۱۳۸۹ دی ۹, پنجشنبه

از یادداشت های یک شهروند فراموش شدۀ سال 2010

نوشته :محمد داود سیاووش
با پیوستن سال 2010 به بستر سالهای خفته در مدفن تاریخ در سرزمین بلاکشیده افغانستان هیچکس لبخند بر لب نداشت و هر کس به خاطر گذشته غمبار از سال 2010 به نحوی میگریست.
در این سال بود که دوکانداری از شهر کویته پاکستان سوار بر طیاره ناتو تا کاخ ریاست جمهوری افغانستان آمد و پروژه مذاکره با طالبان را به مسخره کشید. در این سال بود که در چند قدمی جرگه مشورتی صلح جنگ سختی در گرفت و امرالله صالح و حنیف اتمر به عنوان تحفه این جرگه از وظایف شان سبکدوش شدند. در این سال بود که پس از هزیان گویی های یک جنرال چهار ستاره امریکا جنرال دیگری که جانشینش شد نتوانست با رییس جمهور کرزی زبان مشترک پیدا کند. در این سال بود که اشفاق کیانی و شجاع پاشا چند بار مخفیانه به کابل رفت و آمد کردند و جنرال حمید گل از امریکا خواست با طالبان مذاکره کند. در این سال بود که جنگ ها به دامنه هندوکش کشیده شد و رییس جمهور کرزی خواهان حذف 50 تن از سران طالبان از لیست سیاه سازمان ملل شد. در این سال بود که به طالبان دفاتری خارج افغانستان مد نظر گرفته شد و رییس جمهور کرزی و ملا سلام ضعیف به یک صدا از اشغال صحبت کردند. در این سال بود که کنفرانس کابل دایر شد و به نوشته اشپیگل اشتراک کنندگان فقط حرفهایی را شنیدند که میخواستند بشنوند. در این سال بود که به نوشته دیلی نیوز دست داشتن ایران درجنگ افغانستان افشا شد. در این سال بود که قاچاقچی سلاح ایرانی در کندهار دستگیر شد و پرده از وجود تربیتگاه های دهشت افگنان در ایران برداشته شد. در این سال بود که به نوشته نیویارک تایمز روسیه خواست پایش را با احتیاط دوباره به افغانستان بگذارد. در این سال بود که به نوشته واشنگتن پست میان کرزی و جان کیری ملاقات پر تنشی صورت گرفت. در این سال بود که از آلودگی سه هزار تن به ایدز در افغانستان خبر داده شد. در این سال بود که واشنگتن پست مشکل افغانستان را در اختلاف هند و پاکستان در رابطه به کشمیر قلمداد نمود. در این سال بود که عفو بین المللی خواهان محاکمه طالبان و سایر گروه های جنگی شد. در این سال بود که صالحی مشاور کرزی دستگیر و بلا فاصله رها شد. در این سال بود که لغو کمپنی های شخصی که به بزرگان کشور و یا اقارب شان ارتباط دارد باعث تنش در روابط کابل و واشنگتن شد. در این سال بود که آقای کرزی با یک سفر از قبل اعلان نشده به اسلام آباد رفت و از رهبران آن کشور( به قول رسانه ها )خواست با لیست پیشنهادی وی مخالفت نکنند. در این سال بود که اشفاق کیانی خواست گروه حقانی شامل دولت افغانستان شود. در این سال بود که پس از تقلبات انتخابات ریاست جمهوری سر و صدای تقلبات انتخابات پارلمانی بالا گرفت. در این سال بود که رییس جمهور در روز 6 میزان اشک ریخت و آرزو کرد فرزندش میرویس آواره نشود. در این سال بود که کولن پاول گفت: نمیداند امریکا در جنگ افغانستان برنده خواهد شد یا نه. در این سال بود که گروهی از موسسات و انجیو ها از اوباما خواستند مستقیماً با طالبان مذاکره کند. در این سال بود که 4 سناتور امریکایی از اوباما خواستند تا مفتش بازسازی در امور افغانستان را سبکدوش نماید. در این سال بود که منابع امریکایی افشا نمودند که قادر به حساب گیری از پول های مصرف شده در افغانستان نیستند. در این سال بود که کانادا تصمیم مبنی بر اخراج قوایش از افغانستان را تکرار کرد. در این سال بود که افشا شد ایران به طالبان آموزش راکت های ضد هوایی را میدهد. در این سال بود که یک دریور اسپانوی در آستانه کنفرانس لزبن از مصارف جنگی افغانستان در حالی صحبت نمود که کشورش 26 سرباز در افغانستان دارد. در این سال بود که آلمان جنگ افغانستان را درد سر خواند. در این سال بود که وزیر دفاع فرانسه افغانستان را دام خواند. در این سال بود که کامرون خروج عساکر بریتانیه را در سال 2015 اعلام کرد. در این سال بود که زاپاتیرو گفت که از ضرب الاجل خروج سربازانش از افغانستان منصرف نمیشود. در این سال بود که ویکی لیکس رسوایی بزرگی برای امریکا آفرید. در این سال بود که تجدید نظر قصر سفید بر ستراتیژی جنگ افغانستان اعلام شد. در این سال بود که احمد مستی خان خواهان قوای آیساف در بلوچستان شد. در این سال بود که پرده از کمک های عربستان سعودی به تروریستان برداشته شد. در این سال بود که بلدوزر سیاست امریکا در لجن زار افغانستان و پاکستان از پای مانده و هولبروک قربانی افغانستان شد. در این سال بود که خشونت علیه خبرنگاران افزایش یافت و افغانستان، عراق و مکسیکوکشور های خطرناک برای ژورنالیستان طی ده سال اخیر اعلام شدند. در این سال بود امرالله صالح رییس امنیت پیشین مصالحه با طالبان را فاجعه آفرین خواند و نشان ناپلئون را از دولت فرانسه گرفت. در این سال بود که بایدن معاون رییس جمهور امریکا بر خروج بدون در نظر داشت شرایط سربازان امریکا در سال 2014 تأکید کرد. در این سال بود که تانکر های تیل افغانستان توسط دولت ایران متوقف ماند و ده ها تانکر تیل در نوار مرز با پاکستان به آتش کشیده شد. در این سال بود که با وجود مصارف گزاف موسسات ماین پاکی دیده شد که مشکل ماین هنوز یکی از پرابلم های اساسی در افغانستان میباشد و موسسات ماین پاکی فقط در شهر ها گشت و گذار میکنند. در این سال بود که رییس جمهور اوباما در یک سفر 15 دقیقه یی به بگرام آمد و بدون ملاقات با آقای کرزی افغانستان ترک نمود اما در مقابل یکروز بعد به خاطر ورود صدر اعظم پاکستان دولت در کابل بیرق ها بلند نمود. در این سال بود که پروژه و وند و فند و زد و بند انجیو ها جانشین جامعه مدنی شد و از فعالان مدنی مأموران گوش به فرمانی ساختند که هر چه حکومت گفت آری بگویند و بر آن صحه بگذارند ونهاد های مدنی را امپراتوریی ساختند که به دست چند نفر غیر مسوول وواجب الاحترام حکمرانی میشوند. در این سال بود که آقای کرزی از ماه سنبله تا ماه جدی قادر به افتتاح پارلمان جدید نشد و برای آمادگی بیانیه و تعین اعضای مجلس سنا یک ماه وقت خواست.
مشاهده و مطالعه این اوضاع برای هیچ افغان جای خوشی از سال قبل را نمیگذارد، در کشور آتش زده و در خانه ویران افغان ها که فقط هر کس به فکر پر کردن جیب خود میباشد و افغانستان در فساد اداری و قاچاق مواد مخدر در مقام اول جهان قرار دارد و در کشوری که حاصل یک سال حیات سیاسی آن فقط اوقات تلخی، بگو مگو و اختلافات با خود و دنیا بوده هیچکس مجال برای شادی و سرور ندارد و هیچکس نمیتواند با این کارنامه دردناک بر اجراآت و فعالیت های دولت افغانستان و جهان در این کشور صدقنا بگوید. آن سال رفت ولی آن نام ها، آن حرف ها و آن نا کامی ها در دفتر زمانه مایه اندوه جاودانه مردم افغانستان و جهان ماند.

فریاد از آلودگی هوای کابل


۱۳۸۹ دی ۵, یکشنبه

بی بی سی و افغانستان

نوشته : داود سیاووش
روز 28 دسمبر بی بی سی هفتاد ساله میشود و من که از عنفوان جوانی شنونده این رادیو میباشم آنروز ها را هنوز به یاد دارم که استاد عبدالحق واله را به خاطر پیشبینی که در رابطه به موسی شفیق مبنی بر احتمال رسیدنش به مقام صدارت نموده بود و از رادیو بی بی سی به نشر رسید پولیس دستگیر کرد حکومت میگفت که چرا استاد واله تحلیل نموده که موسی شفیق به جای داکتر عبدالظاهر صدر اعظم خواهد شد و اما چند روز بعد واقعاً موسی شفیق به جای دکتر عبدالظاهر بر کرسی صدارت تکیه زد و استاد واله را از زندان رها کردند. جریان جنگ ویتنام و جنگ عرب و اسرائیل را حتی مردم عامی و عادی افغانستان از این رادیو تعقیب میکردند و حادثه مرگ جمال عبدالناصر و قتل جان اف کنیدی را معلمین وشاگردان به عنوان حادثات تکان دهنده در محیط مکاتب از زبان بی بی سی بازگو میکردند. یادم هست که به خاطر مرگ جمال عبدالناصر که آنرا از رادیو بی بی سی شنیده بودیم در مکتب ما به ارواح ناصر ختم قرآن صورت گرفت و معلمین ما جانسن را به دست داشتن در قتل کنیدی و ملک حسین را در مرگ ناصر متهم میکردند، حمله اسرائیل به مصر و حادثه صحرای سینا، استعفای ناصر و قبول نشدن آن توسط مردم مصر به دقت در میان روشنفکران مکاتب تعقیب میشد. یاسر عرفات، حافظ الاسد، جمال ناصر، فاروق قدومی از چهره هایی بودند که هر روز نام شان در شرق میانه با صدای لطف علی خانجی در بی بی سی بر سر زبان ها بود. بعد تر یادم هست که بی بی سی برنامه صبحگاهیی را ساعت 7 به نشر میرساند که پس از اخبار دو آهنگ از سلما و زلاند هر صبح به نشر میرسید و من به خاطر شنیدن همان آهنگ ها و اخبار به بی بی سی گوش میدادم. در آن سالها بی بی سی با دقت حوادث افغانستان را دنبال میکرد، کاندیدی موسی شفیق به صدارت، سقوط حکومت شاه، کودتای دگروال عبدالقادر، سقوط حفیظ الله امین، هجوم قشون شوروی به افغانستان، سقوط کارمل، سقوط نجیب و غیره حوادث داغ را من از رادیوی بی بی سی شنیدم که قبل از وقوع اکثراً پیشبینی میشد.
پس از 7 ثور بسیاری از مردم به خاطر شنیدن رادیوی بی بی سی زندانی و سر به نیست شدند، سقوط اخبار هفته و اختلاف دفتر سیاسی در این رابطه را بی بی سی به نشر رساند. در آستانه سقوط حکومت نجیب بی بی سی برنامه های نیمه روزی را از ساعت یک بعد از ظهر آغاز کرد که با تند شدن نبض سیاست کشور و اتفاقات و حوادث زوال حکومت نجیب بسیاری مردم آنرا می شنیدند، پس از سقوط حکومت نجیب و درگیری های مسلحانه در کشور رهبران تنظیم ها صدای شان را از بی بی سی به گوش هم میرساندند و چنان هم واقع میشد که شخصی در خیرخانه به خاطر اطلاع یافتن از کوته سنگی باید بی بی سی را می شنید. در طول سال های جنگ بی بی سی پیشگام خبر رسانی بود. بی بی سی بود که اولین بار به طالبان لقب جنبش دانشجویی داد و نام های ملا بورجان و دیگران را بر سر زبانها انداخت. اما پس از حوادث یازده سپتمبر که جهان دگرگون شد بی بی سی نیز تغییر جهت داد. بی بی سی حتی قبل از سقوط طالبان چهره هایی را القاب حاتم بخشانه تحلیلگر، پژوهشگر، شاعر، نویسنده و غیره داد که آنان به برکت مصاحبه های بی بی سی، به مقامات بلند رسیده صاحب حشمت و جاه و جلال ظاهری در دولت های موقت، انتقالی و انتخابی شدند.
بی بی سی در سالهای حکومت طالبان دفتری در پیشاور باز کرد که در آن عده یی از افغانها را جذب نمود و علاوه بر پخش اخبار برنامه هایی چون خانه نو زندگی نو و مجله چاپی را منتشر کرد. در این دوره بی بی سی به محل تجمع عده یی از نویسندگان و ژورنالیستانی که نمبر یخن سیاسی شان با هم توافق داشت تبدیل شد، بی بی سی در دوره نشرات برای افغانستان برجسته ترین چهره ژورنالیزم افغانستان یعنی ظاهر طنین را با خود داشت که برنامه افغانستان در قرن بیست آن شنوندگان زیادی داشت. اما پس از اداره مؤقت رادیوی آزادی به صفت رقیب بی بی سی در کابل عرض اندام نمود. رادیو آزادی با پخش اخبار سر ساعت موقف نیم قرن درجه اول بودن را در پخش خبر از بی بی سی گرفت. در این سالها بی بی سی بیشتر به قصه قلعه بالا و قلعه پایین ناظر مصروف بود اما جایگاه خود را در مؤثق بودن اخبار کماکان داشت. وقتی خبری را از زبان بی بی سی نقل میکردید مردم بدون تشویش از صحت آن باور میکردند. اما بی بی سی با پخش برنامه های موسیقی، صدای آبادی و غیره هیچگاه نتوانست مقام اول سالهای قبلی خود را بدست بیاورد ، به تدریج رادیوی آزادی نیز جایگاه اول خود را در پخش خبر به رسانه های پر قدرتی چون تلویزیون طلوع در داخل خالی کرد که اکنون اخبار دست اول را با دقت به نشر میرساند و خبر تازه دارد.

۱۳۸۹ آذر ۲۸, یکشنبه

فریاد از این دود

نوشته: محمد داود سیاووش
امروز 28 قوس در مکروریان ها ساعت 7 شام چنان دود پیچیده که گویی همه بلاک ها را آتش گرفته. در همین هوای دودگین شاگردان مکتب رفتند و حتی امتحان دادند. مأمورین به وظایف خسته کن مأموریت پرداختند. ازدحام مردم در خیابان ها وجود دارد. موتر های دیزلی با ساعت ها توقف هر یک به سویی روان اند. نفس شهر بند آمده اما هیچکس فضای دودگینی را که بالای سرش چتر بسته متوجه نمیشود. وزرا راحت و بی تشویش در چوکی ها لمیده اند. جلسات پیهم دایر میشود. سخنرانی ها با آب و تاب صورت میگیرد. برنامه های رادیو ها و تلویزیون ها پیهم از مناظر خوشگوار و زمزمه آبها و شرشر آبشاران برنامه ها پخش میکنند، روزنامه ها از مزایای پاکترین شهر های جهان معلومات میدهند و فانتیزی هایی برای آینده کشور ترسیم میکنند ولی در هیچ صفحه روزنامه، در هیچ جلسه بزرگان مملکت و در هیچ برنامه رسانه های صوتی و تصویری این مشکلی که فعلاً دامنگیر مردم شهر شده مطرح نمیشود، گویی آنها در سواحل دریای مدیترانه و یا در دره های کوه های سالنگ و پغمان نشسته اند.
با این حال آنچه قابل ملاحظه میباشد خسته گی فکری و آشفته گی حواس شهروندانی است که با سر و روی گرد آلود مصروف خرید و فروش ترکاری و غریب کاری در جاده های دودگین شهر اند.

۱۳۸۹ آذر ۲۳, سه‌شنبه

لابي ها به اوباما مشوره غلط ميدهند

نوشته: محمد داود سياووش
رسانه ها گزارش ميدهند كه اخيراَ يك عده كار شناسان وموسسات به بارك اوباما رئيس جمهور ايالات متحده مشوره داده اند كه با طالبان مستقيماَ مذاكره كند.
اين كارشناسان كه احمد رشيد خبرنگار مشهور پاكستان نيز درميان آنان ميباشد گفته ژنرال حميد گل را در رابطه مذاكره مستقيم با طالبان به نحوي ازديد يك كارشناس تكرار ميكنند و نظريات اشفاق كياني را مبني بر شموليت گروه حقاني به دولت تقويت مي بخشند. ايالات متحده كه باعصا ورهنمايي اين كارشناسان به افغانستان آمده بود اينك چنان به نظر ميرسد كه رهنمايي همان ها را درخروج با مفهوم شكست در پيش ميگرد. هنگاميكه بوريس يلسن با برهان الدين رباني وهيئت مجاهدين درمسكو ملاقات نمود همه گان مي فهميدند كه عمر حكو مت نجيب به پايان رسيده وهرگاه نظر اين كارشناسان را اوباما قبول كند هرچند آقاي كرزي به مخالفت با ايالات متحده تظاهر ميكند اما درواقع آغاز آن ملاقات به مفهوم نقطه پايان گذاشتن به حكومت آقاي كرزي خواهد بود.
باتوجه به اينكه ايالات متحده به قول رسانه ها تاكنون 120 ميليارد دلار دراين جنگ كه پايان آن معلوم نيست مصرف نموده اينكه كارشناسان ومحققان فرانسوي وايتالوي مشوره ميدهند كه ايالات متحده پاي اش را از افغانستان بكشد در صورت عملي شدن اين فرضيه طالبان يك طرف وايالات متحده جانشين نقش دولت افغانستان خواهد شد، ناظرين سياسي ميگويند چنين معادله براي آمريكا خيلي خطر ناك بوده وآن كشور را به صفت نيروي تجاوزگر دربرابر طالبان طوري قرار ميدهد كه نقش كابل را دراين معامله به كلي محو ميكند. موسسات وكارشناساني كه اين پشنهاد را مطرح كرده اند واقعاَ از ساليان متمادي در افغانستان كارنموده كارمندان مسلمان آنان مسواك شان درجيب چپ وكلاه شپو وپايپ شان در جيب راست از دهكده هاي تسخير شده به دست القاعده وطالبان تاكافي شاپ هاتجربه كار وفعاليت رادارند.
اما آنچه قابل تشويش ميباشد كه اين موسسات به خاطر ادامه كارشان ممكنست هر معامله ئي را مجاز بدانند واز خط قرمز ارزش هاي مدني به دست آمده وموجود درفرهنگ يك قرن اخير افغانستان نيز گذشته درهرنوع شرايط ادامه كارشنان را مد نظر داشته باشند . درحاليكه مردم افغانستان به اين مي انديشند كه آيا با اين معا ملات بازهم آزادي هاي مدني كنوني وارزش ها ديموكراسي موجود را خواهند داشت ويا از پوشيدن لباس تاگذاشتن ريش از امر بالمعروف مجبور خواهند شد اجازه بگيريند. اظهارات علي محمد اوركزي در آلمان ، نظريات كارشناسان گماشته طالبان در رسانه ها ومسامحه و معامله موسسات غير دولتي نشان ميدهد كه سايه ابرهاي سياه آنسوي مرز به طرف افغانستان نزديك ميشود وبااين حال جامعه جهاني بايد از ياد نبرد كه افغانستان يك قريه كوچك نيست كه هركس هرچه خواست درآن انجام دهد، فرهنگ هاي متنوع اين كشور از شمال تا جنوب وازشرق تاغرب با توجه به تنوع اتنيكي آن پيچيده گييي دارد كه بايد آنرا رعايت كرد . نبايد ارزش هاي يك محله به مردمان تمام افغانستان تحميل شود وموج معكوس آن بايد مد نظر باشد.

۱۳۸۹ آذر ۱۵, دوشنبه

آقاي پتريوس

لطفاً بخاطر كرنش به كرزي ملت افغانستان را توهين نكنيد!
نوشته: محمد داود سياووش
هيچكس فكر نميكرد كه از زبان فرمانده ارشد نيروهاي بين المللي در افغانستان بشنود كه فساد بخشي از تاريخ افغانستان است، زيرا به همگان معلوم است كه مردم افغانستان تاريخي پر از افتخار دارد و با اين حال در هيچ گوشه جهان، حتي در همان سويسي كه آقاي پتريوس به آن اشاره ميكند ملتي وجود ندارد كه فاسدي در آن نباشد. عده يي از مردم فكر ميكنند با توجه به تشنج و بحراني كه در روابط رييس جمهور كرزي با ايالات متحده ايجاد شده، پتريوس خواست به اين ترتيب كرزي را نفقه زباني بدهد. در حاليكه بر عكس با اين اظهارات به كرزي بدترين توهين را روا داشت زيرا رهبر يك ملت فاسد اگر فرزند آن ملت باشد چگونه ميتواند غير از آن ملت باشد؟
به هر حال آگاهان ميگويند مشكل اصلي ايالات متحده از گذشته اين بوده كه بدون آگاهي از تاريخ و فرهنگ افغانستان و روانشناسي اين ملت در بطن خود براي خود دشمن آفريده چنانچه بالاي كدر هايي اعتماد كرده كه بالاخره درد سر خودش شده، افرادي را در ادارات خود استخدام كرده كه حتي سايكولوژي ضد امريكايي دارند و جواسيس دو رويه يي داشته كه مجبور شده آنان را از طريق ويكي ليكس افشا كند. به هر حال پتريوس با اين اظهارات اگر يك شخص را خواسته خوش بسازد، در مقابل يك ملت را از خود نا راض ساخته است.

۱۳۸۹ آبان ۲۵, سه‌شنبه

شمالی در صدای احمد ظاهر!

خدا میداند آن آواره گان دور از چمن زار ها و مرغزاران شمالی با شنیدن این آهنگ محلی شمالی به صدای احمد ظاهر چقدر گریه خواهند کرد. به هر حال سوز و گداز اشعار این آهنگ وقتی قبل از همه قابل درک است که با صدای سوزناک احمد ظاهر همزمان آنرا بشنوید و بخوانید.
از اینجا تا شمالی کار دارم
به کوهدامن یکی دلدار دارم
خدایا چاره کار مرا کن
به دل ارمان ها بسیار دارم
***
به زیر تاک انگور استی ای گل
چرا بیمار و رنجور استی ای گل
شمالی آمده مسکن گزیده
چرا که تو ز من دور استی ای گل
***
بیا بنگر ببین بس دل نشین است
شمالی جای یار نازنین است
بهاران شمالی سبز و خرم
شمالی جنت روی زمین است
***
از اینجا تا شمالی کار دارم
به کوهدامن یکی دلدار دارم
خدایا چاره کار مرا کن
به دل ارمان ها بسیار دارم

۱۳۸۹ آبان ۲۳, یکشنبه

مشاهده زمین از آسمان

چه بهتر است در این شب های عید زیبایی زمین را از آسمان ببینیم، کاش این زیبایی را ساکنان سایر سیارات همراه با صلح در زمین میدیدند. آنان اکنون فقط از روشنایی شهر های زمین لذت میبرند و خبر ندارند که بشر در این سیاره زیبا چه بر سر همدیگر می آورند.
یکی از فضانوردانی که در ایستگاه فضایی بین المللی ساکن است موفق شد تصاویری بسیار دیدنی از شهرهای زمین در شب تهیه کند.
به گزارش نیک نما به نقل مهر، کسانی که در ایستگاه فضایی بین المللی اقامت دارند به خوبی می دانند که شهرهای زمین هرگز نمی خوابند.
به تازگی یک فضانورد خوش ذوق به نام “داگ ویلاک” که در حال حاضر در مدار اقامت دارد تصاویری شگفت انگیز از شب زمین تهیه کرده است که فضای وسیعی از لندن، پاریس، جنوب مدیترانه، مصر در رودخانه نیل، اسپانیا و ایتالیا را نشان می دهند.
این فضانورد خوش قریحه که این تصاویر را در مدت ۱۲ شب از ایستگاه فضایی گرفته است در این خصوص توضیح داد: “شما می توانید شفق شمالی را در بالای این شب زیبای اروپا تماشا کنید و از نور شهرهای پاریس و لندن لذت ببرید. ما در اینجا تصاویری زیبا از یک شب سرد پاییزی اروپا را داریم و می توانیم مدیترانه را در مرز میان فرانسه و ایتالیا و موزائیکهای زیبای در امتداد خط ساحلی والنسیا در اسپانیا تا لیورنو در ایتالیا را ببینیم.”
وی در توصیف شاعرانه خود از تصاویر شب زمین افزود: “در ادامه، ما چشم اندازی از شب رودخانه نیل را داریم که از میان بیابان مصر تا دریای مدیترانه گسترده شده و قاهره که در دلتای رودخانه خودنمایی می کند.”
براساس گزارش دیلی میل، این فضانورد ساکن ایستگاه فضایی ادامه داد: “بسیار شگفت انگیز است که نور شهرهای بزرگ و کوچک را از چشم انداز عمق فضا تماشا کنی. دلم برای این چشم اندازه زیبا از دنیای شگفت انگیزمان تنگ خواهد شد.”
دریای مدیترانه خط ساحلی شهرهای والنسیا در اسپانیا و لیورنو در ایتالیا
شبه جزیره فلوریدا در جنوب شرقی آمریکا


روشنایی قاهره در دلتای نیل، رودخانه نیل و دریای مدیترانه در میان تاریکی صحرای شمال آفریقا


شفق زیبای شمالی بر فراز شب اروپا و نمایشی دیدنی از روشنایی پاریس و لندن

دوعید دریک روز امروز و دیروز

عید مجبوران از غم بی قرار
عید مظلومان فقر و اضطرار
عید محکومان و مهجور و زهیر
عید محرومان دوران شریر
عید زور آور ز بازوی تفنگ
عید جنگ آور ز افسون خدنگ
عید خر پولان صاحب فر و جاه
عید معزولان از دنیا رها
عید دزدان عید صاحب قدرتان
عید فرعونان ابنای زمان
عید شاعر عید ماهر اهل فن
عید قاهر عید آن صاحب رسن
عید شمر و عید شیادان قرن
عید فرعونان و شدادان قرن
عید آن مظلوم که او را آه نیست
عید آن مجبور که او را جاه نیست
عید آن طفل یتیم بی نوا
عید آن مغموم از دنیا جدا
عید آن مادر که فرزندش برفت
عید آن افسر که خوابد زفت زفت
عید فرزند پدر نا دیده را
عید دلبند به غم ها مبتلا
عید آن بیوه شده دخت جوان
که شده تنها سیه پوش زمان
عید آن فامیل غربت پیشه کو
رفته و افتاده دور از هرنکو
عید آن کو میخورد مرغ و پلو
عید آن مادر که دارد درد نو
عید آن مرد به غم ها مبتلا
عید آن جابر که باشد دزد راه
عید آن استاد کو را آه نیست
عید آن جانی ورا الله نیست
عید آن کاریگر مزدور کار
عید آن یاریگر چور و حصار
عید آن آواره بی خانمان
عید آن قهار صاحب قصر و خوان
عید آن شهری که یکسر خاک شد
عید آن مردی که او سفاک شد
مولوی زیبا بفرمود آن زمان
نکته تاریخی پر فر و شأن
جان شیران و سگان از هم جداست
متحد جان های شیران خداست
عید شیران خدا باشد جدا
عید فرعونان بود زآن ما سوا
این دو عید از هم جدا باشد همی
هر کجا در هر کجا باشد همی
عید نبود درد جانسوز است این
حاصل رنج شب و روز است این
عرفه عید قربان سال 1374
استیشن خدمات تخنیکی شهر حیرتان
داود سیاووش

۱۳۸۹ آبان ۲۲, شنبه

پول های جامعه جهانی در افغانستان چه شد؟

نوشته: محمد داود سیاووش
درحالت فوق العاده دردناک کنونی، مانند ازدحام بازار پل خشتی، در جامعه جهانی نیز عده یی از افغانها مصروف کلاه برداری و کیسه بری اند، این کلاه برداران با شناخت هایی که با موسسات و خارجی ها دارند دزدانه به دنبال افکار جدید میگردند. چون خود شان سترون بوده از خود فکر و ابتکاری ندارند، بنابران در تلاش اند افکار جدید دیگران را در عرصه های محیط زیست، صحت، تعلیم و تربیه، رسانه ها، اقتصادی، اجتماعی و غیره بدزدند و پروپوزل هایی از نام افرادیکه چنین توانایی ها را دارند تهیه نموده به موسسات بسپارند. موسسات بین المللی نیز از اینکه به غیر از چنین چینل ها و کانال ها کس دیگری را نمی شناسند و یا نمیخواهند بشناسند آن پروپوزل ها را منظور میکنند. در نتیجه بخشی از پول را پروپوزل دهنده تصاحب میکند، بخشی به مصارف نیم بند و غیر مؤثر در آن پروژه اختصاص می یابد و بخشی باز هم تحت عنوان مصارف اداری به مصرف میرسد که در نتیجه پروژه ها با شرایط (آفتابه خرچ لحیم) طوری عملی میشوند که هیچ اثر گذاری از آنها در جامعه مشاهده نمیشود و فقط اقدامات آنها به روی کاغذ میماند.
ضرورت است تا اولاً پروژه دهندگان شناسایی شوند، ثانیاً دست کمیشن کاران از پروژه قطع شود و در مرحله ثالث نتایج عملی این پروژه ها باید مورد ارزیابی قرار گیرد. باید سلسله این پول های جهانی که به نام افغانستان طی 9 سال مصرف شده از صف پروژه دهندگان تا تطبیق کنندگان مورد ارزیابی قرار گیرد. موسساتی که میلیون ها دالر را به نام های مختلف به مصرف رسانیده و اکنون هیچ گونه نتایج عملی ندارند باید پاسخ دهند. شاهدان عینی میگویند در پروژه های همبستگی ملی گاهی پول به نام یک پروژه حواله میشود ولی در بخش دیگر مصرف میشود و اسناد به نام اولی و بطور جعلی تهیه میگردد و این رهنمایی را نیز به گفته شاهدان عینی پروژه دهندگان به مردم محل مینمایند.
اگر هژده میلیارد دالری که اخیراً در بازسازی افغانستان مصرف آن افشا شد به بیست و پنج میلیون مردم افغانستان نقداً پرداخته میشد شاید مردم اکنون راه پیدا کردن یک لقمه روزی حلال را با استفاده از آن پیدا میکردند در حالیکه اکنون این پول ها در شهری به مصرف رسیده که تصاویر آن را در ذیل میبینید که یکی در چه شرایط دشواری در زیر خیمه و دیگری در چه عیش و نوش در بلند منزلی زندگی میکند، سوء استفاده از پول های کمک به این خیمه نشینان را میتوان جنایت قرن نامید.

۱۳۸۹ آبان ۲۰, پنجشنبه

به عوض پالیدن کابل در اوراق کتاب لطفاً خرابه های دیوار های کابل ، بالا حصار ، قصردارالامان ، پل آرتل ،منار پل محمودخان را از بربادی نجات دهید!

نوشته: محمد داود سیاووش
حتی برای افراد بی سواد و کم سواد دیدن دیوار های تاریخی کابل، بالا حصار، پل آرتل، قصر دارالامان، تاق ظفر و غیره یادآور عظمت تاریخی این شهر است و با این حال به عوض نشستن در زیر سقف تالار ها و تناول پلو و چلو و پالیدن نام کابل شاهان در کتاب ها، اگر دلسوزی وجود داشته باشد مسوولان باید دست و آستین بر زده همین دیوار های تاریخی را که در فاصله چند متری آن مردم خانه آباد کرده اند و گل و خشت آنرا نابود میکنند از بربادی نجات دهند و یا به پل آرتل نظر کنند که در چه حالت قرار دارد و مصرف یک شبه غذای این مجلس را به ترمیم آن مصرف کنند و یا آنطرف تر در پارک زرنگار مأمورین شاروالی را از تعمیر تاریخی که در آن دفتر ساخته اند از آن تعمیر تاریخی خارج سازند.
گردانندگان محترم کنفرانس کابل!
بیایید به عوض تکرار مکرر نوشته ها و تحقیقات استاد کهزاد دست و آستین بر زنیم و آثار تاریخی را که همگان به چشم سر میبینیم از بربادی نجات دهیم، گاهی در داستانی چند کارمند فرهنگی تصویر شده بودند که بخاطر تدویر یک نشست محلی را در یک منطقه کابل در ذهن خود ایجاد کرده و مبالغ گزاف حکومت را برباد داده بودند، که خدا کند ما و شما از آن جمله نباشیم؛ ترمیم پل آرتل که آنرا از والی تا جوالی و از کارگر تا رهبر میبیند و بازسازی قصر دارالامان هیچ نشست ، بگو و مگو و آوردن منطق و دلیلی ایجاب نمیکند. بیایید دست به کار شوید، به عوض پالیدن نام رتبیل شاه ،زنبیل شاه وزنبورک شاه در کتاب ها دیوارهای آنان را از بربادی نجات دهید!

۱۳۸۹ آبان ۱۳, پنجشنبه

رخ دیگر جنگ افغانستان

نوشته: محمد داود سیاووش
در حالیکه نیروهای بین المللی با شعار های پر طمطراق مبارزه با تروریزم، در هم شکستن ماشین جنگی طالبان، دستگیری ملا عمر و اسامه و غیره وارد افغانستان شدند، اینک کار به جایی کشیده که به عوض غلبه بر آنان از فرماندهان جنگجویان پیشین طالب آسترالیا به صفت ترینر سربازان خودش استفاده میکند. آسترالیا که در افغانستان 1550 سرباز دارد و 21 تن آنرا تا کنون در جنگ با طالبان از دست داده کارش به جایی کشیده که شش تن از جنگجویان فرمانده مطیع الله را به خاطر تربیه سربازانش در آسترالیا استخدام کرد. این مسأله قابل درک نیست که به چه دلیل از یکطرف دولت افغانستان به دلیل فساد اداری و ضعف های موجود تحت ضربات پیهم غرب قرار گرفته هر روز خشتی از اتوریته و اعتبار آن توسط جهان بنام های مختلف کنده میشود و از جانبی جنگویان پیشین طالبان بخاطر تربیه سربازانی استخدام میشوند که طالبان بر علیه آنان می جنگند و به قول رسانه ها این افراد با احمد ولی کرزی برادر رییس جمهور ارتباط نزدیک داشته اند، هر چند ظاهراً این فرمانده در صف دولت قرار گرفته ولی استخدام افراد از صفوف شورشی دیروز در صف نیرویی که به آن می جنگد به معنای نا کار آیی تاکتیک های آن میباشد. برای کارشناسان و ناظرین سیاسی قطعاً این مسأله قابل درک نیست در حالیکه شمال آرام به ادعای دولتمردان توسط انتقال طالبان با طیارات نا آرام ساخته میشود و در جنوب با این اقدام سمبولیک اخیر اتوریته و در واقع مورال طالبان افزایش داده میشود، در پشت پرده این معامله چه اسراری وجود دارد؟ حتی برای افراد عادی اکنون این سوال پیدا شده که آیا اختلافات آقای کرزی با غرب جنگ زرگری نیست؟ و آیا نمیخواهند با این نمایشات ستون فقرات ارزش های مدنی و اجتماعی را از داخل رژیم در هم شکسته زمینه را برای استقرار یک رژیم قرون وسطایی که با غرب نه جنگد آماده سازند؟ درحالیکه معلوم نیست در فردای آن جایگاه کسانیکه که اکنون در صدر رهبری کشور قرار دارند در برابر آنانیکه خود را فاتح فکر خواهند کرد در کجا خواهد بود؟ و باز وحشتناک تر از آن اینکه آیا نمیخواهند سرنوشت سی میلیون انسان را به دست سی هزار مرد مسلح بسپارند؟

۱۳۸۹ آبان ۵, چهارشنبه

خرچ اگر از کیسه ایران بود حاتم طایی شدن آسان بود

نوشته: محمد داود سیاووش
به گزارش روزنامه نیویارک تایمز عمر داودزی رییس دفتر آقای کرزی در داخل هواپیمای حامل آقای کرزی و در جریان سفر وی به ایران در ماه اگست پول دریافت کرده است، آقای کرزی در کنفرانس خبری در این ارتباط گفت:" ریاست جمهوری به چنین کمک نیاز دارد" و تائید نمود که" حکومت ایران هر سال یکبار یا دو بار گاهی پنج لک و گاهی شش لک به دفتر کمک میکند" و تائید نمود که داودزی این پول را از حکومت ایران به امر وی تسلیم شده اما خاطر نشان کرد که نیویارک تایمز به دلیل حمایت داودزی از انحلال شرکت های امنیتی خصوصی دست به چنین افشاگری زده است. مردم از شنیدن این خبر تکان خورده و سوالاتی را مطرح میسازند که اولاً آیا افغانستان آنقدر نا دار است که رییس جمهور خود را اعاشه کرده نمیتواند؟ ثانیاً چرا این پول از طریق حساب بانکی و بطور رسمی انتقال نکرد؟ ثالثاً از این پول در چه مواردی استفاده میشود؟ و رابعاً گزارش مصرف این پول به کی معلوم میشود؟ در گذشته تاریخ افغانستان امیر عبدالرحمن خان، امیر حبیب الله خان پسرش و چند امیر دیگر از بریتانیا چنین پولهایی دریافت کرده اند و در زمان شوروی سابق چنین پول ها به نام پولهای اوپراتیفی بدون حساب از شوروی به افغانستان می آمد که مصرف آن به کسی معلوم نبود و در موارد استخباراتی به مصرف میرسید. اما بودیجه وزارت دربار از گذشته ها در پارلمان مورد بحث قرار میگرفت و جا دارد که هر گاه پولی ضرورت باشد در شرایط فعلی هم چنین مسایل به پارلمان مطرح شود و تائید پارلمان گرفته شود، آنچه مردم را به تشویش انداخته آنست که ایران به کدام مقصد چنین پول ها را به رییس جمهور افغانستان میدهد و سوالی وجود دارد که رییس جمهور افغانستان از چند کشور دیگر چنین پول ها را دریافت میکند؟ افغانها در کوچه و بازار کابل میگویند ما آنقدر غریب و بی غیرت نیستیم که رییس جمهور خود را نان داده نتوانیم که با این حال حتی میتوان از لقمه نان مردم کم کرد و به رییس جمهور داد تا دست گدایی مخفی آن(که احتمالاً اهداف غیر از اکل و شرب دارد) از خارج در چنین موارد کوتاه شود.

۱۳۸۹ آبان ۲, یکشنبه

با کی مذاکره صورت گیرد؟

نوشته : محمد داود سیاووشاگر بپذیریم که ملا برادر و ملا کبیر به وساطت و حمایت ناتو به خاطر مذاکره به کابل انتقال داده شدند و در واقع آنان به استیذان ISI حاضر و قادر به چنین کاری شدند پس در این صورت سوالی پیدا میشود که این مذاکرات به عوض اسیران ISI چرا با شخص رییس ISI و اشفاق کیانی صورت نمیگیرد. کارشناسان میپرسند در صورتیکه هیئت های دولت افغانستان با شورای کویته مذاکره میکند و محل اقامت آنان را میداند پس شکوه و شکایت از کی دارد که لانه های دهشت افگنان را نابود کند.در حال حاضر نزد بسیاری مردم افغانستان این سوال مطرح است که اگر طالبان را آقای کرزی برادران میداند پس نیروهای سرقوماندان اعلی قوای مسلح با کی می جنگند و اگر چنین استدلالی وجود دارد که راه القاعده از طالبان جداست سربازان اردوی ملی از مرمی که به طرف آنان شلیک میشود چگونه تشخیص خواهند داد که مرمی از سوی کی به سوی آنان فیر میشود و با این حال کسی که سرباز را می کشد برای او چه تفاوت میکند که طالب است یا القاعده.ناظرین سیاسی به این باور اند که در وجود کمیسیون موجود و مذاکرات تحت حمایت ISI نتیجه یی به دست نخواهد آمد و با این حال افغانستان هر روز با اقدامات نا سنجیده دولت از جهان منزوی میشود. کارشناسان میگویند که افغانستان در وجود دامن زدن اختلافات روابط به غرب ودر وجود نزدیکی برخی مقامات افغان با مقامات ایران که اخیراً گزارشات آن در رسانئه های غربی بر سر زبانهاست هر گز به صلح دست نخواهد یافت و از سپردن عنان طالبان به پاکستان و ارتباط گرفتن از آن طریق برای دولت افغانستان دستآوردی عاید نخواهد شد.این مسأله هنوز مطرح بحث است در حالیکه عربستان سعودی و پاکستان به صفت کشور هایی که طالبان را به رسمیت شناخته بودند در کنارشان برای وارد شدن به صحنه سیاست کشور تلاش میکنند و از طرفی ایران به قول رسانه های غربی در حاکمیت نفوذ کرده عکس العمل محافل اجتماعی، نهاد های مدنی، مدافعان حقوق بشر، حقوق زنان و طرفداران آزادی بیان و مردمسالاری در برابر طرح اصلاحی شورای علما برای رسانه ها که باز مانده دوره طالبان میباشد و سرو صداهایی پیرامون امکان تغییر قانون اساسی و گرفتن آزادی های مدنی مردم چه خواهد بود؟
در حال حاضر جهان ناظر آنست که رییس جمهور کرزی در برابر ارزشهای به دست آمده پس از اداره مؤقت تا کنون چگونه موضعگیری خواهد کرد و مردم افغانستان انتظار دارند که به هیچ قیمت این ارزش ها قربانی معاملات پشت پرده و مسامحه های صحنه سیاسی کشور نشود.
ضرورت است تا کنفرانس جهانی خارج تلاش های کنونی در رابطه به افغانستان دایر گردیده در آن از کشور های همسایه، روسیه و کشور های عربی تعهد گرفته شود که در امور داخلی افغانستان مداخله نکنند، آنگاه افغانستان غیر نظامی اعلان گردیده تمام نیرو های مسلح آن منحل شود و فقط در چوکات بین المللی اداره تأمین صلح در افغانستان صورت گیرد، هیچ نیروی نظامی مسلح وجود نداشته باشد و ارکان قدرت از طریق انتخابات برگزیده شوند.

۱۳۸۹ مهر ۲۶, دوشنبه

پول چاپ چهل میلیون کتاب به جیب کی ریخت؟

نوشته :محمدداود سیاووش
از گذشته در افغانستان مطابع معارف، آریانا، مطبعه دولتی و مطبعه چاپ کتب تعلیم و تربیه در نیمه راه پل چرخی،مطبعه سکوک و غیره وجود داشت و با آمدن اداره موقت تعداد زیادی از مطابع شخصی نیز به فعالیت آغاز نمودند. اما از آغاز اداره موقت تا کنون کتب درسی مکاتب افغانستان در خارج از کشور به چاپ میرسد.
به قول مسوولان مصارف چاپ کتب درسی در آخرین دور به چهل میلیون دالر میرسد. از پروسه آمادگی تا انتقال به اندونیزیا و تا چاپ و انتقال کتب از اندونیزیا به افغانستان هرگاه مصارف کرایه، چاپ، سفریه و غیره محاسبه شود شاید به قول معروف این کار به مفهوم (آفتابه خرچ لحیم) تمام شود. در حالیکه در گذشته اغلاط بزرگی در متن کتب از جمله در کتاب درسی صنف (6) وجودداشت که حرف (پ) در جمله حروف الفبا در آن از چاپ مانده بود که این مساله به مفهوم جفای بزرگ فرهنگی برای نسل در حال آموزش بود، حالا معلوم نیست که این مشکل تا چه حد در کتب جدید حل شده . چون وزارت معارف به معلمین اکیداً هدایت داده که با رسانه ها درچنین موارد مصاحبه نکنند و از طرفی برای سرمایه گذاران خصوصی در بخش مطابع این سوال مطرح است که چرا این کتب با استفاده از مطابع داخلی به چاپ نرسید.
عده یی از صاحبان مطابع در حالیکه نمیخواهند نام های شان ذکر شود به این باور اند که:
این کتب در صورتیکه فی مابین مطابع داخلی در مرکز و ولایاتی چون هرات، بلخ و غیره تقسیم میشد به آسانی و بدون پرداخت کرایه گزاف به چاپ میرسید. واحتمالا پایین بودن نرخ چاپ را نپرداختن کرایه جبران میکرد که با این کار به رشد صنایع چاپ و سکتور خصوصی در کشور کمک میکرد، در حالیکه فعلاً این چهل میلیون دالر به شکلی از کشور خارج شد که به اقتصاد صنعت چاپ هیچگونه تأثیری به جا نگذاشت.
بعضی از کارشناسان امور تعلیم و تربیه که باز هم به دلیل ترس از مقامات نمیخواهند نام های شان ذکر شود به این باور اند که:
توزیع کتب درسی در آخر ماه میزان یعنی اواخر سال تعلیمی به مکاتب که از آن به عنوان یک افتخار وزارت معارف نام برده میشود کار مضحکیست. هرگاه این کتب در مطابع داخلی هر چند با تأخیر حد اکثر تا ماه حوت سال روان به چاپ میرسید و درماه های حوت امسال و حمل سال آینده به مکاتب انتقال و توزیع میگردید به مراتب در پروسه تعلیمی مکاتب مفید تر واقع میشد.
در حال حاضر در کشور وضعیتی حکمفرماست که هیچکس به چنین مسایل سرنوشت ساز کشور نمی اندیشد و وزیر معارف قبل از آنکه به مسأله مکاتب و معارف بیاندیشد در کمیسیون صلح و مصالحه و مذاکره با مخالفان مصروف است.

۱۳۸۹ مهر ۲۴, شنبه

راه مأموران مدنی از فعالان مدنی جداست

نوشته : محمد داود سیاووش
در حالیکه حلقه بر آزادی های مدنی و آزادی بیان هر روز تنگتر میشود و قرار است علاوه بر قانون رسانه ها حتی طرح اصلاحی پالیسی نشرات نیز از طرف شورای علما و طرحی از طرف عصمت اللهی در شورای عالی رسانه ها مطرح شود و بر مبنای آن رسانه های آزاد هر چه بیشتر تحت فشار قرار گیرند،از عدم علاقمندی نهاد های مدنی به خاطر اتخاذ موضع واحد مدنی در دفاع از آزادی بیان و آزادی های مدنی چنان درک میشود که با مأمورین مدنی مواجه هستیم تا فعالان جامعه مدنی . مامورینی که به خاطر فند ووند وزد وبند... و گل روی دونر ها وعده ووعید کاخ ریاست جمهوری وترس کیبل سالاران نمیخواهند رنگی خلاف رنگ روز و نرخی خلاف میل متولیان داخلی و خارجی ودونر ها داشته باشند.
آزادی های مدنی و حق آزادی بیان چیزی نیست که چون خلق الساعه از هوا باریده باشد و یا تحفه غرب باشد. آنانی که سالها معاشات گزاف دالری آزادی بیان را گرفته و به قول معروف قیماق های نظام مردمسالاری را در سفر های خارجی و پروژه های ... گرفته اند حداقل باید این جرات اخلاقی را در این مقطع زمانی داشته باشند که از جا بجنبند ورنه در برابر خدا و خلق خدا مسوول اند.
آنانیکه روزگاری با بروت های دبل و کلا های پیک استالینی جلوه میفروختند، آنانیکه پس از سقوط نجیب با پیراهن و تنبان های گیپی خود را به چشم مردم میزدند و آنانیکه پس از آمدن طالبان با ریش های دراز از عقب جبهه با آنان همکار بودند، آنانیکه پس از اداره موقت ریش ها را تراشیده در سیمای جنتیل مین باریشهای فرانسوی جلب توجه کردند وآنانیکه فامیل های شان در غرب ویا دردوبی زیست میکند اینک در عقب گرد سیاسی آقای کرزی میخواهند در کنار ملا برادر و ملا کبیر بار دیگر با فضای جدید میتامور فوز کنند و به بهای آن ارزشهای مدنی و ارزش های مواد 24 و 34 قانون اساسی را زیرپا گذارند .
آزادی بیان حق طبیعی انسانها و حقوق مدنی از اولین اساسات زندگی جامعه کنونی میباشد آنانیکه تا دیروز ا ز برکت اصطلاحات دموکراسی، مردمسالاری، حقوق بشر، آزادی بیان و امثالهم عشوه وکرشمه مدنی میکردند و اینک با چرخش عقربه به عقب مهر خاموشی بر لب گذاشته و گوشه انزوا اختیار مینمایند بدانند که جفای بزرگی به خود وکشور میکنند.
بیایند همه رسانه های واقعا آزاد، نهاد های مدنی و فعالان واقعی جامعه مدنی (نه مأمورین فند گیر ووندگیرمدنی) دست به دست هم داده صدای آزادی بیان را بلند کنیم.
بیایید به جهان بگوییم که اگرشما ها درمیدان های جنگ خسته شده اید به کدام حق حقوق مدنی مارا قربانی میکنید و باقیچی سانسور
زبان مارا میبرید.

۱۳۸۹ مهر ۲۱, چهارشنبه

پاکستان بخشی از راه حل یا بخشی از مشکل جنگ افغانستان

نوشته : محمد داود سیاووش
در حالیکه جنرال حمید گل به بارک اوباما مشوره میدهد از افغانستان خارج شود و با طالبان مذاکره کند، یوسف رضا گیلانی راه اکمالات ناتو را در مخالفت با حمله ناتو به قرار گاه های دهشت افگنان در پاکستان مسدود میسازد و ایالات متحده و ناتو را تا سرحد معذرت خواستن تهدید میکند، در حالیکه پایگاه طالبان در کویته پاکستان وجود دارد و در پیشاور محلاتی وجود دارند که قوانین طالبی در کمپ های افغانهای مهاجر حاکم میباشد ، در حالیکه بینظیر بوتو به صراحت اعتراف نمود که طالبان زاده دست پاکستان میباشند ، در حالیکه در جنوب افغانستان پول افغانی را پاکستان از چلند انداخته و کلدار پول رایج پاکستان وریال ایران در مناطق جنوب در چلند است ، در حالیکه پیوند گروه حقانی با استخبارات پاکستان ورد زبان عام و خاص میباشد ، در حالیکه متحدین کرزی چون ملا برادر و امثالهم رسماً به خاطر ارتباط گرفتن با کابل در زندان پاکستان میباشند، یوسف رضا گیلانی پاکستان را به عوض بخشی ازمشکل و گره، بخشی از راه حل میخواند و واضح است که به این وسیله میخواهد به کرزی و ایالات متحده بفهماند که بدون دادن امتیاز به پاکستان هر نوع راه حل را پاکستان سبوتاژ خواهد کرد.
تشکیل شورای صلح مانند جلسه مشورتی نوشتن روی یخ و گذاشتن در آفتاب میباشد. آقای ربانی که حتی برای شبه طالبان داخل حکومت قابل قبول نیست ،چگونه با ملا عمر ارتباط خواهد گرفت . با این اقدام آقای کرزی خواست به قول خودش ارتباط غیر رسمی خود را با طالبان که شکل یک معامله شخصی را گرفته و برای بخش هایی از افغانستان به مفهوم تسلیم شدن و معامله با طالبان درک میشد رنگ دیپلوماتیک بدهد. این سوال هنوز در اذهان مردم مطرح است که آیا رییس جمهوربر حال در باره مسایل کشوری میتواند با یک گروه رابطه شخصی داشته باشد ؟ در حالیکه اصولا همه حرکات یک زمامدار درطول مدت زمامداریش رسمی بوده هیچگونه معامله شخصی در دوره زمامداری رسمی خود با کسی در امور کشوری نمیتواند داشته باشد. به هر حال آقای کرزی با توظیف آقای ربانی به ریاست شورای صلح آقای ربانی را از دو طرف با تیر مواجه ساخت. مخالفان و حتی دولتی های متمایل به طالبان ربانی را قبول ندارد و متحدین و پیروانش در شمال با این حرکت از وی جدا میشوند که به این ترتیب آقای ربانی در میدان سیاست تنها خواهد ماند.
فکتور دیگری که در این مذاکرات قابل بحث است اظهارات ریچار هولبروک میباشد که برخی ادعا ها را در این رابطه مبالغه آمیز وانمود کرده بار دیگر خطوط قرمز مصالحه با طالبان را به گذاشتن سلاح و قبولی قوانین دولت افغانستان مقید ساخته آنرا مشروط به رعایت منافع ایالات متحده گذاشته گذاشته است، کارشناسان میگویند در وضعیت کنونی پاکستان چنان درک میکند که ایالات متحده به هر صورت پایش را از افغانستان خواهد کشید و با این حال در چانه زنی های اسلام آباد و ریاض میخواهد برگه برنده را در دست متحدینش درمحافل برسر اقتدار آینده افغانستان ببیند و از طرفی با توجه به خصومت ایران با ایالات متحده و نقش احتمالی روسیه و هند در افغانستان نمیخواهد ایالات متحده را از کنارش دور ببیند و توقع پاکستان از از ایالات متحده آنست که نقش نایب و وکیل عنعنوی آن کشور را در فردای افغانستان داشته باشد. اما برعکس برگشت پرویز مشرف به صحنه سیاست پاکستان و ناکامی حکومت بر سر اقتدار آنکشوردر سیاست داخلی ومنطقوی نشان میدهد که اگر آصف علی زرداری نتواند نقش اعتدالی قابل قبول برای ایالات متحده را در منطقه بازی کند احتمالاً صحنه سیاسی در داخل پاکستان دگرگون خواهد شد.
کارشناسان این نگرانی را نیز مطرح میسازند که رهبری افغانستان از کارون جاری سیاسی جهان عقب مانده و با برگه های عقب گرا بازی میکند که در این حال صحنه سیاست افغانستان به راه رفتن با چوب بالای طناب که هر لحظه امکان لغزیدن آن وجود دارد شباهت پیداکرده است، اگرکرزی تمام شعار های ادارات مؤقت، انتقالی و انتخابی تا کنون را کنار گذاشته و کشوررا به شرایط اداره قرون وسطایی سوق دهد باز هم کشتی سیاسی افغانستان نمیتواند پشت به منافع غرب در منطقه حرکت کند وسیاست های دولات نمیتواند در تمام کشور یکسان عملی گردد. و از جانبی پاکستان با توجه به وضعیت فعلی جهان نمیتواند یک متحد استراتیژیک مطمئن غرب باشد چون دیگر شوروی سقوط نموده، هند شریک روسیه به مفهوم دیروز نمیتواند باشد و با چین نیز زبان مشترک پیدا کرده نمیتواند در این حال ایالات متحده احتمالاً تلاش خواهد کرد که توازن سیاسی را میان هند و پاکستان طوری برقرار سازد که به قول معرف «نه سیخ بسوزد و نه کباب» و در این سیاست محک موفقیت ایالات متحده در منطقه سیاست آنکشور در افغانستان خواهد بود. امریکا که تجارب گوناگون بین المللی را از پیشروی و عقب نشینی دارد این بار احتمالاً وزنه افغانستان را طوری از شانه اش به زمین خواهد گذاشت که نه پاکستان وارد صحنه شود و نه در افغانستان بار دیگر مرکز بنیاد گرایی شکل بگیرد وبا این حال یوسف رضا و پاکستان نمیتواند بخشی از راه حل به مفهوم امتیازگیری باشد.

