ه‍.ش. ۱۳۹۳ دی ۹, سه‌شنبه

پایان طولانی ترین جنگ و دو چالش بی درنگ

 

دسامبر 31, 2014
شماره ( 207) چهارشنبه ( 10 ) جدی ( 1393) / ( 31 ) دسمبر ( 2014)
d8b3d8b1d985d982d8a7d984d987
isaf
امریکا طولانی ترین جنگ تاریخ آنکشور را با قربانی 3500 سرباز جامعه جهانی که بیش از 2000 تن آن امریکایی میباشند به گفتۀ بارک اوباما در افغانستان مسوولانه پایان داد، در حالیکه بازهم بقول اوباما هنوز افغانستان یک منطقه خطرناک باقی خواهد ماند.
خطرات و چالش های این جنگ و پیامد های بی درنگ آن را میتوان در دو بُعد مورد مطالعه قرار داد:
1- در عرصه نظامی
در حالیکه پایگاه های ناتو در 5 ولایت باقی میماند با استحالۀ مأموریت جنگی به همکاری آموزشی و مشوره دهی سوالات زیادی لاینحل به نظر میرسد:
یکی با توجه با اینکه ایالات متحده طالبان را پس از این دشمن خود نمیداند و از جانبی در شرایط عدم اکمال اردو و پولیس افزار جنگی خود را بقول رسانه از افغانستان کشیده به اوکراین یا عراق منتقل مینماید، آیا این حرکت به معنای تضعیف نیروهای دولتی در برابر حملات رو به افزایش انفجاری و انتحاری طالبان نخواهد بود؟
دوم با فشار مراکز دهشت افگنی پاکستان و ارسال چک های سفید عربستان سعودی بخاطر تأسیس مرکز فرقه گرایی و توسعه و رشد اندرگروند گروههایی در داخل دولت و در میان جامعه تحت عناوین اسلامی، آیا در صورت عقب نشینی امریکا و ناتو پاکستان، عربستان سعودی، روسیه، ایران و سایر کشورهای ذینفع افغانستان را به میدان جنگ های نیابتی شان در وجود عمال، جواسیس، گماشتگان، لابی ها و نفوذی های صفوف دولت مبدل نخواهند کرد؟
2- در عرصه سیاسی
در شرایطی که به گفته مسوول هیئت ناظران اروپا میزان تقلب در انتخابات افغانستان به بیش از دو میلیون رأی میرسد و میزان مشارکت 99 درصدی در برخی مراکز رأیدهی عدم اعتبار این انتخابات را تا سطح کوریای شمالی بالا برده، هرگاه دو طرف که به شکل تعاملی قدرت را به دست گرفته اند قادر به تشکیل کابینه نشوند، نظام انتخاباتی و کمیسیون ها تغییر نکند و انتخابات آینده در وجود کمیسیون های موجود مورد تائید مردم قرار نگیرد بحران خلاء سیاسی کشور را به کجا خواهد برد؟

ه‍.ش. ۱۳۹۳ دی ۳, چهارشنبه

بن بست سیاسی کشور را کی ها طراحی کرده اند؟

 

دسامبر 24, 2014
شماره ( 206 ) چهارشنبه ( 3 ) جدی ( 1393) / ( 24) دسمبر ( 2014)
d8b3d8b1d985d982d8a7d984d987
10787_10152893695565135_5453501421261555011_n
محمد داود سیاووش
با توجه به اینکه هیچ نوع حرکت و پیشرفتی در حیات سیاسی بدون تشکیل کابینه و طرح پروگرام حکومت ممکن نیست، به تعویق انداختن معرفی کابینه ضربان قلب حکومتداری را در افغانستان به پایین ترین سطح کشیده و در شرایطی که حکومتی برای تطبیق کدام آجندا و برنامه واحد در کشور وجود ندارد، سردمداران با پرداختن به مسایل خارجی در واقع نوعی فرافگنی در پیش گرفته اند.
رسانه ها از تنش های جدی در معرفی کابینه میان بازیگران قدرت گزارش میدهند و حتا گزارشاتی وجود دارد که اعضای دو تیم در حال حاضر به چهار جناح قدرت مبدل گردیده اند. برخی آگاهان پیشبینی میکنند که بحران تشکیل کابینه به حدی جدیست که بازهم به یک میانجی قدرتمند بین المللی ضرورت می افتد.
تقسیم شدن اعضای پارلمان به طرفداری از دو تیم یکی از دردناکترین ضربه هایی بود که به این مرجع قانونگذار وارد کرد و اکنون از کارآیی و بیطرفی آن کاسته و یگانه قوۀ توازن بخشای قدرت را در موقعیت حب و بغض با دو کاندیدا و شبکه های وابسته به آن قرار داده است.
بنظر میرسد پس از هشتاد روز هیچ تمسک و دلیل و منطق و برهانی برای عدم معرفی کابینه باقی نمانده و در کشوری که قحط الرجال نیست، وقت کشی صد روز نخست در غیاب کابینه جفای بزرگی به حال ملت مظلوم افغانستان میباشد. گذشت بیش از هشتاد روز نشان میدهد که سردمداران دو تیم بخاطر مصروف نگهداشتن اذهان مردم و فرافگنی از اصل مسوولیت شان گاهی با طیاره های چارتر به کنفرانس ها رفته و افکار عامه را به آنسو میکشند، زمانی موضوع رهایی دو زندانی طالب پاکستانی را از بگرام در محراق رسانه ها قرار میدهند و زمانی با طرح رهایی چهار زندانی از گوانتانامو افکار عامه را مصروف نگهمیدارند در حالیکه طی این مدت حملات انتحاری هر روز از مردم بیگناه و بی دفاع افغانستان قربانی میگیرد.
بخاک سپردن زبیر حاتمی ژورنالیست همزمان با تقاضای رهایی چهار زندانی طالب از زندان گوانتانامو توسط رییس جمهور غنی ضربۀ مهلکی بود که فضای اعتماد میان مردم و حکومت وحدت ملی را تا درجۀ صفر پایین آورد. این حادثه با آن بی تفاوتی رییس جمهور کرزی مقارنت دارد که کرزی در حالیکه در جنازه بیش از بیست تن از سربازان و افسران شهید در جوار قصر ریاست جمهوری اشتراک نکرد، هدایت داد یکی از رهبران کشته شده طالبان را به ولایت تخار با طیاره انتقال دهند و به دستور حکومت والی و مقامات بلند پایه در مراسم دفن آن اشتراک نمودند.
این حرکت های مرموز با آن شایعاتی که گفته میشود انتحار کنندۀ ادیتوریم لیسه استقلال از جمله رها شدگان از زندان دولت میباشد و با آن شایعاتی که گویا انتحار کننده تا آن حد از سناریوی نمایشنامۀ ادیتوریم لیسه استقلال با خبر بوده که خود را در لحظه یی که نمایشنامه انفجار را تمثیل میکند منفجر میسازد، سوالات زیادی را از قدرتمندی ستون پنجم دشمن در ساختار نظام موجود ایجاد مینماید و به بحران اعتماد بزرگی دامن زده است.
مردم میپرسند:
1- نجات حیات هزاران انسان از انفجار و انتحار با معرفی کابینه مهم است یا چانه زدن بالای «احمد و محمود و کلبی و مقصود» در پست های انحصاری؟
2- تقویه مورال اردو مهم بود یا توقف حمل و نقل کارمندان وزارت دفاع از ترس حملات انتحاری؟
3- میان این گفتۀ آقای کرزی که بگرام فابریکه طالب سازی است با آن اظهارات اوباما که گوانتانامو جهادی ها را الهام می بخشد و این تقاضای آقای غنی بخاطر رهایی رهبران طالبان همزمان با انفجار در ادیتوریم لیسه استقلال چه رابطه وجود دارد؟ و چرا این اعترافات و دلسوزی ها پس از سیزده سال و در آخر کار رییس جمهور کرزی و اوباما صورت میگیرد؟ و اصلاً مسوولیت اینهمه دریاهای خونی را که جاری شده کی به عهده میگیرد؟
سردمداران افغانستان باید در برابر خدا و مردم قدری احساس مسوولیت نموده حداقل از رقبایشان در کشورهای همسایه بیاموزند که با یک انفجار در یک مکتب نظامی دفتر نخست وزیری پاکستان میگوید 500 محکوم به اعمال تروریستی را اعدام میکند و طیاره ریگی در بلوچستان نشست داده میشود. چرا خون سرباز و افسر و ژورنالیست و کسبه کار و ترکاری فروش و جوالی و غریب و بیچاره و معلم و متعلم و هنرمند و روشنفکر ما برای این سردمداران ارزش ندارد که به عوض بستن کمر همت نظام در وجود یک کابینۀ سلحشور، مدبر، با جرئت، با تقوا، جسور و دلیر برای قلع و قم دشمنی که به جرمش اعتراف میکند تقاضای رهایی افراد دشمن را از زندان گوانتانامو مینمایند؟
صاحبنظران به این باور اند که تعلل و تعویق در معرفی کابینه، توقف حمل و نقل کارمندان وزارت دفاع از ترس انفجار و انتحار، تقاضای رهایی طالبان از زندان گوانتانامو، اظهارات قبلی کرزی مبنی بر توقف عملیات شبانه و عملیات هوایی و بلا تکلیف ماندن شیرازه نظام در افغانستان با هم پیوند دارند و برای پایین آوردن اتوریته و وجهه و اعتبار دولت و ارتقای مورال دشمن صورت میگیرد؛ ورنه هیچ دلیلی وجود ندارد کسانیکه بر شانه های عسکر و سرباز و افسر نظام حمل میشوند و ادعای رهبری آنان را دارند رویشان بطرف دشمن و پشت شان بطرف کسانی باشد که چرخ نظام را بدوش میکشند و سوال اصلی آنست که آیا این بن بست قصدی نیست؟

ه‍.ش. ۱۳۹۳ آذر ۲۵, سه‌شنبه

نگاهی به تجمل پسندی و پرداخت به فروعات در بودجه ملی سال مالی 1394

 

دسامبر 17, 2014
شماره ( 205) چهارشنبه ( 26) قوس ( 1393) / ( 17) دسمبر ( 2014)
images
d8b3d8b1d985d982d8a7d984d987
در حالیکه افغانستان از سال 1393 حدود پنج میلیارد ضرر اقتصادی را در بودجه دارد و کاهش رشد اقتصادی کشور از 14.4 درصد در سال 1381 به 3.6 درصد در سال 1392 کاهش را نشان میدهد و تولیدات ناخالص داخلی از 11.450 میلیارد افغانی در سال 1392 به 1.263 میلیارد افغانی در سال 1393 رسیده و به 1.376 میلیارد افغانی در سال 1394 پیشبینی میشود و نوسانات دالر در سال 1393 از 56 افغانی به 58 افغانی صعود نموده. در حدود بیشتر از بیست میلیارد افغانی در تحقق عواید داخلی کثر رونما میباشد، با این حال یک نگاه گذرا به کتاب قطور مسوده بودجه سال مالی 1394 نشان میدهد که هنوز طراحان بودجه و دولتمردان افغانستان در طرح بودجه به فروعات بیشتر از اصل ها می اندیشند و تجمل پسندی ها، فروعات اندیشی ها و ذهنی گری های متعصبانه در طرح بودجه حاکم میباشد ورنه در کشوریکه بزرگترین نیاز مردم آن سرپناه میباشد، گنجانیدن اعمار افغان بیلدینگ در پیشاور پاکستان بنام لیست پروژه های نیم کاره چه ضرورت بود؟
این سوال نیز مطرح میشود که چگونه از میان این همه ورزش های کشور تنها حمایت از تیم کریکت در طرح بودجه سال 1394 مورد توجه قرار گرفته؟ و اصلاً ارجحیت کریکت نظر به سایر رشته های ورزشی از کدام زاویه مطرح میشود و چرا این دلسوزی در حق تیم های فوتبال، والیبال، بسکتبال وغیره صورت نمیگیرد؟ سوال خنده آور دیگر در این بودجه آنست که به کوچی های عزیز کشور به عوض برآوردن نیاز های اولیه انسانی شان تیم کریکت در بودجه ملی مدنظر گرفته شده. سوال دیگر آنست که چه ضرورت میباشد که مکاتب و مدرسه هایی که بنام افراد برحال صاحب قدرت نامگذاری شده از بودجه دولت در سال مالی اعمار شود؟ چرا خود این افراد مدارس و مکاتبی را که بنام شان نامگذاری شده اعمار نمیکنند؟ در کشوریکه مردم نان خوردن و خیمه برای سرپناه ندارند خیلی اندوه بار است که در بودجه سال مالی آن پول بخاطر اعمار کاخ شورای وزیران، ساختمان اقامتگاه و دفتر رییس جمهور، منازل رهایشی برای معاونان رییس جمهور، قاضی القضات و رییس ولسی جرگه، اعمار آشپزخانۀ خاص به ریاست جمهوری، ساختمان سرکهای حلقوی داخل ارگ، اعمار تعمیر جدید در قصر نمبر 2، ترمیم قصر دلکشا، اعمار مجدد احاطۀ ارگ و اعمار تعمیرات وزارت خارجه در نظر گرفته میشود.
آیا در افغانستان هیچ دفتر کاری برای این آقایان و هیچ تعمیری برای اقامت آنان وجود ندارد؟ و بقول معروف «در زیر برف و باران قرار دارند» که حتماً برایشان باید تعمیرات ساخته شود. اصلاً پرداختن به سرک حلقوی و دیوار های ارگ چه ربطی به خواسته ها و تقاضاهای مشروع و معقول میلیون انسان گرسنه، تشنه، بیمار، بیکار، آواره و بی سرپناه این کشور دارد؟ این آقایان چرا در رسانه ها سوانح رییس جمهور اروگوئه را به عنوان غریب ترین رییس جمهور جهان مطالعه نمیکنند که با قراضه ترین موتر در بدوی ترین حالت و با حد اقل معاش زیست مینماید.
بیایید تجمل پسندی و پرداختن به فروعات را کنار گذاشته بیاد بیاوریم که دشت های افغانستان بکر و بایر اند، دریاهای افغانستان به کشورهای همسایه میریزند، معادن افغانستان در زیر خاک مانده اند و مردم گروه گروه در اطراف قصر رییس جمهور در جوار مسجد حاجی یعقوب، در سر چوک، کوته سنگی، قلعه نجارها و سایر نقاط همین پایتخت از بام تا شام در آرزوی پیدا شدن کار می ایستند و شامگاهان با دست خالی نزد اولادان گرسنۀ شان با حالت حزن و اندوه مأیوسانه بر میگردند.
بیایید این دردها را در کتاب قطور بودجه مدنظر گیریم که چگونه میتوان مردم را از این حالت دردناک نجات داد. دولتی که هنوز قادر نیست معاشات کارمندان خود را بپردازد به کدام اساس در بودجه آن ساختمان قصر های رؤیایی و اسفلت سرکهای حلقوی کاخ ها گنجانیده میشود؟ شما را به خدا قدری سر به گریبان ببرید، آخر بی انصافی هم حدی دارد

ه‍.ش. ۱۳۹۳ آذر ۱۸, سه‌شنبه

احتمال رویداد های سرگیچ کننده سیاسی در افغانستان پس از همایش لندن

 

دسامبر 10, 2014
شماره( 204) چهارشنبه ( 19 ) قوس ( 1393) / ( 10) دسمبر ( 2014)
d8b3d8b1d985d982d8a7d984d987
کنفرانس لندن
داود سیاووش
علی رغم فرصت عکس گیری های خندان رییس جمهور غنی و دکتر عبدا لله با سری شدن همایش لندن و عدم اشتراک وزرای خارجه آلمان و کانادا در آن و تذکر این مسأله که آن کنفرانس بیشتر معطوف به افزایش کمک ها به افغانستان نبوده بلکه منحصر به تأکید به تعهدات کنفرانس توکیو خواهد بود، دوازدهمین همایش جهانی پیرامون افغانستان به نتایج دلخواه منتج نشد.
در این کنفرانس آقایان غنی و عبدا لله با دست خالی و بدون کابینه انتخابی، بدون حل پرونده کابل بانک و بدون فرو نشاندن غوغا و داد فریاد های شکایات از انتخابات رفته بودند، فضا طوری انکشاف نمود که رییس جمهور و رییس اجرائیه قبل از آنکه از جهان تعهد بگیرند در تنگنایی قرار گرفتند که باید خود در زمینه تشکیل کابینه ، مبارزه با فساد، حکومتداری خوب و غیره باید تعهد بدهند.
یگانه سندی که هیئت افغانستان را تا حدودی در آجندای آن کنفرانس مأنوس میساخت امضای موافقتنامه امنیتی با ایالات متحده و ناتو بود که از صحۀ پارلمان و توشیح رییس جمهور گذشته بود.
در افغانستان مردم از اینکه در ترکیب هیئت کنفرانس لندن تعداد زیادی از افراد با مصارف گزاف گنجانیده شدند تشویش داشتند و سوالات ذیل را مطرح مینمودند:
1- چرا در ترکیب هیئت کسانی به عنوان نمایندگان جامعه مدنی به کنفرانس لندن برگزیده شدند که به عوض بیان خواسته های مردم به اشتراک کنندگان کنفرانس و جهان، خودشان از کشور فرار نموده با استفاده از آن کاریدور دیپلماتیک پناهنده شدند؟ پس از پناهندگی بیرق دار هیئت قبلی، این دومین آبروریزی و شرمندگی هیئت افغانستان در سطح جهان میباشد که اعتبار و حیثیت جامعه مدنی افغانستان را نزد جهان عمیقاً خدشه دار ساخت.
2- چگونه کسی که در ماجرای کابل بانک از طرف یکی از دو زندانی آن قضیه در پرونده متذکره اسمش پیچانده شده به صفت عضو برجسته هیئت در کنفرانس شفافیت و گزارشدهی و تعهد و حسابگیری افغانستان و جهان اشتراک میکند؟
3- مقارن کنفرانس لندن و همزمان با آن این پاسخ رییس جمهور غنی به تکذیب هدایت عملیات شبانه به چه معناست و همزمان تشدید حملات انتحاری و انفجاری در کابل و اظهارات تند معاون اول رییس جمهور بر علیه عاملان انتحاری و انفجاری و تقاضای رییس جمهور به قول رسانه ها مبنی بر همآهنگ سازی فعالیت ها در این عرصه میان صدارت و ارگ به چه معناست؟
4- سفر رییس جمهور غنی به پاکستان و مذاکرات مخفی با راحیل شریف در چونی نظامی پنجاب که با شکوه رییس اجرائیه از مذاکرات مخفی مواجه شد همراه با پرواز راحیل شریف پس از ملاقات با رییس جمهور غنی به واشنگتن و تسلیمی لطیف ا لله محسود به اسلام آباد در بحبوحه همایش لندن، با هم چه ارتباط و چه اختلاف دارند؟
از اینکه سیاست های حکومت وحدت ملی در خط سیاست های آقای کرزی روان است با این تفاوت که اکنون در پشت پرده و روی صحنه همزمان از چند زبان و زاویه به یک مسأله زمامداران می پردازند، حقایق و سر نخ این حوادث به مردم معلوم نیست و با این حال مردم میخواهند بدانند که:
– در کشوریکه آقای امرخیل (متهم اصلی تقلب های انتخابات در روز مبارزه با فساد) به انارکلی هنریار تقدیر نامه شفافیت توزیع میکند، فاسد کیست؟ هرچند انارکلی شایسته گی چنین تقدیر و نوازش را دارد اما از دست کی؟ و چرا چنین حرکت سمبولیک؟
– در کشوریکه که فعالان و نمایندگان جامعه مدنی آن از کنفرانس لندن به حجرۀ پناهندگی از افغانستان می گریزند، چگونه میتوان مدافعین اصلی ارزشهای مردمسالاری و جامعه مدنی را مشخص کرد؟
– در کشوریکه در همایش بین المللی پیرامون آن رهبران و زمامداران مجبور باشند به عوض تعهد گرفتن از جهان خود تعهد بدهند، چه دستآوردی میتوان در آینده انتظار داشت؟
– در کشوریکه مفهوم دوست و دشمن هنوز در صدر حاکمیت گنگ است و سیاستمداران دیروز و امروز آن کسی چون آقای کرزی مصروف سفر های هند و چین و کسی چون آقای غنی و عبدا لله در اختلاف باطنی و توافق ظاهری قرار داشته حتا مؤفق به تشکیل کابینه نمیشوند و وزرای اسبق آن در خط ایقاظ و هُشدار، ادامۀ سیاست های گذشته را جنون میدانند، چگونه میتوان به آینده امیدوار بود؟
دولتمردان و رهبران افغانستان از نخستین همایش پیرامون افغانستان در سال 2001 در بن تا امروز با سیاست های ضعیف و مرموز مناسبات افغانستان را با جامعه جهانی طوری در مسیر نزولی رهبری کردند که اکنون پاکستان بار دیگر در مرکز توجه امریکا در منطقه قرار گرفته و تحفۀ کنفرانس لندن برای رهبران افغانستان رهایی لطیف ا لله محسود توسط امریکا و تسلیمی آن به اسلام آباد میباشد.
هرگاه نظامیان پاکستان بتوانند بار دیگر در محراق توجه امریکا مانند قبل از 11 سپتمبر قرار گیرند و پروژۀ هژمونی منطقوی را به اجازۀ قصر سفید آغاز نمایند خطر آن وجود دارد که با افراز مراکز دهشت افگنی در بدخشان، فاریاب، بادغیس و تحت فشار قرار دادن پایتخت، از طریق مسدود ساختن راههای مواصلاتی منتهی به کابل، در وجود طالبان رها شده توسط آقای کرزی و رها شدگان از گوانتانامو آتش جنگ را با تسخیر کوههای افغانستان به آسیای میانه و کشور های تاجکستان، هند، ازبکستان، ترکمنستان، ایران و حتا چین بکشانند در آن حال رؤیا های پاکستان به صفت ژاندارمر منطقوی بخشی از آسیا تحقق خواهد یافت و رهبران اسلام آباد سوار بر سمند بنیادگرایی و دهشت افگنی به هند در کشمیر، به چین در سنکیانگ، به روسیه در داغستان و چچین و به ایران در مناطق بلوچ نشین آن کشور درد سر های بزرگی خواهند ساخت و دست نشانده هایش آن کشور ها را زیر پای زمامداران تندرو به جهنم مبدل خواهند کرد.
اما شرط اساسی رسیدن به این هدف اسلام آباد از صحنه کشیدن افغانستان از محراق محاسبات قصر سفید یا دست نشانده ساخته رهبران و زمامداران این کشور خواهد بود که اکنون با مانور راکت پراگنی در کنر و حفر خندق عملاً این رهبران را در موقعیتی قرار داده که هیچ صدایی از گلویشان بلند نمیشود؛ اما اگر اسلام آباد نتواند در مرکز و محراق محاسبات قصر سفید به صفت جاگزین کابل قرار گیرد، موجودیت نیروهای امریکا در افغانستان مانع تحقق این رؤیا های وحشتناک خواهد شد.Ÿ

ه‍.ش. ۱۳۹۳ آذر ۱۴, جمعه

فرمان های پا در هوا و مشکلات بی انتها

 

اکتبر 22, 2014
شماره ( 197) چهارشنبه 30 میزان 1393 / 22 اکتوبر 2014
محمد داود سیاووش
در حالیکه بیش از سه هفته از تحلیف رییس جمهور اشرف غنی میگذرد و تا کنون کابینۀ جدید تشکیل نشده دستگاه مصاب به ضیق النفس آلوده به فساد قبلی هنوز بر گرده های مردم سنگینی میکند و نفس میکشد.
رییس جمهور که با کوهی از مشکلات مقابل شده فقط در موضع رد کردن آن مشکلات با صدور فرامین برآمده و به هر موضوع فرمانی صادر میکند که هنوز اثری از اجرای آن فرمان ها در جامعه احساس نمیشود.
رسوایی کابل بانک
رسوایی که ستون فقرات کشور را خم کرد و تا کنفرانس توکیو سر و صدای آن در سطح جهان بلند شد. با آنکه رییس جمهور غنی طی فرمانی هدایت داد ماجرای پرونده کابل بانک تجدید نظر شود، اما تا کنون از جمله 19 متهم در قضیه کابل بانک فقط 7 تن بازداشت شده و به یخن بقیه دست قانون نرسیده، حتا دو نفر از مقامات بلند پایه متهم در این قضیه به تضمین مقامات عالی در پُست هایشان ابقا و پس از اطلاع از فرمان رییس جمهور بدون آنکه ممنوع الخروج باشند کشور را ترک گفته اند.
مطابق این فرمان سارنوالی باید طی پانزده روز پس از صدور حکم در محکمه اقامه دعوا میکرد و لوی سارنوالی، وزارت مالیه، وزارت خارجه و افغانستان بانک از طریق دیپلوماتیک پول های دزدیده شده را دوباره به افغانستان انتقال میداد که این کار ها هنوز صورت نگرفته و با هر دلایلی که مسوولان در پاسخ این فرمان بگویند هنوز سرنوشت 817 میلیون دالر که از کابل بانک بیرون کشیده شده لاینحل و نا معلوم میباشد.
اصلاح نظام انتخاباتی
افتضاح انتخابات اخیر که گوش افلاک را کر کرد هنوز از نظر معاون کمیسیون انتخابات یک انتخابات نمونه در منطقه خوانده میشود و فرمانی که باید بلافاصله پس از تشکیل حکومت وحدت ملی بخاطر تشکیل کمیسیون اصلاح نظام انتخاباتی صادر میشد به منصه اجرا گذاشته نشده است.
کابینه و تیم کاری
در حالیکه بیش از سه هفته از مراسم تحلیف میگذرد هنوز کابینه تشکیل نشده که با این حال در وجود دستگاه آلوده به فساد و سرپرست امکان اجرای تصامیم حکومت جدید بعید به نظر میرسد.
وعده بلند پروازانه
اینکه در وجود دستگاه سرپرست کنونی در ظرف چهار ماه به هر معلم یک نمره رهایشی اختصاص یابد یک وعده عملی نیست، مگر در حالتی که دستگاه جدید و کدرهای جدید با تعهد جدید در این رابطه دست و آستین بر بزنند و همزمان قوای سارنوالی، قضا و پولیس در همآهنگی، کارآیی و کفایت کامل در تحقق این اهداف قرار گیرند.
در عرصه بین المللی اگر حکومت رییس جمهور غنی دنباله رو سیاست های حکومت قبلی باشد و با همسایه ها با روحیۀ «تو هم راست میگویی، تو هم راست میگویی» برخورد کند هیچ دستآوردی نخواهد داشت.
دستگاه سیاست خارجی افغانستان باید طوری فعال شود که در شرایطی که تهران پاکستان را مقصر به ارسال تروریستان به ایران مینماید و در تصادم سرحدی هند و پاکستان بیست کشته بجا میماند و اردوغان کرد های سوری را تروریست خوانده خبرنگار ایرانی را متهم به جاسوسی میکند و پاکستان 6984 فیر راکت به کنر پرتاب میکند با طرح فورمول های جدید متناسب به شرایط با همسایه ها، امریکا و غرب وارد معامله شده سناریوی قبلی را تکرار نکند.
سخنان جوان پسند رییس جمهور در رابطه به حصول قرضه های شیرپور، اصلاح شهرداری، لغو طبخ غذای مکلف به پرسونل ارگ تا حدودی در میان مردم امیدواری به آینده را تقویت میکند، اما اجرای همۀ امور بدست یک نفر نا ممکنست و باید برای اجرای مؤفقانه و تحقق اهداف تیم فعال تشکیل شود.
دولت جدید باید به چند موضوع مهم توجه نماید:
1- دولت باید کم وعده بدهد و زیاد عمل کند و از میان همۀ وعده هایی که تا کنون داده اگر ماجرای کابل بانک را حل کرد، اتوریته برباد رفتۀ سیزده ساله دولت اعاده شده و اعتماد مردم احیا خواهد شد.
2- کابینۀ جدید هر چه زودتر تشکیل شود و همزمان در چند استقامت ذیل دولت خود را متمرکز سازد:
– آبیاری زمین های بایر سراسر کشور و رشد و انکشاف زراعت میکانیزه رویدست گرفته شود.
– امتداد خط آهن از چین، تاجکستان، ترکمنستان، ازبکستان، ایران و پاکستان بداخل افغانستان و وصل و امتداد این خطوط به هم از طریق بنادر واخان، شیرخان بندر، کلفت، حیرتان، آقینه، تورغندی، سپین بولدک، تورخم و غیره صورت گیرد.
– استخراج معادن آهن، نفت، گاز، احجار کریمه، ذغال سنگ و غیره در اولویت قرار گیرد.
هرگاه دولت جدید یک تیم پاک نفس، باتقوا، خدا پرست و وطندوست تشکیل نموده همین سه بخش را انکشاف دهد، سایر معضلات چون بیکاری، نبود سرپناه، صحت و غیره به زودی در یک افغانستان خود کفا حل خواهد شد، اما مهم اینست که اصلاحات از بالا صورت گیرد و در استقامت های ذیل انجام شود:
1- موتر فقط برای وزراء، معینان، والی ها، قوماندان های ولایات و رؤسای عمومی آنهم یک عراده موتر متوسط الحال اختصاص داده شود، حالات جنگی از این امر مستثنا باشد.
2- دارایی تمام مسوولین از رییس جمهور تا همۀ رجال برجسته ثبت شود.
3- کدرها در پُست ها بر اساس کفایت و شایستگی برگزیده شوند.
4- فرهنگ مجازات و مکافات حاکم گردد.
5- کدرهای جوان بکار گماشته شوند.
با این مؤجز و مسایلی از همین سلسله میتوان حداقل عطش مردم را در اصلاح امور برآورده ساخت. مردم قبل از همه به امنیت، صلح، دوستی و احیای فضای برادری و همکاری میان شهروندان ضرورت دارند که در شرایط اقتصاد نوین و تأمین صلح و ثبات دسترسی به آن مقدور میباشد

چالش های حکومت وحدت ملی کدامهاست؟

 

اکتبر 29, 2014
شماره( 198 ) چهارشنبه 7 عقرب 1393 / 29 اکتوبر 2014
محمد داود سیاووش
چوکی هر نظام سیاسی بر چهار پایۀ سیاسی، اقتصادی، نظامی و فرهنگی اتکاء داشته و در نظام های مردمسالار تفکیک واضح قوای ثلاثه و همآهنگی این سه قوه با موجودیت اپوزیسیون و آزادی بیان ضامن تحقق برنامه های نظام و رعایت حق شهروندی مردم میباشد.
حکومت جدید به موازات موارد فوق با چند چالش اساسی مواجه میباشد:
1- سیاسی
هنوز کابینه تشکیل نشده، هنوز لایحه تقسیمات وظایف میان معاونان ریاست جمهوری، شورای اجرائیه و نماینده با صلاحیت رییس جمهور تعریف نشده، هنوز دوست و دشمن بر مبنای منافع ملی تعریف نشده، هنوز رابطۀ زخم خورده ادارۀ قبلی با جامعه جهانی و همسایه ها ترمیم نشده، هنوز تفکیک واضح قوای ثلاثه و همکاری و همآهنگی مشهود این قوا با دستآورد های ملموس به چشم نمیخورد.
2- اقتصادی
هنوز واردات سرسام آور و صادرات کشور ناچیز است، سقوط عواید شرکت های خصوصی با ورشکستگی آنها، بیکاری جوانان، جذب پایین جوانان به مؤسسات تحصیلات عالی، وابستگی افغانستان از نظر تولید انرژی به کشورهای همسایه، خالی شدن کندوی پرداخت معاشات مأمورین دولت، عدم موجودیت توازن میان عاید و مصرف کارمندان دولت، کمبود و نبود راههای مواصلاتی سراسری در کشور، مصارف گزاف بادیگاردها، موترهای تعقیبی و حشم و خدم و حاجب و دربان مقامات دولت از جمله وظایف دشواری اند که در عرصه اقتصادی و چالش های بزرگی را در برابر حکومت جدید قرار میدهد.
کشوری که با داشتن زمین های حاصلخیز و دریاهای خروشان نمیتواند حداقل گندم خود را از حاصل زمین زراعتی خود تأمین کند در واقع هیچ آبرویی برای ایستادن در کنار رقبای خود ندارد.
3- نظامی
در کشوری که حس پاتریوتی در قوای مسلح تشویق نمیشود، معاش سربازان به کلدار پاکستانی پرداخته میشود، به سطح رفاه زندگی شخصی و خانوادگی سرباز و افسر توجه صورت نمیگیرد و پرداخت معاشات سربازان و افسران ماهها به تعویق می افتد، قوای مسلح با قوای هوایی و تانک و توپ و تخنیک عالی محاربوی مجهز نیست چگونه میتوان پیروزی را در عرصه نظامی و امنیتی انتظار داشت؟
باید محلات رهایشی، کوپراتیف های اموال استهلاکی تهیه و معاشات کافی به منصوبان قوای مسلح پرداخته شود و سلاح و مهمات مدرن به اختیارشان قرار گرفته روحیۀ وطن پرستی در قطعات و جزء و تام های قوای مسلح ارتقاء داده شود.
4- فرهنگی
تحکیم دوستی میان اقوام و ملیت های با هم برادر، رعایت حق شهروندی همه اقوام، قبایل، ملیت ها، زبانها و مذاهب، ترویج فرهنگ همدیگر پذیری و گذار از مرحله قومیت به مرحله شهروندی عنصر اصلی رشد و اعتلا و تحکیم فرهنگ ملی میباشد.
تأمین و تحقق عدالت اجتماعی میان همۀ اقوام و ملیت های افغانستان و ارتقاء سطح متوازن رشد اقتصادی از دور دست ترین نقاط کشور تا پایتخت و زمینه سازی برای رشد شعور شهروندی مردم در حل معضلات اجتماعی-سیاسی با گذار به تشکیل احزاب واقعی سیاسی در کشور از طریق فرهنگی امکان پذیر است.
5- اپوزیسیون، جامعه مدنی و آزادی بیان
تا زمانیکه در کشور شرایط لازم برای تشکیل اپوزیسیون مهیاء نگردد در انتقال قدرت و تحقق کارآیی دولت مانند شرایط موجود مشکلات وجود خواهد داشت. باید جامعه مدنی جدا از تشکیلات فورمالیته و معاش خور موجوده طوری به وجود آید که به مثابه وسیله فشار مردم بر دولت عمل نماید و آزادی بیان مطابق ارزش های مندرج قانون اساسی باید به شمشیر بران مبارزه با فساد و جنایات مبدل گردد.
اینکه یک عدۀ محدود میخواهند هم اپوزیسیون باشند و هم در دستگاه دولت، از یک بُعد دولت را ببلعند و از سوی دیگر از دولت انتقاد کنند، همان تجربۀ ناکام سیزده ساله میباشد که از اثر آن علیرغم سرازیر شدن میلیارد ها دالر در ختم مأموریت جامعه جهانی اکنون در کندوی کشور پولی برای پرداخت معاشات وجود ندارد و بودیجه سال مالی با داشتن کسر می لنگد و با این حال از اثر آن سیاست غلط اکنون تیمی وجود ندارد که پس از انتقال قدرت الترناتیفی را در برابر بحران گذشته مطرح نماید.
سیاست پیشه گان کشور این خواب «هم خدا خواهیم هم دنیای دون» را کنار گذاشته اجازه دهند از متن و بطن جامعه نیروهای جوان جدا از حُب و بغض های دوران جنگ سرد و درگیری های داخلی و گزافه های تیوریکی قد بلند نموده با اتوریته های جدا از تیم بر سر اقتدار از یکطرف با انتقادات سالم باعث اصلاحات در تیم بر سر اقتدار گردند و از طرفی پس از پایان دورۀ کار تیم بر سر اقتدار توانایی پذیش مسوولیت زمامداری و دولتمداری را داشته باشند.
دولتمردان و زمامدارانی که برگۀ برندۀ زمان را در دست ندارند باید اجازه دهند مانند حزب کارگر و محافظه کار انگلیس، حزب گولیست و سوسیالیست فرانسه، حزب سوسیال دموکرات و دموکرات مسیحی آلمان، حزب مردم و مسلم لیگ پاکستان، حزب کنگره و حزب بر سر اقتدار فعلی هندستان و… نیروهای تازه نفس بالاخره در جامعه عرض وجود کنند در غیر آن با این معامله گری که با گرگ گوشت میخورند و با چوپان نوحه میکنند آیندۀ دردناکی در انتظار کشور خواهد بود.Ÿ

سیاست خارجی باید ادامه سیاست داخلی باشد

محمدداود سیاووش
در شرایطی که مردم بی صبرانه انتظار تشکیل کابینه و تیم کاری جدید، فیصلۀ پرونده کابل بانک، تعین سرنوشت متخلفین تقلب در کمیسیون های انتخاباتی و اصلاحات در دستگاه های دادگاه عالی، دادستانی و مراجع عدلی و قضایی کشور را دارند و در حالیکه بیش از یکماه از صد روز نخست حکومت رییس جمهور غنی میگذرد و چند ماه از میعاد معینۀ دوره کار رییس جمهور مطابق قانون اساسی بدون کدام اقدام و اجراآت مرئی فقط در سر و صدا و اختلاف تیم ها سپری شده، رییس جمهور در شرایط فقدان تشکیل تیم کاری یک سلسله سفر های خارجی را رویدست گرفته که باعث شگفتی همگان میباشد.
از نظرکارشناسان سیاست خارجی پیامد سیاست داخلی کشور میباشد و تا زمانیکه سرنوشت و استقامت کاری حکومت در داخل فورمول بندی نشود نمیتوان در باره جهات، نکات و استقامت های انکشاف سیاست خارجی چیزی گفت چنانکه حتا شرایط جلب همکاری کشور ها نیز مشروط به ترکیب کابینه و آرایش نیروهای داخلی خواهد بود.
موضعگیری های کشورهای همسایه، شرق میانه و آسیای صغیر در رابطه به حکومت جدید:
رییس جمهور غنی در اولین قدم میزبان اردوغان رییس جمهور ترکیه در کابل بود و آنهم در شرایطی که اردوغان از بمباران مواضع داعش در کوبانی اظهار نا رضایتی مینماید و حتا کُرد ها را تروریست میخواند. تبعات این سیاست در انکشاف بعدی با افغانستان آنهم در شرایطی که دامنۀ سرکشی داعش از پنجاب پاکستان تا نوار مرز افغانستان را تهدید میکند در دراز مدت میتواند مایۀ نگرانی باشد که با انتخاب ترکیه در جنگ افغانستان کدام طرف تروریست محاسبه خواهد شد؟
عربستان سعودی و کشور های شیخ نشین خلیج:
عربستان سعودی و شیخ نشین های خلیج از گذشته با طالبان روابط مودت داشته، حتا گفته میشود که منابع تمویل طالبان در شرق میانه قرار دارد و دفتر طالبان در شیخ نشین های خلیج فعال است. این روابط طوری شکل گرفته که در کابل اگر شهرکی به کمک کشور های شیخ نشین ساخته شده باید نامش شهرک امارات باشد و هرگاه در پکتیا پوهنتون یا دانشگاهی از این کمک های ساخته شده باید نامش شیخ زید باشد. در چنین شرایط دشوار و با توجه به رقابت ایران با عربستان سعودی سوالات زیادی وجود دارد که تعهدات و الزامات این کشور ها به جانب افغانستان بر چه مبنا استوار خواهد بود؟
سفر به چین:
روابط افغانستان با چین را در ابعاد مختلف باید ارزیابی نمود:
اولاً از زاویه ارتباط یک کشور مصرفی بیست و پنج میلیونی با یک سوپرپاور اقتصادی یک میلیارد و چند صد میلیونی در جهان: که در این حال با وارد نمودن اموال ارزان قیمت چینی افغانستان حتا امکان تأسیس یک کارخانه کوچک را نیز نخواهد داشت، چون حتا صاحبان کارخانه های افغانستان نیز به عوض تولیدات فابریکۀ خود اموال چینی مشابه را خواهند خرید.
دوم از زاویه سرمایه گذاری چین در افغانستان:
متأسفانه با توجه به وضعیت امنیتی و شرایط دشوار راههای مواصلاتی و غیره در افغانستان احداث پروژه استخراج معدن مس عینک و کاوش های نفت و گاز حوزۀ آمو دریا اصلاً نتایجی تا کنون در پی نداشته است.
اصولاً از نظر اقتصادی چین به صفت یک قدرت اقتصادی بزرگ جهان در کشوری سرمایه گذاری خواهد کرد که برایش سود بیشتر داشته باشد.
سوم از زاویه کمک و همکاری های بشری و بلاعوض:
هرگاه چین بخواهد شاهراه ابریشم را از طریق واخان به افغانستان بگشاید و در پروژه های راه آهن، استخراج معادن بدون در نظرداشت سودآوری در افغانستان سرمایه گذاری کند جلب آن به نفع کشور میباشد.
پاکستان
سفر رییس جمهور غنی به پاکستان که در بارۀ آن رسانه ها گزارش میدهند بیشتر به شنیدن تکرار شرایطی منجر خواهد شد که پاکستانی ها علناً آنها را به رییس جمهور قبلی به تفصیل سپرده اند، اما از اینکه رییس جمهور غنی در چنین مسایل جدی تر و خون گرم تر به نظر میرسد احتمالاً پاکستان در لفافه الفاظ دیپلوماتیک خواسته هایش را در رابطه به پذیرش گروههای طرفدار پاکستان در بدنۀ دولت، محدود شدن روابط افغانستان با هند و امضای خط دیورند مطرح خواهد نمود.
افغانستان نقطۀ اتصال یا مرکز تقابل منافع همسایه ها، شرق میانه و آسیای صغیر:
با توجه به در حاشیه ماندن ایران و تمایل رییس جمهور غنی به عربستان سعودی و ترکیه به عنوان رقبای ایران و رقابت پاکستان و ایران در نفوذ به افغانستان و مخالفت هند و پاکستان در رابطه به نحوۀ مناسبات هر یک با افغانستان، ایران و هند بیش از همه در منطقه هار خواهند شد و روسیه مترصد انکشاف روابط افغانستان با چین خواهد ماند.
دشواری توازن بخشیدن مناسبات امریکا، غرب، شرق میانه، آسیای صغیر، چین و روسیه در افغانستان:
با توجه به اینکه کابینه هنوز تشکیل نشده، هرگاه هر یک از کشور های ترکیه، عربستان سعودی، چین، پاکستان و غیره لیستی از شرایط انتخاب های شان را در کابینه و بدنۀ دولت به رییس جمهور غنی بسپارند و کابینۀ معجون مرکبی از نمایندگان این کشور ها در افغانستان تشکیل شود، شیرازۀ وحدت ملی و استقلالیت افغانستان از هم خواهد پاشید و کشور به ساحات و ادارات تحت نفوذ این کشور های مبدل خواهد شد. در حالیکه امریکا و غرب طی سیزده سال با پرداخت تلفات جانی و مالی دولت افغانستان را به شانه کشیده اند، در حاشیه خواهند ماند که در این حال تقابل کشورهای کوچک همسایه و منطقه و شرق میانه و آسیای صغیر و روسیه با منافع ایالات متحده و کشورهای غربی در افغانستان کشور را به طرف بحران بزرگی خواهد برد که دولت افغانستان از کنترول آن عاجز خواهد بود.
چه باید کرد؟
اولاً رییس جمهور غنی و دکتر عبدا لله کابینه وحدت ملی را حتا در شکل بینی خمیری هم اگر ممکن باشد ایجاد کنند تا فورمولی برای تأمین ارتباط با جهان و منطقی برای جلب همکاری ها به وجود آید.
دوم در این کابینه فرمایشات و کاندیداهای کشورهای همسایه قطعاً مدنظر گرفته نشود، در غیر آن کابینه یی را که همسایه ها در افغانستان بسازند با عکس العمل جدی غرب و امریکا مواجه خواهد شد.
سوم حکومت جدید تأمین ارتباط با کشورهای جهان را اولویت بندی نموده بر مبنای اصل منافع ملی روابط متقابلاً مفید با همه کشورها طوری روابط برقرار سازد که بیلانس روابط جهانی در افغانستان برهم نخورد.
چهارم مناسبات با همه کشورهای جهان در این مرحله باید بیشتر بر پایۀ اصل بده باشد نه بستان، چون افغانستان عل العجاله چیزی برای دادن ندارد، از سرمایه گذاری های بدون منفعت خواهی کلان، کمک های بلاعوض، اعزام محصلین به تحصیلات عالی و پروژه های زراعت، آبیاری و مواصلات تا آنجایی که افغانستان تعهدی برای دادن چیزی به کسی نداشته باشد استفاده شود و این مناسبات به سوی اصل مناسبات بده بستان بعدی انکشاف داده شود.
پنجم پروژه ها در محلاتی جلب و سرمایه گذاری شود که در مجاورت با کشور کمک کننده قرار نداشته باشد و حتا این کمک ها طوری جلب شود که در هر ولایت سرحدی پروژه کشور مخالف با آن کشور سرمایه گذاری کند.
ششم به هیچوجه جلب کمک های کشورهای همسایه، ترکیه و چین به مفهوم از دست دادن و یا در مقابل قرار گرفتن با امریکا و غرب تمام نشود و در پروژه های اساسی و بزرگ از کمک های ایالات متحده و کشورهای غربی در رقابت با چین استفاده شود.
اما همۀ این فرضیه ها به شرطی قابل تطبیق اند که سیاست داخلی دولت روشن شود، چیزی که هنوز در پردۀ ابهام قرار دارد و در غیاب آن برقراری مناسبات خارجی بدون طرح سیاست داخلی به مفهوم در یخ نوشتن و در آفتاب گذاشتن خواهد بود

در فراق کابینه

 

نوامبر 12, 2014
شماره ( 200) چهارشنبه ( 21) عقرب 1393 / ( 12) نوامبر 2014
کابینه کجا شدی، کجا کابینه؟
کشور ز نبودنت تباه کابینه
تشکیل تو دشوار و خودت ناپیدا
ای مشکل روزگار ما کابینه
***
بیکاری ما ز سرپرستان باشد
کابینه ما به تاق نسیان باشد
ای اشرف و ای غنی و ای عبدا لله
تا چند فغان و داد افغان باشد
***
صد روز شود آخر و کار ها همه هیچ
کابلبانک و فساد آنها همه هیچ
از دوسیه و پرونده نباشد خبری
دعوا همه هیچ و شور و غوغا همه هیچ
***
چندیست به ارگ مشورت ها باشد
هم معرکه ها و شور و غوغا باشد
گویند که جنگ بر سر چوکی هاست
چوکیست که آرامش دلها باشد
فاخته

عوامل نفوذی در ارگان های کشفی ، امنیتی و دفاعی کی ها هستند؟

در حالیکه باری رسانه های بین المللی از نفوذ 20 فیصد عمال دشمن در صفوف ارگان های قوای مسلح افغانستان هشدار داده بود، مقامات دولت افغانستان با بی تفاوتی به این گزارش برخورد نموده شاهد حمله افراد نفوذی به وزارت دفاع، مرکز تعلیمی اردو، وزارت داخله، ولایت کابل و در تازه ترین موارد حمله به دفتر فرمانده پولیس کابل و قوماندانی امنیه ولایت لوگر میباشند.
از نظر کارشناسان امور نظامی وقتی زیگنالی از نفوذ دشمن در نیروهای امنیتی و دفاعی گرفته میشود باید همه نیروها از نظر شک منطقی تجدید ثبت شوند و تضمین کنندگان معتبر و مطمئن از نو باید آنها را غرض عضویت به صفوف ارگان های کشفی، امنیتی و دفاعی تضمین نمایند، در غیر آن این آفت وحشتناک مانند میکروب ایدز صفوف ارگان های امنیتی و دفاعی را از درون تا سرحد اضمحلال تضعیف خواهند کرد.
اجرای مانور های نفوذی از طریق افراد دشمن مورال پرسونل را پایین آورده روحیه بی اعتمادی و بدگمانی را در صفوف قوای مسلح و نیروهای کشفی و امنیتی دامن میزند.
باید هرچه زودتر تجدید ثبت نام، راجستر و تضمین و معرفی پرسونل در کلیه سطوح ارگان های سه گانه مسلح رویدست گرفته شود و تضمین کنندگانی که افراد معرفی شده نفوذی شان مرتکب عملیات ضد دولتی در صفوف قوای مسلح میشوند باید به اتهام خیانت ملی مورد محاکمه علنی قرار گیرند.
ســـیاهی لشـــکر نیاید به کـار
دوصد مرد جنگی به از صد هزار

معمــای اشـــــتراک در کنــــفرانس لنــــــدن

محمد داود سیاووش
رییس جمهور غنی و دکتر عبدا لله در حالی به کنفرانس لندن رفتند که از اول جوزای سال روان تا کنون کشور در بن بست قدرت قرار داشته و سوالات زیادی پس از تشکیل حکومت مصلحتی وحدت ملی بی پاسخ و لاینحل مانده که مسلماً در شرایط فقدان پاسخ های قناعت بخش به آن سوالات جامعه جهانی نمیتواند با رییس جمهور غنی و دکتر عبدا لله یا یکی از آنها باقی بماند.
این سوالات کدامهاست؟
1- اولین سوال اشتراک کنندگان کنفرانس لندن از آقایان غنی و عبدا لله آن خواهد بود که چرا طی بیش از دو ماه نمیتوانند کابینه تشکیل دهند؟
2- سوال دوم آن خواهد بود که در رابطه به مبارزه با فساد نتیجۀ بررسی پرونده کابل بانک به کجا کشید و چرا همه عاملین و متهمین این پرونده به پنجه قانون سپرده نشده اند؟
3- احتمالاً این سوال نیز مطرح خواهد شد که چگونه بر سینه رییس قوۀ که توسط رییس جمهور فاسد خوانده شد پس از سبکدوشی مدال آویخته شد؟
4- سوال دیگری که مسلماً مطرح خواهد شد اینست که چرا پس از مذاکرات آقای غنی با راحیل شریف در طی دو هفته به قول رسانه های یازده انفجار صورت گرفته و فاجعه های در حمله بر میدان ورزشی ارگون، مسجد جامع خوگیانی، نماز جنازه بغلان، مهمان خانه های خارجی و غیره صورت میگیرد.
5- یکی از اشتراک کنندگان احتمالاً خواهد پرسید که کی ها مانع تحقق ماده شصت و یکم قانون اساسی شد و با پایمال کنندگان قانون اساسی چه اجراآت صورت گرفت؟
6- بالاخره کدام اشتراک کننده کنفرانس خواهد پرسید که این سر و صدای مذاکرات مخفی با طالبان قبل از تشکیل کابینه و دور از انظار و اطلاع ارکان قدرت و مردم افغانستان از چه قرار است؟
آنچه موضوع افغانستان را بیش از همه مغلق میسازد انکشافات و تحولاتیست که بی توجه به اوضاع پریشان داخلی توسط رییس جمهور غنی رویدست گرفته شده.
مذاکرات پنهانی رییس جمهور با راحیل شریف در قرارگاه نظامی پنجاب، اظهارات ملا فضل الرحمن همزمان با آن، افزایش حملات انتحاری و انفجاری و بالاخره گزارشات رسانه ها مبنی بر افشای مذاکرات مخفی رییس جمهور غنی با طالبان بدور از انظار و افکار مردم افغانستان و همزمان اظهارات پرویز مشرف و پاسخ آقای کرزی به آن از هندوستان سوالات زیادی را در اذهان مردم ایجاد کرده است.
جالب آنست که رسانه ها ادعا مینمایند مذاکرات پنهانی با طالبان به توافق سازمان ملل صورت میگیرد، در حالیکه تا کنون سازمان ملل این ادعا را تائید یا رد نکرده و قصر سفید اظهار میدارد تا زمانیکه طالبان به نیروهای آنان حمله نکنند با طالبان کاری ندارند.
مطالعه این سیر حوادث و انکشافات با وعده چک سفید عربستان سعودی برای احیاء یک مرکز فرقه یی مذهبی در کابل و نامۀ پادشاه عربستان سعودی به رییس جمهور کرزی و مراجعه رییس جمهور کرزی تحت هر عنوانی بوده پس از دریافت آن نامه با آقای احمدزی، ورود وزیر امنیت چین به کابل، اصرار و پافشاری بیش از حد رییس آی اس آی و مشاور امنیت ملی پاکستان در کشاندن پای آقای احمدزی به پاکستان و تصحیح اظهارات سرتاج عزیز در رابطه به طالبان مؤید آنست که زیر کاسۀ سیاست خارجی افغانستان به قول معروف نیم کاسه یی وجود دارد که هنوز متن و محتوای آن از مردم افغانستان پنهان نگهداشته میشود.
دشواری اصلی سیاست افغانستان را مردم از همین زاویه درک میکنند که چند نفر به نام مردم افغانستان سخن میگویند، از نام مردم افغانستان تصمیم میگیرند و در فرجام کفارۀ اشتباهات آنانرا مردم می پردازند. طفره رفتن و حتا نادیده گرفتن عمال نفوذی انفجار و انتحار در ستون پنجم دولت علی رغم اشارۀ رهبران قدرتمندی چون پروفیسور سیاف به انتقال انتحاری ها با موتر های شیشه سیاه به داخل شهر کابل و وجود جواسیس در بدنۀ دولت، اجازه دادن به لابی های کشور های همسایه که علناً از موضع اپرات و مقامات دولت بر ضد قرارداد امنیتی در ستون پنجم دولت فعالیت نمایند، مخالف سیاسی خطاب نمودن به کسانیکه در میدان های سپورت، مساجد و مراکز ملکی عملیات انتحاری انجام میدهند نمونه هایی از همین روال میباشد.
در حالیکه رییس اجرائیه هُشدار میدهد که نباید مذاکرات مخفی صورت گیرد و معاون اول رییس جمهور در موضع آشکار مخالفت با عاملین حملات انتحاری قرار گرفته به آنانیکه در کوه صافی، وردک و غیره جاها مرکز گرفته اند اخطار میدهد، افشای مذاکرات مخفی رییس جمهور غنی با طالبان و عجله در اشتراک به کنفرانس لندن سوالات زیادی را نزد مردم افغانستان ایجاد نموده است.
مردم می پرسند:
– آقای کرزی از آن همه تلاش هایی که بخاطر رسیدن به طالبان نمود چه بدست آورد که آقای احمدزی در پی آنست؟
– آیا مفهوم تداوم همانست که راه ناکام آقای کرزی که خودش حالا به اشتباه خود اعتراف میکند باید ادامه یابد؟
اینکه چه جریاناتی در خفاء وجود دارد از انظار رسانه ها و مردم مخفی میباشد، اما مردم حق دارند بپرسند که با توجه به دو ماه ناکامی حکومت وحدت ملی رییس جمهور و رییس اجرائیه چه حرفی برای گفتن در کنفرانس لندن دارند؟
آنچه قبل از همه مردم افغانستان را نگران ساخته اینست که:
– راحیل شریف با رییس جمهور غنی چه گفت و چرا بلافاصله پس از ختم مذاکرات به واشنگتن پرواز نمود؟
– ملا فضل الرحمن چرا به جواب ملاقات آقای غنی جنگ افغانستان را مشروع خواند؟
– شورای علمای افغانستان چرا در برابر انفجار و انتحار در یک گردهمایی سراسری موقف واضح خود را اظهار نمیکند؟
– عربستان سعودی در برابر چه امتیازی چک سفید به حکومت آقای غنی میدهد؟
– موضوع مبارزه با مواد مخدر چرا از تیتر اول رسانه ها و اظهارات دولت افغانستان افتاده قاچاقبران مواد مخدر در محکمه علنی به پنجه قانون سپرده نمیشوند و لیست قاچاقبران مواد مخدر افشاء نمیشود؟
– چرا آنهاییکه قوماندانان برحال کنونی طالبان را از زندان ها رها کردند مورد مؤاخذه قرار نمیگیرند؟
تجربه به کرات ثابت نموده که پس از یک دورۀ مخفی کاری های سیاسی کاسۀ صبر مردم لبریز شده و در کشور فاجعه یی رخ داده آنهم در نتیجۀ معاملات پنهانی رهبران و دولتمردان.
حالا هر شهروند عادی حتا بیسواد افغانستان این را میداند در شرایطی که هر روز یک انفجار در مرکز و ولایات صورت میگیرد مطالبۀ کمک به احداث پروژه های اقتصادی از جهان خیلی مضحک خواهد بود و این را هم هر شهروند میداند حکومتی که در طی دو ماه نتوانسته پروگرام خود را برنامه ریزی نموده و با تشکیل کابینه و تیم همکار به ملت معرفی کند با گزافه گویی در صحنۀ خارجی نمیتواند اعتماد کسی را در جهان جلب کند.
هرگاه رهبران حکومت وحدت ملی آب را نادیده موزه را از پا بکشند باید تجارب دورۀ تهاجم شوروی، جنگ های مجاهدین، به قدرت رسیدن طالبان و حکومت آقای کرزی را به یاد داشته باشند
 

بازی چک های سفید، خریطه های پول و دماگه

نوشته: محمد داود سیاووش
در نتیجه سیاست های سهل انگارانه و یکبار مصرف قصر سفید با پارتنر های نفوذی کشور های منطقه، خاور میانه و آسیای صغیر در ستون پنجم داخلی افغانستان بازیگران توانستند با استفاده از پول قراردادها با امریکا خود را تا سطح یک قدرت اقتصادی در افغانستان بالا بکشند و از طریق رسانه های دری و پشتوی امریکا خود را تا سطح جهان بشناسانند و بالاخره در روزیکه امریکا پس از مصارف صدها میلیارد دالر تلفات بی حاصل مادی و بیش از دو هزار تن کشته میخواست از افغانستان خارج شود جایش را از زوایه مخالف اشغال کنند و خود را مخالفین امریکا در افغانستان جا بزنند.
هنگامیکه اداره بوش به پرویز مشرف اخطار داد که پاکستان یا در صف مبارزه با ترور بیاستد و یا به عصر حجر برگردد ماشه تفنگ پاکستان، عربستان سعودی و کشورهای خلیج و حتا ایران و ستون پنجم داخلی شان به طرفداری از اداره مؤقت بر خلاف طالبان و القاعده ظاهراً دور خورد و عمال، گماشته گان، اجنتان و شبکه های طرفداران آنان تحت پوشش دفاع از اداره موقت تحت حمایه امریکا در افغانستان به مقامات و درجات و معاشات و قراردادی ها و… رسیده عنان قدرت را در افغانستان بدست گرفتند.
اما پس از چند سال به تدریج از موضع اولی برگشته ظاهراً در پوشش انتقاد از اجراآت و فعالیت های امریکا در افغانستان زمینه و مجال رشد و گسترش شبکه طالبان را در مناطق جنوب مساعد ساختند. پوشش جهان پسند انتقاد لابی های طالبان و پاکستان و کشورهای عربی در زمینه تلاشی خانه ها، عملیات شبانه، بمباران های هوایی و… بود در فرجام با رهایی هزاران زندانی طالبان از زندان ها، برادر خواندن و گماشتن طالبان به مقامات به عوض طالبان کسانی را که طالبان را در همدستی با ائتلاف بین المللی از صحنه کشیده بودند زیر ضربات و حملات لفظی نظریه پردازان برگشته از غرب و همدست با امارت طالبان و القاعده و استخبارات منطقه و کشورهای عربی قرار داده اولاً تحت نام جنگسالار و تفنگ سالار و جنایتکار و غیره زیر بمباران لفظی رسانه های داخلی و خارجی قرار گرفتند و در ثانی با جذب و خریداری افراد ضعیف آنان تفرقه و نفاق بزرگی میان هر سه گروه ایجاد شد که در نتیجه وحدت و یکپارچگی شان از میان رفته به صفت افراد مورد معامله شبکه مقابل قرار گرفتند که مواردی از سناریوی پشت پرده را بر میشماریم:
1- پاکستان
با پناه دادن به شورای کویته و شورای پیشاور و حکمتیار و شبکه حقانی و طرفداران و گماشتگانش حملات را از ولایات جنوبی به شکل جنگ نیابتی با امریکا آغاز نموده امریکا را از دو طرف تحت فشار قرار داد:
1- از طریق جنگ نیابتی در داخل افغانستان
2- تقاضای کمک به خاطر مهار کردن خشونت در افغانستان از امریکا، در حالیکه از کمک های امریکا در مسابقه تسلیحاتی با هند استفاده نمود.
پاکستان توانست با 20 بار مراجعه، رییس جمهور کرزی را طوری به زانو در آورد که در فرجام به غیر از جلالتمآب و برادر عزیز و الفاظی از این قبیل قادر نشد حتا یکبار از مداخلات آشکار آن کشور به سازمان ملل شکایت کند.
2- امارات متحده عربی
در حالیکه امارت طالبان را تنها امارات و عربستان سعودی و پاکستان به رسمیت شناخته بود شیخ نشین های خلیج توانستند کاریدور مذاکرات طالبان را با امریکا و جدا از رییس جمهور کرزی ایجاد نموده به شکل تاکتیکی حتا بیرق و لوحه آنان را به رسانه ها نشان دهند.
3- عربستان سعودی، ترکیه، ایران
تقابل سیاست این کشورها در افغانستان در نقطه تقاطع منافع عربستان سعودی، ایران و ترکیه میباشد که ایران با ارسال خریطه های مخفی پول به اداره کرزی بخشی از فضای سیاسی ارگ را خریده و ترکیه با گشایش دفتری به طالبان دل کرزی را بدست آورد و عربستان سعودی جد ا از منافع ایران و ترکیه بخاطر دفاع از منافع اعراب در نزدیکی با پاکستان وارد بازی های منطقوی در افغانستان شد.
در حالیکه ترکیه و ایران با ظهور داعش تحت فشار قرار دارند و هنوز نمیتوانند موضع ثابت و واحد در رابطه به افغانستان پس از امریکا ابراز نمایند، عربستان سعودی با استفاده از فرصت با چک سفید ظاهراً تحت عنوان مرکز اسلامی در کابل به صحنه قدم گذاشت.
از نظر کارشناسان در حالیکه امریکا پایش را ظاهراً از افغانستان بیرون میکشد نیابت عربستان سعودی از امریکا در افغانستان خیلی وحشتناک و خطرناک میباشد چون از یکطرف تحت پوشش مرکز اسلامی خطر شیوع و نفوذ یک فرقه جدید نظیر آنچه در پاکستان صورت گرفته در افغانستان وجود دارد و از جانبی به تقویت مدارس هم اندیش با القاعده، داعش و طالب منجر خواهد شد. این چک سفید به خاطر احیای یک مرکز اسلامی به کشوری داده میشود که بیش از یکهزار سال سابقه اسلامی دارد و با این حال کشور در شرایطی میباشد که ستون فقرات اقتصادی آن شکسته، امنیت سراسری در کشور تأمین نیست، بیکاری، بیماری، فقر و ناداری در قرا و قصبات بیداد میکند، فابریکات ویران، دشت ها بکر و بایر و دریاها به کشورهای همسایه در جریان بوده و برق از خارج وارد کشور میشود. در حالیکه مردم نان و سرپناه و لباس و کار ندارد سوال آنست که این چک سفید چرا برای احداث بندهای برق، بازسازی کارخانه ها، احداث سرک ها و غیره داده نمیشود.
از نظر کارشناسان همانطوریکه امارات در بدل کمک صد میلیون دالر در احداث یک شهرک عملاً نام کشور خود را بر بخشی از شهر کابل گذاشت ریاض نیز در بدل پرداخت این چک های سفید روزی نام کابل را به نام یکی از شیوخ آل سعود مبدل خواهد کرد طوریکه قبلاً آقای کرزی دوست ایشان نام کابل از میدان هوایی پایتخت را به نام خود تغییر داد.
وضعیت امریکا و غرب در افغانستان
ظهور داعش و سرازیر شدن غربی ها به صفوف این سازمان کشورهای غربی را هراسان ساخته و تا آن حد از افغانستان بیزار و گریزان اند که بلژیک پس از ختم مأموریت نظامی آن کشور در افغانستان حتا دروازه سفارت خود را در افغانستان می بندد و بسیاری کشورهای غربی ترجمان هایی را که با آنان همکاری نموده اند پناهندگی میدهند.
امریکا با وجود مصرف میلیارد ها دالر به مشکل توانست سند امنیتی را از صحه سفره خواران و ریزه خواران و جیره خواران خود بگذراند، رییس جمهوری که سیزده سال به حمایت امریکا در افغانستان حکمرانده، به نامزد شدنش در اداره طالبان در سازمان ملل اکنون مباهات میکند و رییس جمهور جدید با افتخار میگوید ریاض کابل را میسازد که در این حال مردم میمانند و دوزخ انفجار و انتحار و کشتار و رسوخ و نفوذ فرقه گرایی های شبه پاکستانی برای آینده افغانستان.
عقب گرد امریکا!
با توجه به وضعیت وخیم افغانستان و احتمال وقوع یک فاجعه که احتمالاً پس از خروج قوای امریکا از افغانستان روی خواهد داد بارک اوباما دستور محرمانه صادر کرد که مأموریت نظامی نیروهای امریکا در افغانستان یکسال دیگر تمدید شود و به نوشته رسانه های غربی اوباما در یک تغییر ستراتیژیک دستور عملیات نیروهای امریکایی را علیه گروه های جنگجو از جمله طالبان در سال 2015 صادرکرده است.
به هر حال افغانستان در وضعیتی قرار دارد که در منگنه چندین کشور منطقه، خاورمیانه، آسیای صغیر، اروپا و امریکا قرار گرفته که در این وضعیت خطرناک ترین حالت آن خواهد بود که نیابت امریکا را در افغانستان عربستان سعودی، پاکستان یا کدام کشور دیگر به عهده گیرد.Ÿ

موقفی که از حنجره ملا فضل رحمن ابلاغ شد


شماره ( 201) چهارشنبه ( 28) عقرب ( 1393) / ( 19 ) نوامبر (2014
محمد داود سیاووش
در حالیکه رییس جمهور غنی با یک اقدام سمبولیک به قرارگاه ارتش پاکستان رفته به دور از چشم رسانه ها با رییس ارتش مذاکرات مخفی انجام دادو با این کار ظاهراً دستگاه ملکی دیپلوماتیک پاکستان را کم وزن ساخت، آی اس آی در پاسخ با این بازی رییس جمهور غنی را به عنوان رییس جمهور افغانستان در ترازوی ملاقات با یک رهبر گروه کوچک بنیادگرا طوری مقابل در میز مذاکرات قرار داد که در وضعیت خموش دستگاه دیپلوماتیک پاکستان در پایان مذاکرات موقف نظامیان و صدای آی اس آی را به گوش رییس جمهور غنی برساند.
مولوی فضل رحمن پس از یک ملاقات غیر متوازن و غیر ضروری با رییس جمهور غنی گفت: حضور نیروهای خارجی را جایز نمیدانیم و جنگ دفاعی را که علیه حضور قوای خارجی در افغانستان جریان دارد جایز میدانیم.
خم و چم شدن های غیر دیپلوماتیک هیئت افغانی
بدلیل عدم درک تشریفات دیپلوماتیک یا هر علت دیگر فاروق وردک عضو هیئت افغانستان مولوی فضل رحمن را با آغوش باز نوازش نموده و در پاسخ به این اظهارات توهین آمیز موصوف دست به سینه مقابلش ایستاد. این حرکت عضو هیئت افغانی تلخ تر از اظهارات مولوی پاکستانی بوده مایۀ انزجار و تأثر مردم افغانستان گردید.
وزارت خارجه افغانستان باید برای اعضای هیئت افغانی در سفر های مقامات عالیرتبه رهنمایی هایی از تشریفات دیپلوماتیک را معمول سازد.
سوال آنست که آیا این حرکت آقای وردک از صمیم قلب و ارادت به آن ملای بنیادگرا صورت گرفت و یا از عدم آگاهی تشریفات دیپلوماتیک؟
چرا پاکستان به سفر رییس جمهور غنی اصرار می ورزید؟
آمدن سرتاج عزیز و رییس آی اس آی به کابل با دعوت از رییس جمهور غنی برای مسافرت به پاکستان مؤید آنست که پاکستان حتماً مسایلی را (همزمان با مذاکرات رییس جمهور با کشور های منطقه و قبل از تشکیل کابینه) میخواست با وی در میان بگذارد.
از نظر کارشناسان در پاکستان سه مرکز عمده و یک شاخۀ اساسی در اجرای سیاست های آن کشور در قبال افغانستان وجود دارد:
1- حکومت ملکی که لحن و لهجۀ نرم، دیپلوماتیک و تشریفاتی دارد.
2- نظامیان که چرخۀ اصلی سیاست پاکستان را در رابطه به افغانستان از عقب جبهه بدست داشته و سمت حرکت مناسبات با افغانستان را به دستگاه ملکی آن کشور دیکته میکنند.
3- احزاب تندرو و بنیادگرا که به صفت افزار فشار از زاویۀ غیر دولتی بر افغانستان استعمال میشوند.
مهمتر از همۀ آنها ساز و برگ حکومتی بنام آی اس آی میباشد که به عنوان حکومت در میان حکومت پاکستان وجود دارد. این اداره در اشغال خاموش افغانستان از دورۀ داود خان تا حکومت های چپی، مجاهدین و طالبان و زمامداری کرزی فعال بوده و به شکل بی سر و صدا خود را تا حلقات اساسی نظام در کابل نزدیک ساخته و از خود ساز و برگ و هواخواهان و طرفدارانی به عنوان ستون پنجم در افغانستان دارد.
پاکستان از دولت افغانستان چه میخواهد؟
از نظر کارشناسان، نظامیان و آی اس آی پاکستان از دولت افغانستان چند مطالبه دارند:
1- خط دیورند را افغانستان به رسمیت بشناسد.
2- مناسبات افغانستان با هند محدود شود.
3- هواخواهان و طرفداران افغانی پاکستان در بدنۀ حکومت افغانستان جا داده شود که در این رابطه در گذشته به آقای کرزی یک فهرست خجالت آوری را مقامات پاکستان سپرده بودند.
نظامیان پاکستان در این خطوط خیلی با دقت حرکت مینمایند، چنانکه تنظیم ملاقات رییس جمهور غنی با محمود خان اچکزی، آفتاب احمد شیرپاو، اسفندیار ولی و افراسیاب ختک و غیره قبل از هر هدف دیگر معطوف به این منظور بود که نشان دهند لیدران پشتون از نام پاکستان مقابل رییس جمهور افغانستان نشسته در مذاکرات اشتراک مینمایند و با این حال نظر مقامات افغانی را به بند اول توقع شان بطور غیر مستقیم جلب نمودند.
در عرصه تجارت
اینکه با پایان سفر رییس جمهور غنی مطابق گفتۀ مسوولان وزارت تجارت دفاتر گمرک دو کشور افغانستان و پاکستان در تورخم به یک گمرک خلاصه شود به هیچ وجه به نفع افغانستان نیست، زیرا در حالیکه روزانه هزاران موتر پاکستان وارد افغانستان میشود و فقط چند موتر محدود اموال صادراتی افغانستان را به پاکستان انتقال میدهد، بطور طبیعی فضای گمرک و ازدحام آن پاکستانی شده به مرور زمان حتا نام افغانستان با توجه به ورود سرسام آور اموال پاکستانی و ازدحام پاکستانی ها در آن دفتر از خاطره ها فراموش خواهد شد؛ که این مسأله میتواند یک ضربۀ بزرگ دیپلوماتیک به هویت افغانستان در سرحد کشور وارد کند.
از جانب دیگر اینکه جانب افغانی موافقه مینماید که حجم تجارت افغانستان با پاکستان طی دو سال آینده از دونیم میلیارد دالر به پنج میلیارد دالر افزایش یابد سوال آنست که این معامله به نفع کی تمام خواهد شد؟ زیرا همگان میدانند که افغانستان از نظر اقتصادی یک کشور وابسته به تورید اموال پاکستانی میباشد که به هیچوجه آن واردات با اقلام کوچک صادرات افغانستان به پاکستان قابل مقایسه نیست.
از نظر کارشناسان با افزایش پنج میلیارد دالری حجم تجارت که وزنۀ بیشتر آن را واردات اقلام از پاکستان به افغانستان تشکیل خواهد داد پس از دونیم سال افغانستان عملاً به بازار اموال استهلاکی تمام عیار پاکستان مبدل خواهد شد.
در مناسبات با هند
هرگاه افغانستان به تقاضای پاکستان مناسبات خود را با هند محدود سازد و بجای آن پاکستان را وارد صحنۀ کشور سازد، خطر بر هم خوردن توازن سیاست میان هند و پاکستان وجود داشته احتمال آغاز جنگ هند و پاکستان در افغانستان بعید به نظر نمیرسد.
از نظر کارشناسان پاکستان در دعوت اخیر احتمالاً رییس جمهور غنی را با الترناتیف هایی از منافع آن کشور در افغانستان مطلع ساخته و این سفر در شرایطی صورت میگیرد که پاکستان با حفر خندق در نوار مرز میان دو کشور و راکتباران مناطق کنر نشان میدهد که هنوز وسایل و ابزار هایی برای تحت فشار قرار دادن افغانستان در دست دارد و همچنان احتمالاً این مسأله را هم نظامیان پاکستان به رییس جمهور غنی مطرح ساخته باشند که در صورت حل اختلاف سرحدی گلیم بنیادگرایانی چون مولوی فضل رحمن و امثال آنرا از نوار مرز با افغانستان برخواهند چید، در غیر آن فشار تندروان، دماگه و اکستریمیست ها و حتا داعش از نواحی مرز بر افغانستان افزایش خواهد یافت.
با توجه به اینکه مذاکرات رییس جمهور غنی و جنرال راحیل شریف افشأ نشده، هنوز نمیتوان در بارۀ محتوا و موقف های طرفین و علت پرواز بلافاصله راحیل شریف (پس از مذاکرات با رییس جمهور غنی) به واشنگتن چیزی گفت.Ÿ

افول سیاست تا مرحله کاسبی و جیز گری

 

نوامبر 12, 2014
شماره ( 200) چهارشنبه ( 21) عقرب 1393 / ( 12) نوامبر 2014
نوشته : محمد داود سیاووش
از قراین چنان بر می آید که امریکا ظاهراً بار افغانستان را از شانه اش در بعضی ابعاد به زمین گذاشته و به انقطاب های داخلی و بازیگران منطقوی مجال میدهد تا در جنگ افغانستان تنها باشند.
طفره رفتن از اکمال قوای هوایی، تخریب 1800 تأسیسات نظامی بگرام، هشدار عدم اشتراک در جنگهای داخلی پس از سال 2014 و توجه به حمایت از جنبش زنان آنهم در روستا ها و انتقاد رییس جمهور غنی از امان ا لله خان و تقاضای کمک از امریکا به تأسیس دانشگاه یا پوهنتون جداگانه اناث مواردی اند که نشان میدهد ایالات متحده با وجود پایگاه های نیرومند امنیتی در افغانستان فقط در مواردی که همسایه ها بخواهند رژیم را بر اندازند و یا حکومت دست نشانده را در افغانستان حاکم سازند مداخله خواهد کرد، در سایر موارد و در کشمکش های نیروهای داخلی راکت پراگنی های پاکستان بی غرض و بیطرف خواهد ماند.
وضعیت نیروهای داخلی
نیروهای داخلی اعم از ستون های اقتصادی، نظامی و سیاسی در شرایط کنونی به دور دو محور دکتر غنی و دکتر عبدا لله صف آرایی کرده اند و در جانب سوم حامد کرزی در تلاش تراشیدن اهرم الترناتیف در مقابل حکومت وحدت ملی میباشد که آیندۀ تاریکی را ترسیم میکند و این حالت آن ضرب المثل مشهور را در اذهان تداعی میکند که نشستن صد قلندر دور یک دسترخوان ممکنست، اما موجودیت دو سلطان در یک مملکت نا ممکن میباشد.
انقطاب های اجتماعی
1- عوام:
مردم عامی و عادی از این معاملات و معادلات به دور بوده فقط به صلح و پیدا نمودن لقمۀ نان و نفقه و روزی به خانواده هایشان می اندیشند و اصلاً در این چند راهی چراغ سبزی را هم مشاهده نمیکنند.
2- قشر روشنفکر:
روشنفکران در شرایط کنونی اعم از چپ و راست و میانه و اصلاح طلب و اکستریمست و فوندامندالیست، از طالب دو آتشه تا چپی های دو آتشه همه به دور همین سه محور در فعالیت اند و هر یک تلاش دارند جریان را به نفع خودشان سمت و سو داده از تقسیم چوکی های وزارت، ریاست، ولایت و سفارت که به شکل غنیمت تقسیم آنرا می بینند سهمی بدست آورند.
3- رهبران:
رهبران و شبه رهبران کنونی به معامله و مجامله و مسامحه و شب نشینی و وعده و وعید و خرید و فروش کتلوی پیروان و طرفداران در بازیهای روزانه و دریافت امتیازات در حکومت آینده مشغول اند.
سیاستمداران بی برنامه
یکی از دشوارترین و ضعیف ترین نقطه فضای کنونی سیاست افغانستان آنست که بازیهای سیاسی با کارت برنامه ها میان بازیگران قدرت صورت نمیگیرد و رنگ میدان بازی فقط به کمک دماگوژی و ممبوکراسی و دامن زدن به اختلافات گوناگون قومی، مذهبی، زبانی و به شکل بازی جفت و تاق اطفال در جریان است.
نظریه پردازان دیروز حرفی برای گفتن ندارند. آنان به ویژه در دوره های مختلف حکومت آقای کرزی چنان وزن باخته اند که حرفهای سیاسی شان را تا سطح یک کاسب و جیز گر سیاسی نزول داده اند.
در مؤسسات اکادمیک افغانستان نظریه پردازانی که با تحلیل تجارب تاریخی، جامعه شناسی و با توجه به وضعیت سیاسی بین المللی فورمولی برای آینده ارائه کند، وجود ندارد.
سیاست پراگماتیستی جامعه جهانی
با پایان دورۀ جنگ سرد، در سیاست جهانی پیروی از مکتب های سیاسی جایش را به نوعی سیاست معامله گری و روزمره گی خالی کرد و در این روال قلم های قرآنکریم از دولت کمونیستی چین به افغانستان می آید و شمشیر انتحار و انفجار از سرزمین های جزیره العرب بلند میشود و صدای پشتیبانی از زحمتکشان و دهقانان و کارگران از سرزمین های غرب و امریکا به گوش میرسد که با این حال هیچ روشنفکر افغانستان نمیتواند راه را از چاه و دوست را از دشمن در چنین شرایط تفکیک کند.
روشنفکر از غرب برگشته دستار و قدیفه به بر میکند و بنیادگرای تندرو نکتایی و بو و شبو میپوشد که با این وضعیت تفکیک اینکه کی کیست؟ و هدفش چیست؟ کاملاً لاینحل و مجهول به نظر میرسد.
کارگاه ها و شکارگاه های فند و وند در هر گوشه و هر دفتر چالان و مأمورین مدنی بدنبالش دوان دوان روان اند. امریکا پس از صدها میلیارد دالر خسارت مالی و تلفات جانی جایش را به سرمایه گذاری دشمنش ایران در افغانستان خالی میکند. هیولای اقتصادی چین که میتواند یکباره بیست و پنج میلیون نفوس افغانستان را در یک ولسوالی خود ذوب کند، از واخان با چهل میلیارد دالر سرمایه گذاری در عرصه راه ابریشم به سوی افغانستان به راه می افتد. خرس قطبی از روسیه از خواب بیدار شده آمادگی خود را برای توجه مجدد به افغانستان اعلام میکند. پاکستان عملاً بخش هایی از کشور را با پول کلدار و تلقین های تندروانه به کام خود فرو برده. ایران با سویچ اتصالی ولایت فقیه در افغانستان چراغهای سبز و سرخ روشن میکند، که در این حالت افسانۀ تقابل منافع و احیای دوباره معادله (بفرستیت) در شرایط جهان یک قطبی در اذهان تداعی میشود.
ما کی هستیم؟
با توجه به اعوجاج انکشافات و انحرافات و مسیر زیگزاگ سیاست های جهانی و معاملات و معادلات داخلی نیروها، یک نگاه گذرا به وضعیت خودی و سر به گریبان بردن به وضاحت نشان میدهد که افغانستان یک کشور مصرفی میباشد که حتا نیروهای دفاعی آنهم در حد توانائی دفاع از مرزهای کشور قرار ندارد.
یک قشر الیگارشی مالی با حمایت نظامی و پشتوانۀ نفوذ در ساختار های بزرگ قدرت با آخرین مودل موترها و آخرین امکانات جهانی در پایتخت و ولایات حکومت میکند، در حالیکه برای مردم آرد از قزاقستان، برق از تاجکستان و ترکمنستان، روغن، چای، بوره، تیل و حتا نمک از پاکستان، شیر، مسکه، پنیر، تخم مرغ و آبمیوه از ایران وارد کشور میشود.
معادن زیر خاک، زمین ها بکر و بایر، میوه باغ ها از نبود بازار گندیده و دریا ها به کشورهای همسایه در حال حرکت اند.
در این حال چند قاچاقبر مواد مخدر، چند فساد پیشۀ بزرگ و چند قدرتمند مانند جال ماهی همه کشورها را در تور الیگارشی مالی انداخته و از دنیا بخاطر امتیازگیری با استفاده از آن در رقابت اند.Ÿ

ه‍.ش. ۱۳۹۳ آبان ۲۰, سه‌شنبه

در فراق کابینه

 

نوامبر 12, 2014
شماره ( 200) چهارشنبه ( 21) عقرب 1393 / ( 12) نوامبر 2014
کابینه کجا شدی، کجا کابینه؟
کشور ز نبودنت تباه کابینه
تشکیل تو دشوار و خودت ناپیدا
ای مشکل روزگار ما کابینه
***
بیکاری ما ز سرپرستان باشد
کابینه ما به تاق نسیان باشد
ای اشرف و ای غنی و ای عبدا لله
تا چند فغان و داد افغان باشد
***
صد روز شود آخر و کار ها همه هیچ
کابلبانک و فساد آنها همه هیچ
از دوسیه و پرونده نباشد خبری
دعوا همه هیچ و شور و غوغا همه هیچ
***
چندیست به ارگ مشورت ها باشد
هم معرکه ها و شور و غوغا باشد
گویند که جنگ بر سر چوکی هاست
چوکیست که آرامش دلها باشد
فاخته

ه‍.ش. ۱۳۹۳ شهریور ۲۵, سه‌شنبه

مهمانی آقای رییس

 

سپتامبر 17, 2014
شماره( 192) چهارشنبه 26 سنبله 1393 / 17 سپتمبر 2014
mehmani
داستان کوتاه
نوشته : محمد داود سیاووش
این داستان در شماره مسلسل (30) و شماره (11) ماه دلو (1368) مطابق فبروري (1990) مجله سباوون نشريه اتحاديه ژورناليستان جمهوري افغانستان منتشر شده است.
آقاي سيد حسن خان رييس آن كارخانه عظيم ، شكوه و وقار بزرگي در آن زمان داشت. كارخانه يي كه او رييس بود با يك توله روزانه دو هزار كارگر خسته از عرق ريزي را در همان ساعت با يك صدا به خانه هاي شان ميفرستاد. او را در كارخانه، آقاي رييس ميگفتند، آقاي رييس كه مرد بلند بالا؛ زيبا اندام، شيك پوش و خوش سليقه بود هر صبح با موتر بنزش از جوار خیابان هاي اسفلت و آب پاشي شده شهر كي كه در جوار كارخانه واقع بود به سوي دفتر كارش ميرفت. اپوپه ها و فاخته را هر صبح صدي خفيف موتر مردي به وحشت ميانداخت كه رنگ انگشتر پوندش با رنگ ساعت رادو و رنگ دريشي و نكتايي بارنگ موتر بنز يونفورم دلخواه و چهره جذاب يك هنر پيشه هزار پيشه سينمايي را تمثيل ميكرد.
آقاي رييس در حاليكه پايپ در دهن و كلاه شپويي بر سر ميداشت از زير عينك هاي سياه اطراف سرك ها را نظاره ميكر د وبه انسان هايي كه در اطراف سرك در حضورش زمين خدمت ميبوسيدند. باشاره سر پاسخ ميداد. در شهرکی که در قلمرو آقاي رييس بود تعميرات زيبايي وجود داشت كه با فواره هاي آب سالون هاي بزرگ و تشناب هاي عصري محل رهايش كارمندان كارخانه بود. او روز هاي جمعه را با مهمانانش در باغ عمومي بزرگي كه در جوار درياي خروشان واقع شده بود سپري ميکرد. در روز های جمعه تابستان كه خروشندگي امواج آب بانسيم معطر دريا ترانه بقاي آدميت را در گوش ها طنين ميانداخت به سر سلامتي آقاي رييس بوتل هاي ويسكي و جين بعد از ريختن آخرين قطرات شان در فرياد هاي مردان مست به امواج در يا سپرده ميشدند و رييس و يارانش در اوج مستي در آهنگ قوالي ميخواندند:
مارا به جهان خوشتر از ين يكدم نيست
كز نيك و بد انديشه و از كس غم نيست
اين صدا با صداي امواج دريا و با نعره باد ها ميپچيد و در فرياد هاي ماهيان خالداريكه به خاطر خوشي آقاي رييس و مهمانانش در كرايي روغن كباب ميشدند محو ميگرديد. آقاي رييس در آن هنگام زندگي شاعرانه يي داشت، او در حوض شناي كارخانه با پري رويان نازك بدن روزها را در آب مانند ماهيان در يا شنا ميكرد و هنگاميكه در پهنه افلاك فقط چند تك اختر آسماني چشمك ميزدند در فضاي رخوتناك هم آغوشي با آنان سر به بالين ميگذاشت و صبحگاههان هنگاميكه نيزه هاي خنجر گونه شفق بر چمن ها و دمن ها ميتابيد آقاي رييس با پنير خام حاشاوه و قيماق مزه دار روز را آغاز ميكرد . كارخانه مهمان خانه هايي داشت كه در هر يك حشم و خدم و حاجب و در بان هاي ماه روي و پري پيكر استخدام شده بودند . و شب هنگام آقاي رييس با رعايت نو بت در يكي ار اين مهمانخانه ها مصروف پاي كوبي و نشاط ميبود . نيمه هاي شب از مهمانخانه هاي آقاي رييس فرياد رقص و پاي كوبي به افلاك ميپيچيد. فضاي لايتناهي در قلب آسماني خويش صداي هاي گوناگون را در آن شب ها فرو ميبرد. صداي جرنگ جرنگ پيمانه هاي مهمانان آقاي رييس را ازيك سو و آواز يا حق ياهو ا لله هوا لله هوی شب زنده داران خدا پرستي را كه در حلقه رندانه خانقاه و در عشق خدا مستي ميكردند از سوي ديگر که با فرياد هاي يتيمان گرسنه و پدر مرده غم انگيزترين ترانه زمانه ها را در آهنگ سكوت ميريخت.
در چنين شرايطي ، شبي آقاي رييس در يكي از مهمان خانه هاي اطراف كارخانه محفلي بر پا كرده و فرمايش داده بود كه در باغچه مهمان خانه و در زير بيد مجنون مشرف به امواج در يا ميز بزرگي ترتيب گردد. تا در آن هواي آزاد مهمانان با خانم هاي شان تشريف بياورند.
مهماني مجللی بود، دو گوسفند چاري ذبح شدند، براي هر خانم يك بوتل شامپاين فرانسه يي و براي هر دو مرد يك بوتل ويسكي دسته دار آماده شده بود.
آن شب هوا آرام بود، نسيم ملايم از روي امواج آب ميوزيد و درخت مجنون كه با چراغ ها ي الوا ن مزين شده بود با كمال تواضع سر بر زمين فرو آورده و بر كاروايي خاك و خاكيان نظاره ميكرد. قامت توانايي بيد مجنون آن شب به مردي شبيه بود كه در انتهاي غرور و مردانه گي و قوت سر بر زمين گذاشته و از فسادي كه در سايه برگ هايش در حال انجام بود گريه ميكرد. شرشره آب در آن شب يگانه همصدا و راز دار بيد مجنون بود كه در زير نور شيري رنگ ماه اشك ميريخت.
مهمانان با خانم هايكايك تشريف مي آوردند و مهمانداران بالباس هاي پاك و چهره هاي بشاش آن ها را خوش آمديد ميگفتند.
در ميان مهمانان جرنيل (خان جان خان) مدير تحريرات با عينك هاي ذره بيني و چوب دست و سري چون تربوز صاف مانند لارد هاي انگليسي از دور جلب نظر ميكرد . جرنيل كه به گفته خودش تا آن زمان چهار رييس را كهنه كرده بود در شارلتاني كلا هبرداري و گپ دادن آدم ها سر آمد روزگار بود. آقاي رييس شديدا تحت تاثير اين جرنيل مخلوع و مدير برحال قرار داشت و او را که در هر ساعت چندين بار به ساعت جيبي اش به خاطر دانستن وقت و به قطي نصوار دماغ به خاصر تسكين اعصاب مراجعه ميكرد راز دا رومشاو ر خاص اش برگزیده بود.
شخص دومي كه بدون خانمش تشريف فرماشده بود (فقير شاه خان) مشهور به (گرگ) بود. فقير شاه خان گرگ و ميرزاي چیره دستي بود كه برنج پلوي اعلي خانه اش از بازار هاي قطغن زمين و روغن زرد مخصوص به او را قرار دادي هاي كارخانه از هزاره جات مي آوردند. او كه اسناد مصرف را دو ر حساب ميداد در خورد و برد مهماخانه ها شريك جوال جرنيل و آقاي رييس بود، اما فقير شاه که آدم پخته و با تجربه بود با گرگ گوشت ميخورد و با چوپان نوحه ميكرد و در قفاي رييس با همکارانش حرف هاي ته و بالا ميگفت تاكسي به اسرار ش پي نبرد. در آن شب پر خاطر ه امواج دريا غو غا كنان افسانه انسان هايي را ميخواندند كه با او پنچه داده و هرگز مغلوب قدرتش نشده بودند ، نور كاذ ب ماه ساق ها و پستان هاي نيمه برهنه خانم ها را به طلا مشابه ساخته بود كه از دو ر به چشم ها برق ميزدند . آقاي رييس آن شب در چهره ها و حركات متفاوت ظاهر ميشد . گاهي به نظر مي آمد كه رييس افسون گر پر قدر تيست كه مار هاي زيبا را به خط منتر كشيده و هر يك در خطي سر تسليم به او گذاشته اند و باز به نظر مي آمدند كه نه اصلا خود رييس به مار بزرگي تبديل شده كه با چشمان افسونگر پرندگان معصوم و بي گناه را افسون كرده و طوري به سوي آن ها زبانک ميزند كه هردم يكي از آن ها را به كام اش فرو ببرد. به هر صورت آقاي رييس به گونه يك شاه مار زيبا و خوش خط و خال در صدر مجلس ميدرخشيد به زودي ميز آماده شد. چه ميزي! ران هاي گوسفند كباب شده كباب هاي شامي و تكه و بوتل هاي شامپاين وويسكي كه مانند نوعروسان ميز را مزين ساخته بودند. آقاي رييس در ابتدا خواهش كرد كه هيچ كس به بوتل خود دست نزند و او قرار صاد ر كرد كه با سرپوش باز كن مخصوص که خودش دارد سر همه بوتل هاي شامپاين را باز ميكند و خاطر نشان ساخت كه بوتل ها را طوري باز ميكند كه سرپوش ها هم زمان انفلاق کنند و خواهش كرد كه همه گان به افتخار اين انفلا ق بزرگ به پا ايستاده باشند. آقاي رييس با ظرافت هايی كه هر حرف اش فريا د خند ه را تا آسمان بلند ميكرد سر پوش بوتل ها را طوري كه دلش ميخواست بالا كرد در همين لحظه از تلويزيون اخبار نشر میشد و کسی از حاضران گفت باید تلویزیون را خاموش كنند تا سكوت باشد، ولي آقاي رييس بدون درنگ واكنش جدي نشان داده گفت:
چرا نمي گذاريد از دنيا خبر شويم
سكوت سخت سنگين و توان فرسا حكمفرماگشت همه گان به اطراف ميز ايستاده و انتظار انفلاق را ميکشيدند يگانه آوازي كه شنيده ميشد صدای نطاق تلويزيون بود که آواز بلبلا ن آبي و چوچلي هاي دريا خلاي صدايش را پر ميكرد. همه چشمان به طرف سرپو ش ها بود که به آهسته گي بالا مي آمدند ضربان قلب ها تندتر شده ميرفت، كساني از ميان حاضرين به اين ميانديشند كه وقتي اين بوتل ها تا آخر نوشيده شدند چي ماجرا هايي صورت خواهد گرفت. چشمان رييس مانند نيش زهر آلود گژدمي بر باوان و پستان هاي نيمه برهنه خانم ها نيش ميزد، چنين معلوم ميشد كه لحظه بعد فريا د انفجار به هوا بلند ميگردد ناگهان توجه حاضرين را برنامه اخبار تلويزيوني جلب كرد كه در آن نطاق گفت: به عوض سيد حسن خان آقاي احمد خان رييس كارخانه مقرر گرديد. بدون درنگ بوتل ها انفلاق كردند و سرپوش ها به سوي شاخه هاي بيد مجنون پرتاب شدند و بوتل های كف كرده همچون شتران مست منتظر قدح هاي خالي ماندند. حبيب ماستر اقتصاد كه در همان تازگي از خارج برگشته و در كارخانه به صفت مأمور مقرر شده بود ناگهان به حرف آمده گفت:
واه واه بسيار عالي واقعا حقيقت پيروز ميشود… و ضيا و لطيف مامورين كارخانه هم در اين شور و هلهله با او هم صدا شدند و در بركناري رييس سرور و شادماني كردند. ولي جرنيل خان جان خان و فقير شاه خان گرگ از بس ترسیده بودند قدرت ايستادن را از دست داده نشستند، دستان و پاهاي جرنيل مانند پل لرزانك ميلرزيد و دنيا به دور سر فقير شاه خان گرگ چرخ ميخورد. رييس با عصبانیت به نكتايي و سرو وضع خود دست كشيده و در حاليكه از عصبانيت بسيار ميلرزيد گفت: مهمانان! بياييد امشب تا صبح بنوشيم به افتخار اين كه من به صفت رييس عمومي اين كار خانه مقرر شده ام و رييس تازه شما هم يكي از زیر دستان من مي باشد.
پایان

ه‍.ش. ۱۳۹۳ شهریور ۱۱, سه‌شنبه

ویلز و انتقال قدرت دو عنصر سرنوشت ساز لحظه کنونی

 

سپتامبر 3, 2014
شماره (190) چهارشنبه 12 سنبله 1393 / 3 سپتمبر 2014
140827121426_343242342_336x189__nocredit
نوشته : محمد داود سیاووش
در حالیکه دوره کار رییس جمهور کرزی به پایان رسیده و رییس جمهور در تمدید دوره کارش تا اعلان نتایج انتخابات ترازوی خود را به سنگ زده از ناخن کشور گرفته بار و بستره خود را از ارگ جمع نموده و با صحنه سازی میخواهد صداهایی در ادامه کارش را با نخوت قبول کند، نتایج دور دوم انتخابات به افتضاح در سطح کشور و جهان رسیده متهمین این ماجرا آزادانه گشت و گزار نموده حتا از حنجره بعضی تلویزیون ها با هُشدار و اخطار مانور میکنند، با تحریم پروسه بازشماری و تفتیش توسط تیم اصلاحات و همگرایی و کنار گذاشتن تیم تحول و تداوم از این پروسه کارمندان کمیسیون انتخابات و شکایات انتخاباتی را بار دیگر وارد صحنه شده و از طرفی هنوز هر دو تیم در تعریف حکومت وحدت ملی هنوز مشکل دارند و جان کیری هم در نظر ندارد مانند سال 2009 دست کدام کاندیدا را به صفت پیروز بلند کند.
مردم افغانستان از این وضعیت بغرنج سیاسی به ستوه آمده و با فریاد وزارت دارایی مبنی بر خالی شدن کندوی کشور به وحشت افتاده اند. کارمند ملکی و نظامی معاش میخواهد و قطعات و جز و تام ها به اکمالات لوژیستکی ضرورت دارند، این در حالیست که قوای بین المللی از افغانستان خارج میشود و موافقتنامه امنیتی با امریکا امضا نشده.
مردم میپرسند:
– چه شد آن وعده پلو و چلو خوردن طی دو سال پس از خروج جامعه جهانی که توسط آقای کرزی به مردم داده شده بود؟
– چه شد آن جشن هفت میوه خوردن پس از خروج قوای بین المللی که توسط آقای کرزی به مردم داده شده بود؟
– آیا امضا نکردن موافقتنامه امنیتی با شرایطی که از اثر آن اکنون کشور در معرض انقراض قرار گرفته مطابق منافع ملی بود یا مغایر منافع ملی؟
اشتراک بسم ا لله محمدی وزیر دفاع در اجلاس ناتو در ویلز با توجه به اظهارات موصوف در پارلمان که نا رضایتی خود را از رهایی ملا صدر و سایر زندانیان طالب از زندان ها ابراز داشت و با توجه به سر پیچی فرماندهان از فرمان رییس جمهور مبنی بر عدم استفاده از سلاح ثقیله و عدم استفاده از نیروهای هوایی در عملیات های جنگی به مفهوم حالت جدید و ایجاد اشکال جدید همکاری قوای مسلح با نیروهای بین المللی و جامعه جهانی میباشد. از نظر آگاهان همانطوریکه رییس جمهور حق ندارد یکروز اضافه از دوره کارش در مسند قدرت بماند، همانطور حق ندارد این قدرت را حتا یک لحظه قبل از تسلیمی به جانشینش خودسرانه ترک کند.
امریکا و متحدین ناتو باید اشکال جدید همکاری را در وجود نیروهای سیاسی و نظامی افغانستان به شکلی ایجاد کند که وضعیت با کار شکنی های تیم کنونی از هم نپاشد.
آقای کرزی با رهایی زندانیان و قرار گرفتن در صف اظهارات تضعیف کننده دولت موجود احتمالاً در دور بعدی میخواهد از مجرای دیگر در قدرت سر بلند کند اما با این وضعیت نباید ساختار های تفکیک شکلی قوای ثلاثه، ارزش های قانون اساسی و حقوق مدنی مردم را از هم بپاشد.
تجربه عراق نشان داد که وجود و عدم مالکی برای امریکا و غرب ارزش نداشت و تا آنجا که به فاجعه قبیله ایزیدی ارتباط میگیرد امریکا میتواند در اشکال جدید به عراق باز گردد و بشار اسد در انتخاب مغلق بد و بدتر میتواند برای امریکا و غرب قابل تحمل باشد که در این حال هرگاه رفتن کرزی به مفهوم برگشت وی با بیرق طالبان به ارگ صورت گیرد فاجعه بزرگ قومی و سمتی و منطقوی افغانستان را تهدید خواهد کرد.
هرگاه عاملین به افتضاح کشیدن انتخابات محاکمه نشوند و نتایج انتخابات به معامله گذاشته شود برای مردم این سوال مطرح میگردد که احتمالاً همه این سرگردانی های انتخاباتی و رسوایی بزرگنمایی های طالبان و تضعیف قصدی قوای مسلح و کنار گذاشتن شعار ها مدنی همراه با رشد دادن عناصر ضد دموکراسی در ارکان قدرت یک انترک کمیدی سیاسی توسط کرزی به حمایت غرب بوده است.
در حالیکه شعور مدنی و بیداری سیاسی مردم در وضعیت کنونی به مرحله رسیده که ماهیت اصلی این بازی های پشت پرده را به درستی درک میکنند و بحرانی شدن بیش از حد این معاملات پنهانی شاید روزی به انفجار بزرگ اجتماعی بیانجامد، جامعه جهانی و مخصوصاً امریکا باید انتظار روزی را نکشد که در افغانستان نیرویی مانند داعش سر بلند کند و از ترس آن بار دیگر در کاسه سیاست شیر و بز نیروهای داخلی آب را به هم خورده گوش به جامعه جهانی بدهند.
مالکی در حالیکه نیروهایش قصر رییس جمهور را محاصره نموده بود با یک تصمیم رییس جمهور روز بعد به معرفی صدر اعظم جدید موافقه نمود. در افغانستان که هنوز قوای مسلح و نیروهای دفاع از نظام از برتری های قابل ملاحظه در کنترول اوضاع برخوردارند نباید جهان انتظار بکشد که پس از در هم شکستن ستون فقرات اکمالات لوژیستیکی و حمایت نظامی این نیروها بازسازی شود اشتباهی که پس از سقوط نجیب قوای مسلح پنجصد هزار نفری را زمین گیر کرد و کشور دچار بحران جنگ داخلی نمود.
جامعه جهانی باید در حالت موجود به چند مسأله توجه کند:
1- حمایت هوایی و زمینی کشور را در سرحدات تضمین کند.
2- اکمالات قوای مسلح را متوقف نسازد.
3- نیروهای مسلح طوری در عقب کشمکش های سیاسی نیرومند نگهداشته شوند که وضعیت از هم نپاشد اما در عین حال صحنه به نظامیان خالی نشود.
4- جهان از یک برنامه واضح و تیم شفاف حسابده در افغانستان حمایت کند نه از تیمی که با گرگ گوشت بخورد و با چوپان نوحه کند.
هرگاه بسم ا لله محمدی در اجلاس ویلز بتواند با توافق به موافقتنامه امنیتی کمک های جامعه جهانی را در عرصه های نظامی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی به افغانستان جلب کند صفحه نوینی را در روابط افغانستان با جامعه جهانی در مرحلۀ پس از انتخابات خواهد گشود و جای پایی در آینده سیاسی خواهد یافت، در غیر آن میهمان ناخوانده یی قلمداد خواهد شد که به صفت آلۀ دست کرزی عمل نموده دروازه های جهان را به روی افغانستان بسته است. در ویلز احتمالاً تعهدات جامعه جهانی مشروط به امضای موافقتنامه امنیتی خواهد بود.Ÿ

ویلز و انتقال قدرت دو عنصر سرنوشت ساز لحظه کنونی

 

سپتامبر 3, 2014
شماره (190) چهارشنبه 12 سنبله 1393 / 3 سپتمبر 2014
140827121426_343242342_336x189__nocredit
نوشته : محمد داود سیاووش
در حالیکه دوره کار رییس جمهور کرزی به پایان رسیده و رییس جمهور در تمدید دوره کارش تا اعلان نتایج انتخابات ترازوی خود را به سنگ زده از ناخن کشور گرفته بار و بستره خود را از ارگ جمع نموده و با صحنه سازی میخواهد صداهایی در ادامه کارش را با نخوت قبول کند، نتایج دور دوم انتخابات به افتضاح در سطح کشور و جهان رسیده متهمین این ماجرا آزادانه گشت و گزار نموده حتا از حنجره بعضی تلویزیون ها با هُشدار و اخطار مانور میکنند، با تحریم پروسه بازشماری و تفتیش توسط تیم اصلاحات و همگرایی و کنار گذاشتن تیم تحول و تداوم از این پروسه کارمندان کمیسیون انتخابات و شکایات انتخاباتی را بار دیگر وارد صحنه شده و از طرفی هنوز هر دو تیم در تعریف حکومت وحدت ملی هنوز مشکل دارند و جان کیری هم در نظر ندارد مانند سال 2009 دست کدام کاندیدا را به صفت پیروز بلند کند.
مردم افغانستان از این وضعیت بغرنج سیاسی به ستوه آمده و با فریاد وزارت دارایی مبنی بر خالی شدن کندوی کشور به وحشت افتاده اند. کارمند ملکی و نظامی معاش میخواهد و قطعات و جز و تام ها به اکمالات لوژیستکی ضرورت دارند، این در حالیست که قوای بین المللی از افغانستان خارج میشود و موافقتنامه امنیتی با امریکا امضا نشده.
مردم میپرسند:
– چه شد آن وعده پلو و چلو خوردن طی دو سال پس از خروج جامعه جهانی که توسط آقای کرزی به مردم داده شده بود؟
– چه شد آن جشن هفت میوه خوردن پس از خروج قوای بین المللی که توسط آقای کرزی به مردم داده شده بود؟
– آیا امضا نکردن موافقتنامه امنیتی با شرایطی که از اثر آن اکنون کشور در معرض انقراض قرار گرفته مطابق منافع ملی بود یا مغایر منافع ملی؟
اشتراک بسم ا لله محمدی وزیر دفاع در اجلاس ناتو در ویلز با توجه به اظهارات موصوف در پارلمان که نا رضایتی خود را از رهایی ملا صدر و سایر زندانیان طالب از زندان ها ابراز داشت و با توجه به سر پیچی فرماندهان از فرمان رییس جمهور مبنی بر عدم استفاده از سلاح ثقیله و عدم استفاده از نیروهای هوایی در عملیات های جنگی به مفهوم حالت جدید و ایجاد اشکال جدید همکاری قوای مسلح با نیروهای بین المللی و جامعه جهانی میباشد. از نظر آگاهان همانطوریکه رییس جمهور حق ندارد یکروز اضافه از دوره کارش در مسند قدرت بماند، همانطور حق ندارد این قدرت را حتا یک لحظه قبل از تسلیمی به جانشینش خودسرانه ترک کند.
امریکا و متحدین ناتو باید اشکال جدید همکاری را در وجود نیروهای سیاسی و نظامی افغانستان به شکلی ایجاد کند که وضعیت با کار شکنی های تیم کنونی از هم نپاشد.
آقای کرزی با رهایی زندانیان و قرار گرفتن در صف اظهارات تضعیف کننده دولت موجود احتمالاً در دور بعدی میخواهد از مجرای دیگر در قدرت سر بلند کند اما با این وضعیت نباید ساختار های تفکیک شکلی قوای ثلاثه، ارزش های قانون اساسی و حقوق مدنی مردم را از هم بپاشد.
تجربه عراق نشان داد که وجود و عدم مالکی برای امریکا و غرب ارزش نداشت و تا آنجا که به فاجعه قبیله ایزیدی ارتباط میگیرد امریکا میتواند در اشکال جدید به عراق باز گردد و بشار اسد در انتخاب مغلق بد و بدتر میتواند برای امریکا و غرب قابل تحمل باشد که در این حال هرگاه رفتن کرزی به مفهوم برگشت وی با بیرق طالبان به ارگ صورت گیرد فاجعه بزرگ قومی و سمتی و منطقوی افغانستان را تهدید خواهد کرد.
هرگاه عاملین به افتضاح کشیدن انتخابات محاکمه نشوند و نتایج انتخابات به معامله گذاشته شود برای مردم این سوال مطرح میگردد که احتمالاً همه این سرگردانی های انتخاباتی و رسوایی بزرگنمایی های طالبان و تضعیف قصدی قوای مسلح و کنار گذاشتن شعار ها مدنی همراه با رشد دادن عناصر ضد دموکراسی در ارکان قدرت یک انترک کمیدی سیاسی توسط کرزی به حمایت غرب بوده است.
در حالیکه شعور مدنی و بیداری سیاسی مردم در وضعیت کنونی به مرحله رسیده که ماهیت اصلی این بازی های پشت پرده را به درستی درک میکنند و بحرانی شدن بیش از حد این معاملات پنهانی شاید روزی به انفجار بزرگ اجتماعی بیانجامد، جامعه جهانی و مخصوصاً امریکا باید انتظار روزی را نکشد که در افغانستان نیرویی مانند داعش سر بلند کند و از ترس آن بار دیگر در کاسه سیاست شیر و بز نیروهای داخلی آب را به هم خورده گوش به جامعه جهانی بدهند.
مالکی در حالیکه نیروهایش قصر رییس جمهور را محاصره نموده بود با یک تصمیم رییس جمهور روز بعد به معرفی صدر اعظم جدید موافقه نمود. در افغانستان که هنوز قوای مسلح و نیروهای دفاع از نظام از برتری های قابل ملاحظه در کنترول اوضاع برخوردارند نباید جهان انتظار بکشد که پس از در هم شکستن ستون فقرات اکمالات لوژیستیکی و حمایت نظامی این نیروها بازسازی شود اشتباهی که پس از سقوط نجیب قوای مسلح پنجصد هزار نفری را زمین گیر کرد و کشور دچار بحران جنگ داخلی نمود.
جامعه جهانی باید در حالت موجود به چند مسأله توجه کند:
1- حمایت هوایی و زمینی کشور را در سرحدات تضمین کند.
2- اکمالات قوای مسلح را متوقف نسازد.
3- نیروهای مسلح طوری در عقب کشمکش های سیاسی نیرومند نگهداشته شوند که وضعیت از هم نپاشد اما در عین حال صحنه به نظامیان خالی نشود.
4- جهان از یک برنامه واضح و تیم شفاف حسابده در افغانستان حمایت کند نه از تیمی که با گرگ گوشت بخورد و با چوپان نوحه کند.
هرگاه بسم ا لله محمدی در اجلاس ویلز بتواند با توافق به موافقتنامه امنیتی کمک های جامعه جهانی را در عرصه های نظامی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی به افغانستان جلب کند صفحه نوینی را در روابط افغانستان با جامعه جهانی در مرحلۀ پس از انتخابات خواهد گشود و جای پایی در آینده سیاسی خواهد یافت، در غیر آن میهمان ناخوانده یی قلمداد خواهد شد که به صفت آلۀ دست کرزی عمل نموده دروازه های جهان را به روی افغانستان بسته است. در ویلز احتمالاً تعهدات جامعه جهانی مشروط به امضای موافقتنامه امنیتی خواهد بود.Ÿ

ه‍.ش. ۱۳۹۳ مرداد ۱۰, جمعه

نامه يك كارمند رانده شده از تشكيلات دولت به كمك كننده گان يكصد و چهار ميليارد دالر به مملكت!


اوت 1, 2014
نوشته : محمد داود سياووش
اين را كه ميخوانيد نامه نيست خون دل مظلومان و فرياد مجبوران و بيكاران و بيماران و نجوا و پژواك هزاران انسان ناتوان و بدون امكان فقيرو زهيريست كه با رنگ زرد، تن سرد و دل پر درد از سرزمين آغشته به آه و اشك و خون افغانستان در پايان چهارده سال همكاري جهان با آن به گوش شما ميرسد.
***
ازاينكه نامه ام را با عرض سلا م و خيرت انجام به صد شوق تمام مانند عريضه نويسان دوره سال هاي كلاه سان و حكمروايي عصر پنيرك پاچا آغاز نمي كنم از شما معذرت مي خواهم . چون ميدانم كه بر طبق قوانين عصر كمپيوتر و انترنت و تويتر و اسكايپ و ايميل شما وقت آنرا نداريد كه خط به خط وموبه مو مانند ميرزا عمو آنچه را من مي نويسم در زير عينك ذره بين گذاشته بخوانيد و واقفم كه از مجموع چندين صفحه گزارش و عنوان شما فقط به سطر هايلايت شده سكرترتان نظر مي افگنيد، لا غير؛ بنا بطور موجز و مختصر اما از زبان يك انسان خسته و محتضر اين چند كلام را از نظر بگذرانيد:
رسانه ها از قول سر مفتش خاص بازسازي امريكا در افغانستان گزارش دادند كه آنكشور براي بازسازي افغانستان بيش از يكصد و چهار ميليارد دالر اختصاص داده و با اين حال قيد كردند كه مصارف افغانستان نظر به پلان مارشال امريكا بعد از جنگ جهاني دوم براي بازسازي آلمان بيشتر بوده.
با شنيدن اين گزارش سرم گيچ ميرفت و دنيا در چشمانم مي چرخيد، بطور وحشتناك و حالت شوكه از جا تكان خورده در داخل اتاق به راه رفتن آغاز كردم، چون رقم يكصد و چهار ميليارد دالر اولاً در محفظه فايل و جعبه ضبط حافظه ام اصلاً نمي گنجيد و حافظه ام چنان ارقام را نمي گرفت و از جانبي ديدن وضعيت پريشان خود و هم ميهنان و خانه بدوشان و آواره گان و بيچاره گان كشور مرا دچار بنحوي حالت شوكه ساخته بود.
بايد عرض كنم كه معلومات من در حدي نيست كه با اين ارقام پر طمطراق كارشناسانه برخورد نموده ذره به ذره آنرا با شما بشمارم، از شما حساب بگيرم و به شما حساب بدهم، اما با يك ديد آفاقي چنان مي انديشم كه اگر همين يكصد و چهار ميليارد دالر را به فرض محال به يك رييس جمهور بيسواد ميداديد و يكصد و چهار ميليارد دالر را تقسيم سي و چهار ولايت ميكرد شايد اكنون قفل دروازه هر شهروند افغانستان از طلا ميبود.
معادن استخراج نشده، بندهاي آبگردان احداث نشده، راه آهن در كشور امتداد نيافته، فابريكات بزرگ احداث نشده، فابريكات ويران بازسازي نشده و در عين حال بقول منابع رسمي دولت در طي چهارده سالي كه اين پول ها به افغانستان داده شده 96 درصد كالاي مورد ضرورت كشور از خارج وارد ميشود و 40 درصد توليدات زراعتي افغانستان به دليل نبود سردخانه ها ضايع ميشود و همين لحظه يي كه افغانستان يكصد و چهار ميليارد دالر از جهان كمك دريافت كرده، يعني در سال 2014 رقم صادرات كشور 4 درصد است، منابع اتاق هاي تجارت افغانستان ميگويند كه افغانستان سالانه حدود 11 ميليارد دالر واردات و 400 ميليون دالر صادرات دارد و اعتراف ميكنند كه كشور مانند مريض معتاد به هيروئين است كه اگر واردات نرسد زنده نميماند و اگر كمك هاي خارجي قطع شود بازهم زنده نميماند.
من خدا را شكرگزارم كه عالم كدام رشته و پژوهشگر كدام عرصه و ديوان سالار كدام اداره بيروكراتيك نيستم تا زير بار ارقام و اعداد ميليوني و ميلياردي اكنون مانند سايرين در خواب ميبودم، به عنوان سيل بين و ناظر صحنه( از زاويه ضرب المثل معروفي كه «سيل بين عقل چهل وزير را دارد») ,به عنوان يك انسان گمنام و شهروند درجه چهارم از شما كمك كنندگان و دستگاه فاسد دولت افغانستان ميپرسم كه اين يكصد و چهار ميليارد دالر چه شد؟ زير زمين رفت و يا برگه هاي دالر به آسمان صعود كرد؟
در بدترين شرايط اگر اداره بي استعداد و كمك كنندگان بي خبر افغانستان همين يكصد و چهار ميليارد دالر را به طور نقده به بيست و شش ميليون شهروند افغانستان مي پرداختند شما بگوييد كه با تشكيل كوپراتيف هاي هر چندصد هزار نفر در احداث يك مؤسسه، امروز افغانستان در كجا ميبود؟
كشورهاي خارجي و دفتر سيگار شايد استدلال كنند كه فساد گسترده دولت افغانستان اين پول ها را بلعيده، اما سوال آنست كه همين دستگاه عاطل و باطل و بي صلاحيت و بي كفايت را كي بار اول در بن بر شانه هاي مردم تحميل كرد؟ و پس از دومين انتخابات با نتيجه زير 50 فيصد كي دست رييس آنرا به عنوان پيروز بلند كرد؟
به هر حال من از زاويه يك شهروند عادي افغانستان از شما مي پرسم:
– آيا ممكن نبود از همين يكصد و چهار ميليارد دالر بالاي دريا هاي آمو، هلمند، كنر، مرغاب، پنجشير، لوگر، سالنگ، غوربند و… بند هاي برق احداث ميگرديد؟
– آيا ممكن نبود از همين يكصد و چهار ميليارد دالر معادن آهن ، طلا ، مس، نفت، گاز، لعل و… استخراج ميشد؟
– آيا ممكن نبود از همين يكصد و چهار ميليارد دالر فابريكات نساجي گلبهار، پلخمري، جبل السراج، گذرگاه، بگرامي و… بازسازي ميشد؟
– آيا ممكن نبود از همين يكصد و چهار ميليارد دالر فابريكات جوس آب ميوه در شمالي، هرات، كندهار، سمنگان و… احداث ميگرديد؟
– آيا ممكن نبود از همين يكصد و چهار ميليارد دالر راه آهن چين، تاجكستان، ازبكستان و تركمنستان را با پاكستان و ایران از طريق خاك افغانستان از نقاطي چون بدخشان، حيرتان، آقينه، تورغندي، اسلام قلعه، سپين بولدك، تورخم، تانه ببرك و… وصل ميكرد؟
– آيا ممكن نبود از همين يكصد و چهار ميليارد دالر فارم هاي بزرگ مالداري در شمال افغانستان احداث ميشد؟
– آيا ممكن نبود از همين يكصد و چهار ميليارد دالر صنايع دستي افغانستان و از جمله صنعت قالين انكشاف داده ميشد؟
– آيا ممكن نبود از همين يكصد و چهار ميليارد دالر فارم هاي بزرگ زراعتي بخاطر خودكفايي افغانستان از نظر گندم احداث ميشد؟
– آيا ممكن نبود از همين يكصد و چهار ميليارد دالر سردخانه هاي بزرگ بخاطر نگهداري محصولات زراعتي ايجاد ميشد؟
– آيا ممكن نبود از همين يكصد و چهار ميليارد دالر سرك حلقوي و سركهاي افغانستان تا دور دست ترين نقاط اسفالت و تمديد ميشد؟
– آيا ممكن نبود از همين يكصد و چهار ميليارد دالر ظرفيت جذب موسسات تحصيلات عالي چندصد فيصد افزايش داده ميشد؟
– آيا ممكن نبود از همين يكصد و چهار ميليارد دالرشبكه برق داخلي در كشور تمديد ميشد؟
ببخشيد از اينكه به صفت يك ناظر و به اصطلاح سيل بين بيطرف شما را با احساسات خود قدري تحت فشار قرار دادم، واقعيت مسأله آنست كه در مصرف بيجاي اين پول هنگفت در افغانستان دستگاه فاسد دولت افغانستان و جامعه جهاني هر دو مسوول اند، حريفان امريكا در منطقه اكنون با شنيدن اين گزارش جشن سرور و پايكوبي برگزار كرده اند، چون آنان ميدانند كه وقتي مقامات شوروي در دوره گرباچُف به پارلمان آنكشور افشا كرد كه شوروي سالانه فقط يك ميليارد دالر در افغانستان مصرف مينمايد بسياري از وكلا با شنيدن اين ارقام از چوكي پارلمان بلند شده نميتوانستند، ولي اكنون سيگار ارقامي را افشاء ميكند كه حتا مردم عامي و عادي افغانستان با شنيدن آن از جا تكان ميخورند كه چه فاجعه وحشتناكي در كشور صورت گرفته است.
واقعيت آنست كه تمام تيم رهبري افغانستان پس از اداره مؤقت به صفت تيوريسن هاي بازار آزاد همراه با جامعه جهاني به افغانستان آمدند و در كنار مجاهدين كه به بازار آزاد چندان علاقه نداشتند در كرسي ها نشسته به رهبري كشور پرداختند. اين افراد كه معيار محبوبيت شان در زمان جهان دو قطبي ضديت با كمونيسم و شوروي بود در اولين گام تيشه برداشته ريشه تأسيسات سكتور دولتي را به عنوان نمادهايي از راه رشد غير سرمايه داري نابود كردند، در حاليكه مانند آن چرچرك كه در تابستان نغمه سرايي ميكرد براي روز مبادا اصلا هيچ اساس اقتصادي بر بنياد بازار آزاد ايجاد نكرده بودند و بر عكس از زاويه بازار آزاد و كمك هاي غرب بر افغانستان دوستان، اقارب، خويشاوندان و همدستان شان را تيم حاكم و مجاهدين در قدرت طوري با قراردادي هاي بزرگ ميليون ها و ميليارد ها دالري آشنا ساختند كه در احداث پروژه ها فقط به اصطلاح از گاو غدودش به مصرف رسيد و متباقي حيف و ميل شد و در نتيجه آن اكنون يك گروهي در جامعه سر بلند نموده كه با مغز تهي حتا ميخواهند امريكا و متحدينش در مرحله بعدي بدنبال قدرت آنان بروند و جالب آنست كه همين افراد بي معلومات از تيوري ها كه در هواي حيف و ميل همين يكصد و چهار ميليارد دالر مست اند، در حاليكه خودشان در ابتدا اسناد تقنيني و شرايط معياري را طوري آماده ساختند كه به وسيله آن كمك هاي ميليارد ها دالري را در سايه بازار آزاد، آزادي بيان، دموكراسي، مردمسالاري، جامعه مدني و غيره مفاهيم مورد علاقه جهان آزاد بدست بياورند، در پايان كار همه سند برادرخواندگي با طالبان ميكشند، لنگته و قديفه به سر و شانه مي اندازند، از طالب و مدرسه و رسمي شدن مواد مخدر صحبت ميكنند و از جدا ساختن پوهنتون هاي دختران از پسران سخن ميگويند.
هرگاه دولت امريكا و اداره سيگار اراده سياسي قوي براي پي بردن به علت ناكامي امريكا در افغانستان داشته باشد بايد هر دالر همين يكصد و چهار ميليارد دالر را از مسوولين امريكايي و افغاني حساب گرفته مسوولين را بر پايه قوانين افغانستان و امريكا به پاي ميز محاكمه بكشند، در غير آن همان فكاهي مردم عادي افغانستان را بايد تكرار كرد كه ميگويند:
اگر ميخواهي از كمك هاي امريكا مستفيد شوي ضد امريكا باش!

ه‍.ش. ۱۳۹۳ تیر ۲۴, سه‌شنبه

رییس جمهور خوزه موجیکا مانند افراد عادی کشور اروگویه در انتظار رسیدن نوبتش در بیمارستان عمومی می ایستد

ژوئیه 16, 2014
شماره(184) چهارشنبه 25 سرطان 1393 / 16 جولای 2014
درانتظار شفاخانه -خوزه
در کشوری چون افغانستان که فساد، قاچاق، رسوایی انتخاباتی و قانون شکنی نام آنرا در صدر رسواترین کشور های جهان قرار داده، مشاهدۀ رییس جمهوری که در صف عادی مراجعین شفاخانه می نشیند شاید یک فانتزی به نظر برسد

ه‍.ش. ۱۳۹۳ تیر ۳, سه‌شنبه

چارلی چاپلین حرف نزد و نزد،اما وقتی حرف زد دنیا را متحیر کرد


ژوئن 25, 2014
شماره(181) چهارشنبه 4 سرطان 1393 / 25 جون 2014
charlie-chaplin
من متاسفم، اما نمي‌خواهم امپراتور شوم. كار من نيست. من نمي‌خواهم به كسي دستور دهم يا جايي را فتح كنم.
من دوست دارم به همه كمك كنم، اگر امكاني باشد يهودي، بي‌دين، سياه، سفيد. ما همه مي‌خواهيم به همديگر كمك كنيم، نوع بشر چنين است.
ما همه مي‌خواهيم در شادي يكديگر زندگي كنيم، نه در رنج وبدبختي يكديگر، ما نمي‌خواهيم از يكديگر متنفر باشيم و همديگر را تحقير كنيم، در اين دنيا اتاقي براي همه يافت مي‌شود و زمين نيك غني است و مي‌تواند براي همه غذا فراهم كند. شيوه زندگي مي‌تواند آزاد و زيبا باشد.
اما ما راه را گم كرده‌ايم
حرص و آز روح بشر را مسموم كرده، دنيا را پر از تنفر كرده، ما را در بدبختي و خون غوطه‌ور كرده است. ما سرعت را بالا برده؛ ولي خودمان را محبوس كرده‌ايم. ماشين‌آلات با توليد انبوه ما را نيازمند كرده است. دانش ما را بدگمان كرده، هوشمان سخت و نامهربان گشته است. ما بسي فكر مي‌كنيم و بسيار كم‌احساس.
بيش از ماشين‌آلات، ما محتاج انسانيت هستيم. بيش از هوش محتاج مهرباني و ملايمت. بدون اين كيفيات، زندگي خشن مي‌شود و همه چيز از دست مي‌رود. هواپيما و راديو ما را به هم نزديك كرده است. طبيعت اصلي اين اختراعات براي نيكي بشريت فرياد مي‌زند، براي برادري جهاني براي يگانگي همه ما فرياد مي‌زند. حتي اكنون صداي من به گوش ميليون‌ها نفر در جهان مي‌رسد، ميليون‌ها مرد، زن و كودك نااميد، قربانيان سيستمي كه باعث مي‌شود بشر شكنجه كند و مردم بي‌گناه را به زندان بيندازند.
به كساني كه صداي مرا مي‌شوند، مي‌گويم «نااميد نشويد».
رنجي كه اكنون در بين ماست گذر حرص آدمي است، تلخي بشري است كه راه پيشرفت انسان او را مي‌ترساند. نفرت آدمي مي‌گذرد و ديكتاتورها مي‌ميرند و قدرتي كه از مردم مي‌گيرند به مردم باز خواهد گشت و تا زماني كه انسان‌ها مي‌ميرند، آزادي نابود نخواهد شد.
سربازان: خود را به دست ددمنشان نسپاريد، انسان‌هايي كه شما را تحقير مي‌كنند، در بند مي‌كشانندتان، كساني كه زندگي شما را كنترل مي‌كنند، به شما مي‌گويند كه چكار كنيد، چه بنوشيد، چگونه بينديشيد و چگونه احساس كنيد. كساني كه شما را شرطي مي‌كنند، رژيم غذايي مي‌دهند با شما مانند گاو رفتار مي‌كنند و از شما به‌عنوان گلوله توپ استفاده مي‌كنند. خود را به دست انسان‌هاي غيرطبيعي نسپاريد، مردان ماشيني با ذهن ماشيني و قلب ماشيني! شما ماشين نيستيد! شما گاو نيستيد! شما انسانيد!
شما عشق به انسان در قلب خود داريد.
شما نفرت نمي‌ورزيد؛ تنها بي‌عشقان متنفرند، بي‌عشق و غيرطبيعي. سربازان: براي بردگي مبارزه نكنيد! براي آزادي بجنگيد! در فصل هفدهم سنت لوك نوشته شده «قلمروي خداوند در ميان انسان‌هاست» نه يك انسان و نه گروهي از انسان‌ها، بلكه همه انسان‌ها، در شما، شما مردمي كه قدرت داريد؛ قدرتي كه ماشين بسازيد؛ قدرتي كه شادي پديد آوريد. شما مردمي كه قدرت داريد تا زندگي را آزاد و زيبا كنيد تا اين زندگي را پر از حادثه كنيد.سپس به نام دموكراسي، اجازه دهيد آن قدرت را استفاده كنيم! متحد شويم.
يگانه! براي يك دنياي جديد مبارزه كنيم، دنياي آراسته‌اي كه به همه انسان‌ها اجازه مي‌دهد كار كنند كه به شما آينده و امنيت دوره سالمندي مي‌دهد. با وعده اين چيزها، دژخيمان به قدرت مي‌رسند؛ ولي آنها دروغ مي‌گويند. آنها به وعده‌هاي خود عمل نمي‌كنند و هرگز نخواهند كرد.
ديكتاتورها خود را آزاد مي‌كنند؛ ولي مردم را برده مي‌كنند. اكنون، مبارزه كنيم براي رسيدن به آن وعده‌ها! مبارزه كنيم براي آزاد كردن دنيا، براي از بين بردن موانع، براي دور كردن حرص و آز، نفرت و ناشكيبايي، مبارزه كنيم براي جهان منطقي، جهاني كه علم و پيشرفت به شادي انسان مي‌انجامد.
سربازان؛ بياييد به نام دموكراسي متحد شويم.Ÿ
ترجمه از :‌ محمد حسين

ه‍.ش. ۱۳۹۳ خرداد ۲۰, سه‌شنبه

کی ها مانع تصویب قانون جلوگیری از پول شویی و عواید ناشی از جرایم می شوند؟مجرمین!


ژوئن 11, 2014
شماره(179) چهارشنبه 21جوزا 1393 / 11 جنوری 2014
Graphic1
محمد داود سیاووش
التوای چند ساله قانون جلوگیری از تطهیر پول و عواید ناشی از جرایم در هفت خوان ادارات حکومت و ملتوی ماندن تصویب آن در چار دیواری پارلمان به دلایل گوناگون، پرسش هایی را در میان مردم بر انگیخته که کی ها و چرا در طی چندین سال مانع تصویب قانونی شدند که سیستم بانکی کشور با نبود آن از اعتبار جهانی می افتد و به لیست سیاه میرود.
هرچند هیچ مسوولی در هیچ ادارۀ دولت ظاهراً با تصویب این قانون مخالفت آشکار نشان نداده و یا جرئت مخالفت با آن را ندارد، اما از نظر کارشناسان وقتی پای تصویب قانون به هدف جلوگیری از استعمال موسسات مالی، تشبثات و حرفه ها غرض تطهیر پول و عواید ناشی از جرایم و تمویل تروریزم به میان می آید خواب از چشمان کسانیکه با دارایی های عامه بدون حساب و کتاب بازی کرده اند می پرد و موی بر اندام شان راست می شود.
هویداست که عواید ناشی از جرم از وجوه و دارایی های به دست آمده به صورت مستقیم و غیر مستقیم از طریق ارتکاب جرم در حلقات و مراتبی مطرح میگردد که تصدی و مسوولیت چنین موارد را به دوش داشته اند و با در نظرداشت اینکه اکنون افغانستان در شمار فاسدترین کشورهای جهان قرار دارد و در طی سیزده سال اخیر پول های زیادی در کشور ته و بالا شده، تصویب این قانون قبل از همه زنجیر مسوولیت را به دست و پای متخلفینی می پیچد که در صدر رهبری نظام قرار داشته اند.
مخالفت آنها در تصویب و یا به التوا کشیدن تصویب این قانون در مواردی چون کج بحثی پیرامون قانون، به التوا کشیدن چند سالۀ قانون، فرار از تکمیل نصاب مجلس نمایندگان و یا موارد دیگری از این قبیل میباشد که به مثابۀ طفره رفتن از تصویب این قانون تعبیر میشود. جالبترین بخش التوای این قانون اظهارات اخیر رییس جمهور کرزی میباشد که هشدار داد هرگاه مواد تصویب شده این قانون با مواردی که از نظر ایشان غیر لازمی میباشد صورت گیرد آنرا توشیح نخواهد کرد.
هرچند از نظر قانونی برای دور زدن از توشیح رییس جمهور در همچو موارد راهی وجود دارد که هرگاه این قانون را رییس جمهور با عدم توشیح به پارلمان بفرستد، پارلمان میتواند بار دوم متن اولی را تصویب نموده به ریاست جمهوری بفرستد، که در این حال بعد از مدت معینی که در قانون پیشبینی شده بدون توشیح رییس جمهور قانون نافذ شمرده میشود؛ اما آنچه باعث تشویش و نگرانی مردم شده تعین ضرب الاجلی میباشد که موسسات بانکی بین المللی بخاطر تصویب این قانون تعین نموده و قیوداتی که کامرس بانک و بانکهای چینی در معاملات تجاری با افغانستان در پیش گرفته اند.
بسیاری از مردم به این باور اند که تعین ضرب الاجل در تصویب این قانون توسط موسسات بانکی بین المللی آنهم در لحظۀ حساس کنونی بنابر دلایل ذیل ضرور نیست:
1- اکثر مواردی که در این قانون از آن به مثابۀ موارد جرمی نامبرده شده احتمالاً در طی سیزده سال اخیر صورت گرفته که متصدیان و مسوولانی که چرخ نظام را در حال حاضر حرکت میدهند بطور مستقیم یا غیر مستقیم از این جریان متأثر میشوند.
2- دورۀ کار رییس جمهور رسماً پایان یافته و با توجه به هشداری که در رابطه به امکان عدم توشیح این قانون داده حتا در صورت تصویب پارلمان این قانون در جعبۀ میزها تا آغاز دورۀ کار رییس جمهور آینده خواهد ماند.
3- عزم و اراده به تصویب این قانون در ارکان قدرت در حال حاضر بعید به نظر میرسد.
4- تیم کاری موجود در بسیاری موارد تصویب این قانون را برای آیندۀ شان خطرناک میدانند و آنرا حربه یی به دست تیم رییس جمهور آینده تصویر می کنند.
پنهان نمودن دارایی یا تغییر و تحریف منشأ جرمی، وجوه دارایی ها، اقدام به پنهان نمودن یا تغیر شکل دادن ماهیت واقعی، منبع، موقعیت یا اشکال حق مالکیت وجوه و دارایی، اقدام به تحصیل، تصرف و یا استفاده از وجوه و دارایی و سایر مسایل از جمله مواردی اند که پای هیچ کارگر و دهقان و معلم و مأمور پایین رتبه در آن دخیل نیست؛ اما با تصویب واحد استخبارات مالی مشت اکثریت سازندگان و گردانندگان چرخ وجوهات مالی و پولی مملکت توسط این قانون باز میگردد، از همینجاست که دل و دست دولتمردان در تصویب این قانون می لرزد و رنگ قلم شان در امضا گذاشتن به پای آن خشک می شود چون آنان میدانند که مواد این قانون در واقع زنجیری میباشد که قبل از همه دست و پای آنان را خواهد بست و یا این قانون حربۀ نیرومندی خواهد بود برای تسویه حساب با تیم کنونی؛ بنابران ادارۀ موسسات بانکی بین المللی باید به تصویب این قانون قبل از انتقال قدرت زیاد فشار نیاورد و در صورت ملاحظۀ مقاومت، مخالفت و کار شکنی در برابر آن در پارلمان مراحل تصویب آنرا تا انتقال قدرت به رییس جمهور آینده به تعویق بیاندازد. چون کاری را که حکومت طی سالها انجام نداده در طی چند روز خانه تکانی و وداع انجام نخواهد داد.Ÿ

ه‍.ش. ۱۳۹۳ اردیبهشت ۳۱, چهارشنبه

شاهنامه خوانی در جاپان


شماره (176) چهارشنبه 31 ثور 1393 / 21می2014
ferdawosi
به بهانه سالروز ابوالقاسم فردوسی
تتبع و نگارش: محمد داود سیاووش
پژوهشگران به این باورند قدیمترین اثریکه از کتاب ارزشمند شاهنامه در جاپان موجود است بر اساس تحقیقات پروفیسور(ت. کوریاناکی) استاد مطالعات خارجی پوهنتون توکیوبیتی میباشد که در قرن سیزده میلادی وارد آن سرزمین شده است. جالب اینست که معتبر ترین نسخه قدیم شاهنامه در کتابخانه ملی فلورانس نیز در همین قرن استنساخ شده است.
سندی که بیت شاهنامه را در خود دارد هم اکنون در شهر توکیو موجود است و در حاشیه آن نام (کیوسه) راهب بودائی درج است که گویا درآن روزگار درسرزمین چین مشعول پژوهش وسیر وسفربوده است. کیوسه درسال (1217) میلادی در دیدار از بندر زیتون چین با سه تاجر که به قصد تجارت وارد (آگ بگدر) شده بودند دیدار نموده از آنان خواست که به خط خودشان چند کلمه طور یادگار به او بنویسند.
یکی از آن سه تاجر دوبیت پراگنده و یک رباعی به خط نسخ با قلم و مرکب چینی نوشت، راهب از آن خط چیزی نفهمید وتصور نمود کدام ادعیه بودائی باشد و آن رابه استادش سپرد. استاد راهب نیز ازآن چیزی نفهمید وآن رابه یکی از معابد بودائی کیوتو تسلیم نمودند. این سند که فعلاً به حیث قدیمترین سند شاهنامه فردوسی درشرق دور شناخته میشود با این بیت آغاز میشود:
جهان یادگارست و ما رفتنی
به مردم نماند به جزمردمی
این سند هفتصد سال در آن معبد نا شناخته ماند تا سر انجام پروفیسور (توروهاندا) آنرا یافت و در مقاله یی که در سال 1910 میلادی نوشت به نقل از پژوهشگری بنام برکت ا لله که گویا به زبان و ادبیات فارسی-دری آشنا بوده یادآور شد که بیت متذکره از شاهنامه فردوسی است. پروفیسور (کرویاناکی) با استفاده از کشف الابیات شاهنامه آن بیت را در شاهنامه فردوسی در داستان رزم رستم با اسفندیار یافت که اصل آن چنین میباشد:
جهان یادگارست و ما رفتنی
به گیتی نماند به جز مردمی
گذشته از این نخستین سند تاریخی شاهنامه فردوسی پژوهشگران در راه شناساندن شاهنامه درجاپان گام های استواری برداشته اند. اولین کسی که دراین راستا گام برداشته (بونمه تسوچی) شاعر و ادیب جاپانی میباشد که درسال (1914)میلادی براساس ترجمه انگلیسی شاهنامه ترجمه آن را به زبان جاپانی به خوانندگان تقدیم نمود، در گام دوم پروفیسور (ارایکی) در تألیف ارزشمندی درباره
فردوسی و شاهکار جاودانی او به تفصیل نوشت. سومین شناساننده شاهنامه در جاپان (سوما) میباشد که در سال (1914) نوشته از (بنجامین) را از متن انگلیسی به جاپانی ترجمه نمود و کتابی در سیصد و پنجاه صفحه انتشار داد. این کتاب که بیشترین بخش از شاهنامه را در بر میگیرد در بیست فصل تنظیم شده و در آن از فریدون، زال، رستم، سهراب، سیاووش، کیخسرو… یاد کرده است، اما به قول پروفیسور (کورویاناکی) سوما به علت نا آشنایی با زبان فارسی-دری درتلفظ نام پهلوانان شاهنامه تحت تأثیرمتن انگلیسی بوده است. به همین سلسله در شمار مترجمین شاهنامه به السنه جاپانی ازپروفیسور آنیکاگا، کاساما، پروفیسور گامو و هیگوچی نام برده میشود که کارهایی در شناساندن و ترجمه های جاپانی شاهنامه فردوسی انجام داده اند و این ترجمه ها اکثراً از زبان های انگلیسی و فرانسوی صورت گرفته است. اما پروفیسور(کورویاناکی) از آن نویسندگان ومترجمانی میباشد که چهار بار منتخبات شاهنامه فردوسی را مستقیماً از متن فارسی-دری به جاپانی برگردانده و اولین بار درسال 1964میلادی ترجمه منظومی از هفت خوان رستم وداستان سهراب را به جاپانی ترجمه ومنتشر کرد.
پروفیسور(کورویاناکی) درسال 1969 میلادی گزیده از شاهنامه راتحت عنوان (شاهنامه) در سال 1966، مقالات پراگنده را تحت عنوان شاهنامه پس ازفردوسی و درسال 1979 رساله را تحت عنوان (اعتقاد فردوسی به سرنوشت درشاهنامه) انتشار داد.
به همینسان خانم (امیکواکادا) خدمات شایان ذکر در شناساندن شاهنامه درجاپان انجام داده و رساله دوکتورای خود را در این زمینه نوشت.
خا نم (اکادا) نخستین جاپانی می باشد که داستان اسکندر را بر بنیاد شاهنامه برای جاپانی ها روایت کرد. خانم (اکادا) همچنان رساله پر ارزش (زنان درشاهنامه) را به جاپانی نوشت وپروفیسور (ایموتر) رساله های جالبی در رابطه به وزن وقافیه شاهنامه و جمشید نوشته که در سال های 1960 و 1968 میلادی به چاپ رسیده است. شاهنامه فردوسی آن شاهکار ماندگار و حماسه فنا نا پذیر و بینظیر تاریخ است که درفش افتخار زبان پارسی–دری را از اقصای خاور تا کرانه های باختر در اهتزاز نگهداشته.
جای تأسف آنست که دانای طوس با آن همه شاهکار گرانسنگ ادبی-تاریخی که از خود بجا گذاشت از دربار سلطان محمود در غزنه آزرده خاطر رفته میگوید:
سی و پنج سال از سرای سپنج
بسی رنج بردم به امید گنج
چو برباد دادند رنج مرا
نه بُد حاصل سی و پنج مرا
در حالیکه وزنه و اهمیت کار خود را به حدی عظیم میداند که میگوید:
بسی رنج بردم در این سال سی
عجم زنده کردن بدین پارسی
و با این حال در حالیکه از سالگرد فردوسی در مهد سرایش این شاهکار ادبی-تاریخی در غزنه اکنون اصلاً تجلیل و یادی نمیشود با آن سرودۀ مأیوسانۀ فردوسی رنگ زردی ابدی بر پیشانی زمامداران غزنوی از دور خوانده میشود که:
اگر مادری شاه بانو بودی
مرا سیم و زر تا به زانو بودی
اسفناک و دردناک ترین مسأله آنست در حالیکه شاهنامه به تقاضای سلطان محمود غزنوی در دربار غزنه سروده شده، اکنون در غزنه از والی تا جوالی و در سطح کشور از کارگر تا رهبر به شاهنامه به مثابۀ وثیقۀ افتخار و غرور این سرزمین نگاه نمیکنند و در روز تجلیل از آن به شکلی مات و مبهوت و گنگ و مدهوش به مسایل پیش پا افتادۀ روزمره مصروف اند.