ه‍.ش. ۱۳۹۰ تیر ۱۹, یکشنبه

آشقته بازار فرهنگ، هنر و ادبیات افغانستان!

نوشته :محمدداود سیاووش


چنان به نظر میرسد که شور و شوق و حال و هوای مطالعه و کتابخوانی در افغانستان فرو کش کرده است. در گذشته های نه چندان دور مطالعه آثار بزرگان علمی، ادبی، سیاسی، اجتماعی و مذهبی به انسانها نوعی غرور و افتخار می بخشید، حتی مخاطبان کتابها، جراید، مجلات و نشرات مشخص بود، مردم در دهات و روستا ها از گذشته های دور اطفال شان را با کتاب های حافظ، پنج کتاب، بوستان، گلستان و غیره از طریق مساجد آشنا می ساختند. در دامنه های هندوکوه و پامیر میان مردم قصه خوانی، شاهنامه خوانی و جنگنامه خوانی معمول بود. محاسن سفیدان در مساجد مثنوی معنوی میخواندند و روح حماسی را مردم از رستم و تزکیه باطنی را از قصه های مثنوی معنوی فرا میگرفتند.
کتاب کم و مشتاقان آن زیاد بود در مکاتب مؤلفان آن زمان کتابهای درسی را با ذوق و سلیقه عالی و طرح و دیزاین زیبا و تصاویر جالب می آراستند که شاگردان از شوق دیدن تصاویر و صفحه آرایی به خواندن متن آن علاقه میگرفتند، در شهر ها هر چند مجلات و جراید به ندرت به چاپ میرسید اما دست به دست خوانندگان میگشت و مسایل مطروحه در آنان زبان به زبان بازگو میشد، قشر نویسنده به کارشان افتخار میکردند. عبدالرحمان پژواک در حالیکه نماینده افغانستان در سازمان ملل بود از نیویارک به مجله آریانا مقاله می نوشت. استاد صلاح الدین سلجوقی به دقت نشرات رادیو را دنبال میکرد. استاد کهزاد با پای پیاده کوه به کوه و دره به دره با محققان و سیاحان خارجی می گشت و تاریخ گنگ و مبهم دوره های کوشانی، موریا و یونانی را از زیر خاک میکشید. استاد غبار از زندان سرای موتی تا تبعید گاه های بالا بلوک فراه در هر کجا قلم به دست کوایف اصلی واقعات افغانستان را مخفیانه مینوشت. استاد محمد آصف مایل نصاب های درسی جالب و جذابی برای شاگردان مکاتب تهیه میکرد. محمود بیگ خان طرزی از مقام وزارت خارجه افغانستان به کار ترجمه نمایشنامه ومقاله به سراج الاخبار خود را مصروف میداشت. عبدالهادی داوی با بیش از ( 30 ) نشریه آن زمان از کشور های هند، بخارا، ایران، مصر و غیره اطراف و اکناف دنیا آشنا بود که از آنان در شعر زیبایی یکایک نام برده است.
از آن بزرگان و دانشمندان امثال شان اکنون نه قصری بجا مانده و نه مأوایی، نه بیلدینگی جلب نظر میکند و نه سوپرمارکیت و فروشگاهی، اما هر وقت به گوشۀ خلوت کتابخانه عامه بروید، عظمت تاریخ و فرهنگ افغانستان را در اوراق کتابها می بینید که از تراوش احساس و اندیشه آنان به چشم برق میزند. آن استادان بزرگ بنای مرصوص فرهنگ افغانستان را از خشت های طلایی گذاشتند. گروهی از آنان نسل جوان آن زمان را با رُمان، داستان و داستان کوتاه آشنا ساختند. عده یی مکتب های عراقی، خراسانی و هندی شعر را به جوانان آموختند وگروهی شعر نو، آزاد و سپید را به نسل کتابخوان آموختند. دسته یی دیگر با روی سن آوردن نمایشنامه های شکسپیر، مولیر، برشت و... درامه و نمایشنامه را به مردم معرفی کردندو گروهی با آوردن آلات موسیقی غربی سبک و شیوه موسیقی آماتور را رواج دادند. شماری دست به دست هم داده انجمن ادبی کابل و هرات را اساس گذاشتند. عده یی همکار هم شده کانون رادیو را گرم نگهداشتند. بعضی ها از کابل ننداری یک مکتب ساختند و شماری اساسات فلم و فلمنامه نویسی را گذاشتند وحتا ازروی شوق به خاطر فلم عشق ودوستی راه سفر شبه قاره را در پیش گرفتند. در کلوپ جوانان فلم های مخصوص اطفال به نمایش گذاشته میشد. در مکاتب درامه ها و انترک های تربیتی و اخلاقی توسط خود شاگردان و معلمان نوشته، کارگردانی و اجرا میشد. در صنوف مکاتب کنفرانس های صنفی به راه می افتاد.
اما حالا در چه وضعیت قرار داریم؟
مطالعه داستان، رُمان و داستان کوتاه میان یک فی ده هزار نفر به چشم نمی خورد و اصلاً اگر کسی ببیند که کتاب الیاد و ادیسه یا غرش طوفان به دست کسی باشد با تمسخر به او می نگرد؛ اگر در گذشته در دشوار ترین شرایط جوانان با شعر کلاسیک، شعر سپید و راهیان شعر نو آشنایی داشتند اکنون اصلاً به شکل پراگنده و جسته و گریخته آنهم در چهرۀ چند کسی که از ایران بر گشته نشانه های شعر امروز دیده می شود. از شعرای سمرقند و بخارا، خجند و کولاب، ایران، هندوستان و پاکستان در شعر دری فارسی کمتر معلومات در اتموسفیر فرهنگی به حرکت می آید. اگر سالها قبل از فلم های اسپارتاکوس و کلئوپاترا صحنه هایی از زندگی و تاریخ خوانده می شد، اکنون در هیاهوی رسانه های تصویری اصلاً فلم خوب سراغ نمی شود و فلم و سینما و نمایش سینمایی در یک سریالی به نام تولسی خلاصه شده که از صدر تا ذیل مملکت شب و روز در باره آن حرف می زنند. اگر در گذشته ها مجله آریانا دست به دست خوانندگان می گشت؛ حالا در میان چند صد نشریه یی که در کشور وجود دارد، به ندرت یک مقاله وزین میتوان مطالعه کرد. مطبوعات گره گشا وجود ندارد، مطبوعات رهنما کم تر وجود دارد و نویسندگان اکثراً به خاطر تعهد های مشخص می نویسند. موارد وحشتناکی وجود دارد که کتابی به تیراژ چهار هزار جلد در کاغذ آرت پیپر از طرف یک موسسه به چاپ می رسد ولی آن موسسه فقط صد جلد آن را تسلیم می شود و از تسلیمی متباقی تحت عنوان اینکه «به آن ضرورت نداریم» ابا می ورزند و در مطبعه مانده به زباله می ریزد.
در حالیکه چندین تلویزیون، در حدود 200 رادیو، چند صد رسانه چاپی و چندین مطبعه بر علاوه امکانات انترنتی و تکنالوژی پیشرفته معلوماتی در کشور وجود دارد؛ شعر شاعر، داستان نویسنده، نمایشنامه تیاتری وفلم مخاطب ندارند؛ مثال برجسته آن گمنامی نویسندگان نام آور و هیاهوی آشفته بازار هر چیز بنویس و هر کس بنویس است. باری نویسندگانی چون ژان ژاک روسو، منتسکیو و دیگران جامعه را خط می دادند، اما حالا کمتر نویسنده یی پیدا می شود که فراتر از چارچوب خانه اش بیاندیشد؛ مردم بخاطر دیدن یک نمایشنامه و یا شنیدن یک سمفونی از پاریس به برلین یا بر عکس می رفتند، اما اینجا حتا بزرگترین هنرمندان تیاتر چون استاد بیسد که سلطان ستیژ بود اکنون در پناه یک حزب گمنام بخاطر چند صد دالر معاش ماهانه پنهان شده.
برای برون رفت از این وضعیت پریشان چه باید کرد؟
1- به عمر دُکان های بزنس، تجارت و زر اندوزی که به نام انجمن های هنرمندان، ژورنالیستان، نویسندگان و بنیاد ها و نهاد های فرهنگ و... از بام تا شام مشغول سوداگری اند پایان داده شود.
2- مراکز اصلی هنری، فرهنگی و ادبی با امکانات کافی و به اشتراک تمام چهره های کشوری با جذب هنرمندان، نویسندگان، ژورنالیستان، ادبا، شعرا و فرهنگیان ایجاد شود.
3- چند بلاک رهایشی برای شعرا، نویسندگان، هنرمندان و فرهنگیان در یکی از نقاط شهر ساخته شود و رایگان یا با کرایه امتیازی به اختیار قشر فرهنگی قرار داده شده و به نام «شهرک فرهنگیان» مسما گردد.
4- رابطه ارگانیک بین نویسندگان، ناشران و خوانندگان طوری بر قرار شود که ناشر باید خود یا نویسنده باشد یا کتاب شناس و کتاب های قابل تکثیر از بطن و متن جامعه دستیاب و چاپ شود. داشته های نویسندگان و امکانات ناشران طوری در یک پیوند قرار داده شود که یکی مُمد دیگر بوده و همزمان رسانه های چاپی ستون ها و صفحات ، رسانه های صوتی و تصویری ساعات معین را به خاطر اشتهار آثار به چاپ رسیده اختصاص دهند.
5- یک باغ بزرگ چون باغ بابر برای فرهنگیان اختصاص یابد که در آن امکانات انترنتی، اتاق های کار، تفریحگاه ها و همه شرایط لازم برای نویسندگانی که امکانات کار در منزل یا در دفتر را ندارند، موجود بوده نویسندگان وهنرمندان از امکانات آن خارج وقت رسمی بطور رایگان مستفید شوند.
6- گردهمایی های منظم به شکل فستیوال های فلم، موسیقی، مسابقات داستان نویسی، شعر و جشنواره های تیاتر در مقیاس سراسر کشور با امکانات بزرگ راه اندازی شود.
7- برای فرهنگیان خارج حلقۀ رسمیات دولتی زمینۀ سیر و سفر های فرهنگی و ملاقات با فرهنگیان خارج کشور مساعد گردد.
8- نشریه های اختصاصی پیرامون شعر، داستان، تیاتر، سینما، موسیقی و سایر ژانر های هنری با کیفیت عالی و برخوردار از محتوای آخرین دستآورد های فرهنگ معاصر کشور وجهان به نشر برسد.
شاید با اجرای این پیشنهادات حد اقل کاری که باید در زمینه احیای فرهنگ صورت گیرد به منصه اجرا گذاشته شود.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر