ه‍.ش. ۱۳۹۳ اردیبهشت ۳۱, چهارشنبه

شاهنامه خوانی در جاپان


شماره (176) چهارشنبه 31 ثور 1393 / 21می2014
ferdawosi
به بهانه سالروز ابوالقاسم فردوسی
تتبع و نگارش: محمد داود سیاووش
پژوهشگران به این باورند قدیمترین اثریکه از کتاب ارزشمند شاهنامه در جاپان موجود است بر اساس تحقیقات پروفیسور(ت. کوریاناکی) استاد مطالعات خارجی پوهنتون توکیوبیتی میباشد که در قرن سیزده میلادی وارد آن سرزمین شده است. جالب اینست که معتبر ترین نسخه قدیم شاهنامه در کتابخانه ملی فلورانس نیز در همین قرن استنساخ شده است.
سندی که بیت شاهنامه را در خود دارد هم اکنون در شهر توکیو موجود است و در حاشیه آن نام (کیوسه) راهب بودائی درج است که گویا درآن روزگار درسرزمین چین مشعول پژوهش وسیر وسفربوده است. کیوسه درسال (1217) میلادی در دیدار از بندر زیتون چین با سه تاجر که به قصد تجارت وارد (آگ بگدر) شده بودند دیدار نموده از آنان خواست که به خط خودشان چند کلمه طور یادگار به او بنویسند.
یکی از آن سه تاجر دوبیت پراگنده و یک رباعی به خط نسخ با قلم و مرکب چینی نوشت، راهب از آن خط چیزی نفهمید وتصور نمود کدام ادعیه بودائی باشد و آن رابه استادش سپرد. استاد راهب نیز ازآن چیزی نفهمید وآن رابه یکی از معابد بودائی کیوتو تسلیم نمودند. این سند که فعلاً به حیث قدیمترین سند شاهنامه فردوسی درشرق دور شناخته میشود با این بیت آغاز میشود:
جهان یادگارست و ما رفتنی
به مردم نماند به جزمردمی
این سند هفتصد سال در آن معبد نا شناخته ماند تا سر انجام پروفیسور (توروهاندا) آنرا یافت و در مقاله یی که در سال 1910 میلادی نوشت به نقل از پژوهشگری بنام برکت ا لله که گویا به زبان و ادبیات فارسی-دری آشنا بوده یادآور شد که بیت متذکره از شاهنامه فردوسی است. پروفیسور (کرویاناکی) با استفاده از کشف الابیات شاهنامه آن بیت را در شاهنامه فردوسی در داستان رزم رستم با اسفندیار یافت که اصل آن چنین میباشد:
جهان یادگارست و ما رفتنی
به گیتی نماند به جز مردمی
گذشته از این نخستین سند تاریخی شاهنامه فردوسی پژوهشگران در راه شناساندن شاهنامه درجاپان گام های استواری برداشته اند. اولین کسی که دراین راستا گام برداشته (بونمه تسوچی) شاعر و ادیب جاپانی میباشد که درسال (1914)میلادی براساس ترجمه انگلیسی شاهنامه ترجمه آن را به زبان جاپانی به خوانندگان تقدیم نمود، در گام دوم پروفیسور (ارایکی) در تألیف ارزشمندی درباره
فردوسی و شاهکار جاودانی او به تفصیل نوشت. سومین شناساننده شاهنامه در جاپان (سوما) میباشد که در سال (1914) نوشته از (بنجامین) را از متن انگلیسی به جاپانی ترجمه نمود و کتابی در سیصد و پنجاه صفحه انتشار داد. این کتاب که بیشترین بخش از شاهنامه را در بر میگیرد در بیست فصل تنظیم شده و در آن از فریدون، زال، رستم، سهراب، سیاووش، کیخسرو… یاد کرده است، اما به قول پروفیسور (کورویاناکی) سوما به علت نا آشنایی با زبان فارسی-دری درتلفظ نام پهلوانان شاهنامه تحت تأثیرمتن انگلیسی بوده است. به همین سلسله در شمار مترجمین شاهنامه به السنه جاپانی ازپروفیسور آنیکاگا، کاساما، پروفیسور گامو و هیگوچی نام برده میشود که کارهایی در شناساندن و ترجمه های جاپانی شاهنامه فردوسی انجام داده اند و این ترجمه ها اکثراً از زبان های انگلیسی و فرانسوی صورت گرفته است. اما پروفیسور(کورویاناکی) از آن نویسندگان ومترجمانی میباشد که چهار بار منتخبات شاهنامه فردوسی را مستقیماً از متن فارسی-دری به جاپانی برگردانده و اولین بار درسال 1964میلادی ترجمه منظومی از هفت خوان رستم وداستان سهراب را به جاپانی ترجمه ومنتشر کرد.
پروفیسور(کورویاناکی) درسال 1969 میلادی گزیده از شاهنامه راتحت عنوان (شاهنامه) در سال 1966، مقالات پراگنده را تحت عنوان شاهنامه پس ازفردوسی و درسال 1979 رساله را تحت عنوان (اعتقاد فردوسی به سرنوشت درشاهنامه) انتشار داد.
به همینسان خانم (امیکواکادا) خدمات شایان ذکر در شناساندن شاهنامه درجاپان انجام داده و رساله دوکتورای خود را در این زمینه نوشت.
خا نم (اکادا) نخستین جاپانی می باشد که داستان اسکندر را بر بنیاد شاهنامه برای جاپانی ها روایت کرد. خانم (اکادا) همچنان رساله پر ارزش (زنان درشاهنامه) را به جاپانی نوشت وپروفیسور (ایموتر) رساله های جالبی در رابطه به وزن وقافیه شاهنامه و جمشید نوشته که در سال های 1960 و 1968 میلادی به چاپ رسیده است. شاهنامه فردوسی آن شاهکار ماندگار و حماسه فنا نا پذیر و بینظیر تاریخ است که درفش افتخار زبان پارسی–دری را از اقصای خاور تا کرانه های باختر در اهتزاز نگهداشته.
جای تأسف آنست که دانای طوس با آن همه شاهکار گرانسنگ ادبی-تاریخی که از خود بجا گذاشت از دربار سلطان محمود در غزنه آزرده خاطر رفته میگوید:
سی و پنج سال از سرای سپنج
بسی رنج بردم به امید گنج
چو برباد دادند رنج مرا
نه بُد حاصل سی و پنج مرا
در حالیکه وزنه و اهمیت کار خود را به حدی عظیم میداند که میگوید:
بسی رنج بردم در این سال سی
عجم زنده کردن بدین پارسی
و با این حال در حالیکه از سالگرد فردوسی در مهد سرایش این شاهکار ادبی-تاریخی در غزنه اکنون اصلاً تجلیل و یادی نمیشود با آن سرودۀ مأیوسانۀ فردوسی رنگ زردی ابدی بر پیشانی زمامداران غزنوی از دور خوانده میشود که:
اگر مادری شاه بانو بودی
مرا سیم و زر تا به زانو بودی
اسفناک و دردناک ترین مسأله آنست در حالیکه شاهنامه به تقاضای سلطان محمود غزنوی در دربار غزنه سروده شده، اکنون در غزنه از والی تا جوالی و در سطح کشور از کارگر تا رهبر به شاهنامه به مثابۀ وثیقۀ افتخار و غرور این سرزمین نگاه نمیکنند و در روز تجلیل از آن به شکلی مات و مبهوت و گنگ و مدهوش به مسایل پیش پا افتادۀ روزمره مصروف اند.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر