سه‌شنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۴ ه‍.ش.

مد و جذرهای کتابخوانی در افغانستان دیروز و امروز

 

مه 19, 2015
شماره « 227» چهارشنبه «30» ثور «1394» / «20» می «2015»
نوشته: محمد داود سیاووش
نسل جوان امروز که از مطالعه کتاب گریزان و به موبایل و انترنت و آی پد و آی پاد و آیفون و… از بام تا شام آونگان و آویزان است فراموش نموده که در قرن اعجاز دنیای مجازی میتوان با استفاده از پیشرفت های حیرت انگیز این دنیا با یک کلیک آخرین دستآورد های علمی، هنری، ادبی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی… را بدست آورد و از آن استفاده نمود. این نسل با جنبه های روزمرۀ دنیای مجازی چون اس ام اس، چت، فیسبوک های جعلی و غیره چنان مسحور و مجذوب شده که عده یی را این دستآورد عالی تمدن بشری از جنبه منفی حتا تا سرحد اعتیاد کشانیده است.
نگاهی به پسمنظر فراز و فرود مطالعه از آریانای قدیم تا افغانستان معاصر:
دورۀ سامانی ها
در دورۀ سامانی ها تفسیر طبری و کلیله و دمنه به زبان دری ترجمه شد و عجایب البلدان ابوالمؤید بلخی، شاهنامه منثور منصوری، شاهنامه منظوم مسعودی، حدود العالم جوزجانی و کتاب الابنیه فی الحقایق ادویه هروی تألیف گردید و شعرایی چون شهید بلخی، رودکی، دقیقی و رابعه بلخی ظهور نموده از بلخ و جوزجان و هرات و سیستان تا چغانیان و خوارزم و بخارا کتابفروشی هایی بود که در روزگار آن زمان نظیر نداشت و کتابخانۀ سلطنتی مرکز علمی آسیای وسطی به شمار میرفت.
دورۀ غزنوی
در دورۀ غزنوی بزرگانی چون فردوسی و ابوریحان در غزنه زندگی میکردند و غزنه پایتخت ادبی آسیای وسطی بود. شعرایی چون عنصری، فرخی، اسدی، مسعود سعد، سنایی و دیگران در دربار غزنه با عزت و احترام زیست مینمودند. شاهنامه فردوسی به تقاضای سلطان محمود غزنوی تدوین شد و حتا سلطان غزنه میخواست ابن سینا و ابوسهل به دربارش بیایند که نپذیرفتند.
در دربار غزنوی به علم و ادب تا آن حد توجه میشد که در تعلیم اولادۀ اشراف سه نفر مربی یکی به عنوان مؤدب، دومی به عنوان رقیب و سومی به عنوان وکیل مشغول بودند. در یک نگاه گذرا می بینیم که وجود دانشمندان، علما و فضلای بزرگی چون ذکریای رازی، فارابی، ابن سینا، ناصرخسرو و دیگران در این دوره ها تا هجوم چنگیز فصل زرین فضای عطر آگین علم و ادب فرهنگ آریانا بود و آثار این نویسندگان و شعرا و فرهنگیان بزرگ بالطبع در هر حلقه و هسته فرهنگی شعاع و دایره خوانندگان و مخاطبان اهل مطالعه را به بدور خود داشت.
دورۀ تیموری
در این دوره مکتب ادبی فرهنگی هرات زبدگان و قلم بدستانی چون کاشفی، جامی و امیر علی شیر نوایی داشت که با نوشتن آثار ارزشمندی چون هفت اورنگ، یوسف زلیخا، لیلی و مجنون، نفحات الانس، سلامان و ابسال و غیره صفحات رنگین و وزین مطالعه و خوانش و تتبع و نگارش را به یادگار گذاشته و تاریخ نویسانی چون میرخوند و خوندمیر، روضه الصفا و حبیب السیر را آفریده اند.
با کار و زحمات خستگی ناپذیر این دانشمندان صدها کتاب و هزارها نسخۀ خطی از پایتخت افغانستان به اطراف و اکناف منتشر شد و کتابخانه های بزرگی در هرات به وجود آمده دایرۀ پرتو فشانی مکتب ادبی هرات و کارهای کمال الدین بهزاد تا و هند و استانبول گسترش یافت.
دورۀ امانی
دولت امانی در نظر گرفت دو کتابخانه بزرگ در پایتخت تأسیس کند و روشنفکران جدا از دولت به رهبری یک هیئت مدیره بیست نفری با اهدای کتب شخصی کتابخانه یی بنام کتابخانه ملی تأسیس کردند که دولت با مساعدت عمارت و کتابخانه غنی و نفیس نایب السلطنه (به شمول نسخ قیمت دار خطی) به این کتابخانه ملی کمک شایان نمود و با تأسیس سینما در کابل، تیاتر در پغمان و سیزده جریده و مجله در مرکز و ولایات به مصرف دولت به نام های ارشاد النسوان، اتحاد مشرقی، افغان، معرف معارف (بعداً آیینه عرفان)، امان افغان، مجله اردو، اتفاق اسلام، اتحاد، ابلاغ، بیدار، حقیقت، ستاره افغان، طلوع افغان زمینه مطالعه را در کشور پهن نموده به جراید آزاد انیس، نسیم سحر و نوروز در وجود نویسندگان و مشترکین آن اجازه نشرات داده شد.
قبل از این تحولات در عرصه فرهنگ کتابخوانی و مطالعه در دوره امیر حبیب ا لله سراج الاخبار به مدیریت محمود بیگ طرزی اساس تشکل قشر روشنفکر را بدور کتاب و مطالعه بنیادگذاشته بود. عبدالهادی داوی که از روشنفکران برجستۀ دوره امانی میباشد در یک شعر حتا از نشریه های برون مرزی و بین المللی نام میبرد که در کابل و یا در خارج به مطالعه روشنفکران آن زمان میرسید. استاد داوی از اخبار آیینه (سمرقند)، همدرد (دهلی)، عام (لاهور)، آزاد (کانپور)، چهره نما (مصر)، رفیق (دهلی)، وطن (لاهور)، ملت (لاهور)، مدینه (بنجور)، المشیر (مرادآباد)، مخبرعالم (مرادآباد)، نیراعظم (مرادآباد)، نوبهار (ایران)، توران (بخارا)، صحیفه (بنجور)، وقت (اورونیوروغ)، ارشاد (تهران)، حکمت (مصر)، مشرق (گورکیپور)، صباح (استانبول)، مسلمان (لاهور)، افغان (پیشاور)، زمیندار (لاهور)، تاجر (مرته)، عزیز (هند)، اتحاد (هند)، معارف (پتنه)، الوعظ (هند)، افضل اخبار (هند) یادآور میشود که معلوم نیست این اخبار را در کابل بدست می آورد و یا در سفرها آن را از نظر گذرانده، اما آنچه مسلمست اینکه قشر روشنفکر و اهل مطالعه افغانستان در آنزمان از نشرات بین المللی به هر حال استفاده مینمود و آنرا مطالعه میکرد.
تأسیس انجمن ادبی کابل
با تأسیس انجمن ادبی کابل شعرا، ادبا، نویسندگان و پژوهشگران مانند پروانه بدور آن شمع معرفت حلقه زدند و آنرا به کانون مطالعه و پژوهش و کاوش در آثار علمی، ادبی، اجتماعی، فرهنگی و… مبدل کردند. قاری عبدا لله، استاد بیتاب، عبدالعلی مستغنی، انور بسمل، میرغلام محمد غبار، سرور گویا، سرور پویا، محمد اکبر، عبدالغفور، غلام جان، امین ا لله، باقی لطیفی، جیلانی اعظمی و شهزاده احمد علی خان از بنیان گذاران این کانون گرانسنگ ادبی بودند.
انجمن کتابخانه کوچکی با کتابهای علمی، تاریخی، ادبی به زبان های دری، پشتو، عربی، انگلیسی و فرانسه داشت و از نخستین تألیفات آن انجمن میتوان از اخلاق عسکری، قرائت فارسی برای صنف چهارم و پنجم، تاریخ افغانستان و تاریخ ادبیات افغانستان نامبرد که توسط غلام جیلانی اعظمی، انور بسمل، سرور گویا، میرغلام محمد غبار تألیف گردیده بود.
انجمن با نشر دوازده شماره مجله کابل همزمان به نشر سالنامه و تدوین دایره المعارف نیز مبادرت ورزید که به مرکز مطالعه و آمد و شد روشنفکران و اهل کتاب مبدل شد و هر یک از تألیفات و نشرات مخاطب خود را داشت.
کانونهای مطالعه در احزاب
با تشکیل احزاب ویش زلمیان، وطن و ندای خلق و ضرورت طرح نظریات این احزاب در چوکات یک برنامه و تبلیغ آن به مردم کانون های مطالعه به دور ارگانهای نشراتی این احزاب انسجام یافت. رهبران و کدرها و فعالین این احزاب بخاطر آنکه پیرامون مسایل مطروحه در برنامه ها معلومات داشته باشند و آنرا به مردم تبلیغ کرده بتوانند هر حزب متناسب به برنامه خود مواد مطالعه به فعالین مربوطه در وجود ارگانهای نشراتی شان تهیه نمود که پیامد آنرا در دوره های 7 و 8 شورا به وضاحت میتوان در میان مردم دید.
در دهه چهل خورشیدی با انفاذ قانون اساسی زمینه فراخ آزادی بیان و مطالعه در میان روشنفکران مساعد شد و با تشکیل احزاب قبل از انفاذ قانون احزاب طرفداران خطوط چپ و راست سیاسی کتابهایی را از طریق نشرات حزب توده و سایر سازمان های چپ ایران و مراکز احزاب راست وارد کشور کردند. در این سالها گفتگو ها و بحث و جدل های محصلین در پوهنتون ها یا دانشگاه ها و لیلیه ها ضرورت مطالعه را نزد روشنفکران به حد اعلی آن رساند. احزاب کتابهای حاوی دیدگاه هایشان را به طرفداران و اعضای مربوطه توزیع میکردند تا در گفتگوهای داغ و بحث و جدل های متشنج شب نشینی های لیلیه ها و محیط دانشگاه ها از آن استفاده نمایند. در حالیکه در دوره های هفتم و هشتم شورا مطالعه پیرامون مشروطیت مورد توجه روشنفکران قرار داشت در دهه چهل در جناح چپ مطالعه پیرامون مفاهیمی چون دموکراسی ملی، راه رشد غیر سرمایه داری، تقویه سکتور دولتی، تشکیل جبهه متحد ملی و غیره و در جناح راست کتابهای سید قطب، حسن البنا، محمد عبد، مودودی و دیگران مورد مطالعه قرار میگرفت و اصلاً در این دوره مطالعه به فرهنگ جاری روشنفکران چپ و راست مبدل شده بود.
در ارگان های نشراتی احزاب نویسندگان، شعرا و ادبای هر حزب تشکل یافته و برای مخاطبین خود چیزهایی می نوشتند. در این سالها شعر نو و داستان کوتاه جذابیت بیشتر داشت اما خوانندگان جدی رُمان مطالعه میکردند که آثار جک لندن، ویکتور هوگو، ماکسیم گورکی، صادق هدایت، صادق چوبک، عزیز نسین، کافکا، کامو، برشت و… دست بدست در میان روشنفکران بخاطر مطالعه می گشت.
کتابخوانی و کتابداری به کار مُد روز و جیغه به رخ کشیدن معلومات به رخ رقیبان به حساب می آمد. کتابهای انسان چگونه غول شد، سیر حکمت در اروپا، ضرورت هنر در روند تکامل اجتماعی، هنر چیست و… به کتاب روی میز و جعبه الماری هر محصل تبدیل شده بود و از اینکه کتاب ارزشمند افغانستان در مسیر تاریخ توقیف بود روشنفکران عمیقاً ناراحت بودند. چنان هم واقع میشد که در صنوف دانشگاه ها محصلین در اختلاف با تشریح و توضیح استادان بحث و جدل های داغی را راه می انداختند که آنهمه از اثر مطالعات آفاقی منشأ میگرفت.
این روند به مثابه یک جریان مسلط جدلی بخاطر آمادگی گفتگو و بحث با مخالفان تا بیست و شش سرطان 1352 ادامه یافت. با کودتای 26 سرطان فضای سیاسی کاملاً دگرگون شد، احزاب چپ با توجه به قوتمندی کار در ارتش تمرکز شان را به جلب و جذب نظامیان بیشتر ساختند و احزاب راست با قیام های مسلحانه وارد درگیری با جمهوری نوبنیاد شدند که فضای مطالعه سرد گردید و جایش را به کار در میان نیروهای مسلح و ارتقای توانایی های رزمی و قدرت سوق اداره و امسال آن داد.
آنچه مسلمست اینکه متأسفانه در جناح های راست و چپ افغانستان نظریه پردازان مستقلی که بتوانند افکار تازه و بکر متناسب به شرایط ارایه کنند وجود نداشت و روشنفکران افغانستان افکار جویده شده نظریه پردازان حزب توده و مراکز دیوبند، قم و الازهر را تکرار می کردند که این مسأله باعث ایجاد فاصله میان واقعیت های قانونمند جامعه افغانستان آنروز و نظریات از بالا تحمیل شده گردیده به فاجعه انجامید. پس از 7 ثور با آنکه اتحادیه های شعرا، نویسندگان، ژورنالیستان، هنرمندان و غیره به مثابه کانونهای تجمع اهل مطالعه تأسیس شد اما هیچ یک نتوانست آن حال و هوا و جوش و خروشی را که در کتابفروشی پل باغ عمومی و بده و بستان های طبیعی را که میان روشنفکران به عنوان تبادله به اصطلاح مواد مطالعه در دهه چهل جریان داشت احیا کند و اصلاً پس از 7 ثور مطالعه کاملاً جایش را به کار عملی و شیوه های پراگماتیستی داد. در این دوره کتاب چندان به دل ها چنگ نمیزد شاید یکی از دلایل آن بود که حزب حاکم بطور فرمایشی مضمون مطالعه و کتاب را وارد بازار می ساخت که آن رکود و بحران در فضای مطالعه در افغانستان تا کنون ادامه دارد.
در سالهای جنگ داخلی حتا دیده شد که از همان کتابهای گدام ها به صفت مواد محروقاتی و پخت و پز غذا استفاده شد. در دوره طالبان به طور کاملاً مضحک در مکروریانهای کابل دوره گردان صدا میکردند (انیس به نان قاق بگیرید!). پس از تشکیل اداره مؤقت توقع همگان آن بود که در صفحه جدیدی سیاسی و با آمدن ایدئولوگ های دارای دیدگاه های غربی شاید انقلابی در عرصه فرهنگ صورت گیرد اما بطور شگفت انگیز و برخلاف انتظار دیده شد که آن کادر هایی که تصور میشد ایدئولوگ های نظام سرمایه داری بوده، چرخ اقتصاد و ماشین دستگاه دولت را بر مبنای اقتصاد بازار آزاد، دموکراسی، آزادی بیان، مردمسالاری، جامعه مدنی و حقوق بشر بچرخانند، یا خودشان با این مفاهیم کمتر آشنا بودند و یا این از غرب برگشته ها روحیه ضد بازار آزاد و آزادی بیان و دموکراسی داشتند و حتا در آخرین سالهای حکومت آقای کرزی و تا اکنون در حکومت وحدت ملی این کدرهای از غرب برگشته بیشتر از هر کس دیگر از مفکوره های دموکراسی وحشت دارند و در پی جدا کردن دانشگاه های دختران از پسران و بستن لنگُته و آراستن قبای قبایلی استند و به کارهای روشنفکرانه دوره امانی و دهه دموکراسی به دیده انتقاد می نگرند.
در این دوره که مطالعه کاملاً ورشکست شده کسانی بعضاً در رأس سازمان های اجتماعی قرار میگیرند که در گذشته ضد نهضت های کارگری، جوانان و زنان بودند، کسانی در رأس یک نهاد مدنی قرار میگیرند که اصلاً در یک مکتب ضد جامعه مدنی پرورش یافته و با ارزشهای آن در تضاد اند، کسانی در رأس ارگانهای قوای ثلاثه قرار میگیرند که به انتخابات شفاف معتقد نیستند و حکومت ماورای قانون را بر شانه های مردم تحمیل میکنند.
در حالیکه بهترین و عالیترین فرصت ها در طی چهارده سال گذشته در زمینه ایجاد و گسترش شبکه کتابخانه ها، کلوپ های مطالعه و چاپ کتابهایی از آخرین دستآورد های شعر، داستان، تاریخ، جامعه شناسی و فلسفه وجود داشت در تمام کشور حتا یک تالار معیاری و با شکوه برای نمایشگاه کتاب در افغانستان احداث نشد و حداقل در این چهارده سال چهارده نمایشگاه بین المللی کتاب به معیار نمایشگاه های جهانی تدویر نیافت، حتا باری نمایشگاه کتاب در شرایط وفور کمک های جهان در زیر خیمه هایی که باران شدید می بارید دایر شد.
در شرایطی که جهان 104 میلیارد دالر در افغانستان مصرف نموده اکنون در تمام افغانستان صد جلد کتاب پیرامون جامعه مدنی یافته نمیتوانید که به حمایت دولت و مؤسسات جهانی به چاپ رسیده و برای تمام مردم افغانستان توزیع شده باشد.Ÿ

سرنوشت افغانستان را به پاکستان میدهند

 

شماره « 227» چهارشنبه «30» ثور «1394» / «20» می «2015»
logo
نوشته : محمد داود سیاووش
فاجعه یی که از ماجرا جویی های آقای کرزی با امریکا و اظهارات غیر سیاسی و احساساتی آقای غنی دامنگیر کشور شد کفاره آنرا اکنون مردم مظلوم افغانستان به قیمت سر و جان و مال و خانواده خودشان می پردازند. آقای کرزی با لجبازی های ظاهراً ملی گرایانه با امریکا و آقای غنی با حمله بر سازمان ملل و دشمن پاکستان را دشمن خود قلمداد کردن در اظهارات غیر سیاسی با نواز شریف فضای روابط سیاسی افغانستان را با امریکا و منطقه تا جایی سرد ساختند که اکنون امریکا رهبری افغانستان را به دال و چپاتی سپرد.
اینکه چرا رهبران افغانستان بیانات شانرا از روی کاعذ نمیخوانند و چرا هنگام سخنرانی های شفاهی بیش از حد احساساتی شده از خطوط قرمز دیپلماسی عبور می کنند، ضعفی است که حال ملت باید تاوان آنرا بپردازند.
وقتی رییس جمهور غنی دشمن پاکستان را دشمن افغانستان خوانده دشمنی دشمن دیرین پاکستان یعنی هند را آگاهانه یا نا آگاهانه در الفاظ غیر دیپلوماتیک برای رهبری دولت افغانستان به جان می خرد.
وقتی حکومت وحدت ملی با امضای تفاهمنامه امنیتی اعصاب استخبارات و ستون فقرات نظام یعنی امنیت ملی را به آی اس آی می سپارد.
وقتی 210 پاسپورت دیپلوماتیک برای رهبران طالبان مدنظر گرفته میشود.
وقتی نامهای چهل تن از رهبران طالبان از لیست سیاه سازمان ملل حذف میشود.
وقتی در حمله بر مهمانخانه خارجی یکی از کارمندان مهمانخانه حمله کننده را پاکستانی میخواند و منظور عملیات سوء قصد به جان سفیر هند در کابل خوانده میشود.
وقتی وسایط ثقیله و طیارات خود را ایالات متحده از افغانستان کشیده به پاکستان تسلیم مینماید.
مردم در کابل از همدیگر می پرسند این چه نوع سیاست است؟ و ما به کجا روان استیم؟
با انتقال جغرافیای جنگ به شمال افغانستان و دستگیری بیش از ده هزار مهاجر افغانی طی روزهای اخیر در پاکستان و سکته گی در شبکۀ انترنت کابل با قطع شدن انترنت در لندی کوتل کارشناسان چند سوال را مطرح مینمایند:
1- اگر فضای سیاسی رهبری افغانستان با طالبان تا این حد صمیمانه است که نامهای چهل نفر از رهبران طالبان از لیست سیاه حذف میشود و برای 210 تن از آنان پاسپورت های دیپلوماتیک توزیع میشود پس این انفجار ها در موتر دادستانی، فاکولته ساینس، جوار میدان هوایی و اطراف و اکناف ناشی از چیست؟ و عاملان آن کیست؟ و آن گروهی که اکنون در جلال آباد با طالبان در جنگ است کی ها میباشند؟
2- هرگاه با امضای تفاهمنامه دروازه مهمترین ارگان امنیتی کشور به روی آی اس آی گشوده میشود آن ادعا هایی که آی اس آی در افغانستان حملات را سازماندهی میکند و عامل جنگها میباشد چه شد؟
3- هرگاه با این تفاهمنامه پاکستان بتواند جنوب افغانستان را به شکل اشغال خاموش تحت کنترل خود درآورده و در شمال جماهیر آسیای میانه به کمک روسیه و چین خط دفاعی مستحکم در سرحد دریای آمو افراز کنند آیا این مسأله به مفهوم مشتعل ساختن قصدی جنگ طولانی در شمال نخواهد بود؟
آمادگی حمایت نظامی کشورهای قزاقستان، قرغیزستان، ارمنستان و روسیه از تاجکستان و مانور های نظامی در شمال دریای آمو نشان میدهد که عبور دهشت افگنان از دریای آمو آسان نخواهد بود و سالها طول خواهد کشید. در این حالت مردم از حکومت وحدت ملی می پرسند که برنامه دولت در زمینه برچیدن مراکز این دهشت افگنان در شرایطی که اسرار امنیت ملی را به آی اس آی افشأ میسازد چگونه مؤثر بوده میتواند؟
شدت جنگها در ولایات شمال و همزمان عقب نشینی و نرمش دولت با طالبان و پاکستان نشان میدهد که در این برنامه زیر کاسه نیم کاسه وجود دارد. اکنون برای مردم در شمال افغانستان با توجه به تجارب تلخ گذشته فقط یک راه باقیمانده که به شکل دفاع خودی مسلح شوند و از خانه و ده و قریه و قرا و قصبات شان دفاع نمایند که در این حال با سرنگونی و برچیدن بساط دهشت افگنی در شمال به عوض حل مشکل چندین مشکل دیگر بروز خواهد کرد.
کارشناسان پیشبینی مینمایند که هرگاه سلاح مدرن به اختیار مردم شمال قرار گیرد آنان میتوانند امنیت مناطق شان را در شکل دفاع خودی تأمین کنند، که در آن حالت دست دولت مرکزی از آن ساحات کوتاه خواهد بود.Ÿ

سه‌شنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۴ ه‍.ش.

سفری برای تسخیر شمال افغانستان

 

مه 12, 2015
شماره (226)چهارشنبه ( 23) ثور ( 1394) / (13) می ( 2015)
logo
نوشته : محمد داود سیاووش
حتا یک طفل افغانستان نیز اکنون میداند که رهبران دولت وحدت ملی خوش باور و دم دمی مزاج اند ورنه کسانی که در داخل حکومت وحدت ملی نتوانستند کار خانگی سیاست داخلی شان را در طی 8 ماه حداقل در تشکیل کابینه و اصلاح نظام انتخاباتی اجرا کنند چگونه افغانستان را با اشتباهات شان در کام اژدهای سیاستمداران کار کشته پاکستان انداخته و قربانی رقابت های وحشتناک جهانی میکردند.
این اشتباهات کدام هاست؟
1- در حالیکه در طول حکومت گذشته با بیست بار سفر یک وجب در صحنۀ سیاست خارجی با پاکستان پیشرفت بدست نیامد حکومت وحدت ملی یکباره در یک تحول دراماتیک فرصت مذاکرات با پاکستان را بینظیر خوانده با نزدیکی به پاکستان شمال افغانستان را به وزیرستان دوم مبدل کرد و رقابت هند و پاکستان را در داخل خانه افغانها و داخل کشور کشاند.
نظامیان پاکستان توانستند پایگاه های دهشت افگنان آسیای میانه را از وزیرستان به شمال افغانستان انتقال دهند و کدرهای دارای روحیۀ ضد پاکستانی را از نهادهای رهبری قوای مسلح دور ساخته و طیارات و جنگ افزار های بازمانده امریکا در افغانستان را بدست آورند. نظامیان پاکستان طوری دولتمردان افغانستان را در صحنۀ سیاست مات نمودند که غیر از خون، جنگ، وحشت و دهشت آنهم در داخل افغانستان هیچ چیزی را بدست آورده نتوانستند.
2- حکومت وحدت ملی که در شرایط میانجیگری ایالات متحده تشکیل شد و بازوی پر توان دادگاه عالی آن بدون رأی اعتماد از پارلمان در وجود سرپرست اداره میشود با به تعویق انداختن اصلاح نظام انتخاباتی تا مرحله یی که پس از اول ماه سرطان مجلس نمایندگان رسمیت قانونی خود را از دست میدهد کار را به جایی کشاند که هر سه نهاد باید وثیقۀ شان را از نظر قانونی از دست داده باشند.
3- حکومت وحدت ملی با سیاست دو دله وضعیت نظامی را طوری رهبری کرد که در شرایطی که اکثر ولایات شمال با تهدید درجه اول دشمن مقابل اند از یکطرف وزیر دفاع ندارد و از طرفی با تشکیل نیروی بیست هزار نفری مسلح عملاً مخالفت نموده شمال را خلع سلاح بدست دشمن داد.
4- در ضعیف ترین نقطه که اکثر ولایات شمال با تهدید دشمن مواجه است حکومت وحدت ملی به شکل سرگوشی و مخفیانه و سری رضوان اختر را می پذیرد و با آن ملاقات میکند و به تعقیب آن هیئت پاکستانی را می پذیرد و در همین حال چند روز قبل یک هیئت خصوصی را به شکل ظاهراً غیر دولتی دور از انظار عامه به قطر می فرستد که سوالات زیادی را در میان مردم ایجاد نموده است.
آگاهان سیاسی بهترین موقف را برای افغانستان در شرایط کنونی حفظ توازن سیاست خارجی آنهم بر مبنای منبعث از سیاست داخلی میدانند.
تغییر جغرافیای جنگ به شمال، تغییر بیرق های سفید به سیاه در وجود طالبان، فرستادن هیئت خصوصی یک جانبه با دیدگاه های مشخص به قطر، وارد نکردن اصلاحات در کمیسیون های انتخاباتی، منفعل ساختن بخش رزمنده نظام در شرایط جنگ عواقب وحشتناکی را در پی دارد که از یکطرف آن را با هشدار به قطع کمک های جامعه جهانی در انتخابات آینده میتوان احساس کرد و از طرف دیگر با هشدار سازمان ملل مبنی بر عدم امکان اکمال نیروهای قوای مسلح در صورت عدم رسیدن به صلح میان دولت و مخالفان به صفت آژیر خطر شنید.
حکومت وحدت ملی معلوم نیست به چه دلیل در شرایطی که کشور های منطقه عمیقاً نگران اوضاع افغانستان میباشند این انفعال عجیب و غریب را در رابطه به انکشافات و بحران های خطرناک کنونی اختیار کرده است. وضعیت شمال افغانستان با اظهارات والی بلخ آنهم به شکل سمبولیک در محفل غلبه بر فاشیسم در حضور دیپلومات های روسیه آبستن یک دگرگونی را نشان میدهد و اشتراک چند هزار سرباز چین در رژه نظامی روسیه در روز غلبه بر فاشیسم و ایستادن رییس جمهور چین در کنار رییس جمهور روسیه همزمان با پیدا شدن سر نخ رهایی اسیران زابل از شبکه دهشت افگنان ازبکستان با احساس خطری که چین و روسیه از داخل شدن این دهشت افگنان به آسیای میانه و مناطقه اولیغور های چین دارند وضعیت جیوپولیتیک شمال را جداً دستخوش تغییر خواهد نمود.
از نظر روانشناسی اجتماعی با توجه به روحیه ضد طالبی و ضد دهشت افگنی در شمال افغانستان مردم فقط با رسیدن اسلحه از هر کانالی که باشد مقاومت های مردمی را طوری آغاز خواهند کرد که دولت مرکزی توان مدیریت آن را از دست خواهد داد.
در دو بعد باید سیاست افغانستان را دید:
1- اجلاس کمپ دیوید به اشتراک رهبران کشورهای حوزه خلیج در مخالفت با سیاست های ایران طوری وضعیت را انکشاف خواهد داد که ایران، روسیه و چین احتمالاً در خط حمایت از شمال افغانستان قرار گرفته و با توجه به اظهارات نمایندگان مردم در پارلمان از اینکه گروه داعش در فراه به خاطر نفوذ در ایران تجمع نموده ایران حتماً پیش مرگ های مقابله با آن را در داخل افغانستان جداً حمایت خواهد کرد و چین با ناکام شدن پروژۀ راه ابریشم خود را در موقعیت مقابله با کسانیکه در بدخشان وضعیت را بحرانی ساخته اند قرار خواهد داد
2- روسیه که دولت های ترکمنستان، تاجکستان، ازبکستان، قزاقستان و قرغیزستان را به مثابۀ مستعمرات برباد رفته خود می بیند به طور قطع در حمایت از این جماهیر نیروهای مخالف دهشت افگنان را در داخل افغانستان در شمال حمایت خواهد کرد.
حکومت وحدت ملی باید به این نکات توجه داشته باشد که اولاً ایالات متحده مانند دوره قبلی دریاهای کمک را به افغانستان جاری نمی سازد و از هر پول کمک خود حساب میخواهد و در ثانی نظام سیاسی افغانستان در شرایطی قرار دارد که پایه های اقتصادی و نظامی آن بنابر عدم وسایط زرهی ثقیله، قوای هوایی و منابع تمویل آسیب پذیر میباشد.
حکومت وحدت ملی باید مدنظر داشته باشد که به مجرد آغاز تحرکات شمال پاکستان جنوب افغانستان را در وجود لابی ها و گماشتگان اش به شکل ستون پنجم داخل دولت اشغال خواهد کرد و همزمان هند با تمام امکانات در مخالفت با آن قرار خواهد گرفت. با توجه به این فرضیه ها هرگاه از زمامداران پرسیده شود که منافع آنان در صورت تحقق چنین فرضیه های محال چه خواهد بود شاید جوابی برای گفتن نداشته باشند.
دولتمردانی که یکروز از مخالفین سیاسی صحبت میکنند و روز دیگر میگویند به نمایندگی از جامعه جهانی با دهشت افگنی می جنگیم، یکروز میگویند بخاطر رهایی اسیران شش میلیون دالر پرداخته شده و روز دیگر میگویند در رهایی اسیران جنگی هیچ پول داده نشده، میگویند اسیران جنگی با هیچکس تبادله نشده اما رسانه ها ادعا میکنند که در رهایی اسیران ازبک ها و چچین ها تبادله شده اند، یا میگویند خارجی ها در بر افروختن جنگ های شمال دست ندارند در حالیکه آقای کرزی در زمان حکومت اش گفت طیارات طالبان را شب هنگام به شمال انتقال میدهند.
مقایسه این اظهارات ضد و نقیض دورنمای تاریکی را برای آینده افغانستان ترسیم میکند.
دولت باید به چند نکته سرنوشت ساز در شرایط حساس کنونی توجه کند:
– بنیاد های قانونی و مشروعی را که طی چارده سال بدست آمده بدست خود ویران نکند و اجازه دهد که نظام سیاسی بر مبنای انتخابات و قانون اساسی دارای قوۀ اجرائیه، قضائیه و مقننه انتخابی مستقل باشد.
– از مذاکرات پنهانی و ملاقات های سرگوشی با رضوان اختر و رفتن به قطر و ادعای جنگ به نمایندگی از جهان با تروریسم و مخالف سیاسی خواندن همزمان که اذهان مردم را به شدت خسته ساخته احتراز کنند.
– از تشکیل حلقه کشور های خلیج ضد ایران در کمپ دیوید، تشکیل اتحاد روسیه و چین و دشمنی کشورهای هند و پاکستان طوری استفاده کند که با موجودیت قوای امریکا در افغانستان و استفاده ظریفانه از آن به نفع تحکیم صلح در افغانستان بیانجامد.

به یاد استاد سخن خلیل الله خلیلی

 

مه 12, 2015
شماره (226)چهارشنبه ( 23) ثور ( 1394) / (13) می ( 2015)
DSC00635
khalili
به بهانه سالروز استاد خلیل الله خلیلی
نوشته : محمد داود سیاووش
سال 1370 که هنوز قرار گرفتن در خط دفاع از قلم آتشین استاد خلیل ا لله خلیلی در کابل دردسر ساز و حساسیت بر انگیز بود به همکاری محترم خان آقا سعید نشانی محل زیست نجیب ا لله خان برادر استاد خلیل ا لله خلیلی شاعر بزرگ و قصیده سرای معروف افغانستان را در برج شهر آرا پیدا کردم و در گفتگوی اختصاصی با وی گوشه های اندوه بار اما پر افتخار زندگی این جاودانه مرد قلمرو شعر و ادب و پژوهش را نوشتم که در شماره مسلسل 45 ماه ثور 1370 مجله سباوون به نشر رسید و اکنون 24 سال بعد، آن خاطرات که هنوز تازگی دارند به بهانۀ سالروز استاد خلیل ا لله خلیلی به توجه خوانندگان میرسد:
***
در بوستان سراي شعر معاصر فارسي دري قامت سرو آزاده و سخنور فرزانه استاد خليل ا لله خليلي از دور شكوهنده تر و برومند تر جلو مي افروزد.
ما كه در مقارنت قريب با او قرار داريم هنوز، كرانه هاي نا كرانمند اين قله سر به فلك كشيده شعر و آشيان انديشه اين عنقاي فلك پيما و عقاب بلند پروا ز هندو كوه را آنچنان كه لازم است نديده و نشناخته ايم. استاد خليلي اين سخنسراي وارسته كه الفباي عشق را در مدرسه جذبات خداوند گار بلخ به گفته خودش فرا گرفته و الفباي رنج زنده گي را در پيشه هاي تبعيد، فقر، تنگدستي، آواره گي، تعقيب و تعذيب آموخت، از اين مدارس چنان درسي گرفت كه به صفت چراغدار فرخي، نظامي، سنايي و ساير بزرگان ادبي با الهام ملكو تي و انفعالات عرفاني اش گيرا ترين وپذيرا ترين ناله ها را در راه رسيدن به خدا، شناخت حقيقت واعتراض عليه اريكه فرعوني ظلم بلند كرد.
قريحه سرشار، طبع روان و كلام آتشين خليلي رارنگ ،بوي و حلاو تيست كه ما نندش به سالهاي نخواهد رویید، او امتزاج اهوارايي انديشه ،احساس، تخيل و آهنگ را در اوج خلاقيت هنري در ظرف كلام ريخته و سوزنده ترين ناله ها را در آثارش جان بخشيده است. به قصد آشنايي با گوشه هاي زنده گي اين استاد بي بديل به برادرش الحاج نجيب ا لله خان مراجعه كردم . نجيب ا لله خان كه گردملا لت روزگار در سيماي نوراني اش به وضاحت خوانده ميشود گفت:«سر شوريده با ناخن مخاريد» و با اين اشاره به عنوان تلقين درس اهل نظر خواست از صحبت با ما كناربرود ولي بعد از اصرار زياد حاضر شد داستان دردانگيز زنده گي استاد را شرح كند و در حاليكه از چشما نش مرواريد اشك ميباريد به سخنانش چنين آغاز نمود:
«برادر بزرگ من استاد خليلي كه يكسال از من بزرگتر ميباشد. در سال 1345 ق در باغ جهان آرا ديده به جهان گشود. در آن زمان باغها ي جهان آرا و شهر آرا ا ز شمار بهترين باغ هاي كابل به حساب ميآمد، ما سه برادر و يك خواهر يعني خليل ا لله ، نجيب ا لله ، عثمان جان، و خواهر ما در خانواده تولد شديم كه پدر ما محمد حسين خان مستوفي الممالك از رجال برجسته دولت امير حبيب ا لله و مادر ما دختر عبدالقادر خان يكي از خوانين نامدار شمالي بود. من چهار ساله بودم كه مادر ما مرد، بعد از آن پدرم ما را از حرمسراي به يك سرايجه دربيرو ن انتقال داده. عبدالرحيم خان معلم حساب و امير محمد خان سيد خليلي را معلم فارسي ما مو ظف كرد كه به تعليم وتربيه ما بپردازد.
باري امير ميخواست به جلال آباد برود، به پدرم اطلاع رسيده بود كه پلان قتل امير در شكار گاه كله گوش طرح شده، او اين اطلاع را به امير دادولي امير به اطلاع كمتر بها داده به سفر رفت و پدرم را نيز با خود به جلال آباد برد، امير در شكار گاه كله گوش به شهادت رسيد…
پدرم زنداني شد و ما که در جلال آباد بوديم در آنجا بي سر نوشت مانديم، شخصي بنام ملا سلطانعلي كه والده اش عثمان جان برادر خوردم را شير داده بود نزد ما آمده عثمان جان را پشت كرد و ما همرايش از خانه بر آمديم . به چند مسجد رفتيم مارا جاي ندادند، به خانه شخصي بنام محبوب خان كه اصلاهمان خانه را پدرم به او بخشيده بود رفتيم او هم ما را نپذيرفت . بالاخره شخصي بنام جهانگير خان كه مرد عیارصفت بود حاضر شد مدتي ما را در خانه اش جا دهد و در همانجا دوستان پدرم چون جلال الدين خان باغبان باشي، ملك غلام نبي استالفي ، محمد كريم خان موتروان و محمد مهدي ي خان قزلباش آمده از ما احوال پرسي ميكردند…. در كابل ما ماهايم عبدولقدوس خان و عبدالروف خان به امان ا لله خان عرض كردند كه امير اجازه دهد به کابل بیاییم، وقتي به كابل آمديم خانه ما محاصره بود و ناچار به خانه محمد حسن خان كاكايم رفتيم … چند روز بعد مستوفي صاحب ما را به زندان خواسته گفت: فرزنداي عزيز من خواب ديده ام كه شهيد میشوم بعد از شهادت پدر همه مال و جايداد ما ضبط شد ومن به گوشي خود می شنيدم كه جارچي صدا ميكرد: او مردم امروز مال محمد حسين خان مستوفي ليلام ميشود مال مستوفي ليلام ميشود.
كاكايم با خبر شهادت پدرم سكته قلب نمود.بعد از آن ما به خانه مادر اندرم كه همشيره بيتاب صاحب بود رفتيم . در اين وقت حكومت گفت اگر كسي پيدا شود مارا نان دهد و در قلعه دورا ز مردم نگهداري كند، مارا به او ميدهد از اقارب ما هيچ كس حاضر نشد تضمين بدهد. بالاخره ناظر عين الدين خان مرحوم ضمانت داده و ما را به صدق آباد شمالي برد. ابتدا در قلعه مامايم وزير صاحب عبدالرحيم خان زندگي مي كرديم حكومت ششماه خرچ مارا داده بود ووقتي خرچ ما خلاص شد… مجبور شديم دريك حويلي به قلعه پايين برويم . در آن روزگار چيزي براي خوردن نداشتيم بر گيت عبدالسلام خان به ناظرش نوشته كرد كه يك خروار غله از گدام بما بدهد. ناظر از گدام غله بما نداده گفت :(برويد در آسياب هر قدر مزد روزانه آمد بگيريد ) اكثرا من و خواهرم در آسياب مي بوديم اگر مزد ميآمد ميگرفتيم واگر نميآمد خير …. با همين اوقات تلخ و زند گي دشوار به مكتب دهبالي ميرفتيم، معلمين ما ملاعبدالسلام خان مشاق و يك قاري صاحب بود . ملا عبدالسلام خان خيلي با ما شفقت مي كرد .
استاد خليلي سالهاي بعد مشقات و رنجها ي آن دوره زندگي را در صدق آباد به دخترش ماري چنین شرح داده مي گويد :
آن يتيمي وآن مصيبت ها
درد ها رنجها فلاكت ها
بيگناهي و گونه گونه سزا
حبس و نفي وشكنجه و يغما
پا برهنه شدن سوي مكتب
يك ورق درس و صد هزار تعب
اندرآن جا كه روستاي منست
روستاي من و نيايي من منست
نيست جايي كز اشك تر نبود
از من وحال من خبر نبود
با تأمل چو خار آن چينند
اثري پاي من در آن بينند
نجيب ا لله خان ادامه ميدهد :
«در آن سالها سرك سالنگ تمديد ميشد. امان ا لله خان ميخواست از جريان كاراين سرك ديدن كند. احمد علي خان حاكم اعلي شمالي به محمد امان خان حاكم كوهستان تيلفون كرد كه مارا به جبل السراج بفرستد . تا به امان ا لله خان عريضه نمايیم كه از بندي رهايي يابیم … عريضه ما قبول شد و امان ا لله خان امر كرد كه در بابه قچقار سرای خواجه چند جريب زمين ضبطي ما مسترد شود تا بالاي آن كار زندگي كنيم. در بابه قچقار شامل مكتب ميربچه كوت شديم و استاد يكسال بعد از درس خواندن در همان مكتب به صفت معلم مقرر شد و سي روپيه معاش برايش تعيين گرديد.»
گويي استاد ميدانست كه روزي سر گذشت اش را نجيب ا لله خان به كسي حكايت ميكند كه به تاييد گفته او اين مرحله زندگي اش را در شعر چنين تصوير ميكند :
بعد از آن شد وظيفه ام تعليم
شاد بودم در آن مقام عظيم
شاد بودم كه در جواني من
وقف علم است زندگاني من
ليك از مكتب ام بيرون كردند
در سيه چال غم زيون كردند
نجيب ا لله خان بقيه سخنانش را چنين ادامه ميدهد:
« در بابه قچقار سراي خواجه يك شب استاد وقتي از خواب بيدارشد گفت : من امشب خواب ديده ام كه حضرت جامي در حاليكه به دستش چنگ است برايم اين شعر را مي خواند:
خليلي! « چنگ بردار و اين ترانه بخوان »
« دهر ويران و نام نيك آباد»
بعد از آ ن شب استاد تخلص اش را خليلي گذاشت و به شعر سرود ن آغاز نمود .
استاد خلیلی در يك مصاحبه اش درباره اينكه چگونه به شعر رو آورد ه ميگويد:«…با ادبيات آشنا بودم، كتب فارسي را خوانده بودم ، مخصوصا مثنوي مولانا جلال الدين را میخواندم … اندك اندك با آهنگها و وزنها آشنا شدم بعد از آن تعقيب كردم شعررا، پيش كسي زانو نگذاشته ام و تلمذنكرده ام، خود به خود الهامي كه از قلبم آمده ، واقعاتي كه در افغانستان موجود بوده، گاهي با انفعالات عرفاني خودم در وصف مناظره طبيعت ، در يافتن راهي برای نجات انسان ، درباب صلح ، در باب امن ، درباب رسيدن به خدا بعضي اشعار گفته ام….»
نجيب ا لله خان مراحل بعدي زندگي استاد را اينطور شرح ميدهد:
« بعد ازا خراج استاد از مكتب ميربچه كوت به مساعدت يكي از دوستان پدرم اجازه رفتن به كابل را حاصل نموديم ودر كوچه خيابان زندگي ميكرديم ، در اين وقت استاد به مكتب اصول دفتري شامل شد و يكسال بعد از آن فارغ و به صفت مامور در وزارت ماليه مقرر شد».
استاد اندرين باب گفته است:
نقش زشتي كه من شدم مجبور
تا شدم در وزارتي مامور
روزها رفته حاضري دادم
تاسرشام نوكري دادم
كيست مامور اختيار فروش
بار ادبار را نهاده به دوش
نجيب ا لله خان در باره احوال استاد در دوره امیرحبيب ا لله كلكاني چنين ميگويد:
« … امير حبيب ا لله كلكاني در شب دوم به قدرت رسيدن اش من، استاد و عثمان جان را به قصر گلخانه خواست، به مجرد ديدن ما از جايش بلند شده مشتي از سكه هايي را كه تازه به نام خودش ضرب زد ه شده بود با دستان خود به جيب هاي ما گذاشته مارا رخصت نمود. چند روز بعد دوباره استاد را خواسته به صفت سر منشي حضور مقرر نمود . به تعقيب آن استاد ووزير صاحب عبدالرخيم خان را به خاطر بيعت گرفتن به هرات ، ميمنه و بالامرغاب فرستاد كه در ختم اين سفر استاد به صفت مستوفي مزار مقرر شد . پس از زوال حكومت حبيب ا لله خان كلكاني استاد با هژده نفر به شوروي پناه برد ، بعدا نادر خان به او اجاره آمدن به وطن داد به هرات رفت و يكينم سال در آنجا نزد نايب سالار عبدالرحيم خان ( وزير صاحب مامايم ) بود. در زمان صدارت هاشم خان او را از هرات به كابل خواستند يكرو ز به خانه استاد رفتم. استاد برايم گفت كه ا ز چند روز به اين طرف خانه ما تحت تعقيب ميباشد. در همين اثنا دروازه تك تك شد من رفتم دروازه را باز كردم ديدم كه يك صاحب منصب پوليس بود. پوليس ها مرا باخود به توقيف و استاد را به زندان ارگ بردند، از قرار معلوم در همان روز وزير صاحب عبدالرحيم خان مامايم هم زنداني شده بود. دسيسه ايكه برای ما ساخته شده بودازين قرار بود كه پاي وزير صاحب را در شورش قوم صافي كشانيده بودند. من و استاد يكسال و چند ماه در زندان مانديم ».
استاد در ديوارزندان ارگ با ذغال قصيده ( آه نيمه شب ) را نوشت كه درقسمتی از آن آمده است:
شد پنج سال خسته به زندان فتاده ام
قفل است روز شب سرم اين شوم در همي
نجیب ا لله خان ادامه ميدهد:
«پس از رهايي از زندان به قندهار تبعيد شديم نُه ماه در قندهار بوديم وقتي شاه محمود خان صدراعظم به قندهار آمد استاد قصيده به اين محتوا برايش تقديم نمود:
خداي داند و من دانم و جهان داند
درين قضيه ندارم دگر دليل و شهود
شاه محمود خان تحت تاثير همين قصيده و با آگاهي از بيگناهي، ما را عفو كرد، به كابل آمديم. استاد به صفت معاون رياست پوهنتون مقرر شد. بعدا منشي مجلس وزرا، ريس مستقل مطبوعات، مشاور مطبوعاتي شاه ووكيل مردم جبل السراج در ولسي جرگه شد. هنگاميكه استاد و كيل مردم جبل السراج در ولسي جرگه بود يك روز ميان او و سيد قاسم رشتيا مشاجره روي يك مساله در شورا بلند شد وپس از آن استاد با عصبانيت به سر دار ولي در تيلفون گفت كه شما قاسم رشتيا را تحريك مي كنيد كه مقابل من در شورا برخيزد. بعد از آن محمد هاشم ميوندوال به خانه استاد آمد و گفت:«شما خيلي خسته شده ايد به هر كشوريكه لازم مي بينيد مي توانيد به صفت سفير برويد».
مراحل بعدي ماموريت هاي ديپلوماتيك خود را استاد در يك مصاحبه اش اين طور شرح ميدهد :« … به جده سفير شدم باز در بغداد سفير شدم ، علاوه بر بغداد سفارت دمشق، شيخ نشين هاي خليج و اردن نيز به عهده من بود… بعد از ثور 1357كه پاسپورت مرا گرفتند و مرا از سفارت برطرف كردند من پول نداشتم، به من علماي بغداد كمك كردند، به كمك حلقات علمي بغداد رفتم به آلمان و از انجا به آمريكا رفتم و خود را معالجه كردم …با دريغ و درد كه استاد بزرگوار دور از وطن و در دريا غربت باقي سالهاي عمرش بسربرد . ولي حتا در شرایط دشوار غرب و آواره گي هم يك لحظه از ياد وطن غافل نبود و در آخرين دم زندگي اش مي گفت :
اي وطن دار مبارك پي اگر اينجا رسي
جز خدا و جز وطن حرفي مياور برزبان
استاد خلیلی در غربت آثار گرانبهایي چون در سايه هاي خيبر ، ماتم سرا ، شب هاي آواره گي، عياری از خراسان و…را نوشت. استاد قبل از دوران غربت بيش از بيست ويك اثر شعري ، تحقيقي، علمي، تاريخي و بيش از پنج اثر غير مطبوع آماده چاپ داشت .استاد خلیلی دارنده نشانه اكادمي فرانسه، عضو انجمن نويسنده گان بين المللي آسيا-افريقا و عضو افتخار ي اكادمي تاريخ افغانستان بود.
شخصيت استاد خليلي داراي ابعاد گسترده ميباشد . در شخصيت او خليلي شاعر، خليلي صوفي، خليلي عاشق، خليلي تجدد پسند … خليلي ژورناليست، خليلي محقق، خليلي عيارو خليلي دانشمند همز مان تبلور يافته است.
ازديدگاه قصايدش او را ميتوان فرخي دوران ناميد و در درارا دت صوفيا نه اش به مولانای بلخ و مثنوي هاي شورانگيزش چون «كودكي برخاست از ام البلاد» و داستان با يزيد تاثيرات روحانيت حضرت مولانا به مشاهده میرسد.
استاد بزرگوارخلیلی به ياد وطن در آثارش سوزنده ترين ناله ها را سر داده ميگويد:
ناله خار كن افگند بياد وطنم
وطنا وا وطنا واوطنا واوطنا
استاد روحيه عميق ملي و ضديت و صف ناپذير با استيلا گري بيگانه داشت، چنانچه در شعر « آخرين سوار » تباهي لشكر انگليس را اين طور به تصوير میکشد
جنگ جويان دلير افغان
شير مردي و شهامت كردند
بر سر چشم كبود ان فرنگ
چه بگويم چه قيامت كرد ند
در ناله هاي استاد خلیلی سوز و گداز پير هرات و خواجه ابو سعيد ابوالخير را مي بينيم كه مي گويد:
الهي اشك چشمي سوز آهي
فروزان خاطري روشن نگاهي
زهرسو بسته شد در هاي اميد
كليد ي رخنه ي راهي پناهي
استاد خلیلی مردي بود نهضت پذير و تجديد پسند كه باري بر تاييد همين گفته ، از او ميخوانیم :
پژمرده گلي باغ تمناي تو اي زن
افسرده سخن بر لب گوياي تو اي زن
كم شد شرر از برق تجلا تو اي زن
بستند به بازوي توا ناي تو اي زن
زنجير جفا و ستم و جهل و مكرر
استاد خليلي را نمي توان بااين نوشته هاي قصار معرفي كرد، مجامع فرهنگي و تحقيقي بخاطر شناخت اين فرزانه مرد قلمرو شعر، ادبيات و تاريخ بايد زمينه هاي پژوهش و كاوش در آثارش مهيا سازند.جا دارد كه به استاد خليلي بگوييم:
صبر بسيار ببايد پدر پير فلك را
تادگر مادر گيتي چو تو فرزند بزايد
در قلمرو ادبيات ، شعر وفرهنگ فارسي دري استاد خليلي آن نام ناميست كه ملت ما و در تماميت زبان فارسي دري به آن مي بالد و مباهات مي كند.Ÿ

سه‌شنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۴ ه‍.ش.

سکوت قبل از توفان سیاسی در کشور

 

مه 6, 2015
شماره ( 225) چهارشنبه ( 16 ) ثور ( 1394) / ( 6 ) می ( 2015)
logo
نوشته : محمد داود سیاووش
ابهامی که از پرده پوشی بر فعالیت های دولتمردان در این روز ها جاری و ساریست اذهان مردم افغانستان را به شدت نگران ساخته است.
روزی که «به گزارش خبرگزاری رویترز قیوم کوچی کاکای رییس جمهور غنی برای مذاکره با طالبان عازم قطر شد» در بدخشان چندین سرباز و افسر پولیس توسط طالبان تیرباران و پوسته هایشان تصرف میشود و در کندز در حالیکه به قول رسانه ها دشمن تا 6 یا 7 کیلومتری اطراف تعمیر ولایت رسیده و ادعاهایی وجود دارد که گویا والی ولایت در آن آشوب ذیدخل است به عوض والی ولایت فرماندهان اردو و پولیس از جبهۀ کندز به کابل خواسته میشوند. در پارلمان به قول معاون مجلس نمایندگان مسوولان امنیتی از نام بردن منابع تمویل داعش امتناع می ورزند و به قول معاون مجلس نمایندگان مسوولان امنیتی از عاید 170 میلیون دالری سالانه طالبان در هلمند سخن میگویند. مسوولان به این اظهارات نمایندگان مردم در پارلمان وقعی نمی گذارند که روزانه سیلی از افراد مجهول الهویه از ایستگاه موترهای جلال آباد و پکتیا و خوست به سوی شمال افغانستان تحت عنوان نشتر زدن در حرکت اند و هیچکس از آنان نمیپرسد که کی استند و کجا میروند. در همین حال طالبان خواهان جغرافیای مشخص در داخل افغانستان میشوند. این رویدادها پرسش های ذیل را میان مردم به وجود آورده است:
1- این دولتمردانی نفوذی که ادعا میشود با طالبان ارتباط دارند کی ها استند؟ چرا اسامی شان افشأ نمیشود و مورد مؤاخذه قانونی قرار نمیگیرند؟
2- چرا از قوت های مردمی شمال در دفع و طرد حملات دشمن استفاده نمیشود؟
3- در حالیکه بخش بزرگ رهبری دولت افغانستان را افراد حزب اسلامی تشکیل میدهند و 5 ملای انتقال داده شده از گوانتانامو به قطر و چندین افراد علنی و نفوذی طالبان با امتیازات عالی در کرسی های بلند دولت قرار دارند هدف از آوردن حزب اسلامی و طالبان به دولت کی هاست؟
4- وقتی طالبان توانستند اولاً خود را در سطح موازی با دولت در پشت میز تحت هر پوششی که بود قرار دهند و آنگاه از پشت همان میز تقاضاهای بلند پروازانه شان را مطرح کرده به پیشنهادات دولت نه گفتند، برای رهبری دولت موجود چه حیثیت و جایگاهی باقیماند؟
5- وقتی صداهای نمایندگان مردم در پارلمان شنیده نمیشود و پارلمان توانایی اتخاذ تصامیم بزرگ را در حیات سیاسی و امنیتی کشور نداشته در عوض مشت به هوا میکوبد و داد و واویلا سر میدهد آیا این وضعیت به مفهوم روند بی اعتبار سازی پارلمان نیست؟
مردم از ادامه این سناریوی فرورفته در پردۀ اسرار، و نگهداشتن این بازی دور از انظار به ستوه آمده خواهان روشن شدن قضایای سرنوشت ساز جنگ و صلح، و شفافیت و پاسخگویی در زمینه های آتی میباشند:
– چرا جغرافیای جنگ به شمال انتقال یافت و وضعیت کشور روز به روز بدتر شده میرود؟
– آیا روال کنونی بحران زایی به مفهوم سپردن شمال افغانستان به طالبان نیست؟
– کجا شد آن کسانی که ادعا میکردند دیوار برلین را شکسته اند و چرا اکنون از خانه و کاشانه خود دفاع کرده نمیتوانند؟
– تغییر سناریوی طالب به القاعده و القاعده به داعش را در افغانستان کی ها رهبری میکنند؟
در یک نگاه کارشناسانه به نظر میرسد پاکستان در یک مانور توانایی خود را در ابعاد گوناگون برای غرب در افغانستان به نمایش میگذارد و به این ترتیب جامعه جهانی را متقاعد خواهد ساخت که در آینده با تسخیر شمال و استقرار یک دولت دست نشانده مزدور در کابل برای منافع غرب هیچ خطری از نام های طالب و داعش و القاعده در منطقه متصور نخواهد بود.
آنچه قابل نگرانیست اینکه برخی از گروهها و عمال نفوذی دولت در عشوه و کرشمه شان خود را به وضعیت چکچکی های این سناریو ظاهر میسازند، اما کشتن نجیب و برهان الدین ربانی، حمله بر اسدا لله خالد، آبروریزی ملاقات یک دکاندار به نام طالب در ارگ، کشته شدن ملا بورجان و فرجام ناکام برادر خواندگی های آقای کرزی با طالبان نشان میدهد که اولین قربانی آن سناریو همین چکچکی ها خواهد بود و با توجه به وضعیت حساس جیوپولیتیک افغانستان با تسلط پاکستان بر افغانستان دولتهای روسیه، ایران، هند و حتا کشور های عربی افغانستان را به مجمر آتش خانه جنگی های خانمانسوزی مبدل خواهند کرد که دریا های خون در آن جاری خواهد شد.Ÿ

سه‌شنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۴ ه‍.ش.

مرغ زیرک گر بدام افتد تحمل بایدش

 

آوریل 29, 2015
شماره ( 224) چهارشنبه ( 9) ثور ( 1394) / ( 29 ) اپریل ( 2015)
logo
نوشته : محمد داود سیاووش
مردم میگویند: سیاستمدار قوی با یک تیر چند هدف را در میدان سیاست شکار میکند و سیاستمدار ضعیف با یک حرکت در چند حلقه گیر میماند. آنچه در لحظه حاضر در افغانستان میگذرد مصداق دومین ادعاست که به طور موجز آنرا بر میشمریم:
1- نزدیکی بیش از حد با پاکستان و دوری از هند و تبعات آن
با به قدرت رسیدن حکومت وحدت ملی و سفر راحیل شریف و رضوان اختر و دو فرمانده قول اردوی پاکستان به کابل، سفر آقای غنی به پاکستان و ملاقات با راحیل شریف در مرکز اصلی فرماندهی ارتش پاکستان در راولپندی و مقارن آن اعلام تصمیم مبنی به فرستادن شش افسر اردوی افغانستان برای تحصیلات به ایبت آباد پاکستان، حمله بر مکتب نظامی در پیشاور و تشریک معلومات در باره گروههای مسوول این حمله و به تعویق انداختن خریداری اسلحه از هند.
اسلام آباد توانست در نتیجه این نزدیکی کابل گام های بزرگی در جهت تغییر جغرافیای جنگ از نوار مرز با آن کشور به شمال افغانستان برداشته با اجرای عملیات نمایشی زمینه را طوری فراهم سازد که دهشت افگنان کشور های مختلف از وزیرستان به شمال افغانستان با خانواده های شان نقل مکان نموده با حملات در ولایات بدخشان، کندز، فاریاب، سرپل، بلخ، بادغیس و سمنگان آتش جنگ را به دروازه های آسیای میانه برساند.
در این برنامه ریزی ماهرانه پاکستان از دو بُعد کابل را غافلگیر کرد، از یکطرف با افاده اصطلاح مخالف سیاسی به طالبان از زبان رییس جمهور غنی زمینه نفوذ آنان را در ساختار دولت مساعد ساخت و از طرف دیگر با پایین نمودن بیرق سفید طالبان و بلند نمودن بیرق سیاه و تبدیل نام طالب به داعش حربه فشار را آی اس آی قویتر از گذشته بدست گرفت. به گفته اسد درانی رییس پیشین آی اس آی پاکستان با دو اسپ در افغانستان تاخت. یکی اسپ طالب و دوم اسپ داعش که با این حرکت طالبان را در دولت شامل میسازد و داعش را به مثابه شمشیر علیه افغانستان بدست میگیرد.
عکس العمل هند در برابر این سیاست:
هند که نگرانی عمیق از تسخیر خاموش افغانستان توسط پاکستان دارد و در گام بعدی این حرکت کشمیر را بدست پاکستان برباد رفته می بیند با استفاده از مسأله خط دیورند احساسات پشتونولی را در دو طرف خط دیورند دامن زده، عملاً زمینه مداخله پاکستان را در جنوب افغانستان به طور علنی مساعد میسازد. دولت هند به خوبی میداند که اقوام شمال به مسأله دیورند چندان دلچسپی ندارند بنابران آنان را در جنگ با دهشت افگنان فراموش نموده آتش جنگ در پاکستان را از نوار مرز آن کشور با افغانستان دامن میزند و پاکستان به همین علت بخشی از طالبان را در بدنه دولت نفوذ میدهد تا با آن برنامه مقابله نمایند. از همینروست که به قول رسانه ها دولت هند در سفر اخیر رییس جمهور غنی احتمالاً از وی خواهند خواست که تفاهمنامه تبادله اطلاعاتی با آن کشور عقد نماید و با این کار دولت افغانستان در دو حلقه گیر خواهد ماند.
2- موضعگیری با عجله در قضیه حمله عربستان سعودی بر یمن
در حالیکه پاکستان به صفت دوست دیرین عربستان سعودی جرئت نکرد تقاضای پیوستن پاکستان به ائتلاف ضد یمن را فوراً جواب مثبت بدهد و کشورهای عربی در بدل پیوستن به ائتلاف ضد یمن خواهان میلیاردها دالر از عربستان سعودی شدند، اعلام پشتیبانی رییس جمهور غنی و حکمتیار از این ائتلاف رابطه افغانستان را با ایران دچار بحران نمود و سفر رییس جمهور غنی به ایران و اظهارات پس از این سفر در رابطه به مشکل آب آنهم در این لحظه حساس فضا را بحرانی تر ساخت آنهم در شرایطی که اکنون به گزارش رسانه ها در سوریه افغان با افغان در دو خط مذهبی می جنگد و خطر اجیر شدن هزاران افغان در جنگهای یمن وجود دارد.
3- فضای روابط سیاسی با امریکا
دولت امریکا که حالا از زاویه جدید به افغانستان نگاه میکند در نظر داشت دولت وحدت ملی بتواند در صد روز نخست به دستآورد هایی نایل شود و تفکیک واضح قوای ثلاثه، مبارزه با فساد و حکومتداری خوب، تصفیه کابل بانک و به کیفر رساندن عاملین تقلب انتخابات را در عمل نشان دهد که متأسفانه در هیچیک از موارد فوق دستآوردی به مشاهده نمیرسد، بنابران در آخرین تحلیل حتا پرداخت کمک هشتصد میلیون دالری خود را نیز به اجرای پنج شرط مشروط ساخت و در حالیکه در سال 2014 به گزارش رسانه ها هر روز 70 افغان در جنگ کشته شده و نقاط ستراتیژیکی چون ولایات بدخشان، کندز، فاریاب، سرپل، باغیس، سمنگان و غیره در معرض حملات دشمن قرار دارند هیچکس پیدا نمیشود که از دولتمردان امروز و دیروز بپرسند که آن هفت میوه خوردن چه شد و آن کندوی هفت میلیارد دالری ذخایر اسعاری کجاست که سرباز و افسر از کمبود روغنیات وسایط جانهایشان را از دست میدهند.
خموش نگه ساختن والی پکتیکا و مجبور به معذرت خواهی ساختن موصوف از اظهارات اینکه گویا به افراد داعش در مربوطات آن ولایت از طریق شورای امنیت ملی همکاری شده و نادیده گرفتن اظهارات مقامهای ولایت پکتیکا مبنی بر اینکه شماری از افراد مسلح ناشناس با تجهیزات و موترهای ضد گلوله از خاک پاکستان وارد افغانستان در این ولایت میشوند و ادعای عبدالکریم متین مبنی بر آنکه مدرک های معتبری که نشان میدهد افراد ناشناس که از آنطرف خط دیورند وارد این ولایت شده به همکاری افرادشان به ولایات دیگر انتقال می یابند و این افراد از ولسوالی های گومل و برمل پکتیکا گذشته به راههای فرعی میروند سوالات زیادی را نزد مردم ایجاد میکند.
جنگ شمال سرنوشت افغانستان را تعین میکند:
تجربه ثابت نموده که سرنوشت افغانستان از شمال تعین میشود، هرگاه در این جنگ ولایات شمال از دست برود سلطه بر کابل دشوار خواهد بود. حکومت نجیب فقط با خارج شدن شمال از کنترول دولت سقوط کرد و غلبه بر دشمن بر شمال نیز بدون متشکل ساختن نیروهای جنبش، حزب وحدت، جمعیت و گروههای مقاومت دشوار خواهد بود.
دولت باید به چند نکته در حاضر توجه کند:
1- مشکلات اولویت بندی شود و از همه نیروها برای غلبه در جبهات شمال استفاده شود.
2- اصلاحات از جز به طرف کل عملی شود.
3- از توانایی فرماندهانی که در دفاتر نشسته اند در مهار کردن اوضاع استفاده شود.
4- در جنگ ها کمک هوایی از ایالات متحده مطالبه شود بدون برتری هوایی غلبه بر دشمن دشوار خواهد بود.
5- از نیروهای مقاومت مردمی در دفاع از ولایات شمال استفاده شود و مردم محل در دفاع از مناطق شان مسلح شوند.
بدون ارتقای مورال رزمی و خطابه های آتشین و قرار گرفتن رهبری در صف مقدم نبرد و تعریف واضح از دشمن و دوست پیروزی در جنگ با روحیه دو دله بعید به نظر میرسد

سه‌شنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۹۴ ه‍.ش.

بن بست به کجا خواهد کشید؟

 

آوریل 21, 2015
شماره ( 223) چهارشنبه (2) ثور ( 1394) / ( 22 ) اپریل ( 2015)
logo
نوشته : محمدداود سیاووش
وقتی پاکستان در مانور مذاکرات بیرق های سفید را به سیاه تبدیل میکند، وقتی چین 46 میلیارد دالر به هشت زیر دریایی پاکستان کمک میکند، وقتی دهشت افگنان با خانواده هایشان از پاکستان به افغانستان انتقال می یابند و با این حال چین حاضر میشود در پروژه راه ابریشم کمک کند آنهم در شرایطی که چندین سرباز و افسر در خوستک سر بریده میشوند و رییس جمهور غنی افشأ میکند که دشمن در نظر دارد بدخشان را به مرکز تهدید در منطقه تبدیل کند، وقتی رییس جمهور غنی از حمله عربستان سعودی بر یمن پشتیبانی نموده در عین حال به ایران سفر میکند، وقتی داعش با انفجار در جلال آباد اظهار موجودیت نموده و علیه طالبان اعلان جهاد میکند، وقتی والی پکتیکا مدعی میشود که به کمپ های داعش کمیته امنیت ملی در آن ولایت کمک کرده است، وقتی یک وکیل پارلمان مدعی میشود که والی غزنی عضو داعش است، وقتی شانزده وزیر در حالی از فیلتر تصویب پارلمان میگذرند که متعاقب آن دکتر نیلوفر وکیل پارلمان ادعا میکند که در لیست پول های پرداخته شده به وکلا نامش به غلط نوشته شده، وقتی وکیلی ادعا میکند که معاون اول مجلس در ملاقات با کاندید وزرا از آنان پول مطالبه نموده تا از فیلتر پارلمان بگذرند، وقتی رییس جمهور به خانواده های 31 اسیر میگوید رهایی آنان را تضمین کرده نمیتواند،
وقتی شایعات آغاز جنگ نیابتی ایران و عربستان سعودی در افغانستان بر سر زبانها می افتد، وقتی انترفکس از موضعگیری های جدید دولت افغانستان پس از ملاقات مشاور کمیته امنیت ملی با رهبران مسکو خبر میدهد، وقتی وزیر داخله به عامل ضعف کشف و استخبارات در جلوگیری از وقوع حوادث دلخراش اخیر اشاره میکند، وقتی قوماندان امنیه بدخشان پرده از زد و بند و تبانی وکلای پارلمان و شورای ولایتی با مخالفین در آن ولایت برداشته ادعا میکند که مخالفی که در جنگ با دولت زخمی شده بود در کابل تداوی و دوباره به جبهه فرستاده شد؛ جمع بندی این وقایع و رویداد ها مو بر اندام هر شهروند افغانستان راست نموده و سر به مُهر گذاشتن و عدم تعقیب و پیگیری عاملان این حوادث سوالات زیادی را نزد مردم ایجاد نموده است.
مردم می پرسند کلید حل این بحرانها به دست کیست؟ که اکنون با آن کشور در چنبرۀ یک هیاهوی سرگیچ کننده فرو رفته است. هر حادثه با حد اعلی تبلیغات رسانه ها برای یکروز آغاز می یابد، یک هفته ادامه پیدا میکند و بعد به طاق نسیان گذاشته میشود.
مردم می پرسند چرا از این همه بحران آفرینی ها جلوگیری نمیشود؟ چرا عاملین به کیفر اعمالشان نمیرسند؟ و در پشت پرده سفر لوی درستیز به پاکستان، سفر رییس جمهور به ایران، سفر مشاور امنیت ملی به مسکو چه مسایلی در جریان است؟ و آیا افغانستان با همین درامه ها به سرنوشت های نا شناخته دچار نخواهد شد؟
مردم میخواهند بدانند که نقش نیروهای بین المللی در افغانستان در مهار و کنترل این بحران ها در چی مقیاس است؟ و آیا غرب و ایالات متحده واقعاً از افغانستان پایشان را بیرون کشیده اند؟