۱۳۸۹ مهر ۱۰, شنبه

یوسف رضا گیلانی انتقام گرفت!

نوشته محمد داود سیاووش
پس از آنکه طیارات ناتو بر مواضع دهشت افگنان در خاک پاکستان حمله نمود صدر اعظم پاکستان با لحن شدید این حمله را محکوم نموده و دولت پاکستان به جواب این حمله دروازه های بنادر آنکشور را به روی افغانستان در انتقال مواد اکمالاتی بست و بلافاصله دهشت افگنان با حمله بر قطار تانکر های اکمالاتی ناتو آنان را به آتش کشید. این مسأله که به ظاهر ساده از چند زاویه قابل بحث میباشد:
1- پاکستان با از بین بردن لانه های تروریستان در خاک آنکشور موافق نیست و بنابر آن باید با فعالیت آنان موافق باشد.
2- حمله دهشت افگنان بر تانکر ها به جواب اخطار صدر اعظم پاکستان چنان نشان میدهد که ارتباط اندرگروند میان مقامات پاکستان و دهشت افگنان وجود دارد.
3- پاکستان با پناه دادن به تروریستان میخواهد از آنها به حیث یک حربه در به جای خود نشاندن حکومت افغانستان و امتیاز گرفتن از ایالات متحده استفاده کند.
آنچه مسلمست اینکه با وجود آنکه امریکایی ها در حال حاضر جهان را رهبری میکنند ولی در سیاست گذاری های شان در منطقه عمیقاً دنباله رو دولتمردان پاکستان بوده در برابر آنان لال و گنگ میمانند.
ناظرین سیاسی علت این مسأله را در چند موضوع میدانند:
1- ایالات متحده مطمئن نیست که در صورت نبودن تهدیدی از طرف پاکستان دولت دوست در کابل باشد و بنابران از موجودیت پناهگاه های تروریستان به حیث وسیله فشار بر کابل استفاده می کند.
2- ایالات متحده از تضعیف پاکستان و تقویه هند در منطقه نگران است و از طرفی در عدم موجودیت پاکستان دهشت افگن پای روسیه و ایران در افغانستان دراز خواهد شد.
3- ایالات متحده میخواهد از لشکر دهشت افگنان در دراز مدت بخاطر تضعیف حکومت های طرفدار روسیه در آسیای میانه استفاده کند.
اما آنچه نا گفته میماند اینست که آخر وضعیت افغانستان در بهای این دلهره ها و نگرانی های منطقوی تا چه وقت نا آرام خواهد ماند؟

۱۳۸۹ مرداد ۱۹, سه‌شنبه

افغانستان خانه مشترک افغانهاست

افغانستان خانه مشترک افغانهاست و تاجک ها،پشتون ها، ازبک ها، هزاره ها، ترکمن ها، بلوچ ها، نورستانی ها، پشه یی ها، پامیری ها، براهوی ها، قزلباش ها، ایماق ها و سایر اقوام با هم برادر اند.

۱۳۸۹ مرداد ۱۵, جمعه

کاندیدایی که جرئت نصب عکس خود را ندارد تضمین شفافیت رأی در صندوقش را کی کرده میتواند؟

شهروندان درجه چهارم!
اگر به کرزی ها ارتباط ندارید
اگر به رهبران تابو پیوند ندارید
اگر در بانک ها و شرکت های بزرگ کسی را نمی شناسید
لطفاً شوق اشتراک در انتخابات را از سر به در کنید و بخاطر نصب عکس تان در شهر خود را در معرض توهین قرار ندهید.

نوشته: محمد داود سیاووش
شرم آور و ننگین است، نظامی که با دهل و سرنای دموکراسی به صحنه قدرت آمد، اینک کارش به جایی کشیده که حتی از یک کاندیدایی میترسد که نه موتر دارد، نه دفتر دارد، نه دیگ پلو و چلو دارد و نه واسطه و وسیله و ارتباطی با قدرت، و اجازه نصب عکسش را در شهر نمیدهد، در حالیکه برای سایرین که با جلال و جبروت کاذب قدرت پیوند و سر و سری دارند اجازه داده میشود در بهترین موقعیت های شهر عکس های شان را بلند نمایند، حبذا و مرحبا به این عدالت، به این دموکراسی، به این مردمسالاری، منظور ما حادثه توهین، تحقیر و اهانت به چند جوان ذوق زده یی میباشد که بدون دریافت پول و از روی عواطف و همکاری در یک موتر خیراتی میخواستند عکس های بکتاش سیاووش نامزد مستقل انتخابات پارلمانی را در شهر نصب کنند ولی توسط پولیس توهین و تحقیر شدند.
واعظان که این جلوه بر محراب و منبر میکنند
چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند
مشکلی دارم ز دانشمند مجلس باز پرس
توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر میکنند
گوییا باور نمیدارند روز داوری
که این همه قلب و دغل در کار داور میکنند
مشکلی دارم ز دانشمند مجلس باز پرس
توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر میکنند
از بیداد کی عرض کنیم؟ به دربار کی عرض کنیم؟ و به کی شکایت کنیم؟ در نظامی که فقط در چنگال یک شبکه است مگر گوش شنوایی وجود دارد؟ آن کاندیدایی که در شهر بدماشی میکند برایش هیچکس گفته نمیتواند که بالای چشمت ابروست و حتی جرئت گرفتن نامش را نگارنده هم ندارد و اینکه حاصل طول و عرض و ضخامت کمپاینش فقط نصب چند عکس است این چنین ظالمانه با سلی حکومت مواجه میشود کجاست کمیسیون سمع شکایات؟ کجاست کمیسیون مستقل انتخابات؟

۱۳۸۹ تیر ۲۷, یکشنبه

اندرباب فراز و فرود روزگار و تفاوت مدارج

نگه کن براین گنبد روزگار
که سقفش بود بی ستون استوار
سرا پرده چرخ گردنده بین
در او شمعهای فروزنده بین
یکی پاسبان ویکی پادشاه
یکی دادخواه ویکی تاج خواه
یکی شاد مان ویکی دردمند
یکی کامران و یکی مستمند
یکی با جدار و یکی تاجدار
یکی سرفراز ویکی خاکسار
یکی برحصیرو یکی برسریر
یکی در پلاس ویکی درحریر
یکی بینوا ویکی مالدار
یکی نامراد و یکی کامگار
یکی در عنا ویکی درغنا
یک در بقاو یکی در فنا
یکی تندرست ویکی ناتوان
یکی سالخورد و یکی نوجوان
یکی در صواب و یکی در خطا
یکی در دعا ویکی دردغا
یکی نیک کردارو نیک اعتقاد
یکی غرق دربحر فسق و فساد
یکی نیک خلق و یکی تند خوی
یکی بردبار ویکی جنگجوی
یکی درتنعم یکی در عذاب
یکی در مشقت یکی کامیاب
یکی در جهان جلالت امیر
یکی در کمند حوادث اسیر
یکی در گلستان را حت مقیم
یکی باغم ورنج ومحنت ندیم
یکی چون گل از خرمی خنده زن
یکی را دل آزرده خاطر حزن
یکی بسته از بهر طاعت کمر
یکی در گنه برده عمری بسر
یکی را شب وروز مصحف بدست
یکی خفته در کنج میخانه مست
یکی بردر شرع مسماروار
یکی درره کفرزنار دار
یکی مقبل وعالم وهوشیار
یکی مدبر وجا هل وشر مسار
یکی غازی وچابک وپهلوان
یکی بزدل وسست و ترسنده جان
یکی را برون رفت زاندازه مال
یکی درغم نان وخرج عیال
یکی را فروزنده شمع طرب
یکی را بود روز روشن چوشب
از این پس مکن تکیه بر روز گار
که ناگه زجانت بر آرد دمار
سعدی

۱۳۸۹ تیر ۲۶, شنبه

جامعه افغانی در گرو چند نفر نیست!

در سال های پس از اداره مؤقت چنان معمول شده که بیشتر از حامد کرزی به عنوان رییس جمهور و مسوول مملکت انتقاد میشود و کرزی نیز با حوصله مندی به انتقادات گوش میدهد در حالیکه در جناح مخالف کرزی کسانی قرار دارند که هیچ کس جرئت انتقاد از آنان را ندارد. بیایید انصافاً قضاوت کنیم که آیا مخالفان آقای کرزی فرشتگان آسمانی استند و اگر نیستند چرا از آنان به صراحت انتقاد نمیشود این مسأله روشن است که مردم بخاطر ترس از آنان انتقاد نمیکنند و با این حال آنان تا روزی که در صدر جرگه امن و جرگه صلح نه نشسته و به وزارت، سفارت، ریاست و... خود و یا خویشاوندان شان نرسیده اند با کرزی مخالف اند و پس از آنکه به آن چوکی تکیه دادند دنیا گل و گلزار و حامد کرزی مرد سراپا کار و فعالیت است. در چنین حالت مردم فکر میکنند که کشور توسط چند شخص که پول و قدرت دارند به گروگان گرفته شده است ورنه در یک نظام دموکراسی چگونه میتوان کسانی را که حتی قدرت نوشتن یک مقاله عادی را ندارند عقل کل دانسته به دنبال آنان مردم گله وار حرکت کنند. فکاهی یی ساخته شده که چند نفر محدود در افغانستان در مرده خانه در صدر جنازه در عروسی در صدر نکاح و در خیرات در صدر مجالس مانند گلدان می نشینند و با روحیه خود مهتر بینی و دیگران را کهتر بینی جبهه ها میسازند، گروه ها تشکیل میدهند، اتحاد ها می بندند و آنگاه در بدل رسیدن به اهداف کوتاه مدت آن برنامه ها، گروه ها و احزاب مانند یخ آب میشوند . بدا به حال مردمی که به هر دلیلی در چنین وضعیت تنگ و پر از ننگ گیر مانده و به دنبال چنین افراد روان اند. باید روحیه یی در جامعه ایجاد شود که در فضای آن انتقاد از دیگران با روحیه انتقاد از خود و انتقاد پذیری همراه گردد. هیچکس فرشته آسمانی نیست، هیچکس در شرایط کنونی از میان رهبران معصوم نیست ولی سوال اینست آنانی که در انتقاد از رقیب شان کف میزنند آیا حوصله شنیدن حرف مخالف خود را دارند؟ آنان باید بدانند که اگر با یک انگشت بی کفایتی های دولت را هدف میگیرند چهار انگشت دیگر به طرف خودشان اشاره میکند. در اینکه دولت کفایت لازم ندارد هیچ شکی نیست، در اینکه در عرصه ها اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و... طی 9 سال وقت کشی شده و دستآورد قناعت بخش وجود ندارد هیچکس منکر آن نیست ولی بیایید ببینیم که شیره و عصاره همین نظام را در طول 9 سال کی خورده؟ و کی ها از رییس جمهور کرزی جزیه گرفته اند؟ این نظام اگر هیچ دستآورد نداشته باشد تنها همین دستآورد را دارد که با همین صراحت میتوان از صدر مملکت انتقاد کرد ولی آیا همین انتقاداتی را که از رییس جمهور صورت میگیرد میتوان از یک رهبر به اصطلاح اپوزیسیون، وزیر، قوماندان، رهبر و قدرتمند محلی نمود؟ در افغانستان اکنون مردم چه خوب ضرب المثلی ساخته اند که: «از رییس جمهور انتقاد بکن ولی از دلگی مشر احتیاط کن.»

۱۳۸۹ خرداد ۱۲, چهارشنبه

آنچه ياد گرفتم و آنچه ياد نگرفتم

نادر ابراهيمي
من عاقبت ياد گرفتم
در صف بلند اتوبوس
خميازه ام را چنان پنهان كنم
كه به نفرت از شرايط موجود، متهمم نكنند.

من عاقبت ياد گرفتم
در كلاسهاي درسم براي بچه هاي خوب و حرف شنو
كه بعضي هايشان تعهد هايي سپرد بودند
يك ساعت تمام چنان حرف بزنم كه انگار هيچ چيز نگفته ام.

من عاقبت ياد گرفتم
به پاسبانهايي كه باطوم به دست دارند
چنان لبخند بزنم كه گويي از خودشانم
و به افسران پليس چنان با احترام نگاه كنم
كه انگار از سه جنگ پياپي، پيروز مندانه باز گشته اند
و از نرده هاي آهني باغهاي بزرگان چنان چشم بردارم
كه پنداري هر گز چنان نرده ها، قصر ها و بزرگاني وجود نداشته اند.

من عاقبت ياد گرفتم
در حضور رئيسم
از سودمنديهايي كه امكان دارد اقدامات جاري دولت داشته باشد،
و در حضور كارمندانم
از لزوم نظم و ترتيب در كار ها- تحت هر شرايطي!
و در حضور همسايگانم
از شفافيت تصوير تلويزيون جديدمان
و شركت صميمانه در جشن هاي ملي،
و در حضور دوستانم
از بازي ورق و مزهء عرق،
و در تاكسي و اتوبوس
از پلهاي هوايي كه احتمالاً بهبود مختصري در وضع عبور و مرور تهران ايجاد خواهد كرد،
و در گردشگاه هاي عمومي
از انواعي گلكاري هاي مناسب، و انتخاب بجاي درختان بهِ ژاپني براي تزيين،
و در تلويزيون
از بهترين رقاص خوانندگان و يا بهترين خوانندهء رقاصگان،
و در مقاله هايم
از مشكل عظيم و غول آساي كمبود تخم مرغ و ليموي ترش و لوبياي چيتي
چنان سخن بگويم
كه شهري بر بيگناهي من گواهي دهد.

من عاقبت ياد گرفتم
به گلها دست نزنم
نزديك لانهء زنبور ها نروم
گوش گربه را نكشم
دم سگ را لگد نكنم
به قاطران چموش سيخونك نزنم
دستم را به طرف آتش نبرم
چشمم را به دور دستها ندوزم
عكس لرزان خودم را توي رودخانهء تاريخ نبينم
و به همهء فراماسون ها سلام و تعظيم كنم

من عاقبت ياد گرفتم
بيصدا و با لبخندي نمكين گريه كنم
و به سختي گريه كنم
آنگونه كه همه بپندارند از شادي بسيار، اشك به چشم آورده ام.

من همه اينها را عاقبت ياد گرفتم
و چه دشوار و كشنده بود ياد گرفتن همهء اينها
اما هرگز، هرگز، ياد نگرفتم
وقتي در خانه هستم
زير لب نگويم:“مرده شوي اين اوضاع و اين زنده گي را ببرد!“
گرچه مكرر و مرتب به بچه هايم ميگويم:
مبادا اين حرف را توي مدرسه بزنيد!

۱۳۸۹ خرداد ۱۱, سه‌شنبه

آموخته های چارلی چاپلین از زندگی

آموخته ام … که
با پول مي شود خانه خريد ولي آشيانه نه،
رختخواب خريد ولي خواب نه،
ساعت خريد ولي زمان نه،
مي توان مقام خريد ، ولي احترام نه،
مي توان کتاب خريد ولي دانش نه،
دارو خريد ولي سلامتي نه،
خانه خريد ولي زندگي نه و بالاخره ، مي توان قلب خريد، ولي عشق را نه

آموخته ام … که
تنها کسي که مرا در زندگي شاد مي کند کسي است که به من مي گويد: تو مرا شاد کردي
آموخته ام … که مهربان بودن، بسيار مهم تر از درست بودن است
آموخته ام … که هرگز نبايد به هديه اي از طرف کودکي، نه گفت
آموخته ام … که هميشه براي کسي که به هيچ عنوان قادر به کمک کردنش نيستم
دعا کنم
آموخته ام … که مهم نيست که زندگي تا چه حد از شما جدي بودن را انتظار
دارد،همه ما احتياج به دوستي داريم که لحظه اي با وي
به دور از جدي بودن باشيم
آموخته ام … که گاهي تمام چيزهايي که يک نفر مي خواهد، فقط دستي است براي
گرفتن دست او، و قلبي است براي فهميدن وي
آموخته ام … که راه رفتن کنار پدرم در يک شب تابستاني در کودکي، شگفت
انگيزترين چيز در بزرگسالي است
آموخته ام … که زندگي مثل يک دستمال لوله اي است، هر چه به انتهايش نزديکتر
مي شويم سريعتر حرکت مي کند
آموخته ام … که پول شخصيت نمي خرد
آموخته ام … که تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگي را تماشايي مي کند
آموخته ام … که خداوند همه چيز را در يک روز نيافريد. پس چه چيز باعث شد که
من بينديشم مي توانم همه چيز را در يک روز به
دست بياورم
آموخته ام … که چشم پوشي از حقايق، آنها را تغيير نمي دهد
آموخته ام … که اين عشق است که زخمها را شفا مي دهد نه زمان
آموخته ام … که وقتي با کسي روبرو مي شويم انتظار لبخندي جدي از سوي ما را
دارد
آموخته ام … که هيچ کس در نظر ما کامل نيست تا زماني که عاشق بشويم
آموخته ام … که زندگي دشوار است، اما من از او سخت ترم
آموخته ام … که فرصتها هيچ گاه از بين نمي روند، بلکه شخص ديگري فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد
آموخته ام … که آرزويم اين است که قبل از مرگ مادرم يکبار به او بيشتر بگويم
دوستش دارم
آموخته ام … که لبخند ارزانترين راهي است که مي شود با آن، نگاه را وسعت داد
از وبلاگ معبر عشق

۱۳۸۹ خرداد ۶, پنجشنبه

زنده باد ایمیل! زنده باد انترنت!

نوشته: محمد داود سیاووش
در دورانی که تاراج دارایی های عامه جزء خصایل عالی اخلاقیات است.
در دورانی که ساخت و بافت و دروغ و تقلا عنصر اصلی فضایل و ملکات است.
در دورانی که سرگوشی و فضل فروشی عامل پیشرفت و درجات است.
در دورانی که کرنش و سازش وسیله برتری و اشرافیات است.
در دورانی که تلفظ کلمات «یس، نو، تنک یو» وسیله نیرومند عقد قرار داد های ملیارد ها دالری واجب الاجراآت است.
در دورانی که فریب خارجی ها و پر کردن جیب ها از جمله مهارت های ما فوق تحصیلات است.
در چنین دورانی اگر انسانی بیکار، بیمار، آواره و بیچاره با رنگ زرد و دل سرد و تن پر درد و با لب دوخته و تن سوخته و با آه سرد بخواهد سخنی بگوید تصور کنید که در زمین خدا از میان قلدران و زور گویان کی صدایش را خواهد شنید و به کدام دروازه خواهد رسید؟
در این دورانی که بزرگی ها در جیب و عقل ها در فریب اند، آن آدمی که متکفل اعاشه چند طفل بوده و با سند فراغت از بزرگترین دانشگاه های جهان به دروازه ها سرگردان است صدایش را کی خواهد شنید؟
اگر گوش دنیا کر نیست و اگر وجدان هایی هنوز بیدار اند باید ایمیل و انترنت را رایگان سازند تا این فقرا، ضعفا، مستضعفین و بیچاره ها صدای اعتراض شان را در فضای لایتناهی به گوش افلاک برسانند تا از این طریق به دور از سانسور رادیو ها اگر کسی در زمین خدا صدایشان را نمی شنود حد اقل در بی نهایت افلاک و سماوات ملایکه های خدا از روی اخلاص و بدون ریا این نجوا ها، ضجه ها و زوزه ها را به درگاه مسبب الاسباب و قاضی الحاجات برسانند.
در این دورانی که دموکراسی را پاستوریزه کرده اند و جامعه مدنی را مسخ میکنند، در این دورانی که مافیا در اشکال مواد مخدر، زمین، فساد اداری و ناکام کردن برنامه ها از داخل نهاد های دموکراتیک دست بکار اند، اگر این صدا ها دیگر هیچ تأثیری نداشته باشند حد اقل نقاب چهره دیده درایان و هرزه گان را تا بی نهایت آسمان ها خواهند درید و رذایل خصایل و فقدان وجدان و فضایل را در شخصیت آنان به همگان هویدا خواهد ساخت. ابن عربی میگوید که روزگاری خواهد رسید که انسان اعمال شخصی را که در اتاق مجاورش نشسته میتواند ببیند در حالیکه فعلاً ضرورت است که به دور از اشرافیت عقلانی ابن عربی (علاوه بر نیایش شبانگاهی به دربار پروردگار) در آسمان ها آدرس های ایمیلی باید به فقرا، ضعفا و مستضعفان وجود داشته باشد تا هر کس از هر کجایی که دلش خواست پیامش را به گوش آسمانها برساند. در حالیکه در زمین خدا جغد های ویرانه جوی شبگرد وضعیت را طوری آورده اند که از آن ارتباطات آسمانی خبری نیست و میخواهند فضا را طوری بسازند که:
مردم دیده نتوانند آنچه را باید ببینند
شنیده نتوانند آنچه را باید بشنوند
و گفته نتوانند آنچه را باید بگویند
در چنین حال هر گاه جامعه جهانی با یک مشت آهنین به دهن مستبدین عقبگرا بکوبد و حد اقل این امکان را میسر سازد که محکومان و مظلومان و محرومان از بام دنیا یعنی پامیر تا دامنه های هندوکش و بابا، سپین بولدک و تورخم و جهیل ذولفقار صدایشان را در شکایت از رشوه، اختلاس، زورگویی و مظالم اجتماعی به گوش جهان برسانند با این کار در هر ده، قریه، خیابان و محله روایت گری صادق دل پیدا خواهد شد که فریاد مظلومان را تا بی نهایت آسمان ها فریاد بزند و چهره وقیح فاسدان، ظالمان و قاچاقبران را افشا کند.

۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۲, یکشنبه

مغز های پر و جیب های خالی و جیب های پر و مغزهای خالی کاندیدان!

نوشته : محمدداود سیاووش
تدویر انتخابات پارلمانی پس از بحران قانون انتخابات و مسأله تضمین امنیت انتخابات به نظر میرسد (هفت خوان رستمی )باشد که باید از آن کاندیدان بگذرند. انتخابات پارلمانی در حالی تدویر می یابد که بر طبق آمار پنتاگون یک بر چار محلات تحت کنترول حکومت میباشند و طبق آخرین آمار وزارت دفاع ایالات متحده خشونت ها هشتاد و هفت فیصد طی سال گذشته افزایش یافته است. با آنکه دولت گزارش اولی پنتاگون را رد مینماید اما از آنجاییکه نیروهای بین المللی در افغانستان حضور فعال دارند محاسبات آنان را نمیتوان نا دیده گرفت. از جانب دیگر در کار زار آمادگی به کاندیداتوری( خوان رستم) دیگری به نام جمع آوری یکهزار کارت در برابر کاندیدان مفلس قرار دارد که با این حال اهمیت کارت در بازار سیاه بطور روز افزونی افزایش می یابد.( خوان رستم) دیگری که در برابر کاندیدان قرار دارد آرزو ها و آرمان های بزرگ با جیب های خالی و امکانات نا چیز میباشد. گفته میشود که این بار در پارلمان کسانی حضور می یابند که از حمایت بالقوه و بالفعل بانک ها، شرکت ها و مراکز قدرت بر خوردار باشند، شایعاتی وجود دارد که بعضی بانک ها به کاندیدان وعده داده اند که در صورت قرار گرفتن در موضع آنان بر علاوه مصارف کمپاین آنان پنجاه هزار دالر نقد به آنان میپردازند. در مقابل این آرایش ثروت و قدرت کسانی هم میخواهند در این جریان قد بلند کنند که حتی اگر مؤفق شوند و مردم به تبریکی نزد آنان بیاید توان تکلیف یک پیاله چای و شیرینی را به آنان ندارند. آنچه مسلم است اینکه هر کاندید بطور طبیعی باید با حد اقل ره توشه کمپاین برای ایجاد دفتر کمپاین، چاپ عکس، نصب شعار و وسایل ترانسپورتی در این راه گام بردارد و در ثانی در آشفته بازار کنونی که فهم ، درک ، کفایت و درایت سیاسی را به قول معروف به پشیزی نمی خرند هر لحظه امکان آن وجود دارد که با وارد صحنه شدن این افراد کم بضاعت اما محبوب ومستقل هیولای زر و زور به شکل رقابت و حتی از نظر فزیکی آنان را از صحنه بردارند، ناظرین سیاسی میگویند هنوز جامعه افغانی به آن حد از پخته گی نرسیده که مردم به دنبال قلندر مشربانی چون گاندی روان شوند. در این کشمکش قدرت فقط چند چهره برخوردار از زر و زور بار دیگر فضای مجلس را طوری به اختیار خواهند گرفت که هر کس آرزو داشته باشد به مجلس وارد شود باید به صفت آری گوی آنان این برگه را بدست بیاورد. تجربه گذشته نشان داد که در دهه دموکراسی در مجلس فقط نمایندگان دربار و جریانات چپ و راست و محافل زمیندار محلات راه می یافتند و در آن وضع از وجود سر و صدا های چند وکیل چپ در پارلمان به صفت ممثلین صحنه دموکراسی استفاده میشد. در شرایط کنونی که افکار چپ و راست دیروز از اعتبار افتاده و چهره های مدعی این نظریات مورد توجه مردم قرار نمیگیرند کاخ ریاست جمهوری، بانک ها، شرکت ها و زورمندان محلی نمیخواهند کسانی در اتاق ملت راه یابند که آنان را به استیضاح، استجواب و استفسار بکشند. قشر آگاه جامعه در چنین شرایط و اوضاع با مأیوسیت و بدون ادعای حتی هیچ نقشی به این روند نظاره میکند.کارشناسان به این باوراند که افغانستان زمانی به شاهراه ترقی و انکشاف گام خواهد گذاشت که مانند دوران انقلاب کبیر فرانسه پارلمانی داشته باشد که با شعور بر خاسته از روح القوانین به ماری انتوانت ها بفهماند که هدف از نان خواستن مردم کلچه نیست. پارلمانی که مفاهیم چپ و راست را از نشستن افراد خونسرد و متفکر در دو طرف مجلس با باز خواست از زمامداران آغاز کند. وضعیت موجود را طوری شکل داده اند که متأسفانه آرزوی نخبه ترین روشنفکر چپ و راست آنست که شب به کدام مهمانی برود و در دولت برایش کدام چوکی داده خواهد شد. با چنین کدر های دریوزه گر و چنین آرایش قوا راه ما به ترکستان و مجلس آینده ما جایگاه روز گذران و معامله گران خواهد بود.

۱۳۸۹ اردیبهشت ۳, جمعه

در افغانستان وقت ارزش ندارد!

نوشته : محمدداود سیاووش
حتی در سطوح بالای جامعه دیده شده که در جلسات و گردهمایی ها بزرگان مملکت و مسوولان نا وقت تر از موعد موعود حضور می یابند. در حالت عادی اگر در جلسه یی قرار باشد ساعت 9 صبح دایر شود اکثراً اشتراک کنندگان ساعت ده حضور می یابند و اگر ساعت ده در کارت دعوت نوشته شده باشد دعوت شده گان ساعت یازده( و بطور عموم با یک ساعت تأخیر در هر جلسه قبل یا بعد از ظهر) حضور می یابند.
بعضی ها این فرهنگ جدید را( وعده های افغانی) نام گذاشته اند که به هیچ وجه دقیق نیست. چون در گذشته افغانها دایماً سر وقت و حتی قبل از وقت به چنین رویداد ها حاضر می شدند و دقیقه و ثانیه نا وقت آمدن مورد انتقاد قرار میگرفت. جالبتر از این فرهنگ وقت رفتن و به اصطلاح گریختن از جلسات میباشد که در فضای کشور اکنون ساری و جاری شده، در گردهمایی ها بعد از آنکه جلسه با یک ساعت تأخیر دایر شد، پس از بیانیه افتتاحیه از صف اول و در قدم اول بزرگان پا به فرار گذاشته اکثراً جلسه را ترک مینمایند و بعد عده یی دیگری که کار های شان را میخواهند برای دیگران مهم جلوه دهند از تالار خارج میشوند و در آخر تنها تدویر کنندگان، پینل و سخن رانان آنهم از روی مجبوریت در تالار باقی میمانند و اگر جلسه نان چاشت داشت عده یی هم احتمالاً بخاطر صرف نان چاشت تا حوالی ساعت یک بعد از ظهر حضور میداشته باشند.
سوال اینست که اولاًً چرا این فرهنگ نا وقت آمدن و وقت گریختن از گردهمایی ها میان بزرگان که احتمالاً مادونان از آنها الهام و سرمشق میگیرند مُد روز شده، اگر چنین جلسات مهم نباشند پس ضرورت تدویر شان چیست؟ آیا به عوض تدویر چنین نشست هایی که همگان از آن میگریزند هرگاه از پول کرایه تالار جلسه، تی بریک، نان چاشت، ترانسپورت و غیره مصارف بخاطر اقدام عملی در زمینه مورد نظر استفاده شود بهتر نخواهد بود؟
هدف آن نیست که چنین جلسات دایر نشود بلکه منظور نگارنده آنست که این مسأله مورد بررسی قرار گیرد که چرا روحیه حاضر شدن بی میل به جلسات و گریختن از جریان سخن رانی ها صورت میگیرد؟ مسأله ارزش بحث و مذاکره را ندارد یا سخن رانی ها ضعیف و میان تهی میباشند؟
هر گاه قبل از تدویر جلسات ، به مسأله ترویج فرهنگ به وقت حاضر شدن به جلسات و فرار نکردن از آن توجه شود و بزرگان مملکت به آن عادت کنند بهتر خواهد بود. بعضی ها به این باور اند که بخاطر ترویج اهمیت وقت در اذهان عامه و بزرگان کشور هر گاه در چهار راهی های شهر ساعت های بزرگ نصب شود که مردم را با زنگ سر ساعت متوجه سازد و یا در برنامه های صبحگاهی رادیو ها و تلویزیون ها هر پس از هر پنج دقیقه آغاز ساعت کار و اینکه چند دقیقه به آن مانده تذکر داده شود شاید به تدریج اذهان عامه را متوجه اهمیت حاضر شدن به موقع بالای وظیفه و جلسات بسازد.
آنچه مسلم است اینکه در انکشاف یک کشور همه چیز از وقت آغاز میگردد. اگر دریک کشور 25 میلیونی هر شهروند یک ساعت دیر بخوابد یک کشور در هر روز 25 میلیون ساعت از کاروان زندگی عقب میماند و هر گاه این افراد هر روز یک ساعت وقت از خواب بر خاسته به کار آغاز کنند کشور هر روز 25 میلیون ساعت در عرصه انکشاف جلو می افتد که اگر این زمان را در یک پلان پنجساله مد نظر گیریم شاید کشور به ترقیات و انکشافات بزرگ از این طریق دست یابد.
وای به حال ما که از اهمیت وقت غافلیم!
تک تک ساعت چه گوید گوشدار
گویدت بیدار باش ای هوشیار
از تن آسایی و بیکاری بترس
هم مشو یک ثانیه غافل ز درس

۱۳۸۹ فروردین ۲۸, شنبه

خط روشنفکران واقعی از شبه روشنفکران معامله گر و کهنه روشنفکران سازشکار باید جدا گردد

