۱۳۸۷ اسفند ۱۶, جمعه

چرا شکوه و از کی شکوه؟

نوشته:محمدداود سیاووش
در کشوری که شهروندانش تخم مرغ صبحانه شان را از هندوستان، قیماق سفره شان را از پاکستان، ناک شان را از چین، فرش منازل شان را از ایران، موتر های شان را از جاپان، موبل و فرنیچر خانه ها و دفاتر شان را از هانکانگ می آورند و به عنوان قشر مستهلک جامعه جهانی آنرا مصرف میکنند.
در کشوری که دریاهایش به کشور های همسایه میریزند و برق را از خارج وارد میکند. در کشوری که دشت و درختانش از تشنه گی سوخته ولی گندم را از خارج گدایی یا خریداری میکند. در کشوری که در یک اداره از چند هزار دالر تا سه هزار و چند صد افغانی مأمورین در یک سطح با تفاوت معاش میگیرند.در کشوری که سپاه بیکاران و سیل بیماران در زیر قصر های تازه به دوران رسیده هایش از بام تا شام دست تگدی به هر سو دراز میکنند. در کشوری که صد ها جوانش در زیر خانه های یک تعمیر مخروبه پایتخت در خمار مخدرات دراز کشیده و در همان جا یعنی در قلب کشور برایشان مواد مخدر از زیر آستین های مخفی میرسد. در کشوری که حاصل هفت سال تمرین دموکراسی اش یکصد حزب بی برنامه میباشد. در کشوری که در قسمتی از آن پول افغانی چلند ندارد و نسل جدیدش بانکنوتش را نمی شناسند. در کشوری که قالین بافانش برای دیگران قالین می بافند و در وطن خودشان برایشان جا وجود ندارد. در کشوری که پس از ملیارد ها دالر کمک جامعه جهانی اکنون حد اقل یک فابریکه که در آن ده هزار نفر کار کند وجود ندارد. در کشوری که معدنیاتش زیر خاک و آرایش بناها، نماها و انسانهایش تولیدات معدنی همسایه هاست. در کشوری که کتابهای درسی مکاتبش در هند و چین چاپ میشود. در کشوری که حساب آنانی که فکر میکنند از حساب آنانی که خرچ میکنند جداست. در کشوری که در انجمن های نویسندگان، ژورنالیستان، هنرمندان و نهاد های مدنی اش دکان های معامله گری و بزنیس برپاست. در کشوری که آزادی بیانش در گرو شرکت های اعلان دهنده و دست های نا مرئی کنترول کننده بوده به جزبا اشاره چشم و ابروی آنان به هیچ نشریه اعلان داده نمیشود. در کشوری که در روز تجلیل از صلحش چندین نفر در میدان های جنگ کشته میشود و این جا در زیر سقف یک تالار به خاطر دادن فقط یک شعار هزاران دالر به مصرف میرسد. در کشوری که گراف مکتب سوختن نظر به مکتب ساختن در آن قوس صعودی دارد. در کشوری که از دموکرات تا بنیاد گرا، دهشت افگن و چپ و راستش فقط یک وعده فاصله وجود دارد.
در چنین کشوری اگر از شکوه حرف زده نشود پس از چه شود؟
باید اذعان داشت، این شکوه ها به هیچ وجه به مفهوم فریاد های نهیلستی و جار زدن ممبوکراسی نیستند. هدف از این نجواهای شکوه آلود ایقاض آنانیست که بر سکان قدرت تکیه زده و بر پله کان نردبان پول و مکنت و جاه عربده میکشند، تا بدانند که شب تنور و شب سمور میگذرد اما بازخواست خدا و مردم با آنانی که این بار گران را به دوش دارند باقی خواهد ماند.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر