۱۳۸۹ دی ۲۳, پنجشنبه

در آستانه نبرد چله و بهمن




امشب طبل نبرد چله و بهمن در بی ستون آسمان ها به صدا آمد و سپاه پیش مرگ بهمن، به خاطر یورش بر سنگر های چله به دشت و دامن و کوه و مأمن کابل فرو ریخت، به استقبال شکست سکوت بیست و شش روزه آسمان و با مشاهده نخستین معرکه پاغنده های سپید چله و بهمن که از دامنه های کوههای بت خاک، شکردره و پغمان به سوی همدیگر می آیند این شعر زیبای کمال اصفهانی را به عنوان اولین برف سروده به خوانندگان تقدیم مینمایم:
قصیده برف:
هرگز کسی نداد بدین سان نشان برف
گویی که لقمه ایست زمین در دهان برف
مانند پنبه دانه که در پنبه تعبیه است
اجرام کوه هاست نهان در میان برف
ناگه فتاد لرزه بر اطراف روزگار
از چه ؟ زبیم تاختن ناگهان برف
گشتند نا امید همه جانور ز جان
با جان کوهسار چو پیوست جان برف
با ما سپید کاری از حد همی برد
ابر سیاه کار که شد در ضمان برف
چاه مقنعست همه چاه خانه ها
انباشته به گوهر سیماب سان برف
زین سان که سر به سینه گردون نهاد باز
خورشید پای در ننهد ز آستان برف

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر