سه‌شنبه ۹ تیر ۱۳۹۴ ه‍.ش.

بیاییـــد خود را فریب ندهیـــم

 

ژوئن 30, 2015
شماره ( 233 ) چهارشنبه ( 10 ) سرطان ( 1394) / ( 1) جولای ( 2015 )
logo
نوشته: محمد داود سیاووش
فقط در یک جمله، هرگاه این ادعا حقیقت داشته باشد که فرد انتحاری با کارت مجوز سلاح تا دروازه پارلمان رسیده اگر حکومت نمیتواند آن مسوول توزیع کارت را در محکمه علنی مجازات کند پرونده مبارزه با انفجار و انتحار را در دولت افغانستان برای همیش باید بست.
حکومتی که بار اول در خیمه لویه جرگه با کارت مجوز سلاح انتحاری حمله نموده حتا نقشه امنیتی خیمه را داشت و اینک با کارت مجوز سلاح و نقش پارلمان به خانه ملت حمله میکند این پاک و صاف داغ ننگ بر پیشانی همه ارگانهایی میباشد که بخش اعظم بودجه مملکت را می بلعند.
نظام در افغانستان در این حال از سه استقامت مظلومانه تضعیف میشود:
1- عناصر نفوذی و مدافعان قدرتمند شان در بدنه دولت افغانستان
2- مانور های کشورهای همسایه در وجود اجنتان و گماشتگان شان از جانب مقابل نظام
3- ستون پنجم موازی با حکومت وحدت ملی که در سطح ملی و بین المللی به جلب و جذب و آرایش نیروها برای آینده مصروف است
وقتی حکومت وحدت ملی نمیتواند مارهای آستین را به کیفر بکشد، وقتی از صف لیدران دیروز کسی به تقلب یکهزار مکتب خیالی متهم میشود و از جانب مقابل صدای هفتاد میلیون دالر رشوه در ازای امضأ تفاهمنامه با آی اس آی بلند میشود و وقتی از یک بانک هفتاد و شش میلیون افغانی برای چارماه کشیده میشود و پس از کار و منفعت برداری از آن دوباره به بانک دولت تحویل میشود، در چنین وضعیت و حالت مبارزه با آن هفت هزار دهشت افگنی که در شمال با خانواده هایشان جابجا شده اند خیلی دشوار به نظر میرسد.
حکومت وحدت ملی هرگاه بخواهد در صحنه حضور خود را ثابت سازد باید به چند مسأله توجه کند:
1- با عبور از مفهوم تشکیل سیاهی لشکر به تصفیه عناصر نفوذی دشمن در دل نظام پرداخته متکی بر اصل دو صد مرد جنگی به از صد هزار وارد صحنه عملی مبارزه با دشمن شود.
2- هفت هزار دهشت افگن آنهم با خانواده و فامیل هایشان رقم کوچکی نیست که در زیر کدام درخت و یا جویه و پلوان پنهان شوند با توجه به تشخیص موقعیت آنان باید از قوای هوایی که در آنسوی دریای آمو تجمع نموده و از قوای توپچی و سلاح های ثقیل طوری کمک خواسته شود که پیاده نظام از داخل و قوای هوایی و ثقیله از آنسوی دریای آمو مواضع دشمن را نابود کند.
3- به جنرال دوستم معاون اول ریاست جمهوری اجازه داده شود که در همکاری با والی بلخ و قوای مردمی شمال طی پانزده روز شمال افغانستان را از وجود دشمن تصفیه کند.
4- از قوای بین المللی مستقر در افغانستان تقاضای کمک های هوایی و زمینی شود.
5- از تمام جنرالان ارکانحرب رژیم های قبلی دعوت شود که در قرارگاه قول اردوها بخاطر دفع و طرد دشمن همکاری نمایند.
جامعه جهانی بخاطر منافع خود نیز مجبور است در دفع و طرد دشمن در افغانستان همکاری نماید زیرا حملات همزمان بر تونس، فرانسه و کویت نشان داد که آتش این جنگ بسوی غرب در حال پیشروی میباشد، بنابران هر نوع سهل انگاری غربی ها در افغانستان به مفهوم تبدیل افغانستان به پایگاه های مستحکم دهشت افگنان خواهد بود که در گام بعدی دروازه فرد فرد رهبران غرب را دق الباب خواهد کرد.
نامه طالبان به داعش و نامه عضو القاعده به این گروه نشان میدهد که وارخطا ترین و لرزان ترین گروه در حال زوال در این صحنه طالبان میباشند که با توجه به تغییر جغرافیای جنگ و تغییر نقطه نظر های رهبران پاکستان نسبت به لیدران پشتونخوا احتمالاً پاکستان در نفوذ دادن و تسلیم دادن این گروه به دولت افغانستان بیش از هر وقت دیگر متمایل میباشد تا به صفت ستون پنجم از آن در اداره ضعیف کابل استفاده کند؛ اما اگر ملا عمر مفقود و یا مرده باشد جمع آوری گروههای طالبان به دور یک محور خیلی دشوار به نظر میرسد.
برخلاف آنچه تبلیغ میشود به نظر میرسد هنوز داعش وارد صحنه جنگ در افغانستان نشده و آنچه به نام داعش تبلیغ میشود پیش مرگ های خوش خدمت طالبان و بیعت کرده به داعش است، اما اگر غرب طوریکه یکی از مقامات واشنگتن گفت به این نظر باشد که امریکا تا ابد از افغانستان دفاع کرده نمیتواند بنابران خود نیروهای دولت افغانستان باید مسوولیت های امنیتی را به عهده گیرند، با توجه به اینکه رهبران ملکی و جنگ ندیده (که حتا دوره مکلفیت عسکری را سپری نکرده اند) قبلاً در افغانستان کورکورانه و احساساتی این مسوولیت را به دوش گرفتند روزهای دشواری را انتظار باید داشت.
حتا در یک محاسبه عادی غیر مسلکی نیز میتوان نتیجه گرفت که 350 هزار نیرویی که هنوز با وسایط ثقیله و قوای هوایی مجهز نیست در برابر هفت هزار دهشت افگن انفجاری و انتحاری در بیلانس متوازن قرار ندارد و اگر داعشی که طالب و القاعده از شدت حملات آن به هراس افتاده واقعاً در شرایط کوهسار افغانستان با این نیروهایی که هنوز تجهیزات ثقیله و هوایی ندارند مقابل شود شاید در آنصورت غرب با بمب های هشت هزار کیلویی توره بوره نیز نتواند قرارگاه های آنان را از کوههای صعب العبور افغانستان نابود سازد.Ÿ

اپارتمان رؤیایی میرزا پردل خان

 

ژوئن 30, 2015
شماره ( 233 ) چهارشنبه ( 10 ) سرطان ( 1394) / ( 1) جولای ( 2015 )
داستان کوتاه
نوشته: محمد داود سیاووش
میرزا پردل خان از همکاران نازنین و رفیق و یار و عیار دفتر ما بود که همه همکاران او را لالا پردلم صدا میزدند. در ساعات رخصتی وقفه نان چاشت نقل مجلس بود و از آسمان و ریسمان قصه و حکایت و داستان و فکاهه به همکاران میگفت و گرده های همکاران را از خنده به کفیدن می آورد.
این میرزای یگانه و همکار صادق دل زمانه در زندگی یک مشکل کلان داشت که هر وقت سر گپ می آمد از همان مشکلش داد و ناله سر میداد و همکاران را متأثر میساخت. میرزا خانه شخصی نداشت و در خانه های کرایی سالی دوازده ماه از این ناحیه به آن ناحیه و از این کوچه به آن کوچه بار و بستره بدوش در کوچ کشی و حرکت بود.
یکروز وقتی بدفتر آمد چهره اش شگفته و قاش پیشانی اش باز و لبانش خندان بود و همکاران همه با یک صدا از او خواستند که علت آن خوشی زایدالوصف و سرور و شادمانی را که در چهره اش برق میزند هرچه زودتر بگوید. میرزا پردل بعد از کمی مکث و تفکر رو به همکاران نموده گفت:
– او بچا شما هنوز بسیار جوان استین، تجربه ندارین، ده تلویزیون ها همه گوش و هوش تان به موسیقی و رقص و بازیست ولی اعلانات یادتان میره، باید شما هم مثل مه برای اینکه خوشبخت شوید به اعلانات گوش دهید.
همه ما از شنیدن این سخنان میرزا پردل خان هک و پک حیران ماندیم که در اعلانات چه بوده که ما نمیشنویم و خوشبختی خودرا از یاد برده ایم. میرزا پردل خان بار دیگر سرش را بلند نموده در حالیکه به طرف سقف دفتر می دید گفت:
– دیروز از تلویزیون اعلانی شنیدم که به یک چشم به هم زدن مره از آواره گی و بدبختی به جاده خوشبختی سوق داد.
همه به یکصدا پرسیدیم:
– این چه اعلان بود میرزا پردل که ما هم آنرا بشنویم.
میرزا پردل در حالیکه گلویش را صاف کرد و به چهره های هر یک ما با دقت می دید گفت:
– گوش کنید! در یک اعلان تلویزیونی شنیدم که شهرک رؤیاها اپارتمان هایی ساخته مجهز با عالیترین امکانات لفت، آب گرم و بهترین سهولت های کودکستان، مکتب، میدان بازی اطفال، کتابخانه، منطقه سبز، حوض شنا، پارک وسایط، چراغ های الوان جاده ها، فواره های آب، کافی شاپ، سالون نمایشات سینما و تیاتر، سرک های اسفالت، بلاک های ده منزله و در و دروازه پی وی سی که آنرا فقط با سه صد هزار افغانی بدست آورده میتوانید.
ما که حوصله شنیدن این همه خوشبختی را در خود از دست داده بودیم همه با یک صدا چون اسپند انفجار نموده پرسیدیم:
– لالا پردل این شهرک ده کجاس؟
میرزا پردل تبسم معنی داری نموده لحظه یی سکوت کرده در حالیکه چشمانش را بسته بود گفت:
– ببینین مه خو میگم که جوان استین و کم تجربه به همین خاطر ای سوالتان هم از بی تجربه گی اس، مه چطو میتوانم یک شهر را پشت کرده پیش شما آورده به شما نشان بتم.
میرزا بی توجه به سوال ما پرسید:
– حالی مه دو لک افغانی کار دارم، کدام جوان، کدام کاکه، کدام خراباتی میتانه به مه قرض بته؟
یکی از همکاران ما گفت:
– میرزا صایب پیسه چیس جان ما را صدقه سرت میکنیم مگم به اندازه توان ما، مه به نمایندگی از همی همکارای خود برایت وعده میدهم که ما همه ما یکماه معاش خود را برایت تا روز خدا داد قرض میدهیم.
و ما به تائید قول آن همکار گفتیم:
– راست میگو، راست میگو.
میرزا دفعتاً ماشین حساب خود را از جیب کشیده بعد از جمع و ضرب و تقسیم پیدا کرد که یکصد هزار افغانی از معاشات ما برایش پیدا میشود. همکار دیگر ما گفت:
– میرزا صایب ما همه ما میریم پیش رییس صایب و عرض میکنیم پنجاه هزار افغانی به اعتبار ما برایت قرضه بدهد، دیگه چه میگویی؟
با این وعده های سر خرمن که آنرا بدست آورد القصه سر معاش همه همکاران یکماه معاش خود را به میرزا تا روز خداداد دادیم و رییس اداره هم پنجاه هزار افغانی طور قرضه برایش داد.
چند روز میرزا به دفتر نیامد و پس از قرض و وام و کافتن کوری و کبودی پول های گوری در کنج های خانه و حویلی و گرفتن پولهای پت و پاسره همسر و فروختن زر و زیورات دوران عروسی همسر پول معینه را پیدا کرده به دفتر شهرک رؤیا ها رفته پس از طی مراحل اسناد و غیابت چند روزه دفتر بازهم با چهره شگفته و خندان لب و مست به دفتر آمده ورقه ملکیت اپارتمان 2 بلاک 8 شهرک رؤیا ها را با یک بروشر از نما و عکس های تعمیرات و ملحقات و فضای شاعرانه و رؤیایی آن شهرک به ما نشان داد، اما آدرس شهرک در بروشر نوشته نشده بود.
ما همه همکاران به میرزا پردل خان تبریکات عرض کردیم و بخاطر رسیدن به آن آرزوی دیرینه از اینکه قسط اول را پرداخته بود تا پرداخت قیمت نهایی اپارتمان دعا کردیم و میرزا پردل خان بخاطر رسیدن به آن آرزوی دیرینه از پول باقیمانده قرض و وام خود ما را به عنوان شیرینی اپارتمان به ضیافت کباب چوپان در هوتل ترازوی میزان واقع در شهرنو و کوچه خراباتیان برد. آنروز واقعاً برای همه ما جشن و سرور و شادمانی بود و به سر سلامتی خانواده میرزا پردل خان و به صفت شیرینی اپارتمان هر کدام ما کم از کم سه خوراک کباب از کیسه قرض و وام میرزا فرمایش دادیم و تناول کردیم و از هر جمله یی که در مجلس از زبان پردل خان در رابطه به دریافت اپارتمان و پرداخت قسط اول آن میبرآمد چنان خنده مستانه یی سر میدادیم که گویی سقف اتاق به طرف آسمان از جایش بلند میشد. آنروز پر خاطره به پایان رسید و به دفتر برگشتیم.
از فردای آنروز برخلاف شادمانی و سرور روز اول میرزا پردل خان را هر روز از روز قبل خموش تر و متأثر تر و قاش پیشانی اش را ترش تر میدیدیم. ما که علت غمگینی میرزا را نمیدانستیم گستاخانه و با خنده و مطایبه هر روز از شروع کار تا ختم ساعت رخصتی از او مصرانه میخواستیم تا ما را به آن شهرک ببرد تا آن بلاک ها و رؤیا ها را از نزدیک ببینیم، ولی میرزا از آن تقاضا های ما تیر خود را می آورد ویا خموشانه از جواب به سوالات همکاران شانه خالی میکرد.
ما که همه یکماه معاشات خود را از دسترخوان اولاد و خوراکه و پوشاک زندگی اطفال خود زده و به قسط اول اپارتمان میرزا پردل داده بودیم بالاخره بطور جدی از میرزا خواستیم که هر طوری میشود ما را به آن شهرک رؤیایی ببرد. میرزا هر قدر استدلال کرد که در آنروز رفتن به شهرک ممکن نیست ما قبول نکردیم، خلاصه یک موتر از دفتر گرفتیم و هی میدان و طی میدان با میرزا به سوی دفتر فروشات اپارتمان های شهرک رؤیایی راه افتادیم اما میرزا از این کار ما به اصطلاح آزرده و خفه به نظر میرسید و لب و رویش کشال بود. به دفتر فروشات شهرک رفتیم و از آنجا یکی از مأمورین با ما در موتر نشسته به سوی شهرک به راه افتادیم، اما مأمور شرکت ما را به یک تپه بلند برد که در مقابل آن دشت وسیعی قرار داشت. با تعجب یکی از همکاران ما پرسید:
– او برادر به شهرک رؤیاها میرویم.
مأمور گفت:
– حوصله داشته باشید.
و بعد موتر را در بالای تپه توقف داده از موتر پایین شد و ما را نیز به دنبال خویش فرا خواند. مأمور در حالیکه دوربین بسیار قوی در دست داشت مرا صدا زده اول خودش به دوربین نگاه کرد و بعد دوربین را به دست من داده گفت:
– ببین
من در حالیکه به دوربین نگاه میکردم و جز دشت هیچ چیزی را نمیدیدم مأمور برایم میگفت:
– ببین آنجا بلاک هاست. آنطرف تر مکتب است، در پهلوی مکتب کودکستان است، اینطرف تر حوض شنا و در اطراف بلاکها مناطق سبز و فواره های آب است، در سرکهای داخل بلاک ها چراغ های الوان و کردهای گل است.
با بی حوصلگی فریاد زدم:
– آقای مأمور من جز دشت و صحرا چیزی نمی بینم شما از چه حرف میزنید؟
مأمور دوربین را از دستم گرفته لحظه یی به من خیره شد و با صدای آمرانه گفت:
– آقا! شما اگر امروز نمی بینید شاید این چیزها را که فعلاً روی نقشه قرار دارند روزی در اینجا ببینید و در اپارتمان میرزا پردل خان شبی را در این شهرک رؤیایی در عیش و نوش یک ضیافت به سر برده به ما دعا نمایید.
با شنیدن گپ های مأمور فروشات میرزا پردل خان از حال رفته و بیهوش شده به زمین افتاد و ما هم گیچ و مات و مبهوت ماندیم.Ÿ
پایان

سه‌شنبه ۲ تیر ۱۳۹۴ ه‍.ش.

دولتمردانیکه به دنبال حوادث روان اند

 

ژوئن 23, 2015
شماره ( 232) چهارشنبه (3) سرطان ( 1394) / ( 24 ) جون ( 2015 )
logo
نوشته : محمد داود سیاووش
اگر کسی پیدا شود که از همین دو شخصی که قدرت را انحصار نموده و طرفداران و هواخواهانشان تا سرحد به اصطلاح (پایدان کشال) به قدرت آونگان و آویزان اند بپرسد که حاصل کار حکومت وحدت شما از بدو تأسیس تا کنون چیست؟ شاید هیچ پاسخی جز سکوت نداشته باشند.
قضای فلک طوری آورده که نیرنگ های ملایی به مراتب نسبت به تیوری بافی های دو دکتر قویتر و مانور هایشان تاکتیکی تر و جا افتاده تر به نظر میرسد. ملا هایی که اکنون به سه پارچه تبدیل شده گروهی به دامن داعش افتاده و تغییر شکل داده، عده یی به دامان شرق و غرب افتاده و خود را به دولت نزدیک میسازد و یک عده محدود بیرق ملا عمر را به حرکت می آورند در ساده ترین مانور می توانند چندین ارگان اوپراتیفی و کارشناسان و متخصص استخبارات را طوری در یک بازی ملایی مات کنند که در قلب پایتخت و در مرکز نهاد ممثل دموکراسی یعنی پارلمان و در حضور معاون رییس جمهور و نامزد وزارت دفاع به خانه ملت در حساس ترین لحظه با یافتن ضعیف ترین نقطه حمله میکنند و بار دیگر نام و شهرت برباد رفته شان را در تیتر اول اخبار و محراق توجه افغانستان و جهان قرار میدهند.
جواب این دولتمردان کار کشته و از کوره بر آمده و با تجربه در برابر این سوال چیست که چرا نمیتوانند پلان شوم افشا شده دشمن را قبل از وقوع خنثی سازند؟ پاسخ در اذهان عامه خیلی ساده است:
دو گروهی که قدرت را گروگان گرفته اند به غیر از خواب رسیدن به چوکی وزارت، سفارت، ولایت و قوماندانیت هیچ فکر دیگری در مخیله شان خطور نمیکند.
ناکامی های حکومت وحدت ملی
این حکومت نتوانست و یا نخواست کمیسیون رسوای انتخابات را اصلاح کند، نتوانست یا نخواست شناسنامه برقی توزیع کند، نتوانست یا نخواست کمک های جامعه جهانی را به انتخابات جذب کند و در نهایت قوه مقننه را در وادی بی سرنوشتی طوری قرار داد که ادامه کار خود را از اعلامیه دولت تگدی کند.
حکومت وحدت ملی نتوانست یا نخواست کوردیناسیون قوت ها را در شمال بر ضد دشمن ایجاد نماید. نتوانست یا نخواست قوای هوایی، توپخانه و پیاده را در خط مقدم نبرد با دشمن همآهنگ سازد. نتوانست یا نخواست از پوتانسیل های خیزش های مردمی در قلع و قمع دشمن استفاده کند و نتوانست یا نخواست قوت های کار آزموده جنبش و سایر سازمان ها را در شمال در خط همآهنگ از مرکز رهبری کند که با این حال احتمالاً با تشکیل اتحاد های جدید و جداگانه در شمال ولایات فاریاب، جوزجان و سرپل از طریق جنبش و ولایات بلخ، سمنگان و بغلان از طریق سایر هم پیمانان آن به شکل دفاع خودی در برابر دشمن ایستاده خواهد شد. صداهایی که از نام حقوق بشر در شمال به گوش میرسد فاصله خیلی زیاد میان مردم شمال و این نهاد را به وجود خواهد آورد چون در شمال جنگ مرگ و زندگی جریان دارد در حالیکه حقوق بشر از پنج سال بعد اظهار تشویش میکند.
ایران و طالبان
با انفعال حکومت وحدت ملی طالبان با بازی ملایی به جان ایران زده و سپاه پاسداران و حلقات تندرو دولت ایران نیز با فورمول دشمن دشمن دوست به تسلیح، تمویل و تجهیز آنان به منظور مقابله با داعش در داخل افغانستان خواهد پرداخت که در این حال باز هم افغانستان به میدان جنگ مبدل شده خانه افغانها خراب خواهد شد.
در شرق افغانستان داعش ساخته شده آی اس آی به جلب و جذب طالبان پرداخته با تسخیر ولایات کنر، نورستان پنجشیر را تحت ضربه قرار داده و از ارتفاعات پامیر ولایات تخار و کندز را تحت فشار قرار خواهد داد.
افغانستان پل گسترش و نفوذ داعش در آسیای میانه
نفوذ داعش در کشور های مسلمان آسیای میانه چون تاجکستان، ازبکستان، قرغیزستان و قزاقستان که با علایم بر افراشتن بیرق داعش در تاشکند و بخارا و تجمع داعش در سرحد افغانستان با کشور های آسیای میانه به مشاهده میرسد و خطر نفوذ داعش در ساختار های دولتی کشورهای آسیای میانه افغانستان را به پشت جبهه و مرکز اکمالات جنگ های آینده آسیای میانه مبدل خواهد ساخت که در این حال فشارهای دولت تاجکستان در زمینه محدودیت های مذهبی به مردم این غایله را مشتعل تر ساخته و اولین جرقه های این آتش احتمالاً از تاجکستان و ازبکستان سر بلند خواهد کرد.
بازی های پاکستانی در منطقه
بازی داعش سازی پاکستان از جنوب و شرق افغانستان با سفر رهبران پاکستان به روسیه و به وجود آوردن انگیزه و شعار ماورای طالبی تحت عنوان خراسان بزرگ فورمول های جدید جلب و جذب و انگیزه های فرا طالبی را با دور زدن بازی های قومی گذشته مطرح خواهد ساخت که با تحت فشار قرار دادن هندوباوران و سیکهای افغانستان و فرار و گریز آنان به هند حساسیت ها و بازی های جدیدی را به میدان خواهد کشید.
در چنین وضعیت نازک سیاسی دو تیم آویزان به قدرت بالای چوکی ها چنه میزنند و اصلاً به یاد نمی آورند که در چهار دره و دشت ارچی و ارتفاعات پامیر، فاریاب و بادغیس چه خبر است. به چشم مردم خاک میزنند و اشتراک معاون رییس اجرائیه و معاون وزیر خارجه را در نشست اوسلو با طالبان غیر رسمی میخوانند و از همه بدتر پایشان در گل معامله با طالبان طوری فرورفته که حتا عاملین نفوذ دشمن را در دروازه پارلمان، دروازه ریاست جمهوری، دروازه وزارت دفاع، دروازه وزارت داخله در داخل نظام تشخیص کرده نمیتوانند و یا نمیخواهند تشخیص کنند در حالیکه طالبان با بازی های خیلی ساده ملایی میتوانند در یک سناریوی فوق العاده در لحظه ورود معاون رییس جمهور و نامزد وزیر دفاع به مدخل پارلمان حملات را سازمان دهند و در لحظه تمثیل انفجار در نمایشنامه ادیتوریم لیسه استقلال شخص انتحاری خود را انفجار دهد که رسیدن به این اسرار خواندن سناریو و رفتن معاون رییس جمهور واقعاً همه مردم را گیج ساخته است.Ÿ

کشوری که سرنوشتش را ویرگول یا اعلامیه تعین میکند

 

ژوئن 23, 2015
شماره ( 232) چهارشنبه (3) سرطان ( 1394) / ( 24 ) جون ( 2015 )
کوه بچه
حقوقدانان میگویند در قوانین و بخصوص قانون اساسی کشور باید کلمات ذومعنین و خلاها در مواد قانون گذاشته نشود و اگر در ماده یی به تفصیل موضوعی ضرورت باشد به وضع قانون علیحده در آن مورد در ماده قانون اساسی اشاره شود.
روزیکه قانون اساسی افغانستان را مینوشتند قانونگذاران متأسفانه به یاد نیاوردند که در کشور بحران زده و جنگ زده یی چون افغانستان که همه امور آن با زخم بحران شناخته میشود چگونه در ماده 83 این خلا را گذاشتند که (دوره کار ولسی جرگه به تاریخ اول سرطان سال پنجم، بعد از اعلان نتایج انتخابات به پایان میرسد)، این قانونگذاران اصلاً بیاد نیاورده بودند که برای چه نوع شرایط و در چه نوع کشوری قانون می نویسند ورنه باید پیشبینی میکردند در کشوری که میتواند تشت رسوایی کمیسیون انتخابات از بام بیافتد، در کشوری که میتواند دزدی های با پشتاره حتا انتخابات ریاست جمهوری را به سطح حکومت وحدت ملی پایین بیاورد و در کشوری که حکومت وحدت ملی فرا قانونی آن از روز نخست تشکیل تا اول سرطان سال پنجم به خانه جنگی و بگومگو های امتیازگیری قومی، زبانی، سمتی و گروهی مصروف باشد سرنوشت کشور را همین کامه رقم میزند و اعلامیه مشخص میکند.
وقتی نمایندگان در کرسی هایشان با غرور پس از اول سرطان سال پنجم در ولسی جرگه یا مجلس نمایندگان تکیه زده ادامه کار خود را قانونی جا میزنند این غرور از خلای آن ماده قانون به وجود می آید که با یک کامه سرنوشت کشور را در ابهام گذاشته. این نمایندگان به روال «در طریق نفع خود کس نیست محتاج دلیل» یک سوال بسیار عادی را مطرح می نمایند که بالاخره چوکی را به کی تسلیم کنیم؟ ولی غافل از آنند که جمله اول تذکر اول سرطان سال پنجم پایه چوکی شان را شکسته و در این حال معاشات گزاف، بادیگاردها، پاسپورت دیپلماتیک و سایر امتیازات شان قبل از همین کامه نفی شده و بنابران دست به دامن حکومت زده با اکتفا به اعلامیه یی به روال «خپ تو و چپ مه» دوره کار شان را تا لایتناهی و دوره پنیرک پاچا و دمیدن سور اسرافیل مادام العمر چوکی را ارث بلامنازع دانسته به آن تکیه می زنند.
از همینجاست که گفته میشود در ترکیب کمیسیون طرح قوانین باید افراد متخصص و کارشناس گماشته شود تا این جفا به حال ملت در چنین لحظه حساس تاریخ صورت نگرفته باشد.
حالا کشور در یک پرتگاه و خلای قانونی قرار دارد، اگر ولسی جرگه یا مجلس نمایندگان با اتکا به بخش دوم این کامه در جمله به چوکی پایه شکسته شان که یکی از آن پایه ها را کامه شکسته مطابق اعلامیه رییس جمهور به کار ادامه دهند از موقعیت این چوکی شکسته چگونه میتوانند با آن صراحتی که ملت انتظار دارد وزرا و مسوولان را به استیضاح و استجواب کشیده پروسۀ واقعی نمایندگی از مردم، قانونگذاری و نظارت بر قانون را عملی نمایند؟ و اگر صحنه را ترک نموده هر کس به خانه خود برود این خلای نبود مجلس نمایندگان یا ولسی جرگه چگونه پر خواهد شد؟
تجربه سالهای گذشته نشان داد که مجلس قانونگذار متأسفانه با اتهام های وحشتناکی که اعضای دو اتاق ملت بر همدیگر وارد کردند چنان از کارآیی افتاده که هیچگونه قدرت تصمیمگیری را حتا در دوره یی که از مشروعیت قانونی برخوردار بود نداشت و در اکثر موارد در شورا به فیصله نهایی به ندرت میرسید. این مجلس نتوانست در دوره یی که عنان مشروعیت را به دست داشت کمیسیون های انتخاباتی، رییس جمهور، رییس اجرائیه و عاملین و مرتکبین تخلفات انتخابات را در یک حالت فوق العاده مؤاخذه نموده عنان کشور را مطابق احکام قانون اساسی بدست گیرد بنابران با افتادن نبض شورا به دست دو تیم حاکم اکنون در موقعیتی قرار گرفته که با هر انتقادی که به آدرس اولیای امور در تالار پارلمان صورت گیرد دهها صدا به طرفداری از آن رکن دولت از داخل مجلس بلند شده و آن انتقاد را در گلو خفه میسازد.
این عدم کارآیی مجلس و این حالت دردناک ولسی جرگه با حالت انفعال و غیر فعال آن که از داخل ضربه فنی شده ضرب المثل مشهور از زبان آن درخت را به یاد می آورد که گفت:«اگر دسته از خودم نمیبود هیچ تبری مرا قطع کرده نمیتوانست.»Ÿ

تضـــادهای مفیــــد

 

ژوئن 23, 2015
شماره ( 232) چهارشنبه (3) سرطان ( 1394) / ( 24 ) جون ( 2015 )
ستاک
سعدی میگوید که:
دو همجنس دیرینه را هم قلم
نباید فرستاد یکجا به هم
یکی دزد گردد دگر پرده دار
اگر آنچه میان وزیر موجود و قبلی معارف مبنی بر مکاتب خیالی مطرح میگردد با همین روحیه انتقادها از اداره مؤقت در اداره انتقالی و از اداره انتقالی در اولین دولت انتخابی و از اولین دولت انتخابی در دومین دولت انتخابی آقای کرزی صورت میگرفت شاید افغانستان اکنون به یکی از پله کان بلند ترقی و تعالی می رسید.
بدترین حالت اداره پس از 2001 تا ختم دوره کار آقای کرزی آن بود که همگان در یک معامله قدرت را غنیمت دانسته با روحیه «هم تو بخو هم مه نه تو بگو نه مه» کشور را در قبضه قدرت خویش گرفته بودند که دایم از رشوه صحبت میشد ولی نام رشوه خوار برده نمیشد، از قاچاق صحبت میشد ولی نام قاچاقبر گرفته نمیشد، از فساد صحبت میشد ولی نام فاسد گرفته نمیشد و همواره از فساد و قاچاق و رشوه و غیره در کلی گویی ها و جملات عام طوری حرف زده میشد که به هیچکس بر نمیخورد.
مردم افغانستان این دوئل جدید میان وزیر فعلی و وزیر قبلی معارف را به فال نیک میگیرند چون قرار است در پایان این دوئل سرنوشت 769 میلیون دالر معلوم شود و این فاز آغازی باشد برای پرده برداشتن از سرنوشت 17 میلیارد دالری که به گفته رمضان بشردوست نماینده مردم در مجلس نمایندگان یا ولسی جرگه اصلاً نامعلوم است.
اما دشواری لحظه کنونی آنست که به روال گذشته بدترین اتهامات را قدرتمندان به همدیگر وارد کرده اند اما پس از ده روز در بازار رسانه ها به طاق نسیان گذاشته شده است. حالا که وزیر معارف قبلی در دفاع از خود چلنج داده که در کره زمین کسی نمیتواند این ادعا را بر وی ثابت کند و از طرفی موصوف از رشوه های کلان 40 میلیون دالری، 20 میلیون دالری و 10 میلیون دالری در امضای تفاهمنامه با آی اس آی سخن میگوید باید فضایی به وجود آید که مدعی و مدعی علیه ادعاهایشان را ثابت نموده و یا مفتری شوند. فقط با همین روحیه میتوان به اصلاحات امیدوار بود.
کاش این حکومت دو قطبی طوری شکل میگرفت که در هر اداره افراد یک جناح نقایص و ضعف ها و رشوه و اختلاس و قاچاق و قانون شکنی و زورگویی طرف مقابل را برملا میساخت که این جنگ در شکل بیروکراتیک و دیوانسالاری برای تولد یک اداره پاک برای ملت افغانستان مانند آب حیات میبود.
بازهم دیده شود که آیا این اتهامات خیلی بزرگ به کجا راه باز خواهند کرد؟ به محاکم و بررسی پرونده ها یا به طاق نسیان؟

سه‌شنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۴ ه‍.ش.

سـالروز ارمغــان با تحفۀ ویژه نظریات نویسندگان و علاقمندان

 

ژوئن 16, 2015
شماره ( 231) چهارشنبه ( 27) جوزا ( 1394) / ( 17 ) جون ( 2015)
به بهانه سالروز ارمغان ملی
dsiawash
baktash siawash
yama siawash
bsiawash
IMG_568820140626041854
IMG_0881
IMG_0880
با اشتیاق آماتور یک حرکت داوطلبانه مدنی روز 28 جوزا 1384 (در شرایطی که از زمین و آسمان مانند باران کمک های جهان به رسانه ها می ریخت، بدون استفاده از هیچگونه کمک از هیچ مؤسسه و نهادی) فقط از پول شخصی صاحب امتیاز و با تحرک و دینامیزمی که در وجود همکاران جوان سراغ میشد شماره اول ارمغان ملی از چاپ بر آمد و در شرایطی که در هر کوچه و جاده و خیابان دفتری با استفاده از کمک های جهان آدرس نشریه یی را نشان میداد گردانندگان، شماره اول ارمغان را بدون دفتر و دیوان به شانه خود در یک موتر تکسی دفتر به دفتر و رسانه به رسانه رساندند و تا آن حد با عجله این کار را انجام دادند که چهره بابک سیاووش که آنگاه متعلم دوره متوسطه مکتب بود از فرط شتاب در توزیع سرخ شده بود. از جوزا سال 1384 تا 18 ثور 1385 فقط 4 شماره در وجود فعالیت و کمک داوطلبانه همکاران اقبال چاپ یافت و به تدریج با کمک های حد اقلی در طی 11 سال تا کنون فقط 230 شماره ارمغان به چاپ رسید. آنچه قابل یادآوریست اینکه با راه یافتن ارمغان در فضای مجازی از اقصای خاور تا کرانه های باختر و آنسوی دریاها، علیرغم همه محدودیت ها صدای ارمغان طنین انداز شد و جرئت اخلاقی و قوت معنوی ما را در ادامه این روند تا آن حد افزایش بخشید که اکنون ناهید سیاووش متعلم صنف چهارم و اناهیتا سیاووش متعلم صنف ششم بی صبرانه پس از نشر هر شماره منتظر آن اند که چه مسایلی را برای شماره آینده حروف نگاری نمایند و کاووس سیاووش در حالیکه از صنف ششم مکتب به فعالیت در این نشریه آغاز نمود، اکنون در سال دوم دانشگاه طب بی صبرانه و مشتاقانه در انتظار صفحه آرایی شماره جدید ارمغان میباشد. ما که نه دفتری داریم و نه دیوانسالاری و هیرارشیی روزهای دوشنبه، سه شنبه و چارشنبه هفته را مانند روزهای جشن و نوروز میدانیم زیرا ناهید و اناهیتا با شتاب مصروف حروف نگاری مطالب میباشند، کاووس سیاووش ارمغان را صفحه آرایی می نماید، ارمغان به مطبعه میرود و پس از پیست و پلیت شویی تا مرحله رفتن زیر چاپ آن را تعقیب می نماییم و با دریافت چند نمونه یی از شماره جدید برآمده از چاپ شب را همه اعضای تحریر در خواندن صفحات چاپ شده سپری نموده و از صبحگاهان و قبل از دمیدن شفق ارمغان را بازهم هی میدان و طی میدان دفتر به دفتر و غرفه به غرفه و رسانه به رسانه بدون داشتن حتا توقع یک مانده نباشی و صلاح چای بطور رایگان به خوانندگان تقدیم می کنیم. آنچه ما را در این راه نیرو می بخشد اولاً پوتانسیل و دینامیزمی میباشد که در وجود همکاران بی مدعا و بی توقع وجود دارد که در فضای کار مشترک تا اکنون توانسته اند 2848 مطلب از جمله مطالب ارمغان ملی را به بال فلک آشنای دنیای مجازی انترنت سپرده و در وجود صفحات وبلاگ ارمغان ملی، ارمغان جوانان، ارمغان اطفال، شکوه ها، تویتر ارمغان و فیسبوک ارمغان جهان را با این نشریه از یاد رفته و فراموش و افتاده در یک گوشه خاموش آشنا سازند. ما یکبار دیگر تعهد می سپاریم که در چوکات ارزشهای قانون اساسی و بخاطر دفاع از صلح، مردمسالاری، آزادی بیان و تحکیم پایه های جامعه مدنی با اشتیاق و ذوق روزنامه نگاری شهروندی این قافله را تا آخرین فرد با همین شور و شوق و با همین امکانات حداقل یک اعلان کوچک لنگ لنگان اما استوار با جرس پر طنین به سرمنزل مقصود خواهیم رساند. در پایان از همه مؤسسات، ذوات و فرهنگدوستانی که در چاپ ارمغان طی سالهای متمادی حمایت مادی و معنوی نموده اند اظهار سپاس و امتنان می نماییم.
هیئت تحریر

تجدید پیمان با خواننــــدگان

 

شماره ( 231) چهارشنبه ( 27) جوزا ( 1394) / ( 17 ) جون ( 2015)
به بهانه سالروز ارمغان ملی
logo
نوشته : محمد داود سیاووش
از طلیعه صبحگاهان 28 جوزا 1384 که ارمغان ملی به نشرات آغاز نمود تا ایندم علیرغم فراز و فرود های جاری و ساری ناشی از مشکلات، کمبودات، کارشکنی ها و رهزنی ها، این نشریه در صراط المستقیم حقیقت، عینیت، انصاف، توازن، دقت و بیطرفی درفش پر افتخار دفاع از حق را در مبارزه با مظاهر رشوه، اختلاس، قاچاق، زورگویی، قانون شکنی و انواع فساد ها بر افراشته، هیچگاه از رجاله یی رجال و از دلقک مرد سال نساخته و با این حال با اتکا به خداوند و پوتانسیل معنوی همکاران یکرنگ و نویسندگان و هواخواهان و طرفداران همآهنگ در راه حقیقت پیشرفته و دست طمع به هیچ قلدری دراز نکرده است.
در یازدهمین سالروز ارمغان یکبار دیگر به پیشگاه خوانندگان تعهد می سپاریم که:
– از ارزش های این خط در چوکات قانون اساسی یک وجب عقب نشینی نمیکنیم
– همواره حقیقت را منتشر میکنیم
– قبل از چاپ مطالب در بارۀ مؤثق بودن آن تحقیق میکنیم
– واقعیت و نظر را با هم نمی آمیزیم
– در مورد هیچکس تبعیض قایل نمیشویم
– در کسب اطلاع حیله گری نمیکنیم و کمکی را که در کار ما اثر داشته باشد نمی پذیریم.
ما بار دیگر به خوانندگان ارمغان تعهد می سپاریم که: در خط نشرات خویش عفت قلم را رعایت نموده بهتان نزنیم، افتراء نکنیم، کلمات مستهجن به کار نبریم و مردم را تشویق به جنگ نکنیم.
ارمغان به پیکارش به خاطر اعاده نظم و قانون و تحکیم پایه های ارزش های جامعه مدنی، آزادی بیان و موازین جهانی میثاق های حقوق بشر، حقوق طفل و حقوق زنان ادامه میدهد.Ÿ