نوشته: محمد داود سیاووش
در شرایط کنونی وضعیت سیاسی و مدنی کشور را طوری ارباب قدرت شکل داده اند که بسیاری از شبه روشنفکران و کهنه روشنفکران شاغل در نهاد های مدنی، اجتماعی و سیاسی در گرو فند و وند و زد و بند های معامله گرایانه با ارباب زر و زور بوده اصلاً مقدسه و مبنا و معیار ارزشی برای شان وجود ندارد.
باری شبه روشنفکران به تقلید از دیگران کلاه های پیک به سر کردند و بروت های دبل گذاشتند، با ورق خوردن تاریخ ریش های شبه روشنفکران دراز تر از محتسبین شد و وقتی بار سوم صفحه ورق خورد جای قلم را در جیب چپ بسیاری کهنه روشنفکران و شبه روشنفکران قلم مسواک گرفت و با پیراهن و تنبان گیبی و واسکت های کلان چهره بدل کردند. با رویکار آمدن اداره مؤقت طالبان نکتایی پوش ظهور کردند و ادارات دموکراتیک و نهاد های مدنی، رسانه های آزاد ملی و بین المللی و منابع پولی را آنانی تصاحب کردند که اصلاً با ارزش هایی که نظام بر مبنای آن استوار بود موافق نبودند و بالاخره آن برنامه را طی هشت سال و اندی از پای انداخته ناکام ساختند.
اینک که تیم بر سر اقتدار از نیمه راه پشت به مردمسالاری، دموکراسی و ارزش های مدنی نموده بار دیگر همین شبه روشنفکران بخاطر حفظ وزارت، سفارت، ریاست و تصاحب وند و فند از طریق زد و بند راه معامله و مجامله با بنیادگرایان را گرفته میخواهند در چهارمین دور سیاست پوست اندازی و میتامورفوز کنند.
در این حال کسانیکه تا دیروز درفش آزادی بیان، دموکراسی، مردمسالاری و جامعه مدنی را از برکت چتر حمایتی B52 و فند و وند جامعه جهانی قبول داشتند راه شان را میخواهند به شکلی از اشکال از این جریان جدا سازند، جای تأسف آنست که جامعه جهانی هیچ وقت با مردم واقعی افغانستان مقابل نشد و همواره از کسانی شنید که از برکت آموختن چند کلمه زبان انگلیسی و آشنایی با برنامه های ورد و اکسل در کمپیوتر و ایمیل در انترنت با آنان در تماس بودند.
جامعه جهانی اصلاً نمیداند که مردم افغانستان تنها آنهایی نیستند که در کوه ها بالا شده اند و آنانی نیستند که از برکت چند کلمه زبان انگلیسی با آنان در تماس اند، بلکه مردم افغانستان کسانی اند که دارای تخصص، تحصیل، تجربه و دانش متناسب به شرایط عقب مانده افغانستان بوده اکثراً در گوشه های انزوا با شرایط دشوار اقتصادی به سر میبرند و به مصارف بی جا و نا فهمی های جامعه جهانی که کلاه برداران داخلی آنان را غافلگیر کرده اند می خندند.
قشر تحصیل یافته و دارای سن وسال متوسط افغانستان از اینکه جهان را شبه روشنفکران و بنیادگرایان از دو سو کر و کور ساخته اند عمیقاً در تشویش اند. حالا که وقت خانه تکانی جهانی رسیده و جهان میخواهد به شکلی از اشکال بار افغانستان را از شانه اش پایین بگذارد آن فعالان و مدافعانی که طی هشت سال شیره کمک های جامعه جهانی را مکیده اند همه از دفاع از اصول دموکراسی و اساسات مدنی خود را کنار میکشند و دفاع از آزادی بیان، دموکراسی و مردمسالاری را به دوش کسانی گذاشته اند که در زمان حضور جامعه جهانی در افغانستان اصلاً در صحنه نبودند.
انتخابات ریاست جمهوری نشان داد که ایده آل و آرمان بهترین کدر های غرب دیده نیز آنست که کشور به دوره تاریک اندیشی بر گردد، اما به شرطی که خود او در رأس باشد و جهان نیز با این تصور واهی که گویا نمیتوان لکوماتیف تاریخ را به زور به پیش راند از روی ناچاری به ناز و بازار آنان سر تایید می جنباند، در حالیکه واقعیت طور دیگریست، جامعه افغانستان یک جامعه بسته و قرون وسطایی نیست و معرف سیمای افغانستان چند آدم تاریک اندیش انتحاری نیست. این ملت از خود فرهنگ، تاریخ و ارزش های مدنی داشته که نباید قربانی معاملات با شبه روشنفکران، کهنه روشنفکران و بنیادگرایان شود.
آهای شبه روشنفکران!
شما که در کرسی های وزارت، سفارت، ریاست و امر و هدایت نشسته اید جواب خدا و مردم خدا را چه میدهید که همه چیز را با منفعت کوتاه مدت تان قربانی میکنید. کجا شد آن احزاب که گلو پاره میکردند، کجا شد آن نهاد های مدنی که ادعا هایی داشتند، کجا شد آن مدافعین آزادی بیان که رسانه ها را رهبری میکردند، کجا شد آن سازمان های اجتماعی که مدافع شرایط دموکراسی بودند. نهاد مدنی که نمیتواند یا نمیخواهد در برابر تعدیل قانون انتخابات صدایش را بکشد، نهاد مدنی که نمیتواند یا نمیخواهد در مقابل اعدام افغانها در ممالک همجوار اعتراض کند، نهاد مدنی که نمیتواند یا نمیخواهد بخاطر از دست ندادن فند و وند با سازشکاری ها، معامله گری ها و عقب گرایی ها مبارزه کند پس ضرورت منطق وجودی چنین نهاد ها، احزاب و رسانه ها چیست؟
وقت آن رسیده که خط کهنه روشنفکران سازشکار و شبه روشنفکران معامله گر از روشنفکران مدافع واقعی آزادی بیان، دموکراسی، مردمسالاری و جامعه مدنی جدا گردد.

۱۳۸۹ فروردین ۲۶, پنجشنبه

صلح مدنی!

نوشته: محمد داود سیاووش
صلح مفهوم مجرد است که میتواند در حالات مختلف به اشکال مختلف مورد استعمال قرار گیرد. صلح از نظر یک دکتاتور آنست که در قلمروش هیچکس جرئت انتقاد و مخالفت به او را نداشته باشد. صلح از نظر یک بنیادگرا آنست که مردم به غیر از اجازه او حق هیچکاری را نداشته و در هر مورد از بورس نمودن دندان تا پوشیدن لباس و معاشرت اجتماعی در همه موارد مطابق نظریات او عمل نموده از اندازه ریش تا قطع نمودن بروت و گذاشتن موی سر مردم از او اجازه بگیرند.
به همینسان امنیت نیز مفهوم دوگانه دارد. امنیت در قلمرو یک دکتاتور به مفهوم مطیع و فرمانبردار بودن از قوانین حاکمی میباشد که به جای مردم فکر میکند و بر مردم حکم میراند. امنیت در زندان آنست که زندانیان قدرت شورش و قیام را نداشته و مطابق قانون زندان عمل نمایند. اما صلح و امنیت از نظر جامعه مدنی مفهوم دیگری دارد، در یک جامعه مدنی وقتی امنیت حاکم میباشد که مظلوم صدای خود را بر علیه ظالم بلند نماید و تهدید نشود، در اجتماع مبتنی بر ارزش های مدنی وقتی صلح و امنیت برقرار میباشد که همه افراد ملت در برابر قانون حقوق مساوی داشته و قانون برای همه یکسان قابل تطبیق باشد.
در چنان اجتماعی صلح وامنیت به مفهوم آزادی بیان، داشتن حق شهروندی در اشتراک به حیات سیاسی، تساوی حقوق زن و مرد، حق کاندید شدن، کاندید کردن، تفکیک واضح قوای ثلاثه، نبودن تبعیض و امتیاز های قومی، زبانی، مذهبی، سمتی و گروهی، تطبیق یکسان پلان های اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی در سراسر کشور، رسانه های آزاد و امثالهم درک میشود که از مولفه های اولی یک نظام مبتنی بر اراده مردم و لازمه های اساسی صلح پایدار و امنیت مطمئن در جامعه میباشد.
اگر تنها خوردن و نوشیدن و پوشیدن را معیار قرار دهیم در شوروی سابق این احتیاجات تقریباً حل شده بود ولی از اینکه به نظریات مردم و دگر اندیشان اهمیت داده نمی شد و معیار پیشرفت جامعه تانک های غول پیکر تصور میشد، حرف های نا گفته مردم و عقدهای ملت های تحت فشار باعث انفجار و از هم پاشیدن شوروی شد.
اگر امنیت را به شکل ظاهری مد نظر گیریم در دوره طالبان امنیت ظاهری برقرار بود ولی از اینکه دهن و چشم و گوش و زبان مردم را بسته بودند جامعه در فردای سرنگونی شان یکباره برید و حتی فکاهیاتی چون دعا میکنم ملا شوی ده پژیرو بالا شوی و یا ... به روز از دست طالب بچه گور هنوز در میان مردم زبانزد خاص و عام است.
پس از تشکیل اداره مؤقت معلوم نیست به چه دلیل تیمی که با ارزش های مدنی چندان موافق نبود در رأس اداره گماشته شد که باید موازین دموکراسی و جامعه مدنی را در جامعه تحقق می بخشید. این تیم اولاً تمام کمک های جامعه جهانی را به شکلی مصرف نمود که فقط جیب های خودشان پر شود و در عمل هیچ پلان مدنی تطبیق نشود و در ثانی با ناکام ساختن برنامه های دموکراسی و بی جواب ماندن توقعات مردم از حضور جامعه جهانی در عرصه های اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی نوعی بدبینی را در مقابل غربی ها ترویج نمودند.
مردم در ابتدا فکر میکردند که با آمدن ایالات متحده و سایر کشور های غربی شاید آهنگ رشد اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی جامعه چندین بار افزایش یافته در دسترخوان و زندگی شان تغییری رو نما گردد ولی تیم بر سر اقتدار در حالیکه هیچ پروژه زیر بنای را بخاطر رفع مشکل بیکاری و ارتقای سطح زندگی مردم ایجاد نکرد در مقابل فابریکات بزرگی چون نساجی گلبهار، پلخمری، بگرامی، قند بغلان و غیره را نیز بازسازی نکرد.
ظاهراً کمک های جهان به بیش از 30 میلیارد دالر بالغ میشود در حالیکه مصارف نظامی و تلفات جانی این شمار محاسبه نمیشود در یک محاسبه آفاقی اگر همین پول میان نفوس افغانستان نقد توزیع میشد امروز مردم راه زندگی خود را پیدا نموده ممکن با تشکل های کوچک چندین فابریکه و مؤسسه بزرگ را تاجران ملی و سرمایه داران تازه به دوران رسیده میساختند. در حالیکه اکنون تمام امکانات کشور در دست چند بانک و شرکت و مافیای مواد مخدر قرار داده شده و کشور در شرایطی قرار دارد که چاق ها از فشار خون می میرند و لاغر ها از نبود خون، معلوم نیست مفهوم صلحی که در آینده وعده داده میشود به چه معنا خواهد بود و آیا در زندگی مدنی و دسترخوان مردم با آن کاهش به وجود خواهد آمد یا افزایش؟

۱۳۸۹ فروردین ۲۲, یکشنبه

صلح باید پروسه باشد نه پروژه!

پیامی به اشتراک کنندگان کنفرانس «صدای مشترک افغانها برای صلح»
نوشته: محمد داود سیاووش
با توجه به جنگ های خونین و کشتار های بیرحمانه یی که درافغانستان صورت گرفته و با توجه به تلقینات منفی که در روان افغانها به نام های مختلف طی سالهای جنگ توسط دشمنان شکل بسته و با توجه به اتموسفیر تاریکی که در برخی مناطق برای مردم ایجاد شده و نسلی با روحیه ضدیت با ترقی، پیشرفت و با روحیه بنیاد گرایی، تندروی و افراط گرایی تربیه شده، به نظر میرسد طی نمودن راه صلح فقط در یک پروسه طولانی ممکنست نه در یک پروژه کوتاه مدت. آنچه قابل یاد آوریست اینکه در پروسه صلح چند مسأله باید مدنظر گرفته شود:
1- صلح نباید یک پروسه میکانیکی چون آشتی دادن دو رهبر فکر شود؛ بلکه در این زمینه باید کار در ابعاد مختلف صورت گرفته به صفوف جنگنده ها و افراد عادیی که از گرسنگی یا از اثر تلقینات نا درست می جنگند توجه شود.
2- صلح نباید به مفهوم امتیاز دادن به یک طرف باشد؛ چون در این حال جوانب مخالف نیز به خاطر امتیاز گیری تشویق میشوند تا دست به خشونت بزنند.
3- صلح نباید عدالت را پایمال کند؛ زیرا در این صورت صلح منفی به وجود آمده آشتی رهبران به مفهوم صلح و آزردگی رهبران به مفهوم جنگ خواهد بود.
4- در صلح نباید ارزش های مدنی چون آزادی بیان، مردمسالاری، تساوی حقوق زن و مرد و قانون اساسی قربانی شود.
5- صلح نباید به بهای امتیاز دادن به کشور های همسایه صورت گیرد؛ زیرا در آن صورت دولت ضعیف دست نشانده خود عامل مداخله سایر همسایه ها خواهد شد.
6- تأمین صلح باید به مفهوم تغییر در دسترخوان مردم باشد و انسان های بیکار، آواره و گرسنه را نجات دهد.
7- تأمین صلح باید به مفهوم مبارزه واضح با مافیای مواد مخدر و فساد اداری در سطح ملی و بین المللی باشد و به عوض زمین کوکنار دهاقین باید سرباندهای قاچاقبران مواد مخدر و مافیای فساد در سطح ملی و بین المللی دستگیر و از بین برده شوند.
8- صلح نباید با تحریک احساسات یک قوم علیه قوم دیگر، بلکه با نزدیک ساختن و تفاهم میان اقوام تأمین شود.
9- در بهای صلح کشور باید از احتیاج به خارج رهایی یابد و به خود کفایی اقتصادی برسد.
10- در مقدمه صلح باید صحنه های جنگ جایش را به تالار های دیالوگ و بحث های تند بدهد؛ تا همه دردها گفته شوند و راه حل ها جستجو گردد.
با تحقق اهدافی از این قبیل میتوان در دراز مدت آتش جنگ داخلی را در افغانستان خاموش نمود و دست های مداخله خارجی را از کشور کوتاه ساخت؛ به شرط آنکه به تاجران سیاسی مجال داده نشود که صحنه را اشغال نموده از میان احساسات مردم در تالار ها سربازگیری کنند.

۱۳۸۹ فروردین ۱۹, پنجشنبه

قطره از بحر

جُنگ قطره از بحر (شالوده و عصاره مختصر برخی قصه های مثنوی معنوی مولانا) به کوشش محمد داود سیاووش در 67 صفحه و به تیراژ یکهزار جلد از چاپ برآمد. در این مجموعه مفاهیم معنوی قصه ها با ذکر شماره ابیات و دفاتر مثنوی معنوی به علاوه لغتنامه در جلد اول منتشر گردیده که شیوه نگارش املایی و صحت ابیات آن بر اساس کار استاد دکتر پرویز عباسی داکانی مد نظر گرفته شده است. توجه خوانندگان عزیز را به آن جلب میکنیم:

http://armaghanmille.files.wordpress.com/2010/04/drop-of-the-sea.pdf

۱۳۸۹ فروردین ۱۰, سه‌شنبه

نقش سمبولیک جامعه مدنی در رویداد ها

نوشته : محمدداود سیاووش
در حالیکه محافل بر سر اقتدار با پوتانسیل قوی که در دست دارند اوضاع سیاسی کشور را مطابق میل خود به هر طرف می کشانند در این حال تلاش مینمایند از جامعه مدنی افغانستان به شکل سمبولیک و صحه گذار اقدامات شان استفاده کنند.
جریانات سیاسی را اشخاص و احزاب افراطی و تفریطی شاید هر طرف بتوانند بکشانند ولی جامعه مدنی که اصولاً به خاطر قدرت سیاسی فعالیت نمی نماید و با شرایط بازار کاری ندارد نباید به حیث افزار دست محافل بر سر اقتدار، احزاب تندرو و بانکها و شرکتهای دارای اهداف مشخص تبدیل شود.
تجربه نشان داده که حوادث تند سیاسی اکثراً تأثیر معکوس داشته اند. حوادث 7 ثور که در آن سخنان رهبران تندتر و بروت های شان دبل تر ازاز لنین و ستالین مینمود کار را به جایی کشاند که جامعه افغانی بر علیه آنان قیام کرد و جهان با آنان به مخالفت بر خاست.
پس از سقوط حکومت نجیب جنگ ها، آوار گی ها و حوادث نا گوار باعث شد که مردم صف شان را از گردانندگان نظام که در پناه کاخ های بلند و موتر های لوکس و امکانات مادی و معنوی پنهان شده بودند جدا سازند. پس از تشکیل اداره طالبان با آنکه بر اندام فزیکی کشور ظاهراً این گروه مسلط شدند ولی حتی به اندازه صفر اعشاریه صفر صفر یک فیصد هم اذهان و افکار مردم را به خود جذب کرده نتوانستند و بر عکس اعمال آنان باعث تحریک مردم بر علیه برخی اقوام و قرائت های سختگیرانه شان از دین شد.
در شرایط کنونی که پای جامعه جهانی نیز به افغانستان کشیده شده باز هم برخی ها تلاش میکنند کشور را در معرض بازی های خطرناک قرار دهند غافل از اینکه مردم اکنون بیش از هر وقت دیگر پیامد حادثات را درک میکنند و افغانها مفاد خود را در هر نوع استحاله از روی جریان آب از نل دم دروازه شان یا جریان برق در لین برق خانه شان و یا رفتن اطفال شان به مکتب و یا از روی محاسبه ارزانی نرخ چای و بوره و تیل و نمک در دکان سر کوچه شان می سنجند نه از روی شعار ها. جامعه مدنی که پل ارتباط بین مردم و دولت میباشد نمیتواند در شرایط کنونی صحه گذار و آری گوی اقداماتی باشد که در پس پرده انجام میشود بلکه جامعه مدنی وظیفه دارد در فضای شفافیت از متن و محتوای هر اقدام آگاه بوده صدای مردم را به گوش دولت در آن رابطه برساند.
جامعه مدنی افغانستان در حال حاضر در خط دفاع از آزادی بیان، مردمسالاری، تساوی حقوق زن و مرد و بر علیه دهشت افگنی، تندروی، یکه تازی و خود محور بینی میباشد. بنابران اگر کسی بر علیه این ارزش ها از صف دولت یا جامعه مدنی قرار میگیرد در واقع آله دست استبداد و بنیادگرایی بوده از نام جامعه مدنی سوء استفاده میکند.
نشستن در یک پنل و صرف عصریه های مکلف و سر جنباندن با مخالفان آزادی بیان، جامعه مدنی و مردمسالاری به مفهوم جفا به جامعه مدنی و ارزش های مردمسالاری میباشد.
جامعه مدنی بستر مطمئن فعالیت های غیر تحمیلی انسانها بر اساس اهداف مشترک میباشد که با این حال نباید از آن به حیث ارگان صحه گذار استفاده نمود، دولت در حال حاضر از کلیه وسایل قوای ثلاثه به شمول پارلمان به حیث مرجع صحه گذار اقداماتش استفاده میکند و با این حال جامعه مدنی افغانستان باید هشیار باشد که مبادا در گردهمایی ها و اقداماتی که پیشروست تصامیمی را به اشتراک محافظه کاران پارلمان اتخاذ کنند که ارزش های مدنی به دست آمده چند سال اخیر را نابود سازند. در حال حاضر احکام قانون اساسی در بسیاری موارد رعایت نمیشود، پارلمان صحه گذار اقدامات دولت شده و اگر نهاد های مدنی نیز دست خود را با صحه گذاشتن بر اقدامات ضد دموکراسی بندند در فردا کشور را به دست خود به یک اداره استبدادی تحویل خواهند داد که با یک فرمان و چند فتوا دروازه دموکراسی و مردمسالاری برای همیش به روی مردم بسته خواهد شد بنابران به چند مسأله باید توجه شود:
1- اجندا و موادی که در گردهمایی مطرح میشود به اطلاع مردم رسانده شود.
2- این امکان میسر شود تا در صورتیکه نهاد های مدنی و مردم پیرامون مسایل قابل طرح در گردهمایی نظریاتی داشته باشند از طریق میدیا مطرح نمایند.
3- اگر گردهمایی در مخالفت با ارزش های مدنی باشد جامعه مدنی این حق را به خود محفوظ نگهدارد که در آن اشتراک نکند.
4- آنعده وکلای پارلمان که واقعاً به ارزش های مدنی پا بندی دارند هر گاه روال گردهمایی را مخالف ارزش های مدنی می بینند با عدم اشتراک شان میتوانند مخالفت خود را با آن ابراز کنند.

۱۳۸۹ فروردین ۹, دوشنبه

اوباما چرا به کابل آمد؟

نوشته: محمد داود سیاووش
از نظر آگاهان سیاسی بارک اوباما رییس جمهور ایالات متحده در حالی به کابل آمد که از یکطرف مذاکرات استراتیژیک ایالات متحده با پاکستان صورت گرفت و از طرفی با سر کوبی طالبان متمایل به دولت، هیئت حزب اسلامی از ترس اینکه مبادا پاکستان آنان را دستگیر کند حاضر به مذاکره با دولت افغانستان شد. فضای سرد موجود در روابط حامد کرزی با ایالات متحده که حتی گفته میشود تقاضای کرزی در سفر به ایالات متحده توسط واشنگتن بی جواب ماند باعث گرایش سریع آقای کرزی در سفر به چین و ایران شد که بحث های داغی را در مطبوعات بر انگیخت.
از نظر آگاهان سیاسی این سفر اوباما آنهم بطور استعجالی و برای چند ساعت در شب به افغانستان نشان میدهد که اوباما بخاطر خوش آمد گویی به کابل نیامده بلکه با این حرکت سمبولیک و با اظهاراتی که در بگرام داشت نشان داد مفکوره افغانستان بعد از ایالات متحده که نزد بعضی ها ایجاد شده یک خیال است. اوباما با شور و شوقی که در بگرام سربازان در استقبال از وی نشان دادند این اشاره را به رهبران کابل رساند که ایالات متحده در هر نوع راه حل سیاسی تا آخر با افغانستان خواهد بود و از جانبی با تأکید بر سرکوب القاعده و جلوگیری از برگشت طالبان به قدرت و تأکید بر حمله بر قرارگاه های آنسوی مرز نشان داد که ایالات متحده کماکان به افغانستان علاقمند است و قصد ندارد بطور دراماتیک پایش را از افغانستان بکشد.
برخی ها سفر اوباما را به کابل ناشی از شکایت رابرت گیتس به مجلس سنای ایالات متحده میدانند که برادر رییس جمهور را مانع فعالیت های نظامی در کندهار وانمود کرد و متعاقب آن والی کندهار گزارشات رسانه های غربی را مبنی بر اینکه طالبان در کندهار آزادانه گشت و گذار میکنند رد نموده به نحوی با فعالیت های نظامی در آینده در آن ولایت مخالفت نشان داد. آگاهان میگویند احتمالاً در پشت پرده و به دور از کمره رسانه ها سخنان جدی و صریحی میان اوباما و کرزی در رابطه به فساد موجود در دستگاه دولت افغانستان و کمبود دستآورد در صد روز اول تبادله شده و این ادعا را که گویا اوباما بخاطر ابراز حسن نیت و دعوت از رییس جمهور به ایالات متحده میلیون ها کیلومتر راه را در شب طی نموده از امکان بعید میدانند، برخی ها این نگرانی را مطرح میکنند که احتمالاً اوباما برای آن به کابل آمد که مبادا در گردهمایی قریب الوقوع که در آن طالبان پیوسته به دولت و اعضای حزب اسلامی اکثریت خواهند داشت رییس جمهور کرزی دست به کدام مانور دراماتیک بزند. در حال حاضر نزد بسیاری از آگاهان این تشویش وجود دارد که احتمالاً رییس جمهور در گردهمایی بزرگی که اکثریت آنرا تندروان متمایل به وی تشکیل میدهند با دعوت اعضای پارلمان فضای مجلس را طوری شکل خواهد داد که فیصله های آن آزادی های مدنی مردم را محدود سازد. ولی آنچه غیر قابل پیشبینی است اینکه با مخالفت هایی که در درون وجود داردو با تفاوت نظر هایی که در جهان مطرح است چگونه خواهند توانست چرخ زمان را به عقب بر گردانند؟

۱۳۸۹ فروردین ۵, پنجشنبه

جریان خطرناک پارادوکس سیاسی در افغانستان!

نوشته: محمد داود سیاووش
پرویز اشفاق کیانی به خاطر ملاقات استراتیژیک به واشگتن میرود، مطبوعات بریتانیا از قرار گاه های طالبان درایران خبرمیدهند، سفیر پاکستان ملاقات کای ایده را باملا برادرخلاف پالیسی رسمی سازمان ملل دانسته مساله را قابل بررسی میداند، ملایی که از گوانتانامو وپلچرخی رها شده جانشین ملا برادر میشود ، مقامات ایالات متحده برادر رییس جمهور را مانع فعالیت های نظامی شان درکندهار میدانند، احمدی نژاد از ستیژ ارگ افغانستان برایالات متحده می تازد، رییس جمهور به چین میرود، صلاحیت های شورای ولایتی بافرمان رییس جمهور افزایش می یابد و در کابل هیئت حزب اسلامی با مقامات دولت ملاقات می نماید وخواهان ملاقات باسفیر ایالات متحده میشود ولی سفارت درحالیکه ملاقات هیئت حزب اسلامی را بامقامات دولت رد نمی کند ولی حاضر به ملاقات با هیئت حزب اسلامی نمی شود وبه ادعای یک ژنرال بریتانوی ایران به طالبان وحزب اسلامی درجنگ افغانستان کمک میکند. تحولات فوق ریشه حوادث بعدی را درافغانستان تشکیل می دهد. به نظر میرسد با نزدیکی پاکستان به ایالات متحده و با نزدیکی افغانستان به ایران، چین، روسیه و سایر کشورهای ذیعلاقه کشور درموقعیت حساسی قرار خواهد گرفت.
پاکستان آنچه را میخواست به دست آورد، ولی دولت افغانستان از موقعیتی که قرار داشت چند مرتبه عقب نشست، پاکستان کمک های سرشار ایالات متحده را دردوره حکومت اوباما به دست می آورد، مناطق غیر قابل کنترول قبایلی را با سرکوب طالبان وتندروان تسخیر می کند و وضعیت را در سرحد طوری شکل میدهد که درهرنوع شرایط دولت افغانستان را می تواند تحت فشار قرار دهد، درحالیکه درمقابل جناح متمایل به دولت درصفوف طالبان تحت ضربه قرار گرفت، بانزدیکی حزب اسلامی حلقات روشنفکر ومعتدل حتی درمناطق پشتون نشین از دولت دور خواهند شد و ایران وچین که از حضور ایالات متحده درمنطقه ناراحت اند به غیر از اظهارت روی کاغذ وسخن رانی پشت تربیون هیچ نوع رول درصحنه عملی ایفا کرده نمی توانند در حالیکه ایالات متحده می تواند با توازن بخشیدن سیاست هند وپاکستان درمنطقه جناح های تندرو داخل پاکستان وشامل دردولت افغانستان را تحت فشار قرار دهد. دولت افغانستان با توجه به این انکشافات دراین لحظه حساس به چند مساله توجه نمایند:
1-آنکه بدون نقش ایالات متحده هیچ نوع راه حل درافغانستان امکان عملی شدن ندارد.
2-توازن وتعادل مناسبات فی ما بین کشورهای ایران، پاکستان، هندوستان، روسیه و چین طوری برقرار شود که حساسیت برانگیز نباشد.
3-با برهم خوردن تعادل کشور های عربی وپاکستان درکشاندن مخالفان به مصالحه وضعیت بحرانی تر خواهدشد
4-به انکشاف متوازن اقتصادی واجتماعی وسیاسی کشور درهرنوع استحاله سیاسی توجه شود ونزدیکی یکی باعث دوری دیگری نگردد.
5-بازی های سیاسی جایش را به اصول بدهد ودرهرنوع مصالحه وسازش با اصل های جامعه مدنی، مردمسالاری، آزادی بیان، تساوی حقوق زن ومرد وارزش های قانون اساسی معامله نشود.
6-خطوط درهم وبرهم سیاسی موجود که درآن نیروهای دموکرات، تندرو و طرفداران اداره قرون وسطایی و جامعه مدنی دوریک دستر خوان نشسته اند کنار گذاشته شود و بالاخره تیم هایی با برنامه های مشخص درساختار دولت وجامعه عرض اندام نموده مبارزه واقعی به خاطر دموکراسی و بر ضد دموکراسی، به خاطر آزادی بیان و ضد آزادی بیان، به خاطر جامعه مدنی و برضد جامعه مدنی علناً آغاز شود تا هویت سیاستمداران وشخصیت های مطرح بر اساس آن مشخص شود. مناظره سیاه وسفید تلویزیون طلوع نشان داد حتی آنانی که که قیماق های ادارات موقت، انتقالی و انتخابی راطی هشت سال خورده اند افکار ونظریات جدا از آقای کرزی دارند که دراین حال کسی از زبان یک مامور حرف میزند، کسی انتقادات شدیدش را که درانتخابات دولت را کثیف می گفت فراموش کرده در کنار همان دولت اما با احتیاط و ملاحظه ایستاده و کسی فقط در اصول می خواهد دولت سقوط نکند اما در فعالیت های آن ملاحظات خود را دارد، از چنین تیم چه توقع می توان داشت؟
احمد رشید از تبلیغات زیاد برای نفوذ موقف در آنچه میتوان افغانستان بعد از ایالات متحده خواند صحبت میکند و از جنگی که به نمایندگی از پاکستان و هند در افغانستان جریان دارد میگوید، این کارشناس مسایل منطقه معتقد است که در حال حاضر نیاز به رهبری منطقوی میباشد تا قدرت های منطقه یی را منسجم نگهدارد، از نظر احمد رشید در حال حاضر حکومت اوباما شکار تفرقه روی موضوع افغانستان میباشد و در سطوح مختلف نظریات مختلف وجود دارد که چگونه باید با طالبان صحبت شود. گیتس وزیر دفاع ایالات متحده در رابطه به طرح مصالحه با طالبان به این نظر است که ادغام صفوف پایین طالبان ممکن است اما وقت سازش با رهبران طالبان هنوز نرسیده، اگر این سخنان را با اظهارات کرنیل امام در رابطه به شکست نا پذیری طالبان و گفته های جنرال حمید گل مبنی بر منسجم بودن حزب اسلامی حکمتیار کنار هم بگذاریم دیده میشود که حتی در صورت تعهد جنرال اشفاق کیانی به ایالات متحده باز هم راه درازی تا قطع مداخله در امور داخلی افغانستان باقی مانده است. آنچه مسلم است اینکه ایالات متحده با مأیوسیت از بازی های خام سیاسی رهبران افغانی و تیم متفرق و پریشان موجود نباید یکباره پشت به افغانستان نموده پاکستان را به آغوش بگیرد، زیرا در آن صورت افغانستان به میدان رقابت همسایه ها تبدیل شده فاجعه دهه نود بار دیگر تکرار خواهد شد.

۱۳۸۸ اسفند ۲۹, شنبه

تجلی عظمت خدا در آفاق بهار

صوفی از صومعه گو خیمه بزن بر گلزار
وقت آن نیست که در خانه نشینی بیکار
بلبلان وقت گل آمد که بنالند از شوق
نه کم از بلبل مستی تو بنال ای هوشیار
آفرینش همه تنبیه خداوند دل است
دل ندارد که ندارد به خداوند اقرار
کوه و دریا و درختان همه در تسبیحند
نه همه مستمعان فهم کنند این اسرار
این همه نقش عجب بر در و دیوار وجود
هر که فکرت نکند نقش بود بر دیوار
هر که امروز نبیند اثر قدرت او
غالب آنست که فرداش نبیند دیدار
آدمی زاده اگر در طلب آید چه عجب
سر و در باغ به رقص آمده و بید و چنار
چشمه از سنگ برون آرد و باران از میغ
انگبین از مگس نهل و در از دریا بار
پادشاهی نه به دستور کند یا گنجور
نقش بندی نه به شنگرف کند یا زنگار
تا قیامت سخن اندر کرم و رحمت او
همه گویند و یکی گفته نیاید ز هزار
نعمتت بار خدایا ز عدد بیرون است
شکر انعام تو هر گز نکند شکرگزار
نا امید از در و لطف تو کجا شاید رفت
تاب قهر تو نداریم خدا یا زنهار
فعل هایی که ز ما دیدی و نپسندیدی
به خداوندی خود پرده بپوش ای ستار
سعدیا راست روان گوی سعادت بردند
راستی کن که به منزل نرسد کج رفتار
حیف از عمر گرانمایه که در لهو برفت
یا رب از هر چه خطا رفته هزار استغفار
درد پنهان به تو گویم که خداوند منی
یا نگویم که تو خود مطلعی بر اسرار

۱۳۸۸ اسفند ۲۵, سه‌شنبه

کابل شهری با کاخ ها در میان کوخ ها!

نوشته : محمدداودسیاووش
در پایتخت های جهان اکثراً مناطق دیپلومات ها، ارگانهای دولتی، مغازه ها، دفاتر رسانه ها و مطابع، محلات رهایشی مردم، فابریکات، مناطق سبز و غیره طوری در نقشه شهر پلان گذاری و مشخص میشوند که از یکطرف به زیبایی شهر با آن افزوده میشود و از طرفی از آشفته گی و مشکلات امنیتی و غیره جلوگیری میشود. در شهر هایی که مطابق نقشه اعمارشوند برای هر منطقه یک نقشه تیپیک و معیاری وجود دارد که ساختمان های آن از سایر مناطق شهر متفاوت میباشد. شهر کابل زمانی گنبد کوتوالی، چارچته، کوچه خرابات، کاه فروشی، کتابفروشی، هندو گذر و غیره ساختمان های منحصر به فرد خود را داشت که هر محل را از سایر مناطق متمایز میساخت.
قصر دارالامان، تمدید خط آهن تا دهمزنگ و پل آرتل بخشی از پلان هایی بود که در دوره امانی مطابق یک نقشه اعمار شدند، این ساختمان ها هر یک نمایانگر هویت دوره های خاص تاریخ افغانستان میباشند. حتی در ماستر پلان سالهای اخیر در شهر کابل وقتی نمره زمین به اختیار کسی گذاشته میشد ،نقشه معیاری را نیز همزمان شاروالی به وی تسلیم مینمود تا مطابق آن تعمیرش را اعمار کند، اما متأسفانه بنابر مشکلات اقتصادی مردم اکثراً این نقشه ها را تطبیق نکرده هر کس به توان خویش سرپناهی در نقشه معینه اعمار مینمود که نقشه اصلی ماستر پلان را سیمای این سرپناه های خلاف نقشه گم کرد، پس از سقوط حکومت نجیب اکثر مناطق سبز روی نقشه که هنوز در آن پارکها ساخته نشده بود و زمینهای دولتی و دامنه های کوه ها توسط زورمندان غصب شد ولی از اینکه توان ساختمان اساسی را نداشتند هر کس به توان اقتصادی کم خود به شکل ابتدایی در آن سرپناهی ایجاد نمود که شهر را بطور عموم سیمای فقیر نشین داد، پس از سقوط طالبان زورمندان که در این حال ثروتمندان هم شده بودند به اعمار بلند منزل ها و قصر ها در میان محلات فقیر نشین پرداختند که با این حال کاخ نشینان و کوخ نشینان به هم آمیختند. موجودیت یک قصر زیبا در میان خانه های ویرانه و سرپناه های گلین اکنون نه تنها زیبایی ندارد بلکه باعث تحریک احساسات مردمی که اقتصاد پایین دارند نیز میشود، در حال حاضر دولت باید چند مسأله را مطالعه نماید:
1- کمک های جامعه جهانی را در اعمار منازل مسکونی مطابق نقشه اصلی در نواحی 22گانه جلب کند و به مردم قرضه داده شود که نقشه اصلی را تطبیق نمایند.
2- به نقایص نقشه های مناطقی چون حصه دوم خیرخانه و سمت شرق مسجد حضرت علی توجه شود که در میان نمرات فاصلۀ یک متر بخاطر کشیدن سوراخ مبرز و مستراح ها گذاشته شده که اکنون نه امکان پاک کردن آن وجود دارد و نه صرف نظر کردن از آن و بوی آن منطقه را اذیت میکند.
3- در شهر کابل محلات دیپلومات ها، سفارتخانه ها، وزارتخانه ها، مطابع و دفاتر رسانه ها، مغازه های درجه اول، دوم و سوم، هوتل های چند ستاره، کتابفروشی ها، طلا فروشی ها و حتی ترکاری فروشی ها مشخص شود و در بناهای بزرگ و تعمیرات آبرومند که با شرایط دسترسی به ترانسپورت شهری و خدمات مدنی وعصری مجهز باشند ایجاد گردد.
4- مناطق اصلی شهر چون چارچته، گنبد کوتوالی، جاده میوند، مناطق اطراف دریای کابل در منطقه شاه دو شمشیره، کوچه خرابات، شوربازار، دروازه لاهوری، کوچه علی رضا خان و غیره به شکل اصلی و با استفاده از عکس های کابل قدیم اعمار شده دست نخورده گذاشته شوند.
5- در چهار دروازه شهرکابل، شهر های بزرگ و معیاری در استقامت های دشت چمتله، دشت سرک نو بگرام، تنگی سروبی، دشت سقاوه لوگر، ودر استقامت میدان وردک اعمار گردد و در آنها آخرین امکانات و معیار های شهر نشینی امروزی مد نظر گرفته شود تا نفوس از مرکز شهر به اطراف آن علاقه بگیرند.
6- در ساحات مکرویان ها که زمانی یکی از قشنگ ترین محلات رهایشی شهر کابل بود کار بازسازی آغاز گردد و با استفاده از پولی که به نام حفظ و مراقبت مکرویان ها از باشندگان بلاک ها گرفته میشود، چراغ ها، نل های آب، بام ها، پارک ها، پیاده رو ها، میدان های سپورتی، میدان های مجهز با وسایل بازی اطفال و غیره احیا شوند و اصلاً حکومت جواب بدهد که پول حفظ و مراقبت را در حالیکه مکرویان ها به ویرانه تبدیل شده به چه خاطر از مردم اخذ میکند.
7- برای رسیدگی واقعی به شهر کابل شهرداری انتخابی شود و به مردم موقع داده شود که رؤسای نواحی شان را در نواحی 22 گانه و بالاخره شهردار شان را در مجموع خودشان انتخاب کنند و از آن حساب بگیرند.

۱۳۸۸ اسفند ۲۲, شنبه

گرسنگی مردم در شرایط کندو های پر کمک های بین المللی!

نوشته: محمد داود سیاووش
اگر در یک آشپزخانه بهترین مواد غذایی و خوبترین امکانات طبخ غذا موجود باشد در صورتیکه آشپز لایق نباشد غذای خوشمزه و خوب پخته نمیشود.
وقتی کمک های میلیارد ها دالری موجود در مقایسه به وضعیت موجود مطالعه میشود این سوال به وجود می آید که آیا رهبران، وزرا و مأمورین با کفایت داریم ؟ این سوال را جامعه جهانی از ادارات مسوول شان در افغانستان نیز باید بپرسند که حاصل اینهمه پول ها به غیر از چند بلند منزل و موتر های آخرین مودل و نگهداشتن نرخ دالر در حد پنجاه افغانی دیگر چیست؟ لازمست یک هیئت بلند پایه از سطح بین المللی و هیئت دیگری در سطح ملی تحت نظر سازمان ملل مؤظف شود که ببیند این پول ها چه شد؟ اگر به عوض بیش از 30 میلیارد دالر کمک های جامعه جهانی و صد ها میلیارد کمک مصارف جنگی به هر خانواده افغانستان حد اقل یک صد هزار دالر نقد داده میشد اکنون مردم در سطح خوب رفاه عامه قرار داشته هر کس راه زندگی خود را از کانال بازار آزاد پیدا نموده میتوانست. ولی اینکه اکنون:
- جای کار به مردم پیدا نشد
- اقتصاد مملکت به کشور های همسایه وابسته شد
- سطح رفاه عامه در قشر پایین جامعه خرابتر شد
- آبهای افغانستان به خارج می ریزد
- برق افغانستان از خارج وارد میشود
- جنگلات افغانستان در معرض بربادی هستند
- دشت های افغانستان هنوز بکر و بایر اند
- راه آهن به کشور کشیده نشد
- فابریکات بزرگ( مادر) ایجاد نشد
- واردات به مقایسه صادرات افزایش سر سام آور دارد
- مسأله سرپناه در کشور حل نشد
- جذب به موسسات تحصیلات عالی هنوز در سطح پایین قرار دارد
- معدنیات کشور استخراج نشد
- پول افغانی در برخی ولایات از چلند افتاد
- فابریکات و مؤسسات ویران شده چون نساجی گلبهار و غیره بازسازی نشد
- از تراکم نفوس به پایتخت جلوگیری نشد
- از ورود امتعه لوکس جلوگیری نشد
- سرمایه بطور مرموز از کشور به دبی و سایر کشور ها انتقال داده میشود
- کشور در گرو قاچاقبران مواد مخدر قرار داده شد
- فساد اداری افغانستان شهره آفاق گردید
- به بهبود محیط زیست اصلاً فکر نشد
- آثار تاریخی و حتی خانه های تاریخی از نورستان به برگ متال انتقال داده شد
- چرخ زندگی در شهر کابل بدست چند بانک و چند شرکت داده شد که فقط به منافع خود فکر میکنند
- چند پل هوایی به خاطر حل مشکل ترافیک پایتخت در چهارراهی ها ساخته نشد
جواب این سوالات را طراحان سیاست اقتصادی باید بگویند. اینهمه امتعه لوکس، اینهمه تجمل پسندی، اینهمه خروج سرمایه ها آخر چرا مورد بحث و ارزیابی دقیق قرار نمیگیرد؟
در افغانستان به دلیل بی کفایتی مسوولان کشور مردم فکر میکنند اینهمه مشکلات را بازار آزاد به وجود آورده، در حالیکه بازار آزاد زندگی یک امریکایی، یک فرانسوی، یک انگلیسی، یک جرمنی و... را تا آن حد بالا برده که عالیترین امکانات ساینس و تکنالوژی را در خدمت انسان قرار میدهد باید به این سوال مسوولان پاسخ گویند که این وارونه گی اقتصادی افغانستان از کجا ناشی میشود؟
مردم فکرمیکنند تمام دارایی های افغانستان را چند بانک و چند شرکت می بلعند و کمک های جهان را آنان به یغما برده اند، اینکه چقدر واقعیت دارد باید مورد ارزیابی و تحلیل علمی قرار گیرد و راه برون رفت از این معضل باید جستجو شود.
تیم بیکاره است یا شعار ها مطابق شرایط نیستند؟

۱۳۸۸ اسفند ۱۵, شنبه

روزنامه نگاری شهروندی از طریق انترنت وسیلۀ آسان مبارزه با فساد میباشد!

نوشته: محمد داود سیاووش
با گسترش وبلاگ های انترنتی در افغانستان از یکطرف قیچی سانسور از راه ژورنالیستان و قلم به دستان نا بود میشود و از طرف دیگر فضای باز کهکشان ها اجازه میدهد قلم به دستان جوان طبع آزمایی نموده خود را تا مرحله بهترین چهره های قلم به دست، ژورنالیست و... تبارز دهند و هر چه در زمین خدا از زورگویی، فساد، خودسری، جنایت، رشوه، اختلاس، قانون شکنی و بی عدالتی دیدند بنویسند، افشاء کنند و به اطلاع مردم افغانستان و جهان برسانند. با آنکه از این وسیله نیرومند و پهناور شاید مافیا و حلقات فاسد نیز به شکل منفی استفاده نمایند ولی در جهت مثبت فرصتی که از این طریق به دست می آید امکان آنرا میسر میسازد تا کوچکترین ضعف و نقص از سطح قریه، علاقه داری، ولسوالی، ولایت تا پایتخت به اسرع وقت افشاء شود که به این ترتیب به نحوی از گسترش فساد جلوگیری میشود، بخاطر رسیدن به این وسیله نیرومند باید چند اقدام صورت گیرد:
1- کلپ های انترنتی از سطح ولسوالی، علاقه داری تا ولایات و شهر ها در مناطق امن گسترش داده شود.
2- فیس ماهانه و فی ساعت انترنت کاهش یابد.
3- سرعت انترنت زیاد شود.
4- به جوانان در مرکز و ولایات کورس های رایگان وبلاگ نویسی دایر شود.
5- افشاء گری های انترنتی از طرف مسوولین بطور مخفیانه مورد بررسی قرار گیرد.
اگر این سهولت در سراسر کشور بطور یکسان گسترش یابد و به اختیار مردم، خصوصاً جوانان قرار گیرد، امکان آن وجود دارد که با حیف و میل یک افغانی یا یک دالر ده وبلاگ آنرا همزمان افشاء کند. در حالیکه اکنون از صد ها مورد اختلاس، رشوه، سوء استفاده، زورگویی و قانون شکنی شاید یک فیصد آن هم بعد از گذشتن از چندین فیلتر به رسانه های درز نکند، از طریق این شیوه روزنامه نگاری مرز های کلیشه یی شکسته میشود، کار انحصارگران رسانه ها کساد میشود، درد ها گفته میشوند، سانسور به کلی نفی میشود و بالاخره مسیر طبیعی با استفاده از جهات مثبت این طریقه برای اصلاح جامعه به وجود می آید که با استفاده از آن تمام فعالیت های وزراء، رؤسا، والیان و قوماندانان در چوکات کارشان و قاچاقبران، قانون شکنان، کلاه برداران و استعداد کشان در عرصه فساد زیر ذره بین رکن چهارم ساختار نظام یعنی رسانه ها قرار میگیرد و پایه های نظام مردمسالار تقویت میگردد.

۱۳۸۸ اسفند ۱۳, پنجشنبه

۱۳۸۸ اسفند ۱۱, سه‌شنبه

چه وقت جامعه باز مدنی خواهیم داشت؟

نوشته:محمد داود سیاووش
اگر جامعه باز به این مفهوم درک شود که در آن مردم دیدنی ها دیده، شنیدنی ها را شنیده و گفتنی ها را گفته بتوانند در آنصورت به جرئت میتوان ادعا نمود که هنوز جامعه افغانی دچار نوعی کرختی و انجماد بوده سالها از آن فاصله دارد. در کشوری که حتی رییس یک وزارت حق ندارد در باره مسایل مربوط به کار و وظیفه اش در میدیا حرف بزند. در جامعه یی که حاصل تمام امورات و فعالیت هایش در وجود چند ورکشاپ خسته کن و بحث های بی نتیجه خلاصه میشود و فقط معامله و سرگوشی ها معیارلیاقت وکفایت است، در جامعه یی که برای دیدن و ملاقات با هر وزیر و مسوول کشور باید ماه ها انتظار کشید، و قت گرفت و از ده ها دروازه تلاشی و کنترول و چک پونت های شعاع لایزر گذشت. در جامعه یی که دولتمردان و مسوولانش به زندگی در خارج کشور و داشتن قصر و ویلا در دوبی بر مردم فقیر شان فخر میفروشند. در جامعه یی که محصلین در دانشگاه ها حق ندارند بالای مسایل سیاسی و کشوری حتی اگر مضمون درسی شان حقوق و علوم سیاسی و... هم باشد فکر کنند، در کشوری که مردم حق ندارند حتی در روز بین المللی زبان به زبان مادری شان اصطلاحات را به زبان بیاورند، در کشوری که اطفالش در برخی از نقاط پول رسمی شان نمی شناسند و با پول کشور های همسایه ضروریات حیات شان را خریداری میکنند، در کشوری که از بند بوت تا پیراهن و اثاثیه منزل و تا نوشیدنی و خوردنی و پوشیدنی شان از خارج وارد میشود و لشکر بیکاران در بازار ها وادارات به دنبال کار میگردند، در کشوری که دولتمردان نوروز را در زمین های خشک و با چند حرکت نمایشی و مردمش عید را با لباس کهنه و سفره خالی تجلیل میکنند. در کشوری که کارمندانش بخاطر راه بندان دو ساعت در آمدن به وظیفه و دو ساعت در رفتن به منزل در داخل موتر ها می خوابند، یک ساعت به خاطر طعام چاشت و نیم ساعت بخاطر مصافحه و ضروریات انسانی هر روز در دفتر مصروف بوده و از مجموع هشت ساعت کار فقط دونیم ساعت به دولت کار مینمایند. در کشوری که طی هشت سال حد اقل چند سرک هوایی در چارراهی های پایتخت ساخته نشده، در کشوری که دامن زدن تعصبات قومی و نژادی و زبانی کار روزمره فعالان سیاسی ان میباشد، در کشوری که آزادی های مدنی و فعالیت های اجتماعی فقط در حد چند کار نمایشی خلاصه میشود، در کشوری که قانون اساسی فقط بر ضعفا تطبیق میشود، در کشوری که به مقام ریاست جمهوری کسانی کاندید میشوند که از بیست و پنج میلیون نفوس فقط دو هزار رای می آورند و به آن افتخار هم میکنند، در کشوری که در برابر تقلب بیش از یک میلیون رای سکوت میشود ولی از کسیکه حد اقل رای را نیاورده تحقیق میشود، در کشوری که عقل هر کس در جیبش است و مستعد ترین و با فهم ترین فرد مملکت از اینکه دو میلیون و پنجصد هزار افغانی بخاطر پرداخت تضمین ندارد از حق کاندیداتوری و مقام ریاست جمهوری محروم میشود، در چنین وضعیت دردناک اگر از آزادی های مدنی، گروه های فشار و ارزش های دموکراتیک حرف زده میشود شاید اضافی باشد. در وضعیت موجود پول داشتن و پول پیدا نمودن ولو به هر شکلی که باشد معیار فضایل است و نداشتن پول شاید از نظر بعضی ها...، حکومت کردن هدف و پول پیدا کردن هدف والا تر دانسته میشود.
از چنین وضع چگونه میتوان نجات یافت؟
اگر در سایر ممالک مکاتب فکری جوامع بشری را از بحران ها نجات داده اند متأسفانه در افغانستان به اثر کاپی برداری های غلط و برداشت های التقاطی از مکتب های سیاسی طی چهل سال اخیر کار به جایی رسیده که مردم در برابر نظریات و افکار سیاسی با شکاکیت برخورد میکنند و مطالعه مکاتب سیاسی را نوعی گمراه کننده و خطرناک میدانند. اگر در سایر کشور ها افکار ژان ژاک روسوو منتسکیو جامعه را شکل میداد برعکس در حال حاضر مفکوره هایی چون جامعه مدنی، آزادی بیان و ارزش های دموکراتیک به شکل وحشتناک مورد سوء استفاده قرار میگیرند و دستگاه حاکم تلاش مینماید از این نهاد ها به حیث صحه گذار اعمال غلط استفاده کند. فکر بکر در جامعه تولید نمیشود، سیستم های اقتصادی مورد مطالعه قرار نمیگیرد، جامعه شناسی و روانشناسی مردم مورد پژوهش قرار نمیگیرد، به ارتقای شعور سیاسی و بیداری عمومی مردم از روند تحولات جهان و افغانستان توجه نمیشود، از تجارب تاریخی به دست آمده از جنگ ها، خامی مکتب ها و تلقینات احساساتی اندرز های لازم گرفته نمیشود. وضعیت جهان طور دقیق مورد مطالعه قرار نمیگیرد و موقعیت جیوپولیتیک و جیواستراتیژیک کشور با تعریف جدیدی که در جهان وجود دارد مورد بررسی قرار نمیگیرد . بطور عموم با ارزش ها به حیث افزار و از انسان ها به حیث وسیله استفاده میشود که با این حال مردم حق دارند فکر کنند که در پناه واژه های خوب کلاه بردارن بد کمین گرفته اند.
عده یی به این باور اند که حالت پریشانی و چند صدایی جامعه مدنی و نهاد های مردم سالاری در افغانستان باعث گردیده که زمامداران، زورگویان، و سیاستمداران از آنان به حیث افزار استفاده کنند، چندین اتحادیه، دروازه بسته انجمن ها، رسانه های احزاب تحت عناوین آزاد، دکان های فروش ارزش های مردمسالاری و امثال آن در واقع به خاطر گم نمودن آدرس اصلی صراط المستقیم ارزش های مدنی و مردمسالارانه در جامعه میباشند. دردناک ترین مسأله در این وضعیت ناخن افگار و پاشنه آشیل روشنفکران است، روشنفکر تا وقتی که با پای پیاده راه می رود و تا وقتی که به چوکی چرخی تکیه نزده دلسوز ترین انسان برای مردم و بهترین نظریه پرداز برای آینده جامعه است اما همینکه دستگاه حاکم سلامش را علیک گرفت راه وی از مردم و کلامش از نظریات دیروزش به کلی جدا میشود در حالیکه در سایر نقاط جهان چنین نبوده، رؤسای جمهور از قبول مسوولیت آن چوکی ابا ورزیده اند، رهبران به قصر ها نرفته راه صومعه ها را در پیش گرفته اند و نظریه پردازان بزرگ هیچگاه در کورۀ قدرت ذوب نشده اند و در کمتر کشوری خطوط فکری تا این حد تداخل معامله گرانه داشته اند، از همینجاست که ضرورت می افتد در وضعیت موجود بیش از این از این نام ها استفاده افزاری نشود، جامعه مدنی به مفهوم واقعی کلمه قد بلند نموده در کلیه ابعاد پا به پای تحولات، رویداد ها و انکشافات جایگاه خود را مشخص سازد، جامعه مدنی باید به مفهوم بستر فعالیت های غیر تحمیلی باشد که با اهداف مشترک انسانها پیوند خورده، و در این حال شعور مدنی مردم به موازات زمینه قانونی این حق ارتقا و انکشاف داده شود. فقط وفقط در آنصورت حکومت، زمامداران و دولتمردان در کلیه ابعاد حق مدنی مردم را حتماً و جبراً به رسمیت شناخته به آن احترام خواهند گذاشت.