سه‌شنبه ۱۹ فروردین ۱۳۹۳ ه‍.ش.

فرهنگ انتخابات را فراگیریم


آوریل 9, 2014
شماره(170) چهارشنبه 20 حمل 1393 / 9 اپریل 2014
carton
تتبع ونگارش : محمد داود سیاووش
تدویر موفقانه انتخابات فی نفسه مشت کوبنده بر دهان همۀ کسانی بود که به جامعه جهانی و در حلقات گفتگوهای سیاسی شان کشور را بیگانه با مردمسالاری، جامعه مدنی، رعایت حقوق بشر و آزادی بیان وانمود کرده از حق شهروندی احاد جامعه منکر بودند.
انتخابات مظهر اشتیاق شعور مدنی مردم در اشتراک به حیات سیاسی شان بود، اما این تائید کلی و اصولی نمیتواند پرده بر روی ده ها مورد تخطی، تقلب، سهل انگاری و جعل کاری بیاندازد که در مسایل اساسی چون کمبود برگۀ رأی در مرکز و ولایات، رأی دادن افراد زیر سن در ولایت ننگرهار و سایر محلات، عدم تأمین امنیت موترهای حامل صندوق های رأی از کندز و داخل شدن علنی بعضی افراد در داخل سایت های رأی دهی با تشویق مردم به رأی دادن به کاندید مشخص صورت گرفت.
به هر حال اشتراک در حدود هفت میلیون از شهروندان در این پروسه یکی از موفقیت ها به شمار می آید.
چرا خلاف انتظار، مردم با شور و شوق به پای صندوق های رأی رفتند؟
از نظر بعضی آگاهان سیاسی دلیل عمدۀ اشتراک فعال مردم در پروسۀ انتخابات به عوامل ذیل بستگی داشت:
یکی آنکه با توجه به بن بستی که میان صدر حاکمیت و جامعه جهانی به وجود آمده بود، مردم حتا کم سواد و بیسواد افغانستان به خوبی درک میکردند که با وضعیت موجود کشور بطرف نابودی در حرکت است و با این حال هیچ راهی جز تدویر انتخابات برای برون رفت از آن وضعیت وجود نداشت.
دومین علتی که مردم را به پای صندوق های رأی کشاند طولانی شدن دوران کار تیمی بود که از سال 2001 تا کنون به اشکال و تحت عناوین مختلف ادارات مؤقت، انتقالی و انتخابی در وجود حد اکثر چند صد چهره بر کشور حکمراندند. حتا در یک بررسی آفاقی اگر 600 میلیارد دالر کمک جامعه جهانی به 34 ولایت اختصاص می یافت اکنون افغانستان یکی از پیشرفته ترین کشورهای منطقه میبود، در حالیکه بر عکس افغانستان از نظر اقتصادی وابسته به کشورهای همسایه شد، از نظر اکمالات دفاعی وابسته به جهان ماند و با عدم تحقق حکومتداری خوب، نام افغانستان در صدر جدول کشورهای ناکام، فاسد و آلوده به قاچاق در جهان قرار گرفت.
قابل یادآوریست که این دید انتقادی با توجه به ظرفیت ها و فرصت های بزرگی میباشد که در این چهارده سال در افغانستان مساعد بود و رسانه ها و گروههای فشار بر دولت همواره بخاطر عدم استفاده مؤثر از آن انگشت انتقاد بطرف دولت دراز میکردند، ورنه آزادی بیانی که طی این چهارده سال در افغانستان در چوکات قانون اساسی مرعی الاجرا شد در طول تاریخ افغانستان سابقه ندارد، چنانکه در نتیجه همین حوصله مندی سیاسی اکنون نسلی به عنوان نقد کنندۀ اجراآت دولت از نسل جوان سر بلند نموده است.
باید گفت که در این چهارده سال هیچکس بخاطر انتقاد از رییس جمهور مورد تهدید، تخویف و آزار قرار نگرفته اما ای کاش این فرهنگ یک قدم پایین تر کابینه، والی ها، قوماندان ها و تابوها را نیز در بر میگرفت.
افغانستان در شرایط پس از انتخابات کنونی
با توجه به پیشداوری ها، نه منو نه منو گفتن ها و تعین بعضی چوکات ها و خطوط قرمز شرایط قبلی برای قبولی نتیجۀ انتخابات، در حالیکه در شرایط فعلی رول جامعه جهانی در انتخابات کمرنگ است، هرگاه لجاجت ها به همین منوال ادامه یابد، کشور به بحران خواهد رفت.
سازندگان و گردانندگان امور انتخابات و رهبری دولت باید بدانند که:
با توجه به اینکه انتخابات مردمی رقابتی است، تنها اجازه دادن به حق رأی کافی نیست، مقررات و نحوۀ برگزاری انتخابات باید عادلانه باشد و از طرف دیگر آزادی تشکیل اجتماعات و ابراز مخالفت ها به معنای سلطه اوباشان و یا ایجاد خشونت نباید صورت گیرد.
یکی از هیجانات بزرگ حکومت مردمسالار را کارشناسان در طول تاریخ از جانب گروههای کنار رفته میدانند، اما انتخابات مردم قطعی است، این انتخابات رهبری دولت را برای مدت زمان معین مشخص میکند. هنگامیکه انتخابات به پایان رسید آنانیکه بازنده اند قضاوت رأی دهندگان را میپذیرند. صرفنظر از اینکه چه گروهی برنده شود، دو طرف باید توافق کنند که در حل مسایل مشترک جامعه با همدیگر همکاری داشته باشند. گروهی که کنار میرود، این گروه نه با سیاست مشخص دولت بلکه به مشروعیت اساسی مردمسالاری باید وفادار بماند، زیرا انتخابات نبردی برای بقا نیست، بلکه رقابتی برای خدمت به مردم میباشد. روش انتخابات هرچه باشد اما روند باید عادلانه باشد و در این راستا آزادی کامل رأی دهندگان و نامزدهای انتخاباتی باید تضمین شود. روش بیطرفانه برای تضمین سری بودن آراء، علنی بودن شمارش آراء و در صورت ضرورت روش هایی برای شمارش مجدد آراء و حل مناقشات پیرامون انتخابات اتخاذ گردد.
کشمکش و اتفاق نظر کاندیدان
به گفتۀ لاری دیاموند تضاد عمده میان کشمکش و اتفاق نظر وجود دارد. مردمسالاری از جهات مختلف چیزی نیست جز مجموعه یی از قوانین که برای کنترل و مهار اختلافات وضع شده است، در همین حال این اختلافات باید با درون مرزی های معین مهار شوند و در نتیجه به سازش، اتفاق نظر و سایر توافق هایی منجر شوند که تمامی طرفین درگیر مشروعیت آنرا بپذیرند. حکومت مردمسالار هم به کشمکش و هم به اتفاق نظر نیاز دارد. تأکید بیش از حد بر یکطرف این معامله تمام تعهدات را به مخاطره می اندازد. اگر گروهها مردمسالاری را تربیونی برای ابراز خواسته هایشان نیابد جامعه از درون می پاشد و اگر دولت برای رسیدن به اتفاق نظر فشار بیش از حد وارد کند و صدای مردم را در گلو خفه سازد جامعه از بالا خورد میشود.
برای حل معادلۀ کشمکش-اتفاق نظر راه حل ساده وجود ندارد. مردمسالاری ماشین نیست که به خودی خود و هنگامیکه به آن دستور داده شود حرکت کند. از نظر کارشناسان یک جامعه مردمسالاری به تعهد شهروندانی که اجتناب ناپذیری کشمکش های روشنفکرانه و سیاسی را همراه با نیاز شکیبایی میپذیرند احتیاج دارد. از این منظر درک این نکته اهمیت دارد که بسیاری از کشمکش ها در یک جامعه مردمسالار کشمکش میان «حق» و «باطل» نیست، بلکه کشمکش میان استنباط های مختلف از حقوق مردمی و اولویت های اجتماعی است.
در راستای تحقق همین اهداف جامعه به نوعی آموزش فرهنگ مردمسالاری ضرورت دارد که در این سلسله خانواده ها، مکاتب و موسسات تحصیلات عالی رول اساسی دارند. انتخابات جنگ مرگ و زندگی نه، بلکه رقابت الترناتیف های خدمت به جامعه میباشد، بنابران در پایان یک انتخابات عادلانه هیچکس بازنده نیست.
روزهای بعد از انتخابات نشان میدهد که در بعضی محلات، خانواده ها و موسسات آموزشی به نحوی روحیۀ نفرت از یک کاندیدا و الفت به کاندیدای دیگر بیش از حد تلقین میشود، که این کار خیلی خطرناک است.
بخاطر جلوگیری از بحران احتمالی اولاً کاندیداها باید به طرفدارانشان بفهمانند که هیچ کاندیدا دشمنش نیست و حتا در صورت پیروزی طرف مقابل میتواند مانند یک شهروند با او دوست باشد و در ثانی هر کاندیدا باید به طرفدارانش بفهماند که ناکامی در انتخابات به مفهوم حذف ابدی آن گروه نیست، بنابران آن کاندیدا میتواند برای دورۀ بعدی آمادگی خوبتر و بهتر اشتراک در انتخابات را بگیرد.
شنیدن این صداها که ما حتماً پیروز استیم، به دور دوم نمیرویم و یا نتیجه را با فلان شرایط میپذیریم و رقیب ما تقلب است مردم را نگران ساخته. یک سیاستمدار دور اندیش و مدبر هیجانات را تا حدی باید میان طرفدارانش اجازه دهد که شیرازه و اساس نردبانی که با ارزشهای آن میخواهد به قلۀ رهبری صعود کند نابود نشود.Ÿ

بیگانگی با کتاب





آوریل 9, 2014
شماره(170) چهارشنبه 20 حمل 1393 / 9 اپریل 2014
1604528_588605111231233_1734762193_n
به پیشواز روز جهانی کتاب
محمد داود سیاووش
در شرایطی که فقر، مرض، گرسنگی، بیکاری و بیماری در جامعه بیداد میکرد و از کاخ های بلند و با شکوه ثروتمندان نعره های مردان مست با شیون اطفال گرسنۀ ویرانه ها در فضای بیکران همزمان می پیچید، قشر تحصیل یافته العتش گویان راه برون رفت از آن وضعیت را از متن و بطن کتابها جسته، رهپویان راه نویسندگان بزرگ شده ،کسی دست به دامن بینوایان ویکتور هوگو میزد، کسی گرگ دریای جک لندن را ورق میزد، کسی غرش طوفان الکساندر دوما را میخواند و کسانی دوای آن دردها را در داستانهای چشمان سخنگو، آخرین برگ، وداع با اسلحه، سگ ولگرد، دن آرام، مادر، جنایات بشر، سپید دندان، مهپری، جمیله بوپاشا و یا درآثار بزرگانی چون عبید زاکانی، سعدی، حافظ، مولانا، بیدل، رودکی، سنایی، عطار، فردوسی و… جستجو میکردند.
آن عطش روحی و آن جستجو ها کارش را کرد و نسلی از روشنفکران چپ و راست در جامعه سر بلند نمود که سر فرازی و بزرگی خود را در سنگینی وزن کتابهایی میدید ندکه از نظر گذرانده بودند. درپرتو همین روند پر خروش، نهاد های گرانسنگی چون انجمن ادبی کابل، انجمن ادبی هرات و غیره تأسیس گردید و روشنفکران با استفاده از انگیزه وسوژه کتابهایی چون اسپارتاکوس، حتا شعار های فراتر از زمان و مکان سر دادند.
این عطش روحی روشنفکران که بینش اکثراً کتابی و کاپی و تقلید را نیز در پی داشت در عرصه های مختلف هنر و ادبیات مانند چشمه های بهاری از هر گوشه به جوش آمده،
در موسیقی
ظاهر هویدا میخواند «نازم آن مشتی که فرق زورمندان بشکند» و احمد ظاهر میخواند «زندگی آخر سراید، بردگی در کار نیست»، شعر نو به مثابۀ افزار برنده و آتشین بر ضد استبداد طنین انداخته شاعران سرودند که:
آری آری
زندگی زیباست
زندگی آتشگه دیرینه پا برجاست
گر بیافروزیش
رقص شعله اش در هر کران پیداست
ورنه خاموش است
و خاموشی گناه ماست
ویا از احساسات سرودۀ شاعری استفاده میشد که گفته بود:
در پیش پای ما
سنگی اگر نبود
بر روی راه ما
درنگی اگر نبود
اکنون گیاۀ رستۀ امید میشدیم
کرسی نشین معبد خورشید میشدیم
در داستان
سپوژمی زریاب در «موزه ها»، رهنورد زریاب در «شرنگ شرنگ زنگها»، و اکرم عثمان در «مرد و نامرد» و «مرداره قول اس» به اشکال گوناگون به نابرابری ها، نا مردمی ها، نا باوری ها و عهد شکنی های روزگار می تاختند؛
در تیاتر
با اجرای نمایشنامه هایی از سوفوکل، شکسپیر، ویکتور هوگو، چخوف، رشید لطیفی، استاد برشنا، برشت، عبدالرحمن پژواک، اسدا لله حبیب و دیگران فضای ظلمت را استاد بیسد، عزیزا لله هدف، اکبر روشن، قدیری، احمد شاه علم و دیگران محکوم میکردند.
آن فضا خیلی با انگیزه و برای مخاطب خیلی گیرا و پذیرا بود و قشر روشنفکر و کتابخوان افغانستان از طریق امواج رادیو کابل و رادیو افغانستان آن زمان با زمزمه های شب هنگام، از هر چمن سمنی، داستان های دنباله دار رادیو، رادیو درام های شام پنجشنبه، مجله رادیویی و پیام صبحگاهان از خواب پریده به افق های ناکجا آباد می اندیشیدند.
گروهی از شاعران، نویسندگان، آماتوران، نقاشان، خطاطان، مجسمه سازان و ممثلان تیاتر بر روان روشنفکران حکومت میکردند بودند و هر قشر از این کتگوری های اجتماعی مخاطب خود را داشت.
در آن سالها کار در عرصه های هنر و ادبیات کم اما با کیفیت بود. آثار صادق هدایت، صادق چوبک، محمود دولت آبادی، صمد بیرنگی، ابراهیم یونسی، جلال آل احمد، جمالزاده، عزیز نسین، نیما، شاملو، نادر نادرپور، فریدون توللی و ترجمه های آثار نویسندگان بزرگ غرب از خارج وارد کشور شده در شنزار های تشنۀ افکار روشنفکران جذب میگردید.
کتابفروشی های روی دیوار پل باغ عمومی در جوار ایستگاه سرویس های پوهنتون یا دانشگاه کابل محل آمد و شد و حتا دید وادید و ملاقات های روی بازار اهل مطالعه بود؛ اما افسوس که با اصابت سنگ نا امیدی تحولات سیاسی بر جبین قشر کتابخوان افغانستان آن قدح بشکست و آن ساغر نماند و اکنون در شرایطی که با یک کلیک میتوان دروازه ده ها کتابخانۀ مجازی را در یک چشم بهم زدن گشود و از آخرین دستآورد های علمی، ادبی، اجتماعی و هنری با خبر شد، نسل روشنفکر و حتا اهل مطالعه حال و مجالی برای رفتن به سایت های آن ابر مردان ادب و فرهنگ را ندارند.
عوامل فروکش مطالعه چیست؟
شاید یکی از دلایل آن باشد که: نسل جوان را بیش از حد با مسایل پیش پا افتاده یی چون اس ام اس، ایمیل، فیسبوک، تویتر و برنامه های کم محتوای تلویزیون ها طوری مصروف ساخته اند که حتا بسیاری آنان به انترنت و سایت های پورن معتاد شده اند.
دلیل دوم شاید آن باشد که: متن زندگی از معنویت تهی شده و نسل جوان در کلیله و دمنه و الیاد و ادیسه و شاهنامه آن وضعیت زودگذر صحنه های انترنتی را نمی یابد.
سومین دلیل شاید آن باشد که: با شکست برنامه های بلند پروازانۀ چند مکتب سیاسی بطور پیهم در افغانستان، که از هنر و ادبیات به مثابۀ نیروی محرک استفاده میکردند سوالات کنونی جنگ و صلح و راهکار های حل مسایل موجود در کتابها کمتر به چشم میخورد.
به هر حال در شرایط کنونی اکثر فرهنگیان و اهل مطالعه به استثناء ایجاب وظیفه، کمتر به مطالعۀ منظم و سیستماتیک می پردازند و شاید تعداد کسانیکه در حال حاضر در افغانستان رمان مطالعه کنند از شمار انگشتان یکدست کمتر باشد.
تراژیدی دوران ما اینست در حالیکه بیش از یک قرن قبل آثار گزاویه دومنته پن در ژول ورن به زبان دری ترجمه میشد اکنون بسیاری از کسانیکه با غربی ها در افغانستان کار میکنند شاید کمتر به تفاوت جک لندن و شهر لندن متوجه شوند.

شنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۲ ه‍.ش.

اتحاد های تاکتیکی کاندیدان و عواقب خطرناک آن


 

فوریه 9, 2014
شماره 162 / یکشنبه 20 / دلو / 1392 / 9 /فبروری/ 2014
karton
نوشته: محمد داود سیاووش
با توجه به تلاش ها، معاملات و تعاملاتي كه در اتحاد هاي نا همگون و غير متجانس كانديدان در زمينه جلب متحدين جریان دارد به نظر نمي رسد هيچ يك از كانديد ناتوان تشكيل تيم كاري را داشته باشد كه بتواند كشتي غرق در فساد، قاچاق ، قانون شكني، و زور گويي حكومت فعلي را از تلاطم بحران نجات دهد . زيرا در هر اتحاد مخالفت هاي آشكار نظري و عملي از همين اكنون هويداست و سر وصدا هاي امتياز خواهي ها و امتياز گيري ها د رهر گوشه و كنار كشور بالاست .
اجماع، ايتلاف، اتحاد وهرنوع تشكيلات ازين قبيل وقتي در صحنه سياسي پيروز ميگردد كه عناصر متشكله آن اتحاد ها ، ايتلاف ها و تيم ها در مفاهيم كليدي نظر واحد داشته باشند، تيم واقعا خدمتگذار از افرادي تشكيل ميشود كه مقام و چوكي دولت را به صفت مسووليت قبول كنند نه صلاحيت فضل فروشي وپايمال نمودن قانون.
كسانيكه يك روز قبل از اتحاد به قول معروف سايه همديگررا به تفنگ مي زدند، كسانيكه يك روز قبل از اتحاد از بردن نام همديگر عار داشتند يقينا در فردای پيروزي اين اتحاد هاي تاكتيكي چنان به جان هم خواهند افتاد كه در شرايط خروج قواي بين المللي دمار از همديگر بكشند.
تجارب تلخ اتحاد هاي تاكتيكي گذشته:
تجربه به كرات ثابت نموده كه اتحاد هاي تاكتيكي نتايج تلخي در حكومت داري كشور به ميراث گذاشته است. داود خان در اتحاد با جنا ح هاي حزب خلق در بيست و شش سرطان كودتا نمود اما در فرداي پيروزي چنان باآن گروه ها مواجه شد كه در اولين روز هاي اعلان جمهوريت عبدالحميد محتاط را از كابينه اخراج نمود، در قدم بعدي پاچا گل و فيض محمد را از وظايف شان بيجا كرد ودر گام آخر حسن شرق را از كابينه كشيده در نهايت برا ي مقابله با هفت گروه شامل در اتحاد دستگاه دولت آماده گي ميگرفت كه با قيام افسران حزب خلق رژيم سقوط نمود .
با اتحاد تاكتيكي جناح هاي حزب خلق پس از هفت ثور اين جناح ها چنان به جان هم افتادند كه از كشته ها پشته ها ساخته شد وافرادي چون دگروال قادر كه بازوي نظامي كودتا بود به زندان افتاد. پس از شش جدي با اتحاد هاي تاكتيكي به حدي فركسيون ها و گروه هاي زير سقف تشكيل شد كه حتا اعضاي يك حزب که سالها در کنار هم بودند همديگر را نمي شناختند و تاپه میزدند كه در نتيجه هسته دروني قدرت انفجار نموده وضعيتي پيش آمد كه تيوريسن هاي چهل ساله آن حزب مجبور شدند در پناه افراد بيسواد و كم سواد مسلح آن سازمان پنهان شوند . اتحاد هاي پشاور، راولپندي و تهران چنان مضحك بود كه در فرداي آن از يك سازمان دهها سازمان به نامهاي وحدت، جمعیت، اتحاد، حركت و… سر بيرون كرد . با پيروزي مجاهدين عملا رييس دولت در ارگ وصدراعظم در چار آسياب پس از رسيدن به قدرت سنگرگرفتند وروزگار طوري آنان را مجبور ساخت كه با اتحاد تاكتيكي در فرجام كسي راكه به خاطرآن باهم مي جنگيدند يكي سر پرست رياست جمهوري وديگري رييس شوراي هماهنگي قبول كرد و جالب تر از آن كسي كه با ارگ مي جنگيد، با داخل شدن طالبان به كابل در اتحاد مجدد و تاكتيكي با كاروان عقب نشيني ارگ نشینان از كابل خارج شد. پس از سقوط طالبان نرم خو ترين ديموكرات ها چنان در مسايل قومي و زباني به نقب زني و ماين گذاري در اسناد تقنيني پرداختند كه دهها سال زخم هاي انفجار و انتحار آن التيام نخواهد يافت.
اين هاي نمونه هاي كوچكي از اتحاد هاي تاكتيكي ميباشند كه بهاي آن را مردم افغانستان با خون شان پرداختند، بنابر آن بايد از آن در س گرفت، چون بزرگان گفته آند :
هركه ناموخت از گذشت روزگار
هيچ ناموزد زهيچ آموزگار
اولويت ها و حساسيت هاي لحظه جاري :
حساسبت هاي لحظه جاري به مراتب خطرناكتر از مواردي اند كه نمونه هاي آنرا در بالا برشمرديم. در حاليكه نيروهاي بين المللي درسال 2014 از افغانستان خارج مي شوند، حتا بودجه عادي كشور از كمك هاي جامعه جهاني تمويل ميشود، كشور قواي هوايي و زرهی تانك ندارد و مصارف 350 هزار نيروي نظامي را جامعه جهاني مي پردازد، ازنظر اقتصادي كشور به بازار اموال استهلاكي كشور هاي خارجي مبدل شده و ماجرا جويي هاي تيم حاكم سوء تفاهم هاي بزرگي را با تمويل كنندگان جهاني بوجود آورده، در چنين و ضعيت، داخل شدن همه نيروهاي متضاد در فضاي انتخابات آژيرهاي خطر را از هر گوشه به صدا آورده است. داخل شدن نيروها با بيرقهاي تنظيمي و قومي به كار زار انتخابات در پناه كانديدان بي پايگاه اجتماعي و پناه بردن اين كانديدان به پايگاه بانكهاي رأي اين امكان را به وجود آورده كه شايد بازهم در فرداي پيروزي تصفيه حساب هاي خونيني در تقسیم چوکی ها ميان نيروي تازه به دوران رسيد ه در پيش باشد. براي جلوگيري از يك فاجعه وحشتناك بايد وضعيت چنان شكل داده مي شد كه در فردا:
1- بيرق هاي تنظيمي و قومي با شناسنامه هاي شهروندي تعويض شوند وجدا از اشكال مشاركت سهامي كنوني جریان های فکری بر اساس لياقت ، مهارت ، كفايت و توانايي ها و ملاكهاي صداقت عملي و تقواي سياسي شان شناخته شوند.
2- هر مدعي كانديداتوري بايد حد اقل يك هزار كدر معتقد به هويت شهروندي كه در جنگ ها و انقطاب هاي سی سال اخیر و چوروچپاول وقاچاق و فساد شامل نبوده باشد به گرد خود جمع نموده وارد صحنه شود، وبا يد كهنه روشنفكري كه از معامله گري سود مي برد و تابوهایي كه خود را مادام العمر غير مسوول وواجب الاحترام و غير قابل تعويض مي دانند شامل اين كته گوري نباشد. در غير آن كانديدي كه به شانه بانك رأي وارد صحنه شده، بايد بداند كه در آينده يا به سرنوشت آقاي كرزي مبتلا ميشود كه اکنون نه در داخل پشتيبان دارد و نه درصحنه بين المللي، و از فرط تنهايي ماجراجويي ميكند ويا به سرنوشت داود خان مبتلا خواهد شد.
3- تيم شهروند كه در اصول به مصالح علياي افغانستان واحد متعهد باشد مسوولیت کشور را از كابينه تا والي ها، قوماندانان و امور ملكي و نظامي، براي يك دوره به عهده گيرد و زمينه را براي رشد تيم جوان ديگر از بطن جامعه در همه ابعاد براي دور بعدي مساعد سازد.
4- مسووليت وزارت هاي دفاع، داخله، امنيت ملي، ماليه، بانكها به افراد متخصص غير وابسته به احزاب بر سر اقتدار وغير وابسته به اپوزيسيون سپرده شود.
5- امور بانكداري و محاسبه دخل و خرچ كشور باتوجه به تجارب خوب گذشته به اهل هنود و سيكها سپرده شود.
6- همه يكهزار كدر شهروند دارايي خودرا ثبت نموده هر لحظه حاضر به پاسخ گويي و شفافيت باشند.
7- قانون اشد مجازات به مقام های عالي رتبه منجمله وزرا ، والي ها، قوماندانان و روء ساي ادارات مستقل در صورت آلوده گي به فساد نافذ گرديده با ملاحظه هرنوع رشوه ، اختلاس، زور گويي ، قانون شكني، قاچاق و غيره فرد اول اداره تا سرحد اشد مجازات مورد مواخذه و محاكمه علني قرار گيرد.
8- شهردارها يا شاروالها و والي های ولايات و ولسوالها به انتخاب مردم مقرر شوند.
9- بخشهاي از اداره امنيت ملي و پوليس براي كشف جرايم در درون دستگاه دولت انكشاف داده شوند.
10- در همه ادارات و مقام های رهبري در كنار كدر هاي جوان مشاوريت هايي از كدر هاي با تجربه سابقه دار ايجاد گردد كه مسوو ليت رعايت اجراآت اصولي و قانوني در ادارات را داشته باشند.
11- سلسله مراتب بيروكراتيك دستگاه دولت به حداقل كاهش داده شود كه اجرآات بايك يادو امضا در يك ضرب الاجل معين به اسرع وقت صورت گيرد.
12- كورس هاي مستعجل فراگيري اصول نوين اداره براي كدر هاي جوان در داخل و خارج كشور تدوير يابد.
13- از تورم تشكيلاتي و بيكاري مخفي كاسته شود وبه احداث تاسيسات زير بنايي و رفع بيكاري اقدام شود.
14- تفكيك واضح قواي ثلاثه به وجود آيد و اركان قضا و سارنوالي از استقلاليت واقعي برخوردار شوند.
15- از تجار و سرمايه داران ملي در برابر ورود و هجوم اموال استهلاكي خارجي حمايت شود.
16- سيستم دفاع ملي زميني و هواي ايجاد گردد.
17- به مساله تهيه مسكن و حل مشكل بي سر پناهي مردم توجه شود.
18- سيستم قرار دادها اصلاح شود و مديريت پروژه ها را خود كمپني هاي خارجي به عهده بگيرند.
19- به ميكانيزه نمودن سكتور زراعت و آبياري توجه شود.
20- رابطه زخم خورده سياست خارجي كشوربا جهان با رعايت احترام متقابل و اصل منافع متقابلا مفيد با كشور هاي جهان و خصوصاً با امریکا بازسازي شود و اصلا با براي سياست خارجي در چوکات جدید دكترين سیاسی نظامي و اقتصادي كشور برنامه ريزي مشخص صورت گيرد.
21- رسانه هاي آزاد به صفت ركن چهارم ساختار دولت رشد و انكشاف داده شود.
هرگاه يك تيم پاك نفس با تقوا با چنين تركيب عنان امور كشور را با روحيه شهروندي و مبناي ارزشهاي مدني به دست گيرد مطمنا كشور از بحران كنوني نجات خواهد يافت

شنبه ۵ بهمن ۱۳۹۲ ه‍.ش.

من رویایی دارم

king2
شماره/ 160 یکشنبه/6 دلو 1392 / 26 جنوری/ 2014
بینش و انگیزه
اگر چه برده داری در اواخرقرن نوزدهم در آمریکا ملغی شد، ولی نژاد پرستی نهادینه شده تا ده ها سال بعد ادامه داشت و سیاهان مورد ستم بودند. تا نیمه قرن بیستم سیاهان مجبور بودند از مکان های عمومی و مدارس جداگانه استفاده کنند والبته بهترین ها در انحصار سفید پوستان بود. آن ها به طور معمول از تبعیض در استخدام و مسکن رنج می بردند و حتی توسط بعضی سفید پوستان مورد آزار قرار گرفته و نمی توانستند از حق رای خود به طور کامل استفاده کنند.
فعالین حقوق مدنی ده ها سال برای برابری شهروندان آمریکایی مبارزه کردند و پیروزی های چشم گیری نیزبه دست آوردند که از جمله آن ها رای دادگاه عالی آمریکا در سال ۱۹۵۴ در مورد پرونده معروف » براون علیه شورای آموزش» بود که جداسازی دانش آموزان سیاه و سفید را مخالف قانون اساسی تشخیص داد. 1 گرچه این پیروزی ها نتوانست تبعیضی را که جامعه آمریکا گرفتار آن بود از بین ببرد، ولی شرایطی را به وجود آورد که در آن امکان برابری حقیقی سیاه و سفید در آمریکا دیده می شد. درچنین شرایطی مارتین لوترکینگ به جنبش مبارزه برای احقاق حقوق مدنی سیاه پوستان آمریکا پیوست.
اهداف و مقاصد
دکتر مارتین لوترکینگ آموزش دیده ای بود که می کوشید تا سطح آگاهی عمومی در مورد نژادپرستی را بالا برد و بدین وسیله بتواند به تبعیض نژادی و جداسازی نژادی در ایالات متحده پایان دهد. در حالی که هدف اصلی او برابری نژادی بود، وی در ابتدا هدف های کوچک تری را انتخاب کرد و مبارزات ریشه ا ی محلی برای برابری حقوق آمریکایی های آفریقایی تبار را سازمان داد. در سال ۱۹۵۵ او فعالانه در نخستین مبارزه مهم برای حقوق مدنی در مونتگمری آلاباما شرکت کرد. جایی که جداسازی نژادی در موترها وجود داشت.
در یکی از رویدادها رزا پارکس -یک زن آمریکایی آفریقایی تبار- که حاضر نشده بود جایش را در وسط موتربه مرد سفید پوستی بدهد،به جرم نافرمانی مدنی بازداشت شد. 2
بازداشت پارکس تاکتیکی هماهنگ شده برای سازمان دهی یک جنبش ریشه ای بود که موفق شد موتررانی مونتگمری را بایکوت نماید. لوترکینگ پارکس را به خاطر اعتبار خوب در جامعه سیاهان و وضعیت شغل و تاهل او به عنوان چهره اصلی این مبارزه برگزیده بود . قبلا در سال ۱۹۵۵ «کلودت کلوین» دختر جوان سیاه پوست ۱۵ ساله ای به همین جرم بازداشت شده بود ولی کینگ و هم رزمان حقوق مدنی اش او را چهره موثری برای مبارزه حقوق مدنی تشخیص ندادند. رزا پارکس چهره ای بود که کینگ می خواست او را به عنوان نماد مبارزه مدنی به دنیا نشان دهد و این تاکتیکی بسیار حیاتی برای مبارزات محلی بود. 3
زندانی بودن پارکس به عنوان قربانی تبعیض نژادی، کینگ را قادر ساخت که عکس العمل بسیار مناسبی را در سراسر جامعه گسترش دهد. او جامعه آفریقایی تباران آمریکا را بسیج کرد که حمل و نقل عمومی مونتگمری را بایکوت نموده و خواستار برابری نژاد ی در سیستم حمل ونقل عمومی شوند.
پس از یک سال بایکوت، دادگاه منطقه ای ایالت متحده آمریکا، در پرونده» برودر علیه گیل» جداسازی نژادی در موترهای مونتگمری را منع کرد. 4
از بسیاری جهات، بایکوت موتررانی مونتگمری سبب خیزش جنبشی ملی برای از بین بردن تبعیض نژادی شد. کینگ این جنبش را رهبری می کرد.
مبارزه با جدا سازی نژادی در مکان های ویژه، مانند رستوران ها، موتر ها، مدارس و فروشگاه ها. علی رغم قدرت غیر قابل مقایسه پلیس و مقامات محلی که سال ها سیاست های جداسازی نژادی را نهادینه کرده بودند،(ادامه یافت) تاکتیک های بی خشونت کینگ در فعالیت های مدنی سبب شد که مسئله جداسازی نژادی در سطح ملی مطرح شود.
جلب توجه همگانی به مسئله جداسازی نژادی سبب شد که کینگ به عنوان اصلی ترین سازمان دهنده آکسیون معروف به » شش بزرگ» در راهپیمایی معروف ۱۹۶۳ واشنگتن درآید. کینگ ودوستانش دراین آکسیون خواستار عدالت اقتصادی برای همه آمریکایی ها شدند. این راه پیمایی فرصت بزرگی برای آن ها بود تا نگرانی ونارضایتی های خود را در پایتخت به نمایش بگذارند که این امر در سخنرانی معروف کینگ، » من رویایی دارم» نمود کاملی یافته است. راه پیمایی واشنگتن نه تنها به تصویب قوانین مهمی در زمینه حقوق مدنی انجامید بلکه به او فرصت داد که به مسائل دیگر حقوق بشری مانند فقر و حقوق کارگران نیز بپردازد.
رهبری
من رویایی دارم
کینگ متولد ۱۹۲۹ در شهر آتلانتا از ایالت جورجیا بود. اودر ایالتی رشد کرد که سخت گرفتار جداسازی نژادی بود. او هم تحصیلات سکولار و هم مذهبی داشت و در سال ۱۹۵۵ دکترای خود را در رشته الهیات از دانشگاه بوستون گرفت. در سال ۱۹۵۴ مبارزه مدنی در مونتگمری، کینگ را در کانون جنبش فعالین حقوق مدنی قرار داد. 7
پس از موفقیت در لغو قوانین جداسازی نژادی در وسایل نقلیه عمومی در مونتگمری، کینگ به دنبال تشکیل سازمان فراگیری بود که به مسئله جدا سازی نژادی در سایر ایالات آمریکا نیز بپردازد. در اوایل سال ۱۹۵۷ کینگ شصت تن از رهبران سیاه پوست کلیسا های آمریکا را دعوت کرد تا مبارزات بیشتری را برای از بین بردن جداسازی نژادی به بحث بگذارند. در جریان این مذاکرات » کنفرانس رهبری مسیحی های جنوب» خلق شد که کینگ رهبری آن را تا سال ۱۹۶۸ که ترور شد به عهده داشت. کینگ از این سازمان ملی برای تعمیق مبارزات ملی و محلی به منظور از بین بردن نژاد پرستی سیستماتیک در تمام ایالات متحده بهره برد. 8
» کنفرانس رهبری مسیحی های جنوب» با دیگر گروه های مبارز مدنی مانند » انجمن ملی تعالی رنگین پوستان» تفاوت داشت. این سازمان به صورت تشکیلات ملی فراگیری تاسیس شده بود که شاخه های محلی نداشت وبه این ترتیب به آن ها امکان می داد که درمحدوده گسترده تری بتوانند آمریکایی های آفریقایی تبار را در مبارزات حقوق مدنی در گیر سازند و از طریق روش های مسالمت آمیز مانند بایکوت و تحصن به مبارزه ادامه دهند.
رهبری کینگ، او را به صورت چهره اصلی مبارزات حقوق مدنی دربین عموم مردم شناسانده بود و به همین دلیل مواظب بود که وجهه خود را برای اکثریت سفید پوست آمریکا حفظ نموده وخود را برای آن ها قابل قبول سازد… سعی می کرد تصور عمومی از خود را به صورت یک میانه رو و نه یک رادیکال تندرو نشان دهد.
از بسیاری جهات این میانه روی سبب شد که او بتواند تعداد زیادی از سفید پوستان را نیز به خدمت مبارزه در آورده و آن هارا به جنبش ملحق سازد. کینگ نه تنها به صورت سمبل امید برای سیاهان که بلکه برای سفید پوستان ترقی خواه نیز درآمده بود. او هم چنین کوشش کرد که جنبش مقاومت مدنی متحد باقی بماند و در زمانی که آمریکایی ها به نحو فزاینده ای به آزادی و برابری علاقه مند بودند، سعی می کرد بین گروه های مختلف فعالین پل ارتباطی بزند. از بیم آن که مبادا جنبش دچار انشعاب شود، او هرگز ابراز وابستگی به گروه خاصی نکرد. وی مخصوصا در پشت صحنه سعی می کرد که رهبران سیاه را وادار به کار کردن با هم کند. رهبرانی که در شرایط عادی حاضر به همکاری با هم نبودند. 9
در مقام یک رهبر مدنی و مدافع حقوق بشر، کینگ به شدت از نوشته ها و کنش های گاندی الهام گرفت و آن چنان رابطه قوی با گاندی حس می کرد که در سال ۱۹۵۹ به هند سفر کرد و به گفته او این سفر عمیقا بر درک او از مقاومت مدنی اثر گذاشت. کینگ توضیح می دهد که » از زمانی که در هند بودم بیشتر متقاعد شدم که روش مقاومت بی خشونت کارآمدترین سلاح در دست مردم تحت ستم برای رسیدن به عدالت و کرامت انسانی است» 10 کینگ آن چنان به روش بی خشونت در مقاومت مدنی باور داشت که بیشتر اطرافیان او کسانی مانند » بایارد راستین» بودند که آموزه های گاندی را مطالعه کرده و می توانستند این آموزه ها را در جریان فعالیت ها به خدمت گیرند. 11
فضای مدنی
کینگ و هم رزمان حقوق مدنی اش با مخالفت بی رحمانه مقامات محلی و نیروی پلیس در شهرهای جنوبی و مخالفین حقوق مدنی و سفید پوستان طرفدار برتری نژادی مانند کوکلس کلان ها، روبرو بودند. طرفداران حقوق مدنی متناوبا بازداشت و زندانی می شدند.
«کینگ سی بار برای فعالیت های حقوق مدنی بازداشت شد» 12. نیروهای پلیس شهر های جنوبی، کم ترین تردیدی در اعمال خشونت علیه معترضین نداشتند و حتی بعضی از پلیس های آلاباما با کوکلس کلان ها همکاری می کردند و اجازه می دادند اوباشان شریر به «سواران آزادی» حمله کنند. علاوه بر آن، کوکلس کلان ها خانه های فعالین حقوق مدنی از جمله کینگ را بمب گذاری کردند و فعالینی مانند «مدگار اورس» را به قتل رساندند. این کنش های بی رحمانه، حمایت بیشتری برای جنبش مقاومت مدنی به همراه آورد زیرا افکار عمومی را برانگیخت و سفیدهایی که قبلا نسبت به وضعیت سیاهان بی تفاوت بودند به پشتیبانی آن ها برخاستند.
علاوه بر تهدید این گروه ها، کینگ دائما توسط ماموران اف.بی.آی تحت نظر بود تا بلکه بتوانند رابطه ای بین او و کمونیست ها پیدا کنند. 13 به دلیل این که کینگ رهبری کاریزماتیک بود و می توانست سیاهان را بسیج کند، اف.بی.آی کینگ را تهدیدی برای حفظ شرایط موجود می دانست و برای این که او را وادار به سکوت کند، وی را تهدید کردند که درباره روابط او با زنان دیگر افشاگری می کند. ولی کینگ تسلیم این فشارها نشد تا به اعتبار خود لطمه نزند.
گرچه بسیاری از دولت های ایالات موضعی خصمانه نسبت به جنبش حقوق مدنی داشتند،اما فضای مدنی در ایالات متحده نسبت به جنبش مدنی از بسیاری جهات مساعد بود.
اصلاحیه قانون اساسی آمریکا در دوران بعد از برده داری چهارچوبی قانونی برای برابری همه به وجود آورده بود که در عمل اجرا نشده بود. طبیعت دموکراتیک جامعه آمریکا به کینگ و پیروانش امکان آزادی اجتماعات را میداد. برعکس رسانه های مخالف ایالات جنوبی که تمایلی به دادن تریبون به کینگ برای گسترش افکارش نداشتند، رسانه های ملی از اهداف او طرفداری می کردند.
پیام و مخاطب
از زمان برگزاری نخستین مبارزه برای حقوق مدنی در مونتگمری آلاباما در سال۱۹۵۵، کینگ همواره بر برابری همه نژادها، چه در موتردر آلاباما، چه در رستورانی در جورجیا و چه در غرفه رای گیری در (می سی سی پی) تاکید داشت. علاوه بر آن صرف نظر از موضوع و مکان، کینگ تمام تلاش خود را معطوف به جا انداختن روش های مبارزات بی خشونت از جمله بایکوت اقتصادی در سطح شهر، تحصن، سخنرانی و راه پیمایی های عمومی کرد. علاوه بر تاکتیک های بسیج توده ها، کینگ از کاریزما و تبحر خود در سخنرانی برای مبارزه با جداسازی نژادی هم بهره فراوان گرفت. سخنرانی معروف او » رویا یی دارم » که در سال ۱۹۶۳ در راهپیمایی واشنگتن ایراد شد، به عنوان یکی از بهترین سخنرانی ها در تاریخ آمریکا باقی ماند/.
کینگ ماهرانه پیامش را با توجه به مخاطبین طراحی می کرد. به عنوان یک متحد در جنبش» بشارت برای عدالت اجتماعی » بنا بر شرایط می توانست خشن، روان، فاضل، سخنور، عامی، حتی شهوت ران (بدون این که واقعا باشد)، دمدمی مزاج و یا ریا کار باشد» .16 «جاناتان ریدر» یکی از بیوگرافی نویسان بی شمار کینگ می گوید» او توانایی مانور غیر معمولی بین مفاهیمی چون سیاه و سفید و سایر هویت ها دارد و می تواند به راحتی با مخاطبین هم دلی کند. می کوشد بنا بر طبع مخاطبین صحبت کند و خط بین آن ها را حتی از نظر اعتقادی کم رنگ تر سازد. 17
کینگ در مونتگمری واکنش های لازم علیه زندانی کردن غیرقانونی رزا پارکس را سازمان داد. کینگ بایکوت تمام وسایل نقلیه عمومی در سطح شهر را رهبری کرد. تا زمان اصلاح قوانین تحقیرآمیز، سیاهان سوار شدن موتر ها را تحریم کردند. درخواست های بایکوت کنندگان بسیار معتدل بود. آن ها حتی در خواست لغو جدا سازی را نکردند. آن ها تنها خواستار رفتاری مودبانه در موتر ها و نیز استخدام رانندگان سیاه پوست برای مسیرهایی که عمدتا مسافران آن را سیاهان تشکیل می دادند، شدند. دیگر خواسته آن ها، رعایت حق تقدم برای سرویس دادن بود. ولی آن ها خواستار تغییر در اختصاص دادن چوکی های جلو برای سفید پوستان و چوکی های عقب برای سیاه پوستان نشدند. بایکوت با حمایت شدید جامعه سیاهان روبرو شد و به دلیل آن که اکثریت مسافران حمل و نقل عمومی را سیاهان تشکیل می دادند، در آمد موتر رانی به شدت کاهش یافت. بایکوت کنندگان با جریمه و بازداشت و حملات فیزیکی روبرو شدند اما سرانجام درسیزدهم نوامبر ۱۹۵۶ دادگاه فدرال آمریکا قوانین جداسای نژادها در موتر ها را خلاف قانون اساسی تشخیص داد و سرانجام بایکوت موتر ها در مونتگمری آلاباما پس از یک سال به پایان رسید. 19
هشت سال بعد در مارچ ۱۹۶۳ کینگ مبارزه ای برای پایان دادن به جدا سازی در بیرمنگام آلاباما سازمان دادند و امیدوار بودند که نتایج مونتگمری را تکرار کنند . در این مبارزه کینگ به جای تمرکز به موضوعاتی مشخص مانند حمل و نقل عمومی، خواستار پایان دادن به سیاست های اقتصادی در بیرمنگام شد. به دلیل آن که این سیاست ها جداسازی نژادی و تبعیض علیه آمریکایی های آفریقایی تبار را ترویج می کردند. کینگ می دانست که برای این مبارزه کنش های مدنی شدیدی مورد نیاز است و به همین دلیل ، مبارزه بیرمنگام را تهاجمی تر از مبارزات قبلی سازمان داد. این مبارزه بعدا به نام » پروژه سی » خوانده شد. کینگ و هم رزمانش در فعالیت های مدنی اقدام به بایکوت اقتصادی کسب و کارها یی کردند که نژادهای دیگر را استخدام نمی کردند و جداسازی در تاسیسات خود را پایان نداده بودند. هم زمان در سطح شهر اقدام به یک سری راه پیمایی و تحصن صلح جویانه در کتاب خانه ها و رستوران ها یی نمود که می دانستند منجر به باز داشت فعالین حقوق مدنی خواهد شد. کینگ این استراتژی را این گونه توضیح داد » هدف از کنش های مستقیم این است که آن چنان شرایط را بحرانی کنیم که آن ها ناچار شده و درهای مذاکره را بگشایند.» 20
پلیس بیرمنگام در واکنش به اعتراضات، نه تنها تعداد زیادی از فعالین بی خشونت را بازداشت کرد بلکه با باتوم، سنگ و ماشین های آب پاش به تعداد زیادی دیگر نیز حمله نمود. کینگ که در مراحل مقدماتی » پروژه سی» بازداشت شده بود فرصت مناسبی به دست آورد تا در زندان نوشته معروف «نامه ای از زندان بیرمنگام» را بنویسد. در این نامه او عنوان می کند که به حقوق مدنی واقعی، نمی توان بدون کنش های مستقیم بی خشونت و نا فرمانی مدنی دست یافت و نیز می نویسد » بی عدالتی در هر کجا که باشد تهدیدی برای عدالت در جاهای دیگر است» و این توصیه را مطرح می کند که » هر کسی مسئولیت اخلاقی دارد که قوانین نا عادلانه را رعایت نکند.» 21 این نامه که بعدها در نشریه ها و کتاب های مختلف انتشار یافت از بهترین نمونه آثار نوشته شده توسط فعالین مدنی در تاریخ آمریکا است. نامه و » پروژه سی» سبب شدند که تا پایان بهار ۱۹۶۳ دست آوردهای مهمی در بیرمنگام حاصل شود، بسیاری از تبعیضات در بیرمنگام از بین برود و جداسازی نژادی در شهر به نحو مشخصی کاهش پیدا کن22
چند ماه پس از پایان کمپین بیرمنگام، کینگ به طور جدی مشغول سازمان دهی راه پیمایی تاریخی ۲۸ اگست واشنگتن برای اشتغال و آزادی شد. هدف سازمان دهندگان برجسته کردن وضعیت آمریکایی های آفریقائی تبار در جنوب بود. اگر چه برای آن که جمعیت بیشتری را جذب کنند آن را تحت عنوان، حقوق مدنی، و سازمان های کارگری و مذهبی سازمان دادند و دامنه پیام را از حقوق مدنی سیاهان گسترده تر کرده و مسائل کارگری جهانی را نیز در آن گنجاندند. راه پیمایی به نوعی هویت خود را پیدا کرد و نقطه اوج آن تجمع ۲۵۰ هزار نفر در مقابل بنای یاد بود لینکلن بود که سخنرانی اصلی آن را کینگ به عهده داشت. کینگ با الهام از انجیل و بیانیه استقلال امریکا امید خود را برای هماهنگی نژادها و نوید برابری در ایالات متحده بازگو کرد .» رویائی دارم که روزی این مملکت به پا خواهد خاست و بر مبنای اعتقادات واقعی خود خواهد زیست. ما این حقایق را بدیهی می دانیم که همه مردم یکسان خلق شده اند. اکنون زمان آن است که مملکت خود را از شن های روان بی عدالتی نژادی بیرون بکشیم و به صخره های استوار برادری ببریم. اکنون زمان آن است که عدالت را به صورت واقعیتی برای همه فرزندان خدا در بیاوریم.» 23
سخنرانی کینگ با کف زدن و تحسین بیش از انتظار جمعیت حاضر روبرو شد. امریکایی ها در سراسر کشور نیز از این سخنرانی استقبال کردند. موفقیت این راه پیمایی سبب شد که قوانین مهمی در مورد حقوق مدنی از تصویب بگذرد. مانند قانون حقوق مدنی در سال ۱۹۶۴ و قانون حق رای ملی در سال ۱۹۶۵ که قانونا به جداسازی در سراسر کشور پایان داد. در حالی که تصویب قانون مدنی رویای کینگ را به واقعیت نزدیک تر کرده بود،
هنوز برای پیاده سازی آن ها در سطح جامعه کارهای زیادی باید انجام می شد. کینگ سه سال بعد را به نحو خستگی ناپذیری، صرف رسیدن به این هدف کرد. کینگ به خاطر تلاش های فوق العاده خود برای لغو تبعیض نژادی جایزه صلح نوبل را به دست آورد و برای سال های ۱۹۶۳ و ۱۹۶۴ به عنوان مرد سال مجله تایم برگزیده شد. پس از مرگش مدال افتخار رئیس جمهوری در سال ۱۹۷۷ و مدال طلای کنگره در سال ۲۰۰۴ به او تعلق گرفت. یک روز از سال به نام مارتین لوتر کینگ نام گذاری شده و آن روز تعطیل ملی می باشد. او جوایز بی شمار و معتبر ملی و بین المللی را نیز کسب نموده است.
فعالیت‌های فراگستر
کینگ با دقت پیام و نقش خود را شکل می داد تا بتواند حمایت سازمان هایی را در داخل امریکا به دست آورد که در غیر این صورت از او حمایت نمی کردند.
او اغلب از نکات فرهنگی که برای مخاطبین آشنا بود به عنوان مرجع استفاده می کرد و فرقی نمی کرد که مخاطبین سیاه، سفید، سکولار و یا مذهبی باشند. 24 به عنوان مثال در کنگره یهودیان آمریکا کینگ گفت » مردم مرا، با زنجیر به اینجا آوردند، مردم شما، از زنجیرهایی که در اروپا برایشان ساختند فرار کردند. اتحاد ما ناشی از قرن ها مبارزه مشترک است . نه تنها برای این که خودمان را از شر بردگی خلاص کنیم بلکه ظلم و ستم به مردم را نیز ناممکن سازیم. » 25
کینگ برای به دست آوردن حمایت مورد نیاز در بعضی موارد مجبور بود که مصالحه کند. او در جریان راه پیمایی واشنگتن نقش مهمی در کم رنگ تر کردن انتقاد از دولت داشت.26 راه پیمایی اصلا برای محکوم کردن دولت فدرال به علت شکست در درک نیازها و نگرانی های سیاهان سازمان داده شده بود ولی به در خواست جان کندی، کینگ، دیگر سازمان دهندگان را متقاعد کرد کمتر تهاجمی عمل کنند.27 این تغییر لحن سبب انتقاد بعضی ازجمله » مالکوم ایکس » شد که ضمن رد این مراسم از آن به عنوان » مضحکه در واشنگتن» نام برد. 28 ولی این امر روابط فعالین با دولت را بهبود بخشید و سریعا به تغییرات اساسی انجامید.29
در چهارم ابریل ۱۹۶۸ کینگ زمانی که در بالکن هتل خود در ممفیس تنسی ایستاده بود ترور شد. سفر او برای حمایت از حقوق کارگران سیاه پوست بخش بهداشت بود. مرگ او منجر به آشوب و نا آرامی در سراسر کشور شد اما جنبش حقوق مدنی از خط خارج نشد و کماکان به مبارزه برای برابری سیاهان ادامه داد. ده ها سال پس از ترور کینگ، فعالین مدنی، برای پایان دادن به تبعیض نژادی در آمریکا مبارزه کردند. کار آنها بر مبنای میراث ارزنده کینگ و عمدتا به روش بی خشونت بود و علی رغم مخالفت بی رحمانه توانستند قوانین تبعیص آمیز را از بین برده و کشوری خلق کنند که بر برابری و عدالت بنا شده باشد.Ÿ
انترنت

شنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۲ ه‍.ش.

نگاهی به سیر تاریخی روزنامه نگاری در قلمرو فارسی-دری

شماره 155/یکشنبه 1 جدی 1392/ 22 دسمبر 2013
13
تلخیص و نگارش: محمد داود سیاووش
در آغاز سال 1780 میلادی نخستین بار زبان فارسی دری به روزنامه از طرف کسانی و در سرزمین هایی راه یافت که فارسی دری زبان اصلی شان نبود. دیدیم که روزنامه های دستنویس هند چگونه بودند و قبلاً گفتیم که قبل از آغاز روزنامه نگاری در ایران و افغانستان و امارت بخارا در هند هجده روزنامه فارسی دری و نیمه فارسی دری منتشر میشد. به نظر پروین زبان فارسی دری نخستین زبان از زبانهای مسلمانان است که به روزنامه راه یافته و پس از عربی دومین زبان غیر اروپایی میباشد که در روزنامه نگاری به کار رفته است.
سیر روزنامه نگاری فارسی دری
در جغرافیای پراگنده:
در طی صد و شانزده سالی که در این مبحث مورد نظر ما بود دست کم 74 روزنامه و مجله فارسی دری یا دارای بخش های فارسی دری در سه قاره جهان انتشار یافته است.
با رعایت مرز بندی های کنونی جهان هشت کشور دارای روزنامه فارسی دری شدند که با در نظرداشت ترتیب تاریخی و شمار عنوان های منتشر شده در هر یک از آنها، عبارتند از:
هند 35 عنوان، ایران 24 عنوان، پاکستان 8 عنوان، افغانستان 1 عنوان، ترکیه 2 عنوان، گرجستان 2 عنوان، مصر 1 عنوان، انگلستان 1 عنوان.
20 شهری که در آنها روزنامه فارسی دری انتشار یافته به ترتیب تاریخ انتشار و شمار عنوان های منتشر شده عبارت بودند از:
1- کلکته (هند) 22 عنوان
2- سی رام پور (هند) 1 عنوان
3- تفلیس (گرجستان) 2 عنوان
4- اگره (هند) 2 عنوان
5- لودیانه (هند) 1 عنوان
6- مدراس (هند) 1 عنوان
7- تهران (ایران) 17 عنوان
8- دهلی (هند) 2 عنوان
9- بمبئی (هند) 1 عنوان
10- کراچی (پاکستان) 3 عنوان
11- پیشاور (پاکستان) 3 عنوان
12- تبریز (ایران) 5 عنوان
13- حیدر آباد (دکن-هند) 3 عنوان
14- شیراز (ایران) 1 عنوان
15- کابل (افغانستان) 1 عنوان
16- اصفهان (ایران) 1 عنوان
17- لاهور (پاکستان) 1 عنوان
18- اسلامبول (ترکیه) 2 عنوان
19- قاهره (مصر) 1 عنوان
20- لندن (انگلستان) 1 عنوان
زبان روزنامه ها:
آمار روزنامه های سراسری فارسی دری و دو یا چند زبانه به استناد پژوهش پروین:
52 عنوان سراسر فارسی دری
4 عنوان انگلیسی-فارسی دری
1 عنوان روسی-گرجی-فارسی دری
1 عنوان فارسی دری-انگلیسی و هندی بنگالی
2 عنوان اردو-فارسی دری-انگلیسی
1 عنوان انگلیسی-فارسی دری-بنگالی
1 عنوان انگلیسی-فارسی دری- بنگالی-دوانگاری
1 عنوان انگلیسی-فارسی دری-بنگالی-هندوستانی
3 عنوان فارسی دری-اردو
2 عنوان بنگالی-فارسی دری
1 عنوان فارسی دری-هندوستانی
1 عنوان فارسی دری-ترکی آذری (یا برخی شماره ها فارسی دری)
1 عنوان روسی-گرجی-فارسی دری
1 عنوان فارسی دری-عربی
1 عنوان فرانسه-فارسی دری
1 عنوان فارسی دری-فرانسه-عربی
از مجموع این نشریه ها 29 عنوان دولتی منجمله 23 عنوان توسط دولت ایران، 3 عنوان توسط حاکمیت انگلیسی هند، 2 عنوان توسط دولتهای محلی هند و 1 عنوان توسط دولت روسیه و 47 عنوان غیر دولتی منجمله 27 عنوان خصوصی، 10 عنوان گروهی، 1 عنوان توسط یک شرکت و 9 عنوان با آدرس نا مشخص انتشار می یافت.Ÿ

پنجشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۲ ه‍.ش.

از درواز تا کاپیسا

شماره 140/ پنجشنبه 14 سنبله 1392/ 5 سپتمبر 2013

قسمت آخر

نوشته: گل احمد شیفته

برگردان به الفبای دری: صاحبنظر مرادی

هر گاه مردم  باشنده يك خطه  بنا بر ايجاب زنده گي  به جاي  ديگري  به مهاجرت  مي پردارند، بديهي  است كه مهاجران  درين سفر ار مغان هايي  با خود نقل مي دهند. باري به مهاجران  دروازي  نگاه اندازيم، كه منجمله  ساير ارمغان ها بخشي از فرهنگ  خويش  را با خود مي آورند.

اجداد  مهاجران  دروازي نيز با چنين  نشانه فرهنگي، لساني، باواژه  هاي مشابه به هم ديگر  صحبت  مي كنند، كه تا نسل  هاي امروز ي مناطقي  چون پروان و كاپيسا ماندگار  شده اثري ازين واژه  هاي لساني  را از زبان  باشنده گان اين مناطق  با وضوح مي شنويم.

وقتي بايك باشنده  كاپيساحرف مي زنيد ، او در ضمن  صحبت  به طور مثال  ميگويد:/  صبحي وقت از خانه بيرون نرود كه اياس است/ منظور او كلمه اياس ، همانا سرما، خنك ويخبندان است. واژه اياس(در شمال افغانستان)، در تاجيكستان، ازبكستان وحتي در قرغيزستان با همين  مفهوم مورد استفاده است.
مهاجران  درواز ي نيز اين  واژه  را با خود آورده اند. اگر يك فرد كاپيسايي مي گويد/چين خود بگير/مي خواهد بگويد/ به انداره خود بگير/گاهي كلمات/ يتيم/ و / اسير را به كار مي برند. اين دو كلمه در سه  كشور نامبرده معني /يتيم / و / بيوه/ را افاده مي نمايد. مردم سمت شمال اسپي را كه دويدن هموار دارد / ايرغه/  مي گويند./ ايرغه/ يك واژه  مشترك چندين  لسان  آسياي ميانه است.
كاپيسايي ها مانند( مردم سمت شمال و تاجيكستاني ها، ازبك ها و قرغيز ها ماست ترش را/جرغات/، غم و جگر خوني را / قيغو/، ابرو  را / قاش / ذورق مشك  داررا/ كيمه/ و شكار چي  را/  ميرگن / مي نامند كه از واژه   هاي مشترك هستند.

بسيار شنيده ايم كه مردم كاپيسا درياچه خشك  را / ساي/و دستاررا/ سله/ ياد مي كنند، وقتي امروز هواگرم  باشد به مهمان  توصيه مي كنند وقت سيرون شد حركت كن. واژه /سيرون / به معني هواي ملايم است.
چون مي گويند: / گليم را توله كن/ منظور از كلمه / توله/ همانا  همواره مي باشد. زماني به نقل دادن چيزي /توشي/ را استعمال مي نمايند وراه مستقيم را /تيك / مي گويندو شي نازك را/تنك/ مي گويند. آدم كم طالع را شور/ طالع / مي گويند.

همه اين كلمات  مشابه  و همچون  گويا  آوردهاي  فرهنگي زبان مشترك  كشور  هاي دوراز كاپيسا مي باشد، كه اجداد  قديم دروازي  ها با خود انتقال  داده اندو در پروان  و كاپيسا ي امروز  معمول شده اند.

امتزاج و آشتي  پذيري مردم يك امر مسلم  حيات بشري  به شمار  ميرود. در خلال سفر هاي تجارتي ، رفت و آمد هاي قبيله اي ، لشكر كشي هاي باستاني ، مهاجرت  هاي دسته  جمعي  در فرهنگ  مردم اثرات  خاصي  را دار ا است . به گونه مثال اكثرواژه ها بر عكس  از سر زمين  افغانستا ن وايران  وارد لسان هاي كشورهاي هم جوار شده و خواهي  نخواهي  در فرهنگ  و زبان  آن مردم پذيرفته  شده است. نمونه هاي مشترك را كه در چهار-پنج كشور آسياي ميانه متداول گريده اند، ذيلا ياد آور مي شويم:

واژه  هاي  مشترك و مشابه/عالم/، / هوا/، / احوال/، /ادبي/، ادبيات/، /آدم/، / آدمي زاد/،  / عادت/، /عرف و عادت/، / عدالت/، /اجداد/،/عذاب/، / آزادي/ ، /آذوقه/، /هزار/، /حيران/، /عينك/، عيب/، / حق/ ، /حقيقت/، /عقل / كلماتي هستند كه همين اكنون  در زبان هاي فارسي در ي(تاجيكي)، ازبكي، قرغيزي، قزاقي و تركمني ممزوج شده اند.

يك ضرب المثل مشترك مردمي كه در كشور هاي نامبرده، مي گويد:/عقل دوست، قهر دشمن/ مي بينيم  كه اين ضر ب المثل  معروف و مشترك لساني ما چقدر مشابه است. تمام مردم آسياي ميانه  كلمات/آخر/، /البته/،/عالم/، /انار/،/ناك/، /خر/، /خراب /، /حركت/ ، / حرام/، / ارزان /، حرف/، /آرمان/، /عريضه/،/عسكر/، / آسمان /، / اسباب/، /اصيل/ ، / عطر/، /آشپز خانه/، / عاشق/، /عيال / وغيره  را مشتركا به كار مي برند. اين وجه مشترك  فرا گرفتن زبان  هاي ازبكي، تاجيكي ، قرغيزي و تركمني را براي يك فارسي(دري )  زبان آسان ساخته است.

در زبان هاي مذكور همچنان  به لغات  مشترك  بيشتربر مي خوريم:/باغبان /، /بادام/، /باجه/،/بيرق/، /بخت/، /بلا/، / بهار/،/ پهلوان/،  / برابر /، /ورق/، /بيان/،/بي طرف/، /بي كار/،/بيچاره/، / بودنه/، /بلبل/، /گل/ و...

بر هر كدام ازين كشور ها كه برويم  اين كلمات مشترك را مي شنويم:/دانه/، /دانشمند/، /طهارت/، /تغاره/، /دليل/،/ در جه/، /درخت/، /دروازه/، /درد/، /دريا/، /دسترخوان/، /دوست/،/ديوار/،/دنيا/، / دكان/، /دوربين /، /دهقان/،/جزا/،/خيلي/، /جمال/، /جنجال/، /روزهاي هفته ازيك شنبه تا پنجشنبه و جمعه/،/جواب/،/جمع/ كلمات متداول  كشور هاي آسياي ميانه  به شمار ميرود.

بسيار جالب است كه در تمام  زبان هاي اين كشور ها /زهر/،/ضعيف/،/ضرر/،/زمان/، /زنبيل/،/زغير/، /زيان/، /سيم/، /زيارت/، قبرستان/، /اجاره/، /عمارت/، /علم/، /قاعده/، /خبر/ به همين گونه استعمال مي شوند.

فرهنگ مشترك  زبان مردم  را باهم مي آميزد، چنانچه  مااين  واژه ها را در سر تاسر سر زمين آسياي ميانه  مي بينيم:/قبول/، /قبرغه/،/كاغذ/، /قلم/، /قدم/،/قدر/،/قضا/، /قيامت/، /قيچي/، /قايق/، /قلعه/، /غربال- غلبيل/، /غلط/، /قالب/، /خالص/، /قمچين /، / خمير /، /خنجر/، /قند/، /قفس/، غارتگر/،/خريدار/،/خرچ/،/قصاب/،/خط- خطا/، /قطار/، /قاشق/، /غافل/،/ كسب/، /كتاب/، كتابخانه/، /قوم/، / كمك/، /كوچي –كوچه/، /قوت/ ، /كلچه /، /قفل/ ، /قمار /، /خرما/، /غصه/، /خوش/، /گوگرد/، /خدمتگار/، /قيمت/، /كينه/، /خرمن/،  /خيال /، /خيانت/.

هر قدر به مكالمات روزمره اين چند كشورهم جوار توجه گردد، ساختار بيشتر در لغات مشترك آنها مي يابيم كه از جايي به جايي ممزوج شده اند. به گونه  آشكار واژه  ها را در ين مناطق مشابه مي يابيم مثلا كلمات /معلومات/، /معني/، / مدنيت، /مجبور/، /مضمون/ ميده/ /ميدان /معيوب/ /مقاله / /مقصد / /مخلوق/ /معامله/ /مملكت/ / منصب/ /مشت/ / مساله /مهمان/ مكتب/ /معلم/ /محتاج/ مناره/ مرغ /ممكن/ مشكل/.

در زبان كشور هاي هم مرز شمال به طور مشترك /نانوايي/نان/نادان /نام/ناراضي/نبات/نطر/نازك/نيزه /نقد/نرخ /نصيحت /نسيه /نتيجه/ ناچار/ نيت / نكاح / نقص /نوروز/ نور/ عين  ساختار زباني دارند.
اگر مردمان از لغت /وصيت/تا /حكومت//هنر/پادشاه/فايده/فكر / پياز/پايه/پياله/ساعت / سبق / سواد / صبر/سلامت/ صندوق/ سفر/صحنه/ سايه/ سايه بان/ سياحت/سبب/صورت/سيماب/- را مشتركا در صحبت و ادبيات خود مي گنجانند. اگر /تاج/طالع/تعليم/تربيه/ طبيعي/طبيعت/تقدير/تجربه/ طلب / طرف / تاريخ / تكبر/توي – عروسي/ توپ/وعده /وقت ./ حقوق/ ستون/  اميد/  چايخانه/ چارپاي/  شهر/ شفتالو/شل/شام/ شالي/ شمال /شرط/شك/ شيره/ شيرين /  شعله/ شوربا/-را كه  معني هر كدام را مي دانيم  در گفتار و نوشتار  خود مي گنجانند. آنها نيز معني هر لغات را با عين مفهوم  ادامي كنند . كلمات/احتمال / اختيار/ ايمان/ راضي /حس/حساب/ولغت/ هيچ / نيز شريك  اين فرهنگ  مي باشد.

در قسمت هاي شمالي  كشور (تاجكستان) اكثر قبايل  ازبك زبان بسر مي برند. اين مردم و جه تسميه محل، جاي و علاقه را به زبان خود شان اسم گذاري كرده اند . چنانچه، ما به نام اين محلات  آشنايي داريم: منطقه/قزل اياق/ به معني پياله قرمزي،/آق تپه/ يعني تپه سفيد،/آق كوپرك/ پل سفيد را گويند . همچنان  مقصداز نام/ينگي قلعه / قلعه نو واسم محلي /چاربولاق/منظور چهار چشمه بوده و/كندز/ روز را معني ميدهد.معني نام/قره دشمن/ دشمن قهر آلوداست(به معني دشمن سياه هم به كار ميرود.)

وقتي جايي را در نزديكي كابل بنام/قرغه /  به زبان مي آوريم مفهوم زاغ  را مي يابيم. شايد زماني قرغه درختان بلند داشته كه زاغ  ها در آنها آشيانه  كرده بودند. اسم /تاش گذر/ از كلمه  تاش يعني  سنگ گرفته  شده،  يعني گذرگاه  سنگي يعني خلمي داشت را افاده مي كندو/آقچه / به معناي پل است همچنان اسم /شينه/ از معناي باد آمده و معناي كمري /پيك/است.

آميزه فرهنگ و كلتور از عوامل ساختاري لسان مليت  ها بود ه و نشان دهنده آ ن است كه مهاجران دروازي  از نخستين زادهگاه شان  فرهنگ خويش را تا كاپيسا-پروان ، جبل السراج ، گلبهار، نجراب و غور بند انتقال داده و اين ثبو تيست كه اجداد  مردم كاپيسا  اصلا از مردمان دروازي بدخشان بوده اند.

درينجا به پايان سر گذشت  قافله پيمايان  درواز به كاپيسا مي رسيم.Ÿ

پايان