سه‌شنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۴ ه‍.ش.

مرغ زیرک گر بدام افتد تحمل بایدش

 

آوریل 29, 2015
شماره ( 224) چهارشنبه ( 9) ثور ( 1394) / ( 29 ) اپریل ( 2015)
logo
نوشته : محمد داود سیاووش
مردم میگویند: سیاستمدار قوی با یک تیر چند هدف را در میدان سیاست شکار میکند و سیاستمدار ضعیف با یک حرکت در چند حلقه گیر میماند. آنچه در لحظه حاضر در افغانستان میگذرد مصداق دومین ادعاست که به طور موجز آنرا بر میشمریم:
1- نزدیکی بیش از حد با پاکستان و دوری از هند و تبعات آن
با به قدرت رسیدن حکومت وحدت ملی و سفر راحیل شریف و رضوان اختر و دو فرمانده قول اردوی پاکستان به کابل، سفر آقای غنی به پاکستان و ملاقات با راحیل شریف در مرکز اصلی فرماندهی ارتش پاکستان در راولپندی و مقارن آن اعلام تصمیم مبنی به فرستادن شش افسر اردوی افغانستان برای تحصیلات به ایبت آباد پاکستان، حمله بر مکتب نظامی در پیشاور و تشریک معلومات در باره گروههای مسوول این حمله و به تعویق انداختن خریداری اسلحه از هند.
اسلام آباد توانست در نتیجه این نزدیکی کابل گام های بزرگی در جهت تغییر جغرافیای جنگ از نوار مرز با آن کشور به شمال افغانستان برداشته با اجرای عملیات نمایشی زمینه را طوری فراهم سازد که دهشت افگنان کشور های مختلف از وزیرستان به شمال افغانستان با خانواده های شان نقل مکان نموده با حملات در ولایات بدخشان، کندز، فاریاب، سرپل، بلخ، بادغیس و سمنگان آتش جنگ را به دروازه های آسیای میانه برساند.
در این برنامه ریزی ماهرانه پاکستان از دو بُعد کابل را غافلگیر کرد، از یکطرف با افاده اصطلاح مخالف سیاسی به طالبان از زبان رییس جمهور غنی زمینه نفوذ آنان را در ساختار دولت مساعد ساخت و از طرف دیگر با پایین نمودن بیرق سفید طالبان و بلند نمودن بیرق سیاه و تبدیل نام طالب به داعش حربه فشار را آی اس آی قویتر از گذشته بدست گرفت. به گفته اسد درانی رییس پیشین آی اس آی پاکستان با دو اسپ در افغانستان تاخت. یکی اسپ طالب و دوم اسپ داعش که با این حرکت طالبان را در دولت شامل میسازد و داعش را به مثابه شمشیر علیه افغانستان بدست میگیرد.
عکس العمل هند در برابر این سیاست:
هند که نگرانی عمیق از تسخیر خاموش افغانستان توسط پاکستان دارد و در گام بعدی این حرکت کشمیر را بدست پاکستان برباد رفته می بیند با استفاده از مسأله خط دیورند احساسات پشتونولی را در دو طرف خط دیورند دامن زده، عملاً زمینه مداخله پاکستان را در جنوب افغانستان به طور علنی مساعد میسازد. دولت هند به خوبی میداند که اقوام شمال به مسأله دیورند چندان دلچسپی ندارند بنابران آنان را در جنگ با دهشت افگنان فراموش نموده آتش جنگ در پاکستان را از نوار مرز آن کشور با افغانستان دامن میزند و پاکستان به همین علت بخشی از طالبان را در بدنه دولت نفوذ میدهد تا با آن برنامه مقابله نمایند. از همینروست که به قول رسانه ها دولت هند در سفر اخیر رییس جمهور غنی احتمالاً از وی خواهند خواست که تفاهمنامه تبادله اطلاعاتی با آن کشور عقد نماید و با این کار دولت افغانستان در دو حلقه گیر خواهد ماند.
2- موضعگیری با عجله در قضیه حمله عربستان سعودی بر یمن
در حالیکه پاکستان به صفت دوست دیرین عربستان سعودی جرئت نکرد تقاضای پیوستن پاکستان به ائتلاف ضد یمن را فوراً جواب مثبت بدهد و کشورهای عربی در بدل پیوستن به ائتلاف ضد یمن خواهان میلیاردها دالر از عربستان سعودی شدند، اعلام پشتیبانی رییس جمهور غنی و حکمتیار از این ائتلاف رابطه افغانستان را با ایران دچار بحران نمود و سفر رییس جمهور غنی به ایران و اظهارات پس از این سفر در رابطه به مشکل آب آنهم در این لحظه حساس فضا را بحرانی تر ساخت آنهم در شرایطی که اکنون به گزارش رسانه ها در سوریه افغان با افغان در دو خط مذهبی می جنگد و خطر اجیر شدن هزاران افغان در جنگهای یمن وجود دارد.
3- فضای روابط سیاسی با امریکا
دولت امریکا که حالا از زاویه جدید به افغانستان نگاه میکند در نظر داشت دولت وحدت ملی بتواند در صد روز نخست به دستآورد هایی نایل شود و تفکیک واضح قوای ثلاثه، مبارزه با فساد و حکومتداری خوب، تصفیه کابل بانک و به کیفر رساندن عاملین تقلب انتخابات را در عمل نشان دهد که متأسفانه در هیچیک از موارد فوق دستآوردی به مشاهده نمیرسد، بنابران در آخرین تحلیل حتا پرداخت کمک هشتصد میلیون دالری خود را نیز به اجرای پنج شرط مشروط ساخت و در حالیکه در سال 2014 به گزارش رسانه ها هر روز 70 افغان در جنگ کشته شده و نقاط ستراتیژیکی چون ولایات بدخشان، کندز، فاریاب، سرپل، باغیس، سمنگان و غیره در معرض حملات دشمن قرار دارند هیچکس پیدا نمیشود که از دولتمردان امروز و دیروز بپرسند که آن هفت میوه خوردن چه شد و آن کندوی هفت میلیارد دالری ذخایر اسعاری کجاست که سرباز و افسر از کمبود روغنیات وسایط جانهایشان را از دست میدهند.
خموش نگه ساختن والی پکتیکا و مجبور به معذرت خواهی ساختن موصوف از اظهارات اینکه گویا به افراد داعش در مربوطات آن ولایت از طریق شورای امنیت ملی همکاری شده و نادیده گرفتن اظهارات مقامهای ولایت پکتیکا مبنی بر اینکه شماری از افراد مسلح ناشناس با تجهیزات و موترهای ضد گلوله از خاک پاکستان وارد افغانستان در این ولایت میشوند و ادعای عبدالکریم متین مبنی بر آنکه مدرک های معتبری که نشان میدهد افراد ناشناس که از آنطرف خط دیورند وارد این ولایت شده به همکاری افرادشان به ولایات دیگر انتقال می یابند و این افراد از ولسوالی های گومل و برمل پکتیکا گذشته به راههای فرعی میروند سوالات زیادی را نزد مردم ایجاد میکند.
جنگ شمال سرنوشت افغانستان را تعین میکند:
تجربه ثابت نموده که سرنوشت افغانستان از شمال تعین میشود، هرگاه در این جنگ ولایات شمال از دست برود سلطه بر کابل دشوار خواهد بود. حکومت نجیب فقط با خارج شدن شمال از کنترول دولت سقوط کرد و غلبه بر دشمن بر شمال نیز بدون متشکل ساختن نیروهای جنبش، حزب وحدت، جمعیت و گروههای مقاومت دشوار خواهد بود.
دولت باید به چند نکته در حاضر توجه کند:
1- مشکلات اولویت بندی شود و از همه نیروها برای غلبه در جبهات شمال استفاده شود.
2- اصلاحات از جز به طرف کل عملی شود.
3- از توانایی فرماندهانی که در دفاتر نشسته اند در مهار کردن اوضاع استفاده شود.
4- در جنگ ها کمک هوایی از ایالات متحده مطالبه شود بدون برتری هوایی غلبه بر دشمن دشوار خواهد بود.
5- از نیروهای مقاومت مردمی در دفاع از ولایات شمال استفاده شود و مردم محل در دفاع از مناطق شان مسلح شوند.
بدون ارتقای مورال رزمی و خطابه های آتشین و قرار گرفتن رهبری در صف مقدم نبرد و تعریف واضح از دشمن و دوست پیروزی در جنگ با روحیه دو دله بعید به نظر میرسد

سه‌شنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۹۴ ه‍.ش.

بن بست به کجا خواهد کشید؟

 

آوریل 21, 2015
شماره ( 223) چهارشنبه (2) ثور ( 1394) / ( 22 ) اپریل ( 2015)
logo
نوشته : محمدداود سیاووش
وقتی پاکستان در مانور مذاکرات بیرق های سفید را به سیاه تبدیل میکند، وقتی چین 46 میلیارد دالر به هشت زیر دریایی پاکستان کمک میکند، وقتی دهشت افگنان با خانواده هایشان از پاکستان به افغانستان انتقال می یابند و با این حال چین حاضر میشود در پروژه راه ابریشم کمک کند آنهم در شرایطی که چندین سرباز و افسر در خوستک سر بریده میشوند و رییس جمهور غنی افشأ میکند که دشمن در نظر دارد بدخشان را به مرکز تهدید در منطقه تبدیل کند، وقتی رییس جمهور غنی از حمله عربستان سعودی بر یمن پشتیبانی نموده در عین حال به ایران سفر میکند، وقتی داعش با انفجار در جلال آباد اظهار موجودیت نموده و علیه طالبان اعلان جهاد میکند، وقتی والی پکتیکا مدعی میشود که به کمپ های داعش کمیته امنیت ملی در آن ولایت کمک کرده است، وقتی یک وکیل پارلمان مدعی میشود که والی غزنی عضو داعش است، وقتی شانزده وزیر در حالی از فیلتر تصویب پارلمان میگذرند که متعاقب آن دکتر نیلوفر وکیل پارلمان ادعا میکند که در لیست پول های پرداخته شده به وکلا نامش به غلط نوشته شده، وقتی وکیلی ادعا میکند که معاون اول مجلس در ملاقات با کاندید وزرا از آنان پول مطالبه نموده تا از فیلتر پارلمان بگذرند، وقتی رییس جمهور به خانواده های 31 اسیر میگوید رهایی آنان را تضمین کرده نمیتواند،
وقتی شایعات آغاز جنگ نیابتی ایران و عربستان سعودی در افغانستان بر سر زبانها می افتد، وقتی انترفکس از موضعگیری های جدید دولت افغانستان پس از ملاقات مشاور کمیته امنیت ملی با رهبران مسکو خبر میدهد، وقتی وزیر داخله به عامل ضعف کشف و استخبارات در جلوگیری از وقوع حوادث دلخراش اخیر اشاره میکند، وقتی قوماندان امنیه بدخشان پرده از زد و بند و تبانی وکلای پارلمان و شورای ولایتی با مخالفین در آن ولایت برداشته ادعا میکند که مخالفی که در جنگ با دولت زخمی شده بود در کابل تداوی و دوباره به جبهه فرستاده شد؛ جمع بندی این وقایع و رویداد ها مو بر اندام هر شهروند افغانستان راست نموده و سر به مُهر گذاشتن و عدم تعقیب و پیگیری عاملان این حوادث سوالات زیادی را نزد مردم ایجاد نموده است.
مردم می پرسند کلید حل این بحرانها به دست کیست؟ که اکنون با آن کشور در چنبرۀ یک هیاهوی سرگیچ کننده فرو رفته است. هر حادثه با حد اعلی تبلیغات رسانه ها برای یکروز آغاز می یابد، یک هفته ادامه پیدا میکند و بعد به طاق نسیان گذاشته میشود.
مردم می پرسند چرا از این همه بحران آفرینی ها جلوگیری نمیشود؟ چرا عاملین به کیفر اعمالشان نمیرسند؟ و در پشت پرده سفر لوی درستیز به پاکستان، سفر رییس جمهور به ایران، سفر مشاور امنیت ملی به مسکو چه مسایلی در جریان است؟ و آیا افغانستان با همین درامه ها به سرنوشت های نا شناخته دچار نخواهد شد؟
مردم میخواهند بدانند که نقش نیروهای بین المللی در افغانستان در مهار و کنترل این بحران ها در چی مقیاس است؟ و آیا غرب و ایالات متحده واقعاً از افغانستان پایشان را بیرون کشیده اند؟

سه‌شنبه ۲۵ فروردین ۱۳۹۴ ه‍.ش.

جغرافیای جنگ به دروازه های آسیای میانه رسید

 

آوریل 15, 2015
شماره ( 222) چهارشنبه ( 26) حمل ( 1394) / ( 15) اپریل (2015)
logo
نوشته : محمد داودسیاووش
با بی تفاوتی و انفعالی که در حلقات رهبری کشور به چشم میخورد در بدترین و تراژیک ترین وضعیت سربازان و افسران از قلت تیل و روغنیات و عدم توجه به اکمالات شان به طور وحشیانه در بدخشان سر بریده شدند و در فاریاب و سرپل جنگ ها جریان دارد، در حالیکه در کابل دولتمردان بی توجه به این همه در یک درامه مضحک و بازی کودکانه مصروف برد و باخت نرد تعینات طرفداران شان در کرسی ها میباشند. حلقه خطر هر روز بر گلوی مردم تنگ تر و دولتمردان هر روز نظر به روز گذشته بی تفاوت تر می شوند.
پارلمان به ماتم سرای گریه و ندبه و زاری به حال قربانیان حادثات مبدل شده. هرگاه جلو این حوادث گرفته نشود خطر آن وجود دارد که در گام بعدی با مسدود شدن راههای مواصلاتی سالنگ، تنگی ابریشم، ارغندی و لوگر به پایتخت وضعیت کشور از کنترل خارج شود. دشمن در ولایات جنوب استحکامات قابل ملاحظه ایجاد نموده و در نظر دارد ذخایر اکمالاتی و مراکز تربیتی را در جنوب و جنگ ها را در شمال سازماندهی کند.
با توجه به اینکه دولت های ازبکستان و تاجکستان در خط مقدم خطر قرار دارند، هرگاه دولت افغانستان در محلاتی که امکانات قلع و قمع دشمن را در نوار مرز با این کشور ها ندارد از قوای هوایی امریکایی مستقر در افغانستان و دولت های ازبکستان و تاجکستان کمک خواسته فعالیت های همآهنگ را در دو سوی مرز سازماندهی نماید ممکنست جلو فعالیت های تخریبی دشمن گرفته شود؛ در غیر آن با استقرار دهشت افگنان در مرز با این کشور ها به زودی امنیت ازبکستان و تاجکستان به مخاطره خواهد افتاد که در این حال بازهم شمال افغانستان به صفت راه اکمالاتی پایمال این جنگ خواهد شد.Ÿ

از اعماق یک اجتماع پر از آه و ناله و نجوا! چند کلامی به آقایان غنی و عبدا لله

 

آوریل 15, 2015
شماره ( 222) چهارشنبه ( 26) حمل ( 1394) / ( 15) اپریل (2015)
محمد داود سیاووش
این را که میخوانید نامه نیست، آه و اشک و فریاد و ضجه و زاری از بیداد جنگهاست که از تار و پود یک ملت مظلوم به افلاک و در هواست و دست طلبی است که بخاطر بهبود وضعیت از شر دولتمردان به سوی خدا بالاست. این نامه را بدون هر گونه تکلف و تشریفات و به دور از هر نوع مجامله و دعاگویی و معاملات و قرار گرفتن در هیراشی های غیر ضروری معادلات به شما مینویسم، بنابران یکه راست و بدون مقدمه دعا و سلام، خیریت انجام و به صد شوق تمام که شما خواهان آن میباشید وارد موضوع میشوم. قبل از نگارش این سطور تا آنجا که ممکن بود و مقدور، از ذخیره حافظه متأثر از اندوه و محضور به اوراق پریشان تاریخ مراجعه کرده از مقایسه و قرینه به این نتیجه رسیدم که ما در چه دوران دردناکی زندگی میکنیم و اصلاً نمیدانم مقایسۀ این وضعیت ناگوار با آن شرایط ایده آل و پر از رؤیا های پر نقش و نگار چقدر معقولیت دارد؟
ارسطو که تقاضای اسکندر مقدونی را در قبول احراز مقام وزارت رد کرد، در مقابل اندرزی به اسکندر فرستاد که در بند اول آن آمده بود: یاد دار خدا را، نگهدار وفا را… در چند قرن اخیر مردی به نام جورج واشنگتن در حالی از قبول احراز مقام ریاست جمهوری در دور دوم اباء ورزید که پس از اختیار وضعیت شهروندی در مسقط الرأسش در شرایطی که کشورش توسط اجانب مورد تهاجم قرار گرفت در خط مقدم دفاع از وطن به صفت یک سرباز پیشقراول داوطلب گردید. گاندی در فردای استقلال هند به عوض رفتن به اریکۀ قدرت به صومعه رفت و به عبادت مشغول شد. سید ارتا شاهزاده یی که از جشن پر شکوه عروسی به جنگل فرار کرد، پس از ده سال ریاضت در سیمای یک ابرمرد رهگشا و رهنما اما فقیر برگشت. در ام البلاد بلخ ابراهیم ادهم با تکانۀ روحی که از سروش یک سوال هنگام خواب بر تخت پادشاهی برایش عاید گشت بارگاه و جلال و جبروت قدرت را با لباس شاهانه و زیورات طلا به چوپان صحرا نوردی در بدل جامۀ نمدی و نی چوپانی و دلق فقر بخشیده رو به صحرا و دل به دریا از اریکه فرعونی قدرت چشم بست. شیخ ابوالحسن خرقانی در حالی به پذیرایی سلطان غزنه نرفت که وقتی شاه در لباس متغیر برای پرسش علت این موضوع به دیدارش آمد و آن سوال مشهور را از وی پرسید امپراطور را تحویل نگرفته و از او معذرت خواست. در قرن بیست هنگامی که نلسون ماندلا پس از 27 سال و اند ماه از زندان اپارتاید رها شد در اولین استحالۀ قدرت سفید پوستان را به آغوش گرفته و در موعد معین از قدرت کنار رفت و بالاخره در همین روزهای نزدیک رییس جمهوری به نام موخیکا در کهنه ترین فولکس واگون جهان با حداقل معاش در یک خانه یی که به همسرش میراث مانده بود میزیست و بخاطر پاسبانی اقامتگاهش فقط یک سگ لنگ داشت و بس. این نخبه گان را برای آن متذکر شدم که شما آقایان مقایسه کنید که تفاوت شما و آنها از کجاست تا به کجا!
من خوب میدانم که مطالعه نامه یی با این طول و تفصیل نه در حد حوصلۀ شماست و نه مورد علاقه شما اما به هر حال هدف من از مراجعه به این همه قراین و یادآوری این همه سرگذشت ها و سرنوشت ها آنست که صدای این ملت مظلوم، محکوم، مهجور، مجبور، آواره و دربدر را از متن و بطن ملت به گوش تان برسانم و آنگاه با خاطر راحت بخوانم:
حافظ وظیفه تو دعا گفتن است و بس
در فکر آن مباش که نشنید یا شنید
آقایان غنی و عبدا لله!
اجازه دهید این چند کلام کوتاه را از زبان مردم با شما در میان بگذارم و یادتان باشد که حتا در صورت اخم شدن و کدورت مزاج تان نیز این حقیر تشویش و نگرانی به خود راه نمیدهد چون در بدل اظهار این مطالب نه توقع پاداش دارد و نه ترس از سرزنش؛ زیرا اگر قانون در کشوری حاکم باشد، بر مبنای آن اتباع افغانستان از رییس جمهور تا فرد عادی و از والی تا جوالی در برابر قانون حداقل در روی کاغذ حقوق مساوی دارند و با این حال بازهم یادتان باشد که مردم در باره شمایان نه از روی شمله و جُغه دستار و نه از روی دریشی و نکتایی و نظافت بیشمار و نه از روی اسکورد موتر های قطار اندر قطار و بارگاه ارگ و قصر سپیدار، بلکه از روی نرخ آرد، روغن، چای، بوره، تیل و نمک در دکان های بازار و سفره صبحانه هموار در مقابل فرزندان شان قضاوت میکنند. مردم علاقه ندارد داستان سفرهای خارجی و ملاقات های تعارفی و تودیعی و تشریفات سلامی گارد احترام سفر های شما را بشنوند، همانطوریکه شما علاقه ندارید این شکوه و شکایات را بخوانید.
مردم فقط چند سوال از شما میپرسند:
– آن وعده تحول تان چه شد؟
– آن شعار اتحاد تان چه شد؟
– آن تداوم گفتن هایتان به کجا کشید؟
– آن همگرایی تان چرا اینهمه رنگ باخت؟
– آن شفافیت گفتن ها چه شد؟
– آن مبارزه با فساد چه شد؟
– این حالت مدهوش، از خود رفته و بیهوش و از گذشته فراموش تان ناشی از چیست؟ و عامل این عشق و علاقه گسست ناپذیر تان به چوکی ها کیست؟ که آونگان و آویزان بر کرسی ها از بام تا شام در غوغا و واویلا استید.
این مردم آواره، بیچاره، فقیر، ظهیر، مظلوم، محکوم، مجبور و مقهور از شما می پرسند:
– جنگ چوکی ها تا به کی؟
– انتخاب قصر و ماوا تا به کی؟
– تقرر خویشان و عزیزان و نور چشمان در کرسی ها تا به کی؟
شما که هر روز صبح را با مسکه و پنیر و شیر و قیماق ایران و پاکستان در سفره صبحانه آغاز میکنید و در موتر های کروزین، لیموزین و… سوار بر جاده های شهر حرکت میکنید آیا میدانید آن معلمی که در دور دست ترین نقاط کشور به تربیه اولاد ملت مصروف است از چند ماه به اینسو معاش نگرفته؟ آیا میدانید که آن سرباز و افسری که در بلندترین قله های پامیر از وطن پاسداری میکرد بخاطر کمبود روغنیات، توپ و تانک و وسایط زرهی اش به دست دشمن افتاد و سر های سی تن از بهترین فرزندان وطن بریده شد و بالای سینه شان گذاشته شد؟ آیا میدانید آن مأموری که از بام تا شام پشت میز کهنه ادارات نشسته ماهانه چند افغانی معاش میگیرد و محاسبه دخل و خرج زندگی آن به مقایسه معاش چگونه است؟
مطمئنم حتا اگر بفهمید هم نمیخواهید در باره چنین مسایل فکر کنید، چون گوش و هوش و حواس و فکر تان مصروف گزینش هواخواهان و طرفداران و پیزار برداران تان به کرسی های وزارت و ولایت و معینیت و سفارت و… است و با این حال در مسابقه دویدن به طرف سی هزار جنگجوی مسلح که هزاران تن آنرا از زندانها رها کردید، بیست و پنج میلیون انسان جامعه را از یاد برده اید.
شما که از میان بیست و پنج میلیون انسان این وطن حداقل 250 نفر بخاطر تقرر در پُست های کلیدی وزارت، معینیت، سفارت، ولایت و قوماندانیت طی شش ماه پیدا کرده نمیتوانید چگونه لاف خدمت به وطن میزنید؟
اینکه شما از قحط الرجال داد بزنید از ریشه غلط است چون در این کشور و در وضعیت فعلی بهترین قوماندانان جنگی، بهترین کدرهای متخصص تخنیکی، بهترین طراحان و نظریه پردازان سیاست های داخلی و خارجی در اطراف تان وجود دارد و بزرگترین منابع طبیعی انرژی دارید، بهترین زمین حاصلخیز دارید، بزرگترین منابع نفت و گاز، آهن، سمنت، لعل، زمرد، لاجورد و غیره دارید، بزرگترین ذخایر ذغال سنگ دارید، بزرگترین دریا های که به کشورهای همسایه میریزند دارید، اما آنچه ندارید اگر خفه نشوید کفایت و سازماندهی است.
اکنون در نزد مردم شما به آشپز نا قابلی میمانید که با وجود مواد خام طبخ ده ها نوع غذای لذیذ حتا استعداد دم دادن یک چاینک چای را نیز ندارید. اگر میگویید نه بیایید محاسبه کنیم:
در شرایط کنونی چند کدر دکتر، چند کدر ماستر، چند کدر لیسانس، چند جنرال ارکان حرب و چند قوماندان تخنیک عالی محاربوی و پیلوت در داخل و خارج کشور وجود دارد؟ کسیکه از اینهمه نیرو نمیتواند یک اداره کوچک برای بیست و پنج میلیون نفر در یک کشور کوچک بسازد شما خود بگویید آن را چه باید نامید؟
شما را به خدا این شرم نیست که هر روز پس از مناقشه و مشاجره شما یک کسی از خارج آمده شما را آشتی بدهد و دور یک دسترخوان بنشاند؟
آقایان!
بالاخره حوصله مردم پایان یافته، شما که حکومت ساخته نمیتوانید، فساد را نابود کرده نمیتوانید، مبارزه با مواد مخدر را اصلاً از سر لوحه کارتان به دور انداخته اید، با جهان و همسایه ها سیاست متوازن ایجاد کرده نمیتوانید و به دنبال قافله خون آلود جنگ های کشور با بی تفاوتی روان استید به یاد داشته باشید که مؤذن تاریخ اذان سپیده دم صبح و روشنایی بیداری شعور مدنی و اجتماعی این ملت را خوانده است.
آفتاب زندگی از پشت ابر مرگ می خندد
زمین با دست زحمت دست دنیای فسون و جهل می بندد
می درخشد نور بر دهلیز زندان های ظلمت
پاره پاره می فتد زنجیر محنت زای مرگ از پای ظلمت
برایتان عزم و اراده سیاسی در امور مملکت آرزو مینمایم.Ÿ

سه‌شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۴ ه‍.ش.

کی میگوید جنگ سوم جهان آغاز نشده؟

 

شماره ( 221) چهارشنبه ( 19) حمل ( 1394)/ ( 8) اپریل ( 2015)
11051218_10155344524170705_8157352584369364160_n
نوشته : محمد داود سیاووش
وقتی رهبر کوریای شمالی مردم را به آرایش موی سرشان به شیوه خودش دعوت میکند و نام های همنام خود را در سراسر کشور کوریا تغییر داده میلۀ راکت خود را بر شانۀ جاپان گذاشته امریکا را هدف میگیرد، جاپان با روسیه بر سر جزایر کوریل بار دیگر اختلافات دیرینه عهد استالین را تازه میکند و جاپانی ها به عوض ازدواج با انسان با روبات ها تشکیل خانواده میدهند، رهبر یک حزب بنیادگرا در اندونیزی هنگام رفتن به محکمه با شور و شعف فریاد و شعار سر میدهد، در حادثه بالی تعداد کثیری به زیر آوار میماند، طراح حملات ممبایی در پاکستان به قید ضمانت از حبس رها میشود، دهشت افگنان از وزیرستان، تیرا، خیبر و… به مناطق شمال افغانستان با صدها جنگجوی دهشت افگن ازبکستان، ترکمن، چچین و… انتقال می یابند، دولت قرغیزستان افشأ میکند که صدتن از زنان این کشور به گروه داعش پیوسته و حزب تحریر دامنۀ خلافت خود را به آسیای میانه خصوصاً تاجکستان پهن میکند، زنان انتحاری در روسیه حملات به راه می اندازند، چچین ها و داغستانی ها بار دیگر به شیوۀ شیخ شامل زمین را زیر پای روس ها به مجمر آتش مبدل میکنند، روسیه کریمیه را اشغال نموده جدایی طلبان اوکراین را تشویق و حمایت میکند و رییس جمهور بلاروس پوتین را دیکتاتور تر از خودش توصیف میکند. اینجا در آسیا دولت اسلامی عراق و شام سوریه و عراق را پایگاه و جایگاه خلافت خود قرار داده رهبران دهشت افگنان در خاور میانه و منطقه تخلص هایشان را به خراسانی تبدیل کرده در پی احیای خلافت دولت اسلامی در خراسان میشوند و طالبان و گروههای افراطی افغانستان و تندروان پاکستان از ترس و وحشت آینده شان گروه گروه در غیاب به البغدادی بیعت مینمایند، عربستان سعودی پکت جدید دولت های عربی و پاکستان را ساخته حمله بر یمن را آغاز مینماید و ایران اهل تشیع کشورهای لبنان، عراق، سوریه، بحرین و القطیف عربستان سعودی در صف مخالفت با پکت عربستان سعودی قرار میگیرند و دولت افغانستان به سه بخش تقسیم شده عده یی در کنار عربستان، بخشی در کنار ایران و تعدادی از رهبران بیطرفی به قضیه حمله عربستان سعودی به یمن را اتخاذ میکنند و رییس جمهور ترکیه در بحبوحه این وضعیت به ایران سفر مینماید، آنطرف تر در کشورهای پیشرفته غربی سلفی ها در جاده های آلمان شبانه مردم را از موتر پایین کرده دهن شان را بو میکنند تا شراب ننوشیده باشند و صدراعظم آلمان آن نیروها را بخشی از واقعیت کشورش وانمود کرده تحمل شعار ها و مانور های شان را در روی جاده ها میخواهد و در کشور مجاور دفتر شارلی ابدو به آتش کشیده میشود و دولت بریتانیا اعتراف میکند که تعدادی از اتباع مسلمان آنکشور به داعش پیوسته. در قارۀ افریقا بیش از صد شاگر مکتب توسط الشباب کشته میشوند و بوکوحرام زنان شان را پس از عقب نشینی از جبهات تا دیدار در بهشت سر می برند و در آنسوی اقیانوس ها ایالات متحده در مذاکرات 1+5 لوزان با ایران به توافقی دست می یابد که رنگ قلم امضأ کنندگان خشک نشده هر دو طرف بر همدیگر حملات لفظی را آغاز نموده ظریف نشستن ابر قدرتی چون امریکا را با ایران دور یک میز نمایانگر ضعف امریکا میخواند و اوباما ایقاض میکند که با سی میلیارد دالر ایران را به جایش خواهد نشاند و همزمان اطمینان میدهد که تضعیف اسراییل را ضعف اخلاقی میداند و نتانیاهو را از پشتیبانی امریکا مطمئن میسازد و همزمان در کشورهای اسکندنوی ناروی، سویدن و دنمارک لابی های بنیادگرایان افغانستان با دست و زبان باز به فعالیت و تبلیغات می پردازند.
یک نگاه گذرا به پس منظر این اوضاع نشان میدهد که در جهان جنگ اعلان نشده سوم شعله ور است و با این حال سناتوران امریکایی با گلایه از اینکه در شرایطی که جهان به رهبری امریکا نیاز دارد یک رییس جمهور ضد جنگ دارند از اوباما شکوه و شکایت مینمایند. جنگی که در آن جایگاه تندروان دهه چهل خورشیدی را در افغانستان به تدریج طالبان، القاعده و اکنون داعش پر میکند و برعکس نسل بازنشسته و کهنسال تندرو دهه چهل با بو و شبو و نکتایی و عمامه و دستار قشنگ در سیر و سفر به سالون های پر شکوه سخنرانی کشورهای غربی با لابی هایشان مصروف جلب و جذب رپرها و جوانان ناجور و معتاد به ماری جوانا، مورفین، کودین، کوکائین و هزار زهر مار دیگر به صفوف کسانی میباشند که آدم را زنده میسوزانند.
بهار عرب که در شعله های آتش یک انسان در تونس آغاز شد با بر افتادن قذافی از قدرت و افتادن مبارک به زندان و فرار علی عبدا لله صالح و دیگران از قدرت در موج معکوسش القاعده را در لیبیا به قدرت رساند، مرسی را به زندان انداخت، مبارک را از زندان رها و جنگ شیعه و سنی را در یمن شعله ور ساخت.
اما این جنگ به شکل نوین در جریان است. در جبهه مقابل داعش، الشباب، بوکوحرام، القاعده و بقایای دماگه و وحشت و دهشت شبکه های حقانی، لشکر طیبه، طالب، اویغور، چچین و بازماندگان جمعه نمنگانی از چچین، داغستان و ازبکستان تا سنکیانگ، کشمیر، وزیرستان، دمشق، بغداد، شاخ افریقا، سودان، سومالی، لیبیا، کینیا و تانزانیا صف کشیده دست بدست هم داده در وجود تکنالوژی محیرالعقول دنیای مجازی غرب با سایت، وبلاگ، ایمیل، وایبر، موبایل، انترنت، آی پد، لپ تاپ… از متن و بطن دنیای سرمایه به جذب جوانان خسته از هیاهوی دنیای غرب مشغول اند که در این صف بندی نه از سوسیالیسم و امریالیسم دیروز خبری است و نه از سرمایه دار و کارگر، نه از اختلافات ژاکوبن و بوربن و نه از مبارزات مقاومت آرام مدنی نیلسون ماندلا، گاندی، دالایلاما، آنسانسوچی و مارتین لوترکینگ.Ÿ

یک سال در غیاب کابینه با حرکت گردابی

 

شماره ( 221) چهارشنبه ( 19) حمل ( 1394)/ ( 8) اپریل ( 2015)
logo
نوشته : محمد داود سیاووش
از روز شانزده حمل 1393 که انتخابات ریاست جمهوری افغانستان صورت گرفت تا روز شانزده حمل 1394 که یکسال از آن میگذرد کشور در غیاب کابینه و تیم کاری در منجلاب حوادث غوطه ور است. بعضی ها میگویند رهبری قبلی حوادث را قصداً طوری انکشاف داد که با تیره گی آن چهره خود را در انظار عامه برجسته تر سازد ولی به هر حال به روال فورمول کهنسال یوم البدترین جامعه افغانی مردم افغانستان بدون رضایت از رهبری های یکروز قبل دایم به یاد کفن کش قدیم العتش گفته اند.
بحران قصدی در انتخابات، دفاع از متقلبین، بحرانی تر ساختن قصدی رابطه با امریکا، غوغا و هیاهوی امتیازگیری تیم ها، پشت دروازه ماندن بانک های رأی، تشکیل حکومت وحدت ملی در ورای ماده قانون، بحران کابل بانک، شعار مبارزه با فساد در سیستم قضایی و تحفه دادن به قاضی القضات قبلی، خالی شدن خزانۀ دولت و شتاب و عجله در تصامیم چرخ ادارۀ کشور را که از چند دست اداره میشد و سایۀ حکومت قبلی بر آن قویاً اثر گذار بود دچار بحران ساخت.
عواملی که بر مبنای آن مردم به مثابه سنگ محک حکومت را امتحان کردند قرار ذیل اند:
1- کابل بانک
بحران کابل بانک با عدم توانایی حکومت جدید در کشاندن همه وامداران و عناصر ذیدخل به پای میز محاکمه اعتبار دولت را نزد مردم پایین آورد.
2-به کیفر نرسیدن تقلب کاران در انتخابات
بی تفاوتی که در برابر تقلب کاران انتخابات صورت گرفته با به کیفر نکشیدن عاملان این تقلب دل مردم از حکومت به مفهوم واقعی کلمه سرد شد.
3- مبارزه با فساد
با عدم توانایی حکومت در جلوگیری از فساد و عدم اصلاح اداره با ادامه کار سرپرستان جایگاه حکومت نزد مردم مخدوش شد.
4- چشم دوختن به جیب طبقۀ پایین جامعه
با توجه به گراف سرسام آور واردات و رقم ناچیز صادرات و کمبود چشمه های عایداتی و کاهش کمک های بین المللی چشم حکومت وحدت ملی به جیب طبقه متوسط که حلقه وصل و توازن بخش جامعه میباشند ماند و با افزایش مالیات بر پیشه وران دلسردی بخش وسیعی از نظام تعاملی جامعه را به وجود آورد.
5- نگذشتن لیست اول کاندید وزرا از فیلتر پارلمان
با مخالفت پارلمان تعداد زیادی از وزرا نتوانستند رأی اعتماد بدست آورند و بنابران در وجود اداره سرپرست ماورای قانون عملاً گروهی حاکم شد که خود را متعهد به برنامه حکومت جدید ندانسته از دارایی های عامه به نفع تحکیم موقعیت شخصی، حزبی، سمتی، گروهی و قومی شان استفاده نمودند.
6- سیاست خارجی نا مشخص
هرچند با امضای موافقتنامه امنیتی با امریکا تا حدودی به نگرانی عمومی پایان داده شد اما نزدیکی با پاکستان، سردی با هند، اعلان حمایت از حمله عربستان سعودی به یمن، خلأ سیاسی با ایران، نزدیکی یک جانبه با طالبان، تمایل با چین و سردی با کشورهای آسیای میانه و روسیه و کنار گذاشته شدن کارت بازی با کشورهای غربی کشور را دچار وضعیت دشوار سیاست خارجی ساخت. استقبال کنگره امریکا از رییس جمهور غنی تا حدودی فضای تیره دوره کرزی را التیام بخشید اما اظهارات رییس جمهور غنی در انستیتوت صلح و کمک مشروط 500 میلیون دالری امریکا نشان میدهد که امریکا به دولت افغانستان به چشم سالهای پس از 11 سپتمبر نمی نگرد و موضوع معذرت خواهی از طالبان دلسردی سراسری را میان مردم افغانستان باعث گردید.
7- انفعال ستراتیژیک
با سکوت دولت در برابر 31 نفری که توسط گروهی در زابل ربوده شدند و اعلام این سکوت به صفت سکوت ستراتیژیک فضای سیاسی کشور آبستن یک تیره گی جدید گردید.
8- محدود شدن ساحه حاکمیت دولتی تا دروازه های پایتخت و سر و صدای رسیدن داعش و افراد مسلح در مناطق شمال همزمان با حوادث دراماتیکی چون پاسخ رییس جمهور غنی به فرید زکریا و حمله همان روز طالبان در هلمند و منفجر شدن فرد انتحاری در ادیتوریم لیسه استقلال در لحظه یی که نمایشنامه انفجار را تمثیل مینمود و تائید و خوشحالی فیسبوکی و یا بی تفاوتی عده یی از مسوولان در برابر کشتن فرخنده در چندصد متری ارگ عناصری اند که سوالات زیادی را نزد مردم ایجاد مینمایند.
بطور عموم یکسال پس از انتخابات افغانستان در اختلافات، بحرانها و کشمکش های گردابی به سر رسید که هیچ دستآورد مشخصی ندارد و تصویر افغانستان را در انظار عامه جهان مخدوش و شکنند ساخته است.

