۱۳۸۸ اردیبهشت ۹, چهارشنبه

نقش جامعه مدني در اعاده صلح و سياستگذاري هاي دولت

نوشته:محمد داود سیاووش
كارشناسان انديشه جامعه مدني را به عنوان بخش جدائي ناپذير دموكراسي بيشتر در مقابل تجربه مردم از ديكتاتوري قرن بيستم قرار ميدهند در حاليكه در يك نظام توتاليتر و ديكتاتور رژيم ها تلاش مينمايند نظارت عام و تام بر نهادهاي اجتماعي داشته باشنددر اين حال محققان مفهوم جامعه مدني را در نقطه مقابل اين مفكوره از دو جهت بررسي مينمايند: يكي سلبي كه قدرت دولت بايد به نحوي محدود شود كه قادر به كنترول فعاليت هاي اجتماعي و مداخله در تمام جنبه هاي زندگي مردم نباشد و دولت نتواند تمام نيروهاي مفيد و كار آمد را در سيطره و نفوذ خود مصروف به آري گفتن و صحه گذاشتن بر تصاميم خود سازد و دگر انديشي در نظام نميرد.
دوم جنبه اثباتي جامعه جامعه مدني كه در آن بايد مراكز و كانون هاي مستقلي وجود داشته باشد تا مردم بتوانند به خاطر حل مشكلات شان در چوكات آنها دست به فعاليت هاي گروهي بزنند تا در واقع كانالي باشد براي ابلاغ افكار عمومي و فشار بر دولت و حصاري در مقابل تعديات دولت عليه مردم . مسأله اساسي آنست كه عناصر متشكله جامعه مدني كدام هاست و آيا هر نهاد ميتواند نقش و رسالت جامعه مدني را ايفا كند. كارشناسان اقتصاد بازار آزاد، رسانه هاي آزاد، متخصصين مستقل از دولت و شبكه سالم، پر رونق و خود جوش را در تمامي زمينه هاي زندگي اجتماعي از عناصر جامعه مدني ميدانند اين تشكل ها از هر نوعي كه باشند اعم از اتحاديه هاي صنفي، كانون هاي متخصصان، انجمن هاي زنان، سازمان هاي حقوق بشر، گروه هاي رضا كار، انجمن هاي مذهبي و انواع مختلف سازمانهاي مردمي ميتوانند نقش و اهميت خاصي در تحكيم دموكراسي و دفاع از آن داشته باشند.
در فضايي كه آزادي بيان در جامعه حكمفرما باشد و مردم متوجه ضرورت فعاليت هاي جمعي براي سازماندهي امور خود باشند چنين نهاد ها به طور خود انگيخته به وجود مي آيند و رشد ميكنند اما بايد به اينكه آيا تشكل هاي موجود در يك جامعه مدني ميتوانند غير دموكراتيك باشند؟ نيز متوجه بود. در شرايطي كه تشكل ها و نهادهاي جوامع مدني مستقل از لحاظ مالي خود كفا باشند توانائي شان بر جنبه هاي سياستگذاري دولت بیشترموثربوده و حتي در مواردي قادر به خنثي سازي اقدامات دولت ميباشند.
دولت هايي كه به شكل دموكراتيك انتخاب شده اند با گروه هاي اجتماعي سازمان يافته مشورت و مذاكره مي نمايند. اما مطلب اساسي در اينجاست كه برخي از اين گروه هاي فشار بخاطر داشتن سازماندهي قوي و برخورداري از امكانات مادي و ارتباطات گسترده به مقايسه گروه هاي فشاري كه از امكانات كمتر برخوردار اند بيشتر دولت را به نفع خود تحت فشار قرار داده به اصطلاح وزنة ترازوي سياست دولت را به نفع خود ميكشانند. اگر ريشه اين تأثيرگذاري برخورداري از حمايت مردم باشد ميتوان آن را دموكراتيك تلقي نمود، اما اگر اين تأثيرگذاري ريشه در ثروت و قدرت عدة محدود داشته باشد آنگاه ممكنست اين حركت را غير دموكراتيك ناميد. در جامعه كنوني افغانستان آنكه از ثروت، قدرت و امكانات بيشتر برخوردار باشد در هر نوع معامله، مصالحه و طرح به صفت به اصطلاح نيروي مطرح شناخته ميشود. ولي حرف هاي آنانيكه توانائي مالي و قدرت و ثروت ندارند هميشه در دلشان ناگفته ميماند و به اين ترتيب در واقع عدة محدودي كه صاحب ثروت و قدرت اند حرف ميزنند و نهاد هاي مدني كه به دليل نا تواني اقتصادي يا اجتماعي نميتوانند صداي شانرا به گوش سياستگذاران برسانند در حاشيه ميمانند و به صفت شهروندان درجه دوم محكوم به خموشي ميباشند.

