۱۳۹۵ آبان ۱۴, جمعه

حکومتداری بد در افغانستان


نوامبر 2, 2016
نوشته : داودسیاووش
دوسال حکومت وحدت ملی معرف بدترین نوع حکومتداری در جهان میباشد که موارد آنرا در ذیل بر میشماریم:
1- افغانستان سومین کشور بی قانون در جهان
بر اساس نظرسنجی پروژه عدالت اجتماعی افغانستان سومین کشور قانون شکن جهان شناخته شده و در میان 113 کشور در رده 111 قرار دارد که در رتبه سوم از پایین میباشد.
در بزرگترین سند قانونی یعنی قانون اساسی افغانستان در هفتاد مورد جعل کاری شده و قانون اساسی مصوب لویه جرگه با نشانی امضای مجددی با قانون اساسی توشیح شده با امضای کرزی تفاوت های جدی وجود دارد.
مشاهد حسین رییس کمیته دفاعی سنای پاکستان گفت : ما به نفع حامد کرزی در انتخابات سال 2009 افغانستان دست به تقلب زدیم. مشاهد حسین مدعی است که: ما سه میلیون رأی مهاجرین افغان را در پاکستان به نفع کرزی رقم زدیم.
رسانه ها گزارش دادند که در جلسه شورای وزیران تصویب شد که 50 هزار مهاجر پس از برگشت در سه ولسوالی ننگرهار اسکان داده شود، اما در مکتوب رسمی ریاست اجرائیه نام سه ولسوالی ننگرهار با نام ولسوالی باریک آب ولایت پروان تغییر داده شد و به مراجع ابلاغ شد.
2- افزایش هشت برابر فشار بر ژورنالیستان
در گزارش (نی ) آمده که طی ده ماه گذشته سال روان ارقام خشونت بر ژورنالیستان معادل هشت سال گذشته به ثبت رسیده است.
3- افغانستان بدترین کشور برای تجارت و سرمایه گذاری
بانک جهانی در گزارش سالانه که محیط تجارت و سرمایه گذاری را در 190 اقتصاد جهان مورد بررسی قرار داده به گزارش رسانه ها می نویسد که: افغانستان در رده 183 و بدترین کشور آسیایی برای تجارت و سرمایه گذاری میباشد.
4- افزایش کشت مواد مخدر
بر اساس آمار رسمی منتشره کشت مواد مخدر در افغانستان (40) درصد افزایش را نظر به سال قبل نشان میدهد.
5- افزایش نا امنی سراسری در کشور
با انتقال جغرافیای جنگ به شمال افغانستان و دو بار سقوط کندز، آتش جنگ همین اکنون از ولایات کندز، تخار، بدخشان، فاریاب، جوزجان، سرپل، بادغیس، کندهار، ارزگان، هلمند، زابل، غور و بغلان زبانه می کشد و راههای مواصلاتی از نظر امنیتی مصئون نیستند.
6- نه گفتن به خواسته های مردم
حکومت به خواسته های مدنی و مشروع جنبش روشنایی و تقاضای به خاکسپاری امیر حبیب الله کلکانی نه گفت.
7- قبضه نمودن قدرت در دست رییس جمهور
به ادعای جنرال دوستم معاون نخست رییس جمهور، دکتر عبدالله رییس اجرائیه و آصف رحیمی والی هرات صلاحیت های معاون نخست رییس جمهور، رییس کمیته اجرائیه و والیان محدود گردیده.
این دلتنگی های دولتمردان تا حدی پندید که توسط جنرال دوستم در کنفرانس مطبوعاتی، توسط دکتر عبدالله در گردهمایی طرفدارانش و توسط محمد آصف رحیمی به خبرنگاران گفته شد.
8- تغییر در سیاست منطقوی
با ترتیب دادن سفر دکتر عبدالله به عربستان سعودی در فرجام آن صدای اعتراض بر یمن و نزدیکی به ائتلاف عربستان سعودی از حنجره دولت افغانستان بلند شد که در ادامه آن شایعاتی از تشکیل لشکر ده هزار نفری که گفته میشود ایالات متحده و انگلستان از تمویل آن ابا ورزیده توسط قطر در اطراف دیوار های ارگ بر سر زبانها می پیچد.
این در حالیست که قوماندان قوای حمایت قاطع از ضعف مدیریت در میدان محاربه و تلفات سربازان شکایت دارد و جنرال دوستم از رهبری کمپیوتری صحنه های جنگ از پشت میز توسط مسوولان شکوه می نماید. ظاهر قدیر از نزدیک شدن داعش به نقطه ستراتیژیک توره بوره خبر میدهد، اما در همین حال رسانه ها در حالی از ظهور داعش در غور اخباری را به نشر میرسانند که فرد داعشی در ابتدا مجاهد، بعد عضو پولیس دولت، در مرحله سوم طالب و پس از آن به صفت داعش تناسخ و میتامورفوز نموده و چند نفر را در غور به شهادت رسانده است که این معما را هیچکس در حال حاضر درک کرده نمیتواند .
9- انقطاب های جدید
در حالیکه حکومت وحدت ملی عدم کارآیی خود را حتا در سطح هسته تصمیم گیری نظام به اثبات رسانده و رهبران کشور به جان هم افتاده اند این مسأله به حدی آماس نموده که تا سطح اتهام توطئه قتل همدیگر و حذف فزیکی رهبران مطرح میشود.
ملاقات باتور دوستم با صلاح الدین ربانی و ابراز پشتیبانی جنبش روشنایی و صفوف تاجک تباران از جنرال دوستم نشان میدهد که با وجود پشتیبانی ظاهری سرور دانش، دکتر عبدالله و عطا محمد نور از اشرف غنی در عمل به نحوی انقطاب های جدید با فورمول نزدیکی ازبک ها با تاجک ها و هزاره ها در حال شکل گیری میباشد که با تمرکز داعش در شمال کشور به طور دسته جمعی برای یک رویارویی سراسری در برابر آن آمادگی می گیرند.
هرگاه در این حالت از این اتحاد جدید روسیه، ایران، چین و ترکیه پشتیبانی نمایند صفحه و صحنه سیاست در افغانستان ورق خواهد خورد.
عوامل این تنش ها و چالش های جدید چیست؟
در یک دید مؤجز و کوتاه دلایل و عوامل این بحران را در اجراآت و فعالیتهای حکومت یک دنده و استبدادی به سبک عبدالرحمن خان میتوان در موارد ذیل خلاصه نمود:
1- دوبار سقوط کندز.
2- ممانعت از تصفیه کندز توسط جنرال دوستم.
3- عدم اطاعت رییس امنیت، قوماندان قول اردو و لوا از اوامر جنرال دوستم در عملیات غورماچ.
4- سوء قصد به جان جنرال دوستم در عملیات غورماچ و متهم شدن افرادی از درون دولت به آن.
5- اظهار غیر واقعی تأسف دکتر عبدالله از زخم برداشتن جنرال دوستم در عملیات غورماچ درجلسه رسمی شورای وزیران.
6- انکار رییس جمهور غنی از 9 ماه تاریخ افغانستان و مخالفت با خاکسپاری امیر حبیب الله کلکانی.
7- توهین به قوم تاجک در مراسم تهداب گذاری منار تازه نمودن دشمنی قومی شمالی و جنوبی توسط کاکای رییس جمهور.
8- شکایت جنرال دوستم از تمایل قومی رییس جمهور غنی به قوم پشتون و مهمتر از آن به لوگری ها.
9- شکایت جنرال دوستم از اینکه حلقه اتمر، ستانکزی و رحیمی رییس جمهور را محاصره نموده.
10- افشای اسناد تایمز لندن مبنی بر ایجاد اردوگاه های دهشت افگنان در هلمند، ننگرهار، لوگر و فاریاب با مصرف 600 میلیون دالر توسط حامد کرزی.
11- اعتراف به سه میلیون رأی جعلی در انتخابات 2009 افغانستان توسط پاکستان به گفته مشاهد حسین رییس کمیسیون دفاعی سنای پاکستان به نفع حامد کرزی.
12- اظهار نا رضایتی جنرال دوستم از مذاکرات مخفی ستانکزی با طالبان در قطر.
13- اظهار بی خبری داکترعبدالله از مذاکرات پنهانی ستانکزی با طالبان در قطر.
14- به گفته فضل احمد معنوی سلب صلاحیت دکتر عبدالله توسط رییس جمهور غنی.
15- سلب صلاحیت های جنرال دوستم معاون نخست رییس جمهور توسط رییس جمهور غنی به ادعای خود دوستم.
16- تعین نورستانی رییس کمیسیون انتخابات به صفت سفیر در اسپانیا.
17- به خاک و خون غلطیدن چند صد نفر در تظاهرات دهمزنگ جنبش روشنایی.
18- جنگ اندازی جنرال دوستم با قوم تاجک توسط بعضی حلقات در مراسم دفن امیر حبیب الله کلکانی و توهین به عکس جنرال دوستم در شهر مزار شریف و افشای آن.
19- نارضایتی احمد ضیا مسعود از قومگرایی رییس جمهور در تقرر کدر ها.
20- نارضایتی دکتر عبدالله با هشدار اینکه چهره دوم خود را به رییس جمهور غنی نشان خواهد داد.
21- عدم یادآوری جنگ افغانستان در مناظره کاندیدان ریاست جمهوری امریکا.
22- انتقال جغرافیای جنگ به شمال افغانستان.
23- اظهارات جنرال رازق قوماندان پولیس کندهار مبنی بر اینکه از روز ملا عمر تجلیل شود و پشتیبانی موصوف از ملا عبیدالله، ملا رزاق و حامد کرزی.
24- مخالفت حامد کرزی با بمباران بر مواضع طالبان.
25- تائید پیشروی طالبان در مناطق تحت تصرف شان توسط حامد کرزی .
26- سوال حامد کرزی مبنی بر اینکه آیا ملا عمر نیز باید دفن شود ؟ از سوال کننده در مخالفت با خاکسپاری امیر حبیب الله کلکانی.
27- نشر کتاب «فرستاده» نوشته زلمی خلیلزاد و افشای اسرار راه گم نمودن امریکا در افغانستان توسط خلیلزاد با تحریک امریکا به سرکوب اقوام افغانستان به شیوه عبدالرحمن خان و اداره کشور به سبک آن.
28- بدتر شدن وضعیت اقتصادی مردم، گرانی قیمت اجناس استهلاکی، بیکاری جوانان و صعود نرخ دالر از یک دالر 50 افغانی به 65 افغانی فی دالر.
29- فشارهای گوناگون بر رسانه ها و ژورنالیستان و محدودیت بر آزادی بیان با یک خط ساختن خط اخبار رسانه هاو نهاد های به ظاهر مدافع خبرنگاران در بطن دولت.
30- تمایل به طالبان در خط نزدیکی به عربستان سعودی و دوری از اقوام غیر پشتون در سطح رهبری کشور.
31- امضای معاهده با حکمتیار ومتعاقب آن همزمان با انتقادات دوستم پخش شایعه معرفی دوستم به لاهه پس از آن.
32- پافشاری بر اسکان جبری مهاجرین برگشته به کشوردر برخی از مناطق افغانستان
اینها گوشه از حوادث وشمهء از رویدادهایی میباشند که قصدأ وعمدأ توسط حلقات خاص در دولت دامن زده شده وکشور را به اینوسیله به بحران کشیده اند.
راست گفته اند که در فرجام پیروزی هر اتحاد تاکتیکی بر حریف ،متحدین به جان هم می افتند.

آیا غنی کشور را قربانی قوماندان قول اردو و یک لوا خواهد نمود؟


اکتبر 26, 2016
d
نوشته : محمد داود سیاووش
در حالیکه از همترازان احمدشاه مسعود و عبدالعلی مزاری در دهه 90 تنها جنرال دوستم در شرایط فعلی در صحنه باقیست تاریخ به نحوی در افغانستان تکرار میشود که گویی دهه 90 میلادی باشد. هنگامیکه داکتر نجیب هدایت داد جنرال مومن قوماندان لوای هفتاد حیرتان به کابل بیاید و جنرال دوستم را موظف نمود جنرال مومن را به کابل بیاورد ناظرین سیاسی میگویند جنرال دوستم از وی تقاضا نمود برای فرونشاندن اختلافات شمال قوماندان قول اردو، قوماندان فرقه و رییس امنیت را نیز به کابل بخواهد. از لحظه پافشاری داکتر نجیب به موجودیت این سه تن سقوط حکومت نجیب آغاز یافت. فورمول پیروزی آن زمان بر حکومت نجیب در اتحاد مسعود و مزاری با دوستم بود و حالا که وضعیت بازی در کلیه ابعاد با اشتباه تکرار آن دوره به پایان رسیده کارشناسان با توجه به حساسیت لحظه کنونی یگانه راه حل را در پایان دادن به این تنش میبینند. انتقال جغرافیای جنگ به شمال، انتقال طالبان توسط موتر های دولتی از شمال به کابل، سپردن دند غوری و دند شهاب الدین به طالبان، دوبار سقوط کندزو سقوط غورماچ با جابه جایی خارجی ها در بعضی مناطق بدخشان نشان میدهد که وضعیت شمال کشور در بدترین حالت جنگی قراردارد.عوامل این بحران را میتوان در نکات ذیل خلاصه نمود:
1 – سقوط اول کندز با آن مقوله مضحک اوضاع تحت مدیریت است . تسلیمی تانک های غول پیکر ونیروی چند هزار نفری مجهز به تخنیک عالی محاربوی به چند صد نفر پیاده وعدم مجازات عاملین پرونده سقوط کندز.
2 – سقوط بار دوم کندز با آن استدلال مضحک والی که اگر سربازان در صندوق آهنی هم باشند کشته میشوند .وعدم بررسی و عدم مجازات عاملین سقوط بار دوم کندز.
3 – ممانعت از رفتن جنرال دوستم به کندز به خاطر پاکسازی وتصفیه کندز.
4- عدم اطاعت قوماندان قول اردو و قوماندان لوا به اوامر جنرال دوستم در آزادسازی غورماچ.
5 – سوءقصد به جان جنرال دوستم در جریان عملیات غورماچ.
6 – اظهار تاسف غیر واقعی داکتر عبدالله از زخم برداشتن جنرال دوستم در مجلس وزرا .
7 – شکوه وشکایت داکترعبدالله از اینکه طی سه ماه اشرف غنی حتا یکبار با وی ملاقات نکرده.
8 – شکوه وشکایت احمد ضیا مسعود از اینکه در حکومت وحدت ملی قومگرایی وجود دارد.
9 – انکار رییس جمهور غنی از 9 ماه تاریخ وحکومت امیر حبیب الله کلکانی وبه خاک سپاری آن.
10 – توهین به قوم تاجک توسط قیوم کوچی کاکای اشرف غنی در مراسم تهداب گذاری منار تازه نمودن دشمنی شمالی وجنوبی.
11 – شکایت جنرال دوستم از اینکه نزد رییس جمهور پشتون بودن ومهمتر از آن لوگری بودن در اداره کشور اهمیت دارد.
12 – شکایت جنرال دوستم از اینکه حلقه اتمر- استانکزی- رحیمی رییس جمهور را محاصره نموده.
13 – اظهار بی خبری داکتر عبدالله از محتوای مذاکرات قطر.
14 – اظهار نا رضایتی جنرال دوستم از عدم مشوره با وی در باره مذاکرات قطر.
15 – به گفته فضل احمد معنوی سلب صلاحیت اجرایی ومقرری ها از رییس اجراییه توسط رییس جمهور.
16 – سلب صلاحیت جنرال دوستم معاون اول رییس جمهور، به ادعای خودش
و…
اینهمه تشنج وتنش در حالی در حکومت وحدت ملی بیداد میکند که جنرال نیکلسون قوماندان حمایت قاطع از ناتوانی قوماندانان در میدان جنگ وتلفات سربازان ابراز نگرانی مینماید واز انتقال خلافت داعش پس از واپس گیری موصل از دست داعش توسط نیروهای عراقی ، به افغانستان سخن گفته میشود. جنرال دوستم در همین حال از ضعف جسمی وزیر دفاع، عدم دسترسی به لوی درستیز ، دستورگیری قوماندان قول اردو و قوماندان لوا در غورماچ از کدام محل نا معلوم شکوه دارد. ازهلمند رسانه ها گزارشاتی منتشر کردند که 3ملیون مرمی و9میلیون لیترروغنیات در حالی به مصرف رسیده که طالبان با بیرق های شان در اطراف دروازه های شهر ایستاده اند.
درچنین وضعیت بحرانی که جنرال دوستم از نفس وصدرنظام درمحضر رسانه ها اظهار نارضایتی وشکایت مینماید که ریاست امنیت ملی اطلاعات را با وی در میان نمیگذارد ، ارگ با نشر اعلامیه به عنوان واکنش به اظهارات جنرال دوستم با جملاتی که حتا شکایت ازماموریت سربازان تحت امر وی را در شرایط جنگ قابل بررسی میداند روی آتش اختلافات پترول میپاشد.
با توجه به چنین وضعیت بحرانی کشور رییس جمهور غنی باید حلقاتی را که رابطه ارگ را با حتا هسته رهبری کشور چنین به تشنج وتنش کشیده از کنار خود دورسازد وقوماندان قول اردو و قوماندان لوا را که از اوامر جنرال دوستم سرپیچی نموده اند از وظیفه سبکدوش نماید. در غیرآن با انتقال داعش در شمال و آمادگی زن ومرد مردم درمقابل آن هرگاه کشورهای روسیه، ایران،چین وترکیه با مردم شمال همکاری نمایند با قلع وقمع داعش نفوذ کابل بر شمال پایان خواهد یافت.
مردم از اخبار واطلاعات تایمز لندن که ششصدملیون دالر توسط کرزی به خاطر ایجاد اردوگاه های دهشت افگنان در فاریاب ، هلمند ،لوگر وننگرهار به مصرف رسیده خیلی به تشویش اند واز اینکه رییس جمهور غنی به کرزی زعیم ملی خطاب میکند راز هایی را از پشت آن میخوانند. با آنکه کرزی احزاب جمعیت و وحدت را با کار انفرادی پارچه پارچه نموده اما باید ملتفت باشد که همه قوماندان جمعیت وجنبش ووحدت آن سخنان کرزی را که به گیتس گفته بود ایتلاف شمال نظر به طالبان برای حکومت اش خطرناکتر است به یاد دارند و از جانبی اشرف غنی وکرزی با ید از یاد نبرند که پس از احمدشاه مسعود ومزاری چهره کاریزمایی که اقوام تاجک و هزاره یکپارچه به دنبال آن روان شود وجود ندارد بنابران در صورت خیزش خودانگیخته وتوفانی با توجه به نا رضایتی سراسری ،اوضاع کشور از کنترول خارج خواهد شد.
آنچه مایه نگرانی همگانست اینکه مبادا شخصی چون خلیلزادپیدا شود که در کشمکش داخلی از تبر امریکا برای سرکوب سایراقوام به نفع یک قوم استفاده کند. با توجه به جابه جایی نیروهای امریکا وناتو در ناروی، لهستان و… در سرحدات روسیه وبا توجه به قوت سرکوب داعش در سوریه توسط روسیه هرگاه اینبار درشمال افغانستان پای امریکا در جنگ با روسیه و چین و ترکیه وایران به نفع کدام قوم خاص کشیده شود جنگ سوم جهان از همین نقط کره زمین آغاز گردیده مانند قتل ارشیدوک فرانسس فردینانت هند با پاکستان ،ترکیه با عراق، اسراییل با اعراب، و…به جان هم افتاده دمار از جان یکدیگر خواهند کشید.

افغانستان به کدام سو روان است؟


اکتبر 18, 2016
نوشته : داودسیاووش
اینکه نظامیان پاکستان به صراحت میگویند تا مسأله کشمیر حل نشود صلح در افغانستان تأمین نمیشود، یک ابراز نظر پا در هوا نیست و متکی بر فکت ها و عوامل مشخص میباشد.
به عوض واحد پول افغانی در جنوب و جنوب غرب کشور تبادله و خرید و فروش با کلدار پاکستانی و ریال ایران صورت میگیرد، دیوار در نوار خط دیورند در حال اعمار است، بازار فروش سلاح و مهمات و جلیقه های انتحاری در رزمل گرم است، نام مرمی های دوربرد پاکستان ابدالی، غزنوی و غوری گذاشته میشود، دروازه های تورخم و سپین بولدک از نظر اکمال مواد اولیه مورد ضرورت مردم به خط سیرم حیاتی کشور مبدل شده و ستون پنجمی که از آن داد و واویلای حتا برخی مقامات رهبری حکومت به آسمان بالاست مسوول اطلاعاتی طالبان را از کندز به کابل در موتر ارگان های امنیتی انتقال میدهد، انفجارات در جلسه افسران گارد خاص رجال برجسته ، دم دروازه وزارت دفاع و دم دروازه اداره امور در فاصله چند صد متری ارگ صورت میگیرد که حتا در دفتر کار رییس جمهور صدای انفجار شنیده میشود؛ در این حال سوالی که در اذهان شهروندان نیش میزند اینست که آن مدیر مدبر و سازمانده قوی کیست که از داخل نظام چنین مانور های موفقانه را در زیر گوش دفتر رییس جمهور و شورای امنیت به منصه اجرا میگذارد.
حالا بسیاری مردم افغانستان چنان درک کرده اند که این سازمانده قوی و مدبر توانا که کشور را در کلیه ابعاد بسوی فاجعه تا سرحد نابودی سوق میدهد به صفت مار آستین در داخل نظام قرار دارد، مدیری که با تکتیک هایش حتا اقدامات مثبت دولت را در صحنه عمل به فاجعه مبدل مینماید.
پروژه اقتصادی توتاپ را که اصلاً یک برنامه اقتصادی بود به فاجعه دهمزنگ مبدل ساختند، تقاضای انسانی و بسیار ابتدایی بخاک سپردن امیر حبیب الله کلکانی را با انکار از تاریخ 9 ماهه و سخنان زنند قیوم کوچی در تهداب گذاری منار دشمنی شمالی با جنوبی به احیای مجدد دشمنی های شمالی و جنوبی مبدل کردند، پاتریوتی و رشادت و قهرمانی هزاران افسر و سرباز قوای مسلح را که تابوت های شان در چارصد بستر قطار و در انتظار خانواده ها میباشد به عوض گل پاشی بر آنان با مخالفت به بمباران بر کسانی که این جوانان را به قتل رسانده اند توهین کردند و با تایید ساحات و مناطق تحت کنترل طالبان وپیشروی آنان در واقع به این شهدا توهین کردند.
در چنین شرایط ووضعیت برای مادری که تابوت فرزندش در چارصد بستر در میان دهها تابوت گذاشته شده فرقی نمیکند که این فرزند جوانش را پیروان ملا عمر و ملا دادالله و ملا رزاق کشته یا حامد کرزی که با حمله هوایی بر قاتلان فرزندش مخالفت مینماید و یا جنرال رازق که ملا عبیدالله و ملا رزاق و ملا عمر را مجاهدین خوانده در دفاع از حامد کرزی در مخالفت با همپیمانان فرزندش قرار میگیرد واز همینجاست که خط طالب وغیر طالب در داخل نطام درحکومت وحدت ملی به هم پیچیده و سر کلافه آن گم میباشد.
در این حال تراژیدیی در جریان است که در بطن نظام ، سربازی که در دفاع از حاکمیت ملی و تمامیت ارضی قرار دارد با دلسوزی و دلبستگی مقامات به دشمن اش در میدان نبرد یتیم مانده وتلفات جانی به اوج رسیده، این فاجعه به حدی تأثر آور است که حتا قوماندان حمایت قاطع نیروهای بین المللی در افغانستان از تلفات اخیر این سربازان و افسران ابراز نگرانی می کند. در جنگهای فعلی جهان کمتر جنگی دیده شده که از بطن و نفس نظام و در سطح رهبران و سازماندهندگان این چنین در حمایت از مخالف جبهه جنگ موضعگیری صورت گیرد؛ چنین واقعه نه در جنگ های عراق دیده شده و نه در جنگ های سوریه اتفاق افتاده، بنابران میتوان نتیجه گرفت که در چنین وضعیت آن چلنج جنرالان پاکستانی متکی بر همین فکتورها داده شده است.
قدرت مانور جانب مخالف تا سطح رهبری نظام :
جانب مقابل به حدی در ساختار هسته مرکزی رهبری نظام مسلط است که حتا به زبان رییس کمیته اجرائیه سخنان سخنگوی طالبان را در مجلس وزرا مبدهد و صف شکنانه از زخم برداشتن معاون اول رییس جمهور در غورماچ اظهار تاسف میشوددر حالیکه معاون اول در خط مقدم نبرد دوشادوش سربازان در مقابل دشمن میجنگد.
در حالیکه جنگ در دو جبهه هلمند و غورماچ به شدت جریان دارد و در جنگ هلمند پس از فیر سه میلیون مرمی و مصرف 9 میلیون لیتر روغنیات به گفته رسانه ها بنابر ضعف مدیریت جنگ حلقه محاصره تا شهر لشکرگاه رسیده و بخاطر جلوگیری از سقوط هلمند قومانده را امریکایی ها از فرماندهان محلی بدست گرفته و هیچکس از سطح شورای امنیت، رییس جمهوری، رییس اجرائیه خم به ابرو نمی آورد، بر خلاف در جبهه غورماچ که معاون اول رییس جمهور دریشی جنگی پوشیده و در خط مقدم نبرد با طالبان در کنار سربازان می جنگد مار آستین از زبان رییس اجرائیه به خاطر پایین آوردن مورال جنگی به مجلس وزرا گزارش میدهد که معاون اول در جنگ زخم برداشته است، از این ماجرا حتا عادی ترین و کم سواد ترین و غیر سیاسی ترین افراد هم میتوانند عمق فاجعه را درک کنند. رییس اجرائیه یی که اصولا باید روزی ده بار با معاون اول در جبهه به تماس باشد و هر لحظه از وضعیت جنگ از او بپرسد تا آن حد از اوضاع کشور بی خبر است و یا رابطه اش با معاون اول مکدر است که ستون پنجم میتواند با یک مانور ضعیف از وی به عنوان سخنگوی طالبان در بلندترین سطح ارگان رهبری کشور استفاده کند. ورادیو صدای امریکا آن را به گوش جهانیان برساند.
ترسیم دشمن خیالی
در حالیکه مردم به مرور زمان دشمنی های گذشته را فراموش نموده اند ستون پنجمی ها این بار دشمنی یک قرن قبل را با بنا نهادن یک منار دشمنی و با ابراز انواع کلمات توهین آمیز به یک قوم آنهم از زبان کاکای رییس جمهور زنده میسازند.
که در پیامد آن کسانیکه تخم نفاق می پاشند مسلماً بحران و دشمنی در کشور درو خواهند کرد.
طعنه جنرال دوستم به جبهه هلمند
جنرال دوستم در حالی که در خط مقدم نبرد و با وضعیت یک سرباز عادی در غورماچ با دشمن می رزمد و مورد بی مهری کاخ سپیدار و ارگ قرار میگیرد در یک طعنه تلخ به آدرس حریفانش که در دفتر های لوکس و عقب کمپیوتر های آخرین مودل نشسته اند و قومانده هلمند را قهرمانان شان بنابر ضعف مدیریت به امریکایی ها سپرده و در عقب آن ها در جبهه جنگ پناه گرفته می گوید:«در عقب امریکایی ها پنهان نشده آنان را سپر نسازید» که این جمله با توجه به وضعیت فعلی مطلقاً به فرماندهان جبهه جنگ در هلمند اشاره میکند و از جانبی به سوال اولی که چگونه جنرالان پاکستان موضوع صلح افغانستان را با حل مسأله کشمیر ارتباط میدهند پاسخ میدهد که : (جنگ افغانستان از سوی لوی درستیز پاکستان رهبری میشود )که با این اظهارات جنرال دوستم، مشت همه کسانی که در دولت به نفع طالبان صف شکنی می نمایند باز شد.طالبانی که ملا هیبت الله به قول رسانه ها به روسیه میرود ،ملا رسول با حزب اسلامی نزدیک میشود ،ملامنان با ستانکزی وحنیف اتمر در قطر ملاقات میکند درحالیکه شورای صلح در آن شامل نیست ویک ملای دیگر به نمایندگی طالبان به ایران میرود اما شبکه حقانی هنوز در اختیار پاکستان میباشد ومعلوم نیست از این میان کی چقدر در داخل افغانستان از نطز نظامی وزن دارد ودر حالیکه طالبان افسقال طلب شده اند سوالی پیدا میشود که پس این جبهات را از غورماج تا کندز وبغلان وبدخشان وفراه وهلمند و…کی اکمال رهبری وسوق واداره مینماید.
اولویت آی اس آی در لحظه جاری چیست
با نفوذی که پاکستان در بدنه دولت افغانستان نموده تلاش اعظمی آی اس آی آنست که جنرال دوستم را با تاجک ها و جمعیت که اکثریت صفوف آن تاجک تبار هاست در شمال با فورمول( تفرقه بیانداز حکومت کن) به جنگ اندازد، چنانکه حادثه آفرینی های تپه شهر آرا، توهین به عکس جنرال دوستم در شهر مزار شریف، جنگ نیروهای جنبش و جمعیت در فاریاب، آوازه زخم برداشتن جنرال دوستم در غورماچ، جدا شدن ترکتباران از کنار دکتر عبدالله بخشی از این سناریو می باشد که در اکثریت این موارد چون حادثه مزار، تپه شهر آرا و غیره دوستم با حوصله مندی برخورد نموده است.
آی اس آی با این حادثه آفرینی که عمال خود را در دو طرف دارد میخواهد یکی از دو مانع بزرگ در مقابل خود را در شمال افغانستان توسط دیگری از میان بردارد و در مرحله بعدی با دومی وارد مصاف شود.
تجربه نشان داده که اقوام تاجک و ازبک متحد ستراتیژیک همدیگر بوده که اگر جمعیت در انتخابات ریاست جمهوری معاونیت اول را به دوستم میداد اکنون هیچ نیرو قدرت از صحنه کشیدن آن را نمیداشت و با توجه به اینکه یما پادشاه دو پسر به نام های ایرج و تورج داشته که از ایرج آریانا و از تورج توران زمین باقی مانده، این دو قوم در طول تاریخ در کنار همزیسته و افتخارات مشترک دارند. ترک ها بزرگترین خدمات را به شعر و ادب وفرهنگ فارسی دری در طول تاریخ انجام داده که نمونه های آنرا میتوان در مدنیت تیموریان هرات، کارنامه های امیر علیشیر نوایی، شاهرخ میرزا و گوهرشاد بیگم به وضاحت مشاهده نمود.
کورگانی ها در هند خدمات شایانی به شعر وادب فارسی انجام داده ،ظهیرالدین محمد بابر در کابل قدیم به قول مؤرخین صد باغ احداث نمود و تا آن حد به این شهر علاقمند بود که در وصیت نامه اش نوشت پس از وفات وی را از آگره به کابل انتقال دهند و در این شهر دفن کنند. بزرگترین شهکار شعر فارسی دری یعنی شاهنامه فردوسی به تقاضا سلطان محمود غزنوی به رشته تحریر آمده و دربار سلطان غزنه مرکز شعرا و ادبای فارسی دری بوده. امیر تیمور کورگانی جوی ماهیگیر را در پروان احداث نموده، مولانا بزرگترین احترام اش را در بارگاه علاءالدین کیقباد و معین الدین پروانه که از سلاجقه آسیای صغیر بودند یافته که با توجه به این پیشینه دیرینه ، این دو قوم مانند برادر در کنار هم زیست نموده و هیچ دلیلی وجود ندارد که به تحریک اجانب به جان هم بیافتند.
روح رودکی سمرقندی، مولانای رومی، فردوسی طوسی و سنایی غزنوی از آنچه تفرقه افگنان میان برادران ترک و تاجک در افغانستان براه می اندازند متأثر میشود.
انقطاب های وحشتناک سیاسی
پس از حمله بر مزار سخی در کابل و ولسوالی بلخ در روز عاشورا به نظر میرسد وضعیت در کشور به گونه دیگری در جریان است. بقول رسانه ها سفر آیت الله محسنی به عراق همزمان با سفر دکتر عبدالله به عربستان سعودی و معصوم ستانکزی به قطر در لحظه حساس کنونی مفاهیم خاص را افاده می کند. گفته میشود داعیه یی در دفاع از قرائت های تشیع در مخالفت با سختگیری های سلفی ووهابی عربستان سعودی در افغانستان در حال شکل گیری میباشد که تقابل این دو قرائت را مردم برای کشور خیلی خطرناک می بینند.
همزمان با این انکشافات اظهار آمادگی اسماعیل خان برای داخل شدن به جنگ در صورت وخامت اوضاع و عکس العمل حکومت در برابر آن که گویا دفاع از کشور وظیفه دولت میباشد و اشاره اسماعیل خان به وارد صحنه شدن روسیه به شمال همزمان با اظهارات جنرال دوستم مبنی بر اینکه 7500 تن جنگجویان از سوریه، عراق، چچین، ازبک و غیره به شمال افغانستان انتقال داده میشود ، صحنه های خونینی را در شمال افغانستان در انظار عامه مجسم میسازد و با این حال در حالیکه خیزش های مردمی در صفحات شمال در مقابل طالبان آغاز گردیده دولت فعالیت مستقل آنان را رد نموده و این امر را مشروط به تنظیم شدن در صفوف ارگان های امنیتی میداند.
با توجه به هماهنگی روسیه و ایران در سوریه هرگاه شمال افغانستان به میدان جنگ این نیروها مبدل شود و روسیه وارد صحنه گردد با در نظرداشت جابجایی سلاح های ثقیل در شمال دریای آمو جنگ های خانمانسوزی در شمال افغانستان در خواهد گرفت اما آنچه وضعیت را بیش از پیش پیچیده میسازد نزدیکی طالبان و پاکستان با روسیه و دفاع چین از پاکستان در برابر اظهارات نرندرا مودی صدر اعظم هند میباشد که پاکستان را مادر دهشت افگنی خواند و نماینده چین آنرا به نحوی رد کرد وشایعات دیدار نماینده طالبان از ایران میباشد.
هرگاه جنگ ها شدت یابد پاکستان پشتیبانی خود را از مدافعان ستون پنجم اش در جنوب افغانستان علنی ساخته به بهانه دفاع از آنان بخش هایی از افغانستان را اشغال خواهد کرد که با وارد شدن روسیه و ایران به میدان جنگ افغانستان ، جنگ تمام عیار جهانی از این نقطه جهان آغاز خواهد شد اما آنچه در این میان ناگفته میماند اینست که موقعیت امریکا در کجای این معادله قرار دارد و با توجه به اینکه انتخابات ریاست جمهوری امریکا نزدیک میباشد و ترامپ و هیلاری کلینتون در دو مناظره شان تا کنون اصلاً در باره افغانستان اظهار نظری نکرده اند هنوز این سوال لاینحل میماند که آیا امریکا اجازه خواهد داد افغانستان پایمال نظامیان پاکستان و قربانی تقابل روسیه و ایران و پاکستان ، 

ارتباط و توازن فراموش شده در سیاست افغانستان


اکتبر 13, 2016
k
نوشته : محمد داود سیاووش
تجربه به کرات نشان داده که معیار اصلی حفظ ثبات و استمرار نظامهای سیاسی در افغانستان قبل از هر فکتور دیگر به ارتباط و توازن سیاسی رژیم ها د ر مقیاس داخلی و خارجی وابسته بوده است. یک نگاه گذرا نشان میدهد که تامین وتحکیم این رشته نازک ارتباط وتوازن ، حلقه مرکزی ثبات و استمرار رژیم های سیاسی در افغانستان بوده وبه توانایی و شم وشعور زمامداران ارتباط داشته است.
در گذشته های دور:
در شرایط تقابل امپراطوری های بریتانیا و روسیه هنگامی افغانستان از بحران جنگ های برادران سدوزیی و محمدزی رهایی یافته که بریتانیا و روسیه در معاهده صلح برست افغانستان را به حیث منطقه حایل و بفر قبول کرده اند و پس از آن با دریافت معاشات مستمری امیران کابل تا دوره امانی به نحوی افغانستان را تحت یوغ استبداد اداره نموده اند. موقف بیطرفی افغانستان باز هم در تقابل متحدین و محوریان جنگ های جهانی اول ودوم برای افغانستان موقعیت با ثبات به ارمغان آورد. در شرایط تقابل جنگ سرد در کنار خط پیمانهای وارسا و ناتو خط دیگری به ابتکار نیرو، سوکارنو و ناصر بنام کشور های غیر منسلک به وجود آمد که افغانستان در پناه آن تا حدودی نفس راحت میکشید. هرچند در دوره امانی با نزدیکی به شوروی و تیرگی روابط با بریتانیا بیلانس بیطرفی افغانستان بر هم خورده بود اما در دوره استبداد خشن نادر خانی و هاشم خانی بازهم به زور شمشیر و استبداد خشن و غل و زنجیر و زندان اوضاع به نحوی مهار شد. با عقب نشینی که نظام شاهی در دوره صدارت شاه محمود خان با نشر جراید آزاد و نرمش در حوزه آزادی های مدنی نشان داد جامعه در خط مشروطه خواهی چند تنفس عمیق نمود که با دوره هفتم و هشتم شورا و تقابل نیروهای طرفدار مشروطیت با محافظ کاران جانبدار استبداد به پایان رسید.
آغاز برهم خوردن بیلانس ارتباط و توازن افغانستان :
با تمایل داود خان به شوروی و طرح پلان های پنج ساله در دوره صدارت موصوف تعادل ارتباط و توازن خارجی سیاست خارجی افغانستان بر هم خورد. در مقابل پروژه هلمند که از طرف امریکا تمویل میشد پروژه های دیگری به حمایت شوروی در کشور احداث گردید.هر چند به نظر نگارنده بنا بر دوری فاصله امریکا علاقه نداشت در افغانستان حضور نیرومند خود را متبارز سازد چنانچه عقب نشینی وصرف نظرنمودن امریکا از پروژه تفحصات آمو دریا یکی از مثال های آن میباشد اما مسابقه با شوروی در افغانستان کماکان ادامه داشت . احداث تاسیسات پوهنتون و لیلیه پوهنتون کابل که در رقابت با آن برژنف سنگ تهداب انستیتوت پولیتخنیک را گذاشت واحداث پروژه های تونل سالنگ فارم های هده و غازی آباد، تاسیسات جنگلک، کود و برق مزارشریف و نفت و گاز شبرغان و… را میتوان از نکاتی برشمرد که در بیلانس محاسبات شرق و غرب درجه حرارت نزدیکی با شوروی را نظر به امریکا گرمتر نشان میداد.
در آن سالها شاه ایران از طرف هواداران شوروی به عنوان ژاندارمر منطقوی امریکا در منطقه خوانده میشد و پکت سینتو به عنوان سد دفاعی در برابر شوروی کشیده شده بود. در شرق میانه ناسیونالیزم عربی در وجود ناصر، حافظ الاسد، یاسر عرفات و سایر رهبران ناسیونالیست عرب خط جدیدی در برابر سیاست دفاع از اسراییل درمقابل امریکا ترسیم میکرد که جمال ناصر در صدر آن قرار داشت. در دهه چهل تا حدودی این بیلانس و توازن در منطقه با ظهور چین به صفت یک ابر قدرت در کنار شوروی و نفوذ افکار محافظه کارانه مذهبی که از جامعه الازهر وارد کشور میشددچار دگرگونی هایی شد. رژیم نتوانست سکان این رقابت ها را در شرایط طوفانی جنگ سرد کنترول کند و سر انجام با کودتای 26 سرطان این کشتی به طرف شوروی کژ شد . محافظه کاران مذهبی مانند دوره امانی به پاکستان تمایل پیدا کردند و کشور با برهم خوردن این تعادل در شرایطی قرار گرفت که شوروی ،چین ، پاکستان و ایران در افغانستان مقابل هم قرار گرفتند اما هندوستان در خط غیر منسلک و نزدیکی با شوروی پس از استقلال بنگله دیش در دوره شیخ مجیب یک حلقه جدیدی از ارتباط به دور دولت افغانستان کشیده بود و با این حال هند در حالی که از زاویه حمایت شوروی در مقابل پاکستان برخوردار بود این انقطاب امریکا را در کنار پاکستان و در مقابله با هند و شوروی قرار داد. نفوذ روز افزون شوروی در جنبش عدم انسلاک باعث حساسیت غرب در برابر این جنبش شد و در حالی که امریکا با پایان جنگ ویتنام در دوره نقاهت به سر میبرد از پاکستان به صفت حربه اعمال سیاست هایش در منطقه استفاده میکرد.
کودتای 7 ثور ، سقوط شاه ایران و لشکر کشی شوروی به افغانستان معادلات منطقوی را کاملا دگرگون کرده امریکا از جا تکان خورد ، هرچند در ابتدا جیمی کارتر افغانستان را لقمه فرورفته در کام شوروی میدانست اما با سفر نماینده امریکا به نوار مرز افغانستان با پاکستان و فیر یک مرمی سمبولیک به طرف افغانستان وضعیت طوری انکشاف کرد که با فرار محافظه کاران مذهبی از افغانستان به پاکستان این زمینه به طور طبیعی مساعد شد که با استفاده از نا رضایتی مردم از حمله شوروی بر افغانستان امریکا با حمایت پاکستان و مجاهدین ضربات کاری بر شوروی در افغانستان توسط پاکستان وارد کند و انتقام ویتنام را طوری که رهبران کرملین به تره کی (درکتاب گروموف) پیش بینی کرده بودند در افغانستان، امریکا از شوروی گرفت. با شکست شوروی در افغانستان پاکستان تلاش کرد با نفوذ در دولت مجاهدین از این نیرو در برابر هند ازطریق کشمیر استفاده کند اما ازینکه مجاهدین یک دست نبوده و رهبری واحد نداشتند این کار منجر به جنگ داخلی د رافغانستان شد .امریکا د راین سالها پایش را از افغانستان بیرون کشید و پاکستان پس از تضعیف حکومت محاهدین در جنگ های داخلی اداره دست نشانده خود را پس از سقوط مجاهدین در کابل در سطح امارات به قدرت رساند قرائت های سختگیرانه طالبان از اسلام و وابستگی آشکارشان به پاکستان باعث شد این امارت در حوزه یک قوم و یک قرائت مذهبی تند محدود بماند. با وارد شدن پای اعراب در صفوف طالبان کنترول این گروه از دست پاکستان رفت و عرب ها حکومت طالبان را با سرمایه های سرشار تمویل کرده پای افغانستان را در ماجرای 11 سپتمبر و حمله بر برجهای تجارت جهانی( به صفت پناه گاه عرب ها ) در مقابل غرب کشید. با حمله امریکا بر افغانستان و سقوط طالبان بار دیگر به طالبان مجال تنفس داده شد و با تکیه زدن حامد کرزی بر کرسی اداره موقت از پناه گاه نیرومندی در بطن نظام مورد حمایت امریکا برخوردارشدند. طوریکه در گزارش یک مرد و یک موترسایکل نوشته ( بتی دام –ژورنالیست هالندی) آمده حامد کرزی میخواست طالبان را در کندهار حفظ کند اما امواج تند احساسات ضد طالبانی در امریکا و شمال افغانستان مانع تحقق این مساله شد که با این حال با توجه به انتخاب امریکا در لیدرشپ افغانستان کار برای ابقا حاکمیت عنعنوی اولاده میرویس هوتکی و احمدشاه درانی همزمان با رقابت این دو قوم با هم و رقابت باغلجایی ها در درون نظام آغاز شد .
در حالیکه شرایط در شمال افغانستان برای استخراج آهن حاجیگک و تفحصات نفت و گاز، مهار دریا ها، تمدید خطوط آهن و … در سالهای اول تشکیل اداره موقت صد فیصد مساعد بود حامد کرزی هیچ پروژه بزرگی را در شمال افغانستان به دلیل محدود فکر کردن به ولایت خودش احداث نکرد و هیچ پروژه سراسری و بزرگ را در ایجاد راه آهن ، بنادر و استخراج معادن و زیر ساخت های اقتصادی روی دست نگرفت و دولت را طوری رهبری نمود که افغانستان در شرایط حضور جامعه جهانی و کمکهای میلیارد ها دالری به مارکیت اموال استهلاکی پاکستان و ایران مبدل گردیده و به بندر کراچی و ابسته ماند که اکنون سر نوشت مردم افغانستان را بنادر سپین بولدک و تورخم تعیین میکند.
فاز جدید:
با ناکامی انتخابات اخیر ریاست جمهوری و روی کار آمدن حکومت وحدت ملی و با افتادن سایه حامد کرزی در روز تولد براین حکومت برخلاف خواب هایی که حامد کرزی در خوردن میوه ی عیدی و سال نو پس از خروج قوای خارجی در افغانستان دیده بود از یک طرف دریا های کمک های جهان برای افغانستان در این دوره خشکید و از طرفی در راه حکومتداری این نظام هر روز یک مشکل جدید سبز میشود .
اشرف غنی که از نزدیکی روزهای اول خود به پاکستان و جواب سرد آن مایوس شده بود بر خلاف حامد کرزی یک باره سیاست افغانستان را 180 درجه به طرف هندوستان چرخاند و با احداث بندر چابهار و قطار چین و گشودن دروازه افغانستان بسوی ترکمنستان تلاش نمود افغانستان را از وابسته گی به پاکستان نجات دهد. اما با نفوذی که پاکستان در درون دستگاه دولت افغانستان نموده وبا نقش های سر گیچ کننده یی که حامد کرزی در مخالفت با امریکا و قرائت ها و تعریف هایی که در مصاحبه هایش در دفاع از طالبان مینماید وضعیت را برای اشرف غنی خیلی بحرانی ساخته است. دفاع واضح قوماندان پولیس کندهار از ملاعبیدالله و ملارزاق و ملاعمر از داخل نظام ، تسلیمی چند صد نفر از نیروهای مسلح در هلمند به طالبان و زبانه کشیدن آتش جنگ در ننگرهار، هلمند، فراه ، ارزگان ، فاریاب،بغلان، کندز و … کشور را در موقعیت دشواری قرار داده که پاکستان به صراحت اعلان میکند تا وقتی موضوع کشمیر حل نشده صلح در افغانستان تامین نخواهد شد.در چنین وضعیت حساس رییس جمهور غنی به عوض پوشیدن لباس شبه نظامی و رفتن به خطوط مقدم نبرد و مورال بخشیدن به سربازان و افسران به وزارت صحت عامه رفته از وضعیت شفاخانه ها کنترول میکند.
بحران آفرینی های قصدی حکومت وحدت ملی:
حکومت وحدت ملی بنابر عدم تجربه یا هر دلیل دیگر آگاهانه و یا ناآگاهانه اکنون در چندین جبهه و زمینه در سیاست داخلی مواجه بوده توازن سیاسی داخلی را در مقیاس سیاست سراسری کشور از دست داده است. در قضیه به خاک سپردن حبیب الله کلکانی با به رسمیت نشناختن نه ماه تاریخ افغانستان تاجک ها را متاثر ساخت، در قضیه تاپی و به خاک و خون غلتیدن جوانان در چهارراهی دهمزنگ هزاره ها را مایوس ساخت و با کم آمدن در جلوگیری از حمله بر زیارت سخی در کابل و خدشه دار شدن تجلیل از عاشورا قلب هزاره ها را جریحه دار ساخت. با محدود نمودن صلاحیت های معاون اول ریاست جمهوری وخلاصه کردن کمپیوتری رهبری جنگ اقشار متضرر از جنگ را مایوس ساخت و با عدم پرسش از عوامل سقوط سال قبل کندز و نادیده گرفتن لاتیالات والی کنونی کندز که از وجود 4 صد انتحاری در کندز حرف میزند و کشتن سربازان را حتی در صندوق های آهنی یک کار معمولی میداند بخش هایی از جامعه را در شمال از خود راند. با عدم پذیرش داکتر عبدالله طی 3 ماه برای ملاقات ،ریاست اجراییه را فلج ساخت که اگر از مجموع این حالات دفع وطرد نیرو ها از مرکز قدرت نتیجه بگیریم به نظر میرسد با نشر گزارشی که یکی از کارمندان بلند پایه پیشین امریکا که رییس جمهور غنی را مغرور و متکبر خوانده شاهین توازن ترازوی سیاست در افغانستان بر هم خورده که اگر در این حال زبان رییس جمهور غنی در بعد سیاست خارجی بر ضد غرب باز شود، چنانچه یکبار بر ضد سازمان ملل باز شد، دور باطلی از حکومت حامد کرزی و کشمکش های حتی افسار ناپذیر تر و مهار ناپذیر تر در افغانستان درحال شکل گرفتن است. در صورت تقابل اشرف غنی با غرب امریکا این بار با یک حامد کرزی بی حوصله به نام اشرف غنی مواجه خواهد شد که وضعیت را به مراتب با جهان پیچیده ساخته و ارتباط افغانستان را با جهان غرب در شرایطی که روسیه به طالبان نزدیک شده ، داعش در داخل کشور از شرق افغانستان سر بلند نموده ، پاکستان پروژه تاپی را رد مینماید و مستقیما از ارتباط هند با افغانستان ناراضی است واز دستگیری طالبان به حمایت ایران در بامیان سخن گفته میشود خیلی دشوار خواهد ساخت ، چون در حال حاضر یگانه نیروی که توان توازن بخشیدن حکومت وحدت ملی را در ابعاد مختلف با جهان دارد حضور قوای امریکا در افغانستان میباشد.شانه به شانه رفتن کرزی با غنی در این روز ها فرجام دوستی و شانه به شانه رفتن داود خان با ظاهر شاه، امین با تره کی و نجیب با کارمل را به یاد مردم کابل می آورد و نزدیکی اشرف غنی احمدزی با حامد کرزی آژیر یک بحران بزرگ قریب الوقوع اقوام سدوزی و پوپلزی و غلجایی وبه جان هم افتادن رقبای حزب اسلامی حکمتیار وشورای نطار و تندروان قرائت سلفی ووهابی پیرو خط عربستان سعودی و قرائت تشیع علوی ایران را در کشور به صدا آورده است.

عقل مه غواړه طالع غواړه رحمانه


اکتبر 9, 2016
ku
نوشته : داودسیاووش
اگر به جای رهبری حکومت وحدت ملی رهبر دیگری از دستاورد های خیالی کشورش در کنفرانس بروکسل با آن آب وتاب سخن میگفت شاید رهبران دول وحکومات 70 کشور و 20 سازمان بین المللی در جریان سخن رانی کنفرانس را ترک میکردند.
دریادداشت 2 فیسبوک عزیزرفیع سخنان رییس جمهور غنی در کنفرانس بروکسل چنین ترجمه شده:
(بعد از کنفرانس لندن ما به مهم هایی دست یافته ایم. خودکفایی، امنیت ، نجات کشور ونظام، رهبری جنگ ، زیر ساختارها، آب آشامیدنی، بندها و انرژی، کاسا یکهزار، تاپی، قطار چین برای تجارت، همکاری های منطقوی برای توسعه، زراعت، رسیدگی به زندگی روستایی، آب صحی به روستاییان، میثاق شهروندی، سهم برابر برای زنان و مردان، برنامه های توانمند سازی زنان، مبارزه بر ضد فساد…)
وباز اگر رهبر ثانی با توجه به بحران ساری و جاری در کشور که آنرا جامعه جهانی از نزدیک مشاهده میکند از چنین دستآورد های خیالی صحبت میکرد شاید تا کنون جامعه جهانی بیش از صد قطعنامه در تنبیه و توبیخ و ایقاظ و محکوم نمودن آن صادر مینمود، اما اینکه با وجود اینهمه اوضاع بحرانی چرا رهبران دول و حکومات کشورها در بروکسل خموشانه به سخنان رییس جمهور افغانستان گوش داده و حتا شاید با اشاره تائیدی سر، به این سخنان صدقنا گفته تحفه 15.2 میلیارد دالری را برایش اهدا نمودند دلیلش را هیچکس نمیداند.
رهبران دول و حکومات و اشتراک کنندگان حداقل از نظر اخلاقی باید می پرسیدند که اگر امنیت چنانکه شما می فرمایید تأمین است این صدای واویلای اطفال مهاجر کندز و به خاک و خون افتادن سربازان و افسران در کندز و هلمند و تسلیمی سربازان در بادغیس به طالبان و صدای انفجار و سقوط طیاره در بغلان و تهدید های امنیتی راه های مواصلاتی در اطراف و اکناف افغانستان و آن دکان های فروش جلیقه های انتحاری و موتر های نظامی و سلاح و مهمات در رزمل یعنی چه؟
اگر شما ادعا میکنید که رهبری جنگ به خوبی پیش میرود آن سخنان ملا نصرالدینی والی کندز که پس از کشته شدن دهها سرباز و افسر می گوید «اگر در صندوق آهنی هم می بودند کشته میشدند» و این مدیریت ملا نصرالدینی که در شرایطی که کندز قریب به سقوط است، وولسوالی های هلمند به سقوط مواجه شده و دهها گزارش نا امنی از اطراف و اکناف کشور میرسد، از میان اینهمه بحران که باید در رهبری جنگ صورت گیرد رفتن سرقوماندان اعلای قوای مسلح و پرداختن به مهم وزارت صحت عامه یعنی چه؟
این اشتراک کنندگان باید می پرسیدند اگر حکومت وحدت ملی با وضع مالیه بر کریدت کارتهای تیلفون های همراه توانسته به خودکفایی برسد پس این معاش سربازان و افسران دولت افغانستان را کی میپردازد؟
اگر آب آشامیدنی در پایتخت تأمین است مردم چگونه با خر ها به کوههای آسمایی و شیردروازه آب بالا میکنند و از تالاب ها و گنداب های داخل شهر بوی زنند به هوا بالاست و حتا از آلودگی آبهای زیر زمینی در برخی ساحات شهر کابل به اثر برمه کاری غیر فنی گزارشات به نشر میرسد؟
اگر می گویید که آب صحی روستاهای افغانسان تأمین شده بفرمایید که چند فیصد در مقیاس کل کشور؟
اگر می گویید که به زراعت کشور رسیدگی شده بفرمایید که چند فیصد در کل کشور؟
اگر می گویید که در تساوی سهم زنان با مردان کار صورت گرفته بفرمایید که در مقیاس کل کشور چند فیصد؟
و از همه مهمتر اگر مبارزه با فساد را پس از کنفرانس وارسا رویدست گرفتید، پای چند نفر به زندان کشیده شد؟ چند نفر در دادگاه محکمه علنی شد؟ چند نفر به کیفر اعمالش رسید و به زندان رفت؟ و پای چند نفر به زنجیر و زولانه بسته شد؟
و به همین ترتیب سایر سوالاتی که در این مقال نمیگنجد.
اینجاست که از خموشی رهبران هفتاد کشور و بیست مؤسسه بین المللی با گوش دادن به سخنان رییس جمهور افغانستان میتوان گفت که این شعر رحمان شاعر زیبا کلام پشتو مصداق پیدا میکند که میگوید:
عقل مه غواړه طالع غواړه رحمانه
عقل مند د طالع مندو نوكران دي
در غیر آن با اینهمه مشکلات و سوالاتی که در زمینه انتخابات، عدم توزیع شناسنامه برقی، عدم بررسی پرونده سقوط سال گذشته کندز، مکتب های خیالی، سربازان خیالی، دفاع واضح قوماندان پولیس کندهار ازطالبان و ملا عبیدالله و ملا رزاق و ملا عمر، تائید پیشروی های طالبان توسط حامد کرزی ومخالفت با بمباران هوایی در مناطق پیشروی طالبان… باید همزمان صدای دهها اعتراض بر علیه این سخنرانی از داخل تالار بلند میشد، که نشد!
دلچسپ ترین بخش کنفرانس شو و نمایش کف و کالر و دریشی های لوکس اشرف غنی و دکتر عبدالله در شرایط گدایی پول از جهان و جریان دریاهای خون فرزندان افغانستان در کندز و هلمند بود که از دریشی های رهبران اروپا و امریکا لوکس تر به چشم میخورد وخیلی تکان دهنده بوده جای تأسف و افسوس داشت.

حامد کرزی یا باری از مشکلات بر شانه اشرف غنی احمدزی


اکتبر 2, 2016
نوشته: داود سیاووش
با آنکه رییس جمهور غنی بخاطر راضی نگهداشتن حامد کرزی و سپاسگزاری از پشتیبانی وی در کمپاین انتخاباتی اش نام میدان هوایی بین المللی کابل را که یک نام تاریخی میباشد با شخص زنده حامد کرزی ظاهراً تعویض نمود و در محافل و مجالس رسمی به شکل آهسته و شخصی و با خنده وی را با صدای ضعیف و غیر رسمی زعیم ملی خطاب میکند، اما شایعات اختلافات پشت پرده رییس جمهور اشرف غنی احمدزی با رییس جمهور پیشین حامد کرزی هنوز در برخی موارد زبان به زبان در محافل شخصی تکرار میشود. مشکل اشرف غنی احمدزی زمانی بیش از هروقت دیگر فزونی گرفت که حامد کرزی در تشویق اشرف غنی در داخل شدن به ارگ با زخم زبان و طعنه دکتر عبدالله را بچه فیلم خواند واین موضوع به مطبوعات درز نموده باعث کش و قوس های عبدالله و غنی در تقسیم قدرت گردید، زخم زبان زدن های کرزی به آدرس دکتر عبدالله در رابطه به پایان دوره کار ریاست اجرائیه به ویژه هنگامی شکل نمک پاشی بر این زخم ناسور را به خود میگیرد که توسط طرفداران کرزی در رسانه ها تکرار میشود وعبدالله خود را قربانی یک فریب احساس میکند که از دو طرف اکنون تحت فشار قرار گرفته است.
مصاحبه حامد کرزی با تلویزیون بی بی سی که از آن مردم چنان فهمیدند که گویا کرزی با بمباردمان هوایی امریکا بر مواضع طالبان مخالف بوده و به طالبان این حق را میدهد که مناطقی را در افغانستان اشغال و تحت کنترل شان بیاورند برای دکتر عبدالله یک چانس تاریخی به وجود آورد که با استفاده از این نقطه ضعیف، در اوج احساسات مردم بر حریف اش حامد کرزی حمله نموده با اتکاء به رد جنگ بر ضد طالبان حکمروایی چندین ساله حامد کرزی را از نظر مشروعیت زیر سوال برد.
موقف گیری حامد کرزی در زمینه دفن امیر حبیب الله کلکانی با طرح کرزی مبنی بر اینکه ملا عمر را نیز باید به خاک بسپاریم مانند زهر بر اندام کشور اثر نموده بخشی از جامعه را به شاک برد که در عکس العمل به آن هیجانات داخل تالار تجلیل از سالروز شهادت برهان الدین ربانی بر ضد حامد کرزی را میتوان بخشی از آن دانست.
حامد کرزی در حال حاضر با این موقف گیری های عجیب و غریب برای اشرف غنی احمدزی از زاویه دوست به یک مشکل تبدیل شده است؛ عدم عذرخواهی سازمان جمعیت از هیجانات داخل محفل سالروز شهادت برهان الدین ربانی و عکس العمل جنرال رازق قرمانده پولیس کندهار در حمایت از کرزی با رجحان دادن ملاعمر، ملا رزاق و ملا دادالله به صفت مجاهدین بر سایر مجاهدینی که در محفل سالروز برهان الدین ربانی سخنرانی نمودند و گذاشتن این طعنه بر پیشانی مجاهدین تالار که گویا ملا رزاق و ملا دادالله آنان را تا کولاب وادار به عقب نشینی نموده و به ویژه طرح این مسأله ک روز ملا عمر نیز باید تجلیل شود و ملا عمرنظر به مجاهدین طرف ادعای جنرال رزاق مجاهد تر خوانده شد این بار مانند تیزاب رشته اتحاد های نیم بند حکومت وحدت ملی را در شرایطی که حکمتیار هنوز از مخفیگاه پیامش را به اشرف غنی می فرستد و هنوز در کنار اشرف غنی ایستاده نشده متاثر نمود برایش خیلی خطرناک خواهد بود واین حدس وگمان را که کرزی رهبری طالبان در داخل نظام را به عهده دارد ،در صورتیکه کرزی موقف خود را واضح نسازد به واقعیت مبدل میکند.
سوالی را که همگان میپرسند ونزد صلاح الدین ربانی و احمد ضیا مسعود به صفت وارثان برهان الدین ربانی واحمد شاه مسعود نیز شاید وجود داشته باشد اینست که وقتی حامد کرزی پرونده قتل این دو رهبر سازمان جمعیت و شورای نظار را در طول زمامداری خویش بررسی نکرد و قاتلان را به کیفر نرسانید، ضرورت اشتراک اش در محفل سالروز شهادت این رهبران چیست؟
در حالیکه حتا تصور طرح این سوال از طرف صلاح الدین ربانی و احمد ضیا مسعود به حامد کرزی نمیرفت از نظر کارشناسان و مردم این اشتراک آقای کرزی در محفل سالروز پروفیسور ربانی در حالیکه خودش به دادخواهی برهان الدین ربانی هیچ اقدامی نکرده واکنون با بمباردمان طیارات بر طالبان دشمن ربانی مخالف میباشد مانند نمک پاشیدن بر زخم آن محفل بود وبا توجه به اینکه کنترول صفوف مجاهدین شورای نظار وجمعیت از دست چوکی پرستان ورهبران این دو سازمان خارج شده احتمال چنین عکس العمل ها را باید خود کرزی پیشبینی مینمود.
در حالیکه از مصاحبه اخیر حامد کرزی با خبرنگار بی بی سی و موضعگیری طالب نمایی حامد کرزی جداً بخشی از جامعه به شاک رفته و در حالت استرس قرار دارد، اظهارات جنرال رازق در پشتیبانی از ملا عمر و ملا رازق و ملا دادالله وحامد کرزی موضوع را آقتابی ساخت که باید مترصد انکشافات بعدی بود.
رییس جمهور غنی که با مشکلات بزرگی در حکومتداری مواجه بوده و دو سال در انفعال و رکود و ناکامی بر سکان قدرت تکیه زده ، اینک از یک دستش کنفرانس وارسا کش میکند که با فساد چه کردی و دست دیگرش را کنفرانس قریب الوقوع بروکسل کش میکند که با انتخابات و سرنوشت کمیسیون ها و پایان حکومت وحدت ملی چه کردی، ضربه هایی که در داخل جامعه به طرفداری از حامد کرزی و حکمتیار متحمل میشود شاید خیلی دردناکتر از خواسته های بین المللی برایش باشد.
اظهارات پروفیسور سیاف، جنرال دوستم و محمد محقق و سوالاتی که آنان در جریان سخنرانی ها و پیام های شان مطرح نمودند با عکس العمل جنرال رازق درمقابل آن تب سیاسی جامعه را خیلی بالا برده است. گویی دستهایی در افغانستان برای آن کار میکنند که هر روز در برابرحکومت رییس جمهور غنی نقبی را و بمبی را کارگذاری کنند . سوالی را مردم مطرح میکنند اینست که : اگر جنرال رازق واقعا دل اش به رهبران کشور میسوزد چرا هنگامیکه رییس جمهور غنی در کندهار توهین شد چنین عکس العمل نشان نداد؟ عکس العمل های نا سنجیده رییس جمهور غنی در رابطه به جنبش روشنایی و دفن امیر حبیب الله کلکانی وضعیت را طوری شکل داده که گویی زمامداران با دست خود کشور را به سوی یک بحران بزرگ حرکت میدهند.
اگر اشرف غنی در این جریانات شامل نباشد باید حداقل از حامد کرزی در این بحبوحه یک سوال را بپرسد و آن اینکه: هرگاه کرزی در حل پرابلم ها با وی همکاری نمی نماید، چرا با بحران آفرینی ها این چنین کشور را به لبه پرتگاه میبرد؟ دو رییس جمهور گذشته هر یک حضرت صبغت الله مجددی و برهان الدین ربانی در حمایت از اشرف غنی احمدزی و حامد کرزی با آنان همکاری نموده حضرت مجددی حتا در کمپاین اشرف غنی در کنارش ایستاد و برهان الدین ربانی با قبول ریاست شورای صلح و گماشتن احمد ضیا مسعود به صفت معاون ریاست جمهوری با کرزی همکاری نمود، اما اینکه چرا کرزی هر روز به عوض دستگیری مشکلی به احمدزی می افزاید هنوز سر این کلاوه را کسی نمیداند.از نظر مردم عام افغانستان امریکایی ستیزی ها وطالب نمایی های حامدکرزی مصرف داخلی دارد وبرای جلوگیری از نفوذحکمتیار در مناطق پشتون نشین و آمادگی برای جانشینی اشرف غنی احمد زی میباشد. اشرف غنی که با موضعگیری های احساساتی اطراف خود را خالی کرده اکنون از دیواری که به آن تکیه داده بود روی شانه هایش خاک می بارد.

فشار و سانسور یک نواخت سازی زاویه دید اخبار رسانه های آزاد!


سپتامبر 28, 2016
img_1401
به بهانه روز دسترسی به اطلاعات
نوشته : داودسیاووش
باتوجه به وضعیت جاری سانسور و فشار حکومت وحدت ملی بر رسانه های آزاد یک نگاه گذرا نشان میدهد که از تاسیس حکومت وحدت ملی تا امروز که دوسال از آن میگذرد در پهلوی آنکه اکثریت تعهدات این حکومت به روی کاغذ مانده از شمار رسانه های آزاد نیز کاسته شده و فشار بر ژورنالیستان و رسانه های آزاد افزایش یافته است. اگر از یک طرف معاون رییس جمهور در اجلاس سازمان ملل به طور سمبولیک از فشار بر رسانه ها شکایت نموده خواهان تعیین یک نماینده سازمان ملل در این رابطه میشود، از جانب دیگر در روزی که قرار است حکومت وحدت ملی بر دسترسی رسانه ها به اطلاعات تجدید پیمان کند، رسانه ها از حق دسترسی به گزارش داخل تالار ولسی جرگه تحت فشار نیروهای امنیتی محروم میشوند. یک نگاه استعجالی به وضعیت اخبار رسانه ها نشان میدهد که گویی اخبار تمام رسانه های غیر دولتی را یک نفر مینویسد. وقتی شما ساعت پنج و نیم بعد از ظهر به اخبار تلویزیون( میوند )گوش میدهید، همزمان به اخبار تلویزیون( یک )گوش میدهید، ساعت شش به تلویزیون( طلوع )گوش میدهید، ساعت شش و نیم به تلویزیون (میترا )گوش میدهید، ساعت هفت شام به تلویزیون( آیینه) و (ژوندون) گوش میدهید و ساعت هفت و نیم به تلویزیون( نور) گوش میدهید از تمام این رسانه ها در بسیاری حالات همان خبری را با همان زاویه دید میشنوید که ساعت هشت شب از تلویزیون ملی به نشر میرسد. که با این حال به یاد همان یگانه تلویزیون دولتی می افتیم که اخبار اول و آخر کشور را از زاویه دید دولت ارایه میکرد. چنان به نظر میرسد که تمام این رسانه ها در ارایه خبر به شکلی از اشکال تحت نظر قرار دارند. این بوق زدن اخبار در بیش از سی رسانه از یک زاویه نشان میدهد که اشباحی بر فراز رسانه ها آزاد در گردش است که حتا برای صاحب نظر شدن، مصاحبه نمودن و تفسیر و تحلیل ارایه کردن پیرامون اوضاع ملی و بین المللی از صحه آن اشباح کارشناس ، زبان و ادبیات آن و حتی قوم و ملیت و سمت و گروه آن باید بگذرد. این وضعیت حتی به نفع خود حکومت هم نیست چونکه اگر یکبار مردم به این سانسور غیر مرئی ملتفت شدند شاید هیچ برنامه خبری و تفسیر سیاسی و میز گرد را باور نکنند که این بحران اعتماد در واقع یک فاجعه خواهد بود. صرف نظر از خود نمایی های که حکومت در دفاع از رسانه های آزاد به همکاری چند نهاد فرمایشی حکومتی به اصطلاع دفاع از ژورنالیستان مینماید،حکومت باید درحق رسانه ها بیش از این تحت عناوین دلسوزی جفا نکند و دایه مهربان تر از مادر نشود.حکومت باید اجازه دهد رسانه ها بر مبنای اصول آیین نامه جهانی خبرنگاران اخبار را به موازات معیار های حقیقت، بیطرفی، انصاف و توازن اما از زاویه دید خود رسانه و با معیار های قبول شده جهانی به نشر برسانند تا مردم در منشور کثیر الاضلاع حوادث، حقیقت موضوع را از چندین جانب بشنوند و نتیجه گیری لازم خود را از حوادث بنمایند. اینکه از موضوعات آشپزخانه تا فلسفه ، روانشناسی، سیاست ، اقتصاد و مسایل نظامی وملی و بین المللی از چند نفر خاص مورد تایید حکومت رسانه ها از بام تا شام نظر خواهی میکنند، شاید حتی به خود این افراد هم مضر تمام شود، چون هیچ امکان ندارد که این صاحب نظر چنان یک علامه روزگار باشد که تمام مسایل را غیر از او هیچ کس دیگر تحلیل و تجزیه کرده نتواند. جا دارد که در پایان از همین آقایانی که روزگای از آزادی بیان و دموکراسی و مردم سالاری حرف میزدند بپرسیم که آن علاقه مندی های شما به این ارزش ها چه شد؟ و آیا سانسور آن ادارات توتالیتر که شمابر آن انتقاد ها داشتید بهتر از این سانسور مذورانه شما نیست ؟
واعظان کین جلوه بر محراب و منبر میکنند
چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند
مشکلی دارم ز دانشمند مجلس باز پرس
توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر میکنند
گویییا باور نمی دارند روز داوری
کین همه قلب و دغل در کار داور میکنند
وای وای از دست صرافان گوهر ناشناس
هر زمان خر مهره را با در برابر میکنند

از جذبه ها و هیجانات عقب میز خطابه تا آرامیدن در خلوت میز کار رییس جمهور!

سپتامبر 6, 2016


نوشته : داود سیاووش
اگر یک درصد جذبه ها و هیجاناتی را که رییس جمهور غنی هنگام سخنرانی بالای ستیژ خطابه نشان میدهد در خلوت دفتر بالای مسوولان امنیتی تبارز دهد به مسوولیت میتوان گفت که امنیت شهر کابل در یکروز تأمین خواهد شد .
اشرف غنی با همین جذبات و هیجانات روی ستیژ که حتا صدایش گاهی دو رگه میشود ، باید در گوشه خلوت دفترکارش یخن مسوولان امنیتی را بگیرد، چشمانش باید به اعماق چشمان مسوولان امنیتی خیره شود و آنگاه فریاد بکشد که : ای بیکفایتان، ای بیصلاحیتان، ای ناتوانان، ای بزدلان، ای نفوذی های دشمن !
وقتی پول و امتیازات فوق العاده از دولت میگیرید،
وقتی موتر های آخرین مودل از دولت میگیرید،
وقتی پرسونل کافی از دولت میگیرید،
چرا جلو حادثات را قبل از وقوع گرفته نمیتوانید و چرا اینهمه صدای انفجار و انتحار از هر گوشۀ شهر شنیده میشود؟
در این حال اشرف غنی باید دو سوال را در برابر این مسوولان قرار دهد که:
یا با دشمن ارتباط دارید و یا کفایت کاری ندارید.
اگر رییس جمهور غنی چنین هیجانات و چنین مطالبات را از مادونانش نشان نمیدهد خودش از نظر مردم زیر سوال است.
مردم میپرسند:
اگر با اینهمه امکانات و پرسونل ، هرگاه مار آستینی و ستون پنجمی به حمایت رهبری کشور در ارگان های امنیتی وجود نداشته باشد چگونه ممکن خواهد بود که موتر های مملو از بمب و مواد انفجاری از دروازه های شهر تا شاه شهید، کمپ خارجی ها، دم دروازه وزارت دفاع، جوار اداره امور، پارلمان ، پاملرنه ، ریاست ده و سایر نقاط شهر برسد و اینهمه عملیات موفقانه اجرا شود؟
مردم میپرسند:
وقتی حکومت نمیتواند مطابق بند 3 ماده 75 قانون اساسی در تأمین نظم و امن عامه تدابیر اتخاذ کند، چرا استعفا نمیکند؟
حالا به وضاحت قابل درک است که چگونه پارلمان را با به سر رسیدن دوره کار ولسی جرگه زخمی ساختند و چگونه حکومت وحدت ملی خارج تعریف قانون اساسی را بر شانه های مردم تحمیل نمودند و چگونه مردم را با انفجار، انتحار و مشکلات اقتصادی و بیکاری و ناچاری مستضعف ساختند تا مطیع و فرمانبردار تحت ستم دستگاه حاکم جان بکند.
این واعظانی که روزگاری به مردم لکچر هایی در باره انواع اداره های استبدادی و توتالیتر ارایه میکردند و از طریق رادیو ها با زبان دراز کارشناسانه از بی کفایتی وانواع مظالم حکومت ها بر مردم شکوه و شکایت داشتند حالا چگونه خودشان نظربه بدترین نظام های افغانستان بی کفایت تر، بی صلاحیت تر، ناتوان تر و در عین حال مستبد تر اند.
مشکلی دارم ز دانشمند مجلس باز پرس
توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر میکنند

عیار خراسان را عیاران زمان با اعزاز و اکرام به خاک سپردند


سپتامبر 4, 2016
t11
نوشته داود سیاووش
در تاریخ ادبیات افغانستان معاصر،استاد خلیل الله خلیلی آن نویسنده چیره دست و قلم به دست توانایی میباشد که با نوشتن داستان تاریخی عیاری از خراسان سیمای سیاسی و اجتماعی امیر حبیب الله خادم دین رسول الله را در هیات یک عیار با صفا و مومن با خدا به مثابه حقیقت اظهر من الشمس به تصویر کشید. قلم سحار استاد در این جولانگه چنان طیران وطغیان نمود که مطالعه داستان عیاری از خراسان چون رعد در قلمرو ادب دری فارسی پیچید وبه سان شعله بیداری شعور روشنفکران ، هفت آسمان به خواب رفته ابجدخوانی مسخ تاریخ را به آتش کشیده ، اولین بار توفان احساسات داعیه دفاع از شهادت مظلومانه امیر حبیب الله خادم دین رسول الله و یاران با صفا و با وفایش را به غلیان آورد.
به همینسان در تاریخ سیاسی افغانستان دکتر نجیب الله احمدزی با آنکه از تبار مخالفان امیرحبیب الله بود
نخستین بار با صدای بلند اعتراف کرد که:من از جمله کسانی نیستم که : (در تاریخ آشتی اعلان میکردند ، قسم یاد میکردند ودر قرآن امضا میکردند وباز مردمه میخواستند ومیکشتند.)
و اینک گورخونین آن شهیدان مظلوم امیر حبیب الله خادم دین رسول الله و یارانش در روشنایی این اسناد تاریخی توسط کسانی ردیابی و پیدا شد که همچون ابومسلم خراسانی، یعقوب لیث صفار و سمک عیار بر مبنای آیین جوانمردان، فتوت و اقتضای عیاری مبتنی بر مروت و ایثار و فداکاری و یاری مظلومان و راستگویی، رازداری، استغنا، پاکی، دلیری و وفا به عهد ، سهم جوانمردانه شان را در راستای ، از تشییع جنازه تا اعزاز و اکرام و به خاک سپردن امیر حبیب الله خادم دین رسول الله و یارانش به جا آوردند.
لحظه عبور از جوار لانه قصاب و مقتلگاه امیر حبیب الله و یارانش ، هنگامیکه جنازه ها را راهپیمایان با سر های پر شور و حواس تبداردر خیابان انتقال میدادند صدای مادر جنرال جانفدا محمد صدیق خان و شیرجان خان وزیر دانشمند دربار امیر حبیب الله خادم دین رسول الله را از دهلیز تاریخ شنیدند که روزگاری هنگامیکه جلاد برایش گفت:
فرزندانت را ببر
صدا کرد که:
«فرزندانم را زینهار از کنار همسنگرانشان جدا نکنید! کسی برای شیر در جنگل قبر نساخته و کفن ندوخته»
و اینک از میان عیاران و وفاداران آیین فتوت به جواب آن صدای مادر قهرمان و شیردل هنگامیکه با به خاک سپردن امیر حبیب الله ویارانش در تپه شهرآرا مخالفت می شد عیاری پا پیش گذاشت و گفت:
اگر فردا امیر حبیب الله خادم دین رسول الله ویارانش را در تپه شهرآرا به خاک نسپارم ریشم را کل می کنم.
اینست ندای تاریخ واینست پاسخ زمان!
گفتم که سکوت از چه رولالی وکور
فریاد بکش که زندگی رفت به گور
گفتا که خموش تا که زندانی زور
بهتر شنود ندای تاریخ زدور
اما از درون ارگ در حالیکه دکتر نجیب الله احمدزی از خط مخالف به حکم وجدان به مظلومیت و شهادت عیار خراسان اعتراف کرد برعکس اشرف غنی احمدزی با ارتکاب بزرگترین اشتباه تاریخ افغانستان حتا دوره 9 ماهه پادشاهی امیر حبیب الله را از نظر زمانی نیز انکار نمود ،گویی هنوز کینه وعطش به خون عیار خراسان ویارانش در دل بسیاری ارگ نشینان فروکش نکرده و در حالیکه در سایر موارد روزی هزاران پیام تسلیت به نام های مختلف حتا در سطح یک قریه از رسانه ها این دولتمردان منتشر میکنند، هیچکس پیامی و تسلیتی به ارواح این شهیدان وطن نفرستاد و چه زیبا شد که نفرستاد، چون راه عیاران از راه معامله گران از همینجا جدا میشود.
حماسه به خاکسپاری عیار خراسان و یارانش حادثۀ به خاکسپاری فرانتس فانون را به یاد می آورد:
وقتی محصلی به نام فرانتس فانون جنایات استعمارفرانسه را در الجزایراز طریق رسانه ها میشنود و می بیند، درس وبحث و فحص فاکولته وشهر پاریس را ترک کرده در سنگر انقلابیون الجزایر قرار میگیرد . از پاریس زیبا ی موسوم به عروس شهر ها به صحرای افریقا و الجزایر خونین میرود. میخواهد به صف مقدم نبرد قرار گیرد اما انقلابیون الجزایر مخالفت میکنند، اتفاقاً با انفجار ماین در عقب جبهه زخمی می شود، بن بلا و قهرمانان استقلال الجزایر او را به ایتالیا به خاطر تداوی می فرستند، در شفاخانه ایتالیا پس از یافتن شفا مصاب به سرطان تشخیص می شود و می میرد. اما وقتی کتابچه یادداشت اش را باز میکنند میخوانند که نوشته : مرا در گورستان مبارزان استقلال الجزایر در کنار آن شهدا دفن کنید. گورستان در داخل گارنیزیون فرانسوی ها با چند خط دفاعی محاصره شده، کمیته ملی استقلال الجزایر وصیت فانون را مورد بحث قرار داده فیصله میکند که به هر صورت باید فانون در داخل گارنیزیون قوای اشغالگر فرانسه در قبرستان شهدای انقلاب الجزایر به خاک سپرده شود. از داخل جلسه فی الحال چندصد فدایی حاضر می شوند که فانون را به داخل گارنیزیون اشغالگران فرانسه برده در قبرستان شهدا با عبور از خطوط دفاعی دشمن دفن کنند و این کار صورت میگیرد.
وقتیکه سیمای زعامت ارگ در قبیله وانکار از تاریخ خلاصه شد .ولنگهای همتباران امیر حبیب الله به شکل ناجوانمردانه وکرسی پرستانه در رفتن به مارش تشییع و تدفین جنازه از ترس غنی میلرزید . قهرمان و عیاری که از زیر تپه صدا کرد:
اگر امشب امیر حبیب الله خادم دین رسول الله را در همین تپه دفن نکردم ریش ام را به رسم بی ننگی می تراشم.
این خطابه کوتاه سیمای امیرحبیب الله بایارانش و حماسه خونین انقلاب الجزایر و فانون را به مثابه تکرار یک شهکار قربانی بی مثال تاریخ در انظار تداعی کرد و به این ترتیب حماسۀ فانون در تپه شهرآرا برای دومین بار در تاریخ جهان رقم خورد.
عیاران با عزم جزم و در اوج مخالفت با صدر کشور پیکر مطهر امیر حبیب الله خادم دین رسول الله و یاران با وفایش را با شعار:
الله الله الله
امیر حبیب الله
به خاک سپردند،
جا دارد که با اصطلاحات خود عیاران ، این جوانان را مخاطب قرار داده بگوییم:
خرابتان نبینم،
هزار آفرینتان باد!

دولتمردان و زورمندان تاجک شمال وشمالی نزد استخوان های امیرحبیب الله خادم دین رسول الله ابدالدهر خجالت ماندند

دولتمردان و زورمندان تاجک شمال وشمالی نزد استخوان های امیرحبیب الله خادم دین رسول الله ابدالدهر خجالت ماندند

سپتامبر 1, 2016
نوشته داود سیاووش
در حالیکه اشرف غنی حتا از استخوان های امیر حبیب الله کلکانی نفرت داشت و یک فرمان بخاطر ملاحظات قومی خود در تشییع جنازه آن صادر نکرد و زلمی خلیلزاد دوستش در قصر سفید به بوش در قرن بیست درس الگو برداری از اداره سرکوب و اختناق اقوام توسط امیر عبدالرحمن خان در افغانستان را به صفت یک درس با افتخار می داد، دولتمردان و زورمندان شمالی اولاً طی چند ماه با گدایی حمایت دروازه به دروازه به دنبال فرمان حمایت و تشییع جنازه امیر حبیب الله گشتند و در آخرین لحظه که اشرف غنی حاضر نشد فرمانی را صادر کند و اصلاً حبیب الله را به صفت پادشاه افغانستان به رسمیت نشناخت در روز یازده سنبله اولاً بطور دزدانه و مرموز و ظاهراً به دلایل امنیتی استخوان های این غازی مرد و عیار خراسان را از تپه مرنجان مخفیانه کشیده به مسجد عیدگاه آوردند و در مرحله بعدی در حالیکه قرار بود به تپه شهرآرا به خاک سپرده شود از ترس جنرال دوستم آنرا در شهرآرا به خاک سپرده نتوانسته و در کلوله پشته به خاک میسپارند.
اینجاست که میتوان گفت تمام دولتمردان، زورگویان و سرکشان تاجک شمالی و شمال به یک استخوان فرسوده هشتاد ساله امیر حبیب الله خادم دین رسول الله نمی ارزند و تا ابد خود را این قدرتمندان و قلدرانی که فقط بالای فقرا و غربا هیبت و غرور و دبدبه شان را نشان میدهند خجالت ماندند.
هیچ محقق تاریخ در خیطه شمال و شمالی و تاجک زمین پیدا نشد که به جنرال دوستم استدلال کند در حالیکه بابر از اندی جان ازبکستان و محل وفات اش آگره هندوستان است و بر سبیل عیاشی های شاهنشاهان چند باغی را در مناطق خوش آب و هوای کابل بخاطر عیاشی احداث کرده بود به کدام دلیل امیر حبیب الله متولد ولسوالی کلکان ولایت کابل را اجازه نمیدهد در تپه شهرآرا که زادگاه اصلی اش است به خاک سپرده شود. اگر چنین استدلالی باشد حتا باید منطقه پروان نیز به تیمور لنگ اختصاص داده شده باشد چون جوی ماهیگیر را تیمورلنگ کشیده و یا امپراطوری موریا مربوط عظمت بودیسم است، باید تمام این مناطق مربوط بودیسم باشد و یا در بگرام کنشکای کبیر بزرگترین افتخارات را آفریده بناءً بگرام باید از کوشانی ها باشد و یا هرمایوس آخرین زمامدار یونانی در بگرام زندگی کرده و آبدات تاریخی دارد، باید آن مناطق از یونان باشد؛ در حالیکه چنین نیست، امپراطوری کورگانی ها در اندی جان ازبکستان متولد شده و در هندوستان حکومت کرده و فقط چند باغ عیاشی در کابل به خاطر منطقه خوش آب و هوای کابل دارند و بابر چنان شیفته آب و هوای کابل بود که از آگره هندوستان وصیت کرد که جنازه اش به کابل انتقال داده شود و در یک منطقه سرباز که در آن هوای کابل بوزد دفن شود، آیا همین دلیل شده میتواند که امیر حبیب الله که در کابل تولد شده، در کابل بزرگ شده، در کابل جنگ کرده، درکابل به حکومت رسیده و در کابل کشته شده وبخشی از تاریخ افغانستان میباشد گویا به دلایل تاریخی یک باغ در خاک کابل دفن نشود که این داغ ننگ معامله گری بر پیشانی تمام تاجکان شمال و شمالی ابدالدهر ماند. اشرف غنی با تکتیک تفرقه بیانداز حکومت کن از یکطرف دشمنی دیروزی تاجک و ازبک را در کابل زنده کرد تا نشان دهد که در قوم تاجک بعد از احمد شاه مسعود مردی در صحنه نیست واز سوی دیگر در حالیکه دولتمردان شمالی را در حکومت به زانو آورده این لیدرنمایان را نزد مردم شان بی اعتبار ساخت.

سخنان عیارانه و جوانمردانه امیرحبیب الله خادم دین رسول الله خطاب به اسیران رساله شاهی قندهاری شاه امان الله خان

سخنان عیارانه و جوانمردانه امیرحبیب الله خادم دین رسول الله خطاب به اسیران رساله شاهی قندهاری شاه امان الله خان

اوت 30, 2016
habibullah-kalakani
سواران اسیر –یعنی دشمنان او- را تفنگداران فاتح و انتقام جو نزدیک آوردند، چشم های همگان منتظر فیصله خونین است، مردم تصور میکنند مرد نیرومندی که جز شمشیر چیز دیگری را نمی شناسد اکنون چهره خون آلود رفقای جوانش به یادش می آید و البته جز انتقام اندیشه ی دیگر ندارد. خاموشی بر صحنه حکمفرما بود. خادم دین انتظار مردم را پایان داد و خلاف پندار مردم خطاب به اسیران گفت:
من شما را دوست دارم که با من مردانه جنگ ها کردید و وظیفه عسکری خود را صادقانه انجام دادید. دشمن من کسانی هستند که در گذشته مورد اعتماد بودند و حق نمک بادار خود را نشناختند. در جنگ نان و حلوا بخش نمیشود. رفقای مرا که شما کشته اید خون آنها را به شما بخشیدم و رفقای شما را که همراهان من کشته اند، شما ببخشید، بخشایش کار جوانمردان است. اگر وظیفه خود را ادامه می دهید معاش شما دو چند گذاشته میشود.
فریاد آفرین مردم اوج گرفت.
اسیران گفتند:
شرم است که بادار ما زنده باشد و ما در رکاب دیگران خدمت کنیم. بهتر است به خانه های خود باز گردیم.
خادم دین در برابر این جواب تلخ و قاطع بعد از اندک تأمل گفت:
از سخنان شما بوی جوانمردی می آید. مصارف سفر تان را اخذ کنید و سلام مرا به خانواده هایتان در قندهار برسانید.
ساعت منار با نواختن یک ضربه، ساعت یک را اعلان کرد. خادم دین در میان هلهله شادی و دعا های مردم از راهی که آمده بود شتابان بازگشت. دروازه ارگ بسته شد و آواز اذان پیشین از کنگره های مسجد او را به سوی خدا دعوت کرد.
از کتاب «عیاری از خراسان»
نوشته : استاد خلیل الله خلیلی (ص 119-120)

۱۳۹۵ مهر ۶, سه‌شنبه

چرا افغانستان در مناظره هیلاری کلنتون و دونالد ترامپ جای نداشت؟

چرا افغانستان در مناظره هیلاری کلنتون و دونالد ترامپ جای نداشت؟

k
نوشته: داود سیاووش
درحالیکه پای امریکا از آغاز حملات یازده سپتمبر تا کنون در باتلاق افغانستان بند میباشد،در مناظره دو کاندیدا ریاست جمهوری امریکا به موضوع جنگ افغانستان هیچگونه تماس مستقیم گرفته نشد. هردو کاندیدا به مسایل کوریای شمالی ، ایران،عراق و … چسپیدند اما در قضیه افغانستان به استثنای یک بار که آن هم به طور ضمنی هیلاری کلنتون از همکاری اعضای ناتو در حمله بر طالبان پس از یازده سپتمبر یاد آور شد ، در سایر موارد مناظره اصلا افغانستان جا نداشت. هر چند مناظره های دیگر ی نیز میان دو کاندیدا در راه است اما عدم دلچسپی ترامپ و هیلاری کلنتون در این مناظره به دو مفهوم درک میشود. یکی آنکه افغانستان از چشم امریکا افتاده و اصلا موضوعی بنام افغانستان در اجندای هر دو کاندیدا مطرح نیست و دوم آنکه شاید موضوع افغانستان به حدی به نقطه حساس رسیده باشد که پرداختن به آن در این لحظه از نظر منافع ملی امریکا برای هر دو کاندیدا ضرور نبوده باشد و با این حال در حالیکه حامد کرزی 14 سال در کاسه امریکا غذا خورده و اکنون مقارن این مناظره میگوید: اگر طالبان پای پیاده می آیند چرا ما با طیاره امریکایی برویم . خیلی مفهوم واحدی را به موضعگیری سرد هر دو کاندیدا در رایطه به افغانستان به هم میرساندوبه سوالاتی در اذهان جواب تداعی میکند که چرا در زمان زمامداری اش( به قول جنرال داود احمدی فرمانده پولیس لوگر که در مصاحبه با بی بی سی اظهار داشت) رییس جمهور پیشین افغانستان در زمان ریاست جمهوری خود هیچ نوع عملیاتی را در منطقه زرغون شهر اجازه نمی داد و به پولیس لوگر و ارتش کتبی دستور داده بود که علیه این مرکز عملیات نکنند، در حالیکه به گفته این فرمانده در آن اردوگاه مربیان پاکستانی به حدود 200 عضوگروه طالبان عملیات انتحاری، تاکتیک جنگ چریکی و شیوه تبلیغات را آموزش میدادند و از همین جاست که مفهوم تقاضا کرزی از رابرت گیتس مبنی بر این که ایتلاف شمال خطرناکتر از طالبان برای حکومتش میباشد و باید در مبارزه با آنان امریکا با وی کمک کند را به درستی فهمید.
ساده لوح ترین سیاستمداران در این بازی کسانی را میتوان خواند که با وجود این همه سیاست های روشن ،مولانای سیدخیل ، جنرال داود، مطلب بیگ و سایر کدر های نظامی ایتلاف شمال را در بدل یک رتبه اعزازی و چند روز تکیه دادن به کرسی معاونیت به کشتن دادند. هیچ عقل سلیم قبول نمی کند که طالب نمایی و امریکایی ستیزی های روز های اخیر کرزی بدون اذن و اجازه امریکا صورت گرفته باشد. وقتی رسانه های پر قدرت امریکایی و اروپایی صدای ضد امریکایی و طالب نمایی حامد کرزی را به آواز بلند بوق میزنند و روزانه چند صد نفر به دیدنش در قصر جوار ارگ رفته از وی حمایت میکنند این مساله نشان میدهد که بازی های دیگری در کار بوده زیر کاسه نیم کاسه هایی میباشد که در نتیجه آن به گفته کرزی( بچه فلم) را پس از دو سال پشت دروازه ماندند، جمعیت را در انتخاب جانشین پروفیسور ربانی دچار بحران ساختند،خط بنیاد مسعود را از حمایت حکومت وحدت ملی جدا کردندو با این حال حکمتیار را در حالی وارد صحنه ساختند که خواهان اردو گاه ده هزار نفری در اطراف کابل تحت عنوان اسکان مهاجرین برای هواخواهان و طرفدارانش میباشد.
قرار گرفتن کرزی در خط حمایت اشکار از طالبان و ایستادن اشکار اشرف غنی در کنار حکمتیار که آن رااحمد ولی مسعود ایتلاف میخواند نه پروسه صلح، با پارچه پارچه شدن صفوف جمعیت،شورای نظار و حزب وحدت در موضوع به خاک سپردن امیر حبیب الله کلکانی و همایش خونین جنبش روشنایی معما های مبهمی را در روزهای آینده جلو چشم ناظرین سیاسی ترسیم میکند.
قدر مسلم آن است که بازی چند گانه و ماهرانه پاکستان در وجودطالبان و حمایت کرزی از آنان و حزب اسلامی و حمایت غنی از آنان با حمله از پاکستان بر کشمیر هند و رزمایش روسیه و پاکستان در دره خیبر را همزمان با اخطار( جنگ آب )هند بر ضد پاکستان و طرح این سوال مودی در مجموعه عمومی سازمان ملل که چرا ملا هیبت الله در لیست سیاه سازمان ملل قرار ندارد را ، نباید ساده گرفت.
آنچه امریکا را در منطقه به سرگیچی مبتلاساخته پرداختن کفاره فرمایشات بوش به (زل ) است که گفته بود: (کرزی را به رهبر ملی تبدیل کن) و اکنون امریکا نتیجه همان سیاست کشت شده ای را در منطقه درو میکند که حتا کاندیدا های آینده ریاست جمهور ی توان پرداختن به آنرا در مناظره شان ندارد.

۱۳۹۵ شهریور ۲۰, شنبه

نگاهی به اعترافات زلمی خلیلزاد در کتاب «فرستاده»


اوت 23, 2016
فرستاده
نوشته داود سیاووش
حتا یکروز پیش از مطالعه کتاب «فرستاده» نوشته زلمی خلیلزاد ،نماینده و سفیر پیشین ایالات متحده در افغانستان ،نگارنده چنان تصور میکرد که پس از حمله 11 سپتمبر بربرج های تجارت جهانی، سیاست های امریکا در رابطه به افغانستان را شاید بورد یا بیورویی مشتمل بر کارشناسان ارشد و سیاستمداران کار کشته امریکا منجمله رؤسای جمهور بازنشسته چون فورد، کارتر،ریگن، کلینتون، بوش پدر و وزرای خارجه با تجربه و بازنشسته یی چون هنری کسینجر، شولتز، مادلین اولبرایت و… همآهنگ ساخته توسط وزارت خارجه و شورای امنیت امریکا به منصه اجرا گذاشته میشود؛ اما مطالعه کتاب «فرستاده» اصلاً نظر و دیدگاه نگارنده را در رابطه به سیاست خارجی شانزده سال اخیر امریکا تغییر داد که شواهد آن به اعتراف خود خلیلزاد قرار ذیل است:
1- خلیلزاد علاقمند امیر عبدالرحمن خان معمار معمار دموکراسی در افغانستان:
زلمی خلیلزاد در این کتاب در حالیکه به معمار دهه دموکراسی ظاهر شاه باری در صفحات کتاب به عنوان پتره گر اشاره میکند در باب رهبر مورد علاقه سیاسی خود می نویسد که: «من به دو رهبر افغانستان معاصر علاقمند بودم یکی عبدالرحمن خان که امیر آهنین خوانده میشد، او بین سالهای 1880 تا 1901 یک دولت مدرن را بنا گذاشت، عبدالرحمن خان به نیروی اراده و قدرت فزیکی یک دولت متمرکز از بالا به پایین ایجاد کرد.» (ص 16)
تعین شخصی با چنین افکار به عنوان معمار دموکراسی و راوی سیاست خارجی امریکا در افغانستان در واقع تمام رشته افکار خواننده را نسبت به نیت ایالات متحده در افغانستان و تعهد آن کشور در زمینه تحقق دموکراسی، آزادی بیان و مردمسالاری دچار شک و تردید میسازد.
2- علاقمندی جنرال ضیاالحق به خلیلزاد:
تصحیح سیاست امریکا توسط خلیلزاد مبنی بر تشویق آن کشور به فروش طیارات اف 16 به پاکستان بار دیگر نگرانی خواننده را نسبت به سمپتی خلیلزاد به پاکستان افزایش میبخشد، خلیلزاد می نویسد:
«فکر کردم امریکا باید پیشنهاد ضیا مبنی بر کمک امنیتی ایالات متحده از جمله فروش جیت های جنگنده اف 16 به پاکستان در ازای همکاری آن کشور برای رساندن کمک امریکا به مقاومت افغانستان را بپذیرد، من این دیدگاه را به کمیته روابط خارجی کنگره ارایه کردم. بعد از اظهار نظر در کمیته یادداشتی از جنرال اعجاز اعظم سفیر پاکستان در امریکا دریافت کردم او گفت که ضیا با اظهار نظر من خشنود شده و میخواهد من به پاکستان سفر کنم.» (ص 49)؛
خلیلزاد در ادامه می نویسد:
«ضیا همچنان میخواست که منازعه تاریخی مرزی با افغانستان را یکسره کند عناصر اسلام گرای مقاومت بجای تحکیم یک دولت ملت در باره تشکیل خلافت متحد اسلامی صحبت میکردند. این ایده به دیدگاه ضیا مبنی بر تشکیل کنفدراسیون متحد مشتمل بر قلمرو های پاکستان افغانستان و آسیای مرکزی نزدیکتر بود.» (ص 50)
3- تمایل خلیلزاد به نزدیک ساختن بخشی از بنیادگرایان با ملاحظات قومی به امریکا:
در کشور کثیرالاقوامی چون افغانستان وقتی یک قدرت بزرگ چون امریکا نماینده خود را از یک قوم بر می گزیند در حالیکه تمایل موصوف به آن قوم در وجود عبدالرحمن خان و اداره آهنین آن از نوشته خودش مبرهن است به طور طبیعی تحقق سیاست امریکا در افغانستان متمایل به یک قوم بوده، سایر اقوام خود را منزوی احساس می کنند. چنانکه از میان رهبران مجاهدین در اقوام پشتون، تاجک، هزاره و… خلیلزاد این نزاکت ها و حساسیت ها را در نزدیکی امریکا به رهبران مجاهدین با رؤسای جمهور امریکا مطرح نکرد و به گلبدین و یونس خالص که به قوم و تبار و تمایل خودش نزدیک بود بدون هشدار به تبعات و پس لرزه های بعدی تمایل رؤسای جمهور امریکا با این رهبران در میان سایر رهبران مجاهدین رضایت نشان داد و به همین علت دشمنان و مخالفان حکمتیار و یونس خالص (که از یک قوم و یک حزب بودند )از سیاست امریکا دور شده برهان الدین ربانی و احمدشاه مسعود به فرانسه و عبدالعلی مزاری به ایران نزدیک شدند.
خلیلزاد می نویسد:
«اکتوبر 1985 بود من به درخواست والت ریموند رییس ارشد شورای امنیت ملی با حکمتیار در باره اهمیت دیدار با رییس جمهور ریگن تماس گرفتم. او پرسید:«چرا از من میخواهید که به کاخ سفید بیایم تا با رییس جمهوری ایالات متحده عکس بیندازم؟ این مرا در سرتاسر جهان اسلام خورد خواهد کرد» وقتی دانستم که گفتگوی ما به جایی نمیرسد پیشنهاد سفری به نیویارک را مطرح کردم حکمتیار آنرا هم رد کرد. سخنان جدی من در مورد اینکه جاذبه های شهر از کیفیت فرهنگی و آموزشی بالایی برخوردار است به گوش ناشنوا نرفت حکمتیار اصرار کرد که در اینجا هیچ چیز وجود ندارد جز (فاحشه خانه ها).» (ص 53)
خلیلزاد در ادامه می نویسد:
«رهبری دوره مجاهدین در سال 1987 به یک بنیاد گرای دیگر یونس خالص رسید ،باز هم فرصتی برای دیدار با رییس جمهوری امریکا فراهم شد دست کم خالص موافقت کرد اما دو روز پیش از آن لحظه بزرگ او را در وضعیت عصبانی دیدم. او از اضطراب و ناراحتی دستانش را تقریباً پیچانده و چیزی را که تا کنون در دل خود نگهداشته بود بیان کرد. بلی بنیادگرایان همراهش میان رهبران مقاومت توافق کرده بودند که او میتواند با رییس جمهور امریکا ملاقات کند ،اما آنها یک شرط وضع کرده بودند ،خالص باید پیام اسلام را به ریگن ببرد وقتی این موضوع را به من گفت یاد آور این نکته بود که طبق سنت اسلامی حضرت محمد هم پیک هایی به پایتخت های غیر مسلمان فرستاده بود تا آنها را به اسلام دعوت کند… خالص نگران واکنش ریگن بود… بی درنگ با کاخ سفید تماس گرفتم شنیدم که رییس جمهور ریگن میخواهد دیدار طبق برنامه پیش برود خالص آزاد است که طبق دستور خود عمل کند.» (ص 54)
حالا برای هر کس به وضاحت هویدا می باشد که نزدیکی امریکا به حکمتیار و خالص به معنای دوری از مسعود و ربانی و عبدالعلی مزاری در آن شرایط می انجامید، در حالیکه خلیلزاد این حساسیت های قومی را برای قصر سفید هشدار نداده بود.
4- خلیلزاد با طرح دولت امریکا در رابطه به اقدامات پس از خروج قوای شوروی مخالفت کرد:
خلیلزاد می نویسد:
«ایالات متحده موافقت کرده بود که بر اساس طرح سازمان ملل متحد ضمانت نماید که به محض شروع خروج نیروهای شوروی از افغانستان واشنگتن رژیم کمونیستی را در کابل به رسمیت بشناسد .موافقتنامه (بین وزارت خارجه و مسکو) همچنان از امریکا و پاکستان خواسته بود که حتا پیش از خروج شوروی کمک های خود به مقاومت را بی درنگ قطع کنند . در جریان این مدت شوروی ها اجازه دارند که کمک های مداومی برای وابستگان خود به کابل فراهم کنند…
من فکر کردم که این معامله (موافقتنامه) خیلی به سود شوروی ها است وقتی نگرانی خود را مطرح کردم حامیان موافقتنامه پرسیدند که چرا اصلاً من با تحلیل آنها (وقت تلف میکنم) آنها ادعا کردند که امریکا میتواند شرایط سخاوتمندانه یی بر شوروی بدهد رویهمرفته اجماع نظر در وزارت خارجه و سیا این بود که شوروی ها در واقعیت امر هرگز خارج نخواهد شد وقتیکه شوروی این معامله سخاوتمندانه را رد کند ایالات متحده با نشان دادن اینکه اتحاد شوروی سرکش است به نمره تبلیغاتی بیشتری دست خواهد یافت…
تا اواخر 1987 من از نظری حمایت میکردم که طرفدارانش در دولت ریگن در اقلیت بودم خوشبخانه رییس جمهور خود با من همنظر بود پس از بررسی پیشنویس توافقنامه از امضای آن خودداری کرد.» (ص 58-59)
حالا برای هر تحلیلگر و مفسر در هر سطحی به وضاحت معلوم می شود که در چنین لحظۀ تاریخی یک نماینده افغان متمایل به پاکستان و مخالف شوروی چگونه سیاست امریکا را با تکانه حداقل از هدف منحرف میسازد، اگر این نماینده یک امریکایی میبود شاید ما امروز شاهد تحولات دیگری در افغانستان می بودیم. خلیلزاد که با موضعگیری های ضد شوروی در پوهنتون امریکایی بیروت به مخالفت های خود به مقابل جنید شریف محصل افغانی آن پوهنتون در کتاب اشاراتی دارد نشان میدهد که در قبال شوروی تا چه حد نفرت و پیشداوری در مقایسه به پاکستان داشته است.
5- علاقه خلیلزاد، کرزی و خاندان گیلانی به طالبان:
خلیلزاد می نویسد:
«من مثل بسیاری نسبت به طالبان خوشبین بودم . من میدانستم که هرج و مرج و خشونت فراگیر مردم افغانستان را غارت کرده است جنگسالاران مردم افغانستان را آزار میدادند…
طالبان حرف دل مردم را میزدند وعده دادند که نظم می آورند، لویه جرگه برگزار میکنند و شاه سابق را بر میگردانند تا به انتقال سیاسی نظارت کند .کرزی هم مانند دیگر افغانها طالبان را وسیله یی برای گریز از فاجعه یی که کشور را در خود غرق کرده بود میدانست . خاندان گیلانی… در خرید کت و شلوار و کیف برای بازگشت شاه همکاری کرد…
وزارت داخله پاکستان و آی اس آی به زودی تمویل، تجهیز و آموزش طالبان را شروع کردند. طالبان مورد حمایه آی اس آی پیکار نظامی خود را شدت بخشید و اواسط 1996 کابل را تسخیر کرد…
آی اس آی از پیشرفت طالبان خشنود بود. طالبان که شهر غربی هرات را گرفتند یک مشاور همراه آی اس آی با طالبان به نام سرهنگ امام گویا اعلام کرد (امروز هرات فردا تاشکند)…
بعد از ترک پنتاگون در سال 1992 من ارتباط خود را با رهبران اپوزیسیون طالبان حفظ کردم در این دوره من و کرزی توانستیم یکدیگر را بهتر بشناسیم، کرزی مانند بسیاری افغانها ابتدا از طالبان به عنوان نیرویی برای پایان دادن جنگ و مبارزه با جنگسالاران استقبال کرد. در واقع او در اجتماعات اولیه طالبان سهم گرفت و به نحوی در سازمان دادن این گروه نقش سازنده داشت….
وقتی من و کرزی در واشنگتن دیدار کردیم او از رازی پرده برداشت که طالبان در نظر دارند او را به نمایندگی خود در سازمان ملل تعین کنند، از من مشورت خواست.» (ص 84-86)
روشن تر از این اعترافی نیست که به موازات آن مردم را حق دهیم که با برداشت های آفاقی در آستانه پیشروی طالبان در افغانستان پیشگویی میکردند که گویا طالبان گماشته امریکا میباشد؛ اگر قرار باشد که خوشبینی خلیلزاد را به طالبان در چوکات سیاست خارجی ایالات متحده از زبان نماینده اش ارزیابی کنیم واقعاً به مردم باید حق داد که بگویند طالبان را امریکا به افغانستان آورد، چون واقعاً طالبان به حمایت خلیلزاد به عنوان چشم و چراغ شان حرکت می کردند و حامد کرزی قرار بود نماینده شان در سازمان ملل گماشته شود.
بقیه در آینده

نگاهی به اعترافات زلمی خلیلزاد در کتاب «فرستاده» – قسمت دوم


اوت 24, 2016
تتبع ونگارش : داود سیاووش
قسمت دوم
پاکستان مانع تشکیل دولت مؤقت:
در حالیکه اکثریت کارشناسان پس از سال 71 مدعی اند که گویا اتحاد جنبش و شورای نظار و حزب وحدت مانع تشکیل دولت مؤقت شد، خلیلزاد از رازی پرده بر می دارد که بر مبنای آن با توجه به عدم رضایت دولت پاکستان از تشکیل دولت مؤقت ایالات متحده بخاطر جلوگیری از بروز بحران روابط آن کشور با پاکستان تشکیل دولت مؤقت را کنار می گذارد.
«در جریان نشست هایم در پاکستان رابرت اوکلی سفیر جدید امریکا به ارماکاست پیامی فرستاد .اوکلی گزارش داد که نظامیان پاکستانی و متحدین اسلام گرای آنها در مقاومت افغانستان نگران تشکیل یک دولت موقت استند. باور دارم که اوکلی و میلتون بردن رییس دفتر سیا در پاکستان با ویلیم ویبستر رییس سازمان سیا تماس گرفته و استدلال کرده بودند که رابطه امریکا با پاکستان به مراتب مهمتر از آنست که بر سر روند سیاسی افغانستان آسیب ببیند…
وقتی روشن شد که شوروی عقب نشینی میکند ایالات متحده نتوانست تصمیم به موقع بگیرد ما در تشکیل دولت فراگیر انتقالی ناکام شدیم.» (ص 62-64)
برجسته شدن نقش کرزی و پایین آوردن نقش ظاهر شاه با انداختن چادر به سر ظاهر شاه:
خلیلزاد می نویسد:
«همزمان کرزی و دیگر تبعید شدگان برای برگزاری نشست اپوزیسیون در فرانکفورت کارهایی انجام داده بودند، طالبان که نگران تلاشهای فزاینده اپوزیسیون شده بودند به صورت وحشیانه انتقام گیری کردند، طالبان در جولای 1999 پدر پیر کرزی را در روز روشن… کشتند.» (ص 89)
خلیلزاد از شاه در مقام پتره گر دعوت میکند:
«من در تابستان 1999 بار دیگر به روم به دیدار ظاهر شاه رفتم او راه تشویق کردم که پتره گر افغانستان شود… شاه اول از این قیاس خوشش نیامد مقایسه بین نقش او و یک پتره گر کارگر طبقه پایین جامعه برایش سخت بود سرانجام این مفهوم را پذیرفت و توافق کرد که مجموعه یی از افغانهای تبعیدی را در روم ریاست کند.» (ص 89)
ظاهر شاه توهین میشود:
«سرانجام در کنفرانس نومبر 1999 دهها نماینده برجسته شامل تکنوکرات ها، مقامهای پیشین، فرماندهان و دیگران تبعید شدگان (در کنفرانس) شرکت کردند، ظاهرشاه همینکه به جایگاه رفت (گفت) که به دنبال هیچ نقشی برای خود نیست، او فقط میخواست که به عنوان یک بنیانگذار خدمت کند تا این جلسه (کالیفرنیا) پایان موفقیت آمیز داشته باشد، در همان موقع یکی از نمایندگان زن بلند شد و چادرش را بر سر شاه انداخت… اهمیتش در آن بود که شاه باید (مرد باشد، شجاع باشد و مبارزه کند یا چادر بپوشد و فقط زن باشد)… کنفرانس اگر چه برای افغانها اهمیت داشت اما در واشنگتن توجه کمی جلب کرد.» (ص 90)
خلیلزاد ارتباط کرزی را با ائتلاف شمال تسهیل میکند:
«اگر چه ائتلاف شمال به صورت مستقیم در کنفرانس حضور نداشت اما احمد شاه مسعود و عبدالله عبدالله وزیر خارجه آنها از این ابتکار اعلام حمایت کردند. من به کرزی و تیمش با گرفتن ویزا کمک کردم که از راه ازبکستان برود و با ائتلاف شمال وارد تماس شود.» (ص 90)
وزارت خارجه امریکا طالبان را حامی تروریزم نمیدانست:
خلیلزاد مینویسد:
«در جبهه افغانستان تا این وقت دیگر روشن شده بود که القاعده تهدید جدی را متوجه ما کرده است، اما با وجود ارتباط آشکار بین طالبان و القاعده هیچ اجماع نظری شکل نگرفت که با رژیم طالبان چه برخوردی صورت گیرد، وزارت خارجه، افغانستان را حتا به عنوان دولت حامی تروریزم مشخص نکرده بود. برنامه امریکا در دولت کلینتون در قبال طالبان عمدتاً روی مسایل غیر متجانس اجرایی مانند تولید مواد مخدر، حقوق زنان، آزادی مذهبی و دیگر نگرانی های حقوق بشر بود، رایس مسأله را به یک گروه کاری به رهبری کلارک واگذار کرد که من شرکت کننده منظم آن بودم. کلارک که مأمور معتمد به نفس بود با سطح فوریت غیر معمول به مسأله تروریزم پرداخت… کلارک توصیه های خوبی برای تشدید مبارزه علیه القاعده ارایه کرد که اصولاً شامل زدن اهدافی در افغانستان بود، گروه کلارک بر سر گزینه های گوناگونی بحث کرد: استقرار دارایی های اطلاعاتی و نظامی در آسیای مرکزی، استفاده از هواپیما های بدون سرنشین برای زدن اهدافی در افغانستان، افزایش فشار ها علیه طالبان برای بریدن از القاعده و کار با ائتلاف شمال.
ماهیت کار ما تولید دو چیز بود پیش نویس فرمان امنیت ملی ریاست جمهوری در مورد القاعده و ستراتیژی چند ساله برای رسیدگی به مخفیگاه های تروریستی در افغانستان.» (ص 102)
ارزیابی شخصی خلیلزاد ازتاریخ افغانستان و مشوره آن به قصر سفید:
در اینجا نظریات قومی خلیلزاد بار دیگر با ماموران امریکا در مقابله قرار میگیرد.در حالیکه سایر مقامات تمایل به ائتلاف شمال داشتند خلیلزاد از سه سده حاکمیت پشتون ها وادامه آن سخن میگوید.
خلیلزاد می نویسد:
«مطالعات من از تاریخ افغانستان به من میگفت که باید یگ گروه اپوزیسیون با بنیاد های وسیع برای جایگزین کردن طالبان ایجاد کنیم، نمیتوانستم تنها به ائتلاف شمال اتکاء کنم، پشتون ها بزرگترین گروه قومی در افغانستان از قرن هفدهم نیروی سیاسی مسلط بوده اند، تقریباً همه رهبران افغان در سه سده گذشته پشتون بوده اند، من نگران آن بودم که تمایل عمده ایالات متحده به جانب ائتلاف شمال تلاش ها برای بسیج اپوزیسیون پشتون را به تحلیل ببرد چون طالبان خود اصولاً با حمایت پشتون ها به قدرت آمده بودند… گرچه رایس با ترجیح من با ایجاد مقاومتی با بنیاد وسیع علیه طالبان موافقت کرد دیگران در روند بین سازمانی چندان اشتیاقی نداشتند البته آنها مخالفت همکاری پشتون ها نبودند بلکه با افزایش تهدید القاعده آنها ائتلاف شمال را توانمند ترین گروه برای مهار القاعده میدانستند، آنها شک داشتند که اپوزیسیون پشتون قابلیت و همبستگی لازم برای ایجاد چالش مؤثر داشته باشد، آنها همچنان میترسیدند که تلاش برای دسترسی به پشتون ها همکاری امریکا را با ائتلاف شمال با مشکل و تأخیر مواجه خواهد ساخت.» (ص 105)
روایت معیاری کارشناسان سیا از افغانستان:
در حالیکه کارشناسان سیا افغانستان را کشوری که هرگز دولت کار آمد نداشته میدانند وآن را ترکیبی از قبایل واقوامی ارزیابی میکنند که کمتر وفاداری به حکومت مرکزی دارند .خلیلزاد در مخالفت به آن استدلال میکند که افغانستان گویا یوگوسلاویا نیست وباز هم از مشت آهنین استبداد عبدالرحمن خان به عنوان بهترین الگو نام میبرد که چگونه گروه های به نوشته موصوف متمرد را سرکوب کرد.اینکه خلیلزاد در چه حالت وبرای چه وضعیت از ساطور عبالرحمن خان درمهد دموکراسی ودر قصرسفید با افتخار یاد میکند جای تعجب میباشد.برای روشن شدن کارنامه های عبدالرحمن خان کافیست اشاره شود که عبدالرحمن خان برای اداره کشورعلاوه بر زندان های پایتخت وولایات سیاه چاه های کابل وهرات با اقسام شکنجه های وحشتناک چون کنده، ولچک، غره بغرا، زولانه ، قین وفانه ، تیل داغ ، قطع اعضا، بیدار خوابی دادن ، کورکردن ، برچه پک ،چاندماری، غرغره ، ذبح کردن ، سنگ سار ، به توپ بستن ، توسط درخت پاره کردن داشت که حتا نوشتن نام آن انسان را به وحشت می اندازد. معلوم نیست خلیلزاد این فصل های تاریخ را نخوانده ویا میخواهد اداره بوش را به صفت عبدالرحمن خان دوم در قرن بیست وارد افغانستان سازد.در اینجا باز هم دیده میشود که اگر این نماینده امریکا یک امریکایی اروپایی یا افریقایی تبار میبود هرگز افغانستان به این سرنوشت دچار نمیشد.
خلیلزاد می نویسد:
«روایت معیاری در میان کارشناسان (سازمان سیا) این بود که افغانستان هرگز دولتی کارآمد نداشته و کشور به طور کلی ترکیبی از قبایل است و اینکه گروه های قومی کمترین وفاداری به ملت دارند، من به رییس جمهوری گفتم که روایت سیا خیلی هم درست نیست توضیح دادم که حتا در دوره هایی که جنگ داخلی کشور را به تجزیه تهدید کرده بود هویت ملی افغانی گروههای گوناگون قومی را یکجا کرده بود. اینجا یوگوسلاویا نیست که جوامع بخواهند در کشور های مجزا زندگی کنند… توضیح دادم که افغانستان در قرن های 19 و بیستم از کابل اداره میشد گاهی توسط دولت مرکزی نسبتاً قدرتمند و گاهی هم توسط دولت ملی که از طریق رهبران محلی حاکمیت میکرد، اواخر قرن نزدهم اوج قدرت مرکزی بود این زمانی بود که عبدالرحمن خان (امیر آهنین) خود را بالاترین مقام مذهبی ملت اعلام کرد و ارتش خود را مستقر کرد تا نظم را میان گروه های متمرد قبیلوی و مذهبی بر قرار کند. من تاریخ موفق دولت رو به گسترش و ملت سازی افغانستان را از 1929 تا اشغال شوروی در 1979 توضیح دادم… رییس جمهور سوال گنده یی پرسید که در ذهنش بود. در جهان اسلام چه مشکلی وجود داشته است؟ چرا گروههای تروریستی مثل القاعده ظهور کرده است؟… من با گفتن این موضوع به رییس جمهور که جهان اسلام با بحران تمدن مواجه است به پاسخ دادن شروع کردم. مسلمانان از درک این مسأله عاجز اند که چگونه تمدن آنها از شکوهی که در قرن پانزدهم داشت و امپراطوری های اسلامی از اسپانیا در غرب تا هند مدرن در شرق حاکمیت داشتند و تمدن اسلامی در زمینه آموزش، توسعه، دانش و فلسفه جهان را رهبری میکرد سقوط کرد گفتم (تمدن رو به رشد بود) رییس جمهور که گمان میکرد که من اغراق میکنم به شوخی سخنان من را قطع کرد و گفت:(خُب راستی زل!)» (ص 114)
اعتماد بوش به خلیلزاد:
در این حال به نظر میرسد بوش مانند مرد نا بینا دست به دست کسی به عنوان مشاور داده که امریکا را به عوض راه به سوی چاه میبرد که باتلاق جنگ افغانستان میباشد.
خلیلزاد تا آن حد نزد بوش از اعتبار برخوردار بود که باری به نوشته خلیلزاد بوش رو به خانمش لورا کرده گفت:
«بوش رو به سوی لورا بوش کرد و ادامه داد این کسیکه در باره اش با تو حرف میزدم همه افغانستان به او زنگ میزنند (اشاره بوش به خود خلیلزاد)» (ص 118)
خلیلزاد در تائید این اعتماد می نویسد:
«با دیدن روابط من آنها در مورد استثنایی قایل شدند، این مسوولیت من شد که به رییس جمهوری کمک کنم که اوضاع را از یک کانال مجزا از فلتر های معمول وزارت خارجه، پنتاگون و سیا نظارت کند.» (ص 118)
بقیه در آینده

نگاهی به اعترافات زلمی خلیلزاد در کتاب «فرستاده» – قسمت سوم

نگاهی به اعترافات زلمی خلیلزاد در کتاب «فرستاده» – قسمت سوم

تتبع ونگارش : داود سیاووش
قسمت سوم
مطالعه کتاب «فرستاده» قبل از هر کس برای دولتمردان امریکا ضروری میباشد چون در این کتاب خواننده متوجه میشود که یک محصل افغانی چگونه میتواند از ارکان ثلاثه قدرت امریکا نزد رییس جمهور بوش سبقت جسته در تصامیم اساسی چرخ سیاست امریکا را مطابق نظریات خود در افغانستان به حرکت بیاورد.
در حالیکه شاید در امریکا مؤسسات تحقیقی وجود داشته باشد که دانشمندان به اندازه طول عمر خلیلزاد در آن فقط پیرامون تاریخ افغانستان تحقیق و تتبع کرده باشند و یا سیاستمداران و دانشمندانی باشد که شاید به اندازه وزن خلیلزاد پیرامون سیاست امریکا در افغانستان کتاب نوشته باشند، اینکه رییس جمهور امریکا تا آن حد شیفتۀ یک محصل افغانی میشود که آنرا «افغان دلخواه بوش» لقب میدهند جای سوال دارد وبا این حال اگر در تمثیل دموکراسی اداره بوش در افغانستان روند به قدرت رسیدن کرزی واجراات بعدی آن یک شهکار قصرسفید باشد کپ قهرمانی و مدال آن را به گردن خلیلزاد باید آویخت واگر فاجعه وتراژیدی باشد باید پای خلیلزاد را به دادستانی ودادگاه سیاسی کشید.
خلیلزاد در رابطه به توجه بوش به خودش می نویسد:
«زمانیکه دولت از مرحله مدیریت بحران به مرحله توسعه ستراتیژیک بلند مدت برای منطقه عبور کرد رییس جمهور مشورت با من را در مقیاس گسترده تر شروع کرد، برخی در رسانه ها مرا (افغان دلخواه بوش) توصیف کردند، حتا با اشاره به نوشته های پیشین من در باره افغانستان پیشقراول سرزمینی خواندند که در سرخط سیاست ایالات متحده قرار داشت.» (ص 112)
رهبر تراشی (افغان دلخواه بوش):
ربانی تاجک مانع
خلیلزاد می نویسد:
«وقتی در اوایل اکتوبر شاه میزبان گردهمایی بود که در آن چهره های کلیدی ائتلاف شمال از جمله احمد ضیا مسعود برادر مسعود حضور داشتند من تشویق شدم، اپوزیسیون آن زمان شورای مشترک گروههای ضد طالبان را تشکیل داده بودند اما یکی از موانع در برابر طرح دولت فراگیر ما ربانی بود، او از تاجک های شمال افغانستان بود… وقتی ائتلاف شمال کابل را پس گرفت ربانی دوباره به کاخ ریاست جمهوری جابجا شد.» (ص 121)
سخت ترین چالش (افغان دلخواه بوش):
خلیلزاد می نویسد:
«سخت ترین چالش در کنفرانس بن دست یافتن به توافق میان چار گروه افغان بود ائتلاف شمال، گروه روم، گروه قبرس و گروه پیشاور از میان این چارتا ائتلاف شمال و گروه روم مهمترین ها بودند، ائتلاف شمال نیروهای زیادی در میدان داشتند و از تاجک ها، ازبک ها و هزاره ها نمایندگی میکردند، گروه روم نماینده پشتون ها بود.» (ص 123)
رضایت عبدالله به ریاست کرزی به عوض ربانی:
خلیلزاد می نویسد:
«چالش دیگر تعین رییس دولت مؤقت بود وقتی به کنفرانس میرفتیم فرض کردیم که کرزی به راحتی چنین عنوانی خواهد داشت، او تنها چهره یی بود که از حمایت فراگیر در داخل و خارج کشور برخوردار بود، عبدالله در پروازی از تاشکند به کابل پیش از کنفرانس بن به دابنز گفته بود که کرزی مناسب ترین رهبر پشتونی است که مورد قبول ائتلاف شمال است.» (ص 126)
نتیجه انتخابات:
خلیلزاد می نویسد:
«اما وقتی زمان نامزدی رهبر مؤقت فرا رسید گروه روم ستار سیرت را در یک رأی گیری 9 در برابر 2 به عوض کرزی برگزید.» (ص 126)
مخالفت ائتلاف شمال با سیرت:
خلیلزاد می نویسد:
«نمایندگان ائتلاف شمال اصرار کردند که من هر چه من در توان دارم انجام دهم تا مانع نامزدی سیرت شوم، قانونی توضیح داد که حتا اگر در بن اعتراضی نشود فرماندهان ائتلاف شمال احتمالاً اقتدار سیرت را در میدان عمل نخواهند پذیرفت . او در ضمن فکر میکرد که ربانی به نفع سیرت کناره گیری نخواهد کرد… من ملاحظه کردم که اگر دابنز یا من سیرت را تحت فشار قرار دهیم که کناره گیری کند شاید مداخله بیرونی به نظر برسد قانونی این مسوولیت را پذیرفت اما اعتراف کرد که او احساس خوبی ندارد که از حق ویتو استفاده کند چون سیرت برادر زنش است.» (ص 126)
باطل نمودن فیصله اکثریت اجلاس بن:
خلیلزاد صادقانه می نویسد که چگونه فیصله اکثریت را با مراجعه به شاه باطل ساخته زمینه به قدرت رسیدن کرزی را مساعد نمود:
«من سپس دوباره به ظاهر شاه زنگ زدم و مسأله را توضیح دادم سخنانم را به همدردی شنید و توضیح داد که گزینه او هم سیرت نبوده است با من همنظر بود که گروه روم غیر منطقی بوده و پیشنهاد داد که با برخی از پیروان خود تماس تیلفونی بگیرد، او مرا تشویق کرد که با نوه اش مصطفی ظاهر یکی از نمایندگان از نزدیک مشورت کنم سرانجام زیر فشار شاه گروه روم دوباره جلسه کرد و به کرزی رأی داد.» (ص 127)
ایقاظ دوستم و اسماعیل خان:
خلیلزاد می نویسد:
«وقتی تماسم با دوستم برقرار شد… دوستم را تشویق کردم که از کنفرانس حمایت کند… دوستم هم قول داد ربانی را ترغیب کند که فهرستی ارایه دهد…
سپس به اسماعیل خان که در ولایت غربی هرات قدرت را تحکیم بخشیده بود زنگ زدم با اسماعیل خان هم مانند دوستم به منافع شخصی اش اشاره کردم… هشدار دادم که اگر با روند انتقال سیاسی همکاری نکند نمیتواند بر سر حمایت دوامدار امریکا حساب باز کند، به من اطمینان داد که تلاش بن را حمایت و ربانی را به دادن فهرست نامزد های ائتلاف شمال تشویق کند.» (ص 128)
تماس دابنز با فهیم و عبدالله:
خلیلزاد می نویسد:
«دابنز با فهیم و عبدالله تماس گرفت هر دو حمایت خود را از روند بن تکرار کردند.» (ص 128)
ایقاظ ربانی:
خلیلزاد می نویسد:
«من با لحن کمتر آشتی جویانه نسبت به گفتگوهای گذشته به ربانی قول هایش را برای همکاری با روند بن یادآوری کردم، او اصرار کرد که همچنان تمایل دارد که ریاست جمهوری را ترک کند اما فکر میکند که بهتر است کنفرانس معلق شود و برای توافق نهایی دوباره در کابل برگزار شود… من گفتم این پذیرفتنی نیست… به عنوان شانس خوب فردای آنروز یک هواپیمای امریکایی به صورت تصادفی موشکی به سوی نزدیکی خانه ربانی شلیک کرد، هیچکس در حمله مجروح نشد اما ربانی نتیجه گرفت که ما به او علامت میفرستیم.» (ص 129)
تهدید روس ها به ائتلاف شمال:
خلیلزاد می نویسد:
«روس ها کمک کردند تهدید کنند که اگر فهرستی فرستاده نشود کمک خود به ائتلاف شمال را قطع خواهند کرد سرانجام آنوقت بود که ربانی تن در داد.» (ص 129)
ایقاظ یونس قانونی:
خلیلزاد می نویسد:
«دابنز جلسه یی با ابراهیمی در حضور دپلمات های ارشد هند، روسیه، ایران و آلمان برگزار کرد، آنها قانونی را احضار کردند گرچه او تا حدی مسوول این بن بست بود… گفتگوها تا ساعت چهار صبح ادامه یافت… ظریف بلند شد قانونی را به گوشه یی فرا خواند و چیزی به او به صورت زیرگوشی گفت… قانونی که به میز بازگشت اعلام کرد درست است منصرف میشوم، او پیشنهاد داد که دو وزارتخانه را ترک میکند و به کنترل سه وزارتخانه دیگر راضی میشود معنای این پیشنهاد آن بود که شانزده وزارتخانه از 29 وزارتخانه اداره مؤقت به دست ائتلاف شمال خواهد بود. از نظر قومی پشتون های صاحب 11 مقام شدند، تاجک ها 8 کرسی، هزاره ها 5 کرسی و ازبک ها 3 مقام و 2 مقام دیگر هم به گروه های کوچک تر قومی تعلق گرفت اما ائتلاف شمال کنترل وزارتخانه های دفاع، داخله و خارجه را بدست گرفت.» (ص 130)
تا اینجا به وضاحت دیده میشود که از دموکراسی تیوریک غربی نوشته شده در درسنامه های الفبای دموکراسی متاسفانه خبری نیست وبرعکس معامله و تخویف اصول کاری (افغان دلخواه بوش ) را در تعین کرزی به صفت رییس اداره موقت تشکیل میدهد.
بقیه در آینده