سه‌شنبه ۱۱ فروردین ۱۳۹۴ ه‍.ش.

«معذرت خواهی» شعاری که بر زخم ها نمک پاشید

 

آوریل 1, 2015
شماره ( 220) چهارشنبه ( 12) حمل ( 1393) / ( 1) اپریل ( 2015)
logo
اگر از کسیکه طالب مردم محلش را قتل عام نموده و حتا اشجار آن قریه را سوخته، مردمش را از خانه و کاشانه به زور برون رانده و یا برایشان گفته که در صورت اقامت در محل باید خراج بپردازند تقاضا شود که از طالب باید معذرت بخواهد، این صدا مانند رعد در آسمان خواهد پیچید و غرش آن زمین را در زیر پای تقاضا کننده این مطلب تکان خواهد داد و یا چون بنزین بر آتش احساسات مردم چنان غلیان و هیجان ایجاد خواهد کرد که خرمن هستی شعار دهندگان را خواهد سوخت، بنابران باید از بازی با آتش احساسات مردم جداً خودداری شود.
یکی از شعار هایی که با وجود همه نرمش ها آقای کرزی را از مردم جدا نمود تکرار به کرات برادر خواندن طالبان بود که متأسفانه اینک آقای احمدزی بجای پای آقای کرزی پا گذاشته بار اول با مخالفین مسلح خواندن طالبان جامعه را از جا تکان داد و اینک با مطرح نمودن معذرت خواهی از طالبان بالای زخم ناسور مردم آسیب دیده نمک پاشید.
در حالیکه از یک قوم مشخص به رؤیت شناسنامه 31 نفر از 37 روز به اینطرف دستگیر و به جای نا معلوم برده شده و حکومت در مورد آن به اصطلاح «سکوت ستراتیژیک» نموده، در چنین لحظۀ حساس سر دادن شعار معذرت خواهی از طالبان به معنای استقبال یک فاجعه بوده و این شعار مانند فرمان های دورۀ حکومت های چپی به انفجار اجتماعی خواهد انجامید.
از یک زاویۀ دیگر اگر مسأله معذرت خواهی مطرح شود به این سوال باید پاسخ داد که آیا مادر و پدر آن سربازی که در جنگ با طالبان فرزندشان را از دست داده اند حق ندارند از نام آنان از طالبان خواسته شود تا از آنان معذرت بخواهند؟ و یا آیا اقارب آن افرادی که در قتل عام توسط طالبان به شهادت رسیده اند آیا حق ندارند از نام آنان حکومت از طالبان بخواهد از خانواده هایشان معذرت بخواهد؟ این منطق در هیچ بُعدی از شریعت، طریقت، اصول، قانون و مدنیت دیده نشده که در جنگی که دوطرف یکی به دفاع از دولت و دیگری در بغاوت بر ضد دولت کشته شده اند اقارب کشته شده طرف دولت از کشته شده طالب معذرت بخواهد، آنهم به تقاضای رییس جمهور. و باز اگر معذرت خواهی مطرح باشد، این کار را باید اولاً آقایان کرزی، اشرف غنی، عبدا لله و سایر کسانیکه به کمک بی52 امارت طالبان را سرنگون کرده، خانه هایشان را ویران ساخته و گروه گروه آنان را نابود کردند بنمایند و باید نه تنها معذرت بخواهند، بلکه از وظیفه نیز استعفا دهند، نه آن سرباز و افسری که تحت قومانده سرقوماندان اعلای قوای مسلح در جبهات جنگیده و کشته یا کشته شده.
این چه درامه مضحکی خواهد بود اگر این رهبران به جای سر به گریبان بردن بالای زخم خانواده های داغ دیده شهیدان نمک بپاشند و به شهادت های دسته جمعی، آواره گی و دربدری آنان توهین کنند یا آن را نادیده بگیرند.
قدر مسلم آنست که سر دادن چنین شعار ها به مفهوم شکستن ستون فقران نظام و توهین به مقام شهادت ها، پایمردی ها، استقامت ها و دلیری های همه کسانی میباشد که در صف مقدم دفاع از وطن به امر سرقوماندان اعلای قوای مسلح جانهای شیرین شان را قربان کرده اند.Ÿ