۱۳۸۸ فروردین ۳۰, یکشنبه

کابلی ها فقط دو روز را می شناسند

یکی روز خاکباد و دیگری روز لای و لوش!
نوشته: محمد داود سیاووش
شاید کمتر پایتخت جهان باشد که مانند شهر کابل مردم در آن عذاب بکشند. در این شهر در موسم باران سرک ها به دنداب ها و تالاب ها تبدیل شده در پیاده رو ها و حتی روی سرک های قیر و اسفلت تا آن حد لای و لوش قد بلند میکند که از بجلک پا یا شتالنگ بلند تر میرود و در روز های آفتابی با عبور و مرور موتر ها غباری از خاک فضای سرک ها را طوری می پوشاند که عابرین پایین رتبه و کاسبان و دست فروشان روی بازار ها با چهره خاک آلوده از صبح تا شام مجبور اند در روی جاده ها خاک و گرد تنفس نمایند.
جالب اینست که آن صحنه های مردم آزار را در جوار قصر ریاست جمهوری آنهم نه دور تر بلکه در مراد خانی، پل محمود خان و یا در جوار قصر های نو به دولت رسیده ها در شهرک ظاهراً اشراف نشین شیرپور میتوان مشاهده نمود. آقایی که در یک قصر (به مقایسه سطح زندگی مردم کابل) افسانوی زیست مینماید در زیر دیوارش گندابی قرار دارد که در آن بقه ها ترانه میخوانند و یا در روز های باران لای و لوش اطراف منزلش به حدی میرسد که ده ها موتر و واسطه ترانسپورتی در آن (پای در گل) میمانند.
کسانیکه سی یا چهل سال قبل محل رهایشی وزیراکبرخان را دیده اند شاید در تصورشان هم نگنجد که آن شهرک و قصبه رهایشی عصری آنروز حالا به کوچه بندی های مضحکی مبدل شده که دم سرک های فرعی را دروازه ها و دیوار های سمنتی مسدود کرده و در فاصله چند صد متری سرک های داخل کارته وزیراکبرخان مانند دوران پاتک سالاری ممانعت های قصدی یی ایجاد شده که موتر ها در عبور از آن باید سرعت شان را کم نمایند.
شاروال کابل در قصری دربار میکند که اطرافش در محمد جان خان وات، چارراهی ملک اصغر و سرک جوار لیسه استقلال در روز های آفتابی در غباری از گرد و خاک فرو می رود و در جوار پل محمود خان در چقوری ها و (کپرک) های سرک پرزه های چندین موتر هر روز می شکند.
انسان با دیدن این صحنه ها واقعاً حیران میماند که آخر همین توجه به سرک و جوی و سر سبزی که چندان به تحصیلات عالی هم ارتباط ندارد و حتی در دوره های امیر عبدالرحمن خان و حبیب الله خان پسرش در تاشقرغان، جبل السراج، گلبهار و غیره جا ها تفریحگاه ها و محلات رهایشی معیاری به موازات ایجابات همان زمان در افغانستان وجود داشت.
سوال پیدا میشود که آخر این شاروال ما را چه شده که اقلاً به اطراف دفتر خود رسیده گی کرده نمیتواند؟ و یا وزیر فواید عامه ما را چه شده که آستین بر نمی زند تا پلی را که شاروال برلین به نام آرتل بالای دریای کابل درزمان امان الله خان اعمار نموده بود حد اقل ترمیم کند؟
پل آرتل از همان پل هاییست که شاید در جرمنی هم مانند آن وجود داشته باشد ولی فرق آن پل از پل آرتل ما در این است که اینجا کسی به فکر ترمیم و بازسازی و یا حد اقل پاک نگهداشتن آن در پایتخت افغانستان نبوده با دیوار های شکسته و چراغ های شکسته سیمای یک پیره مرد تکیده درحالت نزع را به خود گرفته در حالیکه در برلین شاید شناخته نشود که این پل چند سال قدمت دارد.
باری از استاد فزیک در فاکولته شنیده بودم که (اتوفون گریک) شاروال شهر ماگد بورک آلمان وقتی روز جشن نزدیک میشد به فکر آن افتاد تا بازی حیرت انگیزی را در روز های جشن به نمایش بگذارد و در همین تلاش به قوه نا مریی یی پی برد که اگر هوا را از درون دو نیم کره بهم چسپیده خارج سازند شانزده اسپ آن دو نیم کره را از هم جدا کرده نمیتواند . این کشف تا کنون به نام کره های ماگدبورک در فزیک شهرت دارد. مردم کابل از شاروال شان کشف کره های ماگد بورک را نمیخواهند و فقط همینقدر توقع دارند که اطراف دفتر خود را پاک نگهدارد و یا مردم از تازه به دوران رسیده ها پاکی و صفایی سراسر شهر را تقاضا نمیکند بلکه همینقدر میخواهند که اطراف آن قفس های طلایی را نگذارند که گندیده باشد.
وقتی اطراف قصر رییس جمهور و جوار دفتر شاروال، وزیر و وکیل ما چنین باشد قضاوت این را که در سرک های خواجه بغرا، ارزان قیمت، دشت برچی، چهلستون، وزیر آباد و سایر محلات فقیر نشین شهر چه حالت وجود دارد به خوانندگان میگذاریم.
در شهر چهارنیم ملیونی کابل که چراغهای سرک ها در اکثر نقاط در شب خاموش اند شهر به ساعت (8) شب به خواب می رود و سکوت و تاریکی در همه جا حکم فرماست با این حال اگر بخواهیم مشکلات ساکنان این شهر پراز لای ولوش وگرد وغباررا در ده افغانان، ریکا خانه، شوربازار، بالاحصار، کارته سخی، دهمزنگ، تپه سلام و غیره مورد بحث قرار دهیم شاید داستان درد آوری باشد که باید ساعت ها بخاطر آن اشک ریخت.
قصه هجران و این خون جگر را فقط آنانی خوبتر میفهمند که از بام تا شام به دنبال قوت لایموت در جاده ها و کوچه های پر از خاک و گرد و لای و لوش این شهر سرگردان اند.

