ه‍.ش. ۱۳۸۸ فروردین ۸, شنبه

صدای شهروندان درجه چهارم را کسی نمی شنود

کوه بچه
وضعیت سیاسی, نظامی کشوردرحال حاضر طوری شکل گرفته که حق شهروندی درانحصار قدرتمندان میباشد. یک تیم بی کفایت بر سراقتدار وتیمی ملامت وکنار رفته ازقدرت درمقابل آن طوری صف آرائی نموده اند که تیم برسراقتداربه خاطر خاموش نگهداشتن تیم ملامت که خود یک قوت ونیروی بالقوه وبالفعل درجامعه میباشد جبراً امتیاز های را به آنان میدهد وتیم ملامت نیز تا آنجا که به تطمیع شان ارتباط میگیرد آن رایک غنیمت دانسته بهرطریقی راه همزیستی مسالمت آمیز را باتیم بی کفایت در پیش میگیرد. دراین حال یک تیم مسلح دیگر از جنوب سیمایش را با صدای تفنگ نشان داده درحال نزذیک شدن به مراکز قدرت میباشد دراین میان مردم مانند همیش خموش وناظر لب دوخته اوضاع میباشند. هرنوع امتیاز به همین تیم ها ارتباط میگیرد . درهر نوع استحاله قدرت آنان خودرا الترناتیف فکر میکنند وجامعه جهانی نیز ازروی اجبار ویا ملاحظات دیگر درهرنوع اقدام سهم ونقش آنان را رعایت میکند. درحکومت های پیشین تو تالیتر، تک حزبی وکودتایی چنان معمول بود که یک تیم یاحزب به جای مردم حرف میزد از نام مردم تصمیم میگرفت و به عوض مردم می اندیشید، اما حالا که آن قاعده شکسته وحق شهروندی درجامعه مدنی مطرح میشود چند مشکل وجوددارد, یکی آنکه این تشکیلات مقابل هم که خودرا منبعث از ساختار جامعه مدنی میدانند درجامعه افغانی به موازات مفهومی که درسطح جهان از جامعه مدنی وجوددارد طبیعی به نظر نرسیده تا حد زیادی شکل معامله وخاک زدن به چشم جهان را دارد که تحت نام جامعه مدنی به آن شکل داده میشود. دیوید بیتهام وکوین بویل عناصر متشکله جامعه مدنی را شامل اقتصاد بازار، رسانه های عمومی مستقل , وجود متخصصین مستقل از دولت در زمینه های سیاستگذاری ومهمتر از همه وجود شبکه سالم وپر رونق وخود جوش درتمام زمینه های اجتماعی میدانند که مردم بتوانند امور خود را از آن طریق سازمان دهند که درآن زمره میتوان اتحادیه ها, انجمن ها , کانون ها , سازمان های حقوق بشر, گروه های رضا کار , انجمن های مذهبی وانواع سازمانهای مردمی را به حساب آورد. دراین جا به گروه های فشاری اشاره میشود که بطور طبیعی ازمیان مردم به وجود آمده باشد. درحالیکه درجامعه مدنی کنونی افغانستان چنین ساختارهای طبیعی هنوز شکل نگرفته درحال حاضر گروه فشاردولت درتیم ملامت, تیم تندروان مسلح خلاصه میشود که باداشتن سازماندهی قوی متکی برثروت وزور درواقع افکار جامعه را از زبان نهاد هاشکل میدهند. یک تیم مسلط تمام انجمن ها , اتحادیه ها وگروه ها را باگماشتن افرادخود تسخیر نموده ,نویسنده گان آواره و در به درمیگردند ولی انجمن نویسندگان خالی ازنویسنده فعالیت می نماید، ژورنالیستان متفرق وپراگنده سرگردان اند ولی گروپ های خاص به نام اتحادیه ها فعالیت دارند به همینترتیب شورا ها وجبهه هایی که ساخته شده همه از یک دست اداره میشوند که از عقب آن را گماشته گان دولت ویا تیم کنار رفته از قدرت ویا تیم افراطی مسلح رهبری میکند. جامعه مدنی شکل انجیوئی گرفته وفقط وسیله ای برای امرار معاش چند نفر و گرفتن بورس وکورس وسفرهای خارجی تبدیل شده، درچنین حالت مانمی توانیم صدای واقعی مردم را از حنجره این تشکیلات خود ساخته ونمایشی بشنویم . آزادی بیان را قبل از آنکه حکومت مقید سازد دریک نهاد فرمایشی معاش خور که از نام آزادی بیان تغذیه میکند ومنطق وجودی اش بر آن اساس ظاهرا باید استوار باشد هدف تیر قرار میدهد. دموکراسی ومردم سالاری قبل از آنکه ازحنجره مخالفین اصلی آن مورد حمله قرار گیرند توسط چند معاش خور دریک نهاد به ظاهر مدنی مورد تاخت وتاز قرار میگیرد . اقتصاد بازار را به عوض مخالفین اصلی گماشته گان فرمایشی درنهادهای گماشته شده رد میکنند به همین ترتیب چند دست نامرئی درپشت پرده اکثریت رسانه ها رابه دست گرفته , حتی اعلانات آگهی از خطرماین وغیره که باید متحد المال به همه رسانه ها داده شود درانحصار قرارمیدهند، درشرکت هاوبانک ها افرادی که حتی سواد کافی ندارند بایک اشاره ابروی سناریو نویسان پشت پرده، صد ها وهزاران نویسنده پاک وشریف را که عمر شان را درخدمت به نوشتن حرف حق به سر برده اند به دستوری نویسی ویا پاورقی نویسی وپرداحتن به مسایل روز گذر وزود گذر وسرگرم کننده مصروف میسازند، رسانه های آزاد باید کورسی را بنوازند که دریکی از مراکز حکومت ویا تیم مقابل حکومت ویاتیم تندروان مسلح کمپوز آن ساخته میشود و دراین حال وضعیت پوشالی وکاملاً دراماتیزه شده جاری میباشد که هرکس مجبور است به خاطر امرار معاش وسدجوع را هی دراین کاریدور محو دموکراسی پیدا کند و همینجاست که حرف ها نا گفته, دیدنی ها نادیده , شنیدنی ها نا شنیده وگفتنی ها ناگفته میمانند، مشکل اصلی آنست که در وضعیت فعلی کشور هیچ پدیده به جای خودش قرار ندارد وهر پدیده باضد خود دراتحاد مؤقتی به سر میبرد که صدای اتحاد مؤقتی شان درلحظه کنون مانع بلندشدن صدای واقعی مردم میشود. درحالیکه کشور به انتخابات ریاست جمهوری وانتخابات پارلمانی نزدیک میشودطرفداران تدویر انتخابات شفاف باید به نکات ذیل توجه نمایند: باید به وضعیت رسانه ها تو جه شود , این دست های نامرئی که با اعلانات شان صدای رسانه ها را خفه مینمایند باید جای شان را به قانونی بدهد که در آن همه نشرات آزاد از اعلانات بطور مساوی ونوبتی استفاده نمایند، سوال اینست که آنان به چه معیار به یک نشریه قبل از چاپ نخستین شماره اعلان میدهند وبه نشریه دیگری که ده ها شماره به نشر رسیده ودرحال نشراست اعلان نمیدهند سوال این نیست که کدام شرکت وبانک به کی اعلان میدهد، سوال آنست که چرا به چند نشریه خاص این توجه صورت میگیرد، شاید بانک ها و شرکت ها بر پرتیراژ بودن ومسلسل بودن نشرات را دلیل دلچسپی شان وانمود سازند اما به این سوال چگونه پاسخ میدهند که دادن اعلان به یک نشریه قبل از نشر شماره اول به کدام اساس صورت میگیرد ؟ همینجاست که فضا برای قد برافراشتن رسانه های واقعاً آزاد محدود میشود وجایش را به نشرات فرمایشی داده جهان فقط صدای همان شهروندان درجه اول، دوم و سوم را میشنود و بس.—

ه‍.ش. ۱۳۸۸ فروردین ۵, چهارشنبه

نگرانی ها در آستانه اجلاس هالند!

نوشته: محمد داود سیاووش
برخی محافل جامعه مدنی و رسانه های آزاد افغانستان وقتی اظهارات بارک اوباما رییس جمهور ایالات متحده را در آستانه افشای ستراتیژی جدید آن کشور در رابطه به افغانستان میشنوند سوالات زیادی در مورد سرنوشت حقوق مدنی و آزادی بیان در کشور از همدیگر می پرسند.
وقتی آقای اوباما از استراتیژی خروج از افغانستان سخن میگوید و یا وقتی از اطمینان حاصل نمودن به عدم توانائی القاعده و طالبان در حمله به اهداف ایالات متحده میگوید و یا وقتی از نحوه جدا شدن طالبان از القاعده و از جذب شان با مذاکره به دولت افغانستان سخن میگوید، برخی از صاحبنظران جامعه مدنی این سوالات را مطرح میسازند که هرگاه ایالات متحده در مبارزه با تروریزم در افغانستان خسته شده باشد آیا با اطمینان یافتن توسط پاکستان و عربستان از عدم حمله طالبان و القاعده بر اهداف ایالات متحده و متحدینش نهادهای جامعه مدنی، حقوق بشر و مدافعان آزادی بیان را دست بسته به طالبان تسلیم نخواهد کرد و یا با خروج ایالات متحده از افغانستان، بار دیگر کشور را به صحنه تقابل منافع همسایه ها نخواهد سپرد ویا با عبور از خط میانه رو و اعتدالی طالبان و مذاکره با همه آنان خط بطلان بر اسناد کنفرانس بن نخواهد کشید؟
بسیاری ها در افغانستان از این در تشویش اند که مبادا ایالات متحده مانند دهه نود با کشیدن پایش از افغانستان کشور را در توفان جنگ رها کند.
عده یی این سوال را مطرح میسازند که آن اظهارات آقای اوباما در کمپاین انتخاباتی چه شد؟ در حالیکه همه گان به این باور اند که دیالوگ با طالبان بخشی از راه حل میباشد اما نگرانی ها از آنست که:
اولاً با وارد صحنه ساختن طالبان به شکل یک نیروی مسلح و با خواسته ها و مطالبات بلند بالا آیا حقوق مدنی مردم که در گذشته توسط آنان نادیده گرفته میشد چگونه خواهد شد؟
برخی ها میگویند اگر جامعه جهانی فکر میکند که همه دستآورد های مدنی محصول هفت سال اخیر بوده و آنرا پس گرفته پایش را از افغانستان میکشد اشتباه میکند. زیرا در افغانستان از دوره امیر شیرعلی خان موسیقی به شکل رسمی وجود داشت. در دوره امان الله خان تئاتری به شکل تئاتر «ارینا» یونان در دره پغمان ساخته شده بود که درامه فتح اندلس در آن نمایش داده میشد. مردم افغانستان با سینما در دوره امان الله خان آشنا شده فلم سفر شاه را به اروپا مشاهده نمودند. مردم افغانستان آزادی بیان و رسانه ها را در دوره امان الله خان با مطابع شخصی رفیق، کاظمی، انیس و غیره تجربه کرده و نشریه های شخصی یی چون نسیم سحر، نوروز و انیس داشتند. جامعه جهانی باید بداند که افغانستان با قانون رسانه ها از دوره امان الله خان آشنا بود( و این در دوره حضور جامعه جهانی است که طرح تصویب شده آن از شورای ملی مفقود میگردد.) افغانستان در دوره شاه محمود خان نشرات آزاد چون ندای خلق، انگار و ویش زلمیان را داشت و در دهه دموکراسی بیش از (35) نشریه آزاد در کشور به نشر میرسید. مردم افغانستان در دوره محمد ظاهر شاه و امان الله خان تساوی حقوق زن و مرد را میشناختند و در رادیو کابل در دوره محمد ظاهر شاه زنان به صفت نطاق و آوازخوان فعالیت داشتندو تلویزیون از دوره محمد داود در افغانستان فعالیت داشت.
حال اگر کسی به جامعه جهانی میگوید مردم افغانستان با آزادی بیان و رسانه ها بیگانه اند و اصلاً آنرا نمیخواهند اولاً جامعه جهانی از آنان بپرسد که فامیل های خودشان در کجا زندگی مینمایند و باز سوال نمایند که اگر مردم این پدیده ها را بیگانه و غربی میدانند او را که فامیلش در غرب زندگی میکند چگونه سخنگوی خود تعیین نموده اند. جامعه جهانی باید یک مسأله را مد نظر داشته باشد که مردم افغانستان را آنطوریکه بعضی از افغانهای غرب دیده به غربی ها معرفی نموده اند بربری و دور از تمدن نیستند. آن آقایان فقط بخاطر مطرح ساختن خودشان مردم خود را نزد دنیا دور از مدنیت معرفی مینمایند. حتی مردم عادی در افغانستان میدانند که کمپیوتر، انترنت، تلویزیون، رادیو، موتر، طیاره و غیره دستآورد های تمدن بشری در غرب ساخته شده و مسلماً این کشف و اختراعات محیر العقول محصول کار آدم های عیاش، بی بند و بار و لابالی نه، بلکه محصول تلاش انسانهای پرکار، دانشمند و زحمتکشی بوده است.
کسانیکه تمدن غرب را یکسره قابل رد میدانند باید بدانند که اگر غرب در افغانستان دست به کار شود نتیجه آن تأسیس بند های برق، استخراج ذخایر تیل، گاز، ذغال، تمدید راه آهن و غیره خواهد بود که مردم را از گرسنگی و تشنگی نجات میدهد. اما اینکه چگونه از این پوتانسیل استفاده نمود مربوط به سازماندهی، خلاقیت و تدبیر دولتمردان افغان میباشد ما باید از تمام پدیده های مثبت غرب به نفع کشور خود استفاده کنیم مردم از اجلاس هالند میخواهند نکات ذیل را مد نظر داشته باشد:
1- جامعه جهانی حق ندارد به بهای مرگ آزادی بیان و حقوق مدنی مردم در کشور صلح منفی را بیاورد و نظریات چند هزار نفر را بالای (25) ملیون افغان تحمیل کند.
2- این تشویش وجود دارد که اگر گروهی با زور سلاح بتواند خود را در حیات سیاسی تحمیل کند سایر گروه های ظاهراً خفته و رانده شده از قدرت نیز دست به سلاح برده بخاطر اظهار حضور شان کشور را به نا آرامی بکشند.
3- این امکان وجود دارد که با بیرون شدن پای جامعه جهانی افغانستان به مناطق تحت نفوذ کشور های همسایه و دور و نزدیک مبدل گردیده جنگ های دهه نود بار دیگر مشتعل شود.
در آستانه اجلاس هالند نهادهای مدنی و طرفداران آزادی بیان میخواهند در کشور فضایی به وجود بیاید که احزاب، گروه ها، سازمان ها، تنظیم ها و پیروان نظریات متفاوت و متضاد اجتماعی-سیاسی اختلافات شان را از طریق بحث، گفتگو، تظاهرات، میتینگ ها و راه های صلح آمیز حل نموده در برابر قانون هیچ یک بر دیگری تفوق نداشته باشند.
مقامات رهبری دولت از طریق مراجعه به آرای مردم تعیین شوند، نهادهای مدنی، گروه های هشدار دهنده، فعالان حقوق بشر، روشنفکران، زنان، جوانان و کلیه اقشار جامعه در فضای باز سیاسی وآزادی بیان بتوانند عقاید و نظریات شان را بدون ترس از تهدید و تخویف ابراز نمایند.

ه‍.ش. ۱۳۸۷ اسفند ۲۸, چهارشنبه

مسوولان مملکت!

بیایید باغبانی کنیم نوشته: محمد داود سیاووش
درشهر کابل که آلودگی هوای آن مصارف یکصد میلیون دالری می خواهد و اقدامات روی کاغذ و تشویش ونگرانی های ظاهری حتی در جلسات شورای وزیران به خاطر برون رفت از این وضعیت ناگوار ابراز شده، به راه آسانی که برای برون رفت از این مشکل وجود دارد هیچکس اشاره نکرده که در ذیل توجه خوانندگان را به برخی نکات در زمینه جلب میکنم:
ازگذشته های دور تا اواخر نزدیک در شهر کابل باغ هایی به نام های باغ بابر،باغ جهان آرا،باغ داوود،باغ بالا،باغ لطیف،باغ نواب، باغ علیمردان وغیره وجود داشتند و تاحدودی وجود دارند که به نام دولتمردان،زمامداران و اشخاص خوش ذوق و با سلیقه مسمی می باشند.
می گویند که در شهرکابل درحدود یکصد باغ وجودداشت که زمامداری چون عبدالرحمن خان برخی هیئت های خارجی را در باغ نواب به خاطر ملاقات می پذیرفت.
ظهیرالدین محمد بابر به حدی هوای کابل برایش گوارابود که وصیت نمود اوراازهندوستان به کابل انتقال داده در باغ بابر دفن نمایند و بالای مقبره اش بنایی نسازند تا باران کابل برآن ببارد.
به هرحال اگر از اصل موضوع دور نرویم در دهه های اخیر امان الله خان در ایجاد باغ ها و تفریحگاه های پغمان سهم عملی می گرفت و کراچی می برد.
اما حاصل کارما چیست؟ آلودگی هوای شهر به حدی رسیده که در سایرممالک در چنین هوای آلوده زیست نمی نمایند.
به نظر نگارنده راه چاره طرح مقرره های زیبای پرنت شده از کامپیوترها و یا بحث در جلسات نمایشی و دلسوزی های ظاهری پیرامون قضیه نبوده بلکه راه حل آنست که:
اول: شبکه آبرسانی شهربا یک پلان عاجل به شکل اساسی فعال گردد و تمام نقاط شهر با آب صحی آشامیدنی وآب آبیاری درختان تأمین شود.
دوم: درشهر چهار ونیم میلیونی کابل به هر فامیل ،هردکاندار و هر مغازه دار درهر کجا یک درخت از طرف نواحی تسلیم داده شود که مواظبت آن به دوش همان شهروند باشد و آنرا سرسبز نگهدارد.
سوم: اعضای یکصد حزب تاسیس شده بهتر است به عوض شعار های بلند پروازانه غیرعملی تعهد بسپارند که امور آبیاری چند باغ را در شهر به شکل داوطلبانه به عهده بگیرند.
چهارم: شاروالی در بالای تپه ها و کوه های شهر ذخایر آب ایجاد نموده امور سرسبزی کوه ها را به دوش بگیرد.
پنجم: از ساحه قرغه تا پلیتخنیک و از شمال میدان هوایی تا ده کیپک در دامنه های کوه نهال شانی شود.
ششم: مسوولیت سرسبزی جاده های داخل شهررا شرکت ها و بانک ها به شکل داوطلبانه به عهده گیرند.
هفتم: به خاطر ارتقای سطح آگاهی مردم از مزایای سرسبزی از طریق رسانه ها تبلیغات رایگان و مسلسل صورت گیرد.
هشتم: در نصاب درسی و فعالیت عملی مکاتب مساله سرسبزی و حفظ محیط زیست مدنظر گرفته شود.
نهم: بلوتین ها ،بروشورها و نشرات اختصاصی به خاطر ارتقای آگاهی مردم از محیط زیست صورت گرفته و رایگان به اختیار مردم قرار داده شود.
دهم: به خاطر تشویق مردم به شکل واقعی از سطح رییس جمهور تا وزرا،معیینان،رؤسا، وکلا، والیان،قوماندانان هریک در سرسبزی محلات کار و زیست شان مسوولیت داوطلبانه و خارج وقت رسمی را به عهده گرفته وآن را به شکل واقعی (نه به شیوه تبلیغاتی)عملی نمایند.
یازدهم: ازموسسات خارجی ،دفاتر سازمان ملل،قوای آیساف و نیروهای کمکی بین المللی دعوت شود که در ساحات معین پارک های شهر راسرسبز سازند.
شاید این اقدامات کافی نباشد و باید دراین ارتباط جلسه کارشناسان امور سرسبزی و حفظ محیط زیست دعوت شوند تا یک پلان تدابیری عملی و جامع به خاطر سرسبزی شهر طرح و رویدست گرفته شود.
دوازدهم:دریای کابل از حالت زباله دانی برون کشیده شود و درمواقع آب خیزی آب آن از سر دهنه تا پلچرخی مرحله به مرحله در کاسه ها نگهداری و ازآن درسرسبزی و بهبود هوای شهر استفاده شود.
سیزدهم:ساحه باغ وحش به سمت دریا انکشاف داده شود و در آن برای پرندگان آبی محلات مناسب در میان دریا ساخته شود.
بزرگان،مسوولان و دولتمردان!
به همین بلاک های مکروریان ها،قصبه،پوهنتون تعلیم و تربیه و غیره نظرکنید، هیچ فرقی از بلاک ها و مناطق رهایشی سایر ممالک ندارند،تنها فرق شان دراینست که این بلاک های بیچاره را مأمورین حفظ و مراقبت ازیادبرده،سرک هایش تخریب شده،چراغ ها خاموش ،فواره های آب و مناطق سبز بدون مواظبت رسمی باغبانان پر از زباله، خاکباد ها و توفانها می باشد و اگرکاری هم در جهت سرسبزی صورت گرفته توسط خود مردم و در حد اقل امکانات می باشد.
به قصر های شیر پور و بلند منزل هاوشهرک ها توجه کنید که حتی زیباتر از تعمیرات سایر کشورهای همسایه می باشند ولی فرق شان دراینست که آنجا اطراف قصر های زیبا را درختان و گل و آبشارها احاطه نموده واینجا از کوچه های وزیراکبرخان،شیرپور،شهرنووغیره مناطق اشراف نشین شهر باید با قایق در روز باران گذشت و با توفانی از گرد وخاک در روز های بادی مقابل بود.
ماکه اینقدر بی استعداد هم نباید باشیم که درخت مقابل منزل مارا باید از اروپا و امریکا آمده غرس نمایند.
خدمت تان به عرض برسد که یک کشور تنها با سخن گفتن،طیاره سواری،موترسواری و از داخل دفاتر لوکس و مفشن آباد نمی شود، لطفآ آستین های تان را برزنید از قصر ها خارج شوید،مقابل قصر ها ،تعمیرات ودفاتر تان را خودتان سرسبز سازید و بدانید که هر درخت یک فابریکه تولید آکسیجن و جذب کننده کاربن دای اکساید در شهر است.
بابر از «اندیجان» بوده و مظهرعظمت حکومتش «آگره»،اما امروز به خاطر باغی که در کابل ساخته بیش از هرجای دیگر در این شهر نامش یاد می شود.
بیایید فردا مانند باغ داوود در کابل باغ هایی به نام های شما هم مسمی باشد، شما که متاسفانه در سایر موارد دستآورد هایی ندارید همین افتخار آسان را بدست بیاورید که مقابل منزل ودفاتر تان را حداقل سرسبز ساخته اید.
اگر این کار را باز هم به عمله و فعله پیروزهیر شاروالی مانند سالهای گذشته می گذازید وای به حال ما.

ه‍.ش. ۱۳۸۷ اسفند ۲۶, دوشنبه

اصلاحات مردم آزارانه !

نوشته: محمد داود سیاووش
معلوم نیست چرا؟ شایدبه دلیل نا عاقبت اندیشانه بودن ، اصلاحات جزیی شهری نیز از شور بختی مردم افغانستان به مشکلات آنان می افزاید. اخیراً مسوولان ترافیک شهر تصمیم گرفتند فعالیت موتر های به قول معروف (تونس) را در شهر محدود سازند. غافل از اینکه با این اقدام مشکل دیگری بر مشکلات شهرمی افزایند. کاش مسوولان بلند رتبه دولت گاه گاه در محلات مزدحم شهر پای پیاده رفت و آمد میداشتند و اگر حالا به فضل کرسی های بلند پای شان از خاک توده های شهر به موتر های کروزینگ و... بلند شده باز هم کاش هنگامی را که آدم مشهوری نبودند و به صفت یک همشهری عادی با کوله باری از ترکاری و سودای قوت لا یموت فامیل در آرزوی رفتن به خیرخانه، مکروریان، قلعه شهاده، چار قلعه، تایمنی، پروژه جدید، پنجصد فامیلی، قرغه، پل سرخ، دارالامان، چهلستون و... بودند را به یاد می آوردند و در این حال به نظر شان مجسم میکردند که با وجود اینهمه بار و بسته سنگین در ساعات شام در ایستگاه های مزدحم این محلات انتظار موتر را میکشند و باز به یاد می آوردند که به دلیل منع فعالیت موتر های (تونس) مجبور اند ساعت ها در برخی از این ایستگاه ها منتظر بمانند. آیا چه حالت میداشتند؟ هیچ معلوم نیست که به چه دلیلی در حالیکه تمام وسایط خورد و بزرگ از پل محمود خان به جاده پشتونستان میروند در یک روز پر از لای و لوش موتر تونس از پل محمود خان باید به عوض سرک قیر اینطرف دریا به سرک خامه و پر از لای و لوش آنطرف دریا برود.
در پایتخت های سایر ممالک اگر فعالیت موتر ها را محدود میسازند چندین نوع وسایل انتقال مردم را مهیاء نموده اند، در زیر زمین مترو ها، در بالای زمین ترامبوای، موتر های برقی، بس های بزرگ شهری و... فعالیت دارند. در این شهری که مردم از فقر و ناداری قدرت پرداخت کرایه حتی ملی بس را ندارند به چه اساس مسوولان در اصلاحات ترافیکی شان ایستگاه های مرکز شهر را از چارراهی قوای مرکز تا سینما پامیر و یا تا مراد خانی به درازا میکشند و به عوض افزایش در کاهش موتر ها میکوشند. شخصی که از خیرخانه به مکروریان میرود وقتی در چارراهی قوای مرکز پیاده شد تا مراد خانی چگونه خود را برساند مخصوصاً اگر هوا سرد باشد و یا او مریض باشد و یا محموله قابل انتقال با خود داشته باشد. برخی ها میگویند علت ممانعت از موتر های (تونس) در لین مکروریان آنست که موتر های کرولا و تیز رفتار مجال فعالیت در این لین را با دریافت بیست افغانی کرایه ازهرراکب پیدا نمایند زیرا در این صورت از پنج تن راکبین دریوران در این فاصله کوتاه یکصد افغانی کرایه میگیرند. همان مقدار پولی که در حالت عادی تا خیرخانه دریافت مینمایند. به هر حال اینکه اکنون موتر های تونس تا حدودی مشکل مردم را حل مینماید نباید باعث ناراحتی مسوولان ترافیک شود، چون اگر آنان نمیتوانند مشکلات مردم را حل نمایند اصلاً نباید مشکلی بر مشکلات آنان بیفزایند. آنچه نگاشته شد گوشه یی از مشکلات مردم شهر کابل میباشد که در جاده های تنگ و ترافیک مزدحم و در بین موتر ها هر روز راکبین در باره آن جر و بحث میکنند. نگارنده نه کدام موتر تونس دارد و نه کدام موتر شخصی. این درد دل ها را فقط از انعکاس حالت انزجار و نفرتی که مردم در ایستگاه ها نشان میدهند دریافته و به قید تحریر آورده است. مسوولان چراازیادبرده اند که آخرتطبیق قانون هم مهارت وشایسته گی میخواهد .
ز دست «موترای» بنز فریاد
پژیرو وز پژیرو داد و بیداد
قطار گارد محافظ بسته راه ها
ز ره بندان شهر فریاد فریاد
***
منم مأمور با پای پیاده
روم از چهلستون تا قلعه «شاده»
ندارم من به جیبم پول تکسی
که درد و رنج و اندوهم زیاده
***
به ایستگاه ها عجایب بیر و بار اس
دل مردم ز غصه بس فگار اس
نمیجوید ترافیک راه چاره
نمی فهمم خدایا این چه کار اس

ه‍.ش. ۱۳۸۷ اسفند ۲۲, پنجشنبه

به ایکو چه می بریم واز ایکو چه می آوریم

نوشته :محمدداود سیاووش
کارشنا سان محدوده سازمان ایکو را هفت ملیون کیلومتر وتعداد نفوس این محوط را چهار صد ملیون نفر میدانند که افغانستان نیز یکی از اعضای آن میباشد اما اینکه دراین سازمان معتبر همکاری منطقوی افغانستان چه نقشی دارد قابل بحث و تاًمل میباشد.
1 ازنظرواردات وصادرات :
افغانستان بزرگترین بازار اموال کشور های عضو سازمان ایکو میباشد که دولتمردان ما به کرات از ملیارد ها دالر واردات کشورهای عضو به افغانستان با افتخار یاد آوری می نمایند .افغانستان از سوزن تا نان خوردن مردم را ازاین کشورها وارد مینماید در حالیکه فورمول رشد کشور در صادرات مفنی واردات نهفته است کمتربه سبقت بخشیدن صادرات برواردات افغانستان توجه میشود
2 از نظر محاط به خشکه ومحدود به یک یا دوراه بودن:
افغانستان یک کشور محاط به خشکه میباشد و از یک یا دو راه در جنوب تمام اموال مورد ضرورت کشور وارد میشود. دیده شد که وخیم شدن وضعیت امنیتی راه تورخم چه تأثیر بزرگی بر صعود نرخ های مواد استهلاکی داشته و باعث چه مشکلات بزرگ اقتصادی در کشور گردید. کسی در ایکو این صدا را بلند نمی کند که راه آهن از بنادر تورخم، سپین بولدک، اسلام قلعه، آقینه حیرتان، تور غندی، شیر خان بندر، بدخشان و غیره چگونه وارد افغانستان شود و در داخل بخاطر کشیدن راه آهن از شمال به جنوب و از شرق به غرب چه تدابیری گرفته شود. افغانستان از زمان اسکندر مقدونی و حتی قبل از آن معبر عمده راه ابریشم بود که باید در همچو گرد همایی ها مفکوره احیای راه ابریشم به سیستم مدرن از طرق مختلف مورد ارزیابی قرار گیرد. در گذشته ها از بلخ به طرف چین دو راه امتداد یافته بود، یکی از راه بدخشان و دره واخان به طرف «یارکند» و دیگری از طریق فرغانه به طرف کاشغر. راهی که از جنوب هندوکش به هند میرفت از کوتل های معروف هندوکش چون خاواک، آق رباط به حوزه بامیان و کاپیسا می انجامید و بعد از طریق نجراب، تگاب، لغمان و کنر به چترال و یا از طریق دره خیبر، کوتل بولان و پیشاور به شبه قاره هند میرسید. با درک مشکلاتی که از نظر امنیتی در این راه ها وجود دارد کاش در همچو گرد همایی ها مفکوره تأمین امنیت و احیای راه های مواصلاتی منتهی به کشور های همسایه مورد بحث قرار میگرفت تا از یکطرف افغانستان از وضعیت دردناک کنونی که محصور به چند بندر معین است رهایی یابد و از سوی دیگر راه ترانزیتی به مراتب ارزان برای کشور های چین، تاجیکستان، ازبکستان، ترکمنستان، ایران،پاکستان وهند به خاطرانتقال اموال شان در منطقه ایجاد شود. در حال حاضر دراین سازمان منطقوی افغانستان سهم سمبولیک دارد وباید این نقش تاحد ایفای رول فعال وموثر اقتصادی ارتقا داده شود. برخی مسایلی که باید به خاطر ایفای نقش موثر افغانستان در ایکو مدنظر گرفته شودازنظر نگارنده قرار ذیل اند:
1 -خط آهن در داخل افغانستان از شمال به جنوب واز شرق به غرب امتداد یابد واین خط از بنادر مختلف به کشور های همسایه وصل گردد.
2-تولیدات داخلی به حدی از کمیت وکیفیت ارتقا داده شود که باصدور به خارج ودر رقابت با محصولات کشورهای همسایه بازار داشته باشد
3-افغانستان از حالت باردوش ایکو نجات یابد. کشور در عرصه های انرژی ، محصولات مواد غذایی، معد نیات وغیره خود کفا شود.
درغیرآن تا وقتی که دست ما به همسایه دراز است نشستن نمایندگان ما در پریزدیوم جلسات ایکو ومنشی جلسات بودن هیچ افتخاری برای مانخواهد آورد.

ه‍.ش. ۱۳۸۷ اسفند ۱۸, یکشنبه

با شرکت ها وبانک ها بساز و رسانه ها را بتاز

نوشته : محمدداود سیاووش
در شرایط کنونی مطبوعات ورسانه های افغانستان ،وضعیت طوری شکل گرفته که اگر با شرکت یابانکی نسازید صدا وحرف تان به جایی نمی رسد و نشریه تان از چاپ می ماند.
در نظامهای توتالیتر نویسندگان برای توجیه اعمال افراد بیسوادی که در کرسی های بلند حکمروایی داشتند تیوری بافی می کردند.
آنان به امور روزمره کور کورانه حکم میراندند و گروهی غرق در کتاب ها برای هر عمل شان توجیه تیوریک جستجو می کردند.
این مساله به حدی جاری و ساری بود که باری به یکی از افراد فکاهی ساخته شده بود که بیانیه را که باید پانزده دقیقه به اساس هدایت خودش ترتیب میشد در سی دقیقه خواند،وقتی دلیل را از نویسنده بیچاره پرسید معلوم شد که بعد از قرائت اصل مطلب کاپی تایپ را که اشتباهاً با مضمون اصلی گذاشته شده بودقرائت نموده که نه خودش متوجه شده و نه حضار به این موضوع ایرادی گرفته اند.
با آنکه این موضوع می تواند یک مطایبه قلمداد شود اما در حال حاضر هرگاه نویسنده از نوک قلمش به قول معروف آتش هم بپرد،وقتی پول هزینه برای چاپ مطلبش نداشته باشد حرف هایش ناگفته ونشریه اش متوقف می ماند.
نویسندگان باید به دور شرکت ها پرسه بزنند ،با گروه های خاصی اشاره و استشاره بکنند و بعد ازطی طریق هیرارشی خاصی که آنان دارند در خط "منتر" آنان آمده قلم شان را به خواست آنان از جیب بکشند و هر چه پیش آمد خوش آمد مطابق مزاج آنان بنویسند.
در این حال می بینید که بر این حلقات مانند باران اعلانات ،اعانه ها، سیت های موبایل و... می بارد. سوال اینست که فرق بین این "منترخوانی"ماهرانه با آن فشار ایدیولوژیک توتالیتریزم چیست.؟
بارها دیده شده به نشریه ها حتی قبل از چاپ شرکت ها اعلان داده اند،که دراین حال سوالی پیدا می شود، در حالی که نشریه از چاپ بر نیامده میزان استقبال خوانندگان و موفقیت آنرا در مقایسه باآن نشریه دیگر که به طور منظم نشرات دارد"اگر زیر کاسه نیم کاسه نباشد" چگونه بیشتر ارزیابی می کنند.
اما باید اذعان داشت که خوش بختانه با این پول های اعلانات بانک ها و شرکت ها تاکنون چیزی بدست نیامده و جز فریاد اندوه سترون بودن صدایی به سمع شنوندگان و چشم خوانندگان نرسیده و نمی رسد.
واقعیت امر آنست که ازاین گروپ سازی ها ،دراماتیزه نمودن افکار و رهبری غیر مستقیم روان اجتماعی چیزی به دست نخواهد آمد.
نویسندگان و رسانه ها حق دارند از این فرصت تا آنجا که تقدس مسلکی شان به خطر نیافتد استفاده نمایند ولی باید مد نظر داشته باشند که با خشکیدن رنگ قلم از آن خاطراتی به جای نماندچون دراین حال لازم است که (هم لعل بدست آید و هم یار نرنجد.)
گرفتن اعلان ودادن اعلان فی نفسه کار خوبیست که هرگاه عادلانه ، متوازن وبدون تبعیض وامتیاز باشد میتواند به روند آزادی بیان ،دگراندیشی واصلاح امور مفید واقع شود چنانچه رسانه های آزاد جهان از همین طریق رشد وانکشاف نموده اند ، ولی درکشوری چون افغانستان که جوانه های آزادی بیان هنوز درنطفه میباشد این اعلانات باید مانند باران بهاری طوری ببارند که همه رسانه ها از آن مستفید شوند. شرکت ها،بانکها،کمسیون اصلاحات اداری، دفاتر سازمان ملل درکابل وغیره موسسات اعلان دهنده باید این امتیاز بخشی ها وجگر ودگر ساختن ها وانحصار طلبی های اعلانات را کنار گذاشته یک مرکز کوردناسیون اعلانات ایجاد نمایند که برای تمام رسانه ها یکسان قابل دسترسی باشد. نه آنکه مثل اکنون یک نشریه از کثرت اعلان به فغان آمده و نشریه دیگر را در دروازه دفاتر اعلان دهنده راه نمی دهند.اگر وضع به همین منوال ادامه یابد واعلانات به نشریه های خاص انحصار شود مشروعیت انتخابات ریاست جمهوری نزد مردم زیر سوال خواهد رفت.

ه‍.ش. ۱۳۸۷ اسفند ۱۷, شنبه

چنداشاره به انتظارات از انتخابات

نوشته:محمدداود سیاووش
درکشوری چون افغانستان که روند آزادی های مدنی وحقوق سیاسی واجتماعی مردم هنوز روال طبیعی خودرا نیافته وگروه ها ،احزاب و جناح های مختلف با اتکا به پوتانسیل نظامی ،مالی و اتنیکی می خواهند در هرنوع معادله ومعامله خودرا تعویض ناپذیر و یا الترناتیف یگانه فکرکنند، مردم باید به یک مساله توجه داشته باشند که این نهادهای سیاسی و به ظاهرمدنی دایم از نام آنان حرف میزنند و به اصطلاح خود رابه شکلی از اشکال طاووس علیین شده آنان می دانند.
مردم باید در همچو اوضاع و احوال به چند نکته ملتفت باشند:
یکی آنکه تصمیم نهایی رادرپای صندوق های رای آنان می گیرند نه کسانی که درتلویزیون ها،رادیوها و رسانه ها گوش افلاک را با سرو صداهای شان کرکرده اند.
دوم آنکه مردم نباید چنان فکر کنند که فقط با تدویر انتخابات و گفتن کلمه دموکراسی همه کارها رو به راه شده به صورت خلق الساعه رفاه،سعادت،خوشبختی ،ترقی،حکومت قانون و سایر خواسته ها را آنان به دست آورده به اصطلاح با گر گفتن دهن شان شیرین خواهد شد.
اگرچنین توقع بلند پروازانه وجود داشته باشد که هیچ شهروند دست از دست خطا نکند و همه چیز فقط با گفتن کلمه دموکراسی و انتخابات به سراغش بیاید این انتظار خیلی بالا و غیر واقعی می باشد که ممکنست در فردا مردم از دموکراسی و انتخابات ماٌیوس شوند.
در حالیکه اصولاًدر همچو حالات مردم باید دست به کار شوند و حقی را که قانون برای شان داده در پرتو تلاشی که قانون آنرا حمایت می کند به دست بیاورند.
سوم آنکه در جهت مخالف این انتظارات بالا مردم نباید باز هم دست زیر آلاشه نشسته چنین فکر کنند که رفتار غیر عادلانه در انتخابات ، روش غیر قانونی زمامداران و استبداد و فشار برآنان گویا یک چیز بسیار طبیعی می باشد و با این تصور باطل خود را به یک جریان به ظاهر دموکراتیک ولی در عمل استبدادی بسپارند.
برخلاف مردم باید بیدار باشند و در موارد سرنوشت سازی چون انتخابات از اعمال زمامداران و مسوولان امور جدآ مراقبت نموده در برابر هر نوع زورگویی، روش غیر قانونی و فشار عکس العمل متناسب نشان بدهند.
در دوبعد این مساله مردم مایوس خواهند شد اولا درحالیکه انتظارات جادویی از نام دیموکراسی داشته باشد دوم در حالیکه هرنوع حرکت دموکراتیک را گویا ترفندی از دستگاه قانون شکن واستبدادی دانسته به آن علاقه نگیرند. در بعد دیگر نیروهایی که از نام مردم وارد صحنه شده به مبارزات انتخاباتی میپردازند این جرئت اخلاقی راباید داشته باشند که بپذیرند اگر من انتخابات نشدم نتیجه غیر دموکراتیک نیست دراین حال اگر کسی برخلاف این ماٌمول خود را مظهر دموکراسی وانتخاب خودرا ملاک انتخاب دمو کراتیک میداند لاغیر. در واقع دکتاتوری میباشد که لحاف دموکراسی را به سر کرده است. نیرو های ظاهراٌ سیاسی موجود باید این جسارت را داشته باشند که قبول کنند شکست دریک نظام دموکراتیک بازهم پیروزی میباشد. چون قبول پیروزی طرف مقابل دریک جریان قانونی شرافتمندانه تراز به چالش کشیدن آن است. مدعیان پیروزی در انتخابات باید بدانند که شکست درانتخابات به مفهوم شکست درهمه چیزنیست واین فرهنگ عالی سیاسی را باید فرا گیرند که باشکست دراین مرحله ممکنست با رعایت قانون در دوره بعدی از پله کان قانون به قدرت راه خواهندیافت. بعضا مدعیان رسیدن به قدرت به خاطر پیروزی شان ادعا های بلند پروازانه چون (خواست ملت) را مطرح نموده با تولید هیجانات میخواهند کار زا ر انتخاباتی شان را گرم سازند . کارشناسان چنین هیاهو ی اتخاباتی را فقط به خاطر جلب حمایت زود گذر مردم میدانند درغیر آن پژ وهشگران ملت را متشکل از افراد ، خانواده ها ،قبایل،انجمن های مذهبی،شهر ها، مناطق وگروه های قو می میدانند که اصولاٌ مانند یک شخص نمیتوانند افکار خود را درکلیه مسایل به یک نکته متمرکز ساخته مانند ماشین یکسان فکر کنند . یک ملت میتواند نظریات متفاوت وگوناگون در باره مسائل سرنوشت ساز کشوری داشته باشد والزاماً همه آنان باهم توافق نخواهند داشت. هر نیروی سیاسی که در ساختار دولت پا فشاری بر یکسان سازی ملت داشته باشد ملت را درمقابل خود خواهد یافت. آزادی های مورد حمایت قانون برای کشوری که در آن اقوام وملیت های مختلف زندگی میکنند از اهمیت خاص برخوردار است. اگر فضا باز وشفاف نباشد واقلیت های قومی احساس نمایند که درانتخابات هرگز پیروز نخواهند شد، ممکنست از جریان دموکراسی منحرف شده راه های دیگری را جستجو کنند. در حالیکه درقرن بیست ویک یک سیاهپوست میتواند رئیس جمهور بزرگترین قدرت جهان شود، اگر اقلیت های قومی درکشوری چون افغانستان خودرا ما دام العمر به دلیل اقلیت بودن از قدرت محروم احساس کنند ممکنست روال زندگی سیاسی چندان دموکراتیک نبوده حتا تدویر انتخابات ضرورنباشد. کارشناسان مینویسند : درعصر حاضر مردم باید از سیاستمداری که ادعا میکند که تنها یک خواست ملی وجود دارد وآن اینکه او تنها صدای مشروع آنست برحذر باشند ،زیرا خواست ملی تنها با ارجاع به یک شخص و یا رهبر خاص نه، بلکه با قانون اساسی وچترمحافظتش از منافع ملی دروحدت ملی قابل ارجاع میباشد. کارشناسان هشدار میدهند که در یک جامعه کثیر الاقوام نباید دموکراسی به حربه ظلم یک تبار اجتماعی برعلیه تبار دیگر مبدل شود، وهرگاه از دموکراسی استفاده افزاری صورت گیرد این امکان وجود دارد که بابر گشت صفحه سیاسی این مساله به انتقام جویی ها بیا نجامد که اصلا باروح دموکراسی سازگار نیست. دراسلام ودموکراسی انسانها براساس برتری های قومی نه ، بلکه براساس شایسته گی وتقوای شان در راٌس امور گماشته میشوند .سیاستمداران فرصت طلب ومستبد ممکن است بخواهند بعضی کالا ها بین حامیان آنها توزیع شود که دراین حال حکومت ممکنست به وسیله غارت تنزل باید. گروهی که یک روز پیروز میشود و سایرین را چپاول میکند ممکنست فردا شکست بخورد وهمه آنچه کسب کرده رااز دست بدهد که به این ترتیب همه در دراز مدت می بازند. در حالیکه حکومت مشروع ودموکراتیک باید بامحدود کردن اعمال دولت به قید عدالت ودر نظر نگرفتن سیاست های دولت به عنوان وسیله برای پا داش دادن به حامیان سیاسی و تنبیه نیروهای مخالف شرایط موفقیت رابرای همه ایجاد نماید.

ه‍.ش. ۱۳۸۷ اسفند ۱۶, جمعه

چرا شکوه و از کی شکوه؟

نوشته:محمدداود سیاووش
در کشوری که شهروندانش تخم مرغ صبحانه شان را از هندوستان، قیماق سفره شان را از پاکستان، ناک شان را از چین، فرش منازل شان را از ایران، موتر های شان را از جاپان، موبل و فرنیچر خانه ها و دفاتر شان را از هانکانگ می آورند و به عنوان قشر مستهلک جامعه جهانی آنرا مصرف میکنند.
در کشوری که دریاهایش به کشور های همسایه میریزند و برق را از خارج وارد میکند. در کشوری که دشت و درختانش از تشنه گی سوخته ولی گندم را از خارج گدایی یا خریداری میکند. در کشوری که در یک اداره از چند هزار دالر تا سه هزار و چند صد افغانی مأمورین در یک سطح با تفاوت معاش میگیرند.در کشوری که سپاه بیکاران و سیل بیماران در زیر قصر های تازه به دوران رسیده هایش از بام تا شام دست تگدی به هر سو دراز میکنند. در کشوری که صد ها جوانش در زیر خانه های یک تعمیر مخروبه پایتخت در خمار مخدرات دراز کشیده و در همان جا یعنی در قلب کشور برایشان مواد مخدر از زیر آستین های مخفی میرسد. در کشوری که حاصل هفت سال تمرین دموکراسی اش یکصد حزب بی برنامه میباشد. در کشوری که در قسمتی از آن پول افغانی چلند ندارد و نسل جدیدش بانکنوتش را نمی شناسند. در کشوری که قالین بافانش برای دیگران قالین می بافند و در وطن خودشان برایشان جا وجود ندارد. در کشوری که پس از ملیارد ها دالر کمک جامعه جهانی اکنون حد اقل یک فابریکه که در آن ده هزار نفر کار کند وجود ندارد. در کشوری که معدنیاتش زیر خاک و آرایش بناها، نماها و انسانهایش تولیدات معدنی همسایه هاست. در کشوری که کتابهای درسی مکاتبش در هند و چین چاپ میشود. در کشوری که حساب آنانی که فکر میکنند از حساب آنانی که خرچ میکنند جداست. در کشوری که در انجمن های نویسندگان، ژورنالیستان، هنرمندان و نهاد های مدنی اش دکان های معامله گری و بزنیس برپاست. در کشوری که آزادی بیانش در گرو شرکت های اعلان دهنده و دست های نا مرئی کنترول کننده بوده به جزبا اشاره چشم و ابروی آنان به هیچ نشریه اعلان داده نمیشود. در کشوری که در روز تجلیل از صلحش چندین نفر در میدان های جنگ کشته میشود و این جا در زیر سقف یک تالار به خاطر دادن فقط یک شعار هزاران دالر به مصرف میرسد. در کشوری که گراف مکتب سوختن نظر به مکتب ساختن در آن قوس صعودی دارد. در کشوری که از دموکرات تا بنیاد گرا، دهشت افگن و چپ و راستش فقط یک وعده فاصله وجود دارد.
در چنین کشوری اگر از شکوه حرف زده نشود پس از چه شود؟
باید اذعان داشت، این شکوه ها به هیچ وجه به مفهوم فریاد های نهیلستی و جار زدن ممبوکراسی نیستند. هدف از این نجواهای شکوه آلود ایقاض آنانیست که بر سکان قدرت تکیه زده و بر پله کان نردبان پول و مکنت و جاه عربده میکشند، تا بدانند که شب تنور و شب سمور میگذرد اما بازخواست خدا و مردم با آنانی که این بار گران را به دوش دارند باقی خواهد ماند.