۱۳۸۹ بهمن ۱۱, دوشنبه

شکل موجود اداره افغانستان را نمیتوان یک اداره مبتنی بر دموکراسی به حساب آورد

محمد داود سیاووش
در نظام های مبتنی بر دموکراسی اصل تفکیک واضح قوای ثلاثه و استقلالیت آنها، عنصر اصلی نظام میباشد. در حالیکه در افغانستان وزراء نزد رییس جمهور مسوول اند و رییس جمهور عملاً استقلال قوه مقننه را با گماشتن افرادش در پارلمان نادیده میگیرد و همچنان بخش اعظم صلاحیت ها طوری از نظر قانون اساسی بدست رییس جمهور متمرکز گردیده که وکلای پارلمان در بهترین حالت به شکل انفرادی و سمبولیک به حیث صحه گذار به فرامین و هدایات رییس جمهور باید عمل کنند.
عدم توشیح تصویب پارلمان در مورد قانون رسانه ها و اصدار فرمان در مورد تدویر انتخابات، عدم اعتنای رییس جمهور به ندادن رأی اعتماد پارلمان به کابینه و حکمرانی وزرای سرپرست نشان میدهد که دست قوه اجرائیه در اداره کشور بلند بوده و پارلمان فقط در صورتی میتواند به حیات خود ادامه دهد که با اشاره و استشاره طرفداران رییس جمهور در مجلس تصمیم بگیرد. در غیر آن گلادیاتور های طرفدار حکومت و قلدران و بدماشان هوادار قوه اجرائیه، دهن وکلا را با مشت بسته میکنند، این فرهنگ با یک نظام مبتنی بر دموکراسی همخوانی ندارد و اگر اوضاع و احوال کشور به ترتیبی باشد که رییس پارلمان و طرفداران قوه اجرائیه هر چه بخواهند به میل حکومت انجام دهند در آنصورت نظر به وجود چنین نهاد نام نهاد، نبودش بهتر است و بهتر است کشور با فرمان شمشیر یک دکتاتور اداره شود نه با فورمول های به ظاهر دموکراتیک اما در اصل دکتاتوری.
آنچه در افغانستان اکنون میگذرد، میر غلام محمد غبار در جرگه پغمان آنرا از شاه امان الله پرسیده بود که اگر صدر اعظم عبدالقدوس خان و وزراء نزد شاه مسوول اند و شاه غیر مسوول و واجب الاحترام پس مشروطیت به چه معنا؟

۱۳۸۹ دی ۲۹, چهارشنبه

مسوولان مملکت! گره دست را با دندان باز نکنید

نوشته :محمدداودسیاووش
توافق رییس جمهور برای افتتاح پارلمان روز 3 دلو تا حدی تب سیاسی کشور را پایین آورد ،چون مردم فکر میکردند بالاخره راهی برای ایجاد فرهنگ کار مشترک قوه اجرائیه و مقننه پیدا شد، اما صدای محکمه ویژه مبنی بربه تعویق انداختن افتتاح پارلمان و ظاهراً تأیید اعلامیه مطبوعاتی از آن که بدون نام مرجع خوانده شدو تصمیم وکلای منتخب باصدور قطعنامه درمقابل آن یکبار دیگر تشویش و نگرانی را میان مردم افزایش بخشیده است.
آگاهان میگویند باید رهبری فعلی قبول کند که دوره اداره کشور با فرمان ها به پایان رسیده و مردم تجارب دردناکی از فرمان های عبدالرحمان خان، تره کی، حفیظ الله امین،نجیب،داودخان ، کارمل و ملا عمر دارند. در شرایط فعلی باید فرهنگ کار مشترک قوای ثلاثه به وجود آمده، حسن همکاری میان قوای ثلاثه و حسن تفاهم دولت با مردم عنصر اصلی نظام مبتنی بر اراده ملت باشد.
وکلا مشروعیت شان را از آرای مردم گرقته اند و هر گونه شک و تردید در اراده مردم توهین به کسانی میباشد که وکلا را انتخاب کرده اند. با این حال هیچ مسأله اصل پروسه را که آرای مردم و تدویر انتخابات میباشد متأثر نمیسازد، شرایط کنونی ایجاب میکند که رییس جمهور بر اطلاعیه یی که بدون ذکر نام مرجع آن صادر شده نظر نموده قبل از آنکه به تشویق چند نفر اطرافیانش کشور با یک مشکل بزرگ مواجه شود، این تنش و چالش را خاتمه بخشد تا به قول معروف «گره دست با دندان باز نشود».

کوتاه ترین داستان کوتاه

حتما تا حالا داستانهای کوتاه زیادی خوانده اید، اما آیا تاحالا فکر کرده اید که کوتاه ترین داستان کوتاه دنیا کدام است و نوشته ی کیست؟
کوتاه ترین داستان کوتاه جهان توسط ارنست همینگوی نوشته شده :
For Sale: Baby Shoes, Never Worn.
برای فروش: کفش بچه، هرگز پوشیده نشده .
گفته میشود ارنست همینگوی این داستان ۶ کلمه ای را برای شرکت در یک مسابقه ی داستان کوتاه نوشته است و برنده ی مسابقه نیز شده است. همچنین گفته میشود که وی این داستان کوتاه را در یک شرط بندی با یکی از دوستانش که ادعا کرده بود که با ۶ کلمه نمیتوان داستان نوشت، نوشته است.
کوتاه ترین داستان ترسناک دنیا نیز داستان زیر میباشد که نویسنده ی مشخصی ندارد !
The last man on earth is sitting alone in his room and all of a sudden a Knock on the door.
آخرین انسان زمین تنها در اتاقش نشسته بود که ناگهان در زدند.
farsnevis

۱۳۸۹ دی ۲۷, دوشنبه

حاکمان بی کفایت افغانستان را به یک کشور مستهلک تبدیل کردند

نوشته: محمد داود سیاووش
حتی در مناسبات شخصی افراد اگر دو برادر دو قطعه زمین را از پدر به ارث برده، یکی آنرا کشت کند و دیگری لا مزرع گذاشته در فصل زمستان نزد برادرش برود و از او مواد غذایی بخواهد، در طلبیدن رنگش زرد خواهد بود.
هنگامی قوای بین المللی پس از یازده سپتمبر به افغانستان آمد، افغانهای مهاجر برگشته از ایران میگویند که ایرانی ها برایشان میگفتند باید حتماً به افغانستان بروید چون آنجا شاید پیشرفته ترین کشور منطقه شود. اما حالا که ده سال از آنروز میگذرد، با توقف چند تانکر تیل در مرز ایران، نرخ مواد نفتی در کابل سر به آسمان میزند و فغان مردم افغانستان به افلاک رسیده.
در یک کشور محاط به خشکه چون افغانستان که کانتینر های اموال تجارش در بندر کراچی متوقف مانده، تانکر های تیل در دروازه بندر با ایران ایستاده اند، مشکلات گمرکی برای تاجرانش در ترکمنستان تراشیده شده، هر گاه برای یک لحظه فرض کنیم که این همسایه ها بازی فوق را از روی عمد و به خاطر تحت فشار قرار دادن افغانستان انجام دهند، دیگر چه آبرویی برای مدیران امور اقتصاد کشور میماند که در کنار وزرای اقتصاد، تجارت، مالی و غیره امور اقتصادی آنان ایستاده شوند. این آقایان که فابریکات ویرانه را بازسازی نکردند، برق را از خارج وارد کردند، آب دریاهای افغانستان را به کشور های همسایه رها کردند و در مقابل کابل را به مارکیت نمایشگاه موتر های آخرین مودل و اموال لوکس کشور های خارجی مبدل کردند به ملت افغانستان چه جواب خواهند داد؟
در کشوری که سیب میدان وردک آن از نبود بازار ترش میکند، اما ناک از چین وارد میشود. در کشوری که شیر و ماست نجراب آن بازار ندارد، ولی قیماق، شیر، مسکه و پنیر از پاکستان و ایران وارد میشود. در کشوری که انگور شمالی و انار کندهار آن بازار ندارد و جوس و آب انگور و انار ایران و پاکستان را مردم مصرف میکنند.
این مسوولان مصروف چه کار هایی استند؟ وضعیت اقتصادی کنونی نشان میدهد که افغانستان نه دارای بازار آزاد شد و نه دارای سکتور دولتی، بلکه در مقابل کشوریست که مردمش فقط به فکر مصرف تولیدات کشور های همسایه میباشند. آهن در حاجیگک زیر خاک خفته ولی آهن چادر و آهن گادر از خارج وارد میشود، سمنت در جبل السراج و غوری و سایر جا ها وجود دارد اما سمنت از چرات و کوهات وارد میشود. در بازار های ما فقط عطر و پودر و وسایل آرایش فعلاً مصرف زیاد دارند، دریشی و مفلر و بو و شبوی ما از خارج می آید.
آقایان مسوولان مملکت!
افتخار حکومتداری شما و افتخار رعیت بودن ما در چنین شرایطی که دستان ما از صدر مملکت تا فرد عادی از آرنج قات نمیشود و چشم به سوی همسایه ها داریم چیست؟ یادتان باشد شما حکومتداری کشوری را به میراث برده اید، که باری در ماشین خانه آن توپ و تفنگ تولید میشد، شما وارث کشوری میباشید که باری تکه به خارج صادر میکرد، لطفاً به اطراف تان نظر بیاندازید، شما را به خدا ببینید، در دریاهای تان آب کافی وجود دارد، در کوه های تان معادن بزرگ خفته، نیروی کار کافی دارید، زمین حاصل خیز دارید، اما متأسفانه آنچه ندارید کفایت کاری و قدرت سازماندهی میباشد. شما به کسانی میمانید که در خانه شان همه مواد غذایی خام وجود دارد ولی آشپزی نیست که آنرا پخته کند و در چاشت روز از همسایه نان گدایی میکند.این دیگر مضحکست و باید به حال شما گریست.
کجا شد آن تیوریسن های اقتصاد بازار آزاد که کار ما را به اینجا کشیدند؟ کجا شد آن استادان اقتصاد که به ما درس هایی از پیش رفت و ترقی میدادند؟ کجا شد آن مشاورین اقتصادی که در دفتر های لوکس بر چوکی ها تکیه زدند؟ گاندی کرباس میپوشید و مقاومت آرام را از نخریدن امتعه انگلیس آغاز کرد. آیا از میان شما آقایان کسی پیدا خواهد شد که تصمیم بگیرد حد اقل متاع کشور های همسایه را نخرد؟ آیا از میان شما کسی پیدا خواهد شد که تصمیم بگیرد در دفتر کار و منزلش از وسایل لوکس خارجی استفاده نکند؟ آیا از میان شما کسی پیدا خواهد شد که با بایسکل یا پای پیاده از منزل تا دفتر برود؟ آیا از میان شما کسی پیدا خواهد شد که دارایی های خارجی و منازل مسکونی دبی و واشنگتن و پاریس و لندن خود را فروخته پول آن را در کشور فابریکه بسازد؟ نه هرگزو ابداً نه .
بیایید آن قصه مشهور مکتب را بیاد بیاوریم و مانند فرزندان آن مادری کار کنیم که گفته بود:
نا برده رنج گنج میسر نمیشود
مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد
شما که در سر پل بوی تیل تان در اطراف سرک مردم را دیوانه کرده و از نبودن تیل در کشور تان گریه میکنید، وای به حالتان!

۱۳۸۹ دی ۲۶, یکشنبه

چنگک به شعر فروغ فرخزاد

داود سیاووش
فروغ میگفت:
آنگاه خورشید سرد شد
و برکت از زمین ها رفت
سبزه ها به صحرا ها خشکیدند
و ماهیان و دریا ها خشکیدند
و خاک مردگانش را
زان پس به خود نپذیرفت
***
اما:
این گاه دیگدان ها سرد شد
و برکت از کندو ها رفت
گندم ها و دشت ها خشکیدند
و پرندگان و ماهیان از تشنه لبی دریا ها مردند
و دولتمردان بی کفایت
دست زیر الاشه نشسته خندیدند

دیگر کسی به سرسبزی نیاندیشید
دیگر کسی به بند و انهار نیاندیشید
و هیچکس
دیگر به هیچ چیز نیاندیشید

در کلبه های محزون
شیون زاری به دنیا می آید
خون بوی بنگ و تریاک می دهد
زن های باردار
قاچاقبران مواد مخدر میزایند
و گهواره ها از شرم به گور ها پناه می برند

چه روزگار تلخ و سیاهی
فساد نام دوم حکومتداری شده
و توبه فرمایان گنه کار
از مصطبه امر و هدایت میگریزند

مرداب های شهر بوی الکهول میدهد
که گروه متحرک بی فکر روشنفکر نما را
به ژرفای خویش می کشد
و رشوه خواران موذی
اوراق زرنگار اسناد را
با جعلیات
سیاه میکنند
و اطفال
این ننگ و نفرین ابدی را
در تخته های مشق خود
با لکه درشت سیاهی
تصویر مینمایند
چه روزگار تلخ و سیاهی...

۱۳۸۹ دی ۲۳, پنجشنبه

در آستانه نبرد چله و بهمن




امشب طبل نبرد چله و بهمن در بی ستون آسمان ها به صدا آمد و سپاه پیش مرگ بهمن، به خاطر یورش بر سنگر های چله به دشت و دامن و کوه و مأمن کابل فرو ریخت، به استقبال شکست سکوت بیست و شش روزه آسمان و با مشاهده نخستین معرکه پاغنده های سپید چله و بهمن که از دامنه های کوههای بت خاک، شکردره و پغمان به سوی همدیگر می آیند این شعر زیبای کمال اصفهانی را به عنوان اولین برف سروده به خوانندگان تقدیم مینمایم:
قصیده برف:
هرگز کسی نداد بدین سان نشان برف
گویی که لقمه ایست زمین در دهان برف
مانند پنبه دانه که در پنبه تعبیه است
اجرام کوه هاست نهان در میان برف
ناگه فتاد لرزه بر اطراف روزگار
از چه ؟ زبیم تاختن ناگهان برف
گشتند نا امید همه جانور ز جان
با جان کوهسار چو پیوست جان برف
با ما سپید کاری از حد همی برد
ابر سیاه کار که شد در ضمان برف
چاه مقنعست همه چاه خانه ها
انباشته به گوهر سیماب سان برف
زین سان که سر به سینه گردون نهاد باز
خورشید پای در ننهد ز آستان برف

۱۳۸۹ دی ۱۲, یکشنبه

راه آسان مبارزه با فساد

نوشته :محمد داود سیاووش
به خاطر باز شدن زبان مردم و فضا گشایی برای فلمپردازی و افشا گری ها، اگر سهولت انترنتی در نازلترین قیمت و بهترین سرعت همراه با کمپیوتر های ارزان لپ تاپ و دسکتاپ به دسترس مردم طوری قرار گیرد که هر معلم، متعلم، مأمور پایین رتبه و شهروند به آن دسترسی داشته باشند و هر کس هر نقص، ضعف، فشار، بی بند و باری، خود سری، زورگویی و قانون شکنی را دید از طریق وبلاگ ها بنویسد و افشا کند، این مسأله شاید به نحوی باعث جلوگیری از فساد شود.
اگر چه امکان دارد از این سهولت استفاده های غیر مشروع و خلاف اخلاق اجتماعی به خاطر شکستن شخصیت ها، دروغ پراگنی، اتهام های بیجا و امثالهم صورت گیرد اما هر گاه قلم در دست غداری نباشد و ازبعد مثبت به این مسأله نگاه کنیم، هر گاه هر وزارت، ریاست عمومی و دستگاه رهبری کشور مسوولانی داشته باشند که مسایل مربوط به فساد، خود سری، زورگویی، قانون شکنی، رشوه ، اختلاس، واسطه بازی و غیره را در اداره مربوط از این طریق تحت نظر داشته باشند، هر گاه در یک ولایت دور افتاده از کسی رشوه مطالبه شد یا حق وی تلف شد و این مسأله را یک مأمور پایین رتبه احتمالاً با نام مستعار از طریق انترنت افشا نمود، اگر وزارت، ولایت و اداره مربوط به طور غیر مستقیم این مسأله را بررسی نموده و در صورت حقیقت به متخلفین جزا دهد این کار شاید بهتر از هر وسیله دیگر در امر حل مشکلات موجود و جلوگیری از فساد موثر باشد، چون حتا به خاطر آبروی ظاهری هم اگر باشد شاید عده یی خویشتن داری پیشه نمایند که این کار در نهایت به اصلاح عمومی خواهد انجامید.باید کورس های وبلاگ نویسی در تمام ولایات راه اندازی شود و سهولت های انترنتی به اختیار عموم مردم قرار گیرد در این حال شاید وبلاگ هایی با نام مستعار بتوانند بهتر از وسیله دیگر در جلوگیری از فساد مفید واقع شوند.