۱۳۸۸ اسفند ۸, شنبه

دالر ها به دوبی پرواز میکنند

نوشته:محمد داود سیاووش
اخیراً روزنامه واشنگتن پست گزارش داده که میلیون ها دالر توسط طیارات از افغانستان به دوبی انتقال داده میشود. روزنامه رقم این پولها را به طور وحشتناک به یک میلیارد دالر در سال تخمین نموده که با شنیدن و یا خواندن آن موی بر اندام یک افغان گرسنه و تشنه و بیکار و بیمار راست میشود. در حالیکه بسیاری از افغانهای متمول و سرمایه دار با خانواده های شان در دوبی زیست مینمایند این سوال نزد هر افغان پیدا میشود که آیا در افغانستان دالر کشت میشود که با این رقم بالا به خارج صادر میشود و باز در حالیکه این کمک ها به افغانستان از خارج می آید چگونه و از کدام کانال ها دوباره به خارج برده میشود؟ قبلاً رییس جمهور کرزی از این شکایت کرده بود که مأمورین عالیرتبه در روز های رخصتی به دوبی میروند ویا در آنجا خانه خریداری مینمایند. اگر دولت در اظهارات خود جدی باشد اولاً باید از میدان های هوایی و بنادر کشیدن پول را تابع لیمت معین سازد و در ثانی بخاطر پیگرد پولی مقرراتی وضع شود و سوم سرمایه های کسانیکه در دوبی اقامت دارند و در دولت افغانستان اجرای وظیفه مینمایند تحت نظر یک هیئت معتبر ملی و بین المللی مورد بررسی قرار گیرد. برخی کارشناسان سوال مینمایند در کشوریکه طی سال 2009 بیشتر از 875 میلیون دالر کشیده شده باید بررسی شود که مجموع کمک های جامعه جهانی در این سال چند بوده و اینکه چرا به قول روزنامه پول نقد در میدان هوایی از طریق سالون اختصاصی میدان هوایی بدون تلاشی داخل طیاره میشود؟ چنان به نظر میرسد که در افغانستان قانون تار عنکبوت است که فقط ضعفایی را میگیرد که کیسه بُر صد افغانی میباشند و به چند سال زندان محکوم میشوند در حالیکه زورگویان قانون را پاره کرده با بکس مملو از صد ها میلیون دالر بدون تلاشی و سیگار بر لب از برابر آن زورگویانه میگذرند.

۱۳۸۸ اسفند ۵, چهارشنبه

مردم زیر باران اخبار جنگ اندوهگین اند!

نوشته: محمد داود سیاووش
بطور عموم مردم افغانستان در مقایسه به مردمان سایر کشورها افسرده، غمزده و اندوهگین به چشم میخورند. اگر در یک مجموعه چند صد نفری از مردمان پنج قاره چند افغان نیز حاضر باشد از نظر روحی نظر به سایرین به زودی تشخیص میشوند. شاید کسانی استدلال نمایند که این روحیه استریوتیپ افغانهاست، ولی نه! اگر شادترین مرد و زن جهان را در شرایطی که مردم افغانستان قرار دارند مد نظر گیرید روحیات شان خرابتر از این میباشد. بطور مثال فرض کنید شخصی را از یکی از مرفه ترین کشور های دنیا به افغانستان آورده و در شرایط همگون با مردم این کشور قرار میدهید که وقتی از خواب بر می خیزد چون از وضعیت کشور تشویش دارد دفعتاً رادیو، تلویزیون، انترنت یا هر وسیلۀ دیگر از رسانه ها را که به اختیار دارد روشن مینماید و یا میخواند، بطور بسیار عادی در اخبار روزانه این مسایل را میبیند: هفت نفر در انفجار بمب در لشکرگاه کشته شد، در رسانه دیگر میخواند: یک انفجار در ننگرهار صورت گرفت، عقربه رادیو یا کانال تلویزیون را تغییر میدهد و میشنود که: یک افغان در امریکا به بمب گذاری و همکاری با القاعده اعتراف کرد، از رسانۀ دیگری میشنود: 27 فرد ملکی در حملات هوایی کشته شدند، یکنفر در کندهار ترور شد.
به همینسان از صبح تا شام بطور مسلسل از قتل، انفجار، انتحار میشنود، میخواند و میبیند. تصور کنید که همین شخص در 365 روز سال بطور مسلسل و یکنواخت از همین ماجرا های وحشتناک و ناگوار از طریق رسانه ها که یگانه منبع آگاهی او از کشور و جهان است مطلع میشود و نمی شنود که راه آهنی در کشورش افتتاح شده باشد، نمی شنود که معدن آهن استخراج شده باشد، نمی شنود که کشور خود کفا شده باشد، نمی شنود که بندهای بزرگ آبگردان در کشور ساخته شده باشد، نمی شنود که برای بیکاران کار، برای بیماران شفاخانه و دوا و برای آواره گان سرپناه تهیه شده باشد...
با این حال تصور کنید او که از جهان مرفه به افغانستان آمده چه وضعیت روحی خواهد داشت در حالیکه برای او این امیدواری وجود دارد که حد اقل سه سال بعد به کشور خود بر گردد، ولی برای مردم افغانستان که هیچ امیدواری دیگری هم وجود ندارد، اگر از فرط درد، رنج و غصه انفجار نمیکنند و با پیشانی اخم در گوشه یی نشسته اند باید به پاس تحمل و بردباری و حوصله و شکیبایی شان جایزه داده شود زیرا با این نوع اخبار اگر اعصاب شان از سنگ هم باشد آب میشود. آخر این جنگ لعنتی باید پایان یابد و این نسل از نظر گریف و تروما همه تداوی شوند و بالاخره فضای سالم نشو و نمای مادی و معنوی برای شان مساعد گردد. بنابران غصه های مردم و چهرۀ گرفته و مغموم شان قابل درک است که باید با آن با دقت برخورد شود و گردانندگان رسانه ها باید تعادل خبری را در نشرات شان مدنظر گیرند تا جامعه از نظر روحی بی موازنه نشود.

۱۳۸۸ اسفند ۳, دوشنبه

شهرداری، اداره محیط زیست، شرکت ها، بانک ها از خواب زمستانی بیدار شوید که بهار میرسد!

بیایید شهر کابل را سر سبز سازیم!
نوشته: محمد داود سیاووش
در هیچ جای دنیا دیده نشده که ساکنان یک شهر همه دست زیر الاشه نشسته و درخت مقابل منزل شانرا کسی از خارج آمده غرس و آبیاری کند. جالب تر از آن باز هم در هیچ جای دنیا دیده نشده که درختی را که در مقابل منزل یک شهروند قرار دارد پسرش قطع کند و پدر به او آفرین بگوید. چیزیکه در شهر ما هر روز اتفاق می افتد.
به هر حال در شهر چهار و نیم میلیونی کابل اکنون در همین ماه حوت همه ادارات سرسبزی، محیط زیست، بانک ها، شرکت ها، وکلای گذر، شهروندان، وزراء، رؤسا و رهبران سیاسی دست زیر الاشه نشسته اند و با دوصد هزار نهال وزارت زراعت و پانزده هزار نهال اداره سرسبزی شهرداری میخواهند کابل را سر سبز سازند. برخی از شهروندان به این باور اند که اگر همین شرکت های بزرگ، بانک ها و مؤسسات غیر دولتی دست به دست هم داده در کنار شهرداری ایستاده شوند و باغها و محلات سبز را در نقاط مختلف شهر تحت قیمومیت شان گرفته نهال شانی و آبیاری کنند شاید آفرین مردم و رضای خدا(ج) را بدست بیاورند.
دریا در تمام شهر ها یکی از مظاهر زیبایی و طراوت بشمار می رود ولی در کابل به حیث مزبله از آن استفاده میشود، اگر همین بانک ها، شرکت ها، مؤسسات و شهرداری در مسیر دریای کابل چند بند آب گردان با ساحات کشتی رانی، جنگلات و محلات زیست و تخم گذاری پرندگان احداث نمایند، شاید هوای شهر از آلودگی موجود نجات یابد و مردم شهر در روز های گرم به عوض رفتن به سالنگ، چاریکار، پغمان، گلبهار، گلغندی و غیره در کناره های آن مناطق خوشگوار روزهای رخصتی شان را سپری کنند.
بعضی ها به این باور اند که متأسفانه در شرایط کنونی افغانستان مسوولین خوش ذوق ندارد و اگر کسی خوش ذوق هم باشد چشمش را تفریحگاه های خارجی و هوس رفتن به آنجا خیره نموده است. چه بدی داشت اگر در این روز های ماه حوت که مقدمه و آمد آمد بهار است دولت چند هزار بیل و بیلچه کوچک و زیبا با چند هزار گلدان و چند میلیون نهال را از ابتدای زمستان آماده میکرد و آنرا از طریق نواحی و وکلای گذر طور رایگان به اختیار مردم قرار میداد. چه بدی داشت اگر در این روز ها اداره شهرداری بخاطر تشویق مردم شعار هایی در رابطه به غرس نهال در هر گوشه شهر نصب میکرد، چه بدی داشت اگر در این روز های آمد آمد بهار اسپات های رادیویی و تلویزیونی بخاطر تشویق مردم به نهال شانی از طریق رادیو ها و تلویزیون ها به نشر میرسید.
متأسفانه نوعی حالت دلمردگی، افسردگی و روز گذرانی در کشور حاکم شده که اصلاً جایی برای فکر کردن به چنین مسایل کمتر وجود دارد. اگر هر وزیر کابینه خارج وقت رسمی یک بیلچه کوچک داشته اطراف منزلش را خود آبیاری و سرسبز نماید. اگر مردم ببینند که یک رییس بانک، رییس یک شرکت، والی یک ولایت، قوماندان و مسوول مملکت در روز رخصتی با بیلچه اش در مقابل منزلش نهالی غرس نموده و یا آنرا آبیاری میکند، شاید سرمشق خوبی برای عوام الناس باشد. اما متأسفانه در شرایط کنونی بد ترین سرکها در محل دیپلومات نشین وزیر اکبر خان، خاک آلود ترین کوچه ها در منطقه اشراف نشین شیرپور و «کند و کپر» ترین مناطق، منطقه مراد خانی و پل محمود خان در چند قدمی دفتر ریاست جمهوری کشور قرار دارد.
ما که این قدر بی استعداد هم نیستیم که حد اقل چند درخت در اطراف دفاتر و منازل ما غرس کرده نتوانیم، خدا میداند خارجی هایی که به افغانستان می آیند از دیدن یک شهر خاک آلود و خشک با خود چه میگویند.
بیایید دست و آستین را بر بزنیم، شهر ما خانۀ ماست از سرسبز ساختن آن نشرمیم. شرم آن نیست که ما وزیر، وکیل، رییس و رهبر بیل و بیلچه به دست گرفته شهر خود را سر سبز بسازیم، بلکه شرم آنست که ما در تعمیری که پنج میلیون دالر مصرف شده زیست نماییم و اطراف آن پر از مزبله و کثافات باشد.

۱۳۸۸ بهمن ۲۹, پنجشنبه

سرنوشت آزادی بیان، مردمسالاری و جامعه مدنی چه خواهد شد؟

نوشته: محمد داود سیاووش
- اگر چشمه های فند بخشکند
- اگر معاشات مأمورین مدنی قطع شوند
- اگر تیم حاکم به آزادی بیان ، مردمسالاری و ارزش های مدنی پشت کند
- اگر قدرت های مطرح بین المللی طرز زندگی قرون وسطایی را به افغانها پیشنهاد کنند
در یک نگاه گذرا چنان به نظر میرسد که بازار نهاد های مدافع آزادی بیان، مردمسالاری و جامعه مدنی تا وقتی گرم خواهد بود که موتر های آخرین مدل، معاشات بلند و کورس و بورس و حضر و سفر با دولتمردان و در سایه آنان وجود داشته باشد و تا وقتی ادامه خواهد یافت که حکومت این طرز زندگی را تائید کند و قدرت های مطرح بین المللی با آن موافقت نشان دهند، اما اگر کسی از انگلستان گفت که طرز اداره کشور باید به شکل سنتی صورت گیرد و یا اگر کسی از ایالات متحده گفت که ما دموکراسی را در افغانستان عملی نمی کنیم، یا اگر کسی از جرمنی گفت که باید این طرز تفکر کنار گذاشته شود، در فردای آن نهاد های مدنی و آزادی بیان چون پوقانه هوایی انفجار نموده نابود خواهند شد، در حالیکه اگر به کنه مسأله و عمق عدالت خواهی و حقیقت گویی آزادی بیان و ارزش های مدنی نظر اندازیم، بسیاری این ارزش ها حتی قبل از تولد شان در غرب در افغانستان وجود داشته اند، در دوره کنیشکای کبیر بنابر اصل ارج گذاری به نظر مردم نهصد تن را در شورای کشمیر گرد آورده در طریقه مذهبی شان تغییر آوردند و تا حدی به آن فیصله ها ارج گذاشتند که آنرا در لوحه های مسی نوشته در محلی در بگرام نگهداری میکردند.
زیمر محقق جرمنی به این باور است که شاه در آریانای کهن توسط مردم انتخاب میشد. حتی در سده های نه چندان دور حافظ شیرازی به صراحت میگفت «دست از طلب ندارم تا کام من برآید» و مولانا به پادشاه عصر میگفت «ترا شبانی فرمودند گُرگی میکنی» به همینسان در گلستان سعدی، دیوان ابو عبید زاکانی، دیوان سنایی و عطار اظهارات شدیدی بر علیه حاکمان ظالم وجود دارد، فکاهیات منسوب به ملا نصر الدین و ضرب المثل های نیشدار در فرهنگ عامیانه مردم، حاکی از اشکال اظهار نظر مخالف شان در شرایط استبداد میباشد.
آنچه در این مقال به آن میپردازیم اینست که هرگاه فرضا تمام دریچه های زندگی مدنی و آزادی بیان را تیم حاکم به نام اینکه مخالف با ارزش های افغانی و... است ببندد و با تدویر یک گردهمایی نمایشی به اشتراک چند هوادار و طرفدار زندگی بربری مواد قانون اساسی را تغییر داده به این ارزش ها نقطه پایان گذارند، آیا در ساختار های موجود کسی پیدا خواهد شد که مقابل آن نه بگوید؟
طوریکه دیده میشود متأسفانه در بسیاری از این نهاد ها و رسانه های آزاد به کسانی مجال جولان داده شده که حتی در اظهارات روزمره شان با ارزش های مدنی مخالف اند. معلوم نیست به چه اساس این افراد استخدام شده اند.
آنچه مسلم است اینکه هیچ طرز زندگی و فکر را نمیتوان از خارج وارد کرد و یا درداخل سرکوب کرد و جلو آن را گرفت. همانطوریکه افکار وارداتی مفید نخواهند بود، کسانیکه تلاش دارند ارزش های مدنی موجود را که مردم افغانستان خود طی سالها بدست آورده اند از دست بدهند شاید اشتباه به مراتب خطرناک تر را مرتکب شوند ،چون بستن دهان مردم خطرناک تر از باز گذاشتن آن است و در آن حال جامعه شاید انفجار کند، اما یک چیز مسلم است، آن این که بسیاری کسانیکه اکنون قیماق های ارزش های مدنی و رسانه های آزاد را میخورند فردا در پارک های پاک و تمییز غرب گشت و گذار خواهند کرد و در اپارتمان های لوکس آن زیست نموده از دور تماشاگر مشکلات مردم خواهند بود.
اکنون جامعه جهانی و دولت افغانستان باید جواب دهند که حاصل کار هشت سال شان چیست؟ و چرا حتی یک حرکت خود جوش و مدنی خارج چوکات ورکشاپ ها و رفت و آمد های خارجی در تمثیل اراده مدنی ابراز نمیشود و اگر ابراز هم شود این تشکیلات از آن استقبال شایسته نمیکنند؟ جواب این چرا را از کجا پیدا کنیم؟

۱۳۸۸ بهمن ۲۷, سه‌شنبه

چرا چند رسانه چاپی سراسری آزاد نداریم؟

کسانیکه به کشور های خارجی رفته اند در بسیاری موارد از دیدن فرهنگ اطلاع رسانی سریع رسانه های چاپی به مردم در مقیاس سراسری آن کشور ها با حسرت و افسوس یاد نموده اکثراً اظهار تأسف میکنند که چرا چند نشریه سراسری در افغانستان وجود ندارد تا ساعت هشت صبح در کنرها، بدخشان، هرات، قندهار، مزار شریف، پکتیا و خلاصه هر واحد ولایتی از 34 ولایت و ولسوالی ها به شمول شهر کابل به دسترس مردم قرار گیرد و شهروندان افغانستان در سراسر کشور از رویداد ها و حوادث مملکت، منطقه و جهان با خبر شوند. اگر چند رسانۀ تصویری، شنیداری داخلی و چند رادیوی پر قدرت خارجی را مستثنا کنیم در سایر موارد اصلاً شهروندان افغانستان از رویداد های کشور بی خبر میمانند.
کارشاسان امور رسانه ها از اینکه در طی سالهای اداره مؤقت، انتقالی، انتخابی و دوره دوم ریاست جمهوری فرصت های طلایی در این زمینه از دست رفته اظهار تأسف میکنند و این سوال را در برابر گردانندگان امور کشور قرار میدهند که آیا ممکن نبود با توجه به کمک های بزرگ جهان حد اقل در عرصه رسانه های چاپی کشور وارد یک مرحله نوین میشد؟
چه باید میشد؟
اولاً باید با این ذهنیت منفی وداع میشد که گویا افغانستان یک کشور عقب مانده است، مردم به تحولات علاقه ندارند و به خاطر کار در این رابطه به زمان نیاز است، نه! مردم افغانستان کار عملی میخواهند، کشور آماده پذیرش تحولات مثبت است و زمان عمل فرا رسیده، بنابران باید این اقدامات صورت میگرفت:
1- باید مطبعه مدرنی تأسیس میشد که همزمان نشریه ها در ولایات کابل، مزار شریف، هرات، جوزجان، بدخشان، تخار، کندهار، هلمند، پکتیا و ننگرهار به ساعت 6 صبح در آن ها از چاپ می برآمد و به دسترس مردم قرار میگرفت.
2- به عوض صد ها نشریه که بسیاری فقط چند شماره محدود به نشر رسیدند باید ده یا بیست نشریه در تیراژ 10-20 هزار و در 12-24 صفحه با ادیتوریل بورد قوی، شعبات اختصاصی و روزنامه نگاران عرصه های اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، هنری، ادبی... با معاشات کافی و امکانات دسترسی به انترنت و رسانه ها و نشرات داخلی و خارجی به وجود می آمد.
3- یک ساحه شهر برای دفاتر تمام رسانه ها و مطابع اختصاص داده میشد که دفاتر روزنامه نگاران با مطابع و حتی ساحه رهایشی ژورنالیست ها در آن مد نظر گرفته میشد.
4- در کشور نشریه های سیاسی، ادبی، اقتصادی، فرهنگی، سپورتی و نشریه ها برای جوانان، زنان، اطفال از طریق این مطابع به شکل روزمانه ها، هفته نامه ها، ماهنامه ها و مجلات در مقیاس سراسری به نشر میرسید.
5- یک شبکه شهری توزیع در چوکات دولت (و یا خصوصی) تأسیس میشد که تمام نشریه ها ساعت 6 صبح به آن انتقال داده میشد و از آنطریق همزمان تا ساعت 8 صبح به همه وزارت ها، پارلمان، دوایر، مؤسسات، ادارات مستقل، کتابخانه ها و غرفه های فروش روزنامه ها و جراید در شهر میرسید و در تمام نواحی شهر ستند هایی در پارک ها، محلات ازدحام عبور و مرور مردم نصب میشد که در آن ساعت 8 تمام نشریه های شهر برای مطالعه مردم نصب میگردید.
6- در هر ناحیه تعدادی از دست فروشان مؤظف میشد که روزنامه ها و جراید را در میان مردم در بدل کمیشن به فروش میرساندند.
7- تمام سفارت خانه ها، وکلای پارلمان، مؤسسات ملل متحد، نماینده های خارجی در کابل، وزارت ها، ریاست های مستقل و ادارات، NGOs در تمام نشرات پایتخت بدون استثنا اشتراک مینمودند.
8- در هر ناحیه حد اقل ده غرفه فروش روزنامه ها، جراید و مجلات در محلات مزدحم از طریق دولت ایجاد میشد که دسترسی مردم را به نشرات آسان میساخت.
کمک های جهان در این عرصه ها باید به مصرف میرسید و نسلی صاحب فرهنگ مطالعه در جامعه پرورش می یافت، اما افسوس که آن فرصت ها از دست رفت و حالا که در دومین دوره ریاست جمهوری قرار داریم و از آن حال و هوا و شوق و ذوق تشویق آزادی بیان و رشد رسانه ها کاسته شده، معلوم نیست دولت با انفاذ قانون رسانه ها که با چاپ در صفحات انیس از حبس و مفقودی رها شده، آیا خواهد خواست و یا میل خواهد داشت که رادیو تلویزیون ملی را واقعاً از کنترول حکومت جدا ساخته، کمیسیون هایی را که در آن قانون تذکر رفته فعال سازد یا نه؟
مردم انتظار دارند قانون رسانه ها در پهلوی آنکه در جریده رسمی به نشر میرسد، باید مفردات آن جدا تطبیق شود و از تدویر محفل درس و اندرز و توصیه های هشدار دهنده و تدویر ورکشاپ ها و مهمانی های سمبولیک که جز تشریفات و ضیاع وقت و مصرف پول حاصلی ندارد کار ژورنالیستان به مرحله تبدیل شدن به وسیله فشار بر نقاط ضعف چون فساد اداری، رشوه، اختلاس، قاچاق مواد مخدر و غیره که هنوز کسی جرئت افشای اسامی سرکردگان آنرا ندارد تبدیل شود.
ژورنالیستان توقع دارند در این مرحله از پراگندگی به سوی تشکل، از مسابقه در چشم بزرگان خود را زدن به کار و عمل و از دویدن به طرف مهمانی ها، نشست های دیپلوماتیک و تجارت به نام ژورنالیستان کار به مرحله واقعی دفاع از آزادی بیان، مردمسالاری و رسانه های آزاد ارتقا نموده، کار ژورنالیستیک به مرحلۀ جدیدی از قانونمندی و نهادینه شدن سوای اکت و حرکات آماتوری موجود مبدل گردد. در حال حاضر چندین اتحادیه ژورنالیستان، چندین گروپ های در چوکات رسانه ها و چندین نهاد بخاطر کار با رسانه ها معاش می خورند که محصله کارشان فقط مساوی به صفر است و حتی وضع به حدی بحرانیست که اگر ژورنالیستی مورد تهدید قرار گیرد، رسانه یی که آن ژورنالیست برایش کار میکند، برایش اجازه نمیدهد صدایش را بلند کند و در مجلسی که بخاطر دفاع از او تدویر یافته اشتراک نماید و یا خبر دفاع از ژورنالیستش از رسانه مربوطه اش به نشر برسد؛ چه فضای خفقان آور و دلگیری! بیایید به داد ژورنالیستان برسیم!

۱۳۸۸ بهمن ۲۴, شنبه

صاحبنظر مستقل کیست و وجیبه رسانه ها در نظرخواهی چیست؟

نوشته: محمد داود سیاووش
پس از گشایش باب آزادی بیان، ذوق صاحبنظر بودن مستقل میان روشنفکران، و اشتیاق نظر خواستن توسط رسانه های عمدتاً تصویری بالا گرفته، با پخش هر خبر معمولاً چند نظر پیرامون آن مسأله از چند «به قول معروف صاحبنظر مستقل گرفته میشود» و با تبصره خبرنگار رسانه، پیرامون آن موضوع به نحوی حق مطلب ادا میشود. اینکه صاحبنظر مستقل کیست؟ در چه مسایلی باید نظر گرفت؟ و آیا صاحبنظر باید چنین ذوق زده در باره هر موضوع نظر بدهد یا نه؟ قابل بحث میباشد.
در باره هنری کیسینجر یک از وزرای خارجه پیشین ایالات متحده در کتاب روز نامه نگاری نوین گزارش یکی از خبرنگاران از نشریه «نوول ابزروانوار» نقل شده که مینویسد:
«برای ملاقات با وی (کیسینجر) آنطور که من مایل بودم یعنی در یک دفتر، باید جریان را از طریق سندیکای (لوس انجلس تایمز) برای برگزاری با کیسینجر که ده هزار دالر مطالبه کرد (دنبال کردم).»
هدف از کود این گزارش آن بود که صاحبنظر باید چیزی برای دادن به رسانه داشته باشد که در عوص ده هزار دالر مطالبه کند. اما در کشور ما متأسفانه وضعیت طوری آمده که: اگر رسانه بخواهد صاحبنظر به خاطر نشر نظرش احتمالاً پول هم خواهد پرداخت که با این حال نه نظر جدی میباشد و نه صاحبنظر، صاحب.
از کی باید نظر گرفت؟
در کشور عقب مانده چون افغانستان که اطلاع رسانی دقیق از وظایف اولی و اصلی رسانه هاست، نظریات باید اولاً از کسانی گرفته شود که مسایل سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و... را دنبال کرده باشند و دارای تصور از جریان مسأله باشند و در ثانی با جمع بندی فکت ها و حقایق موجود قضاوت و نظر خود را در حد احتمال برای آینده مطرح سازند، اینکه در عرصه اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی از یک شخص به طور دایم نظر گرفته میشود و به نشر میرسد شاید شنونده و بیننده را مجاب نسازد و یا در بعضی رسانه ها وضعیت طوری آمده که پس از نشر نظر چیز هایی به عنوان نظر شخص گفته میشود که اصلاً وی آنرا نگفته و یا در حالاتی نظریات با قطع مبتدا و خبر جمله طوری به نشر میرسد که هدف نظر دهنده وارونه جلوه میدهد، به هر حال چند مسأله قابل بحث میباشد.
یکی آنکه صاحبنظر حتماً باید در جریان موضوع مورد بحث قرار داشته صلاحیت ابراز نظر پیرامون مسأله را داشته باشد و از نفس مسأله متکی بر حقایق و فکت ها حرف بزند نه از خاطره خود و بعد بر مبنای آن فکت ها چند احتمال را مطرح سازد. در مواردی آگاهی از مسأله نیز میتواند نظر شخص را به حیث آگاه آن راز مطرح سازد.
دوم در صورتیکه صاحبنظر حرفی برای گفتن داشته باشد باید آنرا اینچنین رایگان، شوقی و فی سبیل الله به اختیار رسانه ها قرار نداده نظر خویش را در مقابل تأدیه پول باید به اختیار رسانه ها بگذارد.
و سوم آنکه رسانه ها باید نظریات چند تن مشخص را به تکرار نگیرند و از آنجا که جامعه از لایه ها، طیف ها، اقشار و گروه های مختلف تشکیل گردیده باید از همگان نظر خواهی شود.
چه بهتر میبود اگر مراکز و یا امکاناتی در کشور وجود میداشت که در رابطه به مسایل ملی و بین المللی چون موضوعات افغانستان، جنوب شرق آسیا، شرق میانه، آسیای میانه، شرق دور، منطقه، اروپا، ایالات متحده، افریقا... و در زمینه های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، هنری، علمی، ادبی، تاریخی... مراکز تحقیقی و پژوهشی بیطرف وجود میداشت که از آنطریق کارشناسان نظریات شانرا متکی بر تحقیقات و پژوهش ها ارائه میکردند. در آنصورت نظرخواهی و صاحبنظر بودن از شکل فعلی خارج شده صاحبنظران به پژوهشگران واقعی تبدیل میشدند، طوری که کیسینجر از این مدرک سالانه با دریافت معادل 225 هزار دالر از 30 مشتری دریافت مینماید.
با توجه به اینکه کشور ما از آن حال و هوا قرن ها فاصله دارد، باید حد اقل رسانه ها این وجیبه را مدنظر داشته باشند که از کارشناس به معنای واقعی آن نظرخواهی کنند نه از شوقی های ابراز نظر که میخواهند چهره شان را در پرده تلویزیون ببینند.

۱۳۸۸ بهمن ۲۰, سه‌شنبه

اخبار کانفیوز کننده!

نوشته: محمد داود سیاووش
در حالیکه در آستانه مراسم تحلیف و مقارن ملاقات با رابرت گیتس دولت اظهار داشت که افغانستان تا 15 سال توان قبول مسوولیت تأمین امنیت کشور را خواهد داشت، در کنفرانس مونشن از قبول مسوولیت طی پنجسال آینده صحبت شد که باعث تعجب مردم گردید، از جانب دیگر در حالیکه وزیر دفاع چند روز قبل خدمت اجباری زیر بیرق را در شرایط موجود غیر عملی پنداشت در مونشن مسأله خدمت سربازی اجباری مطرح شد، به همینسان در حالیکه مردم به نتایج ملاقات عربستان سعودی و کنفرانس لندن می اندیشند و هنوز آنرا ندیده اند نیرو های بین المللی از امکان عملیات بزرگ در هلمند طوری خبر میدهند که باید مردم و طالبان قبل از عملیات آنجا را ترک کنند. این اخبار سوالات زیادی را میان مردم ایجاد نموده بسیاری ها میپرسند چگونه 15 سال به 5 سال تقلیل یافت و چگونه 10 سال حذف شد، عدۀ دیگر سوال میکنند اگر عملیات در هلمند به منظور سرکوب و نابودی دشمنان میبود این همه سر و صدای قبل از عملیات بخاطر چه بود؟ وقتی مخالفان از آمادگی های قبل از عملیات آگاه میشوند طبعاً منطقه را ترک میکنند بنابران نباید آنرا عملیات نظامی نامید. اخطار به تخلیه محل توسط طالبان به این معناست که آنان بار دیگر حمله خواهند کرد و آن محل را دچار تشنج خواهند ساخت.
بعضی کارشناسان این نگرانی را مطرح میسازند، در حالیکه حتی برای شرایط عادی زندگی تدارک لوژستیکی صد نفر در یک محفل عروسی حد اقل یک هفته وقت به کار دارد، ادعای جلب و احضار سنین 18 تا 40 سال از سال 1371 به اینسو چگونه و با چه امکانات عملی خواهد شد؟ ما که حد اقل به اردوی هفتاد هزار نفری هنوز اکمالات نداریم برای آن لشکر بزرگی که به سربازی جلب میشوند اعاشه، اباته، تشکیلات، سلاح، مهمات، تربیت گاه ها، طیارات، تانک ها، تعمیرات و مهمتر از همه کدر های با تجربه که قول اردو ها، فرقه ها و قطعات زمینی و هوایی را سوق ، اداره و رهبری کنند چگونه در این مدت کم تدارک خواهد شد؟
مهمتر از همه اینکه آیا درحال حاضر امکان جلب و احضار اجباری در محلات وجود دارد؟ و آیا با این صدا مانند دورۀ قبل از مجاهدین همۀ جوانان از مراکز دولتی به محلات دیگر فرار نخواهند کرد؟ در حالیکه تانکیست ها و پیلوت ها به کار های شاقه پیدا نمودن روزی مصروف اند و صفوف دارای تجربه جنگی مجاهدین به نام DDR از صف نیروهای مسلح خارج شده اند جلب جوانان بی تجربه یی که حتی مهارت گرفتن سلاح را ندارند و اصلاً با شرایط جنگ آشنا نیستند چقدر میتواند درشرایط دشوار موحود مفید باشد؟
عده یی به این باور اند که ای کاش رییس جمهور چند مشاور مسلکی و دلسوز در کنارش میداشت که قبل از طرح چنین مسایل با آنان مشورت نموده بعداً آنرا در سطح ملی و بین المللی مطرح میکرد، در زمینه تشکیل قول اردو ها و فرقه ها مراجعه به مشوره ملای مسجد و موسفید قوم شاید از نظر مسلکی مفید نباشد، افغانستان در شرایطی قرار دارد که متأسفانه بسیاری شعار ها طوری مطرح میشوند که جامه عمل نمی پوشند و به شکل نوشتن به روی یخ و گذاشتن به آفتاب مطرح میشوند.
معلوم نیست مشاورین نظامی و سیاسی رییس جمهور مصروف چه مسایلی هستند؟ و نیروهای ائتلاف ماشین جنگی مخالفان را با تبلیغات میشکنند یا با زور سلاح؟!

