۱۳۹۴ بهمن ۹, جمعه

دوران حکومت تاق نسیان




نوشته : داود سیاووش
به دورانی زیست می کنیم که نام دومش تاق نسیان است. چون توالی و ترادف حادثات و تکرار مکرر اتفاقات و همزمان فراموشی و در تاق نسیان خاموشی گذشتن آنها در توالی بیشمار و از حد حوصله زمان در فرار، این نام را به این دوران عجیب داده است. ما بر سبیل عادت کهنسال آن جامعه گوسفندی که هر شب قصاب بر حسب محاسبه و حساب ،کارد بر گلوی یکی گذشته گوسفندان دگر خیره برآن  مینگرند. روزی که قصاب به روش کشتار بیحساب ،کارد در گلوی یکی میگذارد دیگران خیره به او مینگرند واز اینکه از شمار سربریدگان آن روز جان سالم به دربرده شکرانه به جا آورده در گوشه یی تا امر ثانی به خواب میروند. در وضعیت کنونی روالی در روند زوال و انهدام در رگهای زمان جاریست، که وقتی قصاب برگلوی یکی کارد گذاشت ،گردنش را به رسم رضایت خاطر  دم تیغ گذاشته  پا هارا دراز و چشم ها را دوخته بر آسمان بی کران تا وقتی آرام میگیرد  که کارد قصاب شاهرگش را ببرد و قفط پس از بریدن شاهرگ است که به تکاپو می افتد وبه روال تلاش مذبوحانه چند لگد پا در هوا به سوی آسمان ها حواله میکند. در هیرارشی اداری و رسوم دیوان سالاری ما نیز تعاملات عجیبی مرسوم است. روزی که حادثه یی اتفاق می افتد ،به طور هستریک همگان از جا تکان خورده از تمام شبکه های تلویزیونی، رادیویی و نشرات چاپی ، سمعی و بصری داخلی و خارجی در تیتر اول اخبار آن حادثه را از بام تا شام بوق میزنند. در پارلمان چند نماینده مردم از جابلند شده با داد و واویلا و حتا گریه و نجوا بر آن حادثه اعتراض میکنند. چند سازمان مدنی و به ظاهر اجتماعی با راهپیمایی مختصری بر آن حادثه انگشت انتقاد میگذارد. رییس جمهور و ارکان ثلاثه قدرت آن فاجعه را به قول خودشان به شدید ترین الفاظ محکوم میکنند. چند کارشناس بیکار و خود مختار در برنامه های تحلیلی رسانه ها با گلوی بادکرده آن حادثه را جنایت میخوانند و در بهترین حالت رییس جمهور کمیسیونی را برای تحقیق و بررسی آن حادثه موظف میکند. القصه طی یک الی دو هفته، سرصدا و نجوا و واویلای آن حادثه گوش افلاک را از طریق رسانه ها کرمیکند. کسانی در انتقام از آن حادثه رجز میخوانند، عده یی ابعاد اجتماعی و سیاسی آن فاجعه را مورد بررسی قرار میدهند وگروهی مسوولیت آنرا با آب و تاب به دوش همسایه  ام الجنایات  و شیخ مستطاب فتوا های انتحاری می اندازند. سازمان های جهانی با صدور بیانیه ها آن حادثه را محکوم نموده از حکومت می خواهند اقداماتی دربه کیفر رسانیدن عاملان آن رویدست گیرند و صدر نشینان حکومت نیز به روال تظاهر اشکهای یکی ازهزاران یتیم آن حادثات را پاک نموده اجازه شرفیاب شدن حضور شان را به آن مظلومان نگون بخت میدهند. اما همه این هیاهو و سروصدا و واکنش ها حد اکثر فقط برای دو هفته یا بیشتر از آن می باشد و یک ماه بعد کار بررسی آن حادثه تا باز شدن پرونده بندگان خدا از طرف کرام الکاتبین به روز محشر موکول میشود و حاصل تحقیق، بررسی و تدقیق آن حادثه در آرشیف تاق نسیان گذاشته میشود و حتا حق العبدی آن حادثات تا پل صلوات و حساب و کتاب روز حشر ملتوی میماند که خدا در روز جز انتقام آن مظلومان بینوا را از ظالمان جنایت کار و عالم تباه بگیرد. یک ماه بعد اراکین و زمامداران و سردمداران با موتر های آخرین مودل و اسکورت قطار بادی گارد ها از پهلوی یتیمان بینوا و بیوه های بی پناه آن حادثات چنان با غرور و تبختر عبور میکنند که گویی فاتحان حادثات دینبینفو و شکستن خط ماژینو  وفتح برلین و ماجرای نورماندی باشند.
علت العلل اصلی و مسبب واقعی این روال فاجعه بارو این تراژیدی ظلمت بار چیست و کیست؟ اینجا در سرزمین خونبار و مصیبت بار افغانستان وضعیت را طوری شکل داده اند که در روز وقوع حادثات دزد هم یاخدا می گوید و صاحب خانه هم، و حتا اشک تمساح در اندوه آن حادثه جانکاه نظر به اشک پدر خونین جگر و مادر دربه در و خواهر آن خانواده بیشتر فوران می کند و صدای اندوه نالان و گریان شان بلند تر از اعضای خانواده بر افلاک میپیچد. خانواده های درد دیده از مشاهده آن اشک های تمساح و فاتحه گیری های پر از ریا و تشریفات بی انتها به ستوه آمده  حتا از خود میپرسند که آن ماتمداری به خاطر چیست و به خاطر کیست. چون از اینکه آتش در خانه آنان افتاده این ماتمداران گرم تر از آش کیستند؟  هرگاه چنین دلسوزی وجگر سوزی وجود داشت چرا علاج واقعه قبل از وقوع گرفته نشد.در حالیکه خانواده های داغدار به خوبی میفهمند که وظیفه آن ماتمداران ظاهری تسلیت گفتن به سوگواران نه، بلکه جلوگیری از وقوع آن حادثات خون باران میباشد ورسالت این زمامداران به عوض محکوم نمودن به شدید ترین الفاظ پیگیری،دستگیری و ایقاض عاملان حادثات و غافلان از وظایف ادارات میباشد که باید به مجازات کشیده شوند و مورد محاکمه قرار گیرند. این مسوولان به عوض ماتمداری و نوحه سرایی پس از حادثات باید از آن گفته امیر تیمور بیاموزند که وقتی از وی سوال شد: چگونه امنیت در کشور پهناورت ایجاد کردی گفت: در هر شهری که دزدی دیدم گردن داروغه را زدم . ویا از آن عدالت انوشیروان بیاموزند که وقتی پسرش با یکی از رعایا در محکمه طرف واقع شد پسرش را مجازات کرد و جانب مظلوم را گرفت . و یا از آن حکایت یعقوب لیث صفار بیاموزند که وقتی از تجاوز افسری ازلشکرش به آبروی یکی از رعایا اطلاع حاصل کرد، شخصا شمشیر برداشته، نقاب پوشید و سر متجاوز به آبروی رعیت را از تن جدا کرده آن راز را حتا به شخص دوم افشا نکرد. سربریده را در گنداب انداخت، مخفیانه به قصر برگشت و فرمان صادر کرد که هر کس از لشکر و سپاه به ابروی مردم به نظر بد نگاه کند به گنداب ببیند و به لشکر فرمان داد همه به گنداب رفته یک بار آن تن جدا شده از سر را نگاه کنند. اگر این دولتمردان جرات و قدرت برداشتن آن گامهای بلند را ندارند ،حد اقل در نزدیک ترین مثال ها از برکناری ریچارد نیکسون ، محاکمه ژاک شیراک و سارکوزی و صدر اعظم قبلی اسراییل بیاموزند وراه آسان استعفا را در پیش گیرند. آخردر این ملت قحط الرجال نیست و این مردم  بالاخره حق دارند هرچند گرسنه  و تشنه و سر برهنه و پای برهنه اما لحظه ای  در مصونیت نفس راحت بکشند. در حالیکه زمامداران کنونی حکومت های قبل از اداره موقت را اصلا تحویل نمیگیرند در همین انتروال تشکیل اداره موقت تاکنون بگویند که از مجموع کمیسیون هایی که بخاطر بررسی حادثات ناگوار تشکیل شده چند دوسیه در کدام محکمه طور عادلانه حل و فصل گردیده است. مردم می دانند که پس از تشکیل اداره موقت اولیگارشیی در افغانستان به قدرت رسید که از کانترکت ها و گرانت های میلیون ها دالری تا غصب زمین های دولتی ، حیف و میل دارایی های عامه، قاچاق مواد مخدر و... ساختاری برای هضم و تناول و بیرون کشیدن آن یکصد و چهار میلیارد دالر جامعه جهانی و این داشته های عیانی و پنهانی دولت برسر اقتدار تشکیل دادند.
مردم حق دارند هوار بکشند که:
وقتی مصونیت شهروندان تامین نمیشود.
وقتی درفساد کشور، دومین درجه را در جهان میگیرد.
وقتی معضل بیکاری حل نمیشود.
وقتی معضل سرپناه حل نمیشود.
وقتی آزادی بیان درخطر می افتد.
وقتی زنان  علنی سنگسار میشوند.
وقتی ولایات نورستان ،کنر، هلمند، ارزگان ، پکتیکا،بغلان، کندز،فاریاب ،سرپل ،بادغیس،زابل،لغمان ،بدخشان و... درمعرض بی امنیتی قرار دارند.
وقتی انتخابات پارلمانی برگذار نمیشود.
وقتی کشور به مارکیت اموال استهلاکی کشور های همسایه مبدل شده.
وقتی هنوز معاشات پرسونل نظامی  از کمکهای خارجی پرداخته میشود.
وقتی در برخی ولایات جنوبی پاکستان تذکره تابعیت توزیع میکند.
وقتی برق از خارج وارد میشود ودریا های افغانستان به کشور های همسایه میریزد.
وقتی درپایتخت از وقوع انفجار وانتحار جلوگیری شده نمیتواند.
وقتی هیچ مسول امنیتی به خاطر بیکفایتی از وظیفه سبکدوش نمیشود.
وقتی هیچ مسول امنیتی اخلاقا به خاطر بیکفایتی استعفا نمیدهد.
وقتی هیچ قاچاقبر مواد مخدر به پای میز محاکمه کشیده نمیشود.
وقتی هیچ قدرتمندی به خاطر فساد محاکمه نمیشود.
وقتی...
این مردم مظلوم،بیکار،بیمار،آواره،بی سرپناه وفقیر کجا بروند واین درد بی درمان بیکفایتی حاکمان نا توان را به کی عرض کنند؟

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر