ه‍.ش. ۱۳۸۹ فروردین ۱۰, سه‌شنبه

نقش سمبولیک جامعه مدنی در رویداد ها

نوشته : محمدداود سیاووش
در حالیکه محافل بر سر اقتدار با پوتانسیل قوی که در دست دارند اوضاع سیاسی کشور را مطابق میل خود به هر طرف می کشانند در این حال تلاش مینمایند از جامعه مدنی افغانستان به شکل سمبولیک و صحه گذار اقدامات شان استفاده کنند.
جریانات سیاسی را اشخاص و احزاب افراطی و تفریطی شاید هر طرف بتوانند بکشانند ولی جامعه مدنی که اصولاً به خاطر قدرت سیاسی فعالیت نمی نماید و با شرایط بازار کاری ندارد نباید به حیث افزار دست محافل بر سر اقتدار، احزاب تندرو و بانکها و شرکتهای دارای اهداف مشخص تبدیل شود.
تجربه نشان داده که حوادث تند سیاسی اکثراً تأثیر معکوس داشته اند. حوادث 7 ثور که در آن سخنان رهبران تندتر و بروت های شان دبل تر ازاز لنین و ستالین مینمود کار را به جایی کشاند که جامعه افغانی بر علیه آنان قیام کرد و جهان با آنان به مخالفت بر خاست.
پس از سقوط حکومت نجیب جنگ ها، آوار گی ها و حوادث نا گوار باعث شد که مردم صف شان را از گردانندگان نظام که در پناه کاخ های بلند و موتر های لوکس و امکانات مادی و معنوی پنهان شده بودند جدا سازند. پس از تشکیل اداره طالبان با آنکه بر اندام فزیکی کشور ظاهراً این گروه مسلط شدند ولی حتی به اندازه صفر اعشاریه صفر صفر یک فیصد هم اذهان و افکار مردم را به خود جذب کرده نتوانستند و بر عکس اعمال آنان باعث تحریک مردم بر علیه برخی اقوام و قرائت های سختگیرانه شان از دین شد.
در شرایط کنونی که پای جامعه جهانی نیز به افغانستان کشیده شده باز هم برخی ها تلاش میکنند کشور را در معرض بازی های خطرناک قرار دهند غافل از اینکه مردم اکنون بیش از هر وقت دیگر پیامد حادثات را درک میکنند و افغانها مفاد خود را در هر نوع استحاله از روی جریان آب از نل دم دروازه شان یا جریان برق در لین برق خانه شان و یا رفتن اطفال شان به مکتب و یا از روی محاسبه ارزانی نرخ چای و بوره و تیل و نمک در دکان سر کوچه شان می سنجند نه از روی شعار ها. جامعه مدنی که پل ارتباط بین مردم و دولت میباشد نمیتواند در شرایط کنونی صحه گذار و آری گوی اقداماتی باشد که در پس پرده انجام میشود بلکه جامعه مدنی وظیفه دارد در فضای شفافیت از متن و محتوای هر اقدام آگاه بوده صدای مردم را به گوش دولت در آن رابطه برساند.
جامعه مدنی افغانستان در حال حاضر در خط دفاع از آزادی بیان، مردمسالاری، تساوی حقوق زن و مرد و بر علیه دهشت افگنی، تندروی، یکه تازی و خود محور بینی میباشد. بنابران اگر کسی بر علیه این ارزش ها از صف دولت یا جامعه مدنی قرار میگیرد در واقع آله دست استبداد و بنیادگرایی بوده از نام جامعه مدنی سوء استفاده میکند.
نشستن در یک پنل و صرف عصریه های مکلف و سر جنباندن با مخالفان آزادی بیان، جامعه مدنی و مردمسالاری به مفهوم جفا به جامعه مدنی و ارزش های مردمسالاری میباشد.
جامعه مدنی بستر مطمئن فعالیت های غیر تحمیلی انسانها بر اساس اهداف مشترک میباشد که با این حال نباید از آن به حیث ارگان صحه گذار استفاده نمود، دولت در حال حاضر از کلیه وسایل قوای ثلاثه به شمول پارلمان به حیث مرجع صحه گذار اقداماتش استفاده میکند و با این حال جامعه مدنی افغانستان باید هشیار باشد که مبادا در گردهمایی ها و اقداماتی که پیشروست تصامیمی را به اشتراک محافظه کاران پارلمان اتخاذ کنند که ارزش های مدنی به دست آمده چند سال اخیر را نابود سازند. در حال حاضر احکام قانون اساسی در بسیاری موارد رعایت نمیشود، پارلمان صحه گذار اقدامات دولت شده و اگر نهاد های مدنی نیز دست خود را با صحه گذاشتن بر اقدامات ضد دموکراسی بندند در فردا کشور را به دست خود به یک اداره استبدادی تحویل خواهند داد که با یک فرمان و چند فتوا دروازه دموکراسی و مردمسالاری برای همیش به روی مردم بسته خواهد شد بنابران به چند مسأله باید توجه شود:
1- اجندا و موادی که در گردهمایی مطرح میشود به اطلاع مردم رسانده شود.
2- این امکان میسر شود تا در صورتیکه نهاد های مدنی و مردم پیرامون مسایل قابل طرح در گردهمایی نظریاتی داشته باشند از طریق میدیا مطرح نمایند.
3- اگر گردهمایی در مخالفت با ارزش های مدنی باشد جامعه مدنی این حق را به خود محفوظ نگهدارد که در آن اشتراک نکند.
4- آنعده وکلای پارلمان که واقعاً به ارزش های مدنی پا بندی دارند هر گاه روال گردهمایی را مخالف ارزش های مدنی می بینند با عدم اشتراک شان میتوانند مخالفت خود را با آن ابراز کنند.

ه‍.ش. ۱۳۸۹ فروردین ۹, دوشنبه

اوباما چرا به کابل آمد؟

نوشته: محمد داود سیاووش
از نظر آگاهان سیاسی بارک اوباما رییس جمهور ایالات متحده در حالی به کابل آمد که از یکطرف مذاکرات استراتیژیک ایالات متحده با پاکستان صورت گرفت و از طرفی با سر کوبی طالبان متمایل به دولت، هیئت حزب اسلامی از ترس اینکه مبادا پاکستان آنان را دستگیر کند حاضر به مذاکره با دولت افغانستان شد. فضای سرد موجود در روابط حامد کرزی با ایالات متحده که حتی گفته میشود تقاضای کرزی در سفر به ایالات متحده توسط واشنگتن بی جواب ماند باعث گرایش سریع آقای کرزی در سفر به چین و ایران شد که بحث های داغی را در مطبوعات بر انگیخت.
از نظر آگاهان سیاسی این سفر اوباما آنهم بطور استعجالی و برای چند ساعت در شب به افغانستان نشان میدهد که اوباما بخاطر خوش آمد گویی به کابل نیامده بلکه با این حرکت سمبولیک و با اظهاراتی که در بگرام داشت نشان داد مفکوره افغانستان بعد از ایالات متحده که نزد بعضی ها ایجاد شده یک خیال است. اوباما با شور و شوقی که در بگرام سربازان در استقبال از وی نشان دادند این اشاره را به رهبران کابل رساند که ایالات متحده در هر نوع راه حل سیاسی تا آخر با افغانستان خواهد بود و از جانبی با تأکید بر سرکوب القاعده و جلوگیری از برگشت طالبان به قدرت و تأکید بر حمله بر قرارگاه های آنسوی مرز نشان داد که ایالات متحده کماکان به افغانستان علاقمند است و قصد ندارد بطور دراماتیک پایش را از افغانستان بکشد.
برخی ها سفر اوباما را به کابل ناشی از شکایت رابرت گیتس به مجلس سنای ایالات متحده میدانند که برادر رییس جمهور را مانع فعالیت های نظامی در کندهار وانمود کرد و متعاقب آن والی کندهار گزارشات رسانه های غربی را مبنی بر اینکه طالبان در کندهار آزادانه گشت و گذار میکنند رد نموده به نحوی با فعالیت های نظامی در آینده در آن ولایت مخالفت نشان داد. آگاهان میگویند احتمالاً در پشت پرده و به دور از کمره رسانه ها سخنان جدی و صریحی میان اوباما و کرزی در رابطه به فساد موجود در دستگاه دولت افغانستان و کمبود دستآورد در صد روز اول تبادله شده و این ادعا را که گویا اوباما بخاطر ابراز حسن نیت و دعوت از رییس جمهور به ایالات متحده میلیون ها کیلومتر راه را در شب طی نموده از امکان بعید میدانند، برخی ها این نگرانی را مطرح میکنند که احتمالاً اوباما برای آن به کابل آمد که مبادا در گردهمایی قریب الوقوع که در آن طالبان پیوسته به دولت و اعضای حزب اسلامی اکثریت خواهند داشت رییس جمهور کرزی دست به کدام مانور دراماتیک بزند. در حال حاضر نزد بسیاری از آگاهان این تشویش وجود دارد که احتمالاً رییس جمهور در گردهمایی بزرگی که اکثریت آنرا تندروان متمایل به وی تشکیل میدهند با دعوت اعضای پارلمان فضای مجلس را طوری شکل خواهد داد که فیصله های آن آزادی های مدنی مردم را محدود سازد. ولی آنچه غیر قابل پیشبینی است اینکه با مخالفت هایی که در درون وجود داردو با تفاوت نظر هایی که در جهان مطرح است چگونه خواهند توانست چرخ زمان را به عقب بر گردانند؟

ه‍.ش. ۱۳۸۹ فروردین ۵, پنجشنبه

جریان خطرناک پارادوکس سیاسی در افغانستان!

نوشته: محمد داود سیاووش
پرویز اشفاق کیانی به خاطر ملاقات استراتیژیک به واشگتن میرود، مطبوعات بریتانیا از قرار گاه های طالبان درایران خبرمیدهند، سفیر پاکستان ملاقات کای ایده را باملا برادرخلاف پالیسی رسمی سازمان ملل دانسته مساله را قابل بررسی میداند، ملایی که از گوانتانامو وپلچرخی رها شده جانشین ملا برادر میشود ، مقامات ایالات متحده برادر رییس جمهور را مانع فعالیت های نظامی شان درکندهار میدانند، احمدی نژاد از ستیژ ارگ افغانستان برایالات متحده می تازد، رییس جمهور به چین میرود، صلاحیت های شورای ولایتی بافرمان رییس جمهور افزایش می یابد و در کابل هیئت حزب اسلامی با مقامات دولت ملاقات می نماید وخواهان ملاقات باسفیر ایالات متحده میشود ولی سفارت درحالیکه ملاقات هیئت حزب اسلامی را بامقامات دولت رد نمی کند ولی حاضر به ملاقات با هیئت حزب اسلامی نمی شود وبه ادعای یک ژنرال بریتانوی ایران به طالبان وحزب اسلامی درجنگ افغانستان کمک میکند. تحولات فوق ریشه حوادث بعدی را درافغانستان تشکیل می دهد. به نظر میرسد با نزدیکی پاکستان به ایالات متحده و با نزدیکی افغانستان به ایران، چین، روسیه و سایر کشورهای ذیعلاقه کشور درموقعیت حساسی قرار خواهد گرفت.
پاکستان آنچه را میخواست به دست آورد، ولی دولت افغانستان از موقعیتی که قرار داشت چند مرتبه عقب نشست، پاکستان کمک های سرشار ایالات متحده را دردوره حکومت اوباما به دست می آورد، مناطق غیر قابل کنترول قبایلی را با سرکوب طالبان وتندروان تسخیر می کند و وضعیت را در سرحد طوری شکل میدهد که درهرنوع شرایط دولت افغانستان را می تواند تحت فشار قرار دهد، درحالیکه درمقابل جناح متمایل به دولت درصفوف طالبان تحت ضربه قرار گرفت، بانزدیکی حزب اسلامی حلقات روشنفکر ومعتدل حتی درمناطق پشتون نشین از دولت دور خواهند شد و ایران وچین که از حضور ایالات متحده درمنطقه ناراحت اند به غیر از اظهارت روی کاغذ وسخن رانی پشت تربیون هیچ نوع رول درصحنه عملی ایفا کرده نمی توانند در حالیکه ایالات متحده می تواند با توازن بخشیدن سیاست هند وپاکستان درمنطقه جناح های تندرو داخل پاکستان وشامل دردولت افغانستان را تحت فشار قرار دهد. دولت افغانستان با توجه به این انکشافات دراین لحظه حساس به چند مساله توجه نمایند:
1-آنکه بدون نقش ایالات متحده هیچ نوع راه حل درافغانستان امکان عملی شدن ندارد.
2-توازن وتعادل مناسبات فی ما بین کشورهای ایران، پاکستان، هندوستان، روسیه و چین طوری برقرار شود که حساسیت برانگیز نباشد.
3-با برهم خوردن تعادل کشور های عربی وپاکستان درکشاندن مخالفان به مصالحه وضعیت بحرانی تر خواهدشد
4-به انکشاف متوازن اقتصادی واجتماعی وسیاسی کشور درهرنوع استحاله سیاسی توجه شود ونزدیکی یکی باعث دوری دیگری نگردد.
5-بازی های سیاسی جایش را به اصول بدهد ودرهرنوع مصالحه وسازش با اصل های جامعه مدنی، مردمسالاری، آزادی بیان، تساوی حقوق زن ومرد وارزش های قانون اساسی معامله نشود.
6-خطوط درهم وبرهم سیاسی موجود که درآن نیروهای دموکرات، تندرو و طرفداران اداره قرون وسطایی و جامعه مدنی دوریک دستر خوان نشسته اند کنار گذاشته شود و بالاخره تیم هایی با برنامه های مشخص درساختار دولت وجامعه عرض اندام نموده مبارزه واقعی به خاطر دموکراسی و بر ضد دموکراسی، به خاطر آزادی بیان و ضد آزادی بیان، به خاطر جامعه مدنی و برضد جامعه مدنی علناً آغاز شود تا هویت سیاستمداران وشخصیت های مطرح بر اساس آن مشخص شود. مناظره سیاه وسفید تلویزیون طلوع نشان داد حتی آنانی که که قیماق های ادارات موقت، انتقالی و انتخابی راطی هشت سال خورده اند افکار ونظریات جدا از آقای کرزی دارند که دراین حال کسی از زبان یک مامور حرف میزند، کسی انتقادات شدیدش را که درانتخابات دولت را کثیف می گفت فراموش کرده در کنار همان دولت اما با احتیاط و ملاحظه ایستاده و کسی فقط در اصول می خواهد دولت سقوط نکند اما در فعالیت های آن ملاحظات خود را دارد، از چنین تیم چه توقع می توان داشت؟
احمد رشید از تبلیغات زیاد برای نفوذ موقف در آنچه میتوان افغانستان بعد از ایالات متحده خواند صحبت میکند و از جنگی که به نمایندگی از پاکستان و هند در افغانستان جریان دارد میگوید، این کارشناس مسایل منطقه معتقد است که در حال حاضر نیاز به رهبری منطقوی میباشد تا قدرت های منطقه یی را منسجم نگهدارد، از نظر احمد رشید در حال حاضر حکومت اوباما شکار تفرقه روی موضوع افغانستان میباشد و در سطوح مختلف نظریات مختلف وجود دارد که چگونه باید با طالبان صحبت شود. گیتس وزیر دفاع ایالات متحده در رابطه به طرح مصالحه با طالبان به این نظر است که ادغام صفوف پایین طالبان ممکن است اما وقت سازش با رهبران طالبان هنوز نرسیده، اگر این سخنان را با اظهارات کرنیل امام در رابطه به شکست نا پذیری طالبان و گفته های جنرال حمید گل مبنی بر منسجم بودن حزب اسلامی حکمتیار کنار هم بگذاریم دیده میشود که حتی در صورت تعهد جنرال اشفاق کیانی به ایالات متحده باز هم راه درازی تا قطع مداخله در امور داخلی افغانستان باقی مانده است. آنچه مسلم است اینکه ایالات متحده با مأیوسیت از بازی های خام سیاسی رهبران افغانی و تیم متفرق و پریشان موجود نباید یکباره پشت به افغانستان نموده پاکستان را به آغوش بگیرد، زیرا در آن صورت افغانستان به میدان رقابت همسایه ها تبدیل شده فاجعه دهه نود بار دیگر تکرار خواهد شد.

ه‍.ش. ۱۳۸۸ اسفند ۲۹, شنبه

تجلی عظمت خدا در آفاق بهار

صوفی از صومعه گو خیمه بزن بر گلزار
وقت آن نیست که در خانه نشینی بیکار
بلبلان وقت گل آمد که بنالند از شوق
نه کم از بلبل مستی تو بنال ای هوشیار
آفرینش همه تنبیه خداوند دل است
دل ندارد که ندارد به خداوند اقرار
کوه و دریا و درختان همه در تسبیحند
نه همه مستمعان فهم کنند این اسرار
این همه نقش عجب بر در و دیوار وجود
هر که فکرت نکند نقش بود بر دیوار
هر که امروز نبیند اثر قدرت او
غالب آنست که فرداش نبیند دیدار
آدمی زاده اگر در طلب آید چه عجب
سر و در باغ به رقص آمده و بید و چنار
چشمه از سنگ برون آرد و باران از میغ
انگبین از مگس نهل و در از دریا بار
پادشاهی نه به دستور کند یا گنجور
نقش بندی نه به شنگرف کند یا زنگار
تا قیامت سخن اندر کرم و رحمت او
همه گویند و یکی گفته نیاید ز هزار
نعمتت بار خدایا ز عدد بیرون است
شکر انعام تو هر گز نکند شکرگزار
نا امید از در و لطف تو کجا شاید رفت
تاب قهر تو نداریم خدا یا زنهار
فعل هایی که ز ما دیدی و نپسندیدی
به خداوندی خود پرده بپوش ای ستار
سعدیا راست روان گوی سعادت بردند
راستی کن که به منزل نرسد کج رفتار
حیف از عمر گرانمایه که در لهو برفت
یا رب از هر چه خطا رفته هزار استغفار
درد پنهان به تو گویم که خداوند منی
یا نگویم که تو خود مطلعی بر اسرار

ه‍.ش. ۱۳۸۸ اسفند ۲۵, سه‌شنبه

کابل شهری با کاخ ها در میان کوخ ها!

نوشته : محمدداودسیاووش
در پایتخت های جهان اکثراً مناطق دیپلومات ها، ارگانهای دولتی، مغازه ها، دفاتر رسانه ها و مطابع، محلات رهایشی مردم، فابریکات، مناطق سبز و غیره طوری در نقشه شهر پلان گذاری و مشخص میشوند که از یکطرف به زیبایی شهر با آن افزوده میشود و از طرفی از آشفته گی و مشکلات امنیتی و غیره جلوگیری میشود. در شهر هایی که مطابق نقشه اعمارشوند برای هر منطقه یک نقشه تیپیک و معیاری وجود دارد که ساختمان های آن از سایر مناطق شهر متفاوت میباشد. شهر کابل زمانی گنبد کوتوالی، چارچته، کوچه خرابات، کاه فروشی، کتابفروشی، هندو گذر و غیره ساختمان های منحصر به فرد خود را داشت که هر محل را از سایر مناطق متمایز میساخت.
قصر دارالامان، تمدید خط آهن تا دهمزنگ و پل آرتل بخشی از پلان هایی بود که در دوره امانی مطابق یک نقشه اعمار شدند، این ساختمان ها هر یک نمایانگر هویت دوره های خاص تاریخ افغانستان میباشند. حتی در ماستر پلان سالهای اخیر در شهر کابل وقتی نمره زمین به اختیار کسی گذاشته میشد ،نقشه معیاری را نیز همزمان شاروالی به وی تسلیم مینمود تا مطابق آن تعمیرش را اعمار کند، اما متأسفانه بنابر مشکلات اقتصادی مردم اکثراً این نقشه ها را تطبیق نکرده هر کس به توان خویش سرپناهی در نقشه معینه اعمار مینمود که نقشه اصلی ماستر پلان را سیمای این سرپناه های خلاف نقشه گم کرد، پس از سقوط حکومت نجیب اکثر مناطق سبز روی نقشه که هنوز در آن پارکها ساخته نشده بود و زمینهای دولتی و دامنه های کوه ها توسط زورمندان غصب شد ولی از اینکه توان ساختمان اساسی را نداشتند هر کس به توان اقتصادی کم خود به شکل ابتدایی در آن سرپناهی ایجاد نمود که شهر را بطور عموم سیمای فقیر نشین داد، پس از سقوط طالبان زورمندان که در این حال ثروتمندان هم شده بودند به اعمار بلند منزل ها و قصر ها در میان محلات فقیر نشین پرداختند که با این حال کاخ نشینان و کوخ نشینان به هم آمیختند. موجودیت یک قصر زیبا در میان خانه های ویرانه و سرپناه های گلین اکنون نه تنها زیبایی ندارد بلکه باعث تحریک احساسات مردمی که اقتصاد پایین دارند نیز میشود، در حال حاضر دولت باید چند مسأله را مطالعه نماید:
1- کمک های جامعه جهانی را در اعمار منازل مسکونی مطابق نقشه اصلی در نواحی 22گانه جلب کند و به مردم قرضه داده شود که نقشه اصلی را تطبیق نمایند.
2- به نقایص نقشه های مناطقی چون حصه دوم خیرخانه و سمت شرق مسجد حضرت علی توجه شود که در میان نمرات فاصلۀ یک متر بخاطر کشیدن سوراخ مبرز و مستراح ها گذاشته شده که اکنون نه امکان پاک کردن آن وجود دارد و نه صرف نظر کردن از آن و بوی آن منطقه را اذیت میکند.
3- در شهر کابل محلات دیپلومات ها، سفارتخانه ها، وزارتخانه ها، مطابع و دفاتر رسانه ها، مغازه های درجه اول، دوم و سوم، هوتل های چند ستاره، کتابفروشی ها، طلا فروشی ها و حتی ترکاری فروشی ها مشخص شود و در بناهای بزرگ و تعمیرات آبرومند که با شرایط دسترسی به ترانسپورت شهری و خدمات مدنی وعصری مجهز باشند ایجاد گردد.
4- مناطق اصلی شهر چون چارچته، گنبد کوتوالی، جاده میوند، مناطق اطراف دریای کابل در منطقه شاه دو شمشیره، کوچه خرابات، شوربازار، دروازه لاهوری، کوچه علی رضا خان و غیره به شکل اصلی و با استفاده از عکس های کابل قدیم اعمار شده دست نخورده گذاشته شوند.
5- در چهار دروازه شهرکابل، شهر های بزرگ و معیاری در استقامت های دشت چمتله، دشت سرک نو بگرام، تنگی سروبی، دشت سقاوه لوگر، ودر استقامت میدان وردک اعمار گردد و در آنها آخرین امکانات و معیار های شهر نشینی امروزی مد نظر گرفته شود تا نفوس از مرکز شهر به اطراف آن علاقه بگیرند.
6- در ساحات مکرویان ها که زمانی یکی از قشنگ ترین محلات رهایشی شهر کابل بود کار بازسازی آغاز گردد و با استفاده از پولی که به نام حفظ و مراقبت مکرویان ها از باشندگان بلاک ها گرفته میشود، چراغ ها، نل های آب، بام ها، پارک ها، پیاده رو ها، میدان های سپورتی، میدان های مجهز با وسایل بازی اطفال و غیره احیا شوند و اصلاً حکومت جواب بدهد که پول حفظ و مراقبت را در حالیکه مکرویان ها به ویرانه تبدیل شده به چه خاطر از مردم اخذ میکند.
7- برای رسیدگی واقعی به شهر کابل شهرداری انتخابی شود و به مردم موقع داده شود که رؤسای نواحی شان را در نواحی 22 گانه و بالاخره شهردار شان را در مجموع خودشان انتخاب کنند و از آن حساب بگیرند.

ه‍.ش. ۱۳۸۸ اسفند ۲۲, شنبه

گرسنگی مردم در شرایط کندو های پر کمک های بین المللی!

نوشته: محمد داود سیاووش
اگر در یک آشپزخانه بهترین مواد غذایی و خوبترین امکانات طبخ غذا موجود باشد در صورتیکه آشپز لایق نباشد غذای خوشمزه و خوب پخته نمیشود.
وقتی کمک های میلیارد ها دالری موجود در مقایسه به وضعیت موجود مطالعه میشود این سوال به وجود می آید که آیا رهبران، وزرا و مأمورین با کفایت داریم ؟ این سوال را جامعه جهانی از ادارات مسوول شان در افغانستان نیز باید بپرسند که حاصل اینهمه پول ها به غیر از چند بلند منزل و موتر های آخرین مودل و نگهداشتن نرخ دالر در حد پنجاه افغانی دیگر چیست؟ لازمست یک هیئت بلند پایه از سطح بین المللی و هیئت دیگری در سطح ملی تحت نظر سازمان ملل مؤظف شود که ببیند این پول ها چه شد؟ اگر به عوض بیش از 30 میلیارد دالر کمک های جامعه جهانی و صد ها میلیارد کمک مصارف جنگی به هر خانواده افغانستان حد اقل یک صد هزار دالر نقد داده میشد اکنون مردم در سطح خوب رفاه عامه قرار داشته هر کس راه زندگی خود را از کانال بازار آزاد پیدا نموده میتوانست. ولی اینکه اکنون:
- جای کار به مردم پیدا نشد
- اقتصاد مملکت به کشور های همسایه وابسته شد
- سطح رفاه عامه در قشر پایین جامعه خرابتر شد
- آبهای افغانستان به خارج می ریزد
- برق افغانستان از خارج وارد میشود
- جنگلات افغانستان در معرض بربادی هستند
- دشت های افغانستان هنوز بکر و بایر اند
- راه آهن به کشور کشیده نشد
- فابریکات بزرگ( مادر) ایجاد نشد
- واردات به مقایسه صادرات افزایش سر سام آور دارد
- مسأله سرپناه در کشور حل نشد
- جذب به موسسات تحصیلات عالی هنوز در سطح پایین قرار دارد
- معدنیات کشور استخراج نشد
- پول افغانی در برخی ولایات از چلند افتاد
- فابریکات و مؤسسات ویران شده چون نساجی گلبهار و غیره بازسازی نشد
- از تراکم نفوس به پایتخت جلوگیری نشد
- از ورود امتعه لوکس جلوگیری نشد
- سرمایه بطور مرموز از کشور به دبی و سایر کشور ها انتقال داده میشود
- کشور در گرو قاچاقبران مواد مخدر قرار داده شد
- فساد اداری افغانستان شهره آفاق گردید
- به بهبود محیط زیست اصلاً فکر نشد
- آثار تاریخی و حتی خانه های تاریخی از نورستان به برگ متال انتقال داده شد
- چرخ زندگی در شهر کابل بدست چند بانک و چند شرکت داده شد که فقط به منافع خود فکر میکنند
- چند پل هوایی به خاطر حل مشکل ترافیک پایتخت در چهارراهی ها ساخته نشد
جواب این سوالات را طراحان سیاست اقتصادی باید بگویند. اینهمه امتعه لوکس، اینهمه تجمل پسندی، اینهمه خروج سرمایه ها آخر چرا مورد بحث و ارزیابی دقیق قرار نمیگیرد؟
در افغانستان به دلیل بی کفایتی مسوولان کشور مردم فکر میکنند اینهمه مشکلات را بازار آزاد به وجود آورده، در حالیکه بازار آزاد زندگی یک امریکایی، یک فرانسوی، یک انگلیسی، یک جرمنی و... را تا آن حد بالا برده که عالیترین امکانات ساینس و تکنالوژی را در خدمت انسان قرار میدهد باید به این سوال مسوولان پاسخ گویند که این وارونه گی اقتصادی افغانستان از کجا ناشی میشود؟
مردم فکرمیکنند تمام دارایی های افغانستان را چند بانک و چند شرکت می بلعند و کمک های جهان را آنان به یغما برده اند، اینکه چقدر واقعیت دارد باید مورد ارزیابی و تحلیل علمی قرار گیرد و راه برون رفت از این معضل باید جستجو شود.
تیم بیکاره است یا شعار ها مطابق شرایط نیستند؟

ه‍.ش. ۱۳۸۸ اسفند ۱۵, شنبه

روزنامه نگاری شهروندی از طریق انترنت وسیلۀ آسان مبارزه با فساد میباشد!

نوشته: محمد داود سیاووش
با گسترش وبلاگ های انترنتی در افغانستان از یکطرف قیچی سانسور از راه ژورنالیستان و قلم به دستان نا بود میشود و از طرف دیگر فضای باز کهکشان ها اجازه میدهد قلم به دستان جوان طبع آزمایی نموده خود را تا مرحله بهترین چهره های قلم به دست، ژورنالیست و... تبارز دهند و هر چه در زمین خدا از زورگویی، فساد، خودسری، جنایت، رشوه، اختلاس، قانون شکنی و بی عدالتی دیدند بنویسند، افشاء کنند و به اطلاع مردم افغانستان و جهان برسانند. با آنکه از این وسیله نیرومند و پهناور شاید مافیا و حلقات فاسد نیز به شکل منفی استفاده نمایند ولی در جهت مثبت فرصتی که از این طریق به دست می آید امکان آنرا میسر میسازد تا کوچکترین ضعف و نقص از سطح قریه، علاقه داری، ولسوالی، ولایت تا پایتخت به اسرع وقت افشاء شود که به این ترتیب به نحوی از گسترش فساد جلوگیری میشود، بخاطر رسیدن به این وسیله نیرومند باید چند اقدام صورت گیرد:
1- کلپ های انترنتی از سطح ولسوالی، علاقه داری تا ولایات و شهر ها در مناطق امن گسترش داده شود.
2- فیس ماهانه و فی ساعت انترنت کاهش یابد.
3- سرعت انترنت زیاد شود.
4- به جوانان در مرکز و ولایات کورس های رایگان وبلاگ نویسی دایر شود.
5- افشاء گری های انترنتی از طرف مسوولین بطور مخفیانه مورد بررسی قرار گیرد.
اگر این سهولت در سراسر کشور بطور یکسان گسترش یابد و به اختیار مردم، خصوصاً جوانان قرار گیرد، امکان آن وجود دارد که با حیف و میل یک افغانی یا یک دالر ده وبلاگ آنرا همزمان افشاء کند. در حالیکه اکنون از صد ها مورد اختلاس، رشوه، سوء استفاده، زورگویی و قانون شکنی شاید یک فیصد آن هم بعد از گذشتن از چندین فیلتر به رسانه های درز نکند، از طریق این شیوه روزنامه نگاری مرز های کلیشه یی شکسته میشود، کار انحصارگران رسانه ها کساد میشود، درد ها گفته میشوند، سانسور به کلی نفی میشود و بالاخره مسیر طبیعی با استفاده از جهات مثبت این طریقه برای اصلاح جامعه به وجود می آید که با استفاده از آن تمام فعالیت های وزراء، رؤسا، والیان و قوماندانان در چوکات کارشان و قاچاقبران، قانون شکنان، کلاه برداران و استعداد کشان در عرصه فساد زیر ذره بین رکن چهارم ساختار نظام یعنی رسانه ها قرار میگیرد و پایه های نظام مردمسالار تقویت میگردد.

ه‍.ش. ۱۳۸۸ اسفند ۱۳, پنجشنبه

ه‍.ش. ۱۳۸۸ اسفند ۱۱, سه‌شنبه

چه وقت جامعه باز مدنی خواهیم داشت؟

نوشته:محمد داود سیاووش
اگر جامعه باز به این مفهوم درک شود که در آن مردم دیدنی ها دیده، شنیدنی ها را شنیده و گفتنی ها را گفته بتوانند در آنصورت به جرئت میتوان ادعا نمود که هنوز جامعه افغانی دچار نوعی کرختی و انجماد بوده سالها از آن فاصله دارد. در کشوری که حتی رییس یک وزارت حق ندارد در باره مسایل مربوط به کار و وظیفه اش در میدیا حرف بزند. در جامعه یی که حاصل تمام امورات و فعالیت هایش در وجود چند ورکشاپ خسته کن و بحث های بی نتیجه خلاصه میشود و فقط معامله و سرگوشی ها معیارلیاقت وکفایت است، در جامعه یی که برای دیدن و ملاقات با هر وزیر و مسوول کشور باید ماه ها انتظار کشید، و قت گرفت و از ده ها دروازه تلاشی و کنترول و چک پونت های شعاع لایزر گذشت. در جامعه یی که دولتمردان و مسوولانش به زندگی در خارج کشور و داشتن قصر و ویلا در دوبی بر مردم فقیر شان فخر میفروشند. در جامعه یی که محصلین در دانشگاه ها حق ندارند بالای مسایل سیاسی و کشوری حتی اگر مضمون درسی شان حقوق و علوم سیاسی و... هم باشد فکر کنند، در کشوری که مردم حق ندارند حتی در روز بین المللی زبان به زبان مادری شان اصطلاحات را به زبان بیاورند، در کشوری که اطفالش در برخی از نقاط پول رسمی شان نمی شناسند و با پول کشور های همسایه ضروریات حیات شان را خریداری میکنند، در کشوری که از بند بوت تا پیراهن و اثاثیه منزل و تا نوشیدنی و خوردنی و پوشیدنی شان از خارج وارد میشود و لشکر بیکاران در بازار ها وادارات به دنبال کار میگردند، در کشوری که دولتمردان نوروز را در زمین های خشک و با چند حرکت نمایشی و مردمش عید را با لباس کهنه و سفره خالی تجلیل میکنند. در کشوری که کارمندانش بخاطر راه بندان دو ساعت در آمدن به وظیفه و دو ساعت در رفتن به منزل در داخل موتر ها می خوابند، یک ساعت به خاطر طعام چاشت و نیم ساعت بخاطر مصافحه و ضروریات انسانی هر روز در دفتر مصروف بوده و از مجموع هشت ساعت کار فقط دونیم ساعت به دولت کار مینمایند. در کشوری که طی هشت سال حد اقل چند سرک هوایی در چارراهی های پایتخت ساخته نشده، در کشوری که دامن زدن تعصبات قومی و نژادی و زبانی کار روزمره فعالان سیاسی ان میباشد، در کشوری که آزادی های مدنی و فعالیت های اجتماعی فقط در حد چند کار نمایشی خلاصه میشود، در کشوری که قانون اساسی فقط بر ضعفا تطبیق میشود، در کشوری که به مقام ریاست جمهوری کسانی کاندید میشوند که از بیست و پنج میلیون نفوس فقط دو هزار رای می آورند و به آن افتخار هم میکنند، در کشوری که در برابر تقلب بیش از یک میلیون رای سکوت میشود ولی از کسیکه حد اقل رای را نیاورده تحقیق میشود، در کشوری که عقل هر کس در جیبش است و مستعد ترین و با فهم ترین فرد مملکت از اینکه دو میلیون و پنجصد هزار افغانی بخاطر پرداخت تضمین ندارد از حق کاندیداتوری و مقام ریاست جمهوری محروم میشود، در چنین وضعیت دردناک اگر از آزادی های مدنی، گروه های فشار و ارزش های دموکراتیک حرف زده میشود شاید اضافی باشد. در وضعیت موجود پول داشتن و پول پیدا نمودن ولو به هر شکلی که باشد معیار فضایل است و نداشتن پول شاید از نظر بعضی ها...، حکومت کردن هدف و پول پیدا کردن هدف والا تر دانسته میشود.
از چنین وضع چگونه میتوان نجات یافت؟
اگر در سایر ممالک مکاتب فکری جوامع بشری را از بحران ها نجات داده اند متأسفانه در افغانستان به اثر کاپی برداری های غلط و برداشت های التقاطی از مکتب های سیاسی طی چهل سال اخیر کار به جایی رسیده که مردم در برابر نظریات و افکار سیاسی با شکاکیت برخورد میکنند و مطالعه مکاتب سیاسی را نوعی گمراه کننده و خطرناک میدانند. اگر در سایر کشور ها افکار ژان ژاک روسوو منتسکیو جامعه را شکل میداد برعکس در حال حاضر مفکوره هایی چون جامعه مدنی، آزادی بیان و ارزش های دموکراتیک به شکل وحشتناک مورد سوء استفاده قرار میگیرند و دستگاه حاکم تلاش مینماید از این نهاد ها به حیث صحه گذار اعمال غلط استفاده کند. فکر بکر در جامعه تولید نمیشود، سیستم های اقتصادی مورد مطالعه قرار نمیگیرد، جامعه شناسی و روانشناسی مردم مورد پژوهش قرار نمیگیرد، به ارتقای شعور سیاسی و بیداری عمومی مردم از روند تحولات جهان و افغانستان توجه نمیشود، از تجارب تاریخی به دست آمده از جنگ ها، خامی مکتب ها و تلقینات احساساتی اندرز های لازم گرفته نمیشود. وضعیت جهان طور دقیق مورد مطالعه قرار نمیگیرد و موقعیت جیوپولیتیک و جیواستراتیژیک کشور با تعریف جدیدی که در جهان وجود دارد مورد بررسی قرار نمیگیرد . بطور عموم با ارزش ها به حیث افزار و از انسان ها به حیث وسیله استفاده میشود که با این حال مردم حق دارند فکر کنند که در پناه واژه های خوب کلاه بردارن بد کمین گرفته اند.
عده یی به این باور اند که حالت پریشانی و چند صدایی جامعه مدنی و نهاد های مردم سالاری در افغانستان باعث گردیده که زمامداران، زورگویان، و سیاستمداران از آنان به حیث افزار استفاده کنند، چندین اتحادیه، دروازه بسته انجمن ها، رسانه های احزاب تحت عناوین آزاد، دکان های فروش ارزش های مردمسالاری و امثال آن در واقع به خاطر گم نمودن آدرس اصلی صراط المستقیم ارزش های مدنی و مردمسالارانه در جامعه میباشند. دردناک ترین مسأله در این وضعیت ناخن افگار و پاشنه آشیل روشنفکران است، روشنفکر تا وقتی که با پای پیاده راه می رود و تا وقتی که به چوکی چرخی تکیه نزده دلسوز ترین انسان برای مردم و بهترین نظریه پرداز برای آینده جامعه است اما همینکه دستگاه حاکم سلامش را علیک گرفت راه وی از مردم و کلامش از نظریات دیروزش به کلی جدا میشود در حالیکه در سایر نقاط جهان چنین نبوده، رؤسای جمهور از قبول مسوولیت آن چوکی ابا ورزیده اند، رهبران به قصر ها نرفته راه صومعه ها را در پیش گرفته اند و نظریه پردازان بزرگ هیچگاه در کورۀ قدرت ذوب نشده اند و در کمتر کشوری خطوط فکری تا این حد تداخل معامله گرانه داشته اند، از همینجاست که ضرورت می افتد در وضعیت موجود بیش از این از این نام ها استفاده افزاری نشود، جامعه مدنی به مفهوم واقعی کلمه قد بلند نموده در کلیه ابعاد پا به پای تحولات، رویداد ها و انکشافات جایگاه خود را مشخص سازد، جامعه مدنی باید به مفهوم بستر فعالیت های غیر تحمیلی باشد که با اهداف مشترک انسانها پیوند خورده، و در این حال شعور مدنی مردم به موازات زمینه قانونی این حق ارتقا و انکشاف داده شود. فقط وفقط در آنصورت حکومت، زمامداران و دولتمردان در کلیه ابعاد حق مدنی مردم را حتماً و جبراً به رسمیت شناخته به آن احترام خواهند گذاشت.

پارلمان باید به نگرانی ها پایان دهد!

کوه بچه
برخی فعالان آزادی های مدنی از تعدیلاتی که اخیراً طی فرمانی در قانون انتخابات آمده نگران اند. آنان استدلال مینمایند در حالیکه وضعیت فوق العاده اضطراری و تا آن حد وخیم نبود که فرمانی در جهت تعدیل قانون انتخابات آنهم در شرایطی که شورای ملی امکان آنرا ندارد که پیشنهاد تعدیل در قانون انتخابات را مطابق ماده 109 در فهرست کارش شامل سازد. چه ضرور بود که چنین فرمانی صادر گردد؟ از نظر آگاهان صدور این فرمان در برخی موارد آزادی های مدنی و حقوق اساسی مردم را در انتخابات محدود میسازد . نگرانی هایی را که عده یی از فعالان مدنی در این زمینه مطرح میسازند از این قرار است:
1- اینکه کاندید ریاست جمهوری مطابق ماده 43 فقره 2 بند 5 مبلغ 2.5 میلیون افغانی را باید طور تضمین نقدی بپردازد و در صورتیکه ده فیصد آرا را در انتخابات به دست آورده نتوانست پول مذکور قابل پرداخت نیست، در این ماده دو ملاحظه وجود دارد: یکی آنکه در جامعه فقیر افغانستان دانشمند ترین، با استعداد ترین و متخصص ترین افراد جامعه در بسیاری حالات در شرایط دشوار اقتصادی قرار دارند که اصلاً توان پرداخت چنین مبلغ گزاف برای شان ممکن نیست و به این بهانه در واقع از حق کاندیداتوری محروم میگردند و این حق فقط در رهن پولدارانی قرار داده میشود که توان پرداخت آنرا دارند و در ثانی اگر کسی فرضاً ده فیصد رأی نیاورد، منطق اینکه پول تضمینش پرداخته نشود چه خواهد بود؟ اینکه جریمه نیست!
2- در رابطه به تشکیل کمیسیون شکایات، نگرانی آنست که هیچ صراحت در رابطه به ساختار کمیسیون و افاده روشن در رابطه به نحوه تعین اعضای آن در قانون به ملاحظه نمیرسد. تشویش از آنست کمیسیونی که توسط رییس جمهور تعین میگردد شاید نتواند در برابر مداخله ارگانهای دولتی و کاندیدای قدرتمند طور مسقلانه و بیطرفانه عمل کند و در واقع حتی میتواند نماینده آنان باشد.
نگرانی آنست که اگر به بهانه افغانی ساختن ترکیب کمیسیون به دور از انظار بین المللی و فقط تحت نظر رییس جمهور قرار گیرد احتمالاً تصامیم شان نیز بشکل مصلحتی و دولتی خواهند بود که در آنصورت از استقلالیت کمیسیون و انتخابات شفاف نمیتوان حرف زد.
3- نگرانی دیگر آنست در حالیکه در فقره 5 ماده 62 کمیسیون های ولایتی مرجع اولیه رسیدگی به شکایات انتخاباتی خوانده شده حالات استثنایی نیز پیشبینی شده که به کمیسیون مرکزی شکایات انتخاباتی صلاحیت میدهد مرجع اولیه بررسی شکایات انتخاباتی باشد، در حالیکه وضعیت استثنایی به طور واضح در قانون تعریف نشده و میتواند مورد سوء استفاده قرار گیرد.
4- صلاحیت کمیسیون مستقل انتخابات در فقره 1 ماده 65 مبنی بر به تعویق انداختن انتخابات نزد برخی فعالان جامعه مدنی در تضاد با مواد 62 و 83 قانون اساسی میباشد که در آن به صراحت تاریخ تدویر انتخابات ریاست جمهوری و شورای ملی مشخص گردیده است.
5- برخی مدافعان جامعه مدنی این نگرانی را مطرح میسازند که، در فرمان جدید کمیسیون انتخابات صلاحیت یافته، در صورت نبود کاندیدان زن که کرسی زنان را پر نماید این کرسی به مردان داده شود و این مسأله باید طوری تصحیح شود که در کرسی زنان حتماً باید یک زن قرار گیرد. آگاهان جامعه مدنی این نگرانی را مطرح میسازند که احتمالاً با این ترفند زنان با تهدید و فشار در محلات از حق کاندیداتوری منصرف ساخته شوند و به عوض شان مردان دلخواه جای آنان را بگیرند.
مدافعان جامعه مدنی میگویند رییس جمهور این قانون را در حالی صادر نموده که از یکطرف وضعیت آنقدر اضطراری نبود که به آن ضرورت عاجل احساس میشد. از طرفی این قانون را در شرایطی به پارلمان ارسال مینماید که پیشنهاد تعدیل قانون انتخابات در یک سال اخیر دوره تقنینی مطابق ماده 109 در فهرست کار شورای ملی نمی گنجد که با این حال پارلمان یک راه دارد و آن اینکه به دلیل اضطراری نبودن حالت کشور و به دلیل نبود امکان شامل شدن تعدیل قانون انتخابات در فهرست کار شورای ملی آنرا رد کند. زیرا بسیاری کارشناسان به این باور اند که کلمه ضرورت عاجل ماده 79 قانون اساسی با شرایطی که فرمان تعدیل قانون انتخابات صادر شده توافق ندارد و مطابق صراحت بند دوم این ماده، ولسی جرگه بدون آنکه ماده 109 قانون اساسی نقض شود میتواند فرمان رییس جمهور را رد کند.