۱۳۸۸ فروردین ۲۰, پنجشنبه

فارغان مکاتب به سپاه بیکاران پیوستند!

نوشته: محمد داود سیاووش
یک نگاه گذرا به سیر جذب جوانان در موسسات تحصیلات عالی نشان میدهد که به دلایل مبهم جذ ب محصلان درموسسات تحصیلات عالی با گذشت هر سال پس از تشکیل اداره موقت سیر نزولی داشته ، چنانچه براساس آماری که توسط استاد حسن یارمنتشر شده جذ ب محصلان از( 98) فیصد درسال (1381) به (75) فیصد درسال (1382) وبه (41) فیصد درسال (1383) وبه (39) فیصد درسال (1384) وبه( 38) فیصد درسال(1385) تنزیل یافته است.
در مقابل فیصدی جوانانی که به موسسات تحصیلات عالی راه نیافته اند از(20) فیصد در سال (1381) به( 25 )فیصد در سال (1382) و به( 59 )فیصد در سال( 1383 )وبه (61) فیصد درسال (1384) و به (62) فیصد درسال( 1385) بلند رفته که نمایانگر بی سرنوشت ماندن هزاران جوان در طی این سالها میباشد ودر سال(1387)از مجموع (79975) داوطلب امتحان کانکور در سراسر کشور(35818) تن در موسسات عالی ونیمه عالی جذ ب گردیده وسایرین بی سر نوشت میباشند.
این جوانان که اکثرآ توان پرداخت فیس را در موسسات ظاهرآ تحصیلات عالی خصوصی کشور ندارند چه کنند؟
جای کاروجود ندارد ،جنگ جریان دارد، فقربیدادمیکند و خواسته های جوانی با دیدن زرق و برق بلند منزل ها و موترهای آخرین مدل و مود وفیشن خیره کننده شهرها زبانه میکشد.
جوانی که تحصیل ندارد و کارندارد طبعآ پول هم ندارد او چگونه خواسته های زندگی خود را برآورده سازد،چگونه و با چه امکاناتی تشکیل خانواده بدهد. اوکه غذای کافی نمگیرد، اوکه لباس مناسب خریده نمی تواند،او که با توجه به مخارج بزرگ زندگی با همسالانش نشست و برخاست کرده نمی تواند.
در این حال هرگاه کسی به گوشش زوزه بکشد که برایش پول میدهد شاید به هرکاری مبادرت بورزد.
متاسفانه در دولت ما اقدامات شکلی و نمایشی معمول میباشد و مسولان کمتر به عمق چنین قضایا متوجه میشوند.باری درحالیکه به مکاتب تا ماه اسد کتاب درسی نرسیده بود از تلویزیون ها گزارش کمپیوتری شدن برخی مکاتب به نشر میرسیدودراین روزها درحالیکه ده ها هزار جوان با استعداد به دلیل عدم ظرفیت جذ ب از تحصیل بازمانده به مدیران چند مکتب تحایف و تقدیرنامه ها اهدا میشود که در واقع نمک پاشی بر زخم رانده شده گان میباشد.
درحالیکه مشکل این نیست که فلان مدیرو فلان شاگرد خوب کارکرده و فلان مدیروفلان شاگرد کم کار نموده بلکه مشکل آنست که ظرفیت جذب وجودندارد. حالا اگر شما هرقدر شاگردان لایق داشته باشید وقتی قدرت جذب وجود نداشته باشد شاید با بلند بردن افریج نمرات جذب تعداد محدودی را جذب نموده سایرین را از دروازه تحصیلات عالی برانید که در این حالت اصلآ متعلمین لایق وکم لایق مطرح نیست .
دولت باید به عوض این اقدامات نمایشی پلان مشخص برای ارتقای ظرفیت موسسات تحصیلات عالی اتخاذ نموده ودردرجه دوم به خاطر ارتقای مهارت این فارغان بی سر نوشت تدابیر اتخاذ نماید. درحالیکه جای کاربرای این جوانان وجود ندارد هرگاه کورس های قصیر المدت لسان و کمپیوتر در جنب ریاست های معارف مرکز و ولایات از طرف دولت تدویر یابد و به رویت شهادت نامه صنف دوازده جوانان بدون اخذ فیس درآن شامل گردند شاید درآینده که همه ما به آن فکر میکنیم حداقل شایسته گی جذ ب درپروژه هارا به صفت کارمند عادی پیدا نمایند و از جانبی ازحالت بلاتکلیفی و بی سرنوشتی که باعث افسردگی روانی و اعراض و پیامد های منفی در جامعه میگردد جلوگیری شود.
در حالیکه ستودیوم های ورزشی ، سالون های کتابخوانی ،مراکز فرهنگی ،آموزشی وپرورشی و برنامه های تربیتی کافی برای این جوانان در کشور موجود نیست ،وحتی در پایتخت کشور یک ستودیوم ورزشی کهنه و یک کتابخانه عامه محدود با شعبات دایمآ مسدود آن در نواحی وجود دارد، این سوال مطرح میشود که این جوانان چه کنند؟ وکجا بروند؟ شاید به همان جاییکه (40)تن شان دریک کانتینر هلاک شدند ویا به طرف اعتیاد یاجرایم اخلاقی وحنایت .مسوول این فاجعه کیست؟
حکومت باید پروزه های عام المنفعه و اشتغال زا را برای مصروف نگهداشتن این جوانان ایجاد نماید، دینامیزم جوانان نیروی سیلاب گونه یی میباشد که با مهار کردن آن کشور آباد و با حرکت افسار گسیخته ی آن آینده کشور تیر و تار خواهد شد.
چرا مسوولان کشور ازاین مهم چشم پوشیده اند؟

۱۳۸۸ فروردین ۱۶, یکشنبه

آفرین به جرئت کاندیدان !

نوشته: محمد داود سیاووش
دراین روزها که درهرکجا حرف ازکاندیدان ریاست جمهوری برسرزبانهاست و بگو مگوی این شخص و آن شخص درپابه میدان گذاشتن به معرکه انتخاباتی بالاست، نزد نگارنده این سوال مطرح است که آیا کاندیدان محترم به ریسک بزرگی که با اعلام نام شان درلیست کاندیدان ریاست جمهوری مینمایند آگاه اند؟ یا از سرشوق وفقط به خاطرثبت شدن درلیست کاندیدان ریاست جمهوری( فلان دوره) بدون امیدواری به موفقیت به این کارزار بزرگ پا میگذارند؟
درشرایط کنونی درکشورماازمیان همه ارزش های دموکراسی فقط به یک ارزش همه متفق الرآی اند وآن کاندیدا شدن در مقام عالی ریاست جمهوری میباشد.
در حالیکه این اقدام کاملآ قانونمند و حق هر تبعه افغانستان است، آیا کاندیدان محترم به این مساله متوجه هستند که به چه مسوولیت بزرگی تن میدهند؟وآیا متوجه هستند که انسان بزرگی چون گاندی از زیرباراین مسوولیت چگونه فرار نموده به عبادتگاه رفت؟ و جورج واشنگتن در دور دوم چگونه از قبول ریاست جمهوری ابا ورزیده به صفت قوماندان یک جبهه به دفاع از وطن پرداخت؟آیاکاندیدان واقف اند یا نه ؟ که در وطن خود ما مرد پاکباز ووطندوستی به نام ایشان غلام قادر خان اوپیانی باری چگونه از قبول پادشاهی( که به اتفاق آرا انتخاب شده بود) سرباززده درسکه اش نوشت:
میکنم دیوانه گی تابرسرم غوغا شود
سکه برزرمیزنم تا صاحبش پیدا شود
و یا کاندیدان محترم ازاین حادثه آگاه اند؟ که انوشیروان عادل دردوره زمامداری خود در منازعه پسرش با یک فرد عادی چگونه به نفع رعیت عادی خود رآی داد؟
نمیدانم کاندیدان ما این حادثه تاریخی را مطالعه نموده اند؟که یعقوب لیث صفار در صحرایی دربارمیکرد که هر مظلومی بتواند به اوبرسد و در شکایت از افسرش دو روز گرسنه و تشنه دم دروازه عارض در لباس یک سرباز نقاب پوش کمین گرفت و مجرم را به سزای اعمالش رسانده آن اسرار را به هیچکس نگفت.
آیا کاندیدان ما میدانند یانه ؟که انوشیروان عادل از قصرش زنجیری به شهرکشیده بود که باکشیدن آن زنجیرتوسط مظلوم به داد ش میرسید.
کاندیدان ما آیا میدانند یا نه ؟که فیلسوف بزرگی چون ارسطو ازقبول وزارت اسکندر مقدونی ابا ورزید و سقراط حکیم به خاطر رعایت قانون از دام مرگ نگریخت و جام شوکران راسرکشید.
کاندیدان ما آیا میدانند ؟که شیر خدابه خاطر خدو انداختن طرف مقابل که موضوع شکل شخصی را گرفت اورا رها کرد و حضرت عمردر راه رفتن به یکی ازولایات با غلامش در سواری وسیله انتقال نوبت کرده بود.
درگذشته ها حتی یک معلم مکتب را اگربه رشته خلاف تحصیلش میگماشتند مخالفت میکرد ولی در روزگار ما اگر احصائیه گیری شود شاید از کم سواد بالاتر اکثریت مدعی احراز کرسی ریاست جمهوری باشند.
باری در کتابی پنج هزار خصوصیت عالی برای یک رهبر کشورمشخص شده بود.
افلاطون در مدینه فاضله اش خصوصیات رهبر را نظر به تمام رعایا برازنده تر تعیین نموده وآرمان شهر فارابی این موازین را عالی ارزیابی نموده.
اما هر کاندیدای ما در لحظه جاری ازمیان آن همه فقط به این چند سوال به خود جواب دهد که:
1- اوبا چه فوق العاده گی نظر به سایرمردم خود را کاندید میکند؟
2- برای او قدرت هدف است یا وسیله؟
3- اوچه شهکار ها و دست آوردهایی در گذشته داشته ؟
4- آیا مسوولیت بار سنگین این چوکی را در لحظه جاری میداند؟
5- برای برون رفت از وضع بحرانی موجود چه کرده میتواند؟
به هر حال ما وقتی یک رییس جمهور خوب خواهیم داشت که وقتی به هرکس دیگران پیشنهاد کنندخود را کاندید کند او از قبول آن ابا ورزیده از خود بهتری را معرفی نماید.
درغیر آن تا وقتیکه رسیدن به قدرت هدف باشد کار ملت زار و مردم با مشکلات دچار خواهند بود.