۱۳۹۰ بهمن ۱۹, چهارشنبه

زندگی سیرومی و نمیرمی!

محمد داود سیاووش
فریاد از این زندگی سیرومی و نمیرمی که در آن دوست و دشمن دایمی وجود ندارد و فقط بر پایه منافع دایمی همگان با رنگ روز لباس میپوشند و به نرخ روز نان میخورند.
- زندگیی که روشنایی چراغ آن با خاموشی سویچ خانه همسایه برای همیش به پایان میرسد.
- زندگیی که تماشای صحنه تلویزیون آن با صدور یک فرمان خاموش میشود.
- زندگیی که خوانش روزنامه، هفته نامه، ماهنامه یا گاهنامه آن با قطع فند به پایان میرسد.
- زندگیی که شبکه انترنت ضعیف آن با یک سویچ برای همیش نابود میشود.
- زندگیی که معاشات سوپر اسکیل و کمک های باد آورده آن را با شاخی باد میکنند.
- زندگیی که شعار های آزادی بیان، دموکراسی و مردمسالاری آن با پشیمانی سردمدارانش به پایان میرسد.
- زندگیی که کنفرانس های بین المللی آن وسیلۀ شهرت کذایی واسطه داران کشور میباشد.
- زندگیی که با مسدود شدن راه تورخم و قلت آرد و روغن و بوره و چای و تیل و نمک شکم مردمش گرسنه میماند.
- زندگیی که موتر های آخرین مودل زمامداران آن با قطع راه اکمالات تیل متوقف میماند.
- زندگیی که فضای باز آزادی بیان و انتقاد و بگو مگو های تلویزیونی آن با یک فرمان به پایان میرسد.
- زندگیی که پره و جنبه و حزب و گروپ سازی افراد فرصت طلب آن وسیله امتیاز گیری ها میباشد.
- زندگیی که رسیدن به چوکی وزارت، سفارت، ریاست، ولایت و... آن با پا گذاشتن به روی ارزش های مدنی و مناعت طبع و عزت نفس میسر میشود.
- زندگیی که کفایت و شخصیت زمامدارانش در تعداد موتر های اسکورد آن قابل محاسبه میباشد.
- زندگیی که بهترین لحظات خواب برای مأمورین پایین رتبه آن در رسیدن به حاضری و برگشتن به منزل در موتر های 303 در میان راهبندان میباشد.
- زندگیی که افتخار آن خوردن کاهوی چینی و تخم مرغ هندی توسط رهبرانش میباشد.
- زندگیی که اجناس لوکس الکترونیک آخرین مودل و دستآورد های عالی بشری را در آن میتوان از میان زباله ها و فضای بویناک مغازه های گرد و خاک گرفته صدیق عمر خرید.
- زندگیی که منطق وجودی آن بر اساس تنفس هوای آلوده از محیط نا پاک شهر استوار میباشد.
- زندگیی که در تحویلی ده افغانی به حساب دولت باید بیست روز دوید و چهل امضاء گرفت.
- زندگیی که سیاست های مقوایی رهبران آن در عرصۀ داخلی و خارجی طی یک ساعت در مورد مسایل بزرگ کشوری از واجب القتل و مباح الدم بودن تا برادر و عزیز خواندن در تغییر میباشد.
- زندگیی که سیاستمدارانش از داشتن برس و کریم در جیب راست، مسواک در جیب چپ، بوت بلغاز در پای راست و چپلی و پیزار در پای چپ افتخار میکنند.
- زندگیی که در جیب روشنفکران و خانه های بزرگانش از ماسک های ملبس با بو و شبو تا پیراهن و تنبان گیبی و قدیفه و دستار دیوبندی و تا ریش و بروت فرانسوی برای روز مبادا نگهداری میشود.
- زندگیی که وزیرانش بودجه دست داشته را مصرف کرده نمیتوانند اما خواهان سرازیر شدن کمک های دنیا بدون ظرفیت به جیب شان میباشند.
آه! که از شنیدن آن تکرار مکررات و آن اراجیف و چرندیات که از بام تا شام در رسانه ها با چشم پت و دهن باز سر میدهند، چقدر خسته شده ام!
آنانیکه هر یک با مدینه فاضله خودشان چقدر مضحک به روی سکوی بی آبروی سیاست می بر آیند و از آغاز زیبا، از گذشته پر از واویلا و از آینده پر از لاف و گزاف و ادعا و مدعا میگویند و در پایان راه فرار می جویند.
فریاد از این زندگی سیرومی و نمیرمی!
از این دوران تار و تیره فرجامی که زنده خوب و مرده بد و امروز خوب و دیروز بد ندارد!

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر