ه‍.ش. ۱۳۹۱ شهریور ۱۶, پنجشنبه

وای به حال کشوری که یگانه داستان نویس نامدارش انزوا اختیار میکند!

وین دفتر بی معنی غرق می ناب اولی *


رهنورد زریاب، نویسند ه ی نامور افغانستان، به تاریخ 25ام اگست/4ام سنبله 68 ساله شد. نبود عکس های مورد نظر باعث گردید تا این مقاله که گوشه های از شخصیت زریاب را از لابلای نامه هایش معرفی می کند، حالا به نشر برسد.



والتربنیامین فیلسوف و اندیشگر مقتدر مکتب فرانکفورت در دفتر خاطراتش در سال 1931 عیسوی نوشته است: «یک دم، فقط یک دم، حس می کنی که در این دنیا تنهاای. و برای همیشه تنها خواهی ماند.» [1] رهنورد زریاب این یکی از قیافه های برجسته و توانمند ادبیات داستانی افغانستان ، دریک نامه اش در سال 2001 ع از «مون پلیه» فرانسه برای یک دوستش در آلمان نوشت: «خدا کند در تنهایی خوی کرده باشی، هر چند آدمی همواره تنهاست و تنها به جهان آمده است. تنها از جهان خواهد رفت. دیگر همه اش افسانه است...»



با این دو گفتار از مقولۀ تنهایی، می خواهم نوشتاری نمایم اندر باب رهنورد زریاب متفکر و نویسندۀ نامورافغان که پس از سالها هجرت دوباره به وطنش برگشته است و در هجرت، شاید بیشتر ازدیگران، مزه تلخ تنهایی را چشیده بود.



یک : آغاز مهاجرت درونی



الف :



در دوران حاکمیت حزب دموکراتیک خلق افغانستان (از آغاز کودتای ثور تا سقوط رژیم) رهنورد زریاب فراز و فرود زیادی را دید. مدتی به زندان افتاد. زمانی بر کرسی ریاست فرهنگ وهنر وباری هم برکرسی ریاست کابل تایمز نشست. گاهی خانه نشین شد و زمانی هم رئیس انجمن نویسندگان. در تمام این دوران رهنورد زریاب نه ستایشنامه ای به دولتمردان رژیم نوشت و نه هم نکوهش نامه.



ب :



در زمان حاکمیت حزب دموکراتیک خلق افغانستان، در پهلوی حرف های یاد شده وبا آنکه رهنورد شناخت و معرفتی با شماری از دولتمردان آن رژیم داشت، ولی در او نوعی «مهاجرت درونی» آغاز شده بود. به همین سبب است که می نگریم او در آن دوره کمتر به خلاقیت ادبی پرداخته است. حتی گفته می توانیم که در سراسر آن دوره تنها دو داستان کوتاه نوشته است. یکی «و یاسمن ها سوختند» و دیگری «برف و نقشهای روی دیوار» و گاه گاهی ترجمه نموده و یگان مقاله نوشته است وبس.



آنچه از او در آن دوره، درمجموعه های داستانی «آوازی از میان قرنها»، «مرد کوهستان» ، «دوستی از شهر دور» و «نقش ها و پندار ها» چاپ شده اند بیشترینه خلاقیت ادبی رهنورد زریاب پیش از کودتا هفت ثوراست.





رهنورد زریاب را مهاجرت، به شدت ویران کرده بود.



دو : مهاجرت بیرونی



الف :



در شروع دهه هفتاد، هنگامی که کابل به دست مجاهدین افتاد، رهنورد زریاب به مهاجرت بیرونی آغاز کرد. نخست به پاکستان، بعد به ماسکو و از آنجا به مون پلیه فرانسه رفت .



ب :



اینجا ، درآغاز هجرت تا دیر، دست به نوشتارهای غیر داستانی، مثل خاطره نویسی - به ويژه سیاسی - زد. به باورمن اینگونه نوشتارهای رهنورد را هرگز نمی توان به خلاقیت های داستانی او برابر دانست، حتا در مقایسه قرار داد، چه داستانهای رهنورد در مجموع از ویژه گیهای در خورارزش امروزین داستانی برخوردارند. مثال در داستان های او «انجماد استعاره های کهنه» نگریسته نمی شوند. در داستان های او در مجموع بُعد تصور و واقعیت در یک تضاد عجیبی قرار دارند. در داستانهایش رهنورد همواره از دیدگاه «سوسیال ریالیزم» عامیانه فراتر قرار داشته و هیچ نخواسته است در داستان هایش با این دیدگاه ادبی عامیانه آشتی کند. همچنان رهنورد هرگز نخواسته است دیدگاه هنری را تابع دیدگاه مروج سیاسی بسازد و در سطح گفتمان های عادی مصلحتگرا جلوه کند. سر انجام این که رهنورد زریاب یکی از بزرگترین مقطع و شاید آغاز تازه ای در ادبیات داستانی افغانستان باشد و اما، در رابطه به همان نوشتار های غیر داستانی او، این گپ آدرنو، فیلسوف و نظریه پرداز بزرگ صدق می کند: «برای انسانی که خانه ای ندارد، تا در آن زنده گی کند، نوشتن تبدیل به مکانی برای زندگی می شود».[2]



به باور من رهنورد از طریق آن نوشتارها، مکانی برای زندگی و زنده ماندن در این دیارهجرت برای خویش خلق می نمود. از سوی دیگر همین نوشتارهای غیر داستانی رهنورد درهجرت، چنان تأثیر گذار بود که به شدت خشم بسیاری دولتمردان سابقه (کمونیست ها) را طُور می داد!





چارگرد قلا گشتم ... ( رمان، کابل ، سال روان خورشیدی )



ج :



رهنورد دراین هجرت بیرونی، که برای برخی از ما واقعأ هجرت است، شدیدأ احساس تنهایی می کرد، در نامه ای که در سال 1377 خورشیدی از همان «مون پلیه» برای یک دوستش فرستاده است، نوشته است: «شاید یگانه پیوند من با زنده گی چیزهایی باشند که می خوانم و نامه هایی که از چند تا دوست معدود دریافت می کنم. دیگر هیچ چیز مرا به زنده گی پیوند نمی دهد».



د :



رهنورد زریاب را مهاجرت، به شدت ویران کرده بود. در نامۀ ماه ثور 1379 خورشیدی خود بازهم برای آن دوست خود نوشت: «... عزیز، به آن سوال ها پاسخ خواهم گفت. ولی باور کن که در حال حاضر از رهگذر روانی چنان فرسوده هستم که اصلأ به زنده بودن خودم شک دارم. اما می دانم که شکوه و زاری جایی را نمی گیرد و این زنده گی سگانه را درمان نمی تواند». یکماه بعد یعنی در جوزای همان سال بازهم، نوشت: «می دانی که وقتی آدمی روحأ نارام باشد، حافظه اش به چیزی چرندی مبدل می شود. از من همین طور شده است و دیروز و امروز هرچه کوشیدم سوال های نامه ترا پیدا کنم، نتوانستم. یعنی حافظه ام یاری نداد تا دریابم که آن کاغذ را کجا مانده ام».



و در حمل 1380 خورشیدی در پاسخ یک نامه چنین نوشت: «به عقیدۀ من، شاید لازم نباشد که بیش از حد براین زنده گی ـ به گفته خودت ـ سوگواره تاکید کنی و این مقوله را به نفس تلقین نمایی. برای این که همۀ مان و هرکدام به گونه ای، در همین آب و هوای "سگانه"دست و پا می زنیم و فقط بعضی از آدم ها این وضعیت را احساس می کنند و گروه دیگر از حالت چیزی در نمی یابند و کیف شان کوک است و خنک مراد می رانند.» ویا در نامۀ دیگرش نوشته است: که «این زنده گی سگانۀغربت بسیار ناراحت کننده و کمرشکن است. و اما، همین زنده گی با همین ویژه گی هایش، برای شماری از هموطنان چنان خوش آیند است که نپرس... سوگمندانه که این ها اکثریث هم دارند. در میان اینان، گروهی هم هستند که از درد دوری وطن می نالند...».



ر:



رهنورد زریاب با همه دلمردگی ها و خسته بودن تن و روان، در همین هجرت یکی از بهترین خلاقیت ادبی خود یعنی رمان «گلنار و آیینه» را نوشت. خلاقیت ادبیی که در آن دیدگاه مطلقأ فردگرای رهنورد را در قیافۀ «ربابه» می توان جستجو کرد. چنین به نظر می رسد که واقعیت در مجموع مزاحمت بزرگی است و «ربابه» از این مزاحمت بزرگ به نام واقعیت حذر می کند.



سه : پدرود با هجرت و برگشت به زادگاهش:



الف:



رهنورد زریاب بعد از سقوط حاکمیت طالبان، کوله بارش را بربست و باهجرت وداع نمود. در زادگاهش آن دلمردگی ها برای رهنورد شادمانی آورد. مقولۀ معروف است که: " شاد که باشی زمان به تندی می گذرد." چنان چه رهنورد زریاب در یک نامه اش از کابل برای همان دوستش نوشت: « ... جان، زمان به شتاب شگفتی انگیز می گذرد، دیروز که حساب کردم ، دیدم که از آمدنم به کابل ده ماه گذشته است. من هیچ متوجه نشده ام. این زمان لعنتی قهاری است که هیچ کس نیروی مقاومت در برابر آن را ندارد.»



ب:



رهنورد زریاب دربازگشت به زادگاهش ، دریافت که در خور احترام است . چنان چه در یک نامۀ دیگرش نوشته است : «... در غزنی که بودیم ، یک حادثۀ جالب را شاهد بودم : رفته بودیم به روضۀ سلطان محمود. بیرون که آمدیم در باغ روضه ، پسر نوجوانی به سویم آمد و آهسته ـ تقریباً نجوا کنان ـ گفت : " استاد، من می خواهم نویسنده شوم . دعا تان را بدهید! "



می دانی، چه حالتی به من دست داد. فقط توانستم رویش را ببوسم و برایش تمنای پیروزی نمایم.»





می دانی، چه حالتی به من دست داد. فقط توانستم رویش را ببوسم و برایش تمنای پیروزی نمایم



ج:



رهنورد دریافت، که نه تنها در زادگاهش درخوراحترام است، بل در کشور هم زبانش ایران نیز قابل قدراست. چنان که باری در ایران در محفلی دعوت شده بود، در یکی از نامه هایش نوشته است: « محمود دولت آبادی یک سخنرانی کرد در باب داستان های من که شگفتی زده ام ساخت، با چی دقتی این داستان ها را خوانده بود. یکی جمله اش خیلی تعارف داشت که گفت : " اگر رهنورد زریاب نرنجد ، می خواهم بگویم که تنها چخوف چنین داستان هایی نوشته است ".»



د:



رهنورد زریاب چنان شیفتۀ زادگاه پدری خود شده است که در یک نامه اش می نگارد:



« می خواهم بازهم مسافرتی به غزنی بکنم؛ اگر ممکن باشد، می خواهم زمینی بگیرم دورتر از شهر و ... خانه گکی بسازم و پس از باز نشسته گی آن جا بروم و زنده گی کنم. زمستان های پُر برف غزنی بسیار زیبا و افسانه یی است.»



ر :



آیا رهنورد زریاب ، به این خیالش دست خواهد یازید؟ آیا در غزنی خانه گکی خواهد ساخت و یا این که بار دیگر تن به هجرت در خواهد داد ؟ پاسخ این پرسش را زمان خواهد گفت.



چهار:



دست آورد نیم قرن زنده گی پُربار فرهنگی رهنورد زریاب :



الف : شناخت ژرف از پس منظر و گذشتۀ ادبیات فارسی دری.



ب : تسلط کامل بر روش املا و درست نویسی زبان فارسی دری.



ج : آگاهی از ادبیات داستانی جهان به ویژه ادبیات کلاسیک باختر زمین.



د : تاحدودی آشنایی به فسلفه جهانی .



ر : نگارش صد داستان کوتاه و دو رمان .



ص: ترجمه چندین داستان کوتاه و مقالات از زبان انگلیسی به فارسی دری .





رهنورد زریاب با همه دلمردگی ها و خسته بودن تن و روان، در همین هجرت یکی از بهترین خلاقیت ادبی خود یعنی رمان «گلنار و آیینه» را نوشت



پنج :

آثار رهنوردزریاب :



الف : آوازی از میان قرنها ( مجموعۀ داستان کوتاه ، کابل ، 1362 خورشیدی)



ب : مرد کوهستان ( مجموعۀ داستان کوتاه ، کابل ، 1363 خورشیدی)



ج : دوستی از شهر دور( مجموعۀ داستان کوتاه، کابل ، 1365 خورشیدی)



د : پیراهنها( ترجمۀ داستان کوتاه ،کابل ، 1365 خورشید)



ر: نقشها و پندار ها ( مجموعۀ داستان کوتاه 1366 خورشیدی)



ص: حاشیه ها ( مجموعۀ مقالات ، کابل 1366 خورشیدی)



ط : گنگ خوابدیده ( مجموعۀ نقد و برسی ، کابل ، 1366 خورشیدی)



ع : تصویر( ترجمۀ داستانهایش به روسی، مسکو، 1983 م)



ف : گلنار و آیینه ( رمان، پشاور، 1381 خورشیدی)



گ : ...چه ها که نوشتیم! ( مجموعۀ مقالات ، تهران ، 1382 خورشیدی)





ل : گنگ خواب ديده (مجموعه مقالات در نقد فلم، تياتر ونقد ادبي)



م : شمعي در شبستان (شمعی در شبستان ، پشاور 1380 خورشیدی )



ن : هذيان هاي دور غربت ( مجموعۀ مقالات ، پاریس ، 1382 خورشیدی)



ه : چارگرد قلا گشتم ... ( رمان، کابل ، سال روان خورشیدی )



ی -اختر مسخره، فلمنامه.



واین نوشتار را باشعری از حافظ، یکی از شعرهای محبوب رهنورد رو به پایان می برم:



این خرقه که من دارم در رهن شراب اولی



وین دفتر بی معنی غـــــــــــرق می ناب اولی



...



نویسنده: نعمت حسینی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر