ه‍.ش. ۱۳۹۵ شهریور ۲۰, شنبه

نگاهی به اعترافات زلمی خلیلزاد در کتاب «فرستاده» – قسمت دوم


اوت 24, 2016
تتبع ونگارش : داود سیاووش
قسمت دوم
پاکستان مانع تشکیل دولت مؤقت:
در حالیکه اکثریت کارشناسان پس از سال 71 مدعی اند که گویا اتحاد جنبش و شورای نظار و حزب وحدت مانع تشکیل دولت مؤقت شد، خلیلزاد از رازی پرده بر می دارد که بر مبنای آن با توجه به عدم رضایت دولت پاکستان از تشکیل دولت مؤقت ایالات متحده بخاطر جلوگیری از بروز بحران روابط آن کشور با پاکستان تشکیل دولت مؤقت را کنار می گذارد.
«در جریان نشست هایم در پاکستان رابرت اوکلی سفیر جدید امریکا به ارماکاست پیامی فرستاد .اوکلی گزارش داد که نظامیان پاکستانی و متحدین اسلام گرای آنها در مقاومت افغانستان نگران تشکیل یک دولت موقت استند. باور دارم که اوکلی و میلتون بردن رییس دفتر سیا در پاکستان با ویلیم ویبستر رییس سازمان سیا تماس گرفته و استدلال کرده بودند که رابطه امریکا با پاکستان به مراتب مهمتر از آنست که بر سر روند سیاسی افغانستان آسیب ببیند…
وقتی روشن شد که شوروی عقب نشینی میکند ایالات متحده نتوانست تصمیم به موقع بگیرد ما در تشکیل دولت فراگیر انتقالی ناکام شدیم.» (ص 62-64)
برجسته شدن نقش کرزی و پایین آوردن نقش ظاهر شاه با انداختن چادر به سر ظاهر شاه:
خلیلزاد می نویسد:
«همزمان کرزی و دیگر تبعید شدگان برای برگزاری نشست اپوزیسیون در فرانکفورت کارهایی انجام داده بودند، طالبان که نگران تلاشهای فزاینده اپوزیسیون شده بودند به صورت وحشیانه انتقام گیری کردند، طالبان در جولای 1999 پدر پیر کرزی را در روز روشن… کشتند.» (ص 89)
خلیلزاد از شاه در مقام پتره گر دعوت میکند:
«من در تابستان 1999 بار دیگر به روم به دیدار ظاهر شاه رفتم او راه تشویق کردم که پتره گر افغانستان شود… شاه اول از این قیاس خوشش نیامد مقایسه بین نقش او و یک پتره گر کارگر طبقه پایین جامعه برایش سخت بود سرانجام این مفهوم را پذیرفت و توافق کرد که مجموعه یی از افغانهای تبعیدی را در روم ریاست کند.» (ص 89)
ظاهر شاه توهین میشود:
«سرانجام در کنفرانس نومبر 1999 دهها نماینده برجسته شامل تکنوکرات ها، مقامهای پیشین، فرماندهان و دیگران تبعید شدگان (در کنفرانس) شرکت کردند، ظاهرشاه همینکه به جایگاه رفت (گفت) که به دنبال هیچ نقشی برای خود نیست، او فقط میخواست که به عنوان یک بنیانگذار خدمت کند تا این جلسه (کالیفرنیا) پایان موفقیت آمیز داشته باشد، در همان موقع یکی از نمایندگان زن بلند شد و چادرش را بر سر شاه انداخت… اهمیتش در آن بود که شاه باید (مرد باشد، شجاع باشد و مبارزه کند یا چادر بپوشد و فقط زن باشد)… کنفرانس اگر چه برای افغانها اهمیت داشت اما در واشنگتن توجه کمی جلب کرد.» (ص 90)
خلیلزاد ارتباط کرزی را با ائتلاف شمال تسهیل میکند:
«اگر چه ائتلاف شمال به صورت مستقیم در کنفرانس حضور نداشت اما احمد شاه مسعود و عبدالله عبدالله وزیر خارجه آنها از این ابتکار اعلام حمایت کردند. من به کرزی و تیمش با گرفتن ویزا کمک کردم که از راه ازبکستان برود و با ائتلاف شمال وارد تماس شود.» (ص 90)
وزارت خارجه امریکا طالبان را حامی تروریزم نمیدانست:
خلیلزاد مینویسد:
«در جبهه افغانستان تا این وقت دیگر روشن شده بود که القاعده تهدید جدی را متوجه ما کرده است، اما با وجود ارتباط آشکار بین طالبان و القاعده هیچ اجماع نظری شکل نگرفت که با رژیم طالبان چه برخوردی صورت گیرد، وزارت خارجه، افغانستان را حتا به عنوان دولت حامی تروریزم مشخص نکرده بود. برنامه امریکا در دولت کلینتون در قبال طالبان عمدتاً روی مسایل غیر متجانس اجرایی مانند تولید مواد مخدر، حقوق زنان، آزادی مذهبی و دیگر نگرانی های حقوق بشر بود، رایس مسأله را به یک گروه کاری به رهبری کلارک واگذار کرد که من شرکت کننده منظم آن بودم. کلارک که مأمور معتمد به نفس بود با سطح فوریت غیر معمول به مسأله تروریزم پرداخت… کلارک توصیه های خوبی برای تشدید مبارزه علیه القاعده ارایه کرد که اصولاً شامل زدن اهدافی در افغانستان بود، گروه کلارک بر سر گزینه های گوناگونی بحث کرد: استقرار دارایی های اطلاعاتی و نظامی در آسیای مرکزی، استفاده از هواپیما های بدون سرنشین برای زدن اهدافی در افغانستان، افزایش فشار ها علیه طالبان برای بریدن از القاعده و کار با ائتلاف شمال.
ماهیت کار ما تولید دو چیز بود پیش نویس فرمان امنیت ملی ریاست جمهوری در مورد القاعده و ستراتیژی چند ساله برای رسیدگی به مخفیگاه های تروریستی در افغانستان.» (ص 102)
ارزیابی شخصی خلیلزاد ازتاریخ افغانستان و مشوره آن به قصر سفید:
در اینجا نظریات قومی خلیلزاد بار دیگر با ماموران امریکا در مقابله قرار میگیرد.در حالیکه سایر مقامات تمایل به ائتلاف شمال داشتند خلیلزاد از سه سده حاکمیت پشتون ها وادامه آن سخن میگوید.
خلیلزاد می نویسد:
«مطالعات من از تاریخ افغانستان به من میگفت که باید یگ گروه اپوزیسیون با بنیاد های وسیع برای جایگزین کردن طالبان ایجاد کنیم، نمیتوانستم تنها به ائتلاف شمال اتکاء کنم، پشتون ها بزرگترین گروه قومی در افغانستان از قرن هفدهم نیروی سیاسی مسلط بوده اند، تقریباً همه رهبران افغان در سه سده گذشته پشتون بوده اند، من نگران آن بودم که تمایل عمده ایالات متحده به جانب ائتلاف شمال تلاش ها برای بسیج اپوزیسیون پشتون را به تحلیل ببرد چون طالبان خود اصولاً با حمایت پشتون ها به قدرت آمده بودند… گرچه رایس با ترجیح من با ایجاد مقاومتی با بنیاد وسیع علیه طالبان موافقت کرد دیگران در روند بین سازمانی چندان اشتیاقی نداشتند البته آنها مخالفت همکاری پشتون ها نبودند بلکه با افزایش تهدید القاعده آنها ائتلاف شمال را توانمند ترین گروه برای مهار القاعده میدانستند، آنها شک داشتند که اپوزیسیون پشتون قابلیت و همبستگی لازم برای ایجاد چالش مؤثر داشته باشد، آنها همچنان میترسیدند که تلاش برای دسترسی به پشتون ها همکاری امریکا را با ائتلاف شمال با مشکل و تأخیر مواجه خواهد ساخت.» (ص 105)
روایت معیاری کارشناسان سیا از افغانستان:
در حالیکه کارشناسان سیا افغانستان را کشوری که هرگز دولت کار آمد نداشته میدانند وآن را ترکیبی از قبایل واقوامی ارزیابی میکنند که کمتر وفاداری به حکومت مرکزی دارند .خلیلزاد در مخالفت به آن استدلال میکند که افغانستان گویا یوگوسلاویا نیست وباز هم از مشت آهنین استبداد عبدالرحمن خان به عنوان بهترین الگو نام میبرد که چگونه گروه های به نوشته موصوف متمرد را سرکوب کرد.اینکه خلیلزاد در چه حالت وبرای چه وضعیت از ساطور عبالرحمن خان درمهد دموکراسی ودر قصرسفید با افتخار یاد میکند جای تعجب میباشد.برای روشن شدن کارنامه های عبدالرحمن خان کافیست اشاره شود که عبدالرحمن خان برای اداره کشورعلاوه بر زندان های پایتخت وولایات سیاه چاه های کابل وهرات با اقسام شکنجه های وحشتناک چون کنده، ولچک، غره بغرا، زولانه ، قین وفانه ، تیل داغ ، قطع اعضا، بیدار خوابی دادن ، کورکردن ، برچه پک ،چاندماری، غرغره ، ذبح کردن ، سنگ سار ، به توپ بستن ، توسط درخت پاره کردن داشت که حتا نوشتن نام آن انسان را به وحشت می اندازد. معلوم نیست خلیلزاد این فصل های تاریخ را نخوانده ویا میخواهد اداره بوش را به صفت عبدالرحمن خان دوم در قرن بیست وارد افغانستان سازد.در اینجا باز هم دیده میشود که اگر این نماینده امریکا یک امریکایی اروپایی یا افریقایی تبار میبود هرگز افغانستان به این سرنوشت دچار نمیشد.
خلیلزاد می نویسد:
«روایت معیاری در میان کارشناسان (سازمان سیا) این بود که افغانستان هرگز دولتی کارآمد نداشته و کشور به طور کلی ترکیبی از قبایل است و اینکه گروه های قومی کمترین وفاداری به ملت دارند، من به رییس جمهوری گفتم که روایت سیا خیلی هم درست نیست توضیح دادم که حتا در دوره هایی که جنگ داخلی کشور را به تجزیه تهدید کرده بود هویت ملی افغانی گروههای گوناگون قومی را یکجا کرده بود. اینجا یوگوسلاویا نیست که جوامع بخواهند در کشور های مجزا زندگی کنند… توضیح دادم که افغانستان در قرن های 19 و بیستم از کابل اداره میشد گاهی توسط دولت مرکزی نسبتاً قدرتمند و گاهی هم توسط دولت ملی که از طریق رهبران محلی حاکمیت میکرد، اواخر قرن نزدهم اوج قدرت مرکزی بود این زمانی بود که عبدالرحمن خان (امیر آهنین) خود را بالاترین مقام مذهبی ملت اعلام کرد و ارتش خود را مستقر کرد تا نظم را میان گروه های متمرد قبیلوی و مذهبی بر قرار کند. من تاریخ موفق دولت رو به گسترش و ملت سازی افغانستان را از 1929 تا اشغال شوروی در 1979 توضیح دادم… رییس جمهور سوال گنده یی پرسید که در ذهنش بود. در جهان اسلام چه مشکلی وجود داشته است؟ چرا گروههای تروریستی مثل القاعده ظهور کرده است؟… من با گفتن این موضوع به رییس جمهور که جهان اسلام با بحران تمدن مواجه است به پاسخ دادن شروع کردم. مسلمانان از درک این مسأله عاجز اند که چگونه تمدن آنها از شکوهی که در قرن پانزدهم داشت و امپراطوری های اسلامی از اسپانیا در غرب تا هند مدرن در شرق حاکمیت داشتند و تمدن اسلامی در زمینه آموزش، توسعه، دانش و فلسفه جهان را رهبری میکرد سقوط کرد گفتم (تمدن رو به رشد بود) رییس جمهور که گمان میکرد که من اغراق میکنم به شوخی سخنان من را قطع کرد و گفت:(خُب راستی زل!)» (ص 114)
اعتماد بوش به خلیلزاد:
در این حال به نظر میرسد بوش مانند مرد نا بینا دست به دست کسی به عنوان مشاور داده که امریکا را به عوض راه به سوی چاه میبرد که باتلاق جنگ افغانستان میباشد.
خلیلزاد تا آن حد نزد بوش از اعتبار برخوردار بود که باری به نوشته خلیلزاد بوش رو به خانمش لورا کرده گفت:
«بوش رو به سوی لورا بوش کرد و ادامه داد این کسیکه در باره اش با تو حرف میزدم همه افغانستان به او زنگ میزنند (اشاره بوش به خود خلیلزاد)» (ص 118)
خلیلزاد در تائید این اعتماد می نویسد:
«با دیدن روابط من آنها در مورد استثنایی قایل شدند، این مسوولیت من شد که به رییس جمهوری کمک کنم که اوضاع را از یک کانال مجزا از فلتر های معمول وزارت خارجه، پنتاگون و سیا نظارت کند.» (ص 118)
بقیه در آینده

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر