ه‍.ش. ۱۳۹۰ شهریور ۶, یکشنبه

افغانستان در منگنه بحران اجتماعی وسیاسی






نوشته : محمدداود سیاووش


حکومت افغانستان به عوض داشتن یک استراتیژی مشخص در عرصه های اقتصاد، سیاست، نظامی و فرهنگ که در آیینه آن مردم



انکشاف همه جانبه کشور را دیده به آینده امیدوار شوند، در یک بازی خطرناک معامله، تساهل و تسامح با سرکشان، ستیزه جویان و عربده جویان همراه با به فراموشی گذاشتن خاموشان و شهروندان عادی کشور میباشد।در این سیاست روزمره، از میان اقوام، مناطق و لایه ها و اقشار اجتماعی افغانستان حکومت با کسانی سازش و کرنش نشان میدهد که به اصطلاح چند نفر بدماش و قلدر از عقب شان روان باشد و یا تسمه های ارتباطی را با مافیا، شبکه های خرابکار فساد اداری و غیره بر قرار سازد و در بر هم زدن ثبات نقشی داشته باشند و با این حال کشور را چند گروه مشخص به گروگان گرفته این تعامل غلط باعث بدآموزی سراسری سیاسی شده، فرهنگ غلطی را ترویج مینماید که همگان باید دست به پارتی بازی غیر علمی، پره و جنبه و گردآوردن به اصطلاح چک چکی ها بزنند
در نتیجه این سلوک نا مطلوب سیاسی ارزش های مساوی شهروندی مندرج در قانون اساسی به فراموشی سپرده شده شهروندان افغانستان به کته گوری های درجه اول، درجه دوم، درجه سوم و درجه چهارم و بالاخره… شده تقسیم میشود. در شرایط موجود پله کان کاذبی برای رسیدن به مدارج دولتی و اشتراک در حیات سیاسی کشور ایجاد شده که حیثیت شناسنامه شهروندی را به حد داشتن ارتباط با افراد و اشخاص زورمند کاهش داده. شیوع این امراض خطرناک که مانند موریانه نظام را از درون میخورد شهروندان را در شرایط کنونی در درجات و لایه های ذیل تقسیم میکند:
رهبران:
آنان از هر گونه انتقاد مبرا و دارای مقام عالی و جایگاه رفیع و والا در هر نوع معامله بوده از امتیازات عالی مادی و معنوی برخوردار اند و اصلاً این قشر بالاتر از قانون قرار دارد

افراد برگشته با پول های باد آورده:

عده از آنان مصروف قاچاق مواد مخدر و باند بازی های مرتبط با شبکه های خطرناک مافیای زمین اند که حتا عبور موتر های گاو زور و هیبتناک شان مردم عادی را به وحشت می اندازد

کدر های نفوذی مخالفان در بدنه دولت:

این گروه سازمان یافته تر از دیگران بوده دست های نا مرئی فعالیت های شان را طوری تنظیم میکند که هسته مرکزی حاکمیت را تحت تأثیر قرار داده، قدم به قدم بسوی تضعیف پایه های دموکراتیک نظام با مساعد ساختن بستر استحاله قدرت به یک نظام قرون وسطایی و دور ساختن نظام از غرب در حرکت اند। این گروه حتی بعضی شبه روشنفکران و معامله گران چپ را نیز با تطمیع به اطراف شان جمع نموده و در مسایلی که جامعه را به عقب بکشد از حنجره آنان استفاده میکنند। متأسفانه در شرایط فعلی صدای این گروه نظر به همه ی گروه ها بلند تر از دهلیز های قدرت به گوش می رسد

زورمندان محلی:

این گروه میدانند که بقای شان در حفظ قدرت محلی شان بوده و امکان رسیدن شان در پله کان قدرت فقط به قدرت مانور شان بستگی دارد، بنابران در تعین کدر ها چانه میزنند و حلقاتی از قدرت نظام را بدست می آورند و از جانبی قدرت محلی شان را بطور روز افزون تقویت بخشیده از آن به حیث اهرم فشار و استمرار جایگاه شان در نظام استفاده میکنند।

شرکت ها و بانک ها:

آنها چرخ اقتصادی کشور را بی توجه به ضوابط و روابط بازار آزاد طوری بدست گرفته اند که نفس های نظام را شمار میکنند؛ حتا با یک شرکت نظامی کشور همسایه حکومت قرار داد انتقال اموال از بنده کراچی بسته میشود، به کسانی در داخل نظام باج پرداخته میشود و یا با افتضاحی چون کابل بانک سرنوشت کشور در قمار قرار داده میشود و کمک های جهان به تعلیق در می آید।

قدرت های نوار مرزی:

آنان با استفاده از نفوذ عنعنوی قومی حکومات محلی را بدست گرفته اند و مبارزه به خاطر ابقای نفوذ عنعنوی شان در قدرت را ادامه میدهند। همسایه ها از این قدرت های محلی برای تضعیف حکومت مرکزی استفاده میکنند. در حالیکه حکومت مرکزی به آنان رسیده نمیتواند از کشور های همسایه هر گونه امکانات به آسانی برای آنها میرسد و حمایت میشوند.

کارمندان پایین رتبه:

این قشر دارای تحصیلات معین که تعداد شان به هزاران و صد ها هزار میرسد در پایتخت روزانه یک الی دو ساعت شان در رفتن به وظیفه و یک الی دو ساعت شان در ختم کار در رسیدن به منزل در موتر های قرار دادی و راه بندان می گذرد। معاش تکافوی زندگی شان را اکثراً نمیکند و بنابران با استفاده از هرج و مرج و بیروکراسی اداره در تلاش اند به شکلی از اشکال مصارف زندگی شان را پیدا کنند. در شرایطی که در جهان با یک کمپیوتر نیمی از کشور اداره میشود در ادارات افغانستان مأمور وارده، مأمور صادره، مأمور اوراق، مأمور آرشیف، مأمور حاضری… طوری در سلسله مراتب متورم اداری کنار هم نشسته اند که برای تحویلی ده افغانی باید ده ها امضأ گرفت و چندین روز سرگردان بود.که با پرداخت قلمانه ها پارچه طنزی مضحکی از تحویلی ده افغانی در ادارات روی صحنه می آید.

گروه کسبه کاران دوره گرد و کم در آمد:

این طیف اجتماع به دلیل نداشتن عاید ثابت و موجودیت اقتصاد ضعیف با فرهنگ عجیبی عادت کرده اندکه به مجرد دیدن یک مشتری که وال نل تشناب را ترمیم میکند میخواهند یک روزه خرچ خانواده شان را خاک به چشم آن زده به دست بیاورند। متأسفانه این وضعیت دردناک اقتصادی باعث ترویج فرهنگ غلط دروغ در جامعه شده و به نحوی روابط کاذبی را میان این قشر جامعه به وجود آورده که کچالو فروش به جان ترکاری فروش و ترکاری فروش به جان لیلامی فروش افتاده هر یک از جیب یکی میگیرند و به آن دیگری تحویل میدهند.

قشر تحصیل یافته بیکار:

این دسته از افراد اجتماع که در گذشته با داشتن موقف معین اداری و اجتماعی آبرومندانه زندگی کرده و دارای حد معین تحصیلات، معلومات و جایگاه و پایگاه معین اجتماعی میباشند، اکثراً در شرایط فقر و مشکلات اقتصادی و بیکاری قرار داشته در حالیکه نمیتوانند مشکلات شان را به کسی اظهار کنند از وضعیت موجود خیلی نا راحت بوده، از بام تا شام به رسانه ها گوش میدهند، ناظر اوظاع بوده از بی کفایتی های حکومت نفرت دارند و در هر محفل فاتحه خوانی و خوشی استیژ میگیرند و کلماتی در شکوه و شکایت از وضعیت موجود اظهار میدارند।

جوانان:

این لایه فعال اجتماعی که اصولاً چشم امید آینده مملکت باید به طرف آنان باشد، اکثراً از بیکاری رنج می برند। در مؤسسات تحصیلات عالی راه نمی یابند، جای کار وجود ندارد. توقعات شان را زرق و برق زندگی دنیای دیگر که از ورای امواج رسانه های تصویری می بینند به حدی بالا میبرد که اکثراً با عقده و دارای دشواری ها روانی می شوند و با این حال اکثراً عامل صعود گراف جرایم در اجتماع می شوند.

اطفال:

با توجه به پایین بودن خدمات تعلیم و تربیه در کشور در حالیکه ظاهراً به روی یک عده اطفال خوشبخت دروازه مکاتب باز است اما به دلیل فقدان معلم، مواد درسی و کمبود نصاب درسی عصری در محلات آنان تحث تأثیر تلقینات خاص گروه ها قرار میگیرند و ضد مدنی پرورش می یابند। اما عدۀ دیگری که کم بخت تر اند اصلاً برایشان مکتبی وجود ندارد و طی سال های جنگ تا کنون در محلات نسلی سر بلند نموده اند که اصلاً سواد ندارند و برایشان روحیه نفرت از ارزش های مدنی تلقین شده.

دستگاه حاکم:

مضحک است که یک حکومت به عوض حل اینهمه مشکلات مصروف بگو مگو های مشروعیت انتخابات ریاست جمهوری و پارلمانی بوده پس از این دو انتخابات خشتی روی خشتی برای رفع این بحران نگذاشته است. دو سال از انتخابات دور دوم ریاست جمهوری و چند ماه از انتخابات پارلمانی می گذرد در تمام این مدت به عوض کدام کار مفید فقط مردم در تلویزیون ها شبانه بگو مگو ها و جنگ های لفظی و ماجرا های پیش پا افتاده را می بینند که گاهی با جهان، گاهی قوای ثلاثه میان هم و گاهی با مردم در جریان است.در حالیکه افغانستان به صفت یک کشور محاط به خشکه از نظر حتا مواد اولیه حیاتی مردم به سیروم بندر کراچی و یا بنادر ایران و کشور های آسیای میانه بسته است، در کشور قاچاق مواد مخدر بیداد میکند، اختلاس، رشوه، قانون شکنی، زورگویی در مرکز و محلات ادامه دارد و وضعیت اجتماعی به طرف یک انفجار بزرگ در حرکت است. آنچه استمرار این وضعیت را تضمین مینماید مراکز متعدد این کته گوری های قدرت میباشد که بخاطر منافع مشترک شان با هم سازش نموده و کشور را بطرف باتلاق تباهی سوق میدهند.Ÿ