی، استفاده از هواپیما های بدون سرنشین برای زدن اهدافی در افغانستان، افزایش فشار ها علیه طالبان برای بریدن از القاعده و کار با ائتلاف شمال.
ماهیت کار ما تولید دو چیز بود پیش نویس فرمان امنیت ملی ریاست جمهوری در مورد القاعده و ستراتیژی چند ساله برای رسیدگی به مخفیگاه های تروریستی در افغانستان.» (ص 102)
ارزیابی شخصی خلیلزاد ازتاریخ افغانستان و مشوره آن به قصر سفید:
در اینجا نظریات قومی خلیلزاد بار دیگر با ماموران امریکا در مقابله قرار میگیرد.در حالیکه سایر مقامات تمایل به ائتلاف شمال داشتند خلیلزاد از سه سده حاکمیت پشتون ها وادامه آن سخن میگوید.
خلیلزاد می نویسد:
«مطالعات من از تاریخ افغانستان به من میگفت که باید یگ گروه اپوزیسیون با بنیاد های وسیع برای جایگزین کردن طالبان ایجاد کنیم، نمیتوانستم تنها به ائتلاف شمال اتکاء کنم، پشتون ها بزرگترین گروه قومی در افغانستان از قرن هفدهم نیروی سیاسی مسلط بوده اند، تقریباً همه رهبران افغان در سه سده گذشته پشتون بوده اند، من نگران آن بودم که تمایل عمده ایالات متحده به جانب ائتلاف شمال تلاش ها برای بسیج اپوزیسیون پشتون را به تحلیل ببرد چون طالبان خود اصولاً با حمایت پشتون ها به قدرت آمده بودند… گرچه رایس با ترجیح من با ایجاد مقاومتی با بنیاد وسیع علیه طالبان موافقت کرد دیگران در روند بین سازمانی چندان اشتیاقی نداشتند البته آنها مخالفت همکاری پشتون ها نبودند بلکه با افزایش تهدید القاعده آنها ائتلاف شمال را توانمند ترین گروه برای مهار القاعده میدانستند، آنها شک داشتند که اپوزیسیون پشتون قابلیت و همبستگی لازم برای ایجاد چالش مؤثر داشته باشد، آنها همچنان میترسیدند که تلاش برای دسترسی به پشتون ها همکاری امریکا را با ائتلاف شمال با مشکل و تأخیر مواجه خواهد ساخت.» (ص 105)
روایت معیاری کارشناسان سیا از افغانستان:
در حالیکه کارشناسان سیا افغانستان را کشوری که هرگز دولت کار آمد نداشته میدانند وآن را ترکیبی از قبایل واقوامی ارزیابی میکنند که کمتر وفاداری به حکومت مرکزی دارند .خلیلزاد در مخالفت به آن استدلال میکند که افغانستان گویا یوگوسلاویا نیست وباز هم از مشت آهنین استبداد عبدالرحمن خان به عنوان بهترین الگو نام میبرد که چگونه گروه های به نوشته موصوف متمرد را سرکوب کرد.اینکه خلیلزاد در چه حالت وبرای چه وضعیت از ساطور عبالرحمن خان درمهد دموکراسی ودر قصرسفید با افتخار یاد میکند جای تعجب میباشد.برای روشن شدن کارنامه های عبدالرحمن خان کافیست اشاره شود که عبدالرحمن خان برای اداره کشورعلاوه بر زندان های پایتخت وولایات سیاه چاه های کابل وهرات با اقسام شکنجه های وحشتناک چون کنده، ولچک، غره بغرا، زولانه ، قین وفانه ، تیل داغ ، قطع اعضا، بیدار خوابی دادن ، کورکردن ، برچه پک ،چاندماری، غرغره ، ذبح کردن ، سنگ سار ، به توپ بستن ، توسط درخت پاره کردن داشت که حتا نوشتن نام آن انسان را به وحشت می اندازد. معلوم نیست خلیلزاد این فصل های تاریخ را نخوانده ویا میخواهد اداره بوش را به صفت عبدالرحمن خان دوم در قرن بیست وارد افغانستان سازد.در اینجا باز هم دیده میشود که اگر این نماینده امریکا یک امریکایی اروپایی یا افریقایی تبار میبود هرگز افغانستان به این سرنوشت دچار نمیشد.
خلیلزاد می نویسد:
«روایت معیاری در میان کارشناسان (سازمان سیا) این بود که افغانستان هرگز دولتی کارآمد نداشته و کشور به طور کلی ترکیبی از قبایل است و اینکه گروه های قومی کمترین وفاداری به ملت دارند، من به رییس جمهوری گفتم که روایت سیا خیلی هم درست نیست توضیح دادم که حتا در دوره هایی که جنگ داخلی کشور را به تجزیه تهدید کرده بود هویت ملی افغانی گروههای گوناگون قومی را یکجا کرده بود. اینجا یوگوسلاویا نیست که جوامع بخواهند در کشور های مجزا زندگی کنند… توضیح دادم که افغانستان در قرن های 19 و بیستم از کابل اداره میشد گاهی توسط دولت مرکزی نسبتاً قدرتمند و گاهی هم توسط دولت ملی که از طریق رهبران محلی حاکمیت میکرد، اواخر قرن نزدهم اوج قدرت مرکزی بود این زمانی بود که عبدالرحمن خان (امیر آهنین) خود را بالاترین مقام مذهبی ملت اعلام کرد و ارتش خود را مستقر کرد تا نظم را میان گروه های متمرد قبیلوی و مذهبی بر قرار کند. من تاریخ موفق دولت رو به گسترش و ملت سازی افغانستان را از 1929 تا اشغال شوروی در 1979 توضیح دادم… رییس جمهور سوال گنده یی پرسید که در ذهنش بود. در جهان اسلام چه مشکلی وجود داشته است؟ چرا گروههای تروریستی مثل القاعده ظهور کرده است؟… من با گفتن این موضوع به رییس جمهور که جهان اسلام با بحران تمدن مواجه است به پاسخ دادن شروع کردم. مسلمانان از درک این مسأله عاجز اند که چگونه تمدن آنها از شکوهی که در قرن پانزدهم داشت و امپراطوری های اسلامی از اسپانیا در غرب تا هند مدرن در شرق حاکمیت داشتند و تمدن اسلامی در زمینه آموزش، توسعه، دانش و فلسفه جهان را رهبری میکرد سقوط کرد گفتم (تمدن رو به رشد بود) رییس جمهور که گمان میکرد که من اغراق میکنم به شوخی سخنان من را قطع کرد و گفت:(خُب راستی زل!)» (ص 114)
اعتماد بوش به خلیلزاد:
در این حال به نظر میرسد بوش مانند مرد نا بینا دست به دست کسی به عنوان مشاور داده که امریکا را به عوض راه به سوی چاه میبرد که باتلاق جنگ افغانستان میباشد.
خلیلزاد تا آن حد نزد بوش از اعتبار برخوردار بود که باری به نوشته خلیلزاد بوش رو به خانمش لورا کرده گفت:
«بوش رو به سوی لورا بوش کرد و ادامه داد این کسیکه در باره اش با تو حرف میزدم همه افغانستان به او زنگ میزنند (اشاره بوش به خود خلیلزاد)» (ص 118)
خلیلزاد در تائید این اعتماد می نویسد:
«با دیدن روابط من آنها در مورد استثنایی قایل شدند، این مسوولیت من شد که به رییس جمهوری کمک کنم که اوضاع را از یک کانال مجزا از فلتر های معمول وزارت خارجه، پنتاگون و سیا نظارت کند.» (ص 118)
بقیه در آینده

نگاهی به اعترافات زلمی خلیلزاد در کتاب «فرستاده» – قسمت سوم

نگاهی به اعترافات زلمی خلیلزاد در کتاب «فرستاده» – قسمت سوم

تتبع ونگارش : داود سیاووش
قسمت سوم
مطالعه کتاب «فرستاده» قبل از هر کس برای دولتمردان امریکا ضروری میباشد چون در این کتاب خواننده متوجه میشود که یک محصل افغانی چگونه میتواند از ارکان ثلاثه قدرت امریکا نزد رییس جمهور بوش سبقت جسته در تصامیم اساسی چرخ سیاست امریکا را مطابق نظریات خود در افغانستان به حرکت بیاورد.
در حالیکه شاید در امریکا مؤسسات تحقیقی وجود داشته باشد که دانشمندان به اندازه طول عمر خلیلزاد در آن فقط پیرامون تاریخ افغانستان تحقیق و تتبع کرده باشند و یا سیاستمداران و دانشمندانی باشد که شاید به اندازه وزن خلیلزاد پیرامون سیاست امریکا در افغانستان کتاب نوشته باشند، اینکه رییس جمهور امریکا تا آن حد شیفتۀ یک محصل افغانی میشود که آنرا «افغان دلخواه بوش» لقب میدهند جای سوال دارد وبا این حال اگر در تمثیل دموکراسی اداره بوش در افغانستان روند به قدرت رسیدن کرزی واجراات بعدی آن یک شهکار قصرسفید باشد کپ قهرمانی و مدال آن را به گردن خلیلزاد باید آویخت واگر فاجعه وتراژیدی باشد باید پای خلیلزاد را به دادستانی ودادگاه سیاسی کشید.
خلیلزاد در رابطه به توجه بوش به خودش می نویسد:
«زمانیکه دولت از مرحله مدیریت بحران به مرحله توسعه ستراتیژیک بلند مدت برای منطقه عبور کرد رییس جمهور مشورت با من را در مقیاس گسترده تر شروع کرد، برخی در رسانه ها مرا (افغان دلخواه بوش) توصیف کردند، حتا با اشاره به نوشته های پیشین من در باره افغانستان پیشقراول سرزمینی خواندند که در سرخط سیاست ایالات متحده قرار داشت.» (ص 112)
رهبر تراشی (افغان دلخواه بوش):
ربانی تاجک مانع
خلیلزاد می نویسد:
«وقتی در اوایل اکتوبر شاه میزبان گردهمایی بود که در آن چهره های کلیدی ائتلاف شمال از جمله احمد ضیا مسعود برادر مسعود حضور داشتند من تشویق شدم، اپوزیسیون آن زمان شورای مشترک گروههای ضد طالبان را تشکیل داده بودند اما یکی از موانع در برابر طرح دولت فراگیر ما ربانی بود، او از تاجک های شمال افغانستان بود… وقتی ائتلاف شمال کابل را پس گرفت ربانی دوباره به کاخ ریاست جمهوری جابجا شد.» (ص 121)
سخت ترین چالش (افغان دلخواه بوش):
خلیلزاد می نویسد:
«سخت ترین چالش در کنفرانس بن دست یافتن به توافق میان چار گروه افغان بود ائتلاف شمال، گروه روم، گروه قبرس و گروه پیشاور از میان این چارتا ائتلاف شمال و گروه روم مهمترین ها بودند، ائتلاف شمال نیروهای زیادی در میدان داشتند و از تاجک ها، ازبک ها و هزاره ها نمایندگی میکردند، گروه روم نماینده پشتون ها بود.» (ص 123)
رضایت عبدالله به ریاست کرزی به عوض ربانی:
خلیلزاد می نویسد:
«چالش دیگر تعین رییس دولت مؤقت بود وقتی به کنفرانس میرفتیم فرض کردیم که کرزی به راحتی چنین عنوانی خواهد داشت، او تنها چهره یی بود که از حمایت فراگیر در داخل و خارج کشور برخوردار بود، عبدالله در پروازی از تاشکند به کابل پیش از کنفرانس بن به دابنز گفته بود که کرزی مناسب ترین رهبر پشتونی است که مورد قبول ائتلاف شمال است.» (ص 126)
نتیجه انتخابات:
خلیلزاد می نویسد:
«اما وقتی زمان نامزدی رهبر مؤقت فرا رسید گروه روم ستار سیرت را در یک رأی گیری 9 در برابر 2 به عوض کرزی برگزید.» (ص 126)
مخالفت ائتلاف شمال با سیرت:
خلیلزاد می نویسد:
«نمایندگان ائتلاف شمال اصرار کردند که من هر چه من در توان دارم انجام دهم تا مانع نامزدی سیرت شوم، قانونی توضیح داد که حتا اگر در بن اعتراضی نشود فرماندهان ائتلاف شمال احتمالاً اقتدار سیرت را در میدان عمل نخواهند پذیرفت . او در ضمن فکر میکرد که ربانی به نفع سیرت کناره گیری نخواهد کرد… من ملاحظه کردم که اگر دابنز یا من سیرت را تحت فشار قرار دهیم که کناره گیری کند شاید مداخله بیرونی به نظر برسد قانونی این مسوولیت را پذیرفت اما اعتراف کرد که او احساس خوبی ندارد که از حق ویتو استفاده کند چون سیرت برادر زنش است.» (ص 126)
باطل نمودن فیصله اکثریت اجلاس بن:
خلیلزاد صادقانه می نویسد که چگونه فیصله اکثریت را با مراجعه به شاه باطل ساخته زمینه به قدرت رسیدن کرزی را مساعد نمود:
«من سپس دوباره به ظاهر شاه زنگ زدم و مسأله را توضیح دادم سخنانم را به همدردی شنید و توضیح داد که گزینه او هم سیرت نبوده است با من همنظر بود که گروه روم غیر منطقی بوده و پیشنهاد داد که با برخی از پیروان خود تماس تیلفونی بگیرد، او مرا تشویق کرد که با نوه اش مصطفی ظاهر یکی از نمایندگان از نزدیک مشورت کنم سرانجام زیر فشار شاه گروه روم دوباره جلسه کرد و به کرزی رأی داد.» (ص 127)
ایقاظ دوستم و اسماعیل خان:
خلیلزاد می نویسد:
«وقتی تماسم با دوستم برقرار شد… دوستم را تشویق کردم که از کنفرانس حمایت کند… دوستم هم قول داد ربانی را ترغیب کند که فهرستی ارایه دهد…
سپس به اسماعیل خان که در ولایت غربی هرات قدرت را تحکیم بخشیده بود زنگ زدم با اسماعیل خان هم مانند دوستم به منافع شخصی اش اشاره کردم… هشدار دادم که اگر با روند انتقال سیاسی همکاری نکند نمیتواند بر سر حمایت دوامدار امریکا حساب باز کند، به من اطمینان داد که تلاش بن را حمایت و ربانی را به دادن فهرست نامزد های ائتلاف شمال تشویق کند.» (ص 128)
تماس دابنز با فهیم و عبدالله:
خلیلزاد می نویسد:
«دابنز با فهیم و عبدالله تماس گرفت هر دو حمایت خود را از روند بن تکرار کردند.» (ص 128)
ایقاظ ربانی:
خلیلزاد می نویسد:
«من با لحن کمتر آشتی جویانه نسبت به گفتگوهای گذشته به ربانی قول هایش را برای همکاری با روند بن یادآوری کردم، او اصرار کرد که همچنان تمایل دارد که ریاست جمهوری را ترک کند اما فکر میکند که بهتر است کنفرانس معلق شود و برای توافق نهایی دوباره در کابل برگزار شود… من گفتم این پذیرفتنی نیست… به عنوان شانس خوب فردای آنروز یک هواپیمای امریکایی به صورت تصادفی موشکی به سوی نزدیکی خانه ربانی شلیک کرد، هیچکس در حمله مجروح نشد اما ربانی نتیجه گرفت که ما به او علامت میفرستیم.» (ص 129)
تهدید روس ها به ائتلاف شمال:
خلیلزاد می نویسد:
«روس ها کمک کردند تهدید کنند که اگر فهرستی فرستاده نشود کمک خود به ائتلاف شمال را قطع خواهند کرد سرانجام آنوقت بود که ربانی تن در داد.» (ص 129)
ایقاظ یونس قانونی:
خلیلزاد می نویسد:
«دابنز جلسه یی با ابراهیمی در حضور دپلمات های ارشد هند، روسیه، ایران و آلمان برگزار کرد، آنها قانونی را احضار کردند گرچه او تا حدی مسوول این بن بست بود… گفتگوها تا ساعت چهار صبح ادامه یافت… ظریف بلند شد قانونی را به گوشه یی فرا خواند و چیزی به او به صورت زیرگوشی گفت… قانونی که به میز بازگشت اعلام کرد درست است منصرف میشوم، او پیشنهاد داد که دو وزارتخانه را ترک میکند و به کنترل سه وزارتخانه دیگر راضی میشود معنای این پیشنهاد آن بود که شانزده وزارتخانه از 29 وزارتخانه اداره مؤقت به دست ائتلاف شمال خواهد بود. از نظر قومی پشتون های صاحب 11 مقام شدند، تاجک ها 8 کرسی، هزاره ها 5 کرسی و ازبک ها 3 مقام و 2 مقام دیگر هم به گروه های کوچک تر قومی تعلق گرفت اما ائتلاف شمال کنترل وزارتخانه های دفاع، داخله و خارجه را بدست گرفت.» (ص 130)
تا اینجا به وضاحت دیده میشود که از دموکراسی تیوریک غربی نوشته شده در درسنامه های الفبای دموکراسی متاسفانه خبری نیست وبرعکس معامله و تخویف اصول کاری (افغان دلخواه بوش ) را در تعین کرزی به صفت رییس اداره موقت تشکیل میدهد.
بقیه در آینده

نگاهی به اعترافات زلمی خلیلزاد در کتاب «فرستاده» -قسمت چهارم


اوت 26, 2016
قسمت چهارم
تتبع و نگارش داود سیاووش
بوش خطاب به زلمی خلیلزاد: «زل من از تو میخواهم که کرزی را به سیاستمداری بزرگ تبدیل کنی»
با خوانش جمله فوق به خوبی درک میشود که چرا حالا حامد کرزی پس از حکمروایی در دوره های انتقالی، مؤقت و دو دوره انتخابی از رهبر ملی گفتن خوشش می آید و نام تاریخی کابل را از میدان هوایی پایتخت حذف نموده نام خود را به زور اشرف غنی بر بالای آن نوشت و خلف اش دکتر غنی در سالگرد حشمت خلیل کرزی برایش گفت :اگر یکبار رییس جمهور گفتی چندبار برایت رهبر ملی گفتم.
خلیلزاد می نویسد:
«رییس جمهور در میان سخنانم گفت «زل من از تو میخواهم که کرزی را به سیاستمداری بزرگ تبدیل کنی» او از من خواست که کرزی را به سراسر کشور ببرم در برابر نیاز های مردم حرف بزنم و دولت افغانستان را سازمان دهم تا نتایجی بدست آید. رییس جمهوری گفت که کرزی ظرفیت بزرگی برای تبدیل شدن به رهبر ملی دارد اما وظیفه من است که به او کمک کنم تا موفق شود.» (ص 191)
احتمالاً به همین علت بود که کرزی از بوش خواست خلیلزاد را در مرحله بعدی به صفت سفیر امریکا در افغانستان بفرستد.
خلیلزاد می نویسد:
«رییس جمهور بوش… در میان شگفتی من پرسید آیا مایلم به عنوان سفیر بعدی به افغانستان بروم… به شوخی پاسخ دادم آقای رییس جمهور من در واقع افغانستان را ترک کردم که اینجا زندگی کنم چرا میخواهید مرا دوباره بفرستید؟ رییس جمهور خندید و به من گفت فکر میکند افغانستان به توجه بیشتری نیاز دارد، کرزی از او خواسته بود که مرا دوباره بفرستد باید می پذیرفتم… در دولت بوش هنوز اختلاف نظر وجود داشت که امریکا تا چه حدی باید در دولت سازی و ملت سازی در افغانستان دخیل باشد.» (ص 187)
نزدیکی کرزی به سازمان سیا:
خلیلزاد می نویسد:
«طی مدت سفارتم با دو رییس محلی سیا کار کردم،… رییس دومی دوشادوش کرزی در زمانیکه برای سرنگونی طالبان به سوی کندهار پیشرفت میکرد کار کرده بود، او همان فردی بود که با پریدن روی رییس جمهوری افغانستان برای حفاظتش از یک بمب بی هدف زندگی کرزی را نجات داده بود، دو نفر چنان نزدیک بودند که کرزی بعداً در پایان مأموریت من رییس محلی سیا را به جاگزینی من سفارش کرد.» (ص 203)
خلیلزاد تیم همکاران مبارزه با ترور را به سازندگان، خرابکاران و فرصت طلبان تقسیم می کند:
خلیلزاد می نویسد:
«من دریافتم که اساساً سه دسته بازیگر در افغانستان وجود دارند سازندگان، خرابکاران و فرصت طلبان، سازندگان هدف مشترک با ما در توسعه کشور داشتند، خرابکاران جنگسالاران، قاچاقچیان مواد مخدر و ارتش پاکستان افغانستان را بی ثبات می کردند، فرصت طلبان هم و غم بقای خود را داشتند و با ارزیابی موازنه قدرت میتوانستند در هر یک از دو جهت قرار گیرند.» (ص 211)
