۱۳۸۸ بهمن ۱۲, دوشنبه

بحران تزویر و دروغ را باید مهار کرد!

نوشته: محمد داود سیاووش
شرایط سیاسی و اجتماعی کشور را دستهای نا مرئی چنان شکل داده که برای تبارز فعال در هر زمینه یی باید به شکلی از اشکال خود را به یکی از طرف ها وابسته ساخت تا آنانیکه با زر و زور شان در همه جا حضور دارند زمینه رشد را در یکی از بخش ها به شخصی مساعد سازند.
اکنون در همه زمینه ها به شکلی از اشکال افکار، اندیشه ها و حتی تمایلات و خواست های انسان ها بطور غیر محسوس شکل داده میشود، این وضعیت یک حالت کذایی را در جامعه ایجاد نموده که افراد جامعه مجبور اند به خاطر رشد شان به طرفداری از کسی یا علیه کسی چیز هایی خلاف میل واراده خود بگویند تا در جاهایی مطرح شوند و جای پایی پیدا کنند .این طرز تلقین جبری در جامعه ، روشنفکران را دچار سر در گمی ساخته و مجبوراً عده یی در پناه عناصری کمین گرفته اند تا شکار های خوبی از این شکارگاه ه ها به آسانی به دست آورند . گروهی در انجماد و کلیشه های قبلی زیست نموده عملاً عامل جرئت خود را پنهان شدن در پناه دیدگاه های قبلی شان میدانند و فقط در پناه تلقینات کهنۀ دوران جنگ سرد و تابو هایی که در ذهن دارند زندگی میکنند.
دستۀ دیگری از افراد جامعه بر تخت خواب افتخارات با غرور به خواب رفته اند، آنها توقع دارند در هر جا احترام شوند و از آنجا که در جامعه مثبت منفی افغانی این توقعات اکثراً بی جواب میماند منزجر، ناراحت و بر همگان عصابی میباشند.
گروه دیگری از افراد جامعه فقط با افکار، احساسات و شرایط احتیاج مردم بازی و بزنس میکنند این دسته خیلی ماهرانه مانند جیزگران میدان قمار دایم با جیب خالی افراد صاحب دانش، نفوذ و قدرت را در معادلات مغلق طوری قرار میدهند که در بازی میدان خودشان قهرمان شناخته شوند.
افراد دیگری در اجتماع وجود دارند که دیدگاه های خود را معیار خوب و بد قرار میدهند، اگر چیزی از نظر آنان خوب است باید به تبعیت از آنان همه آن را خوب بگویند و روزی که آن پدیده از نظر آنان بد جلوه نمود همگان باید نظریات شان را تصحیح کنند.
خلاصه جامعه در یک بحران عمیق فرو رفته که داد و ستد و بده بستان های اجتماعی اکثراً در شرایط نوعی تفنن، دروغین و کذایی شکل میگیرد و با این حال تکسی ران به میوه فروش، میوه فروش به حلاف، حلاف به قصاب، قصاب به نانوا، نانوا به داکتر، داکتر به نجار، نجار به سقا، سقا به گلکار، گلکار به انجنیر، انجنیر به مأمور، مأمور به مدیر... تا سرحد بلندترین مقامات هر یک چیزی از آن میکند و به این تحویل میدهد اما خودش العتش گویان روحاً گرسنه ، تشنه، منزوی و کوفته میماند.
در این حال همه مجبور اند به خاطر رسیدن به هدف از راههای غیر معمولی بروند که دراین وضعیت یکی را فریب میدهند و فریب آن دیگری را میخورند. در چنین شرایط هر قدر فهم انسان ها زیاد تر باشد به همان اندازه درجه ورتبه شان پایین تر و زندگی شان دردناکتر است. استعداد ها زیر خاک و ماهران نشسته بر اورنگ افلاک اند.
چه باید کرد؟
باید از صفر آغاز نمود، از کانون خانواده یی که طفلی را به دنیا می آورد. والدین باید به این طفل بفهمانند که او شخص مهمی در جامعه است، در دنیای مصئون زندگی میکند و آینده زیباست، که در این حال اگر با استعداد به جامعه قد علم کند، میتواند شخص مهمی در اجتماع باشد. وقتی این طفل پا به مکتب میگذارد معلمین باید همه پیداگوژی را خوانده و متخصصین کار با اطفال باشند، آنان باید به این طفل بفهمانند که در خانواده، محیط و با اطرافیانشان چگونه زیست کنند؟ چگونه توافق حاصل کند؟ چگونه از وقت استفاده کند؟ چگونه با محیط زیست برخورد کند؟ و خلاصه همه موازین و معیار های زندگی اجتماعی را باید طفل از زبان آن متخصصین روانشناسی کودک و پیداگوژی بیاموزند. وقتی این طفل به دوره متوسطه و لیسه پا میگذارد، شرایط درسی طوری باشد که در باره جغرافیا، تاریخ، ریاضیات، الهیات، ساینس ،ادبیات و غیره معلومات متداول عصر آشنا باشد.
در دانشگاه این متعلم امکان انتخاب رشته را خودش داشته باشد، نه اینکه مثل حالا افسر نظامی ما ژورنالیست، فارغ رشته ژورنالیزم ما جنرال نظامی، داکتر ما مدیر یک اداره، انجنیر ما صاحب مغازه و... میباشیم.
دولت باید با فراغت هر شهروند از فاکولته و با اشتغال هر شخص به وظیفه در یک محاسبه دقیق دخل و خرچ معاش ماهوار را طوری تنظیم کند که تکافوی مصارف خانواده ها را نموده بتواند. به سیستم کسالت آور اداری موجود در افغانستان که در ادارات حاکم است و برای تحویلی ده افغانی به حساب دولت باید بیست دفتر را طی چهل روز سرگردانی کشید خاتمه داده شود، در روزگاریکه کار مأمور وارده، مأمور صادره، مأمور عواید، مأمور کنترول... را یک کمپیوتر دریک چشم به هم زدن انجام داده میتواند به عوض پرداخت سی هزار افغانی به پنج نفر اگر این پول به یک نفر پرداخته شود ازیک طرف کار ها خلاصه میشوند و ازطرفی چشم مأمور از جیب مراجعین کنده میشود. شاید سیستم اداری موجود افغانستان که در هر شعبه ده مامور نشسته یک کوزۀ آب در یک گوشه و دیگ بخار نان چاشت در گوشه دیگر فعالیت دارند ، با چند خدمه و عمله و فعله از کهنه ترین سیستم های اداری جهان باشد. صبح مأمورین را میبینید که با حالت خسته در موتر های عریض و طویل 302 به شعبات می آیند و ساعت سه و نیم باخستگی مفرط به خانه های شان میروند که حاصل کار بسیاری فقط یک امضاء، ملاحظه شد و یا گرفتن وارده و صادره است، حتی در بانک های افغانستان سیستم بروکراتیک و سرگردان کننده وجود دارد که برای فهمیدن اینکه چند افغانی از کدام حساب به کدام حساب درکابل بانک انتقال کرده و یا برای گرفت پول از حساب خود شخص باید سرگردانی بکشد. آنانیکه کشورشان را به معراج ترقی رسانده اند مفهوم ترقی را از استفاده از ساعت یاد گرفته اند. آنانیکه کشور شان را به انکشافات چشمگیر رسانده اند مفهوم رشد جامعه را از مصرف یک افغانی در اقتصاد مملکت پیدا کرده اند که با این حال میبینیم کشور ما در چه بحران بزرگی دچار است، باید جلو این بحران را گرفت و به این فرهنگ دروغ و معافیت پایان داد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر