سه‌شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

رییس جمهور خوزه موجیکا مانند افراد عادی کشور اروگویه در انتظار رسیدن نوبتش در بیمارستان عمومی می ایستد

ژوئیه 16, 2014
شماره(184) چهارشنبه 25 سرطان 1393 / 16 جولای 2014
درانتظار شفاخانه -خوزه
در کشوری چون افغانستان که فساد، قاچاق، رسوایی انتخاباتی و قانون شکنی نام آنرا در صدر رسواترین کشور های جهان قرار داده، مشاهدۀ رییس جمهوری که در صف عادی مراجعین شفاخانه می نشیند شاید یک فانتزی به نظر برسد

سه‌شنبه ۳ تیر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

چارلی چاپلین حرف نزد و نزد،اما وقتی حرف زد دنیا را متحیر کرد


ژوئن 25, 2014
شماره(181) چهارشنبه 4 سرطان 1393 / 25 جون 2014
charlie-chaplin
من متاسفم، اما نمي‌خواهم امپراتور شوم. كار من نيست. من نمي‌خواهم به كسي دستور دهم يا جايي را فتح كنم.
من دوست دارم به همه كمك كنم، اگر امكاني باشد يهودي، بي‌دين، سياه، سفيد. ما همه مي‌خواهيم به همديگر كمك كنيم، نوع بشر چنين است.
ما همه مي‌خواهيم در شادي يكديگر زندگي كنيم، نه در رنج وبدبختي يكديگر، ما نمي‌خواهيم از يكديگر متنفر باشيم و همديگر را تحقير كنيم، در اين دنيا اتاقي براي همه يافت مي‌شود و زمين نيك غني است و مي‌تواند براي همه غذا فراهم كند. شيوه زندگي مي‌تواند آزاد و زيبا باشد.
اما ما راه را گم كرده‌ايم
حرص و آز روح بشر را مسموم كرده، دنيا را پر از تنفر كرده، ما را در بدبختي و خون غوطه‌ور كرده است. ما سرعت را بالا برده؛ ولي خودمان را محبوس كرده‌ايم. ماشين‌آلات با توليد انبوه ما را نيازمند كرده است. دانش ما را بدگمان كرده، هوشمان سخت و نامهربان گشته است. ما بسي فكر مي‌كنيم و بسيار كم‌احساس.
بيش از ماشين‌آلات، ما محتاج انسانيت هستيم. بيش از هوش محتاج مهرباني و ملايمت. بدون اين كيفيات، زندگي خشن مي‌شود و همه چيز از دست مي‌رود. هواپيما و راديو ما را به هم نزديك كرده است. طبيعت اصلي اين اختراعات براي نيكي بشريت فرياد مي‌زند، براي برادري جهاني براي يگانگي همه ما فرياد مي‌زند. حتي اكنون صداي من به گوش ميليون‌ها نفر در جهان مي‌رسد، ميليون‌ها مرد، زن و كودك نااميد، قربانيان سيستمي كه باعث مي‌شود بشر شكنجه كند و مردم بي‌گناه را به زندان بيندازند.
به كساني كه صداي مرا مي‌شوند، مي‌گويم «نااميد نشويد».
رنجي كه اكنون در بين ماست گذر حرص آدمي است، تلخي بشري است كه راه پيشرفت انسان او را مي‌ترساند. نفرت آدمي مي‌گذرد و ديكتاتورها مي‌ميرند و قدرتي كه از مردم مي‌گيرند به مردم باز خواهد گشت و تا زماني كه انسان‌ها مي‌ميرند، آزادي نابود نخواهد شد.
سربازان: خود را به دست ددمنشان نسپاريد، انسان‌هايي كه شما را تحقير مي‌كنند، در بند مي‌كشانندتان، كساني كه زندگي شما را كنترل مي‌كنند، به شما مي‌گويند كه چكار كنيد، چه بنوشيد، چگونه بينديشيد و چگونه احساس كنيد. كساني كه شما را شرطي مي‌كنند، رژيم غذايي مي‌دهند با شما مانند گاو رفتار مي‌كنند و از شما به‌عنوان گلوله توپ استفاده مي‌كنند. خود را به دست انسان‌هاي غيرطبيعي نسپاريد، مردان ماشيني با ذهن ماشيني و قلب ماشيني! شما ماشين نيستيد! شما گاو نيستيد! شما انسانيد!
شما عشق به انسان در قلب خود داريد.
شما نفرت نمي‌ورزيد؛ تنها بي‌عشقان متنفرند، بي‌عشق و غيرطبيعي. سربازان: براي بردگي مبارزه نكنيد! براي آزادي بجنگيد! در فصل هفدهم سنت لوك نوشته شده «قلمروي خداوند در ميان انسان‌هاست» نه يك انسان و نه گروهي از انسان‌ها، بلكه همه انسان‌ها، در شما، شما مردمي كه قدرت داريد؛ قدرتي كه ماشين بسازيد؛ قدرتي كه شادي پديد آوريد. شما مردمي كه قدرت داريد تا زندگي را آزاد و زيبا كنيد تا اين زندگي را پر از حادثه كنيد.سپس به نام دموكراسي، اجازه دهيد آن قدرت را استفاده كنيم! متحد شويم.
يگانه! براي يك دنياي جديد مبارزه كنيم، دنياي آراسته‌اي كه به همه انسان‌ها اجازه مي‌دهد كار كنند كه به شما آينده و امنيت دوره سالمندي مي‌دهد. با وعده اين چيزها، دژخيمان به قدرت مي‌رسند؛ ولي آنها دروغ مي‌گويند. آنها به وعده‌هاي خود عمل نمي‌كنند و هرگز نخواهند كرد.
ديكتاتورها خود را آزاد مي‌كنند؛ ولي مردم را برده مي‌كنند. اكنون، مبارزه كنيم براي رسيدن به آن وعده‌ها! مبارزه كنيم براي آزاد كردن دنيا، براي از بين بردن موانع، براي دور كردن حرص و آز، نفرت و ناشكيبايي، مبارزه كنيم براي جهان منطقي، جهاني كه علم و پيشرفت به شادي انسان مي‌انجامد.
سربازان؛ بياييد به نام دموكراسي متحد شويم.Ÿ
ترجمه از :‌ محمد حسين

سه‌شنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۳ ه‍.ش.

کی ها مانع تصویب قانون جلوگیری از پول شویی و عواید ناشی از جرایم می شوند؟مجرمین!


ژوئن 11, 2014
شماره(179) چهارشنبه 21جوزا 1393 / 11 جنوری 2014
Graphic1
محمد داود سیاووش
التوای چند ساله قانون جلوگیری از تطهیر پول و عواید ناشی از جرایم در هفت خوان ادارات حکومت و ملتوی ماندن تصویب آن در چار دیواری پارلمان به دلایل گوناگون، پرسش هایی را در میان مردم بر انگیخته که کی ها و چرا در طی چندین سال مانع تصویب قانونی شدند که سیستم بانکی کشور با نبود آن از اعتبار جهانی می افتد و به لیست سیاه میرود.
هرچند هیچ مسوولی در هیچ ادارۀ دولت ظاهراً با تصویب این قانون مخالفت آشکار نشان نداده و یا جرئت مخالفت با آن را ندارد، اما از نظر کارشناسان وقتی پای تصویب قانون به هدف جلوگیری از استعمال موسسات مالی، تشبثات و حرفه ها غرض تطهیر پول و عواید ناشی از جرایم و تمویل تروریزم به میان می آید خواب از چشمان کسانیکه با دارایی های عامه بدون حساب و کتاب بازی کرده اند می پرد و موی بر اندام شان راست می شود.
هویداست که عواید ناشی از جرم از وجوه و دارایی های به دست آمده به صورت مستقیم و غیر مستقیم از طریق ارتکاب جرم در حلقات و مراتبی مطرح میگردد که تصدی و مسوولیت چنین موارد را به دوش داشته اند و با در نظرداشت اینکه اکنون افغانستان در شمار فاسدترین کشورهای جهان قرار دارد و در طی سیزده سال اخیر پول های زیادی در کشور ته و بالا شده، تصویب این قانون قبل از همه زنجیر مسوولیت را به دست و پای متخلفینی می پیچد که در صدر رهبری نظام قرار داشته اند.
مخالفت آنها در تصویب و یا به التوا کشیدن تصویب این قانون در مواردی چون کج بحثی پیرامون قانون، به التوا کشیدن چند سالۀ قانون، فرار از تکمیل نصاب مجلس نمایندگان و یا موارد دیگری از این قبیل میباشد که به مثابۀ طفره رفتن از تصویب این قانون تعبیر میشود. جالبترین بخش التوای این قانون اظهارات اخیر رییس جمهور کرزی میباشد که هشدار داد هرگاه مواد تصویب شده این قانون با مواردی که از نظر ایشان غیر لازمی میباشد صورت گیرد آنرا توشیح نخواهد کرد.
هرچند از نظر قانونی برای دور زدن از توشیح رییس جمهور در همچو موارد راهی وجود دارد که هرگاه این قانون را رییس جمهور با عدم توشیح به پارلمان بفرستد، پارلمان میتواند بار دوم متن اولی را تصویب نموده به ریاست جمهوری بفرستد، که در این حال بعد از مدت معینی که در قانون پیشبینی شده بدون توشیح رییس جمهور قانون نافذ شمرده میشود؛ اما آنچه باعث تشویش و نگرانی مردم شده تعین ضرب الاجلی میباشد که موسسات بانکی بین المللی بخاطر تصویب این قانون تعین نموده و قیوداتی که کامرس بانک و بانکهای چینی در معاملات تجاری با افغانستان در پیش گرفته اند.
بسیاری از مردم به این باور اند که تعین ضرب الاجل در تصویب این قانون توسط موسسات بانکی بین المللی آنهم در لحظۀ حساس کنونی بنابر دلایل ذیل ضرور نیست:
1- اکثر مواردی که در این قانون از آن به مثابۀ موارد جرمی نامبرده شده احتمالاً در طی سیزده سال اخیر صورت گرفته که متصدیان و مسوولانی که چرخ نظام را در حال حاضر حرکت میدهند بطور مستقیم یا غیر مستقیم از این جریان متأثر میشوند.
2- دورۀ کار رییس جمهور رسماً پایان یافته و با توجه به هشداری که در رابطه به امکان عدم توشیح این قانون داده حتا در صورت تصویب پارلمان این قانون در جعبۀ میزها تا آغاز دورۀ کار رییس جمهور آینده خواهد ماند.
3- عزم و اراده به تصویب این قانون در ارکان قدرت در حال حاضر بعید به نظر میرسد.
4- تیم کاری موجود در بسیاری موارد تصویب این قانون را برای آیندۀ شان خطرناک میدانند و آنرا حربه یی به دست تیم رییس جمهور آینده تصویر می کنند.
پنهان نمودن دارایی یا تغییر و تحریف منشأ جرمی، وجوه دارایی ها، اقدام به پنهان نمودن یا تغیر شکل دادن ماهیت واقعی، منبع، موقعیت یا اشکال حق مالکیت وجوه و دارایی، اقدام به تحصیل، تصرف و یا استفاده از وجوه و دارایی و سایر مسایل از جمله مواردی اند که پای هیچ کارگر و دهقان و معلم و مأمور پایین رتبه در آن دخیل نیست؛ اما با تصویب واحد استخبارات مالی مشت اکثریت سازندگان و گردانندگان چرخ وجوهات مالی و پولی مملکت توسط این قانون باز میگردد، از همینجاست که دل و دست دولتمردان در تصویب این قانون می لرزد و رنگ قلم شان در امضا گذاشتن به پای آن خشک می شود چون آنان میدانند که مواد این قانون در واقع زنجیری میباشد که قبل از همه دست و پای آنان را خواهد بست و یا این قانون حربۀ نیرومندی خواهد بود برای تسویه حساب با تیم کنونی؛ بنابران ادارۀ موسسات بانکی بین المللی باید به تصویب این قانون قبل از انتقال قدرت زیاد فشار نیاورد و در صورت ملاحظۀ مقاومت، مخالفت و کار شکنی در برابر آن در پارلمان مراحل تصویب آنرا تا انتقال قدرت به رییس جمهور آینده به تعویق بیاندازد. چون کاری را که حکومت طی سالها انجام نداده در طی چند روز خانه تکانی و وداع انجام نخواهد داد.Ÿ

چهارشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۳ ه‍.ش.

شاهنامه خوانی در جاپان


شماره (176) چهارشنبه 31 ثور 1393 / 21می2014
ferdawosi
به بهانه سالروز ابوالقاسم فردوسی
تتبع و نگارش: محمد داود سیاووش
پژوهشگران به این باورند قدیمترین اثریکه از کتاب ارزشمند شاهنامه در جاپان موجود است بر اساس تحقیقات پروفیسور(ت. کوریاناکی) استاد مطالعات خارجی پوهنتون توکیوبیتی میباشد که در قرن سیزده میلادی وارد آن سرزمین شده است. جالب اینست که معتبر ترین نسخه قدیم شاهنامه در کتابخانه ملی فلورانس نیز در همین قرن استنساخ شده است.
سندی که بیت شاهنامه را در خود دارد هم اکنون در شهر توکیو موجود است و در حاشیه آن نام (کیوسه) راهب بودائی درج است که گویا درآن روزگار درسرزمین چین مشعول پژوهش وسیر وسفربوده است. کیوسه درسال (1217) میلادی در دیدار از بندر زیتون چین با سه تاجر که به قصد تجارت وارد (آگ بگدر) شده بودند دیدار نموده از آنان خواست که به خط خودشان چند کلمه طور یادگار به او بنویسند.
یکی از آن سه تاجر دوبیت پراگنده و یک رباعی به خط نسخ با قلم و مرکب چینی نوشت، راهب از آن خط چیزی نفهمید وتصور نمود کدام ادعیه بودائی باشد و آن رابه استادش سپرد. استاد راهب نیز ازآن چیزی نفهمید وآن رابه یکی از معابد بودائی کیوتو تسلیم نمودند. این سند که فعلاً به حیث قدیمترین سند شاهنامه فردوسی درشرق دور شناخته میشود با این بیت آغاز میشود:
جهان یادگارست و ما رفتنی
به مردم نماند به جزمردمی
این سند هفتصد سال در آن معبد نا شناخته ماند تا سر انجام پروفیسور (توروهاندا) آنرا یافت و در مقاله یی که در سال 1910 میلادی نوشت به نقل از پژوهشگری بنام برکت ا لله که گویا به زبان و ادبیات فارسی-دری آشنا بوده یادآور شد که بیت متذکره از شاهنامه فردوسی است. پروفیسور (کرویاناکی) با استفاده از کشف الابیات شاهنامه آن بیت را در شاهنامه فردوسی در داستان رزم رستم با اسفندیار یافت که اصل آن چنین میباشد:
جهان یادگارست و ما رفتنی
به گیتی نماند به جز مردمی
گذشته از این نخستین سند تاریخی شاهنامه فردوسی پژوهشگران در راه شناساندن شاهنامه درجاپان گام های استواری برداشته اند. اولین کسی که دراین راستا گام برداشته (بونمه تسوچی) شاعر و ادیب جاپانی میباشد که درسال (1914)میلادی براساس ترجمه انگلیسی شاهنامه ترجمه آن را به زبان جاپانی به خوانندگان تقدیم نمود، در گام دوم پروفیسور (ارایکی) در تألیف ارزشمندی درباره
فردوسی و شاهکار جاودانی او به تفصیل نوشت. سومین شناساننده شاهنامه در جاپان (سوما) میباشد که در سال (1914) نوشته از (بنجامین) را از متن انگلیسی به جاپانی ترجمه نمود و کتابی در سیصد و پنجاه صفحه انتشار داد. این کتاب که بیشترین بخش از شاهنامه را در بر میگیرد در بیست فصل تنظیم شده و در آن از فریدون، زال، رستم، سهراب، سیاووش، کیخسرو… یاد کرده است، اما به قول پروفیسور (کورویاناکی) سوما به علت نا آشنایی با زبان فارسی-دری درتلفظ نام پهلوانان شاهنامه تحت تأثیرمتن انگلیسی بوده است. به همین سلسله در شمار مترجمین شاهنامه به السنه جاپانی ازپروفیسور آنیکاگا، کاساما، پروفیسور گامو و هیگوچی نام برده میشود که کارهایی در شناساندن و ترجمه های جاپانی شاهنامه فردوسی انجام داده اند و این ترجمه ها اکثراً از زبان های انگلیسی و فرانسوی صورت گرفته است. اما پروفیسور(کورویاناکی) از آن نویسندگان ومترجمانی میباشد که چهار بار منتخبات شاهنامه فردوسی را مستقیماً از متن فارسی-دری به جاپانی برگردانده و اولین بار درسال 1964میلادی ترجمه منظومی از هفت خوان رستم وداستان سهراب را به جاپانی ترجمه ومنتشر کرد.
پروفیسور(کورویاناکی) درسال 1969 میلادی گزیده از شاهنامه راتحت عنوان (شاهنامه) در سال 1966، مقالات پراگنده را تحت عنوان شاهنامه پس ازفردوسی و درسال 1979 رساله را تحت عنوان (اعتقاد فردوسی به سرنوشت درشاهنامه) انتشار داد.
به همینسان خانم (امیکواکادا) خدمات شایان ذکر در شناساندن شاهنامه درجاپان انجام داده و رساله دوکتورای خود را در این زمینه نوشت.
خا نم (اکادا) نخستین جاپانی می باشد که داستان اسکندر را بر بنیاد شاهنامه برای جاپانی ها روایت کرد. خانم (اکادا) همچنان رساله پر ارزش (زنان درشاهنامه) را به جاپانی نوشت وپروفیسور (ایموتر) رساله های جالبی در رابطه به وزن وقافیه شاهنامه و جمشید نوشته که در سال های 1960 و 1968 میلادی به چاپ رسیده است. شاهنامه فردوسی آن شاهکار ماندگار و حماسه فنا نا پذیر و بینظیر تاریخ است که درفش افتخار زبان پارسی–دری را از اقصای خاور تا کرانه های باختر در اهتزاز نگهداشته.
جای تأسف آنست که دانای طوس با آن همه شاهکار گرانسنگ ادبی-تاریخی که از خود بجا گذاشت از دربار سلطان محمود در غزنه آزرده خاطر رفته میگوید:
سی و پنج سال از سرای سپنج
بسی رنج بردم به امید گنج
چو برباد دادند رنج مرا
نه بُد حاصل سی و پنج مرا
در حالیکه وزنه و اهمیت کار خود را به حدی عظیم میداند که میگوید:
بسی رنج بردم در این سال سی
عجم زنده کردن بدین پارسی
و با این حال در حالیکه از سالگرد فردوسی در مهد سرایش این شاهکار ادبی-تاریخی در غزنه اکنون اصلاً تجلیل و یادی نمیشود با آن سرودۀ مأیوسانۀ فردوسی رنگ زردی ابدی بر پیشانی زمامداران غزنوی از دور خوانده میشود که:
اگر مادری شاه بانو بودی
مرا سیم و زر تا به زانو بودی
اسفناک و دردناک ترین مسأله آنست در حالیکه شاهنامه به تقاضای سلطان محمود غزنوی در دربار غزنه سروده شده، اکنون در غزنه از والی تا جوالی و در سطح کشور از کارگر تا رهبر به شاهنامه به مثابۀ وثیقۀ افتخار و غرور این سرزمین نگاه نمیکنند و در روز تجلیل از آن به شکلی مات و مبهوت و گنگ و مدهوش به مسایل پیش پا افتادۀ روزمره مصروف اند.

سه‌شنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۳ ه‍.ش.

ای جلال الدین بیاراخوان که مهمان می رسد


مه 14, 2014
شماره (175) چهارشنبه 24 ثور 1393 /may.14. 2014
در سالگرد ارتحال علامه استاد بدیع الزمان فروزانفر
jalal-al-din-rumi-2
10270818_706290656083617_8645103865576549513_n
ای جلال الدین بیارا خوان كه مهمان می رسد
نور صفه، شمع ایوان، زیور خوان می رسد
خیز ای مهر منیر روم، ای خورشــــــید بلـخ
كافتاب روشن ملك خراســـــان می رسد
ای سلیمان دیار عشق، بنشـــــین بر ســـریـر
كاصف بن برخیـــا یار سلـــیمان می رسد
ز آرزوی دختر ترسای گیتی گشـــــــته بـاز
اینك اینك كعبه جویان پیر سمعان می رسد
عاشق دیرین فروزانفر به شوق كــوی دوسـت
با دل بیدار و با فر فـــــروزان می رســــد
ای دریغا دفتــــر آرایی قلم افكنده اســــت
كز پس او دفتـــــر آرایی به پایان می رسد
عصر یك روز پاییزی است با هوای مَلَس و آفتاب لذت بخش و آسمان فیروزه ای و صاف و شفاف. جوان با چهره ای آبله گون و با ریش تازه دمیده, پرسان پرسان نشانی مدرسه ی نواب را می گیرد. دو ماهی می شود كه از بشرویه به مشهد آمده است. نشانی را پیدا می كند حجره استاد رو به شمال و مشرف به حیاط مدرسه است. از پله ها بالا می رود با خود می اندیشد استاد چگونه آدمی است؟ درخواستش را چگونه بگوید؟ آیا می پذیرد؟ چیزهای زیادی از او شنیده است. نمی داند آیا راستی این اتاق محقر سرای استاد بزرگ است؟ آهسته در را می كوبد. صدایی او را به درون دعوت می كند. شیخ عبدالجواد ادیب نیشابوری, استاد مسلم ادب عرب كنار پنجره نشسته است.
شیخ جوانی كه عمامه ی كوچكی مولوی وار بر سر دارد, در طرف دیگر به ادب و بر دو زانو سخنان استاد را یادداشت می كند.
ادیب بیتی از شعر عرب را به فارسی ترجمه و شرح می كند. جوان بشرویه ای با اشاره ادیب می نشیند. با شرم روستایی اش هنوز سر به زیر دارد. استاد می پرسد«كیستی جوان؟» بلافاصله با صدای خفیف دو رگه می گوید: «شیخ عبدالجلیل بشرویه ای.» شیخ جوان چای استاد را می ریزد و سیگار دست پیچ را از جعبه ی مخصوص به او تعارف می كند.عبدالجلیل ادامه می دهد: «بنده ی حقیر ذكر محامد و فضایل شماراشنیده و با یك جهان اشتیاق از بشرویه برای كسب فیض از خرمن دانش و بصیرت حضرت عالی شرفیاب حضور مباركتان شده ام تا مغنی و مطول بخوانم.» استاد سوابق تحصیلی او را می پرسد . صحبتهای دیگر؛ قرار می شود از فردا با همان شیخ جوان هم مباحثه شود. عبدالجلیل یك خواهش دیگر هم دارد: «استاد اجازه بفرمایید از فردا خدمت حجره با من باشد.» ادیب می پذیرد .
صبح فردا, تاریك و روشن, با شوق و شعف حجره را آب و جارو می كند و دو سیر گوشت بار می گذارد. سماور حلبی را آتش می كند تا هنگام دم كشیدن چای, استاد را بیدار كند و یك چای مایه دار به او بدهد تا حالش جا بیاید و درس را شروع كند.۱ عبدالجلیل در تیرماه ۱۲۷۶ شمسی, در آبادی زیرك بشرویه از توابع طبس, در خانواده ای از اهل علم و فرهنگ به دنیا آمد. بعدها لقب بدیع الزمان را از قوام السلطنه, والی خراسان گرفت و فروازانفر را به عنوان نام خانوادگی خود برگزید. پدرش شیخ علی,‌پسر آخوند ملا محمد حسن قاضی است كه هر دو شاعر و فقیه و طبیب بودند و نسلشان به ملا احمد تونی, از علمای معاصر شاه عباس صفوی می رسد. مقدمات علوم دینی را در زادگاهش آموخت و در سال ۱۲۹۸ به مشهد آمد و پس از دو ماه پای درس ادیب نیشابوری نشست تا علوم ادبی و منطق را فرا گیرد. این شاگردی تا سال ۱۳۰۲ ادامه داشت. چندی نیز از محضر حاج میرزا حسین سبزواری بهره برد و اصول و بعضی مباحث فقه را نزد حاج شیخ مرتضی آشتیانی و بخشی را نزد حاج شیخ مهدی خالصی فرا گرفت. برای آنكه وقتش بیهوده تلف نشود, به جای گرفتن حجره در مدرسه, اتاقی در كاروان اجاره كرد تا با فراغت كامل درس بخواند. كمتر كسی را می پذیرفت,‌حتی روزهای پنج شنبه و جمعه كه همه تعطیل بودند, او یك دوره معلقات سبع را نزد ادیب خواند. فروزانفر در آن سال ها از شاگردان شاخص و خاص درس ادیب به شمار می رفت. در همان آغاز جوانی طبع شعری هم داشت و با توجه و آگاهی به دو زبان فارسی و عربی قصاید غرایی به هر دو زبان می سرود. در كنار تلاش علمی و جدیت, آنچه در آن سال ها موجب پیشرفت او شد, هوش سرشار و ذهن و قاد وی بود. دیگر محیط مشهد را برای پیشرفت و پرورش ذوق خود كافی نمی دید، علی الخصوص كه این پیشرفت او حسادت و رشك هم درسان را نیز برانگیخته بود. پس در سال ۱۳۰۳ شمسی به تهران آمد و حجره ای در مدرسه سپهسالار گرفت و یک دوره شرح اشارات و شفا و كلیات قانون را نزد میرزا طاهر تنكابنی و فقه و اصول و قواعد علامه را در محضر آقا حسین نجم آبادی فرا گرفت. علاوه بر آن تحریر اقلیدس و قسمت الهیات كتاب اسفار را نزد آقا مهدی آشتیانی خواند و شرح چغمینی و محبسطی را نزد ادیب نیشاپوری.
فروزانفر استادش ادیب نیشاپوری را ابوعلی سینای ثانی و تالی ابن رشد و ابوریحان می دانست و می گفت: «بركت صحبت و فیض مجالستش در تطور و تحول افكار این ضعیف و نظر وی در فهم و تشخیص اشخاص و معرفت درجات شعرا تأثیر به سزا داشت.» ۲
جز ادیب با شمس العلما گركانی، صدرالافاضل، میرزا خان نائینی، شاهزاده افسر، فروغی، علامه قزوینی حشر و نشر دائمی داشت و در محافل ادبی شركت می جست. در سال ۱۳۰۵ به توصیه ی شمس العلما گركانی تدریس فقه و اصول و عربی و ادبیات را در دارالفنون بر عهده گرفت. ۳ هم چنین سال بعد در مدرسه حقوق منطق نیز درس داد. با تأسیس دارالمعلمین عالی در سال بعد، تدریس ادبیات فارسی و عربی را به وی سپردند و همكار استادان بزرگ آن عصر چون ملك الشعرا بهار، رشید یاسمی، نصرا لله فلسفی، عباس اقبال آشتیانی، بهمنیار، سعید نفیسی، همایی، شفق و سیاسی گردید.در سال ۱۳۱۰ به استادی تفسیر قرآن و ادبیات عرب در مدرسه ی سپهسالار نیز برگزیده شد و پس از تأسیس دانشكده ی معقول و منقول در سال ۱۳۱۳ معاونت آن جا به او واگذار گردید.
هم زمان ریاست مؤسسه ی وعظ و خطابه را نیز بر عهده داشت. در دانشكده ی معقول و منقول نیز تصوف درس می داد. او در هدایت و تقویت بنیه ی علمی دانشكده از طریق جلب استادان و تنظیم برنامه های مفید نقش مهمی داشت. یكی از خدمات او در آن سالیان كوشش فراوان برای تأسیس دوره ی دكتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران بود. گرچه بسیاری با آن مخاالفت می كردند اما با عزم جدی او در سال ۱۳۱۶ این دوره تأسیس شد و استادان نسل دوم و سوم تاكنون حاصل این تلاش ارزنده هستند.
در سال ۱۳۱۴ رساله ی دكتری خود را با عنوان «زندگانی مولانا جلال الدین رومی» نگاشت تا بتواند رتبه ی استادی را دریافت كند. علامه دهخدا، سید نصرا لله تقوی از ممیزان و داوران رساله ی وی بودند. از آن پس توانست به عنوان استاد تاریخ ادبیات به تدریس در دانشگاه تهران بپردازد. در همین سال بود كه كتاب «سخن و سخنوران» را نگاشت كه در آن سال ها منبع اساسی و مهم ادبیات ایران به شمار می رفت.
در همان سال نیز به عضویت فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی برگزیده شد و جزو اعضای اولیه و پیوسته ی آن گردید. او همچنین به عضویت شورای علمی معارف درآمد.
در سال ۱۳۲۳ ریاست دانشكده ی معقول و منقول را برعهده گرفت و بیست و سه سال بر این شغل باقی بود تا آن كه در سال ۱۳۴۶، پس از چهل سال خدمت فرهنگی بازنشسته شد. در طول این سالها مشاغل دیگری هم داشت؛ از جمله عضویت هیئت علمی رئیسه ی نخستین كنگره ی نویسندگان ایران(۱۳۲۵)، عضویت در مجلس شورای سنا و مجلس شورای ملی(۱۳۲۸- ۱۳۳۱). پس از بازنشستگی به درخواست گروه زبان و ادبیات دانشگاه تهران و به دلیل نیاز علمی دانشگاه، تدریس دوره های عالی را بر عهده گرفت. دانشگاه تهران به پاس خدمات علمی اش استادی ممتاز را به او اعطا كرد.
وی از جمله ی مؤلفان كتاب های درس نیز بود و یك دوره منتخبات ادبیات فارسی برای سال های اول، دوم، سوم با همكاری دكتر زرین كوب و منوچهر آدمیت برای دبیرستان ها تألیف كرد. متون انتخابی به لحاظ دقت در انتخاب و توضیحات بی نظیر است. همچنین در تألیف دستور زبان فارسی برای دبیرستان ها همكاری كرد. فروزانفر سفرهای علمی متعددی به خارج از كشور داشت؛ از جمله سفر به لبنان و راه اندازی كرسی زبان فارسی، شركت در كنگره ی اسلامی پاكستان، بازدید از مؤسسات فرهنگی و خاور شناسی امریكا و انگلیس، زیارت آرامگاه مولانا درتركیه، مأموریت های متعدد فرهنگی به افغانستان، و عربستان و اردن و سوریه، سفر به مراكش و سخنرانی و گرفتن نشان عالی دولت مراكش.
سرانجام در روز چهارشنبه ۱۶ ثور سال ۱۳۴۹ به علت سكته ی قلبی در بیمارستان مهر درگذشت و پس از تشیع جنازه ی باشكوهی، مجاور امامزاده حمزه، در حضرت عبدالعظیم به خاك سپرده شد.
«بر فرورانفر نه، بر اهل ادب باید گریست.»Ÿ

سه‌شنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۳ ه‍.ش.

حتا اگر یک انسان نیز زیر آوار ارگو زنده بوده باشد، قبرستان جمعی اعلان نمودن آن محل به مفهوم نقض حقوق بشر وقتل نفس می باشد!

مه 7, 2014
شماره (174) چهارشنبه /17 ثور 1393/ 7 می 2014
pen-and-paper-clip-art22-53
در حالیکه از نظر کارشناسان امور، احتمال زنده ماندن انسان ها در زیر دیوار ها و محلات خاصی که در نتیجه لغزش های زمین و زلزله ایجاد میشود، وجود دارد، قبرستان جمعی اعلان نمودن آن دهکدۀ بدبخت که با ساکنانش به زیر خاک رفت از نظر انسانی و حقوق بشری ظالمانه ترین تصمیم میباشد.
والی ولایت بدخشان با خونسردی از عدم امکان کشیدن اجساد از زیر خاک صحبت نموده چهار تکبیر بر 2500 انسان فرو رفته در زیر خاک زد. رییس جمهور که به احساساتی بودن و عاطفی بودن در چنین حالات مشهور میباشد وحتا به خاطر خون شدن بینی یک طفل در گذشته با جهان گلاویز میشد خونسردی سوال بر انگیزی در این رابطه اختیار نمود که نه اعلامیه صادر کرد، نه به محل رفت، نه کنفرانس مطبوعاتی دایر کرد و در مقابل با کاندیدان اول و دوم ریاست جمهوری در ارگ به فکر تقسیم چوکی و مقام شد. وزرا و دولتمردان به عوض آنکه در بالای تودۀ خاک 2500 انسان فرورفته در قعر زمین خون گریه کنند عکس های یادگاری با لبخند و تبسم گرفتند. مسوولان کمک رسانی به مردمی که فقط جان شیرین شان را از زیر خاک نجات داده و تنها لباس به تن داشتند و در جز آسمان خدا امکان و پناهگاهی نداشتند گندم و روغن و مواد و اولیه بخاطر پخت و پز توزیع نمودند. مسوولان دست اول بخاطر مصرف انتخاباتی سفر های تشریفاتی با بادیگارد ها و حشم و خدم به محل ترتیب دادندکه در آن به عوض ژورنالیستان بادیگاردان، مشاوران و هواخواهان رهبران در طیاره به محل انتقال یافتند. والی و مسوولان ولایت در محل آسیب رسیدگان طور دایمی حاضر نیستند، مواد کمکی در موترها و مردم در حالت احتیاج منتظر توزیع آن لحظه شماری میکنند از منطقۀ همجوار که تحت تهدید حوادث طبیعی بعدی میباشد مردم به محل مصئون انتقال داده نمیشوند. در ساحۀ جوار حادثه که توسط آب در حال تهدید است تدابیر جلوگیری کننده اتخاذ نمیشود در توزیع مواد میکانیزم مؤثر وجود ندارد و حتا آسیب رسیدگان در جریان توزیع مواد با هم به جنگ می افتند. بطور کلی مواد در محل به حد کافی وجود دارد اما بنابر بی کفایتی اولیای امور به مردم توزیع آن طور مؤثر صورت نمیگیرد. بعضی ها به این باور اند که اولیای امور در نظر دارند با سرد شدن مسأله و کنار رفتن کامره های تلویزیون ها و رسانه ها مانند گذشته ها اقداماتی را که خود میدانند به روالی که خودشان مصلحت می بینند انجام دهند و صدای آنرا کسی نشنود و صحنه های آنرا کسی نبیند.
اینکه چرا رییس جمهور به طور قاطع امر نمی کند که والی و رؤسای ادارات ولایت در محل حادثه تا پایان آن مصیبت شب و روز حاضر باشند سوال بر انگیز است. باید به این وضعیت دردناک تأسف نمود و به این سازماندهی ضعیف انگشت انتقاد گذاشت. حکومت میتوانست اقدامات ذیل را رویدست گیرد:
1- از جامعه جهانی وسایل و امکانات تخنیکی تقاضا میشد که موجودیت انسانهای زنده را در زیر خاک تشخیص مینمود و اجساد مرده ها توسط آن پیدا میشد.
2- از جهان واگون های رهایشی مؤقت مطالبه میشد و خانواده های نجات یافته را به محلات مصئون و دور از حادثه در آنها جابجا میشد.
3- به وزرا هدایت داده میشد که به عوض گرفتن عکس های یادگاری با پرسونل مسوول شان در محل اتراق گرفته با بر زدن دست و آستین به فریاد بازماندگان و خانواده های قربانیان میرسیدند.
اما افسوس و صد افسوس که به حال این مسوولان کم کفایت حتا نمیتوان افسوس نمود!Ÿ
آهِ دل مسکین به سوهان میماند
گر خود نبُرد بُرنده را تیز کند

سه‌شنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۳ ه‍.ش.

چشم مردم به کمیسیون سمع شکایات و پیامد اتحاد هاست


آوریل 30, 2014
شماره(173) چهارشنبه /10 ثور /1393 / 30 /اپریل 2014
pen-and-paper-clip-art22-53
در حالیکه دو کاندیدای صدر جدول انتخابات ریاست جمهوری ظاهراً در رقابت با هم قاطع و مصمم به نظر میرسند، چنان معلوم میشود که نتیجۀ انتخابات را در صورت رفتن به دور دوم وزنۀ آرای کسانی تعین میکند که در رده های پایین قرار دارند و با این حال حتا آرای کسانی که در ردیف های پایین دارای آرای بلند استند نیز اهمیت خود را از دست میدهد.
در شرایط کنونی هرگاه نتایج کار کمیسیون شکایات انتخاباتی به کدام تغیر دراماتیک منجر نشود، در دور بعدی فقط آرای (1+50) محک پیروزی خواهد بود که برای بدست آوردن آن کاندیدای دارای بلندترین رأی به جلب حمایت چندین کاندیدا ضرورت ندارد.
آنچه در پیامد این انکشافات قابل نگرانی میباشد آنست که این آرای حد اقل به چه بهایی برای کاندیدای برنده بدست خواهد آمد. در جنگ اول عراق حکومت ویشونات پرتاب سینگهـ بدلیل اجازه دادن به سوخت گیری طیارات توسط حکومت هند پس از سلب حمایت راجو گاندی سقوط کرد، اما در حالیکه در افغانستان امکان پس گرفتن آرا به شیوۀ پارلمانی هندوستان وجود ندارد حوادثی که پس از به قدرت رسیدن متحدین پیش می آید غیر قابل پیشبینی خواهد بود.Ÿ