۱۳۸۹ بهمن ۱۵, جمعه

میلیارد ها دالر در خانه ویرانه یی بنام افغانستان حیف ومیل شده

نوشته: داود سیاووش
برای کشور هایی که سربازان شان را به افغانستان فرستاده اند و آن سربازان با افراد ریش انبوه، لنگی دار و سر و وضع آشفته می جنگند شاید سیمای مردم افغانستان آن باشد که مردم اینکشور با تمدن و فرهنگ معاصر اصلاً آشنایی نداشته و هیچ نوع طرز مدنی زندگی را نمی فهمند بنابران اگر درسی به سربازان شان میدهند شاید آن باشد که با فرهنگ قرون وسطایی این مردم کاری نداشته باشید و هر چه پول دارید به اختیار شان بگذارید تا زنده بمانید.
اما از بعد دیگر اگر مناطقی را در افغانستان مد نظر گیریم که در آن جنگ و شورش موجود نیست، معلوم نیست به کدام دلیل خارجی ها دست زیر الاشه نشسته، خشتی روی خشت در بازسازی نمیگذارند و در مقابل در کنفرانس ها از مصارف گزاف بازسازی در افغانستان بالای مردم این کشور منت میگذارند.
روزی به منطقه صیاد رفتیم، صیاد که از تفریحگاه های نزدیک به کابل میباشد، اکثر مردم در روز های رخصتی آنجا میروند. باور کنید از دیدن چند غرفه مضحک و کاریکاتور های هوتل و سماوار عرق شرم از پیشانی انسان بیرون میشود، سربازانی که در کشور های خودشان تفریحگاه ها را خوب میشناسند، از بالای پل عبدالله برج میبینند که مردم در کناره های آن دریا با چه حالت اسفباری نشسته، لحظه یی غم غلط میکنند. در حالیکه رهبران این سربازان در جهان اعلام میکنند که شصت میلیارد دالر به مصرف بازسازی افغانستان رسیده، آنطرف تر فابریکه نساجی گلبهار را میبینید که به حالت ویرانه افتاده است. در این فابریکه در دهه سی و چهل کازینو،سینما ، حوض شنا، میدان های فوتبال، والیبال، تینس و... وجود داشت. کلوپ مشهور به خانه رییس که در آن شاهان مهمان میشدند، با مهمانخانه های نمبر یک و نمبر دو آن مطابق استاندارد های بین المللی ساخته شده بود. از هوس تعمیرات عصری چارده کوتی، پنجاه کوتی و ششصد کوتی آن آب از دهن مأمورین در پایتخت میریخت. آنجا برای اطفال مأمورین مکاتب دخترانه حتی در دهه سی و چهل ساخته شده بود و برای پسران ودختران موتر سرویس به خاطر انتقال از خانه تا مکتب وبر عکس آن وجود داشت. مأمورین هر روز پنجشنبه با موتر فابریکه از گلبهار به کابل میرفتند و روز شنبه واپس بالای وظیفه شان انتقال داده میشدند. ادویه شفاخانه این فابریکه از کمپی بایر جرمنی وارد میشد.
اما افسوس که فعلاً این فابریکه به یک مخروبه تبدیل شده، پل های گلبهار و جبل السراج به هدایت امیر حبیب الله خان توسط انگلیس ها آنچنان مستحکم ساخته شده بود، که یکی از آنها در جبل السراج تا کنون پس از یک قرن بهترین و مستحکم ترین پل به حساب می آید. اولین فابریکه برق افغانستان در جبل السراج در دوره امیر حبیب الله ساخته شد. در جبل السراج در دوره شاه امان الله مطبعه یی وجود داشت که از آن جریده آزاد ستاره افغان به مدیریت میر غلام محمد غبار به نشر میرسید. اولین فابریکه نساجی افغغانستان در جبل السراج احداث شد و فابریکه سمنت آن یکی از معادن مهم افغانستان به شمار میرفت. در جبل السراج کلوپ سمنت خانه، کلوپ فابریکه نساجی و ده ها تفریحگاه وجود داشت، برای مأمورین ششصد کوتی ساخته شده بود. باغ عمومی گلبهار محل تفریح زعما و رهبران پایتخت بود. یادم هست که وقتی( رادا کرشنا) به گلبهار می آمد به مردم قرأ شیرخانخیل و عزتخیل که درجوار فابریکه قراردارند حاکم محل هدایت داد از پشته جبل السراج گل سفید آورده، خانه های گلین شان را رنگ کنند تا( رادا کرشنا) فکر کند که همه خانه های این مردم پخته کاری میباشد.در دهه سی خورشیدی «مستر پتو» جرمنی لین برق را از سروبی و نغلو به گلبهار آورد و شهرک گلبهار را با فابریکه آن چراغان ساخت.
اما حالا چی؟
اکثر آن تأسیسات ویران، مردم بیکار و جهان در دهه هشتاد خورشیدی در افغانستان سرگردان است. وقتی کنفرانسی دایر میشود و دونر ها از مصارف گزاف در افغانستان لاف میزنند، مردم عادی و عامی افغانستان را خنده میگیرد، آنان میپرسند:
آقایان اگر دروغ نمیگویید شما با ویرانه فابریکه نساجی گلبهار، با ویرانه نساجی جبل السراج، با ویرانه نساجی پلخمری، با فابریکات غیر فعال کشمش پاکی، با نفت و گاز از پا مانده شبرغان، با معادن تیل سر پل، با سمنت غوری، با سمنت جبل السراج، با معدن کرکر و ده ها فابریکه و معدن قابل استخراج دیگر که در شرایط امن قابل بازسازی و احداث اند چه کردید؟ و اگر کاری نکردید این پول ها را در کجا مصرف کردید؟
سوال آنست که اگر این پول ها در مناطق امن به مصرف نرسیده پس به کجا مصرف شده؟ مردم سوال میکنند که آیا از این میلیارد ها دالر، حد اقل با پنجصد هزار دالر در صیاد، سالنگ، گلبهار، گلغندی، خوجه سیاران، استالف، کاریز میر، چاردهی و غیره مناطق اطراف پایتخت چند تفریحگاه ساخته نمیشود و یا اگر دلسوزی وجود میداشت بخشی از پرابلم های کمبود آب، برق، تیل، سرک، شفاخانه، پل، کثافات و زباله ها مردم پایتخت حل نمیشد و درحالیکه این کار های کوچک نشده، پس این پول ها چه شد؟ مردم حق دارند بر لاف و گزاف چند افغان و خارجی بخندند، چون آنان در بالای دسترخوان شان و در محیط اطرافشان اثری از این مصارف گزاف نمیبینند، بنابران نتیجه گیری آن میشود که پول ها به نام افغانستان از دروازه وارد و از کلکین خارج میشوند.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر