ه‍.ش. ۱۳۹۴ بهمن ۱۳, سه‌شنبه

اشغال خاموش به اشغال آشکار مبدل میشود!




نوشته داود سیاووش
در شرایطی که یک دولت با تمام قوت خود نمیتواند یک پایه تخریب شده برق وارداتی به کابل را در دند شهاب الدین دوباره به پا ایستاده کند و امضاکنند گان تفاهمنامه دند غوری را به پای میز محاکمه بکشاند. طرح هایی چو ن پروژه تاپی، کاسا، تمدید خط آهن، تمدید راه چابهار و... مانند فانتیزی ها و تخیلات و خواب و خیالی میباشند که دولتمردان با آن فقط  دل خوش میکنند و خود را فریب میدهند. مصروف ساختن اذهان عامه از نظر روانی به مسایل خنده آوری چون ساختن طیاره توسط یک افغان، ساختن موتر توسط یک افغان، تصویر مسی در پیراهن یک طفل(درچنین شرایط) فقط برای یک طفل دلچسپ خواهد بود نه برای یک سیاستمدارآگاه دوراندیش و ملی. آن مار آستینی که میتواند دریک روز دو مانور در پایگاه هوایی کشور انجام دهد و یا ساعت حرکت موتر عمله یک تلویزیون را مشخص کند و در رسانه ها چند تحلیل گر توجیه گر را به شهرت برساند و حتا درایستگاه های تکسی لین پایتخت مبلغان و افرادش را تحت پوشش دریور و...استخدام کند. بازی با چنین دشمن آنهم در سطح خیلی ساده و عوام فریبانه مضحک و خنده دار میباشد. آن طراحی که توانست اجازه عقد تفاهمنامه دند غوری را از صدر نظام بگیرد و محاسبه اش آن بود که با کنترول شاهراه پایتخت در سالنگ شمالی و سقوط کندز، بدخشان و فاریاب ، فشار را بر جوزجان و مزارشریف افزایش بخشیده با مسدود  ساختن راه اکمالاتی 9 ولایت شمال و سالنگ فقط با یک حرکت ستون پنجم اشغال خاموش را با چهر ه های مار آستین به اشغال آشکار مبدل سازد دشمن ساده نیست و با این بازی های پایین که رییس اجراییه در چنین وضعیت دشوار اولویت کاری اش را در بررسی مشکلات محصلین افغانستان در هندوستان و رییس جمهور اولویت کاریش را درحل سرگردانی مردم در ادارات دولتی میداند نمیتوان با آن حریف زبر دست که تا گلوی نظام دستش رسیده مقابله نمود.
قطع نیروی برق وارداتی به پایتخت این سوال را در اذهان مردم به وجود می آورد که :
1 – دولتی که نمیتواند یک پایه برق را طی بیش از یک هفته با اعزام معاون لوی درستیز به پا ایستاد کند آیاتوانایی حکومت کردن برافغانستان را دارد؟
2 – اگر این گفته مراد علی مراد حقیقت داشته باشد که در دند غوری پاکستانی ها با دولت میجنگند، پس کسانیکه در حکومت با عقد تفاهمنامه زمینه جابه جایی این پاکستانی ها را در دند غوری مساعد ساختند در دستگاه دولت افغانستان از کدام کشور نمایندگی میکنند؟
3- آیا این قطع جریان برق به پایتخت بخاطر تحقق یک محدودیت  سانسور مخفی به  قطع نشرات ماهواره، تلویزیونها، رادیو ها، انترنت و سایر اشکال ارتباطات دنیای مجازی نیست؟
4 – اگر این ادعا شرکت برق را مد نظر گیریم که در برق حرارتی حوت خیل هر کیلوات برق به شرکت 30 افغانی تمام میشود در حالیکه آن را فی کیلوات 2 افغانی به فروش میرساند آیا این سناریو به خاطر سقوط ریاست برق نیست؟

ه‍.ش. ۱۳۹۴ بهمن ۹, جمعه

دوران حکومت تاق نسیان




نوشته : داود سیاووش
به دورانی زیست می کنیم که نام دومش تاق نسیان است. چون توالی و ترادف حادثات و تکرار مکرر اتفاقات و همزمان فراموشی و در تاق نسیان خاموشی گذشتن آنها در توالی بیشمار و از حد حوصله زمان در فرار، این نام را به این دوران عجیب داده است. ما بر سبیل عادت کهنسال آن جامعه گوسفندی که هر شب قصاب بر حسب محاسبه و حساب ،کارد بر گلوی یکی گذشته گوسفندان دگر خیره برآن  مینگرند. روزی که قصاب به روش کشتار بیحساب ،کارد در گلوی یکی میگذارد دیگران خیره به او مینگرند واز اینکه از شمار سربریدگان آن روز جان سالم به دربرده شکرانه به جا آورده در گوشه یی تا امر ثانی به خواب میروند. در وضعیت کنونی روالی در روند زوال و انهدام در رگهای زمان جاریست، که وقتی قصاب برگلوی یکی کارد گذاشت ،گردنش را به رسم رضایت خاطر  دم تیغ گذاشته  پا هارا دراز و چشم ها را دوخته بر آسمان بی کران تا وقتی آرام میگیرد  که کارد قصاب شاهرگش را ببرد و قفط پس از بریدن شاهرگ است که به تکاپو می افتد وبه روال تلاش مذبوحانه چند لگد پا در هوا به سوی آسمان ها حواله میکند. در هیرارشی اداری و رسوم دیوان سالاری ما نیز تعاملات عجیبی مرسوم است. روزی که حادثه یی اتفاق می افتد ،به طور هستریک همگان از جا تکان خورده از تمام شبکه های تلویزیونی، رادیویی و نشرات چاپی ، سمعی و بصری داخلی و خارجی در تیتر اول اخبار آن حادثه را از بام تا شام بوق میزنند. در پارلمان چند نماینده مردم از جابلند شده با داد و واویلا و حتا گریه و نجوا بر آن حادثه اعتراض میکنند. چند سازمان مدنی و به ظاهر اجتماعی با راهپیمایی مختصری بر آن حادثه انگشت انتقاد میگذارد. رییس جمهور و ارکان ثلاثه قدرت آن فاجعه را به قول خودشان به شدید ترین الفاظ محکوم میکنند. چند کارشناس بیکار و خود مختار در برنامه های تحلیلی رسانه ها با گلوی بادکرده آن حادثه را جنایت میخوانند و در بهترین حالت رییس جمهور کمیسیونی را برای تحقیق و بررسی آن حادثه موظف میکند. القصه طی یک الی دو هفته، سرصدا و نجوا و واویلای آن حادثه گوش افلاک را از طریق رسانه ها کرمیکند. کسانی در انتقام از آن حادثه رجز میخوانند، عده یی ابعاد اجتماعی و سیاسی آن فاجعه را مورد بررسی قرار میدهند وگروهی مسوولیت آنرا با آب و تاب به دوش همسایه  ام الجنایات  و شیخ مستطاب فتوا های انتحاری می اندازند. سازمان های جهانی با صدور بیانیه ها آن حادثه را محکوم نموده از حکومت می خواهند اقداماتی دربه کیفر رسانیدن عاملان آن رویدست گیرند و صدر نشینان حکومت نیز به روال تظاهر اشکهای یکی ازهزاران یتیم آن حادثات را پاک نموده اجازه شرفیاب شدن حضور شان را به آن مظلومان نگون بخت میدهند. اما همه این هیاهو و سروصدا و واکنش ها حد اکثر فقط برای دو هفته یا بیشتر از آن می باشد و یک ماه بعد کار بررسی آن حادثه تا باز شدن پرونده بندگان خدا از طرف کرام الکاتبین به روز محشر موکول میشود و حاصل تحقیق، بررسی و تدقیق آن حادثه در آرشیف تاق نسیان گذاشته میشود و حتا حق العبدی آن حادثات تا پل صلوات و حساب و کتاب روز حشر ملتوی میماند که خدا در روز جز انتقام آن مظلومان بینوا را از ظالمان جنایت کار و عالم تباه بگیرد. یک ماه بعد اراکین و زمامداران و سردمداران با موتر های آخرین مودل و اسکورت قطار بادی گارد ها از پهلوی یتیمان بینوا و بیوه های بی پناه آن حادثات چنان با غرور و تبختر عبور میکنند که گویی فاتحان حادثات دینبینفو و شکستن خط ماژینو  وفتح برلین و ماجرای نورماندی باشند.
علت العلل اصلی و مسبب واقعی این روال فاجعه بارو این تراژیدی ظلمت بار چیست و کیست؟ اینجا در سرزمین خونبار و مصیبت بار افغانستان وضعیت را طوری شکل داده اند که در روز وقوع حادثات دزد هم یاخدا می گوید و صاحب خانه هم، و حتا اشک تمساح در اندوه آن حادثه جانکاه نظر به اشک پدر خونین جگر و مادر دربه در و خواهر آن خانواده بیشتر فوران می کند و صدای اندوه نالان و گریان شان بلند تر از اعضای خانواده بر افلاک میپیچد. خانواده های درد دیده از مشاهده آن اشک های تمساح و فاتحه گیری های پر از ریا و تشریفات بی انتها به ستوه آمده  حتا از خود میپرسند که آن ماتمداری به خاطر چیست و به خاطر کیست. چون از اینکه آتش در خانه آنان افتاده این ماتمداران گرم تر از آش کیستند؟  هرگاه چنین دلسوزی وجگر سوزی وجود داشت چرا علاج واقعه قبل از وقوع گرفته نشد.در حالیکه خانواده های داغدار به خوبی میفهمند که وظیفه آن ماتمداران ظاهری تسلیت گفتن به سوگواران نه، بلکه جلوگیری از وقوع آن حادثات خون باران میباشد ورسالت این زمامداران به عوض محکوم نمودن به شدید ترین الفاظ پیگیری،دستگیری و ایقاض عاملان حادثات و غافلان از وظایف ادارات میباشد که باید به مجازات کشیده شوند و مورد محاکمه قرار گیرند. این مسوولان به عوض ماتمداری و نوحه سرایی پس از حادثات باید از آن گفته امیر تیمور بیاموزند که وقتی از وی سوال شد: چگونه امنیت در کشور پهناورت ایجاد کردی گفت: در هر شهری که دزدی دیدم گردن داروغه را زدم . ویا از آن عدالت انوشیروان بیاموزند که وقتی پسرش با یکی از رعایا در محکمه طرف واقع شد پسرش را مجازات کرد و جانب مظلوم را گرفت . و یا از آن حکایت یعقوب لیث صفار بیاموزند که وقتی از تجاوز افسری ازلشکرش به آبروی یکی از رعایا اطلاع حاصل کرد، شخصا شمشیر برداشته، نقاب پوشید و سر متجاوز به آبروی رعیت را از تن جدا کرده آن راز را حتا به شخص دوم افشا نکرد. سربریده را در گنداب انداخت، مخفیانه به قصر برگشت و فرمان صادر کرد که هر کس از لشکر و سپاه به ابروی مردم به نظر بد نگاه کند به گنداب ببیند و به لشکر فرمان داد همه به گنداب رفته یک بار آن تن جدا شده از سر را نگاه کنند. اگر این دولتمردان جرات و قدرت برداشتن آن گامهای بلند را ندارند ،حد اقل در نزدیک ترین مثال ها از برکناری ریچارد نیکسون ، محاکمه ژاک شیراک و سارکوزی و صدر اعظم قبلی اسراییل بیاموزند وراه آسان استعفا را در پیش گیرند. آخردر این ملت قحط الرجال نیست و این مردم  بالاخره حق دارند هرچند گرسنه  و تشنه و سر برهنه و پای برهنه اما لحظه ای  در مصونیت نفس راحت بکشند. در حالیکه زمامداران کنونی حکومت های قبل از اداره موقت را اصلا تحویل نمیگیرند در همین انتروال تشکیل اداره موقت تاکنون بگویند که از مجموع کمیسیون هایی که بخاطر بررسی حادثات ناگوار تشکیل شده چند دوسیه در کدام محکمه طور عادلانه حل و فصل گردیده است. مردم می دانند که پس از تشکیل اداره موقت اولیگارشیی در افغانستان به قدرت رسید که از کانترکت ها و گرانت های میلیون ها دالری تا غصب زمین های دولتی ، حیف و میل دارایی های عامه، قاچاق مواد مخدر و... ساختاری برای هضم و تناول و بیرون کشیدن آن یکصد و چهار میلیارد دالر جامعه جهانی و این داشته های عیانی و پنهانی دولت برسر اقتدار تشکیل دادند.
مردم حق دارند هوار بکشند که:
وقتی مصونیت شهروندان تامین نمیشود.
وقتی درفساد کشور، دومین درجه را در جهان میگیرد.
وقتی معضل بیکاری حل نمیشود.
وقتی معضل سرپناه حل نمیشود.
وقتی آزادی بیان درخطر می افتد.
وقتی زنان  علنی سنگسار میشوند.
وقتی ولایات نورستان ،کنر، هلمند، ارزگان ، پکتیکا،بغلان، کندز،فاریاب ،سرپل ،بادغیس،زابل،لغمان ،بدخشان و... درمعرض بی امنیتی قرار دارند.
وقتی انتخابات پارلمانی برگذار نمیشود.
وقتی کشور به مارکیت اموال استهلاکی کشور های همسایه مبدل شده.
وقتی هنوز معاشات پرسونل نظامی  از کمکهای خارجی پرداخته میشود.
وقتی در برخی ولایات جنوبی پاکستان تذکره تابعیت توزیع میکند.
وقتی برق از خارج وارد میشود ودریا های افغانستان به کشور های همسایه میریزد.
وقتی درپایتخت از وقوع انفجار وانتحار جلوگیری شده نمیتواند.
وقتی هیچ مسول امنیتی به خاطر بیکفایتی از وظیفه سبکدوش نمیشود.
وقتی هیچ مسول امنیتی اخلاقا به خاطر بیکفایتی استعفا نمیدهد.
وقتی هیچ قاچاقبر مواد مخدر به پای میز محاکمه کشیده نمیشود.
وقتی هیچ قدرتمندی به خاطر فساد محاکمه نمیشود.
وقتی...
این مردم مظلوم،بیکار،بیمار،آواره،بی سرپناه وفقیر کجا بروند واین درد بی درمان بیکفایتی حاکمان نا توان را به کی عرض کنند؟

ه‍.ش. ۱۳۹۴ دی ۳۰, چهارشنبه

حکومت با گرگ گوشت میخورد وبا چوپان نوحه میکند!


 

نوشته : داود سیاووش

وقتی یک فرد انتحاری میتواند محموله پر از مواد انفجاری و واسکت انتحاری خود را از هفت خوان پوسته های امنیتی پایتخت عبور داده در قلب شهر منفجر سازد به طور کاملا آشکارا این حقیقت هوید ا میگردد که دستی از درون در این ماجرا شامل است. دولتمردان عادت کرده اند که در هر حادثه انفجار و انتحار پاکستان را محکوم نموده افکار عامه را به خارج از اصل قضیه که عبارت از بی کفایتی ، بی صلاحیتی، کم کاری، سهل انگاری و نفوذ دشمن در دستگاه دولت میباشد دورسازند. در حالیکه برخلاف مردم با شم و شعور مدنی و ملی شان در ک میکنند که وقتی یک موتر مملو از مواد انفجاری میتواند تا شاه شهید برسد ووقتی در یک روز دشمن می تواند دو مانور در جوار میدان هوایی اجرا کند و یا به نشست چهارجانبه یک موشک به سفارت ایتالیا و یک مکتب سوزی در ارزان قیمت تحفه بدهد موضوع از چه قرار است؟ وقتی دشمن می تواند در داخل وزارت دفاع ، وزارت داخله و ولایت کابل مانور کند دیگر پاک و صاف برای مردم آشکار میگردد که زیر این کاسه چه نیم کاسه هایی است. اگر قبول میشود که پاکستان در افغانستان میخواهد اهدافی را دنبال کند وبا عمق استراتیژیک نگاه کند  پس گله گذاری و فرا فگنی از آن کشور یک کار ساده لوحانه میباشد. چون هیچ کشوری که دشمنانه به افغانستان نگاه کند از وی نمی توان آرزوی دریافت دسته های گل را داشت. اینجا هرچه هست از ماست که برماست. آنکه 800 میلیون دالر را به نام شورای صلح به مصرف رسانده، آنکه هزاران طالب انفجاری و انتحاری را از زندان ها رها نموده، آنکه به مقامات طالبان در قطر و وزیر اکبر خان قصر ها اجاره نموده، آنکه طالبان را برادر میخواند، آنکه از عملیات شبانه جلوگیری کرد، آنکه فاتحه ملاعمر را در پایتخت برگذار کرد ، آنکه به طالب انتحاری بورس تحصیلی ترکیه داد ،گله از این ها باید کرد. بیگانه اگر میشکند عیبی نیست از دوست بپرسید چرا میشکند . نقل قول مشهوری از هیتلر در صفحات فیسبوک دست به دست میشود که گفته بود: بیشترین نفرت را از کسانی دارد که در بر انداختن حکومت شان با او همکاری کردند و چرچیل در پاسخ به پرسشی که چرا در برابر جدایی طلبی اسکاتلند مانند مستعمرات عکس العمل نشان نمیدهد گفت: در جایی به سرکوب می پردازد که اقلیت خایین و اکثریت نادان وجود داشته باشد.

مردم افغانستان دارای شعور مدنی عالی بوده به خوبی میدانند که اگر افراد امنیتی پولیس، امنیت ملی، وزارت دفاع و سایر اشکال و نهاد های امنیتی که مسول تامین امنیت شهر کابل میباشند دست به دست هم داده کنار هم ایستاده شوند، شاید دیوار گوشتی و حصار انسانی به دور پایتخت کشیده شود. ویا اگر ساحه مرکزی پایتخت را به تعداد کارمندان جنایی ، مخصوص ، امنیت ملی، اردووغیره تقسیم کنیم. شاید هر متر مربع به چند نفر مسول امنیتی برسد . ولی اینکه در چنین شرایط یک گروه تروریستی میتواند از چند ماه قبل به تلویزیون طلوع علنا اخطار داده و بعدا در روز روشن مانور خود را اجرا کند جای گله از هیچ پاکستانی و خارچی ندارد و مستقیما دست مردم به یخن مسولان امنیتی کشور میرسد.

 مردم چند سوال از این مسولان بی کفایت امنیتی دارند:

1 – آیا همین چوکی ها و مقامات ارث بلامنازع جد پدری تان میباشد که به آن چسپیده و استعفا نمی دهید .

2 – اگر شما مقامات پروگرامی برای تسلیمی قدرت به دشمن دارید چرا آنرا علنا مطرح نمی سازید تا رسانه ها و مردم تکلیف شان را بفهمند.

3 – اقتباس نقشه راه از ادبیات سیاسی شرق میانه، صحبت های تحت عنوان قلب آسیا، رهایی هزاران طالب از زندان های افغانستان و گوانتا نامو، پا در هوا گذاشتن موضع حقوقی و قانونی حکومت وحدت ملی ، به تعویق انداختن انتخاب و پا در هوا ماندن ولسی جرگه، عدم توزیع شناسنامه های برقی و دامن زدن به اختلافات قومی ، زبانی، ملیتی، نژادی، گروهی و سمتی به چه معناست.

همه مردم میدانند که  دشمن حتا با شنیدن نام جنرال دوستم از سنگر فرار میکند. اما این که موصوف را در یک پوست تشریفاتی قرار داده از استعدادش استفاده نمی شود سوال برانگیز است ویا اینکه از خیزش های مردمی به نام ملیشه سازی جلوگیری میشود و با این حال هر روز فرزندان مردم در ولایات به دست طالبان وحشیانه به شهادت میرسند و حتا جنازه شان به خانواده هایشان به موقع انتقال داده نمی شودو در عوض فاتحه ملاعمر در مسجد عیدگاه برگذارمیشود و حضرت عمر زاخیلوال مدافع این فاتحه خوانی به صفت سفیر افغانستان در پاکستان مقرر میشود به چه معناست .

 شمار ا به خدا ای زمامداران بی کفایت خود را فریب ندهید وبه این چکچکی ها و کاسه لیسان اطراف تان فریب نخورید اگر کسی فکر میکند امنیت پایتخت را یک امریکایی و اروپایی تامین کند و درختان خیابان های کابل را اروپایی ها نهال شانی و آبیاری کنند و اگر کسی فکر میکند با انداختن مسولیت هر حادثه به دوش پاکستان رفع مسولیت نموده میتواند دست زیر الاشه نشسته در دفاتر لوکس چای زعفران نوش جان کند و به شبکه های ماهواره تلویزیونی خیره شود این عمل نه افغانی است نه انسانی است، نه ملی است و نه وطنی ونه مردانگی. اگر با این مفکوره غلط کسی فکر میکند  میتواند یک برنامه مرموز را در کابل تطبیق کند باز هم اشتباه در اشتباه در اشتباه و غلط در غلط در غلط میباشد.

وعده حق راست باشد نه دروغ

دوغ خوردی، دوغ خوردی، دوغ دوغ

ه‍.ش. ۱۳۹۴ دی ۲۴, پنجشنبه

جنگ قنسلگری ها در افغانستان



نوشته :  داود سیاووش

وقتی ‍‍‍پاکستان پایش را به همکاری چین ودر حضور امریکا  بیش گذاشته حتا طرح بیش شرط را در تطییق به اصطلاح نقشه راه در افغانستان به دور اول نشست چهار جانبه نمیپذیرد و روسیه به نحوی از این مذاکرات  ظاهرااظهار ‍پشتیبانی میکند، با پشت درواز ه ماندن هند به صفت رقیب و دشمن دیرینه پاکستان به طور طبیعی  منتظر در گیری و رویارویی لابی ها ،هواداران و ستون پنجم پاکستان در ساختار دولت افغانستان با طرفداران دولت هندوستان در درون دستگاه دولت باید بود، که از یک طرف انعکاس آن از حمله بر قنسلگری هند در مزارشریف شنیده میشود واز طرف دیگر با انفجار در قنسلگری پاکستان در جلال آباد عقده آن انفجار میکند. موضوع وقتی از خط قرمز ها عبور میکند که دولتمردان دیروز و امروز پاکستان به زمامداران منفعل کابل هشدار میدهند که قنسلگری های هندوستان را در جلال آباد و کندهار مسدود ساخته روابط خود را با هند محدود کند. در این حال به وضاحت هویدا میگردد که افغانستان در غیاب امریکا به میدان جنگ هند و پاکستان مبدل شده است . پاکستان با همین فرمول جنگ نیابتی امریکا را در افغانستان به زانو آورد و تا آن حد ایالات متحده در افغانستان مستاصل و زمین گیر شد که اکنون به مدد اعصا ی پاکستان با چشم بسته در افغانستان راه میرود. و روسیه نیز بنابر هر دلیلی در این قافله از عقب پاکستان و چین روان است. یگانه نیرویی که  در حال حاضر در مقابل پاکستان، ایران و روسیه قرارگرفته داعش میباشد که اکنون همه کشور های منطقه از ترس آن به لرزه افتاده اند . از نظر کارشناسان قبول مسوولیت حمله بر قنسلگری پاکستان در جلال آباد توسط داعش به قول معروف ( جنگ ناخونک داعش بین هند و پاکستان در افغانستان) تعبیر شده میتواند وبس. شاید هر یک از کشور های اشتراک کننده در نشست چهار جانبه نقطه نظر های خود را داشته باشند، اما در کابل صاحبنظران به این باورند که هرگاه از میان هیات افغانستان در نشست چهار جانبه کسی پیدا میشد که جرات میکرد با اعلام هشدار سرتاج عزیز مبنی بر عدم قبول پیش شرط مذاکرات با طالبان و مخالفت با اظهارات رییس جمهور غنی از تالار به رسم اعتزاض خارج شده و رسمیت جلسه را بر هم میزد، شاید مانند اکت و حرکت داود خان در مقابل برژنف این جرات اخلاقی و موضعگیری ملی ثبت تاریخ افغانستان میشد. سوال آنست که در پایان سفر یک بار مصرف (عکس گیری های یادگاری هیت افغانی) چرا جانب افغانستان اعلام نکرد که روال مذاکرات نشست چهارجانبه خلاف سناریوی توافق شده نواز شریف و رییس جمهور غنی بود و اگر چنین نبود چرا قبل از اشتراک هیات افغانی در نشست چهارجانبه سناریو و موادیکه مبنی بر آن دوجانب مسایل را مطرح می نمودند توسط  کارشناسان وزارت خارجه از قبل چک و در مورد آن توافق قبلی صورت نگرفته بود. هیچکس در حال حاضر در محافل احتماعی و مدنی افغانستان نمی داند که چرا وقتی امریکا میخواست بر مراکز تروریستان در پاکستان حمله کند آقای کرزی گفت: در صورت این حمله در کنار پاکستان قرار خواهد گرفت.چرا وقتی کنر و مناطق سرحدی توسط قوای پاکستان موشک باران شد حکومت های آقایان کرزی و غنی در برابر آن خموشی اختیار نمود ه به شورای امنیت سازمان ملل شکایت نکردند؟ چرا وقتی رحمت الله نبیل با تفاهمنامه( ای اس ای) و وزارت امنیت ملی مخالفت نمود با سبکدوشی حسام الدین  خموشانه از آن تفاهم نامه انکار شد؟ چرا وقتی سر تاج عزیز در دفاع از طالبان میگوید حملات بر طالبان متوقف شود کسی از هیات افغانی جرات نمی کند از جا بلند شده بپرسد: شما به کدام اساس در امور داخلی افغانستان مداخله میکنید؟ چرا وزیر خارجه رسمی و بر حال کشور از مسایل سیاست خارجی به حاشیه رانده شده و خموشانه چوکی نگهداری میکند؟ و بلاخره چرا رحمت الله نبیل استعفا نمود در حالیکه وزیر خارجه با موتر کاستر و بدون تشریفات رسمی به قصر اسلام آباد رفته  هیچ عکس العملی در برابر حملات بر کندهار و هلمند که همزمان با استقبال از آقای غنی به راه افتاد اعتراض نکرد؟ رسانه ها گزارش دادند: که همزمان با حملات بر قنسلگری هند در مزار شریف کابینه هند جلسه فوق العاده تشکیل نمود و مقارن آن صدر اعظم هند از منطقه پتانکوت دیدن نمود. هر گاه حساسیت قضایا تا آن حد انکشاف نماید که جنگ قنسلگری های هندوپاکستان در افغانستان راه بیفتد و اینجا در داخل نظام ستون پنجم طالبان و لابی های پاکستان با کوس و کرنا در برابر آنانی که بنای مخالفت با سیاست های تعرضی پاکستان در افغانستان را دارند برخاسته  کدر هایی را که روحیه مخالف با مداخلات پاکستان دارند به حاشیه برانند. فرجام و سر انجام چنین سیاست انفعالی با سفر های یکبار مصرف برای تعاطی تعارفات و تشریفات و گرفتن عکس های یادگاری چه سودی برای منافع ملی کشور خواهد داشت وبه کجا خواهد کشید!و تدویر دور دوم آن چه معنی خواهد داشت؟ افغانستان نباید میدان زور آزمایی ورقابت  هند وپاکستان و دولتمردان افغانستان نباید آله دست  واجرا کننده سناریوی  رقیبان منطقوی باشد.

ه‍.ش. ۱۳۹۴ دی ۲۲, سه‌شنبه

کدام راه؟ کدام نقشه?



نوشته : داود سیاووش

هیئت افغانستان به قصد اشتراک در مذاکرات چهار جانبه افغانستان-پاکستان-امریکا و چین در حالی ذوق زده به اسلام آباد رفت که در کابل رسانه ها از امکان سپردن لیست طالبان حاضر به مذاکره ازطرف پاکستان به هیئت افغانی گزارش دادند و در رسانه ها از رییس جمهور غنی نقل قول شد : طالبانی که به پروسه صلح نمی پیوندند هدف قرار خواهند گرفت. به سلسله همین خوشبینی حتا گفته شد که امریکا و چین از صورت اجرای تعهدات پاکستان در زمینه نظارت خواهند کرد.

شور و شوق اشتراک در این مذاکرات به حدی بود که حتا کشور های همسایه نیز علاقمندی شان را برای اشتراک در آن به نحوی ابراز داشتند در حالیکه از آنان کسی دعوت نکرد، اما دراولین ساعات تدویر نشست چهار جانبه رسانه ها از قول سرتاج عزیز گزارش دادند که پیش شرط برای گفتگو ها ضرور نیست و گفتن اینکه گروههایی که به صلح نمی پیوندند هدف قرار میگیرند مانع اشتراک همه گروه ها در پروسه صلح می گردد.

این اظهارات مانند ریختن آب سرد بر دیگ جوش اشتیاق برخی از مقامات اشتراک کننده هیئت افغانی بود که چون افشای مرگ ملا عمر پس از ملاقات مری بار دیگر اوقات شان را تلخ ساخت . برای اولین بار در تاریخ مذاکرات دو کشور، پس از پایان مذاکرات احمد سعیدی یکی از اشتراک کنندگان این مذاکرات به طور واضح از ناکامی مذاکرات و عدم اراده سیاسی پاکستان برای پایان جنگ در افغانستان سخن گفت.

مقارن تدویر این نشست زلمی خلیلزاد و دابنز در مقاله یی نوشتند که کلید صلح افغانستان به دست پاکستان میباشد. در محافل اجتماعی و سیاسی کابل مقارن این انکشافات سوالاتی مطرح میشد که هرگاه پالیسی پاکستان در برابر افغانستان تغییر نکرده و آی اس آی از طالبان و شبکه حقانی به صفت ابزار آنهم به طور علنی استفاده نموده از نام آنان سخن میگوید .تغییری را که حکمت کرزی طی دو ماه آینده از آن سخن می راند به چه معناست و آیا این پروژۀ مذاکرات چار جانبه به هدف گنجانیدن بخشی از طالبان تاریخ گذشته در بدنۀ دولت افغانستان به صفت بازوی توانای ستون پنجم نظام نخواهد بود؟ در کابل همزمان به اظهارات سرتاج عزیز  در حمایت از طالبان شایعاتی در شهر پیچید که گویا روغنیات و اکمالات گارد محافظ جنرال دوستم معاون اول ریاست جمهوری قطع شده. از نظر کارشناسان اینکه دولت پاکستان میخواهد عملیات بر علیه طالبان قطع شود و محتوای مذاکرات از دید رسانه ها پنهان باشد وبر برخی حلقات در نظام  محدودیت ها وضع شود به قول معروف زیر کاسه نیم کاسه میباشد.

از نظر کارشناسان پاکستان از دو بُعد افغانستان را در حال حاضر تحت فشار قرار میدهد:

1-      هرگاه لابی های طالبان و ستون پنجم در داخل نظام خط دیورند را به صفت سرحد رسمی افغانستان و پاکستان بپذیرند، پاکستان در یک معاملۀ مخفی با آنان تمام اقوام غیر پشتون را سرکوب نموده یک حکومت دست نشانده مزدور را در کابل بر سر اقتدار خواهد آورد که سیاست های محمد گل مهمند را تا کرانه های دریای آمو بر سایر اقوام عملی سازد.

 

2-      اگر لابی های طالبان و ستون پنجم نظام خط دیورند را نپذیرند، پاکستان با تجهیز طالبان جنگ اقوام را طوری در افغانستان آغاز خواهد نمود که کلیه پروژه های حکومت وحدت ملی ناکام گردیده شیرازه حکومت مرکزی از هم بپاشد.

اما آنچه اجرای این معادله را برای پاکستان دشوار میسازد اولاً پارچه پارچه شدن طالبان پس از مرگ ملا عمر میباشد که در حال حاضر گروهی با روسیه در تماس اند و  از گروه دیگرتعبیری تازه از طالبان در ایران به وجود آمده که گویا  در داخل افغانستان می جنگند اما با کشورهای همسایه کاری ندارند بنا بران درجنگ با داعش باید از انان استفاده کرد و از جانبی هندوستان با توجه به تقاضای صریح رهبران پاکستان  از دولت  افغانستان مبنی بر محدود ساختن مناسبات کابل با هندوستان و حمله بر قونسلگری هند توسط  فداییان افضل گرو که قبلاً در هند حملات انجام داده اند و حتا با خون خود بر دیوار  نوشتند یک شهید هزار فدایی و حمله از پتانکوت پاکستان بر قرارگاه هوایی هندوستان در مرز دو کشور به این نتیجه خواهد رسید که اگر از مخالفان پاکستان در افغانستان حمایت نکند با اشغال خاموش افغانستان توسط پاکستان طالبان به دروازه های کشمیر هندوستان خواهند رسید.

روس ها به توجه به تشکیل خلافت قفقاز داعش و انفجار ها در داغستان احتمالاً به این نتیجه خواهند رسید که اگر اشغال خاموش افغانستان توسط پاکستان عملی شود داعش با عبور از دریای آمو در وجود خلافت قفقاز آسیای میانه را اشغال خواهد کرد. بنابران در لحظه حساس کنونی تقابل ذیل را باید مدنظر داشت:

از اینکه پروسه نفوذ حزب اسلامی در صفوف داعش با اخراج مسلم دوست از آن سازمان ناکام گردید و رهبر داعش در جنوب غرب که به یکی از تنظیم های قبلی ارتباط داشت کشته شد در مرحله اول جنگ میان داعش  با طالبان   در افغانستان به شدت آغاز خواهد شد و در ثانی پاکستان از طریق ستون پنجم و طالبان و گروه حقانی مانند هلمند و کندز فشار را بر سایر مناطق افغانستان افزایش خواهد بخشید و از اینکه پول افغانی را در جنوب افغانستان از داد و ستد انداخته و به عوض آن کلدار در مبادلات  و معاملات مدار اعتبار است و خلاف  ایجابات  پایان اعتبارتفاهمنامه ترانزیتی لاری های  پاکستان کالاهای آن کشور را آزادانه به داخل افغانستان تا دریای آمو انتقال میدهد و از جانبی با تشکیل دیوار و دروازه در امتداد خط دیورند برخی مناطق را به کلی تحت کنترل خویش قرار  داده  در آن مناطق گروههای حقانی و طالبان را مستقر ساخته از یکطرف طالبان پاکستانی را نابود خواهد ساخت و از طرفی از تحقق پروژه های هند در افغانستان جلوگیری خواهد نمود و در مرکز  و سایر شهر های بزرگ از طریق ستون پنجم نفوذ خود را استحکام خواهد بخشید.

در خط اقتصادی با احداث پروژه های تاپی، کاسا و ... سیطره و نفوذ خود را بر کلیه نقاط افغانستان در وجود گارد محافظ این پروژه ها تحکیم خواهد بخشید که در این حال چین نیز در راستای تمدید خط کاشغر-  گوادر ، کلکنش- فضلکه ، کاسا، ، ، پروژه مس عینک، پروژه آمو دریا و غیره با پاکستان همراه و همکار خواهد بود.

در داخل نظام

با آنکه پاکستان تلاش نموده عده یی از افراد غیر پشتون را از طریق تطمیع به خود نزدیک سازد اما روانشناسی سایر اقوام طوریست که مقاومت های شدیدی در برابر سیاست اشغال خاموش پاکستان قد علم خواهد کرد و دولت افغانستان که اکنون پشتیبانی امریکا و متحدان آنرا در مقایسه با پاکستان با خود ندارد دنباله رو نظامیان پاکستان خواهد شد وطوری که بار ها هشدار داده شده بود افغانستان به تخته خیز کشور های همسایه مبدل خواهد شد وزمامدارن افغانستان مانند قرن نزده به متولیان کشورهای همسایه مبدل خواهند شد. در کشوری که قوای جنگی ان به حاشیه رانده میشود وبزرگترین پوتانسیل دفاعی ان نا بود میشود چنین روزگاری را زمان در برابرش میگذارد تا بداند که خودکرده را به گفته مردم نه درد است ونه درمان!

ه‍.ش. ۱۳۹۴ دی ۱۶, چهارشنبه

حرکت در مسیر فرضیه های غلط



نوشته : داودسیاووش

مردم  از اینکه زمامداران و دولتمردان افغانستان در طول مدت زمان بازی با پروژه طالبان دچار ترفند های ملایی ای اس ای شده وبرگه برنده در دست نداشته اند عمیقا متاثر اند. با فرضیه های غلط رسیدن به طالبان، آقای کرزی باری مبالغه هنگفتی از پول و اعتبار سیاسی کشور را در فریب یک دکان دار کویته باخت و در گام های بعدی با فرضیه های غلط مذاکره با طالبان برهان الدین ربانی را به شهادت رساند، اسد الله خالد را شدیدا مجروح ساخت و در تکرار دلبستگی به ملا برادر با تحویل نگرفتن هیت کرزی توسط ملا برادر ضربات جبران ناپزیری به اعتبار دولت افغانستان زد. اولین ضربه این فرضیه های غلط را رییس جمهور غنی در ملاقات با راحیل شریف در چونی نظامی پاکستان خورد و در رسیدن به  صلح در سراب بازی اوپراتیفی ملاقات مری هیات افغانستان با ارواح ملا عمر در مری ملاقات نمود. در همین راستا بار دیگر با تشکر از پیام ارواح ملا عمر در روز عید رییس جمهور غنی ضربه مهلکی به اعتبار و اتوریته حکومت افغانستان زد . آنچه این پروسه را بیش از همه به یک بازی کمیدی شبیه میسازد آزردگی و خسته گی هییت افغانستان از افشا مرگ ملاعمر پس از ملاقات مری میباشد. این دولتمران ساده دل از یاد برده اند که ملت همه اعمال آنان را ذره به ذره و مو به مو تحت نظر دارد و از اینکه دولتمردان افغانستان را یک سازمان استخباراتی میتواند مانند صحنه های یک فلم کارتونی به ماجرا های آنچنانی بکشاند، مردم جدا متاثر و ناراحت اند. مردم از این ماجرای ضد ملی عمیقا رنج میبرند که همزمان با بیست و یک فیر توپ در استقبال رییس دولت افغانستان درکنفرانس قلب آسیا در اسلام آباد، هموطنان شان زیر رگبار مسلسل سلاح های ثقیل در هلمند و کندهار به خاک و خون می غلتند . مردم از این حادثه ناراحت اند که پس از شهادت و جراحات چند صد نفر در حادثه انفجار شاه شهید هیات افغانستان به خاطر شکوه و ننوات و ننگ به خانه زمامداران اسلام آباد میرود و آنان به شکایت هیات افغانستان اصلا گوش نمی دهند در حالی که پس از انفجار در مکتب نظامی پیشاور راحیل شریف( در حالیکه چوبی به دست دارد) به ارگ کابل آمده و در سیمای جدی در برابر رییس جمهور افغانستان از طریق رسانه ها فیگور می گیرد. مردم از این ناراحت اند که با آغاز پروژه تاپی وزیر دفاع پاکستان با نادیده گرفتن دولت افغانستان از طالبان تقاضا می نماید امنیت پروژ ه تاپی را تامین نمایند. مردم از این ناراحت اند که یک کشور همسایه جرات می نماید به دولت افغانستان بگوید که قنسلگری کدام کشور در کجای افغانستان باشدو در کجای افغانستان نباشد در حالیکه همین مردم افغانستان به یاد دارند که داود خان در برابر چنین سوال برژنف چه جواب دندان شکنی به وی داد . مردم ناراحتند از اینکه همزمان با سر و صدای آغاز مذاکرات چهار جانبه پیرامون قضیه افغانستان دو حمله انتحاری در یک روز در جوار میدان هوایی کابل صورت میگیرد، حملات بر قنسولگری یک کشور در مزار شریف آغاز میشود. یک روز بعد به درواز ه یک منزل در وزیر اکبر خان حمله با  بمب صورت میگیرد و مقارن این اوضاع دریک رستوانت کابل حمله میشود. مردم ناراحتند از اینکه عمران خان به صراحت اظهار میدارد که ملا اختر منصور در شفاخانه وی تداوی شده و پس از صحت یاب شدن از وی سپاسگزاری نموده است. مردم از این ناراحتند که چرا معاونان والی های هلمند و غزنی به خاطر افشا اسرار سقوط ولسوالی های هلمند و عدم جلوگیری از تظاهرات مدنی مردم به حالت تعلیق قرار میگیرند. مردم ناراحتند از اینکه چرا اسنادی را که حاجی ظاهر قدیر مدعیست افشا آن حکومت را سقوط میدهد مورد بررسی قرار نمیگیرد. مردم ناراحتند از اینکه پرونده عاملا ن سقوط کندز سر به مهر گذاشته شد. مردم ناراحتند از این که اسناد پرونده مکاتب و معلمین خیالی سر به مهر گذاشته شد . مردم از این ناراحتند که چرا والی پکتیکا پس از افشای برخی اسرار سبکدوش شد. مردم ااز این ناراحتند که چرا هشدار سر پرست ولایت کندز مبنی بر امکان سقوط دوباره آن ولایت جدی گرفته نمیشود. مردم ازین ناراحتند که چرا دولت افغانستان دریک لحظه حساس اولا به درخواست عربستان سعودی مبنی بر شمولیت به ایتلاف ضد حوثی ها جواب مثبت داد و چطور بار دگر در لحظه یی حساسی که ایران و عربستان سعودی پس از اعدام شیخ نمر تا سرحد صف  آرایی جنگی شاخ به شاخ شده اند رییس اجراییه به ایران سفر می نماید. مردم این همه بحران های سیاسی کشور را ناشی از نبود و کمبود یک استراتیژ ی واضح میدانند که فقدان آن باعث گردیده کار حکومت داری خوب به جایی بکشد که با یک محکوم به حبس کابل بانک قرار داد شهرک هوشمند عقد شود، طیارات قطر بدون مجوز رسمی موتر های لندکروزر را به هرات انتقال دهند و بر فرازبند آبگردان سلما پرندگان با وسایل جاسوسی ظاهر شوند. این سیاست مبهم باعث گردیده دشمن قادر گردد حتا در یک روز دو مانور در جوار میدان هوایی کابل اجرا کند. از انکشاف نپرسید چون در شرایطی که آتش جنگ روزانه هزاران انسان را در سراسر کشور به کام مرگ میبرد نمیتوان برای انکشاف و ترقی حتا توقعی را مطرح نمود و سوالی داشت . باید برای دولت مردان کنونی همان کورس صنوف متوسطه مکتب را دایر نمود که در آن: معلم پای تخته داد میزد چهره اش از خشم گلگون بود که که ای اطفال و فرزندان دلبندم چرا آخر نمی دانید قضایا راه حل دارند اما شرط آن اینست که :

با فرضیه های منطقی و علمی و معقول  باید رفت زمعلومات به سوی کوی مجهولات وسوی حل مطلوبات!

وای به حال ما که هنوز محتاج یک معلم هندسه خوب هستیم.