۱۳۹۰ فروردین ۵, جمعه

بیایید رضاکارباشیم نه آقا وسیاستمدار!

نوشته :داود سیاووش
درک وبرداشت سیاستمداران کنونی ازسیاست آنست که سیاستمدا ر حتما باید زیاد حرف بزند، ستیژ بگیرد،درصدرمجالس بنشیند،حرف های تازه بزند،ازمعاملات پشت پرده بگوید،آینده را به نفع خود پیشگویی کند،وعده بدهد ، بترساند،امکانات خود را به رخ دیگران بکشد،سفارش کند وزیر وسفیر مقررکند وبلاخره در هرگوشه وبیشه وفن ومسلک ازمسایل ریش وبروت مردم تا برنامه تولسی وتاامورتدبیر منزل دخل وغرضی داشته باشد.چهره اش باید از طریق تلویزیون ها دیده شود،به طوراشتهاری نشریه داشته باشد، ضیافت های مجلل ترتیب کند، پارتی بازی وپره وجنبه را خوب بلد باشد،باگرگ گوشت بخورد وبا چوپان نوحه کند،در تشیع جنازه آرزوی بودن در تابوت ودر مراسم عروسی آرزوی نشستن به جای شاه را داشته باشد. مسلما که دراین وضعیت نمیتوان ازمکتب وفکر واندیشه حرفی مطرح نمود.چون ملاک همه مسایل خود سیاستمدار میباشد لاغیر.
دراین حال متفکرین جامعه در خدمت سیاست های روزمره قرار میگیرند. در همین روال برای اعمال غلط سیاستمداران روشنفکران مجبوراند توجه بتراشند . درشوروی سابق برای اعمال کارگر کم سوادی چون ستالین درسنامه های تیوریک مینوشتند وبرای زمامداران پس از هفت ثور وشش جدی کسانی بیانیه های شان را می نوشتند که در خانه مخالفان شان بنا بر مجبوریت طور کرایی اقامت داشتند وپس از اداره موقت حتا یک بیانیه از قبل تنظیم شده را مردم نشنیده وحوادث داغ کشوررا به شکل روزمره در شکل عواطف واحساسات مطرح شده، روشنفکران راست ،چپ، راست افراطی وچپ افراطی اطراف قصر توجهه میکنند، بدتراز آن دردوره نجیب وپس از آن در دوره مجاهدین یک روز شخصی واجب القتل ومباح الدم وروز بعد دوست وبرادر خطاب می شد آنهم از روی مصلحت نه از روی صداقت.
انتقاد از آن دوره هاهیچ دردی را دوا نمیکند وهدف از یادآوری آن اینست که باید از آنها درس گرفت. روشنفکران افغانستان در دهه های سی، چهل وپنجاه خورشیدی افکار آماده دیگران را جویده از خود طرح، نظر وبرنامه مستقلی نظیر اندیشمندان اروپا وجهان اسلام نداشتند.
درموضعگیری چپ کلیات ومنتخباتی را روشنفکران از بر میکردند که حتا در خود شوروی قابل تطبیق نبود ودر جناح راست
از مصر وپاکستان مسایلی وارد سیاست می شد که حتا درخودجامعه الازهرمورد بحث بود.
درشرایط کنونی سیاستمداران دهه های قبلی وبرسر اقتدار کنونی چند مسوولیت تاریخی دارند:
یکی آنکه با گذشته باید برخورد انتقادی نموده انتقاد از دیگران را با انتقاد از خود آغاز کنند .
دوم روحیه دوران جنگ سرد و خصومت های نا خواسته را به نسل بعدی منتقل نسازند
سوم همگان ازستیژ غرور پایین آمده به عوض امر وهدایت به فعالیت های رضاکارانه اجتماعی بپردازند
آنچه را این بزرگان میتوانند انجام دهند تا پیروان شان از آن بیاموزندقرارذیل اند:
رهبری بیلی به دست گرفته تعهد بسپارد که حداقل یکی از نواحی شهر کابل را سرسبز می سازد.
لیدری دست وآستین برزده اعلان نماید که در یک منطقه شهر آب صحی به مردم مهیا میسازد.
رهبری لباس کار پوشیده اعلان نماید که بخشی از شهر راتنظیف مینماید.
رهبری تعهد بسپارد که با طرفدارانش در تنظیم ترافیک سهم میگیرد.
رهبری تعهد نماید که به مریضان بی بضاعت کمک میکند.
رهبری حداقل قبول کند که از دفتر تا منزل پیاده رفت وآمد میکند.
رهبری هدفش را خدمت به مهاجرین اعلان کند.
رهبری هدفش را کمک به خانواده های بی سر پرست اعلان کند.
با این اقدامات از یک طرف فرهنگ خدمت عملی به مردم ترویج یافته کلی گویی ها جایش را به خدمت بی ریا میسپارد واز سوی دیگرغرور وتکبر جایش را به اعمال رضاکارانه و تواضع وانزوای عالمانه خالی میکند.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر