۱۳۹۱ مرداد ۷, شنبه

عصر اعجاز رسانه ها و ارتباطات






وقتی شما با یک وبلاگ میتوانید از آسترالیا تا ناروی و از کانادا تا کوریا در امتداد شمال و جنوب و شرق و غرب کره زمین خواننده داشته باشید و وقتی با فیس بوک میتوانید همزمان نوشته هایتان را به چند هزار نفر برسانید مقایسه این وضعیت با روزگارانی که حروف با دست چیده میشد و تا روزگار سانسور اکید و شدید نوشته ها و تا شرایط کنونی نوشتن و کمپوز و دیزاین و ترس و پیست و توزیع یک شماره اخبار که تیراژ آن یکهزار و پنجصد نسخه بوده و فقط دوصد نسخه ی آن در همان روز به خوانندگان میرسد و از دوصد خواننده فقط ده الی پانزده تن آنرا( فقط بخاطر ایجاب وظیفه بررسی اخبار) از سر تا آخر میخواند، این وضعیت تفاوت( به قول معروف) از زمین تا آسمان را در کار رسانه یی نشان میدهد. در این شرایط روزنامه نگاری نیز به مرحله ی از تکامل ارتقا یافته که در آن نویسنده، تایپست، تصحیح کننده و وارد کننده مطلب به شبکه انترنت فقط یک نفر میباشد و از جانب دیگر این سهولت مشت و مغز همه مدعیان نوشتن تحلیل و گزارش و طرح و پیشنهاد و نظر و انتقاد را بازمیکند که آنچه در چانته دارند برون بریزند و به خورد خواننده که از اقصای خاور تا کرانه های باختر با اعصاب آرام و حواس جمع و دل بی غم العتش گویان در جستجوی نوشته ها در سایت ها و وبلاگ ها میباشند، بدهند.

آن خواننده لندن و پاریس و قاهره و واشنگتن و سیول و توکیو و اوتاوا و کانبیرا از این خواننده خسته از کار و فشار زندگی شهر و ولایات افغانستان کاملاً فرق دارد، زیرا او اولاً تشنه معلومات جدید در باره کشور میباشد و دوم حوصله و جای خالی کافی در ذهنش دارد تا آنچه را نوشته اند از سر تا پا بخواند و اگر دلش خواست چیزهایی به عنوان نظر در پای نوشته بیفزاید. در این حال چند اولویت در برابر نویسنده وبلاگ و وبسایت قرار میگیرد:

یکی آنکه کدام مسایل را بنویسد که این طیف وسیع خواننده پنج قاره را همزمان جذب کند و با خود داشته باشد.

و دوم نتیجه کار یا فیدبک چیست؟

اگر دررسانه های چاپی جریده یک حادثه به عنوان خبر وقتی به خواننده میرسد که سه روز از وقوع آن گذشته حالا شرایطی پدید آمده که حتا قبل از رسانه های تصویری و صوتی میتوان یک خبر عاجل را به سراسر جهان رساند.

در این حالت چند مسأله اهمیت کسب میکند:

یکی آنکه این قلم باید به دست کسی باشد که معیار های اخلاقی حقیقی بودن ،متوازن بودن، بیطرف بودن د باانصاف بودن را رعایت کند ورنه همان گفته مشهور تحقق می یابد که:

«گر قلم در دست غداری بود

عاقبت منصور بر داری بود»

دوم باید این شبکه سراسری شود .

جامعه جهانی به عوض انداختن پول به دهان دستگاه های فاسد و حیف و میل آن باید قیمت لپ تاپ و دیسکتاپ و هزینه انترنت را طوری پایین بیاورد که هر متعلم مکتب و هر محصل فاکولته آنرا خریده و هزینه انترنتی آن را پرداخته بتواند.

در این حال وضعیت روزنامه نگاری شهروندی طوری رشد خواهد کرد که از دور ترین نقاط افغانستان روزنامه نگاران شهروند در وبلاگ ها و فیس بوک های شان موارد رشوه، اختلاس، قاچاق، قانون شکنی، زورگویی، عربده جویی و بدمستی حاکمان و ظالمان را فی الحال در پهنه ی افلاک خواهند فرستاد و به چشم خوانندگان نه تنها کشور بلکه پنج قاره خواهد رسید.

۱۳۹۱ مرداد ۲, دوشنبه

چکامه مارگوت بيكل


ترجمه: احمد شاملو



پیش از آن‌که واپسین نفس را برآرم،

پیش از آن‌که پرده فرو افتد،

... پیش از پژمردن آخرین گل،



برآنم که زندگی کنم.

برآنم که عشق بورزم.

برآنم که، باشم.



در این جهان ظلمانی،

در این روزگار سرشار از فجایع،

در این دنیای پُر از کینه،

نزد کسانی که نیازمند من اند،

کسانی که نیازمند ایشانم،

کسانی که ستایش انگیزند،



تا دریابم؛

شگفتی کنم؛

باز شناسم؛

که‌ام؟

که می‌توانم باشم،

که می‌خواهم باشم،



تا روزها بی‌ثمر نماند،

ساعت‌ها جان یابد،

لحظه‌ها گران‌بار شود،



هنگامی که می‌خندم،

هنگامی که می‌گریم،

هنگامی که لب فرو می‌بندم،



در سفرم به سوی تو،

به سوی خود،

به سوی خدا،

که راهی‌ست ناشناخته

پُر خار

ناهموار



راهی که ـ باری ـ

در آن گام می‌گذارم،

که قدم نهاده‌ام،

و سر بازگشت ندارم.



بی‌آنکه دیده باشم شکوفایی گل‌ها را،

بی‌آنکه شنیده باشم خروش رودها را،

بی‌آنکه به شگفت در آیم از زیبایی حیات.



اکنون مرگ می‌تواند فراز آید.

اکنون می‌توانم به راه افتم.



اکنون می‌توانم بگویم که:

«زندگی کرده‌ام.»

۱۳۹۱ تیر ۲۶, دوشنبه

جامعه مدنی: قدرت مردم


این مقاله بخشی از نسخه جامعه مدنی "2.0"نشریه الکترونیکی آمریکا است.



نوشته اینگرید سریناث



اینگرید سریناث مدیر کل سیویکوس است: اتحاد جهانی برای مشارکت شهروندان، اتحاد جهانی سازمان های جامعه مدنی که به تقویت اقدامات شهروندی و جامعه مدنی در سرتاسر جهان، به خصوص در نواحی اختصاص دارد که در آن دموکراسی مشارکتی و آزادی تشکیل انجمن شهروندی در خطر هستند.



"در هر مرز و بومی، در همه کشورها، انبوهی از صداهای خاموش مجزا وجود دارند." این کلمات روی میز من در سیویکوس هستند: اتحاد جهانی برای مشارکت شهروندی. این کلمات هر روز به من یاد آوری می کنند که جامعه مدنی امروز چه چالش عظیم و فرصت فوق العاده ای را فراهم می کند.



سازمان های جامعه مدنی – که شامل سازمان های غیر دولتی (ان جی اوها[1])، جنبش های اجتماعی، خروجی های رسانه ای، متفکران، خیریه های مبتنی بر مذهب، اتحادیه های تجاری و سازمان های مبتنی بر اجتماع می شوند – با حمایت از کسانی که دولت و بخش خصوصی آنها را کنار گذاشته اند، به اطمینان از این امر کمک می کنند که تمام این صداها نماینده ای داشته باشند.



جامعه مدنی با یافتن راه حل های مبتکرانه برای مسائل پیچیده ای که ما در تمام بخش ها با آن مواجه هستیم، از جمله بهداشت، آموزش و پرورش، عدالت، اقتصاد، هنر، فن آوری و حکمرانی، مکمل اقدامات دولت ها و بخش خصوصی است. در حقیقت، استقلال نسبی از هم چرخه های انتخاباتی و هم بازار، که بیشتر جامعه مدنی از این امتیازات برخوردار است، به این سازمان ها این آزادی را می دهد که مسائل و یا راه حل هایی را دنبال کنند که خیلی محبوبیت ندارند یا طولانی مدت هستند. اما از همه مهم تر، گروه های جامعه مدنی در سطح محلی، ملی و بین المللی به طور مستقل به ارزیابی این امر می پردازند که آیا نیازهای اجتماعات شان بر آورده شده اند یا خیر – و وقتی دولت و بخش خصوصی مسئولیت پذیر نباشند، از آنها بازخواست می کنند.



در بسیاری موارد وقتی خدمات دولتی یا خصوصی همه نیازهای موکلین شان را برآورده نمی کنند یا نتوانند این نیازها را برآورده کنند، سازمان های جامعه مدنی تلاش می کنند این خلع ها را پر کنند. تاریخ اهمیت جامعه مدنی را در نگه داری از اجتماعات پویا – هم در درون مرزها و هم در فرای آنها – نشان داده است.



نیروی جهانی



امروز، بحث "جامعه مدنی" خیلی در جوامع سیاسی، تجاری، و رسانه ای محبوبیت پیدا کرده اند. تعریف های زیادی برای آن پیشنهاد شده است، اما در اصل، جامعه مدنی نتیجه گرد هم آمدن افراد، فراتر از خانواده، دولت یا تجارت در سرتاسر فرهنگ ها و مناطق جغرافیایی است تا بدین وسیله بتوانند اهداف مشترکی را دنبال کنند. بازی گران جامعه مدنی شامل طیفی از گروه های همسایگان و طرح های ابتکاری مبتنی بر مذهب گرفته تا ان جی او های حرفه ای و اتحادیه های جهانی می شوند.







در شانگهای چین، پلیس معترض طرفدار دموکراسی را بازداشت می کند. دولت به بهانه امنیت ملی، آزادی هایی را محدود کرده است که جامعه مدنی بر آنها استوار است.

اهداف جامعه مدنی می تواند به همان اندازه متنوع باشد، و دامنه آن می تواند از طرح های محلی برای پاک سازی جاده ها یا ساخت مدارس جدید باشد تا طرح های ابتکاری برای پایان دادن به تغییرات آب و هوایی یا دستیابی به صلح جهانی.



تقریباً هر ریشه هر پیشرفت بزرگی در حقوق و آزادی های بشر جامعه مدنی بوده است. دست آوردهای مدنی گذشته شامل تقویت حکمرانی دموکراتیک، الغای برده داری، دفاع از حق دسترسی به اطلاعات و آزادی بیان؛ تأسیس حفاظت های قانونی بر علیه تبعیض نسبت به اقلیت ها، زنان، کودکان، کارگران و افراد ناتوان؛ و همینطور همکاری در فرای مرزهای ملی در مورد مسائلی از تخصیص بودجه کمک رسانی تا روابط خارجی، ارتباطات و کنترل بیمارهای کشنده می شود.



وقتی گروه های کوچک مردان و زنان عادی اهداف جمعی فراتر از منافع محدود شخصی برای خود قرار می دهند، آنها توانایی دست آوردهای فوق العاده ای را کسب می کنند.



حرف حق زدن در برابر حاکمان



در حالی که شهروندان قابلیت رو به رشد خود برای بسیج کردن مردم برای حقوق و آزادی هایشان را نشان داده اند، با وجود این، افراد برگزیده قدرتمندی که آنها سلطه شان را به چالش کشیده اند نیز به آنها ضربه متقابل می زنند. طی دهه گذشته، بعضی حکومت ها در سرتاسر جهان آزادی هایی را که جامعه مدنی برای دستیابی به آنها تلاش می کند– آزادی بیان، آزادی تشکیل انجمن و برگزاری اجتماعات و آزادی دسترسی به اطلاعات – به بهانه تقویت امنیت ملی و اقتصادی - را محدود کرده اند.



اقدامات قانونی، مالی و فن آوری و همینطور سرکوب، مبارزات تخریب چهره، تحت نظر داشتن، آدم ربایی، شکنجه و ترور توسط دولت ها و افراد ذینفع به کار گرفته شده اند تا این آزادی ها را محدود کنند و از ادای نقش مهم نظارتی جامعه مدنی جلوگیری کنند.



بازیگر انعطاف پذیر در جهانی در حال تحول



همانطور که شهروندان حق خود برای مشارکت در تصمیم گیری و تعیین زندگی و آینده شان را مطالبه می نمایند، قراردادهای اجتماعی بین دولت، بازار، رسانه ها و جامعه مدنی در اواخر قرن 20 بار دیگر مورد بازنگری قرار می گیرند. شهروندان و گروه های جامعه مدنی که به دنبال مسئولیت پذیری بیشتر دولت و شفافیت در نحوه حکمرانی آنها هستند، وضعیت موجود در دموکراسی های تأسیس شده و نو ظهور و همینطور در رژیم های استبدادی را به چالش کشیده اند. در همین حال، اقتصادهای جهانی شده، تغییرات آب و هوا، جنایت بر علیه بشریت، و تهدید بیماری های همه گیر و تروریسم نیاز به توجه شرهوندان و جامعه مدنی دارند. پیدا کردن راه حل های عادلانه، صلح آمیز و پایدار برای این چالش ها نیازمند کمک جامعه مدنی است.



جامعه مدنی می تواند با رفع تفاوت ها، شکستن انزوا، و تقویت صداهای خاموش، تضمین گر مشروعیت، شفافیت و مسئولیت پذیری در همه سطوح حکمرانی و اجتماع باشد.









۱۳۹۱ تیر ۲۴, شنبه

قدیمترین تصویر سعدی درکتابخانه بریتانیا

نگاره سعدی قرن هفدهم میلادی از مقاله(1581)گلستان
وبلاک گندی شاپور

قدیمترین تصویر حافظ درکتابخانه بریتانیا

نگاره حافظ از نسخه خطی پارسی از دیوان غزلیات قرن هفدهم میلادی
وبلاک گندی شاپور

۱۳۹۱ تیر ۲۳, جمعه

من و او




نوشته : داود سیاووش

آه! که چه گودال عمیقی میان من و او افتاده!

هنگامیکه شیون اطفال گرسنه من نیمه شبان به افلاک می پیچد و از آن سخن میگویم

او از پایکوبی، عربده جویی، بدمستی و شهوت پرستی فرزندانش می لافد



هنگامیکه من بخاطر ناتوانی پرداخت هزینه تعلیم و تربیه و تحصیل اولادانم سر به زانوی سکوت میگذارم

او از پرداخت هزینه های گزاف دالری تحصیلات عالی به فرزندانش در موسسات آکسفورد و کامبریج و هاروارد و... میگوید



هنگامیکه من از خاری خار ها و تشنه گی اشجار کنار جاده سخن میگویم

او از طراوت و تازه گی باغ و بوستان حرمسرایش نغمه سرایی میکند



هنگامیکه من از بی خانگی، آواره گی، خانه بدوشی و رنج استخوان سوز بلند کردن یک بوشکه آب تا قله کوه شیردروازه سخن میگویم

او از بلند منزل و قصر و ماوایش در شهر، خانه ی ایلاقیش در باغ قرغه ، اپارتمان رهایشی اش در قصر جمیرای دبی سخن میگوید



هنگامیکه که من از سستی لرزش زانوانم بخاطر سوء تغذیه و پیاده روی های زیاد سخن میگویم

او از فشار خون و تنگ شدن شرایینش به اثر تراکم چربی و مریضی نقرص ناشی از اضافه خوری در گوشت شکایت میکند



هنگامیکه من از مشکلات خیمه نشینان کارته پروان و سه راهی قمبر میگویم

او از خیمه صحرایی و کمپینگ و اشربه و اطعمه و شراب و کباب میله های دامنه های کوه های آلپ وپرینه و سویس سخن میگوید



هنگامیکه من از هوای آلوده شهر و زندان خانه یی که در آن سالی دوازده ماه و هر ماه سی روز و هر روز بیست و چهار ساعت مجبور به اقامت هستیم سخن میگویم

او از تفریحگاه های ورزآب تاجکستان و نمنگان ازبکستان و شنزار های دبی و آب بازی در تبلسی و شب گذرانی در هوتل مرگالا و اقامت در کشمیر و مری سخن میگوید



هنگامیکه من از بیکاری و بیماری و رنگ زرد و دل پر درد اولادانم که به سوء تغذی دچار اند حکایت میکنم

او از معاشات دالری و موترهای لندکروزر و پژیروی خودش و وزن گرفتن بیش از حد اطفالش بخاطر وفرت و کثرت غذا های شحمی و لحمی داد سخن میدهد



هنگامیکه من از ضعف واز پای ماندگی ناشی از پیاده روی ناشی از سرما و گرما شکایت میکنم

او از وزن گرفتن بیش از حد خودش بخاطر نداشتن زمینه پیاده روی و رفت و آمد زیاد در موتر شکوه میکند



هنگامیکه من از بیکاری بیکار ها، ناچاری ناچار ها و فقر و مرض و گرسنگی آوارگان و مظلومان و محکومان و معتادان و معلولان و معیوبان در خیابان ها میگویم

او از عاید سرشاد مواد مخد و قطار های قاچاق سخن میگوید



هنگامیکه من از جنگ و رنگ و ریب و ریا و خانه بدوشی و آوارگی زیر رگبار مسلسل ها سخن میگویم

او از مشکلات انتقال بکس و بگاژ خانواده اش از واگزال ریل تا اپارتمان شهر مسکو، از شهر مسکو تا پولند، از پولند تا جرمنی و از پاریس تا لندن و از تاجکستان تا کانادا حرف می زند

و با این حال وقتی من از داستان جنایات بشر سخن میگویم، میبینم به خواب رفته است

آه! که چه فاصله ی عمیقی میان من و اوست و چه دشوار است در چنین وضعیت با هم بودن و با هم زیستن!

۱۳۹۱ تیر ۱۷, شنبه

گفتمان های غالب جامعه مدني(۱)




رضا نیستانی





جامعه مدني يكي از بحث برانگيزترين مفاهيم فلسفه سياسي است . ايده جامعه مدني در فلسفه سياسي ليبرال يك ايدة قديمي است و ريشه در قرون گذشته دارد (۱ ) . مع هذا آنچه در بررسي اين مفاهيم در نظر است ، معاني خاص آنهاست . رواج ويژه جامعه مدني ، غالباً به انديشه‌هاي سياسي متفكران اروپايي قرن هفدهم ، به خصوص هابز ( رساله لوياتان ) و جان لاك ( دو رساله در باب حكومت) باز مي گردد . در نزد هابز و لاك ، جامعه مدني ناظر به جامعه اي است كه در آن علاوه بر حاكميت قانون در حوزه عمومي ، حوزه حقوق اختصاصي افراد نيز برقرار مي گردد .



از ديدگاه هابز ، آنچه بيشتر اوقات بر بيشترين تعداد افراد بشر تسلط دارد ، عقل نيست ، عاطفه است و نيرومندترين عواطف نيز ترس از مرگ است ( ۲ ) . لذا آدمي به منظور صيانت ذات ، بالطبع خودخواه و خودپرست است . او برانگيخته اميال خودپسندانه‌اي است كه نيازمند ارضاء و كاميابي است . تصوير زندگيِ انسانِ طبيعي ، يا به قول هابز «‌تصوير زندگي در حال طبيعي » خشن ، حيواني ، زشت و كوتاه است . لذا چنانچه آدميان بخواهند باقي بمانند ، چنين وضعي نمي تواند به طور نامحدود ادامه يابد ، بنابراين براي رهايي از وضع طبيعي ، آدمي به جامعه مدني رو مي‌آورد .



بر خلاف ديدگاه هابز ، انديشه لاك ، تهي از باورهاي بدبينانه نسبت به طبيعت آدمي است . از ديدگاه لاك ، انسان در وضع طبيعي ، داور مشتركي براي همه افراد اجتماع ندارد و در منازعات ، هر فرد داور خويش و مجري عدالت است . پس جامعه مدني از نظر لاك وقتي به وجود مي آيد كه عده اي از آدميان با هم گرد آيند و هر يك از حقوقي كه در وضع طبيعي دارند ، درگذرند و اين قدرت را به دست اجتماع بسپارند . بنابراين جان لاك ، تأسيس جامعه مدني و سياسي را بهترين درمان نابساماني هاي ناشي از وضع طبيعي دانسته است كه در آن انسانها با صرف نظر كردن از آزادي ، مالكيت و ديگر حقوق طبيعي خود ، از آزادي و حقوق مدني بهره مند مي‌شوند . به عقيده وي حكومت و نيز قدرت فردي هر دو بايد در جامعه مدني محدود باشند.



با ژان ژاك روسو ، نظريه جديد حقوق فطري وارد مرحله تازه اي مي شود . روسو به جاي قانون فطري ، قانون عقل را مي گذارد كه نظريه« اراده جمعي » مبيّن آن است. به اين دليل ، به نظر روسو ، قرارداد اجتماعي ، به هيچ وجه پيمان انقياد نيست ، بلكه پيماني است كه برای« مشاركت » و « همكاري » ميان افراد جامعه تدوين مي گردد . بدين ترتيب ، فرد متعلق به جامعه مدني از هيچ كس پيروي نمي كند ، مگر از اراده جمعي كه حاصل جمع اراده هاي فردي است . بنابراين آزادي عبارت است از فرمانبرداري از قانوني كه خود شخص براي خودش وضع مي كند و آزادي در گوهر خويش همانا قانونگذار خود بودن است ( ۳ ) .



در قرن نوزدهم ، زنجيره فكري ديگري در خصوص جامعه مدني به طور عمده توسط هگل و ماركس پديد آمد . به نظر هگل ، جامعه مدني شامل دنياي خصوصي افراد و منافع و فعاليت هاي آنها مي شود و در نتيجه خارج از حيطه دولت قرار دارد . در نظر هگل ، پيروزي انقلاب فرانسه ، پيروزي « جامعه مدني » بر ساخت و بافت فئودالي گذشته است . لذا جامعه مدني ، نظام وابستگي متقابل است . اين وابستگي در تقسيم كار متجلي مي شود كه پاسخگوي نظام احتياجات و نيازهاست و ثروت عمومي را افزايش مي دهد . با التفات به تفسير هگل بود كه ماركس بر اين عقيده پافشاري كرد كه جامعه مدني چيزي جز يكسري امتيازات حقوقي شكل و ظاهري براي تمام شهروندان ، اما واقعي و عيني براي تنها يك طبقه يعني بورژوازي نيست . حقوق منتج از جامعه مدني ، به جز آزادي عمل طبقه بورژوا و براي استثمار طبقه كارگر چيز ديگري را در خود ندارد .



انديشه جديد جامعه مدني ، در آثار يورگن هابرماس نيز تبلور يافته است . در حالي كه هدف ماركس ايجاد يك جامعه كمونيستي بود كه در آن كار تحريف نشده انساني ، براي نخستين بار بوجود آيد ، هدف سياسي هابرماس ، جامعه اي است كه در آن ارتباط تحريف نشده برقرار گردد . نقطه پاياني فراگرد مورد نظر هابرماس ، يك جامعه عقلاني و داراي نظام ارتباطي است كه در آن ، افكار ، آزادانه ارائه مي شوند و در برابر انتقاد حق دفاع دارند .



مفهوم و معناي جديد جامعه مدني در ربع آخر قرن بيستم ، دربرگيرندة گروه ها، انجمن ها ، نهادها و تشكل هايي است كه به منظور بررسي و نقد مسئوليت پذيري دولت ، شكل مي گيرد . در گفتمان حاضر ، جامعه مدني به معناي افزايش پاسخگويي دولت نسبت به عملكرد خويش و عنايت به حقوق شهروندان است . بنابراين جامعه مدني در معناي كنوني ، نه بخشي از دولت كه در پي احقاق حقوق مردم مي باشد ، بلكه به عنوان نهادهايي خارج از ساختار دولت است كه درصدد باز ستاندن حقوق اوليه شهروندي از دولت است . بنابراين ويژگي هاي جامعه مدني بر مبناي انديشه جديد شامل موارد ذيل خواهد بود :



1ـ دفاع از آزادي انسان



2ـ رعايت حقوق شهروندان / منطقه اي ، ملي و بين المللي



3ـ وجود انجمن ها ، نهادها و گروه هاي اجتماعي خودجوش و نيرومند



4ـ گسترش عقلانيت تفاهمي



5ـ محدود شدن قدرت دولت



6ـ حاكميت قانون



7ـ اعتماد فراوان شهروندان نسبت به يكديگر و همبستگي سياسي



8 ـ رشد و توسعه اقتصاد آزاد





۱۳۹۱ تیر ۱۲, دوشنبه

من رنگی ام یاتو

ازروشنفکرانی که خرچ می کنند تا روشنفکرانی که فکر میکنند !

!نوشته : محمد داود سیاووش

روزی وروزگاری بود که روشنفکران با بیزاری از ظلم واستبد اد حاکم بر جامعه سربه کتاب هافرومیکردند واشکال وشیوه های رهایی از زنجیررا در مکاتب سیاسی جستجومینمودند . فلم های قیام سپارتاکورس را مشاهده میکردند ، اززنده سوختاندن ژاندراک درس مقاومت وآزاده گی میگرفتند ، ازاین درس می آموختند که چسان نیلسن ماندیلا به خاطر برابری انسان ربع قرن را در سلول تاریک وتنهای زندان سپری کرد . از این می آموختن که چسان گاندی مقاومت آرام را به صفت یک حربه کارا در برابر دریا های خون به کاربرد . میآموختند که چسان هیات امپراتوری بیزانس ازمشاهده حضرت عمر خوابیده به روی بوریا درسایه درخت خرما تنها وبدون حشم وخدم حاجب ودربان تعجب کرد وچسان پس ازبیداری عمر تحت تاثیر هیبت نورانی آن امپراتور بوریا نشین قرار گرفت .میآموختند که چسان علی با پای برهنه وشمشیر برهنه ازحق دفاع میکرد . ازانقلاب ژاکوبن ها برضد بوربون ها میآموختند . ازفانون میآموختند که چسان درس وبحث وفحص دانشگاه های فرانسه را رهاکرده راهی الجزایر شد تا در کنار بن بلا وجمیله بوپاشا بااستعمارفرانسه بجنگد وچگونه وصیت دفن فانون در گورستان آزادی خواهان پس ازمرگش به معضل بزرگی برای مبارزان الجزایری مبدل شد .

ازین میآموختند که چسان جورج واشنگتن پس ازآنکه ازاحراز مقام ریاست جمهوری دردوردوم اباورزید وقتی قوای دشمن خط مرز میهنش رامیشکست در صف مقدم دفاع ازمیهن به صفت یک سپاهی گمنام ایستاد واز میهن دفاع کرد .به همینسان ازسقوط فرعونان مصرتا فروریختن کاخ های امپراتوری بیزانس وروم شرقی ویونان وتا ویرانی تخت جمشید وتا لشکرکشی های چنگیزخان مغول وویرانی بلاد وشهر ها وفرارزمامداران از هیبت چنگیز وتا عرض اندام تیمور لنگ و پهنایی مدنیت تیموری برخاکستر ویرانه های تیمور و تاماجرای باروک درغرب وتا جنگ سالفرینووانتباه هنری دونانت از آن جنگ و تا اسارت ناپلیون در جزیره سنت هیلن و عدم اطاعت جنرال انگلیسی به امپراطوری خیالی ناپلیون و عصبانیت های او در برابر جنرال انگلیسی، اعدام روبسپیر مظهر انقلاب کبیر فرانسه، انهدام خانواده رومانف ها، جنگ بوکسرها، جنگ تریاک، ماجراهای کشتی بادبان دار ژوپیتر و وارد شدن بارون اوکلند با آن در هند شرقی، کودتاها و انقلاب های ناصر، تیتو، عبدالکریم قاسم، احمد حسن البکر، کمال اتاترک، ماجرای های حمله کاسترو بر باتیستا و تقابل جان کنیدی با خروشچف در نزدیک شدن قوای امریکا به دریای کارایب، کشته شدن چگوارا، راهپیمایی های طولانی چین، فعالیت های دکتر سنیاتسن، محصور ماندن جنرال چانکای شیک در تایوان، حوادث قصر سمولنی، سقوط شاه ایران، کودتای خندا کار مشتاق احمد در بنگلادیش، ماجرای ببر های تمیل، تحرکات جوانان بخارا و حاتم بیگ ،اسارت جنرال نوریگا و بالاخره از هم پاشیدن شوروی و بیکار ماندن میخائیل گورباچف را در شرایطی می آموختند که نه انترنت بود و نه کمپیوتر، نه رادیوی موج اف ام بود و نه آنتن ماهواره و با این حال روشنفکران جامعه را تغذیه ی معلوماتی میکردند.

اما حالا در چه وضعیت قرار داریم:

در حالیکه همه کسانیکه به کار فکری مصروف اند روشنفکر خوانده میشوند اولا روشنفکران از لحاظ تلقینات جنگ سرد به کهنه روشنفکر  وشبه روشنفکر تقسیم میشوند.عده هنوز دنیا را دوقطبی تصور کرده واقعیت های قرن بیست ویک را از عینک دهه سی وچهل قرن بیست در کلاسیکها جستجو میکند وعده باذهنیت نهیلیستی به واقعیت ها بر خورد نموده دچار پسیمیزم شده وگروهی چنان از کتاب ومطالعه بریده که تصور میکنند پس ازنیمه دوم قرن نزده ونیمه اول قرن بیست متفکری در جهان زاده نشده وگروهی چنان در پی چوکیها دوان دوان وکشان کشان در حرکت اند که حاضرند در بدنام ترین وفاسدترین ادارات به شرط دریافت معاشات سوپر سکیل ثبت نام کنند.

در جامعه کنونی افغانستان چند نوع روشنفکر عرض اندام نموده:

- یکی آنانیکه پول دارند و مالک شرکت ها و شهرک ها میباشند، این قشر که با پول همه چیز را می سنجند اکثراً در چوکات منافع خودشان طول، عرض و ضخامت هر مسأله را مورد پیمایش قرار میدهند و ده ها روشنفکر و قشر تحصیل یافته در کاریدور ها و دهلیز های دفاتر شان سرگردان و اینسو و آنسو روان اند.

دوم آنانیکه اهرم های اصلی قدرت بدست شان است. این قشر با قشر طبقه اول در تبانی و معامله بوده آنان از نیروی نظامی و قدرت محلی این قشر و اینها از امکانات ارتباطات و شناخت های آنان در تحکیم پشتوانه ی قدرت شان استفاد میکنند تا اینجای کار هیچگونه فکری به استثنای منافع شخصی شان مطرح نیست واز اتحاد آنان یک الیگارشی قدرت به وجود آمده که از مافیای مواد مخدر تا مافیای زمین وتا شبکه فساد وقاچاق به آن ارتباط دارد واز آن نیرو میگیرد.



قشر دیگری که تازه به دوران رسیده نسل جوان کمپیوتر وانترنت میباشد . این گروه اکثراً بگروند فکری ندارند اما بی تعصب بوده در انقطاب های نظامی وفکری دیروز نبوده سریع الفکر با انرژی وتیز هوش اند اما نظر به شرایط کشور پیشتر حرکت میکنند وبا امکاناتی که در دنیای انترنت، فیس بوک، ایمیل و غیره در شکل ارتباطات برای شان ایجاد شده از محتوای فکری استفاده از این افزار عاجزاند.در حالیکه در جوار شان قشر دیگری نشسته که با تجدید نظر بر نظریات گذشته یک عالم فکر دارد اما به دلیل عدم دسترسی به امکانات کمپیوتر ودنیای مجازی از روند زندگی جدید به دور مانده به شکلی در افسرده گی بسر میبرند. این قشر که از افراد دیروز بریده و به قشر امروز نرسیده اند اکثراً در حال انزوا قرار دارند. بدترین وضعیت لحظه جاری آنست که روشنفکرا ن چپ وراست مردم را از افکارسیاسی نا امید وبد بین ساخته اند وتا آن حد تبعات تطبیق غلط این افکار مردم را نا امید ساخته که عوام الناس فکاهی ساخته اند که : میگویند سوسیالیزم افغانستان شوروی را سقوط داد ،تندروی مذهبی افغانستان تروریزم زایید وبازار آزاد افغانستان ماجرا های والستریت ویونان زایید.

ناکامی سیاست های اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی تیم بر سر اقتدار جامعه را در یک تردد فکری قرار داده چون از نظر کسانیکه دیروزی فکر میکنند چنان برداشت میشود که مانند کاپی های دوران شوروی و تندروی های اسلامی به نام مذهب تیوری های اقتصادی بازار آزاد هم کارایی خود را در جامعه افغانی ندارد ، در حالیکه واقعیت طور دیگریست که اگر تیوری های جامعه سرمایه داری در افغانستان جا نیفتاده مسوول آن حد اکثر ده نفری است که ایالات متحده و کشور های غربی بالای آنان قمار زده و عنان جامعه را بدست شان دادند. این افراد نه معتقد به ارزش های جامعه ی سرمایه داری بودند و نه تیوریسن های آن اندیشه و تنها منطق ارتباطی شان با غرب بر مبنای مخالفت با شوروی و طرفداران شوروی در افغانستان آنزمان بود. پس از سقوط شوروی حتا بعضی طرفداران شوروی هم به این نتیجه رسیدند که مارکسیزم روسی در افغانستان قابل تطبیق نیست و آنچه نسل کهنسال پس از جنگ دوم جهان به نام تیوری های چپ به افغانستان صادر کرده بود در افغانستان به یک فاجعه انجامید . اما تیمی که به عنوان راوی و طراح و پوبلسیست و پالیسیمیکر اندیشه های بازار آزاد در افغانستان قدرت را بدست گرفت نشان داد که به مراتب نظر به چپی ها بی کفایت بود. بدیل چپ اندیشی های افراطی، آمدن نظام امارتی قرون وسطایی منبعث از دیوبند شد. بدیل نظام دیوبندی ساخت آی اس آی، جامعه ی باز و کثرت گرا شد. در حالیکه هیچ سکانداری در حال حاصربرای رهبری این کشتی کثرت گرا وجود ندارد و در پایان کار آن افرادی را که غرب و ایالات متحده بالایشان قمار زده بود به مخالفان پر و پا قرص امریکا و غرب وبازار آزاد مبدل شده  برضدبازار آزاد از کرسی بازار آزاد تبلیغ میکنند.. آنانکه به قول معروف قمار را در بی کفایتی سیاسی باخته بودند حتا توانایی آن را نداشتند که حریفی را که بالای شانه او و به زور طیارات بی 52 وی به کرسی ها تکیه زده بودند با خود نگهدارند. از همینجاست که حالا ده سال پس از آمدن جهان به افغانستان پولداران در گریز، زورمندان در گروپ سازی و سیاستمداران در معامله مصروف اند در حالیکه کفاره بی کفایتی آنان را مردمی می پردازند که در نه در دسترخوان شان تغییر آمد و نه در قدرت جایگاه و پایگاهی داشتند.