۱۳۸۸ بهمن ۱۸, یکشنبه

پرندگان هژده گانه به هژده بهمن خوش آمدید!

نوشته: محمد داود سیاووش
امروز هژده بهمن است و ورود اولین دسته هژده گانه پرندگان را به منطقه گلبهار خیر مقدم میگوییم. معلوم نیست از چند قرن به اینسو میان مردم قرأ، قصبات و روستا ها این مفکوره وجود دارد که با گذشت چهل روز از زمستان که از اول جدی الی ده بهمن حساب میشود پرندۀ به نام (چهل چروکه) در منطقه گلبهار میرسد، این پرنده فقط در صبحدم همان روز در کناره های دریا در مناطق کوهستان، بگرام، جبل السراج و غیره مناطق شمالی دیده میشود اما هشت روز بعد از رسیدن (چهل چروکه) به روز هژده بهمن، هژده نوع پرنده وارد این منطقه میشوند و اگر به کناره های دریا بروید شماری از آنها را به چشم می بینید. بعضی بیولوجست ها به این نظر اند که پرندگان موقع کوچ خود را از هر منطقه وقتی می دانند که بال پرنده به پایش نرسدودرهمان روزازیک منطقه به منطقه دیگر کوچ میکنند. سالها وبلکه قرنهاست که پرندگان از مسیر بگرام، نجراب، کوهستان و جبل السراج در روز های معین سال خود را به دهانه گلبهار میرسانندو بعداً از دامنه های هندوکش به مشکل بالا رفته از قله های کم ارتفاع کوه ازطریق کوتل خاواک وسایرراه ها خود را به شمال افغانستان میرسانند. این پرندگان از روز چهلم زمستان اکثر تا اخیر ماه ثور و فصل پخته شدن توت از دامنه های کهنه ده وارد دره پنجشیر شده مرحله به مرحله خود را از طریق کوتل خاواک و سایر قله های کم ارتفاع به اندرآب، نهرین و غیره مناطق شمال افغانستان میرسانند. اولین دسته این پرندگان مرغابی چل چروکه، سونه و غیره میباشد ، بعداً خیل های( قره قوش) میرسند، (قره قوش) در ماه حوت وارد این مناطق میشود و از اینکه در ماه حوت هوا خیلی بارانی و کوتل ها بند میباشد اکثراً از راه برگشته در مناطق کوهستان، صیاد، سید خیل و غیره جا ها در شرایطی که پرنده بیچاره زیر باران فاصله های دور را طی کرده و از خنک می لرزد شکار می شوند. منطقۀ در شمال بگرام به نام صیادان یاد میشود که مردم آن درشکار مهارت فوق العاده دارند. در ماه حوت لک لک و کلنگ با پرواز در ارتفاعات بلند به منطقه میرسند. در ماه های حمل و ثور پرندگانی به نام قزه لاق، تورغی، یارمخچی، فالمه چوقک، قرچه، لکک، چوچلی، نیل توتی ،زریچ و انواع زیاد پرندگان به آن مناطق میرسند. در 14 جوزا توت گلبهار پخته میشود و در این فصل پرنده دیگری از راه میرسد به نام توت خورک که خیلی زیبا میباشد، خلاصه از ماه جدی تا ماه جوزا در اطراف گلبهار مردم به شکار این پرندگان مصروف اند.
با پایان یافتن فصل توت، پرنده دیگری به نام پتول به اطراف نساجی گلبهار میرسند که اکثراً هنگام عصر خود را از ارتفاعات بلند به درختان توت نزدیک میسازند و در این حال مورد اصابت مرمی شکارچیان قرار میگیرند. در ماه های حوت، حمل و ثور از بام تا شام خیل های پرندگان از بالای سر انسانها در دهانه تنگی و منطقه گلبهار عبور میکند و صدای شور و غلغله پرندگان از هر گوشه و بیشه به گوش میرسد.

۱۳۸۸ بهمن ۱۷, شنبه

جامعه جهانی باید بر شیوه کارش در افغانستان تجدید نظر کند!

محمد داود سیاووش
در حالیکه دولت افغانستان سعی دارد با دوری جستن از ارزش های مدنی راه را برای وارد شدن مخالفان هموار تر نشان دهد و با برگزیدن کدر های مخالفان در مقامات دروازه ترویج ارزش های مدنی را هر روز تنگتر میسازد.
جهان باید در این حال ارتباطش را در دو سطح در افغانستان حفظ نماید، از یکطرف نگذارد که حاکمیت دولتی سقوط نماید و با این حال در سطح همکاری های نظامی و دیپلوماتیک با ارگان های دولتی همکاری کند ولی از آنجاییکه نهاد های مدنی حتی در خود کشور های غربی نیز جدا از اجراآت دولت و بخاطر آوردن فشار بر حکومت ها در تشکیلات و بستر های غیر تحمیلی دارای اهداف مشترک فعالیت نموده حکومت ها را از منفذ قانون تحت فشار قرار میدهند. در افغانستان باید نهاد های مدنی جهان به غیر از ارتباطات رسمی و دیپلوماتیک دولتی با نهاد های مدنی همکاری فعال را ایجاد نمایند که دراین حال دفاع آنان از ارزش های مدنی و از طریق نهاد های مدنی به جامعه افغانی به مفهوم دفاع دولتی و رسمی به حساب نمی آید.
ضروراست که در ساختار نهاد های مدنی موجود تغییرات اساسی رونما گردد و نهاد های افغانی از تشکیلات شبه دولتیی که در جای پای دولت گام میگذارند به تشکیلات جدا از دولت مبدل گردند که در آن مدافعان حقوق بشر، رسانه های آزاد، آزادی بیان و سایر ارزش های مدنی شامپیون های فعال خود را در سطح کشور داشته ، در برابر اجراآت غلط حکومت به صفت گروه فشار و هشدار دهنده عمل نمایند و از پشتیبانی نهاد های مدنی جهانی جدا از روابط رسمی حکومتی برخوردار باشند. در این حال مخالفان ارزش های مدنی نیز حق خواهند داشت فعالیت کنند ، و برای دولت موقعیت دشواری پیش خواهد آمد که هر گاه در کنار مخالفان ارزش های مدنی قرار گیرد، طرفداران ارزش های مدنی میتوانند با زنده نگهداشتن فعالیت ها و همآهنگی فی مابین شان دولت را مجبور به تجدید نظر نموده و بر فعالیت های آن اثر گذارند. از طرف دیگر در این حال راه آن نهاد هایی که واقعاً به خاطر ارزش های مدنی مبارزه میکنند از راه آن نهاد های ظاهراً مدنی که فقط بخاطر کسب ارزش های مادی زیر نقاب مدنی پنهان شده اند جدا میشود و پارادوکس موجود به پایان میرسد. در این وضعیت در جهان نیز حالتی به وجود می آید که هر گاه کدامیک از کشور های خارجی واقعا به ارزش های مدنی در افغانستان فکر میکرد صدایش را بلند میکند در غیر آن در هر نوع شرایط کشور ها میتوانند با هر نوع نظام در افغانستان رابطه معمولی شان را بدون دغدغه حفظ کنند.
کشور هایی که واقعاً به تحقق ارزش های مدنی در افغانستان علاقمند بودند میتوانند با مشروط گذاشتن کمک های شان به حفظ و تحکیم این ارزش ها نقش شان را ایفا کنند. یکی از مزایای این حالت آن خواهد بود که با پرورش طبیعی ارزش های مدنی در بطن یک موقعیت غیر مدنی میتوان بقای آنرا حفظ کرد که با خروج و خستگی جامعه جهانی از افغانستان این ارزش ها به شکل دراماتیک سقوط نمیکند و نمی میرند، جامعه جهانی باید به طور قطع در این مرحله به عوض کار با چهره ها کار با روند و جریان های مدنی را آغاز کند.

۱۳۸۸ بهمن ۱۴, چهارشنبه

در حاشیه مذاکرات با عربستان سعودی!

نوشته: محمد داود سیاووش
درحالیکه عربستان سعودی به دلیل یکی از سه متحد قبلی امارت طالبان بودن میتواند نزدیک ترین آدرس مراجعه به آنان تصور شود، ولی از آنجاییکه اخیرا فعالیت های القاعده درعربستان سعودی ,یمن ,سومالی وسایر مناطق شرقمیانه وافریقا افزایش یافته کارشناسان در توانایی عربستان سعودی برای نزدیک ساختن طالبان به دولت افغانستان با توجه به روابط تنگاتنگ رهبران طالبان والقاعده شک دارند و سوالاتی نزد مردم افغانستان ایجاد شده است . یکی آنکه ملامحمد عمر که امارت خود را به خاطر نسپردن اسامه به ایالات متحده ازدست داد چگونه حا لا درشرایطی که در بسیاری موارد به القاعده وابسته گی پیدانموده از آنان جداشده میتواند .
دوم: اینکه ،چه معیاری وجود دارد که فهمیده شود واقعا طالبانی که به دولت پیوسته اند باالقاعده به شکل اندرگروند ارتباط ندارند ، مگر اینکه طالبان برمواضع القاعده حمله نموده در جنگ آنان را از مناطق افغانستان وپاکستان خارج سازند ، آیا طالبانی که به دولت میپیوندند میله سلاح شان را به سوی القاعده دور خواهندداد؟ برخی کارشناسان این نگرانی را مطرح میکنند: سنگنی یک نیروی قوی برشانه حکومتی که در بسیاری زمینه ها به مشکلات مواجه است آیا در نبود قوای بین المللی باعث از پای انداختن دولت وتکرار تجربه دوران داکتر نجیب نخواهد شد ؟ کارشناسان میگویند: معاملات بزرگ با رهبری طالبان درشرایطی که دولت توان فزیکی برداشت بدنه جنگی آنان را ندارد در صورتیکه نیروهای بین المللی پای شان را از صحنه بکشند احتمالاً به مفهوم از پای افتادن دولت خواهد شد واز جانبی باحضور فعال طالبان درصحنه درصورت ازدست دادن حمایت نیرو های بین المللی آغاز دوره هرج ومرج وکشمکش هارا بایدانتظار داشت ، درحالیکه عده از اعضای پارلمان ازجریان مذاکرات اظهاربی خبری میکنند مذاکره چندعضو پارلمان بانمایندگان حزب اسلامی در (مالدیو) وتماس های سطوح مختلفی که دولت افعانستان از آن نام میبرد همراه با صدای استاد پاکستانی ملامحمد عمر در آمادگی به کشاندن وی به مذاکرات وخموشی ایران دراین پروسه وآمادگی مشروط هند وروسیه درسهم گیری به این جریان نشان میدهد که هرگاه ایالات متحده وکشورهای غربی پای شان را از افغانستان بکشند درکشورتجربه دهه( نود) تکرار خواهد شد . بسیاری از صاحبنظران یگانه راه تامین صلح را در باز نمودن باب مذاکرات مدنی باطالبان وداخل ساختن آنان ازدروازه قانون اساسی ودرشرایط حیات ملکی به حیات صلح آمیز میدانند درغیر آن باهر حرکت نظامی اگر بخشی به دست بیاید بخش های از پروسه جدا شده کشور به میدان تاخت وتاز کشورهای همسایه وقدرت های منطقوی مبدل خواهد شد ، ولی دراین حال اگر شرایط ایالات متحده برای پیوستن طالبان به پروسه صلح واظهارخوشبینی همزمان باتهدید به شکستن ماشین جنگی طالبان را توسعه گوردن بروان واظهارات مقامات آلمان را در اظهار هماهنگی شان با پلان های مک کرستال کنارهم بگذاریم میتوان پیشبینی نمود که برای پیوستن افراد طالبان وحزب اسلامی خطوط قرمزی نیز مشخص شده است.

۱۳۸۸ بهمن ۱۲, دوشنبه

بحران تزویر و دروغ را باید مهار کرد!

نوشته: محمد داود سیاووش
شرایط سیاسی و اجتماعی کشور را دستهای نا مرئی چنان شکل داده که برای تبارز فعال در هر زمینه یی باید به شکلی از اشکال خود را به یکی از طرف ها وابسته ساخت تا آنانیکه با زر و زور شان در همه جا حضور دارند زمینه رشد را در یکی از بخش ها به شخصی مساعد سازند.
اکنون در همه زمینه ها به شکلی از اشکال افکار، اندیشه ها و حتی تمایلات و خواست های انسان ها بطور غیر محسوس شکل داده میشود، این وضعیت یک حالت کذایی را در جامعه ایجاد نموده که افراد جامعه مجبور اند به خاطر رشد شان به طرفداری از کسی یا علیه کسی چیز هایی خلاف میل واراده خود بگویند تا در جاهایی مطرح شوند و جای پایی پیدا کنند .این طرز تلقین جبری در جامعه ، روشنفکران را دچار سر در گمی ساخته و مجبوراً عده یی در پناه عناصری کمین گرفته اند تا شکار های خوبی از این شکارگاه ه ها به آسانی به دست آورند . گروهی در انجماد و کلیشه های قبلی زیست نموده عملاً عامل جرئت خود را پنهان شدن در پناه دیدگاه های قبلی شان میدانند و فقط در پناه تلقینات کهنۀ دوران جنگ سرد و تابو هایی که در ذهن دارند زندگی میکنند.
دستۀ دیگری از افراد جامعه بر تخت خواب افتخارات با غرور به خواب رفته اند، آنها توقع دارند در هر جا احترام شوند و از آنجا که در جامعه مثبت منفی افغانی این توقعات اکثراً بی جواب میماند منزجر، ناراحت و بر همگان عصابی میباشند.
گروه دیگری از افراد جامعه فقط با افکار، احساسات و شرایط احتیاج مردم بازی و بزنس میکنند این دسته خیلی ماهرانه مانند جیزگران میدان قمار دایم با جیب خالی افراد صاحب دانش، نفوذ و قدرت را در معادلات مغلق طوری قرار میدهند که در بازی میدان خودشان قهرمان شناخته شوند.
افراد دیگری در اجتماع وجود دارند که دیدگاه های خود را معیار خوب و بد قرار میدهند، اگر چیزی از نظر آنان خوب است باید به تبعیت از آنان همه آن را خوب بگویند و روزی که آن پدیده از نظر آنان بد جلوه نمود همگان باید نظریات شان را تصحیح کنند.
خلاصه جامعه در یک بحران عمیق فرو رفته که داد و ستد و بده بستان های اجتماعی اکثراً در شرایط نوعی تفنن، دروغین و کذایی شکل میگیرد و با این حال تکسی ران به میوه فروش، میوه فروش به حلاف، حلاف به قصاب، قصاب به نانوا، نانوا به داکتر، داکتر به نجار، نجار به سقا، سقا به گلکار، گلکار به انجنیر، انجنیر به مأمور، مأمور به مدیر... تا سرحد بلندترین مقامات هر یک چیزی از آن میکند و به این تحویل میدهد اما خودش العتش گویان روحاً گرسنه ، تشنه، منزوی و کوفته میماند.
در این حال همه مجبور اند به خاطر رسیدن به هدف از راههای غیر معمولی بروند که دراین وضعیت یکی را فریب میدهند و فریب آن دیگری را میخورند. در چنین شرایط هر قدر فهم انسان ها زیاد تر باشد به همان اندازه درجه ورتبه شان پایین تر و زندگی شان دردناکتر است. استعداد ها زیر خاک و ماهران نشسته بر اورنگ افلاک اند.
چه باید کرد؟
باید از صفر آغاز نمود، از کانون خانواده یی که طفلی را به دنیا می آورد. والدین باید به این طفل بفهمانند که او شخص مهمی در جامعه است، در دنیای مصئون زندگی میکند و آینده زیباست، که در این حال اگر با استعداد به جامعه قد علم کند، میتواند شخص مهمی در اجتماع باشد. وقتی این طفل پا به مکتب میگذارد معلمین باید همه پیداگوژی را خوانده و متخصصین کار با اطفال باشند، آنان باید به این طفل بفهمانند که در خانواده، محیط و با اطرافیانشان چگونه زیست کنند؟ چگونه توافق حاصل کند؟ چگونه از وقت استفاده کند؟ چگونه با محیط زیست برخورد کند؟ و خلاصه همه موازین و معیار های زندگی اجتماعی را باید طفل از زبان آن متخصصین روانشناسی کودک و پیداگوژی بیاموزند. وقتی این طفل به دوره متوسطه و لیسه پا میگذارد، شرایط درسی طوری باشد که در باره جغرافیا، تاریخ، ریاضیات، الهیات، ساینس ،ادبیات و غیره معلومات متداول عصر آشنا باشد.
در دانشگاه این متعلم امکان انتخاب رشته را خودش داشته باشد، نه اینکه مثل حالا افسر نظامی ما ژورنالیست، فارغ رشته ژورنالیزم ما جنرال نظامی، داکتر ما مدیر یک اداره، انجنیر ما صاحب مغازه و... میباشیم.
دولت باید با فراغت هر شهروند از فاکولته و با اشتغال هر شخص به وظیفه در یک محاسبه دقیق دخل و خرچ معاش ماهوار را طوری تنظیم کند که تکافوی مصارف خانواده ها را نموده بتواند. به سیستم کسالت آور اداری موجود در افغانستان که در ادارات حاکم است و برای تحویلی ده افغانی به حساب دولت باید بیست دفتر را طی چهل روز سرگردانی کشید خاتمه داده شود، در روزگاریکه کار مأمور وارده، مأمور صادره، مأمور عواید، مأمور کنترول... را یک کمپیوتر دریک چشم به هم زدن انجام داده میتواند به عوض پرداخت سی هزار افغانی به پنج نفر اگر این پول به یک نفر پرداخته شود ازیک طرف کار ها خلاصه میشوند و ازطرفی چشم مأمور از جیب مراجعین کنده میشود. شاید سیستم اداری موجود افغانستان که در هر شعبه ده مامور نشسته یک کوزۀ آب در یک گوشه و دیگ بخار نان چاشت در گوشه دیگر فعالیت دارند ، با چند خدمه و عمله و فعله از کهنه ترین سیستم های اداری جهان باشد. صبح مأمورین را میبینید که با حالت خسته در موتر های عریض و طویل 302 به شعبات می آیند و ساعت سه و نیم باخستگی مفرط به خانه های شان میروند که حاصل کار بسیاری فقط یک امضاء، ملاحظه شد و یا گرفتن وارده و صادره است، حتی در بانک های افغانستان سیستم بروکراتیک و سرگردان کننده وجود دارد که برای فهمیدن اینکه چند افغانی از کدام حساب به کدام حساب درکابل بانک انتقال کرده و یا برای گرفت پول از حساب خود شخص باید سرگردانی بکشد. آنانیکه کشورشان را به معراج ترقی رسانده اند مفهوم ترقی را از استفاده از ساعت یاد گرفته اند. آنانیکه کشور شان را به انکشافات چشمگیر رسانده اند مفهوم رشد جامعه را از مصرف یک افغانی در اقتصاد مملکت پیدا کرده اند که با این حال میبینیم کشور ما در چه بحران بزرگی دچار است، باید جلو این بحران را گرفت و به این فرهنگ دروغ و معافیت پایان داد.