کرزی مهمترین سازنده از نظر خلیلزاد:
خلیلزاد می نویسد:
«مهمترین سازنده کرزی بود، او مدیر ورزیده یا نهاد ساز نبود از اینرو من ترغیب اش کردم که یک تیم قوی استخدام کند، این یک چالش بود چون جنگهای طولانی در کشور تکنوکرات ها را به خارج رانده بود، شماری از تبعید شدگان به وطن بازگشتند تا به کشور کمک کنند از جمله داود صبا، نادر نادری، افضل فضل، همایون قیومی و اکلیل حکیمی… من بیش از همه در تیم کرزی شیفته غنی بودم که مدت درازی بود او را می شناختم… غنی بد خلق و بی حوصله بود اما دستآوردهایش گویای توانایی او بود… امین فاطمی برنامه بهداشتی ملی تدوین کرد… حنیف اتمر رهبری وزارت بازسازی و توسعه روستایی را بدوش داشت، برنامه همبستگی ملی را ایجاد کرد… علی احمد جلالی نقش حیاتی در ساختن نیروی پولیس ملی را بازی کرد، در بخش خصوصی احسان بیات سرمایه گذار و بشردوست افغان تجارت مخابرات موبایل را راه انداخت… شریف فایض به حمایت امریکا حامی بزرگ افغانها برای تأسیس دانشگاه امریکایی در افغانستان بود… سیما ثمر و نادر نادری در ساختن کمیسیون حقوق بشر نقش کلیدی ایفا کردند.» (ص 212)
عصبانیت های کرزی به دوستم و اسماعیل خان به حمایت خلیلزاد:
خلیلزاد می نویسد:
«هیچ جنگسالاری کرزی را به اندازه دوستم عصبانی نکرده بود، کرزی بار ها عهد کرد او را دستگیر کند من به کرزی مشورت دادم توازن قدرت شمال را در نظر گیرد و به احتیاط عمل کند، دوستم نمیگذاشت شبه نظامیانش خلع سلاح شوند…
عطا بزرگترین رقیب تاجک دوستم در شمال بود وقتی از عطا پرسیدم چی میتوانم انجام دهم که زد و خورد های مداوم او با دوستم پایان یابد دو گزینه پیشنهاد داد بین ما توافقی زمینه سازی شود یا هر دوی ما به کابل منتقل شویم…
اولین تماس تیلفونی من با دوستم چندان ثمر نداشت… دوستم مرتب تهدید میکرد که امریکایی ها را با بوجی به کشورشان می فرستد… تماس دومی هم چندان مؤثر نبود من هشدار دادم که حمله بر واحد های ارتش ملی که با امریکایی ها هستند حمله بر نیروهای امریکایی است اگر به آنها حمله کنی از پلی می گذری که دیگر راه بازگشت ندارد هیاهوی دوستم بدون کم و کاست همچنان ادامه داشت، بدتر از ویتنام خواهد شد، بدتر از عراق خواهد بود اگر فکر میکنی آنها بد بودند صبر کن و ببین که من در افغانستان چه روزی بر سر تان می آورم… دیروقت همان شب یک جفت بمب افگن بی یک از دیگو گارسیا به حرکت در آورده شدند، یک بمب صوتی درست در آسمان بالای خانه دوستم به غرش درآمد، یکی از بی یک ها وقت عبور از قصر دوستم بمب صوتی را منفجر کرد… فردایش دوستم در پشت خط تیلفون خشمگین بود پرسید شما اینجا چه جنگی را انداخته اید، بخاطر هواپیمای بمب افگن تان خواب از چشم بچه هایمان پریده است، بمب افگن بی یک و بمب صوتی اش او را هوشیار کرده بود….
دوستم و عطا در مذاکرات بعدی توافق کردند شبه نظامیان خود را خلع سلاح کنند. (ص 215-217)
پیروزی کرزی بر اسماعیل خان به حمایت خلیلزاد:
خلیلزاد می نویسد:
«وقتی من به دیدنش (اسماعیل خان) به هرات رفتم حاضر نشد فرماندهان و جنگجویانش را خلع سلاح کند، او ادعا کرد که چنین حرکتی هرات را بی ثبات خواهد کرد… در جولای 2004 اسماعیل خان به حمله مستقیم به ارتش ملی دستور داد و روشن کرد که قصد همکاری ندارد… به اسماعیل خان تیلفون زدم او رک و راست رد کرد که نمیخواهد به افرادش دستور دهد که دست بردارند، کابینه کرزی در مورد برخورد با اسماعیل خان دو دسته شده بود، رهبران ائتلاف شمال از جمله فهیم، قانونی و عبدالله به دنبال سازش با متحد قبلی خود بودند، غنی و جلالی خواهان برکناری فوری او بودند… در جلسه یک به یک سعی اسماعیل خان سعی کرد بر سر معامله یی مذاکره کند که بتواند وزیر داخله شود… اما من این پیام کرزی را به اسماعیل خان ارایه کردم که میخواهد به احترام نقش او در مقاومت علیه شوروی ها و طالبان او را به عنوان وزیر انرژی و آب تعین کند، در ماههای آتی نیروهای اسماعیل خان سلاح های سبک و سنگین خود را تحویل دادند و به روند خلع سلاح و خروج از حالت بسیج و ادغام مجدد پیوستند.» (ص 218)
مقاله خلیلزاد در وال ستریت ژورنال در رابطه به شکستن کمر جنگسالاران:
خلیلزاد می نویسد:
«من تا اکتوبر 2004 توانستم در وال ستریت ژورنال بنویسم که کمر جنگسالاری را می شکنیم اما من نگران آن بودم که واشنگتن از موفقیت در برابر جنگسالاران درس های نادرستی گیرد.» (ص 219)
مخالفت رامسفیلد با مقاله شکستن کمر جنگسالارن در والستریت ژورنال:
خلیلزاد می نویسد:
«رامسفیلد اخم کرده بود که نکند طرح ما در باره جنگسالاران افغانستان باعث جنگ داخلی شود، او تصمیم گرفت آن بخش متن طرح موفقیت شتابنده را که به نیروهای ائتلاف اجازه میداد با جنگسالاران برخورد کند لغو کند. بعد از آنکه من اعتراض کردم توافق کردیم که استفاده از نیرو به عنوان یک گزینه بماند اما در چنین حالات باید هر مورد به صورت جدا گانه تائید شود.» (ص 219)
در این بخش به وضاحت دیده میشود طرح خلیلزاد وکرزی که در مقاله والستریت ژورنال انعکاس یافت مورد حمایت پنتاگون و امریکایی ها (با وجود خوشبینی بوش به کرزی) نبوده از آن حمایت نمیکردند واین فقط طرح خلیلزاد وکرزی بود.
بقیه در آینده

نگاهی به اعترافات زلمی خلیلزاد در کتاب «فرستاده»- قسمت پنجم


اوت 27, 2016
قسمت پنجم
تتبع و نگارش داود سیاووش
در حالیکه اخیراً نسخه اصلی قانون اساسی مصوب لویه جرگه 4 جنوری 2004 پیدا شده که به امضای صبغت الله مجددی صفحات آن نشانی گردیده، اما این نسخه با نسخه توشیح و نافذ شده قانون اساسی به امضای حامد کرزی (به قول ناشر نسخه اصلی ) در هفتاد مورد اختلاف دارد و در آن جعلکاری شده، خلیلزاد با چشم پوشی از این جعلکاری در قانون اساسی می نویسد:
«قانون اساسی در 4 جنوری 2004 در میان تحسین و شادی تصویب شد که یکی از روشن ترین قوانین اساسی در جهان اسلام می باشد. رییس جمهوری و مدیران ارشد خوشنود شدند حتا رامسفیلد که باور داشت تعریف افراد (آنها را خراب) خواهند کرد در روز های پایانی جرگه به من برف ریزه هایی فرستاد… (من در جریان فعالیت های شما قرار گرفته ام. به نظرم شما کار های درجه اول انجام میدهید و خوب هم پیش میرود، پیشاپیش تبریک باشد!)» (ص 210)
این شادمانی های خلیلزاد و رامسفیلد در حالی صورت می گیرد که عملاً قانون اساسی جعلکاری شد و هیچکس به آن اعتراض نکرده.جهان باهمین قانون اساسی زخمی با کرزی کار نمود وتا کنون کار مینماید. سطحی نگری جامعه جهانی از اینهم به وضاحت معلوم میشود: در حالیکه کشور های غربی به خاطر سپورت بیشترین مصرف وتشویق را به جوانان کشورهای شان مبذول میدارند.در افغانستان تحت نام خیمه لویه جرگه آلمان یکی از بهترین میدان های ورزشی دانشگاه پولتخیک کابل را خراب کرد. در حالیکه با مصارف گزافی که در آن خیمه صورت گرفت امکان اعمار یک تالار آبرومند برای تدویر جرگه ها وکنفرانس ها وگردهمایی ها و همایش ها وجود داشت ویا حداقل همین خیمه در یک میدان میتوانست برافراشته شود.
انتخابات بی وقت ریاست جمهوری:
انتخابات ریاست جمهوری از نظر کارشناسان بی وقت دایر شد و بسیاری از دیپلمات ها از جمله الاخضر ابراهیمی به این نظر بود که انتخابات باید به تعویق بیافتد، اندریو ویلدر رییس مؤسسه areu در کابل انتخابات ریاست جمهوری را بی وقت دانسته در مصاحبه با هفته نامه طلوع افغانستان شماره 20 جنوری 2004 گفت:
«یگانه کسانی که میخواهند انتخابات در ماه جون برگزار شود آقای کرزی، خلیلزاد و دولت امریکا میباشد، سوال اینجاست که اگر اتحادیه اروپا، الاخضر ابراهیمی و همه در فکر آنست که انتخابات به تعویق بیافتد چرا امریکا علاقمند اینست که انتخابات در ماه جون صورت گیرد؟ به عقیده من این انتخابات زیادتر به انتخابات بعدی جورج بوش نتیجه مثبت خواهد داشت، امریکایی ها بخاطری در انتخابات پا فشاری می کنند که این انتخابات باید قبل از انتخابات ریاست جمهوری امریکا در نوامبر صورت گیرد، باید ما فکر کنیم که این انتخابات منافع افغانستان را تأمین کند نه منافع جورج بوش را.»
انتخابات ریاست جمهوری و فریاد زدن کرزی بر خارجی ها که چرا فهیم را از او دور کردند:
خلیلزاد می نویسد:
«من فکر میکردم بغرنج ترین نتیجه برای افغانستان اینست که انتخابات بین دو نامزد عمده با برنامه های کاری در پایگاه های حمایتی متفاوت برگزار شود، کرزی تنها چهره عمده یی بود که میتوانست ظرفیت فراتر از خطوط قومی به نمایش بگذارد، قانونی که احتمالاً بیشتر رأی تاجک ها را میگرفت و مورد حمایت ائتلاف شمال بود به نظر میرسید که جایگزین واقعی کرزی باشد. مهمترین تصمیمی که کرزی باید میگرفت انتخاب دو نامزد معاون رییس جمهور بود . او نام خلیلی را به عنوان معاون دوم خود برای جلب رأی هزاره ها به سرعت یادداشت کرد، اما مطمئن نبود که آیا معاونت اول را به فهیم دهد که معاون رییس جمهوری و وزیر دفاع وقت بود… اما چه کسی میتوانست جاگزین فهیم شود، ضیا مسعود برادر احمدشاه مسعود… کرزی معاونیت اول را به ضیا مسعود پیشنهاد کرد… اما کار فهیم تمام نشده بود . او ضیا مسعود را در جلسه یی با سایر رهبران ائتلاف شمال فرا خواند… او موفق شد ضیا مسعود به کرزی زنگ زد تا به او اطلاع دهد که به دلیل مخالفت رهبران ائتلاف شمال دیگر در تیم انتخاباتی رییس جمهور نخواهد بود… به ضرب الاجل ثبت نام تنها چند ساعت مانده بود، کرزی دستپاچه شده بود و اظهار تأسف میکرد که چرا اجازه داده آرنو او را برای ترک فهیم تحت فشار قرار دهد .کرزی فریاد زد: ببینید شما خارجی ها بر سر من چی آوردید، من دیگر هرگز حرف شما را نخواهم شنید. عبدالله به ارگ آمد تا پافشاری کند که کرزی دوباره فهیم را برگزیند… اما او پیشنهاد مؤثری داشت، چرا به ربانی زنگ نمیزنید… من به دیدن ربانی رفتم او قول داد که من مشکل را حل میکنم، ضیا مسعود دوباره تعهد کرد وارد تیم کرزی شود.» (ص 229)
حمایت تدارکاتی امریکا از کرزی:
خلیلزاد می نویسد:
«پاول پاسخ داد اجازه نداریم به هیچ نامزدی پشتیبانی مالی فراهم کنیم اما میتوانیم برای کرزی حمایت های تدارکاتی انجام دهیم چون او رییس جمهور کشور است.» (ص 231)
چند بار ظاهر شدن خلیلزاد در تلویزیون بخاطر تشویق مردم به انتخابات:
خلیلزاد می نویسد:
«من خودم هم در جریان فصل انتخابات چند بار در تلویزیون ها ظاهر شدم و از مردم خواستم رأی دهند.» (ص 231)
قمار زدن خنده آوردیپلمات های ارشد روی کاندیدا ها در کابل:
خلیلزاد می نویسد:
«کارمندان ارشد دیگر دیپلمات ها و مقام های سازمان ملل هم هیجانی میشدند و بر سر نامزد ها شرط بندی میکردند رییس ام آی سیکس سازمان اطلاعات بریتانیا اعلان کرد که بر سر یک بطری شامپاین شرط می بندد، من پیشبینی کردم کرزی 55 درصد آرا را از آن خود خواهد کرد.» (ص 231)
ارسال برگۀ رأی به امضای کرزی به بوش:
خلیلزاد می نویسد:
«وقتی بحران کاهش یافت با دسته یی از برگه های رأی دهی رهسپار واشنگتن شدم یک برگه رأی به امضای رییس جمهور کرزی را به بوش سپردم، آنرا در دفتر بیضی سر میز رییس جمهور باز کردم… رییس جمهور بوش وقتی به برگه نگاه میکرد حالتی جدی داشت اما وقتی دستنوشته کرزی را خواند لبخندی زد و گفت شما به کی رأی میدادید؟ همچنان یک برگه را به رامسفیلد دادم… برگه را به صورت برجسته زیر شیشه روی میز دفترش به نمایش گذاشت، چند هفته به درازا کشید تا صندوق های رأی جمع آوری شد، اعتبار سنجی و شمارش شد، کرزی 55.4 درصد رأی گرفت.» (ص 233)
اعتراف ناگهانی خلیلزاد به ناتوانی کرزی:
خلیلزاد می نویسد:
«وقتی از جلسه بیرون شدم به فکر افغانستان افتادم، کرزی خوش نخواهد بود او مرد شجاعی بود اما نه یک دولت ساز اثر گذار، میدانستم که وزن سیاسی او عمدتاً از رابطه او با امریکا بر می خواست ما مثل یک تیم خوب کار میکردیم.» (ص 234)
طرفداری امریکا از پاکستان در برابر افغانستان:
ملاقات خلیلزاد باپاول
خلیلزاد می نویسد:
«من با اشاره به گزارش های اطلاعاتی اظهار کردم که ارتش پاکستان درگیر بازی دو گانه است، پیکار جویان مشخص گروه القاعده را گرفتار اما همزمان به طالبان، شبکه حقانی و حزب اسلامی یاری و معاونت میکند، مناطق غربی پاکستان مثل افغانستان پس از یازدهم سپتمبر به پناهگاه های تروریستی تبدیل میشود… سفیر امریکا در پاکستان پاول این گزارش را رد کرد و گفت که پاکستان شریک قابل اعتماد است… من که سر خورده شده بودم… یکبار وزیر خارجه کولن پاول به من زنگ زد بصورت مستقیم گفت که از دادن بیانیه های همگانی در باره این مسایل خودداری کنم چون در مورد تعامل با پرویز مشرف مشکلاتی ایجاد میکند، من در مقابل گفتم چیزی که میگویم نادرست است؟ پاسخ نداد… پاول از کنار دیدگاه من گذشت و از من خواست چنین اظهاراتی در ملأ عام نکنم.» (ص 224)
توهین شدن کرزی با رد تحفه اش توسط پرویز مشرف:
خلیلزاد می نویسد:
«پیش از جلسه من ، کرزی به مشرف زنگ زد به مشرف گفت سفیر امریکا در افغانستان با تفاهم ما به دیدن شما می آید . من به او کاملاً اعتماد دارم بر سر هرچه شما و او موافقت کردید برای ما کاملاً پذیرفتنی است، او به ملاقات شما با تائید ما می آیید، کرزی همچنان یک جعبه انار افغانی داده بود تا به مشرف هدیه کنم، وقتی با رییس جمهور پاکستان ملاقات کردم خیلی تحویل نگرفت، مشرف به سردی گفت من انار دوست ندارم، توضیح داد که دانه های کوچک میوه آزارش میدهد.» (ص 224)
خلیلزاد از مشرف میخواهد از پشتون ها در دولت افغانستان طرفداری نکند:
خلیلزاد می نویسد:
«برایش (مشرف) گفتم سودمند نیست که به عنوان رییس جمهور پاکستان بگوید که پشتونها در دولت افغانستان نماینده کمتری دارد وقتی کرزی برای توازن قومی و سیاسی گامهایی بر میدارد بیانات شما این تصور را به میان می آورد که گویا رییس جمهور افغانستان دستور پاکستان را اجرایی میکند… و او فوراً توافق کرد که شکایت کردن در باره نمایندگی پشتون ها را بس کند و قول داد که به آی اس آی هم بگوید آن ها هم از این کار خود داری کنند.» (ص 225)
انکار مشرف از وجود طالبان در پاکستان:
خلیلزاد می نویسد:
«من به مسأله طالبان و پناهگاه های شورشیان پرداختم من پیشنهاد دادم همانطوریکه میتوانیم برای رسیدگی به نگرانی های پاکستان کار مشترک کنیم نیاز به پیدا کردن راهی برای نابود کردی پناهگاه ها داریم، مشرف جای خود را در صندلی تغییر داد و به صورت آشکاری از تغییر مسیر گفتگوی ما ناراحت شد. او گفت: هیچ عضو طالبان در پاکستان وجود ندارد… او ادعا کرد هیچ پناهگاه طالبان در اینجا وجود ندارد، اگر اطلاع در باره طالبان دارید مثلاً شماره های تیلفون، موقعیت یا آدرسهایی ما علیه آنها اقدام خواهیم کرد.» (ص 226)
رسوایی تریاک وبه بن بست رسیدن مبارزه با آن در افغانستان:
با افزایش کشت کوکنار درجنوب افغانستان که به تشویق بریتانیا صورت گرفت یکی از بدنام ترین القاب جهان یعنی سرزمین کشت کوکنار به افغانستان داده شد، بریتانیا دهقانان را تشویق میکرد کوکنار بکارند.
خلیلزاد می نویسد:
«بریتانیایی ها اول تصمیم گرفتند به کشاورزان خشخاش پول بپردازند تا از کشت غیر قانونی جلوگیری کنند البته این رویکرد مشوق گمراه کننده یی فراهم کرد و این برداشت را به میان آورد که خشخاش بکارید تا به شما پول پرداخت شود تا نکارید.» (ص 220)
آمادگی بوش به سم پاشی مزارع کوکنار:
خلیلزاد می نویسد:
«وقتی من بر سر موضوع مواد مخدر با رییس جمهور صحبت کردم راه حل پیشنهادی او ساده و صریح بود او گفت من مرد پاشیدن استم اشاره به طرح تخریب کشتزار های خشخاش به وسیله پاشیدن علف کش ها از هوا بود.» (ص 220)
عصبانیت کرزی در برابر سم پاشی مزارع کوکنار:
خلیلزاد می نویسد:
«کرزی با من حتا در دوره های تنش آلود به ندرت غیر مدنی و بی حوصله میشد اما مبارزه با مواد مخدر مورد نادری بود که او احساسات خود را نتوانست کنترل کند… در حالیکه او را خشم گرفته بود شروع کرد به متهم کردن امریکا به سم پاشی محصولات زراعتی افغانستان فریاد کشید مواد شیمیایی تان علیه درختان و آبهای ما استفاده میشود شما هیچ احترامی به ما ندارید، شما با شوروی هیچ تفاوت ندارید.» (ص 221)
عصبانیت و احساساتی شدن کرزی با سفیر بریتانیا:
خلیلزاد می نویسد:
«جلسه یی با روزالین مارس دان سفیر بریتانیا گذاشتیم کرزی به این زن صمیمی و حرفه ای تاخت، انتقاد های تند او بر سر مسایل مواد مخدر به زودی به خطابه بلند بالایی تغییر کرد که بریتانیا هنوز بدنبال ذهنیت استعماری و امپریالیستی است… پس از آن من و کرزی در یک خط قرار گرفتیم بدون شک سم پاشی یک جانبه توسط کشور های خارجی پذیرفتنی نبود.» (ص 221)
چشم پوشی از چهل تریاک سالار ومخالفت با سم پاشی در افغانستان:
اگر اراده واقعی مبارزه با مواد مخدر وجود میداشت باید در بدل جلوگیری از سم پاشی بازداشت ودستگیری چهل تریاک سالار به امریکا پیشنهاد میشد.
خلیلزاد می نویسد:
«کم و بیش چهل تریاک سالار قدرتمند بود که در کشتزارهایی در حد صنعتی و با قاچاقچیان داخلی و خارجی فعالیت میکردند آنها تا دندان مسلح بودند و با مقامهای دولت افغانستان و طالبان ارتباط داشتند، اقدام علیه تریاک سالاران کار ساده ای نبود.» (ص 221)
رو آوردن به طرح قانونی ساختن کشت کوکنار کاری که اشرف غنی نیز در کمپاین انتخاباتی خود اشاره کرد واز زبان بعضی هنرمندان نیز نا آگاهانه به خورد رسانه ها داده میشود:
خلیلزاد می نویسد:
«نیاز داشتیم که رو آوردن به کشت قانونی (تریاک) را فعالانه تشویق کنیم.» (ص 222)
ناکام شدن همه طرح های مبارزه با کوکنار پس از عقب نشینی ایالات متحده:
خلیلزاد می نویسد:
«از آنجاییکه پنتاگون میلی به هیچ یک از این کار ها نداشت ناچار بودیم به روند کند تقویت حاکمیت قانون در افغانستان بسنده کنیم.» (ص 222)
طوریکه دیده میشود خلیلزاد ازموارد جعلکاری در قانون اساسی، مبارزه با مواد مخدر طفره میرود که دلیل آن را نمیتوان فهمید
بقیه در آینده

چرا کتاب «فرستاده» را خواندم؟


اوت 29, 2016
نوشته: داود سیاووش
قسمت ششم
با توجه به نقش و تأثیری که زلمی خلیلزاد در حوادث پس از یازده سپتمبر در افغانستان داشت و با توجه به سوالاتی که در این روند نزد جامعه و مردم لاینحل وجود دارد، نگارنده پس از آنکه خبر رونمایی کتاب «فرستاده» را از رسانه ها شنیدم بلادرنگ این کتاب را از کتابفروشی پل باغ عمومی خریدم و از آنجا که رونمایی کتابها، تدویر محافل فرهنگی، عرس ها و سالگره های بزرگان ادب و فرهنگ در حال حاضر در گرو یک گروه توجیه گر ها و گروه دیگر چکچکی ها افتاده و در آن نظریات فقط به رسم شهر خربوزه و به رنگ نرخ روز ارایه میشود و اصلا چنین کتابهای با اهمیت تاریخی مورد بحث و فحص و ریشه یابی و کنکاش و پرخاش عمیق قرار نمیگیرد وپس از صرف (تی بریک) هرکس با چند تبسم مصنوعی به آهنگ (نخود- هرکی بره خانه خود) پی کارش میرود، پس از خوانش کتاب «فرستاده» جای این مباحث عمیق را در حلقات مدنی، اجتماعی و سیاسی کشور طورجدی خالی احساس نمودم.
از اینکه روال معمول لحظه جاری کشور مکث کوتاه و گذرا و سریع بر رویداد هاست خواستم این مکث کوتاه و مسیر نگاه گذرا و یکبار مصرف به رویداد ها را در محتوای کتاب «فرستاده» بشکنم و حداقل سوالاتی را در اذهان خوانندگان برای یافتن راه بدیل و الترناتیف ها برای اندرز آینده به شکل توفان دماغی و راههای ممکن احتمالی ایجاد کنم.چون بزرگان گفته اند:
هرکی ناموخت از گذشت روزگار
هیچ ناموزد زهیچ آموزگار
هرچند کتاب «فرستاده» به روال بیوگرافی آغاز گردیده اما مسیر آن گاهی مانند سفرنامه ناصر خسرو تا دور دست ها و حوادث در خانواده امریکایی و آشنایی فرهنگ های ملل عربی در بیروت و غربی در امریکا ادامه می یابد و زمانی مانند سفرنامه سی ساله ابن بطوطه در این مسیر کار این حکایت گر و روایتگر تا دسترسی به مقامات بلند دولتی یک قدرت بزرگ چون ایالات متحده به صفت نماینده در عراق و سازمان ملل می کشد؛ اما آنچه بیش از همه توجه نگارنده را جلب نمود سلسله حوادث پس از یازدهم سپتمبر در افغانستان و نقش خلیلزاد در توالی و مطاوی این حکایت بود که آن را از لابلای اوراق آن کشیدم.
حالا که پس از شانزده سال حتا یک نگاه گذرا نشان میدهد از نقطۀ صفری امنیت عام و تام تشکیل اداره مؤقت کار تأمین امنیت به خرابی اوضاع تا دق الباب طالبان به دروازه های کابل در تنگی ابریشم، چوک ارغندی و ده سبز و غوربند کشیده و انفجار و انتحار در پایتخت کشور جزء لاینفک زندگی روزمره مردم شده و تنها در هشت ماه اخیر پنجهزار سرباز و افسر قوای مسلح افغانستان در جنگ با طالبان به خاک و خون غلتیده و آنطرف چند صد یا چندین صد میلیارد دالر پول مالیه دهندگان امریکا در افغانستان بدون دستآورد نا پدید شده و دوهزار و چندصد سرباز و افسر امریکا در این جنگ در افغانستان کشته شده، جا دارد ببینیم که افغانستان با وجود حمایت یک قدرت بزرگ و جامعه جهانی واین همه مصارف گزاف چرا وچگونه به چنین سرنوشت دچار شد؟
نگارنده میتوانست این سلسله را از لابلای کتاب و از میان حوادث بررسی کرده به شکل یک تحلیل به خوانندگان ارایه کند، اما بخاطر جلوگیری از سوء تفاهم مبنی بر اینکه مبادا تصوری ایجاد شود که گویا نویسنده در ارزیابی مطالب مبالغه کرده و چیزهایی از خود افزوده باشد در پنج بخش اول اظهارات زلمی خلیلزاد را با ذکر صفحات و نقل مثل اصل کود نموده منتشر کردم؛ اینک بر مبنای آن اظهارات آقای خلیلزاد سوالاتی مطرح میگردد تا هر خواننده در خلوت خود در باره آن با توجه به انکشافات و انحرافات و فرورفتن کشور در بحران بیاندیشد و در باره الترناتیف هایی که میتوانست از بروز این بحران جلوگیری نماید فکر کند.
سوالات:
1- آیا چقدرمعقول به نظر میرسد که در یک کشور کثیرالاقوامی که در آن جنگ ها، تعصبات و دشمنی های دیرین را مردم پشت سر گذاشته اند، نماینده ایالات متحده در شرایط جنگی از یک قوم تعین شود؟
2- آیا کسی که بهترین الگوی زندگی سیاسی برایش امیر غضب ناک عبدالرحمن خان میباشد میتواند معمار دموکراسی و نماینده جهان آزاد در قرن بیست برای افغانستان باشد؟
3- آیا لازم نبود آقای خلیلزاد حساسیت های قومی در تنظیم ها را با رییس جمهور امریکا در میان می گذاشت تا در کنار حکمتیار محصل فاکولته انجنیری و یونس خالص فارغ مدارس دیوبند رهبران تنظیم هایی که پروفیسوران و فارغ التحصیلان جامعه الاظهر بوده در دانشگاه های افغانستان سابقه تدریس داشتند نیز در ملاقات با رییس جمهور اشتراک می کردند تا باعث حب و بغض و حساسیت نمیشد؟
4- آیا مخالفت خلیلزاد با طرح دولت امریکا در رابطه به اقدامات آنکشور پس از خروج قوای شوروی باعث بحران سیاسی در افغانستان نشد؟
5- چه ضرورت بود کسی که بطور واضح اعتراف میکند خوشبین طالبان میباشد به صفت نماینده امریکا در افغانستان در سرکوب طالبان مؤظف گردد؟
6- چه لازم بود کسی که طالبان او را به صفت سفیر خود در سازمان ملل معرفی می نمودند در رأس قدرت دولتی قرار گیرد که علیه طالبان می جنگید؟ آیا واقعاً به این وسیله میتوان طالبان را سرکوب کرد؟
7- چرا برای پایین آوردن نقش ظاهر شاه با انداختن چادر یک زن به سرش در کنفرانس زمینه سازی شد؟
8- چرا به گفته خلیلزاد وزارت خارجه امریکا طالبان را در دوره کلینتون حتا حامی تروریست ها نمیدانست؟
9- آیا مشوره خلیلزاد به بوش در رابطه به سرکوب مخالفان داخل نظام پس از تشکیل اداره مؤقت به سبک امیر عبدالرحمن خان گمراه کننده نبود؟
10- آیا روایت معیاری سازمان سیا از افغانستان در مقایسه به نظریات خلیلزاد در مورد افغانستان واقعبینانه تر نبود؟
11- چرا رییس جمهور یک قدرت بزرگ ،درس های تاریخ افغانستان را از مؤسسات تحقیقی و دانشگاه های کشور خودش نمی گیرد که از زلمی خلیلزاد می شنود؟
12- چرا رییس جمهور بوش برای خلیلزاد کانال ارتباطی شخصی جدا از فلتر های معمول وزارت خارجه، پنتاگون و سیا باز نمود؟ آیا این کانال گمراه کننده نبود؟
13- آیا سرمایه گذاری یک قدرت بزرگ چون ایالات متحده بالای رؤیا های شخصی خلیلزاد در مورد افغانستان معقول به نظر میرسد؟
14- آیا وحدت ملی با فرساژ های هوایی بالای خانه برهان الدین ربانی و جنرال دوستم و تحت فشار قرار دادن اسماعیل خان واقعاً تأمین شد؟
15- باطل نمودن اکثریت آرأ به نفع سیرت و تعین کرزی با فشار به عوض آن در صدر اداره موقت چقدر با معیار های دموکراسی در کنفرانس بن همخوانی داشت؟
16- خطاب بوش به زلمی خلیلزاد مبنی بر اینکه کرزی را به سیاستمداری بزرگ و رهبر ملی تبدیل کند به چه معنا بود؟
17- تقاضای کرزی از بوش مبنی بر اینکه خلیلزاد را به صفت سفیر (پس از آن فرمایش مشهور بوش) به افغانستان بفرستد به چه معنا بود؟
18- کرزی با آنهمه نزدیکی که با سازمان سیا و خلیلزاد داشت چگونه حالا به عنصر ضد امریکایی تبدیل شده؟
19- آیا تقسیم همکاران مبارزه با ترور توسط خلیلزاد به سازندگان، خرابکاران و فرصت طلبان به معنی بر هم زدن اتحاد ضد ترور نبود؟
20- آیا نشر مقاله خلیلزاد در وال ستریت ژورنال تحت عنوان «کمر جنگسالاری را می شکنیم» به معنی جنگ با ائتلاف شمال نبود؟ و آیا استفاده از نیروی امریکا در حل مشکلات داخلی بین دولت به معنای خراب کردن اوضاع تعبیر نمیشود؟ و هرگاه رامسفیلد مخالفت نمیکرد آیا این مقابله با نیروهای دولت به جنگ داخلی منتهی نمیشد؟ نظر رامسفیلد معقول بود یا نظر خلیلزاد؟
21- چرا خلیلزاد از تفاوت نسخه اصل قانون اساسی به نشانی امضای صبغت الله مجددی تا نشر نسخه جعلکاری شده با توشیح حامد کرزی و نافذ شدن آن خموش ماند؟
22- چرا با وجود مخالفت الاخضر ابراهیمی و مراکز تحقیقی و پژوهشی در کابل قبل از ایجاد نهادها، انتخابات ریاست جمهوری اول با پافشاری خلیلزاد و کرزی به خاطر مصرف داخلی انتخابات بوش دایر شد؟
23- چرا خلیلزاد اعتراف به ناتوانی را که پس از رساندن خبر پیروزی کرزی به بوش و بیرون شدن از دفتر بوش نمود در اول با بوش مطرح نکرد؟
24- چرا به عوض عصبانیت کرزی در برابر سمپاشی مزارع کوکنار خلیلزاد و کرزی از امریکا نخواستند که امریکا چهل تریاک سالار را دستگیر کند تا جلو کشت و قاچاق مواد مخدر در افغانستان گرفته شود؟
خوانندگان میتوانند پس از خوانش هر سوال ،نوشته خلیلزاد درهمین مورد را در قسمت های پیشین پیدا نموده در باره آن فکر کنند. کتاب (فرستاده ) سندیست که در هر فصل آن به ده ها سوال از این دست میتوان برخورد و پیرامون هر سوال چندین مقاله وارزیابی وتحلیل نوشت.به بیان دیگر در این کتاب خلیلزاد به قول معروف بالای خود عریضه نموده ومعلوم نیست آن را تحت چه شرایطی به رشته تحریر آورده است.
قابل یاد آوریست که نگارنده در طول شانزده سال اخیر و پیش از آن به هیچیک از جناح های درگیر انتیپتی وسمپتی نداشته اصلا در موضعگیری های دیروز وامروز از زاویه بیطرفی آزاد وملی موقف گرفته ام و هیچگونه حب وبغض با نیروهای درگیر نداشته وندارم
پایان

ه‍.ش. ۱۳۹۵ شهریور ۱۴, یکشنبه

آزادی، دموکراسی- چگونه؟ چگونه؟

درسالهایی که هنوز از آزادی بیان به مفهوم امروزی آن نام و نشانی نبود به ابتکار دوکتور ظاهر طنین مدیر مسوول مجله سباوون نظر خواهی تحت عنوان ( آزادی- دموکراسی) در شماره مسلسل (50) سال پنجم میزان 1370 / اکتوبر 1991 صورت گرفت که نظر نگارنده محمدداود سیاووش را در صفحات 13 و 86 آن شماره که عکس گرفته شده  خوانده میتوانید