۱۳۹۱ تیر ۲۳, جمعه

من و او




نوشته : داود سیاووش

آه! که چه گودال عمیقی میان من و او افتاده!

هنگامیکه شیون اطفال گرسنه من نیمه شبان به افلاک می پیچد و از آن سخن میگویم

او از پایکوبی، عربده جویی، بدمستی و شهوت پرستی فرزندانش می لافد



هنگامیکه من بخاطر ناتوانی پرداخت هزینه تعلیم و تربیه و تحصیل اولادانم سر به زانوی سکوت میگذارم

او از پرداخت هزینه های گزاف دالری تحصیلات عالی به فرزندانش در موسسات آکسفورد و کامبریج و هاروارد و... میگوید



هنگامیکه من از خاری خار ها و تشنه گی اشجار کنار جاده سخن میگویم

او از طراوت و تازه گی باغ و بوستان حرمسرایش نغمه سرایی میکند



هنگامیکه من از بی خانگی، آواره گی، خانه بدوشی و رنج استخوان سوز بلند کردن یک بوشکه آب تا قله کوه شیردروازه سخن میگویم

او از بلند منزل و قصر و ماوایش در شهر، خانه ی ایلاقیش در باغ قرغه ، اپارتمان رهایشی اش در قصر جمیرای دبی سخن میگوید



هنگامیکه که من از سستی لرزش زانوانم بخاطر سوء تغذیه و پیاده روی های زیاد سخن میگویم

او از فشار خون و تنگ شدن شرایینش به اثر تراکم چربی و مریضی نقرص ناشی از اضافه خوری در گوشت شکایت میکند



هنگامیکه من از مشکلات خیمه نشینان کارته پروان و سه راهی قمبر میگویم

او از خیمه صحرایی و کمپینگ و اشربه و اطعمه و شراب و کباب میله های دامنه های کوه های آلپ وپرینه و سویس سخن میگوید



هنگامیکه من از هوای آلوده شهر و زندان خانه یی که در آن سالی دوازده ماه و هر ماه سی روز و هر روز بیست و چهار ساعت مجبور به اقامت هستیم سخن میگویم

او از تفریحگاه های ورزآب تاجکستان و نمنگان ازبکستان و شنزار های دبی و آب بازی در تبلسی و شب گذرانی در هوتل مرگالا و اقامت در کشمیر و مری سخن میگوید



هنگامیکه من از بیکاری و بیماری و رنگ زرد و دل پر درد اولادانم که به سوء تغذی دچار اند حکایت میکنم

او از معاشات دالری و موترهای لندکروزر و پژیروی خودش و وزن گرفتن بیش از حد اطفالش بخاطر وفرت و کثرت غذا های شحمی و لحمی داد سخن میدهد



هنگامیکه من از ضعف واز پای ماندگی ناشی از پیاده روی ناشی از سرما و گرما شکایت میکنم

او از وزن گرفتن بیش از حد خودش بخاطر نداشتن زمینه پیاده روی و رفت و آمد زیاد در موتر شکوه میکند



هنگامیکه من از بیکاری بیکار ها، ناچاری ناچار ها و فقر و مرض و گرسنگی آوارگان و مظلومان و محکومان و معتادان و معلولان و معیوبان در خیابان ها میگویم

او از عاید سرشاد مواد مخد و قطار های قاچاق سخن میگوید



هنگامیکه من از جنگ و رنگ و ریب و ریا و خانه بدوشی و آوارگی زیر رگبار مسلسل ها سخن میگویم

او از مشکلات انتقال بکس و بگاژ خانواده اش از واگزال ریل تا اپارتمان شهر مسکو، از شهر مسکو تا پولند، از پولند تا جرمنی و از پاریس تا لندن و از تاجکستان تا کانادا حرف می زند

و با این حال وقتی من از داستان جنایات بشر سخن میگویم، میبینم به خواب رفته است

آه! که چه فاصله ی عمیقی میان من و اوست و چه دشوار است در چنین وضعیت با هم بودن و با هم زیستن!

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر