سه‌شنبه ۱۷ نوامبر ۲۰۰۹

معادله چند مجهوله انتخابات افغانستان چگونه حل خواهد شد؟

در حالیکه رییس کمیسیون انتخابات مورد اتهام یکی از دو کاندید قرار گرفته به همین دلیل موصوف از اشتراک در دور دوم انتخابات کنار رفت، رییس کمیسیون بدون تدویر دور دوم انتخابات کاندید دومی را که به طرفداری از آن متهم بود برنده اعلام کرد و این اقدام توسط کاندید اولی غیر قانونی خوانده شد.
همزمان ایالات متحده و سایر کشور های غربی به شمول سر منشی سازمان ملل اعلام نتایج کمیسیون انتخابات را ظاهراً تائید کردند، اما متعاقب این اقدام بارک اوباما ضرب العجل شش ماهه برای اجرای اصلاحات دولت افغانستان معین نمود و نماینده دفتر سازمان ملل در کابل برای ادامه همکاری جامعه جهانی با دولت شرایطی را مطرح کرد.
مردم در محافل اجتماعی و سیاسی افغانستان میگویند: در صورتیکه جامعه جهانی به دلایلی برنده شدن کاندید مورد نظر را بدون تدویر انتخابات تائید میکند هر گاه این برنده شش ماه بعد و یا در حال حاضر شرایط جهان را قبول نکند جهان چه خواهد کرد؟ و چه الترناتیف دیگری خواهد داشت؟

دوشنبه ۲ نوامبر ۲۰۰۹

بازی با آتش در کابل جریان دارد!

به نظر میرسد کاندیدان ریاست جمهوری بازی خطرناکی را در پیش گرفته اند. طرح شرایط داکتر عبدالله و رد آن توسط حامد کرزی گره دیگری بر مشکل انتخابات افغانستان افزود. در حال حاضر اگر حامد کرزی بدون رقیب به انتخابات برود در آنصورت آن جریان انتخاب فکر میشود نه انتخابات، نظیر آنچه داود خان خود را در لویه جرگه به مثابه یگانه کاندید مطرح کرد. اگر کمیسیون انتخابات که متهم به جانبداری از کرزی است او را بدون تدویر انتخابات برنده اعلان کند جانبدار خواندن کمیسیون توسط رقیب کرزی ضرب دو شده اینکار به مفهوم تیل ریختن بالای آتش خواهد بود. در گذشته ها گاهی داکتر نجیب حکومت خود را قربانی تبدیل نکردن یک شخص نموده بود و اینک پا فشاری روی تبدیل نکردن یک شخص دیگر مشکلی ایجاد میکند. در حالیکه ظاهراً ایالات متحده و کشور های غربی از اقدام کرزی برای رفتن به دور دوم انتخابات استقبال کردند، آنهم به دلیل اینکه حد اقل یک فورمول قانونی برای کار آنان در کابل به وجود آید، هر گاه در معادلۀ قدرت داکتر عبدالله از پلۀ ترازوی غرب بیافتد احتمالاً روسیه، ایران، چین و هندوستان او را به آغوش گرفته مسأله افغانستان شکل یک درگیری داخلی را خواهد گرفت و اگر کرزی هم بطور کامل از چشم ایالات متحده و کشور های غربی بیافتد مشکلات بزرگی در ساحات جنوب که وی در آنجا نفوذ دارد بروز خواهد کرده مخالفان از احساس دوری وی با غرب بهره برداری خواهند کرد. یگانه راهی که باقیست اینکه قدرت به یک ادارۀ مؤقت انتقال داده شود و حامد کرزی و داکتر عبدالله به صفت مشاوران رییس ادارۀ مؤقت مؤظف شوند. کار برای تدویر انتخابات شفاف و عادلانه تا بهار سال آینده ادامه یابد، دوسیه های تقلبات انتخاباتی بخاطر بررسی به سازمان ملل سپرده شوند و کمیسیون انتخابات آینده بازهم تحت سرپرستی سازمان ملل تشکیل شود. همزمان معیار های بلند برای کاندیداتوری وضع شود و باکاندیدان به خاطر آماده گی روانی درک اپوزیسیون شدن کار صورت گیرد در غیر آن دروضع موجود بازی با آتش در کابل جریان دارد.

جمعه ۲۳ اکتبر ۲۰۰۹

تمرین دموکراسی با بررسی تقلبات انتخاباتی!

شماره 54/پنجشنبه 30 میزان 1388/22 اکتوبر 2009
افغانستان تجربه دموکراسی را تازه به مفهوم جدید آن آغاز نموده و اینک در مسیر پر از فراز و نشیب با سر فرود آوردن و احترام به آرای مردم شکست یک دوره تقلبات را می پذیرد.هر چند در تاریخ افغانستان سابقه ندارد که زمامداری حتی اگر به چند ماه هم قدرت را به دست گرفته به رضایت خود قدرت را تسیلم نموده باشد، اما این بار از خوشبختی مردم افغانستان پای جامعه جهانی در قضیه به حل مسأله کمک کرد و جهان به خاطر حفظ آبروی خود به یک بحران بزرگ پایان داد.وقتی از گاندی خواستند پس از استقلال هند به قصر ریاست کشور برود ابا ورزیده گفت: بروید یک پادشاه بی تاج و تخت به نام نهرو دارید او را با خود ببرید و خودش در آخر به صومعه رفت، یا وقتی از جورج واشنگتن خواستند در دور دیگر رییس جمهور شود از قبول آن ابا ورزیده به ولایت آبایی اش رفته و به صفت سرباز در جبهه مصروف دفاع از وطن شد.مردم افغانستان با درک شرایط کنونی و سالهای جنگ قدرت اکنونی عظمت تاریخی این انسانها را بیش از هر وقت دیگر درک میکنند.مهم است تا رهبران سیاسی به این درک برسند که قبول شکست در یک انتخابات عادلانه-در یک دولت با حاکمیت قانون بسیار شرافتمندانه تر است از اینکه از قبول نتیجه آن سر باز زنند و کسانیرا به خاطر مخالفت با آن تحریک کنند. قبول شکست شاید خیلی دردناک باشد اما قبول یک جریان قانونی شرافتمندانه تر از به چالش کشیدن آن است. شرافتمندی دموکراسی از زمانیکه به صورت عمومی درک شده اینست که قبول شکست جرئت، جسارت و عظمت روحئ میخواهد که در عطش پیروزی غصب قدرت وجود ندارد

یکشنبه ۴ اکتبر ۲۰۰۹

تقلب در انتخابات افغانستان به افتضاح کشید!

به دنبال گزارش ناظرین اتحادیه اروپا مبنی بر وجود یک ونیم میلیون رأی مشکوک درصندوقها، تقاضای سازمان ملل برای رسیدگی دقیق به تقلب های انتخابات افغانستان، شکایت از رأی دادن اطفال، شکایت از زورگوئی و وادار کردن مردم به دادن رأی، پر شدن آرأ به صندوق ها از مناطقی که حکومت در آن سلطه ندارد، رأی دادن به عوض زنان، ایجاد (800) مرکز قلابی رأی دهی، شمارش آرأ ده برابر تعداد حقیقی و غیره که از طرف کاندیدان و ناظرین بین المللی گزارش داده شده اینک با درگیری لفظی میان کای آیده نماینده سازمان ملل در افغانستان و معاونش پیتر گالبریت که منجر به سبکدوشی موصوف از وظیفه اش شد، به نظر میرسد موضوع تقلب در انتخابات افغانستان ابعاد جدید کسب نموده و در تقلب انتخابات افغانستان پای نمایندگان سازمان ملل نیز کشیده می شود.
با توجه به اینکه آقای گالبریت معاون نماینده سازمان ملل درافغانستان بوده و گفته میشود سبکدوشی وی به خاطر درخواست بازشماری تمامی آرأ انتخابات و انتقاد از کمیسیون مستقل انتخابات (و با مخالفت های کای آیده نماینده سازمان ملل در افغانستان و آقای کرزی) صورت گرفته مسأله تقلب در انتخابات به نظر می رسد وارد مرحله بین المللی میشود.
در حالیکه در ابتدا کای آیده و دفتر یونیما میخواست مسأله تنش لفظی با گالبریت را عادی جلوه داده و اختلافات را قابل حل وانمود کند، اما پس از اعلام سبکدوشی آقای گالبریت این مسأله بُعد تازه اختیار نموده و گالبریت ادعا های مشخص به آدرس کای آیده نموده که به نظر می رسد برای سازمان ملل خیلی گران و ناگوار تمام خواهد شد.
آقای گالبریت به رسانه ها اظهار داشته که کای آیده نمیخواست که نمایندگان سازمان ملل در رابطه به شواهد زیادی که حاکی از تقلب در انتخابات ریاست جمهوری و شوراهای ولایتی ماه اگست بود حرف بزنند.
گالبریت میگوید: به طور مثال او (کای آیده) نمیخواست که ما مشکلات مربوط به سهمگیری درانتخابات را در برابر سفیر ها در کابل اظهار کنیم، ما میدانیم که شمار مردمی که در جنوب کشور در انتخابات سهم گرفته بودند بسیار اندک بود در حالیکه برعکس از همان مناطق رقم بلند آرأ گزارش شده است، آنگاه که شواهد مبنی بر تقلب را دیگر نمیشد پنهان کرد آیده هم در رابطه سخن گفت اما موضوع را بسیار کوچک جلوه میداد.
پیتر گالبریت اظهار داشته که: خودش شواهد زیادی را در مورد تقلب در انتخابات بیستم اگست دیده و در نظر دارد آنها را به کمیسیون سمع شکایات که از جانب ملل متحد حمایت میشود ارائه کند اما به گفته وی کای آیده نمیخواهد این اطلاعات پخش گردند.
گالبریت همچنان گفته که کای آیده در مراحل بسیار حساس روند انتخابات مانع آن میشد که معاونش و دیگر کارمندان تدابیری را برای کاهش تقلب اتخاذ کنند و یا امکاناتی را برای مقامات افغانی میسر بسازند تا در برابر آن به صورت مؤثر مقابله کنند، گالبریت ادعا میکند که کای آیده از حامد کرزی جانبداری میکند.
گالبریت هنگام انتقاد از برکناری اش گفته: این سگنال وحشتناکی است وقتی ملل متحد یک کارمند خود را به دلیلی برکنار میسازد که او در مورد تقلب در یک انتخابات نگرانی نشان داده است، انتخاباتی که از جانب سازمان ملل حمایت و تمویل میشود.
این اظهارات یک مأمور سازمان ملل علیه مأمور دیگرش ، مردم افغانستان را تکان داده و همگان خواهان روشن شدن اصل قضیه میباشند اگر در دستگاه سازمان ملل چنین تخطی هایی وجود داشته باشد چگونه میتوان از شفافیت انتخابات افغانستان سخن گفت.
سازمان ملل باید بر مبنای ادعاهای گالبریت موضوع را تحت بررسی جدی قرار داده جامعه جهانی و مردم افغانستان را از نتایج آن مطلع سازد درحالیکه گزارش ناظرین اتحادیه اروپا، اتهامات رقبای داخلی و تشویش های حلقات جامعه مدنی تا کنون جدی گرفته نه شده، هر گاه ادعاهای گالبریت مورد بررسی قرار نگیرد اصلاً از انتخاباتی در افغانستان نباید نام برد.
ادامه کار ترکیب موجوده یونیما در افغانستان شاید به تنش و بحران سراسری و بی اعتبار شدن سازمان ملل نزد مردم افغانستان بیانجامد.

چهارشنبه ۹ سپتامبر ۲۰۰۹

اختلاف کرزی با ایالات متحده برای مردم فاجعه آفرین است

با توجه به اینکه حامد کرزی یکی از کاندیدان ریاست جمهوری آینده میباشد اگر کرزی و طرفدارانش به قدرت برسند موقفی را که در مخالفت با ایالات متحده اتخاذ کرده اند برای افغانستان خیلی خطرناک خواهد بود. تجربه نشان داده که اختلاف داود خان با ایالات متحده در دوره صدارتش باعث افتادن افغانستان به دامان شوروی شد، عدم کارایی و دقت مجاهدین پس از دست یافتن به قدرت باعث کناره گیری ایالات متحده از مسایل افغانستان و جنگ های داخلی شد، اینک اختلافات شخصی آقای کرزی ممکنست باعث فاجعه قرن در افغانستان شود. کسانیکه میخواهند پای ایالات متحده و غرب در وضعیت موجود افغانستان دخیل باشد به این باور اند که بدون مداخله سوپر پاوری چون ایالات متحده و غرب افغانستان به بازیچه قدرت های منطقوی تبدیل گردیده بار دیگر میدان جنگ های به مراتب خطرناک داخلی خواهد شد. برای آنانیکه در دبی، هندوستان، ایالات متحده، انگلستان، فرانسه و غیره کشور ها خانه های زیبا خریده و اندیشه روز مبادا را نموده اند این مسأله شاید بسیار با اهمیت نباشد که در افغانستان چه واقع خواهد شد؟ چون ممکنست با بکس خالی که آمده بودند با همان بکس اما پر و با یک پرواز هوا پیما کشور را ترک گویند ولی برای آنانیکه نه بال پرواز دارند و نه پای گریز این مسأله خیلی نگران کننده است که در فردای بیرون کشیدن پای غرب از افغانستان چه فاجعه بزرگی روی خواهد داد؟ اگر در همنوایی با تیم بوش در کنفرانس بن کسی به کرسی ریاست جمهوری انتخاب شد کار خوب بود، اگر ویدیوکنفرانس های هفته وار بوش با افغانستان داشت کار خوب بود ولی اگر تیم اوباما میپرسد که چرا فساد اداری در افغانستان شیوع نموده؟ چرا قاچاق مواد مخدر صورت میگیرد؟ چرا افغانستان بزرگترین تولید کننده مواد مخدر جهان است؟ چرا در انتخابات تقلب صورت میگیرد؟ کار بد است و باید با عصبانیت راه افغانستان از راه غرب جدا شود.
باید همه بدانند که دیپلوماسی افغانستان با جهان یک کار شخصی نیست که با خرابی مزاج و گرمی آن قطع و وصل شود. تا آنجا که به سرنوشت کشور ارتباط میگیرد در یک نظام مردمسالار اشخاص نمیتوانند یکباره کشور را در مسیر فاجعه بار قرار دهند. در یک کشور محاط به خشکه، آغشته با فساد اداری، آلوده به مواد مخدر، وابسته به واردات خارجی که پول آن حتی در بخش هایی از کشور چلند ندارد و مأمورین بلند رتبه اش در پارلمان اعتراف مینمایند که در ادارات ولایت کندهار اجنتان کشور همسایه نفوذ نموده اگر از قدرت های بزرگ جهان روابط را می برند با کی در می آمیزند؟ در کشوری که از لقمه نان مردم تا موتر کروزین و طیاره بزرگان آن را جهان کمک میکند چگونه یکباره از دنیا بریده خود را در حصار خشم و غضب زندانی میکنند؟ در حالیکه افغانستان باید بر مبنای اصل همزیستی مسالمت آمیز و منافع متقابل با همه کشور های جهان مناسبات دوستانه داشته از همه کشور ها به خاطر تحکیم صلح، قطع جنگ، بازسازی و ساختمان کشور استفاده کند پس این تافته جدا بافته بودن خود را وانمود کردن به چه معناست؟ ما که نه تیل ایران را داریم و نه موشک های اتمی کوریای شمالی را چرا کشور را قربانی تصامیم عاجل و مصاحبه های شخصی مینمایند؟ سیاست در افغانستان به حدی پایین آمده که یکروز سر و صدای ملاقات از قصر به گوش میرسد و روز دیگر از صدر کشور صدا های که گویا دست نشانده نیستم. در این حال سوالی پیدا میشود که آن زبان دیپلوماتیک، عرف و عادات سیاسی و روش های مدنی که در سیاست معمول است چه شد؟ و چرا سیاست افغانستان اینقدر احساساتی، عاطفی و روز مره شده؟ ایالات متحده همان ایالات متحده است و فقط تیم تغییر کرده، آیا بخاطر تغییر تیم باید بنای مناسبات را درهم شکست که البته نه. اگر کرزی به قدرت برسد یا نرسد چنانکه بسیاری سیاستمداران می آیند و می روند آنچه مسلم است اینکه هیچکس حق ندارد منافع ملی افغانستان را قربانی منافع شخصی خود کند.

پنجشنبه ۲۷ اوت ۲۰۰۹

آیا معجون نا متجانس اتحاد شکل خواهدگرفت؟

نوشته: محمد داود سیاووش
تجربه به کرات ثابت نموده و تاریخ گواه است که ضعیف ترین اتحاد متجانس در سیاست افغانستان به مقایسه ساختار های عظیم نظامی سیاسی نا متجانس قویتر عمل نموده است.
اینکه گروه های سیاسی نظامی طی سی سال مقابل همدیگر ایستادند نتیجه نوعی تجانس داخلی شان بود. از روزیکه گروه هایی در وجود احزاب چپی، طرفداران سردار نعیم خان، گروه های راستگرا و غیره در جمهوری داود خان نفوذ نمودند این ساختار پر قدرت در برابر چند هزار نفر به زانو در آمد، حزب دموکراتیک خلق در نتیجه اختلافات داخلی قدرت سیاسی خود را از دست داد، مجاهدین در نتیجه قرار گرفتن مقابل هم در داخل مجبور به ترک کابل شدند، پس از یازده سپتمبر وقتی عناصر با دیدگاه های متعصب، معتدل، چپ، راست، بنیادگرا، تکنوکرات و غیره در ادارات مؤقت، انتقالی و انتخابی به شکل معامله وارد صحنه سیاسی شدند ناظرین سیاسی از دور مشاهده میکردند که در داخل دستگاه دولت «هر کس برای مطلب خود دلبری میکرد» و از فرصت به دست آمده به خاطر تقویه جناح خود و تضعیف حریفان سیاسی شان استفاده مینمودند. نتیجه آن شد که به خاطر انتی پتی و سمپتی های داخل دستگاه و افتادن به جان هم آنها، از کمک های جامعه جهانی به نفع کشور استفاده نه شد، فساد اداری به اوجش رسید، افغانستان به بزرگترین مرکز تولید و قاچاق مواد مخدر جهان مبدل شد... آنچه در دومین دور انتخابات ریاست جمهوری اتفاق می افتد متأسفانه همان سناریوی ناکام گذشته میباشد که احتمالاً کشور را از وضعیت دردناک موجود چندین پله پایین تر خواهد انداخت. در برنامه یی که ملا محمد عمر آخوند برادر خوانده میشود و به خاطر وارد نمودن حزب اسلامی حکمتیار و طالبان تدابیری مد نظر گرفته میشود جنرال دوستم، محقق و مارشال فهیم نیز عضویت دارند و در سوی دیگر دسترخوان اسماعیل خان نشسته است. این برنامه تلاش دارد داکتر عبدالله، عطا محمد نور، اشرف غنی و دیگران را نیز شامل معامله سازد و ممکنست با دموکرات ها، تکنوکرات ها و غیره معاملات پشت پرده جریان داشته باشد تا آنان با آقایان سیاف، محسنی و سایرین دور یک میز بنشینند.
با توجه به اینکه در افغانستان همه چیز ممکن است، بعید نیست که این چهره ها دور یک میز بنشینند. ولی جای تأسف آنست که برنامه ها چگونه قربانی منافع کوتاه مدت میشوند.
چرا سیاستمداران افغانستان اینقدر با فرهنگ سیاسی نا آشنا هستند و از یاد میبرند که شکست در یک انتخابات دموکراتیک (در صورتیکه تقلب نباشد) شکست در همه چیز نیست. آنکه امروز در یک انتخابات می بازد نباید سر خورده و مأیوس به گوشه انزوا برود و یا در کرسی معامله تکیه بزند بلکه باید از همین حالا به صفت اپوزیسیون فعال و با برنامه ، بخاطر رسیدن به قدرت سیاسی در مرحله بعدی تلاش نماید، کرسی های تحقیق، تتبع و ریسرچ بخاطر بررسی اشتباهات حکومت بر سر اقتدار ایجاد نماید، ده ها محقق و فعال خویش را بخاطر طرح برنامۀ جامع در عرصه های اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی بگمارد و پنج سال بعد با چندین هزار صفحه برنامه تشریحی و صد ها طرح الترناتیفی وارد کارزار و میدان مبارزه رسیدن به قدرت گردد، در آنصورت سلاح بکار نیست و فقط طرح و برنامه خودش در معیار ملی و بین المللی طرفداران و دوستان خود را جمع میکند.
از گذشته مهارت رهبری آقای کرزی در همین بود که نگذاشت این حلقات سیاسی جدا از او به فکر آینده نظام شوند و دایم آنان را به شکلی از اشکال تطمیع نموده به اطراف خود مشغول نگهداشت که در نتیجه آن احزاب مؤثریت شان را در جامعه از دست داده جایشان را به معامله گران قدرت شخصی دادند.
حالا وقت آن رسیده که جامعه جهانی اجازه دهد این طفل هشت ساله سیاست افغانستان برای دوره بعدی به پا ایستاده و به خاطر رسیدن به این مأمول خودش در جادۀ زندگی سیاسی روان شده و از شانه معاملات بی مفهوم پایین بیاید. حالا مردم را از تشکیل مجلس وزرایی که در آن از راست افراطی تا چپ افراطی کنار هم نشسته بالای سرنوشت کشور تصمیم بگیرند خنده میگیرد. آخر چرا این انسانهای شیفته قدرت سیاسی نمیتوانند باری یک طرح کوچک هر چند ناقص را از ذهن خودشان با تفاوت از همدیگر ارایه نمایند.
اگر سه یا چهار طرح برای بازسازی و عمران و انکشاف کشور از پنجسال قبل وجود میداشت اکنون مردم در پای صندوق های رأی اینهمه سر گردان و کلافه نمیشدند، مردم در این روز ها با دقت انکشافات اوضاع کشور را پس از انتخابات دنبال نموده از ملاقات ریچارد هالبروک با والی بلخ، رفتن رییس امنیت ملی به مزار شریف، تقاضا از رمضان بشردوست برای اشتراک در حکومت و تلاش های پنهانی برای جلب حمایت اشرف غنی احمد زی، پروفیسور ربانی و دکتور عبدالله در حکومت آینده آقای کرزی به پیش فرض هایی میرسند که گویا باز هم تجربه ناکام یک اداره مؤقت نا متجانس که در آن برنامه ها نه، بلکه معاملات حاکم باشد در جریان است. جامعه جهانی باید این مسأله را مد نظر داشته باشد که اگر به روال کنونی تا صد سال آینده هم در افغانستان معاملات ادامه یابد آن آرایش دو گانه یا چندگانه دموکراسی که در کشور های غربی جریان دارد به وجود نخواهد آمد. اکنون زمان آن فرا رسیده که به عوض چهره ها به برنامه ها توجه شود که در آن عناصر سیاسی با تمایلات گوناگون زمینه تبارز داشته و اتحاد ها و اختلافات شان بر مبنای برنامه ها و اصول باشد.
آخر تا چه وقت به عوض این سیاستمداران دور از افکار سیاسی دیگران فکر کنند و آنان چون اعضای تیم ترانه و یا اطفال غریب در زمستان گفته هایی را که اصلاً معنی آنرا نمیدانند تکرار کنند.
آخر تا به کی و چرا؟

دوشنبه ۳ اوت ۲۰۰۹

چرا زبان کاندیدان در دفاع از آزادی بیان، تساوی حقوق زن و مرد، تقویه آزادی های مدنی و توجه به حقوق اطفال الکن است؟

در حالیکه از دروازه یک سیستم مبتنی بر مردمسالاری و از زاویۀ آزادی های مدنی چهل و یک تن امکان آن را یافتند که بطور کاملاً افراطی و تفریطی با برنامه و بی برنامه خود را کاندید بزرگترین مقام رهبری کشور نمایند. در پهلوی آنکه برنامه های آنان هنوز مشخص، جذاب و رهگشا نمی نماید این کاندیدان وقتی بر مصطبه و تربیون سخنرانی ها بالا می روند و یا از عقب میز های مدور تلویزیون ها اهداف شان را بیان می نمایند در بخش دفاع از آزادی بیان، حقوق بشر، تساوی حقوق زن و مرد و تقویه نهاد های مدنی و فرهنگی ودفاع ازحقوق اطفال وبهبود شرایط زندگی آنان زبان شان الکن می شود و در نوشتن رنگ قلم شان خلاص می گردد.
آنان از یاد می برند که فقط از برکت و مزایای همین چوکات نظام مردمسالاری است که ذوق و شوق رسیدن به مقام ریاست جمهوری در سطوح مختلف بالا گرفته و از چپ تا راست و از افراطی تا تفریطی در این راه توانسته اند قد علم کنند.
کاندیدان در سخنرانی های شان همه چشم به سوی طالبان دوخته به نوعی با نجوا و ندبه و زاری میخواهند به شکلی از اشکال با آنان ارتباط داشته باشند در حالیکه طالبان ظاهراً با هیچ یک علناً سر نمی جنبانند.
در اینجا چند مسأله قابل مکث است:
1- در حالیکه طرف مقابل نفس نظام موجود را با حضور جامعه جهانی نمی پذیرد این کاندیدان نظام موجود چگونه از چوکات دموکراسی به آنان چشم امید دوخته اند.
2- هرگاه یکی از این کاندیدان به مقام ریاست جمهوری برسد با توجه به خموشی که در رابطه به ارزش های مدنی، دموکراسی، آزادی بیان، تساوی حقوق زن و مرد و مسایل فرهنگی وهنری اختیار نموده آیا این ارزش هارا قربانی یک اداره مصلحتی استبدادی نخواهد کرد؟
بسیاری ها می پرسند در حالیکه صلح خواسته همه مردم افغانستان است و هیچ کس طرفدار جنگ نیست هر گاه مفاهیم ارزش های مدنی و آزادی بیان قربانی یک صلح منفی شود پیامد آن برای مردم افغانستان چه خواهد بود؟ و اصلاً چه کسی این حق را دارد که از میان بیست و پنج میلیون نفوس افغانستان به خواست چند ده هزار نفر مسلح حقوق بیست چهار میلیون و چند صد هزار نفر رادر عرصۀ هنر، فرهنگ، آزادی بیان و حقوق اجتماعی و مدنی مردم زیر پا گذارد؟