۱۳۹۳ فروردین ۱۹, سه‌شنبه

بیگانگی با کتاب





آوریل 9, 2014
شماره(170) چهارشنبه 20 حمل 1393 / 9 اپریل 2014
1604528_588605111231233_1734762193_n
به پیشواز روز جهانی کتاب
محمد داود سیاووش
در شرایطی که فقر، مرض، گرسنگی، بیکاری و بیماری در جامعه بیداد میکرد و از کاخ های بلند و با شکوه ثروتمندان نعره های مردان مست با شیون اطفال گرسنۀ ویرانه ها در فضای بیکران همزمان می پیچید، قشر تحصیل یافته العتش گویان راه برون رفت از آن وضعیت را از متن و بطن کتابها جسته، رهپویان راه نویسندگان بزرگ شده ،کسی دست به دامن بینوایان ویکتور هوگو میزد، کسی گرگ دریای جک لندن را ورق میزد، کسی غرش طوفان الکساندر دوما را میخواند و کسانی دوای آن دردها را در داستانهای چشمان سخنگو، آخرین برگ، وداع با اسلحه، سگ ولگرد، دن آرام، مادر، جنایات بشر، سپید دندان، مهپری، جمیله بوپاشا و یا درآثار بزرگانی چون عبید زاکانی، سعدی، حافظ، مولانا، بیدل، رودکی، سنایی، عطار، فردوسی و… جستجو میکردند.
آن عطش روحی و آن جستجو ها کارش را کرد و نسلی از روشنفکران چپ و راست در جامعه سر بلند نمود که سر فرازی و بزرگی خود را در سنگینی وزن کتابهایی میدید ندکه از نظر گذرانده بودند. درپرتو همین روند پر خروش، نهاد های گرانسنگی چون انجمن ادبی کابل، انجمن ادبی هرات و غیره تأسیس گردید و روشنفکران با استفاده از انگیزه وسوژه کتابهایی چون اسپارتاکوس، حتا شعار های فراتر از زمان و مکان سر دادند.
این عطش روحی روشنفکران که بینش اکثراً کتابی و کاپی و تقلید را نیز در پی داشت در عرصه های مختلف هنر و ادبیات مانند چشمه های بهاری از هر گوشه به جوش آمده،
در موسیقی
ظاهر هویدا میخواند «نازم آن مشتی که فرق زورمندان بشکند» و احمد ظاهر میخواند «زندگی آخر سراید، بردگی در کار نیست»، شعر نو به مثابۀ افزار برنده و آتشین بر ضد استبداد طنین انداخته شاعران سرودند که:
آری آری
زندگی زیباست
زندگی آتشگه دیرینه پا برجاست
گر بیافروزیش
رقص شعله اش در هر کران پیداست
ورنه خاموش است
و خاموشی گناه ماست
ویا از احساسات سرودۀ شاعری استفاده میشد که گفته بود:
در پیش پای ما
سنگی اگر نبود
بر روی راه ما
درنگی اگر نبود
اکنون گیاۀ رستۀ امید میشدیم
کرسی نشین معبد خورشید میشدیم
در داستان
سپوژمی زریاب در «موزه ها»، رهنورد زریاب در «شرنگ شرنگ زنگها»، و اکرم عثمان در «مرد و نامرد» و «مرداره قول اس» به اشکال گوناگون به نابرابری ها، نا مردمی ها، نا باوری ها و عهد شکنی های روزگار می تاختند؛
در تیاتر
با اجرای نمایشنامه هایی از سوفوکل، شکسپیر، ویکتور هوگو، چخوف، رشید لطیفی، استاد برشنا، برشت، عبدالرحمن پژواک، اسدا لله حبیب و دیگران فضای ظلمت را استاد بیسد، عزیزا لله هدف، اکبر روشن، قدیری، احمد شاه علم و دیگران محکوم میکردند.
آن فضا خیلی با انگیزه و برای مخاطب خیلی گیرا و پذیرا بود و قشر روشنفکر و کتابخوان افغانستان از طریق امواج رادیو کابل و رادیو افغانستان آن زمان با زمزمه های شب هنگام، از هر چمن سمنی، داستان های دنباله دار رادیو، رادیو درام های شام پنجشنبه، مجله رادیویی و پیام صبحگاهان از خواب پریده به افق های ناکجا آباد می اندیشیدند.
گروهی از شاعران، نویسندگان، آماتوران، نقاشان، خطاطان، مجسمه سازان و ممثلان تیاتر بر روان روشنفکران حکومت میکردند بودند و هر قشر از این کتگوری های اجتماعی مخاطب خود را داشت.
در آن سالها کار در عرصه های هنر و ادبیات کم اما با کیفیت بود. آثار صادق هدایت، صادق چوبک، محمود دولت آبادی، صمد بیرنگی، ابراهیم یونسی، جلال آل احمد، جمالزاده، عزیز نسین، نیما، شاملو، نادر نادرپور، فریدون توللی و ترجمه های آثار نویسندگان بزرگ غرب از خارج وارد کشور شده در شنزار های تشنۀ افکار روشنفکران جذب میگردید.
کتابفروشی های روی دیوار پل باغ عمومی در جوار ایستگاه سرویس های پوهنتون یا دانشگاه کابل محل آمد و شد و حتا دید وادید و ملاقات های روی بازار اهل مطالعه بود؛ اما افسوس که با اصابت سنگ نا امیدی تحولات سیاسی بر جبین قشر کتابخوان افغانستان آن قدح بشکست و آن ساغر نماند و اکنون در شرایطی که با یک کلیک میتوان دروازه ده ها کتابخانۀ مجازی را در یک چشم بهم زدن گشود و از آخرین دستآورد های علمی، ادبی، اجتماعی و هنری با خبر شد، نسل روشنفکر و حتا اهل مطالعه حال و مجالی برای رفتن به سایت های آن ابر مردان ادب و فرهنگ را ندارند.
عوامل فروکش مطالعه چیست؟
شاید یکی از دلایل آن باشد که: نسل جوان را بیش از حد با مسایل پیش پا افتاده یی چون اس ام اس، ایمیل، فیسبوک، تویتر و برنامه های کم محتوای تلویزیون ها طوری مصروف ساخته اند که حتا بسیاری آنان به انترنت و سایت های پورن معتاد شده اند.
دلیل دوم شاید آن باشد که: متن زندگی از معنویت تهی شده و نسل جوان در کلیله و دمنه و الیاد و ادیسه و شاهنامه آن وضعیت زودگذر صحنه های انترنتی را نمی یابد.
سومین دلیل شاید آن باشد که: با شکست برنامه های بلند پروازانۀ چند مکتب سیاسی بطور پیهم در افغانستان، که از هنر و ادبیات به مثابۀ نیروی محرک استفاده میکردند سوالات کنونی جنگ و صلح و راهکار های حل مسایل موجود در کتابها کمتر به چشم میخورد.
به هر حال در شرایط کنونی اکثر فرهنگیان و اهل مطالعه به استثناء ایجاب وظیفه، کمتر به مطالعۀ منظم و سیستماتیک می پردازند و شاید تعداد کسانیکه در حال حاضر در افغانستان رمان مطالعه کنند از شمار انگشتان یکدست کمتر باشد.
تراژیدی دوران ما اینست در حالیکه بیش از یک قرن قبل آثار گزاویه دومنته پن در ژول ورن به زبان دری ترجمه میشد اکنون بسیاری از کسانیکه با غربی ها در افغانستان کار میکنند شاید کمتر به تفاوت جک لندن و شهر لندن متوجه شوند.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر