۱۳۸۸ بهمن ۱۱, یکشنبه

جامعه مدنی پیش شرط استمرار دموکراسی، ولی نه شرط تحقق آن

جامعه مدنی، پیش درآمد تداوم دموکراسی

بی گمان یکی از پیش شرط های استمرار و تعمیق یافتن دموکراسی مدرن، و نه شرط تحقق آن، نهادینه شدن جامعه مدنی است. جامعه مدنی درغایت فرم خود در قالب جنبش های اعتراضی توده ای ظاهر میشود که فاقد پتانسیل های سیاسی جهت انتقال قدرت سیاسی از طبقه ای به طبقه دیگر اجتماعی است. بسیاری از پژوهشگران جامعه شناسی نیز بر این باور هستند جامعه مدنی ( در اینجا منظور از جامعه مدنی تشکلها و اجتماعات عمومی مستقل و خودانگیخته مردمی است که خارج از کنترل نهادهای جامعه سیاسی و اقتصادی بنیاد گذاشته میشوند و مستقلا ًفعالیت میکنند) صرفا ً تقویت کننده بنیادهای دموکراسی مدرن است که خارج از حیطه کنترل جامعه سیاسی ( دولت، احزاب سیاسی، پارلمان و دیگر مؤسسات سیاسی دولتی) و جامعه اقتصادی (بازار) در نقش یک اپوزیسیون دائمی از منافع و مطالبات سیاسی و اقتصادی مردم دفاع میکند. جامعه مدنی هیچگاه با جامعه سیاسی ادغام نمیشود و اتوریته جامعه سیاسی وبازار را نخواهد پذیرفت. بر اساس این دیدگاه سه بعُدی جامعه مدنی بگونه ای مستقل صرفا ً، و نه بیشتر، در جهت تحقق خواستهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی گروه ها وطبقات اجتماعی پا به صحنه پیکار اجتماعی میگذارد. به مفهومی دیگر اهداف استراتژیک جامعه مدنی بر خلاف نهادهای سیاسی نه دگرگون سازی و تغییرساختارهای سیاسی است، بلکه پیشتر اهرم فشاری است علیه دولت و بازار تا مطالبات عمومی جامعه شهروندی تحقق یابند. اگرچه احزاب، دولت، پارلمان و مطبوعات مستقل از بنیادهای اصلی دموکراسی مدرن محسوب میشوند اما روشن است در بسیاری از موارد این بنیادها دربازستانی تمامی مطالبات جامعه ناکارآمد میباشند و در بسیاری اوقات خود در مقابل جامعه قرار میگیرند. ازهمین رو است بسیاری معتقدند جامعه شهروندی میبایست برای دست یافتن به مطالبات اجتماعی، فرهنگی و سیاسی خود ابزارهای فشاری را سامان دهد که همانا ساز و برگ های جامعه مدنی، نهادهای صنفی و فرهنگی هستند که هیچ منافع مشترکی نه با جامعه سیاسی دارد و نه با جامعه اقتصادی. بدین خاطر یکبار دیگر یادآور میشوم وجود نهادها و تشکلهای مدنی از ضروریات بقاء و استمرار دموکراسی مدرن و نه شرط تحقق آن میباشد. این یک اصل پذیرفتنی درجامعه شناسی مدرن است؛ تغییر نظامهای سیاسی با اتکاء به جنبش های مدنی استدلالی غیر منطقی و غیر علمی است چرا که حوزه مسئولیت و اختیارات جامعه مدنی غیر سیاسی بوده و هیچ ارتباطی با نهاد قدرت ندارد. برای هر تحول بنیادین سیاسی جامعه به ابزارهای سیاسی نیاز دارد و تصور دگرگونی سیاسی با راهکارهای مدنی ادعای گمراه کننده و صرفا ً شعار است. بدین منظور در ادامه این نوشتار جهت آگاهی بیشتر و برملا شدن واقعیت ها به مبحث مفهوم و وظایف اصلی جامعه مدنی میپردازم.

مفهوم جامعه مدنی

اما گفتمان پیرامون مفهوم جامعه مدنی صرفا ً محدود به عصر پیدایش فلسفه سیاسی یونان نگردید. این مقوله طی قرنها در فلسفه سیاسی غربی مورد نقد و بررسی قرار گرفت و موضوع بحث محافل آکادمیک گردید. بحث پیرامون جامعه مدنی کماکان در حوزه فلسفه سیاسی غربی اهمیت خود را حفظ کرده و کتاب ًجامعه مدنی و تئوری سیاسی ً از جمله منابع علمی در این زمینه میباشد. این پژوهش کوشش کرده است تا با یک بررسی تاریخی به رئوس اصلی مباحث فلاسفه مغرب زمین پیرامون تعاریف گوناگون در باره جامعه مدنی بپردازد. این بدین معنا نیست چون موضوع جامعه مدنی ریشه در فرهنگ غربی دارد پس تفحص و یا استقرار آن در مشرق زمین ناممکن است. خوب میدانیم در دهه های اخیر در کشورهای سوسیالیستی در شرق اروپا و یا در جنبشهای عدالتخواهانه در امریکای لاتین، پروژه جامعه مدنی یک پروژه همگانی و جهانشمول برای آزادی این ملل تحت ستم بوده. همانگونه که تجربیات جنبش های آزادیخواهانه در جهان تحت استبداد نشان میدهد، پروژه جامعه مدنی یک پروژه انتقادی به نظامهای سیاسی استبدادی بوده است. پروژه جامعه مدنی، پروژه توسعه دموکراسی و پروژه ضد قدرت است. پروژه جامعه مدنی، پروژه یک اپوزیسیون دائمی علیه نهادهای قدرت بویژه پروژه ای علیه نهاد دولت است. پروژه جامعه مدنی، پروژه تشکل یابی مستقل شهروندان فاقد قدرت است. پروژه جامعه مدنی، پروژه متشکل شدن گروه های اجتماعی کار در سازمانهای صنفی خود میباشد. پروژه جامعه مدنی، پروژه اتحاد اقوام جهت احقاق حقوق مستقل قومی و فرهنگی خود میباشد. پروژه جامعه مدنی، پروژه تأسیس مطبوعات مستقل، مستقل از نهادهای سیاسی و اقتصادی است که در جهت افشاء و پیشگیری از رشد فساد و تعدی به حقوق شهروندان یک جامعه فعالیت میکنند. در یک کلام پروژه جامعه مدنی، پروژه اتحاد جامعه علیه دولت است.


مفهوم جامعه مدنی با توجه به تعاریف گوناگون اش و عملکرد متنوع اش امروز یکبار دیگر مطرح میباشد، آنهم بیش از هر چیز بواسطه ستیزش علیه نظامهای سیاسی دیکتاتوری. هنوز در دموکراسیهای لیبرالی تعریف ناروشنی از جامعه مدنی ارائه داده میشود. عده ای باور دارند که جامعه مدنی آن نظم اجتماعی است که غرب از دیر باز بدآن دست یافته است و از این رو هر گونه تلاش برای تفحص و انتقاد نسبت به بیعدالتی و نارسائیهای اجتماعی در غرب بیمورد است. برخی دیگر معتقدند موضوع جامعه مدنی متعلق به مکاتب کهن فلسفه سیاسی است و بحث پیرامون جامعه مدنی با توجه به پیچیده گیهای ساختاری اش در جوامع امروزی اهمیت چندانی ندارد. در صورتی که تز ما این است جامعه مدنی در غرب حوزه ای است که هم از سوی منطق بازار و هم از سوی بوروکراسی دولتی تهدید میشود. و از سویی دیگر جامعه مدنی نخستین عرصه توسعه دموکراسی در رژیمهای لیبرال – دمکراتیک میباشد.


بدنبال معرفی چنین تزی است که قصد دارم اهمیت جامعه مدنی بواسط انتقاداتش از تمامی نظامهای سیاسی امروزی را طرح کنم. دلایل روشن و مستدلی برای هر یک از این نقطه نظرات وجود دارد که نویسندگان کتاب ًجامعه مدنی & تئوری سیاسی ً نیز کوشش کرده اند جزئیات آنها را در این کتاب بررسی کنند. آنان تلاش کرده اند دو دیدگاه نخست از مفهوم جامعه مدنی را که در جنبش های آزادیخواهانه مردم در امریکای لاتین، اروپای شرقی و جهان غرب مطرح میباشند، معرفی کنند. البته در این رهگذر یک نا روشنی در ارتباط با رابطه جامعه ًمدنی ً و جامعه ًشهروندی ً مشاهده میشود. تناقضی که نه زبان آلمانی و نه برخی از زبانهای اروپای شرقی قادر بوده اند آنها را توضیح بدهند. این فقط یک مشکل ترمینولوژیکی (زبان شناسانه) جهت بیان اهداف جامعه مدنی نیست. یعنی هشدار به دولتهای دیکتاتور که حوزه اقتصاد و دیگر حوزه های زندگی خودگردان اجتماعی را در کنترل و تسلط خود دارند (منظور از حوزه های خودگردان اجتماعی؛ جنبش های دمکراتیک مردمی، تشکل های مستقل مردمی، همبستگی های مستقل اجتماعی و مراکز بحث و گفتگوی اجتماعی است که همگی بنیادهای شکل گیری یک جامعه مدنی را تشکیل میدهند).


با آگاهی و شناختی که از تاریخ جهان غرب داریم متوجه شده ایم که قدرتهای مسلط در اقتصاد سرمایه داری همچون قدرت اجرایی دولت مدرن تهدیدی جدی علیه استقلال، عدالت و همبستگی اجتماعی میباشند. جائیکه منطق بازار چون دولت تلاش میورزد استقلال و موجودیت مستقل جامعه مدنی را به زیر سئوال برد. بدین سبب یک دوباره سازی تئوریک سه بعُدی تدوین میگردد که جامعه مدنی را از دولت و اقتصاد متمایز میکند. این دستگاه تئوری بر نقش حساس اپوزیسیونی جامعه مدنی در رژیم های خودکامه تأکید میورزد که از سویی دیگر در دموکراسیهای لیبرالی تلاش میشود که ظرفیت های انتقادی جامعه مدنی احیاء گردد.


اجازه دهید با تعریفی کوتاه و مختصر ازجامعه مدنی گفتگوی خود را ادامه دهیم. ما جامعه مدنی را حوزه ای اجتماعی در نقطه مقابل بازار و دولت میبینیم که ترکیبی است از حوزه خصوصی (بویژه خانواده )، انجمن ها (منظور بیشتر انجمن های خودجوش و مستقل)، جنبش های اجتماعی و دیگر اشکال گوناگون ارتباطات اجتماعی. جامعه مدنی بیش از هر چیز از طریق خودسازماندهیهای خودجوش و مستقل شکل میگیرد. جامعه مدنی بر اساس قوانین خصوصاً قوانین شهروندی که تفاوتهای اجتماعی را میپذیرد، سامان مییابد. خود آفرینی و خودسازماندهی از بارزترین ویژگیهای جامعه مدنی است. یا بعبارتی دیگر خودسازماندهی مستقل از شاخص ترین ضروریات شکل گیری جامعه مدنی است. این نیز کاملاً اندیشه گمراه کننده ای است که اگرخواسته باشیم وجوه مشترکی را بین جامعه مدنی و دیگر اشکال زندگی اجتماعی که خارج از حوزه های دولت و اقتصاد میباشند یکسان ارزیابی کنیم. این مهم است که ما در همین آغاز جامعه مدنی را از دیگر بخش حوزه سیاسی، یعنی احزاب سیاسی جدا کنیم. همچنین خوب میدانیم جامعه سیاسی و جامعه اقتصادی از درون جامعه مدنی برخاسته اند که تعداد مشخصی از نهادهای متعلق به این دو حوزه موجودیت جامعه مدنی را با توجه به قوانین حقوقی خود (حقوق سیاسی و حق مالکیت خصوصی) پذیرفته اند. درحالیکه مشاهده میشود آکتورهای اصلی جامعه سیاسی و جامعه اقتصادی که بطور فعال و مستقیم عرصه های دولت و اقتصاد را در اختیار دارند هرگز اجازه نخواهند داد اهداف استراتژکی آنها تسلیم روابط باز و همبستگی منطقی جامعه مدنی شود. همچنین حوزه عمومی جامعه سیاسی ریشه در نظم پارلمانی دارد که بندهای رسمی خود را بر پایه یک سری پروسه های قانونی استوار کرده است. در صورتیکه نقش سیاسی جامعه مدنی هیچ ارتباطی با موضوعات تصاحب و کنترل قدرت ندارد. بلکه جامعه مدنی بوجود آورنده شرایط تأثیرگذاری بر رشد عرصه های فرهنگی از طریق فعالیت انجمن های دمکراتیک و گفتگوی آزاد بین آحاد اجتماعی است. با توجه به یک چنین نقش اجتناب ناپذیر برای جامعه مدنی نمیبایست به نقش میانجیگرانه سیاسی بین جامعه مدنی و دولت بی توجه بود چرا که جامعه سیاسی ریشه در جامعه مدنی دارد.


به کسانیکه شاهد جدایی جامعه مدنی از جامعه سیاسی و اقتصادی هستند میبایست این نکته مهم را یادآور باشیم که حوزه مدنی هیچ ارتباط مستقیم با حوزه های دولت و بازار ندارد، چرا که جامعه مدنی تشکل های خودگردان اجتماعی هستند که بر اساس یک ارتباط عمومی آگاهانه و مستقل مردمی شکل میگیرند. اما در دموکراسیهای لیبرالی این یک اشتباه نظری است که تلاش میورزند جامعه مدنی را در نقطه مقابل دولت و بازار قرار دهند. با توجه به مدل سه بعُدی جامعه مدنی به حوزه میانجی گرایانه اطلاق میشود که قادر است بواسطه نقش واسطه گرایانه اش بر روندهای اداری، سیاسی و اقتصادی تأثیر بگذارد. بر اساس این برداشت مشاهده میشود یک رابطه آشتی ناپذیر (آنتاگونیستی) بین جامعه مدنی و حوزه های سیاسی و اقتصادی زمانی بوجود میآید که نقش میانجی گرایانه جامعه مدنی نادیده گرفته شود و نهادهای جامعه سیاسی و جامعه اقتصادی بدون حضور و مشورت با نمایندگان جامعه مدنی یک سری تصمیمات مهم سیاسی و اقتصادی را به تنهایی اتخاذ کنند.
کورش اعتمادی


25 نوامبر 2009

۱۳۸۸ بهمن ۹, جمعه

دستآورد کنفرانس لندن چه بود؟


محمد داود سیاووش
در حالیکه برخی طالبان با پخش ابلاغیه نشست کنفرانس لندن را بی فایده خواندند و حزب اسلامی به رهبری حکمتیار با آن مخالفت ورزیده،ایران در کنفرانس اشتراک نکرد،موقف پاکستان در زمینه واضح نیست،ایالات متحده پذیرش طالبان را مشروط به گذاشتن سلاح به زمین و اطاعت از قانون می داند. نهاد های مدنی این اتحاد را به شرط پذیرش ارزش های مدنی و آزادی بیان توسط طالبان می پذیرند.
همزمان گوردن براون صدراعظم کشور میزبان با توافق به طرح موضوع طالبان در اجلاس لندن خواهان در هم شکستن ماشین جنگی طالبان شد، واز طرفی از مجموع مبلغ یک میلیارد دالر که وزیر مالیه افغانستان برای پذیرش طالبان از جامعه جهانی مطالبه نموده بود،فقط وعده 140 میلیون دالر آنهم به شکل "وعده سر خرمن" به دولت افغانستان داده شد .
معلوم نیست دستاورد این اجلاس چه بود؟ وچرا آنهمه به کنفرانس لندن دلبسته بودند؟ مشکل افغانستان مدام این بوده که بزرگان کشور تا وقتیکه در چوکی قرار دارند به قضایا از بالا نگاه می کنندو به عنوان مشوره از کسانی چیز هایی را می شنوند که با واقعیت موجود منطبق نمی باشد.
داوود خان از سردار حیدر رسولی تا آخرین لحظه که سررسولی در نتیجه تصادم تکسی در راه فرار به فرقه قرغه زخمی شد میپرسد در کشور چه واقع شده ؟ سردار حیدر رسولی پاسخ میداد که خیر و خیریت است.
داکتر نجیب در حالیکه شمال افغانستان از دستش رفته ودر منزل پایین دفترش هر روزجر و بحث های اعضای دفتر سیاسی برعلیه او جریان داشت از مصالحه و آشتی... سخن میگفت.
به همین سان اکنون در حالیکه اکثر اعضای شورا از متن موضوع مذاکره با طالبان اظهار برخبری میکند،تایید وزرای کابینه در قید تصمیم پارلمان مانده ،جهان برسر مساله رسیدن به راه حل دیدگاه واحد ندارد ، مساله شامل ساختن طالبان در دولت مطرح می شود ،در حالیکه نه ظاهرا پول مصارف آن وجود دارد و نه روحیه پذیرش سراسری . از نظر بعضی کارشناسان صفوف طالبان حق دارند مانند سایر احزاب چون حزب اسلامی ، جمعیت اسلامی ،خلق،پرچم ، شعله جاوید و غیره احزاب خورد و بزرگ با قبول ارزش های قانون اساسی و گذاشتن سلاح تازمان رسیدن موقع عدالت انتفالی وارد حیات مدنی شوند اما عجالتآ این مفکوره مانند تخیلات دوره داکتر نجیب و خوش باوری های دوره داوود خان مطرح میشود.
اگر رهبری موجود با نزدیک شدن به هر جناح ، طرف مقابل آنرا از دست بدهد ،بازهم به مشکلی چون شرایط موجود اما به شکل جدید مواجه خواهد بود.
بعضی کارشناسان چنان می اندیشند که اگر جدا از دست انداختن به دامان کشور های عربی و پاکستان آقای کرزی والیان ،ولسوالان و مسوولان مردم دار را به محلات توظیف نماید که آنان به عوض مصروفیت به پرکردن جیب خود به فکر پرکردن شکم گرسنه مردم و نوازش رعیت باشند ، شاید افراد بی خبر از دنیا و فیها صفوف طالبان که فقط از روی مجبوریت گرسنه گی و یا خطر کشته شدن به دست دشمنان محلی ، سلاح برداشته اند ، به طور مسالمت آمیز و تدریجی اما بی سرو صدا به صفوف دولت بپیوندند. در حالیکه از سروصدا وغوغای کنونی شاید رهبران آشتی ناپذیر طالبان بیشتر سود ببرند تا صفوف خسته از جنگ ومتمایل به آشتی آنان. مضحک است اگر کسی فکر کند رهبران دسته اول طالبان را میتوان با پول خرید ومضحک تر از آن اینکه بازهم اگر کسی فکر کند که آنان در حالیکه قدرت مانور را دارند به دولت تسلیم شوند.
اگر در ولایات کندهار،ارزگان ،هلمند و سایرمناطق جنوب تشکیلات زون ها دوباره فعال شود و یک تعداد کدرهای محلی به عوض زیستن در قصر های دوبی و کابل و سایر شهرهای لوکس به آن محلات رفته با مردم از نزدیک زانوبه زانو نشسته به مشکلات آنان گوش دهند ، شاید نتایج آن از اینهمه سرو صدا های موجود به مراتب بهتر و بیشتر باشد. در حال حاضر با سیاست ضعیف دولت طالبان خود را به صفت یک طرف در سطح بین المللی مطرح کردند.
تجربه سالهای جنگ نشان دادکه جنگ افغانستان نه از روی کتاب حل میشود ،نه با احساسات و نه از طریق تبلیغات، فقط و فقط خود مردم و زبان مشترک با صفوف خسته از جنگ آنها می تواندمساله را حل نماید و به جنگ نقطه پایان دهد لاغیر. .
اینکه ما در میان خود جور نمی آییم و گله از همسایه ها می کنیم شاید زیاد معقول نباشد.

۱۳۸۸ بهمن ۸, پنجشنبه

برف

با ریزش نخستین دانه های برف در شهر کابل، غنچه های امید به رستن بر لبان ساکنان پایتخت شگفت! بی جهت نیست که با این ریزش پر میمنت شعری از شاملو را در ستایش برف نو و هوای پاک و شکوه از آلودگی و محیط ناپاک با هم بخوانیم.

۱۳۸۸ بهمن ۱, پنجشنبه

دود دل شهروندان!

امروز 2 ماه دلو یا بهمن است و تا آنجا که به ریزش برف و باران ارتباط میگیرد از ماه جدی تا کنون قطره آبی از آسمان خدا بر زمین کابل نریخته و شهر چون تندور خانه های گلین خفقان آور و دودگین است. حتی در چنین هوای دودگین نیز کسانیرا میبینید که با عجله در موتر های شیشه سیاه اینسو و آنسو در حرکت اند، کسی دوسیۀ کنفرانس لندن را زیر بغل دارد و کسی اسناد سری مذاکره با مخالفان را اینسو و آنسو میبرد.
به طور عموم این فضای دلگیر بالای طبیعت چوکی پرستان، مقام خواهان و معامله گران هیچ تأثیری نداشته و گویی آنان از هوای پاک آبشار نیاگارا نیرو گرفته اند. در حالیکه مردم شهر را میبینید که خسته از حوادث روزگار و زیر بار شرایط زندگی هر لحظه دود دلشان را با دود شهر یکجا از سینه برون آورده با چشمان پر اشک به سوی آسمان ها میبینند و روی بر خدا دارند. آنان( چون قهرمان داستان بالزاک در پاریس) میسوزند، دود میکنند و از دود دلشان شهر را دودگین میسازند، بالزاک در داستان دختر زرین چشم مینویسد: در پاریس دوستی، برادری و رفیقی بهتر از اسکناس صد فرانکی وجود ندارد، چیزیکه حالا ازپروژه ارزان قیمت تا ده کیپک و از بلاک های قصبه تا مهتاب قلعه در شهر ما صدق میکند.
به یاد روزهایی که عطر خوشگوار گل ها را باد از روی امواج خروشان دریای مست و از خود رفتۀ جاری در کنار باغستان و تاکستان به رویم میزد و به یاد شب هایی که چوچلی های دریایی، فاخته ها، اپوپه ها، طوطیان و بلبلان تا نیمه های شب بر شاخساران داستان ها زمزمه میکردند، این شعر کارو را به خوانندگان تقدیم میدارم:
باران...
ببار ای نم نم باران
زمین خشک را تر کن
سرود زندگی سر کن
دلم تنگه... دلم تنگه...
بخواب ای «طفلک» نازم
بروی سینۀ بازم
که همچون سینۀ سازم
همه ش سنگه... همه ش سنگه...
نشسته برف بر مویم...
شکسته صفحۀ رویم
خدایا با چه کس گویم
که سر تا پای این دنیا
همه ش ننگه... همه ش رنگه...

۱۳۸۸ دی ۳۰, چهارشنبه

مسابقه رسیدن به چوکی ها در کشوری که مردمش دونیم میلیارد دالر طی سال گذشته رشوه داده اند به چه معناست؟

نوشته: محمد داود سیاووش
هی میدان و طی میدان
همه به سوی چوکی های فاسد دوان
سالهای جنگ، آوارگی، بی خانمانی، گرسنه گی، ترس و وحشت چنان روحیات روشنفکران افغانستان را در هم کوفت که اکنون پله مادی و وقار ظاهری خود را با تشنه گی روحی در هر نوع حرکت بر همه چیز ارجحیت میدهند.
چشم وگوش اکثریت دست اندرکاران نهاد های قانونگذار، نهضت های اجتماعی، زنان، جوانان، مسوولان و فعالان رسانه ها، نهاد های مدنی، احزاب، انجمن ها و خلاصه هر کی و هر چه در محدود کار فکری فعالیت دارند در این روز ها (خصوصاً در آستانه تشکیل کابینه جدید) به سوی کاخ ریاست جمهوری بود ه است که مگر کدام گوشه از گلیم هزار پاره و لحاف بیمار قدرت به ایشان برسد.
این چه بازاردل آزاریست که همگان در رسیدن به لوکوموتیف قدرت اینچنین از هر طرف به آن آونگان و آویزان اند، حتی مطرح ترین چهره های سیاسی موجود را نام رسیدن به چوکی مدهوش میسازد، در این وضعیتی که کشور در گرداب بحران های وصف نا پذیر غرق است، چرا روشنفکران ما به عوض هوس های زود گذر رسیدن به چوکی های لرزان که با یک نگاه هیبتناک مقامات از دست میروند ، در این باره فکر نمیکنند که وطن را چگونه میتوان از این منجلاب نجات داد؟ در حالیکه دیدن مناظر غم انگیز سیل گدایان، آوارگان زیر خیمه ها، لشکر بیکاران، صف های دراز بیماران، وضعیت دردناک کار شاقه اطفالی که تنها نان آور فامیل های شان اند و همزمان با آن مشاهده سیاستمداران بی سیاست و صحنه های سیاسی بی سیاستمداربا تعداد اندک فکر کنندگان و تعداد کثیر خرچ کنندگان و اسارت افکار در چنگال بیسوادان و کم سوادان، عربده جویی و رجزخوانی بر مردمان، در دستگاهی که خود را مردمی میخواند همراه با ده ها و صد ها صحنه دلخراش و تکان دهنده دیگر انسان را به این فکر می اندازد که آخر این روشنفکران یا شبه روشنفکران ما را که در اصل مدعیان قدرت و عزت ود بددبه و شکوه ظاهری اند کدام خر مهره قدرت اینچنین مسحور و مقهور عذاب رسیدن به چوکی نموده است ،از بلندای زمان این صدا به گوش میرسد :
خوش بود گر محک تجربه آید میان
تا سیه روی شود هر کی در او غش باشد
شیفته گی و افتخار تکیه زدن کهنه روشنفکران و شبه روشنفکران ما بر کرسی های قدرتی که در حال حاضر در افغانستان عاید فساد اداری ناشی ازرشوه در آن با تجارت مواد مخدر یکسانست (و در کشوری که طی یکسال گذشته در آن افغانها مطابق آمار سازمان ملل دو نیم میلیارد دالر رشوه پراخته اندرا) چه میتوان نامید به غیر از جنون قدرت؟
مشکلی دارم ز دانشمند مجلس باز پرس
توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر میکنند
اگر حریم فکری دیروز روشنفکران ما غلط ثابت شد نباید یکبار از کعبه به بتخانه و از عبادتگاه به میخانه رو کنند. در حالیکه کلمات تقوا، پاکی، خدمت به وطن و مردم، راستی، صداقت، عدالت در هیچ دوره و زمانی از تاریخ کهنه نه شده و نمیشود، این یکباره از پرهیزکار به مار تبدیل شدن و دمار از جان مردم کشیدن به چه معناست؟ اگر احزاب چپ و راست غلط کردند واکنون در صحنه نیستند وطن و مردم که وجود دارند! اگر راه های احزاب غلط بود راه دین و عدالت خواهی که هیچوقت غلط نمیشود و صراط المستقیم آن وجود دارد.
در این لحظه حساس تاریخ هر افغان وظیفه دارد صف دفاع از صلح را از صف جنگ، صف دفاع از آزادی بیان را از صف قیچی سانسور، صف کار به خاطر وطن را از صف چور و چپاول جدا سازد و مقامات به عوض دفاع از قاچاقبر، رشوت خور و فاسد بر علیه آن مبارزه و جهاد بی امان را آغاز کنند واعتراف کنند که رشوه ،رشوه است چه یکهزار وچه صدهزار .

۱۳۸۸ دی ۲۸, دوشنبه

تبعات حمله بر فروشگاه بزرگ افغان در مقیاس ملی و بین المللی

نوشته: محمد داود سیاووش
کارشناسان به این باور اند که حمله بر فروشگاه بزرگ افغان و تعمیرات همجوار آن که طالبان مسوولیت آنرا به دوش گرفته اند همزمان با مراسم تحلیف و در آستانه کنفرانس لندن قبل از همه اهمیت سمبولیک دارد. این حمله از یکطرف همزمان با برپایی مراسم موعود تحلیف وزرای جدید کابینه که پس از دو دورۀ پر تشنج پارلمان و رد اکثریت کاندیدان صورت میگرفت به مفهوم اخلا ل مراسم تحلیف ومانور به پایین نشان دادن قدرت احضارات نیرو های امنیتی تعبیر میشود و از طرفی وقوع این حمله در آستانه کنفرانس لندن ( که گفته میشود موضوع کلیدی آن جلب عدۀ از طالبان به مصالحه میباشد) به مفهوم اظهار موجودیت طالبان فهمیده میشود که به این وسیله از یکطرف برخی طالبان جدایی خط شان را از مصالحه جویان نشان میدهند و از جانبی برای آنعده افراد شان که به شکلی از اشکال وارد مذاکره و پیوستن به دولت شده اند(اگر واقعاً شده باشند) برجستگی کمایی مینمایند.
وقوع دومین حادثه در چارراهی پشتونستان و جوار قصر رییس جمهور نزد آگاهان سیاسی سوالات زیادی را ایجاد نموده است، وهمگان میپرسند که آن سخنان دولتمردان که مدعی بودند توانایی دفاع مستقلانه از شهر کابل را دارند چه شد؟
برخی صاحبنظران به این باور اند در کشوریکه قوای مسلح آن DDR میشود، در کشوریکه تانکیست هایش ترکاری فروشی میکنند، در کشوری که پیلوت هایش در بگو مگو ها و مباحثات شورا و یا تجارت مصروف اند، در کشوری که تحصیل یافته های ارکان حربش در گوشه های انزوا نشسته و یا در کار های فرعی مصروف اند چنین اتفاقات اجتناب نا پذیر اند.
عدۀ از کارشناسان این سوالات را مطرح مینمایند:
1- چگونه آن موتر های زره که در شاهراه کابل-کندهار نا پدید شدند از دروازه های شهر تاچند قدمی ارگ رسیدند؟ آنها سوزن نبودند که از نظر پنهان شوند.
2- چگونه و با کدام وسایل مخالفان قدرت چنین مانور ها را با وجود اینهمه نیرو دارند؟
3- به کدام اساس ، در حالیکه نیروی طرف مقابل تا دروازه ارگ قدرت مانور دارد پیشنهاد پیوستن به نظام به آنها صورت میگیرد؟
از مجموع این همه سوالات یک نتیجه به دست می آید که هیچ چیز با ضد خود به هدف نمیرسد و از مجموع اتحاد اضداد در سطح ملی و بین المللی پیامدی غیر از این متصور نیست.
حادثه اخیر نشان داد که دولت باید در ارزیابی نیروها واوضاع تجدید نظر کند وبا پوتانسیل واقعی وارد صحنه شود مردم میگویند: صلح گدایی نمیشود!

۱۳۸۸ دی ۲۳, چهارشنبه

روز گذرانی سیاسی تا به کی؟

نوشته: محمد داود سیاووش
از ابتدای سال 1388 تا ماه جدی که در حال گذار است کشور دچار نوعی حرکت گردابی و روز گذرانی بوده است. در حالیکه حتی یک دقیقه ویک افغانی مصرف در حیات یک کشور میتواند با اهمیت باشد به نظر میرسد دولتمردان افغان با بگو مگو های بی نتیجه در طول امسال مصروف نوعی وقت کشی و مصارف بیجا بوده اند.
از ماه حمل تا ختم دوره کار ریاست جمهوری در گفتگو و نوعی تشویش روی این مسأله سپری شد که آیا انتخابات ریاست جمهوری به موقع دایر شده میتواند و یا نه؟ و در صورت ختم دوره کار رییس جمهور چه واقع خواهد شد؟ این مسأله دست بسیاری از کارمندان را از کار سست نموده و نوعی حالت دلسردی را در جامعه مستولی ساخت ، بعد از ختم دوره کار رییس جمهور و تمدید آن بار دیگر بحث و تشنجات فکری بالا گرفت و مدتی در این سپری شد که آیا تمدید کار رییس جمهور قانونی است یا نه؟
پس از تدویر انتخابات و بحث های تقلب در انتخابات ادعا ها و مدعا های طرفین بر ضد یکدیگر افکار عامه را مصروف ساخته و اظهارات جامعه جهانی، موضعگیری ناظرین بین المللی، انتقادات داخلی، بحران در کمیسیون انتخابات و کمیسیون سمع شکایات نوعی حالت را بحرانی ساخت.
با اعلان نتایج انتخابات بار دیگر فضای سیاسی گرم شد و جامعه نوعی دچار انقطاب فکری و نوعی مقابله های سیاسی گردید. پایین افتادن رأی آقای کرزی از پنجاه فیصد، مخالفت های کای آیدی و گالبریت، موضعگیری هیئت نظارت اتحادیه اروپا، آمدن بانکی مون به کابل، اعلان کمیسیون انتخابات، مشروعیت دادن نتایج اعلان شده توسط شورای امنیت باز هم جامعه را دچار نوعی سرگیچی نمود.
آخرالامر با معرفی وزراء به پارلمان و رد 17 وزیر و بحران در تیم متحدین رییس جمهور همراه با معرفی وزرای نا شناخته از نام احزاب بار دوم به پارلمان ، باز هم افکار عامه مردم افغانستان دچار نوعی حالت بحرانی شد که با این حال چنان به نظر میرسد که تب سیاسی در طول امسال در جامعه افغانی بلند تر از حد انتظار بوده ، افکار عامه دچار نوعی حالت بی قرار، نگرانی، تشویش و انتظار میباشد و همزمان طرح آقای کرزی در رابطه به آوردن طالبان و تدویر جرگه، جلسات در امارات متحده عربی و ترکیه و اظهارات دولتمردان ایالات متحده، انگلستان و آلمان در موافقت با این مسأله همراه با آمادگی ها بخاطر اجلاس لندن بار دیگر جامعه را نوعی دچار توفان دماغی ساخته که هر کس به زعم خویش و به تعبیر خویش نوعی از حالت کشور تحلیلی مینماید.
با توجه به این جریان گردابی میتوان گفت که در مجموع سال 1388 برای کشور سالی بود که در آن برنامه فعال بازسازی مطرح نشد، میان مردم نوعی حالت بی اعتمادی، سرخوردگی و تشویش به وجود آمد و بخشی از این سال در ماجراهای داخلی و مناقشات بین المللی با نوعی حکومت روز گذرانی خسته کن و گیچ کننده در حال سپری شدن است.
مردم در کوچه و بازار ها از یکدیگر می پرسند که : چه وقت کابینه تشکیل خواهد شد؟ چه وقت برنامه های بهبود زندگی مردم مطرح خواهد شد؟ چه وقت جنگ ختم خواهد شد؟ چه وقت در دسترخوان مردم نان پیدا خواهد شد؟ چه وقت به بیکاران کار پیدا خواهد شد؟ چه وقت به بی خانه ها منزل ساخته خواهد شد؟ چه وقت دریا ها مهار خواهد شد؟ چه وقت کشت کوکنار توقف خواهد کرد؟ چه وقت قاچاقبران مواد مخدر دستگیر خواهند شد؟ چه وقت معدنیات استخراج خواهد شد؟ چه وقت فساد اداری محو خواهد شد؟ چه وقت بخاطر وحدت ملی کار خواهد شد؟ چه وقت افغانستان از مارکیت استهلاکی کشور های همسایه بودن نجات خواهد یافت؟... جواب این چرا ها شاید در چراگاه ابدیت باشد نه در برنامه های روزگذرانه کنونی، ما که زیاد حرف می زنیم ، هر روز جر و بحث می کنیم و همدیگر را ملامت می کنیم، اما کار نمیکنیم!

۱۳۸۸ دی ۲۰, یکشنبه

اسم با مسمای کابینه پیشنهادی به پارلمان چیست!

نوشته: محمد داود سیاووش
در باره لیست کابینه پیشنهادی آقای کرزی به پارلمان که در آن چند عضو حزب اسلامی، چند عضو جمعیت اسلامی، چند هوادار آقای خلیلی، چند هوادار آقای مارشال فهیم، چند کدر تحصیل یافته از غرب، یک یا چند کدر دولت قبل از مجاهدین و... کنار هم به پارلمان معرفی شده اند تحلیلگران با دشواری پیشبینی مواجه اند.
در حالیکه در جانب مقابل، متحدین قبلی آقای کرزی چون انورالحق احدی، اسماعیل خان، جنرال دوستم، حاجی محمد محقق، سپنتا و دیگران که در پیروزی و رأی آوردنش سهم فعال داشتند کنار گذاشته شده اند و احتمالاً بی کار هم نخواهند نشست، تحلیلگران از این تشویش دارند که اگر فردا فرضاً بقیه این وزراء از پارلمان رأی اعتماد بگیرند با چنین ترکیب معجون مرکب چگونه در کنار هم خواهند نشست و کدام برنامه را رو به کدام طرف عملی خواهند کرد.
جای تعجب آنست که چرا هنوز زعامت افغانستان از بردن نام حکومت ائتلافی وحشت دارد؟ در حالیکه رؤسای احزاب ، نمایندگان احزاب وهواداران آنها به طور فعال در ترکیب کابینه شمولیت دارند. مشکل افغانستان از گذشته آن بوده که دیده را نا دیده و شنیده را نا شنیده گرفته اند و با اسم های بی مسما بازی شده است.
کودتای نظامی را انقلاب سوسیالیستی خواندند، راکت پراگنی های مقابل هم را جواز اسلامی دادند، ادارۀ قرون وسطایی را امارت اسلامی نامیدند، هشت سال معامله گری را مردمسالاری نامیدند و اینک ائتلاف خصوصی را مشارکت ملی می نامند، در حالیکه مردم افغانستان را حوادث و رویداد های سیاسی طوری با شعور و دارای شم بلند سیاسی ساخته که پشت تمام قضایا را اکنون از ترکاری فروش تا جوالی اینکشور بیش از هر وقت دیگر میداند و به قول معروف «خاک خشک هیچوقت به دیوار نمی چسپد» بهتر آن میبود که اولاً هر چیز به اسم خودش مسما میشد و در ثانی شوقی های چوکی حداقل این جرئت اخلاقی را میداشتند که به خاطر ارزش های فکری شان در یک ترکیب نا متجانس که غیر از ملامتی آینده چیزی برایشان به ارمغان نمی آورد اشتراک نمی کردند و یا کسانیکه از اتحاد ها رانده شده اند حد اقل باید این شهامت اخلاقی را داشته باشند که از طریق مبارزه صلح آمیز، یک اپوزیسیون نیرومند برای فردا بسازند و از معامله، مسامحه و مصالحه زود گذر، مقطعی و شخصی درآینده صرف نظر کنند و به یاد داشته باشند که مردم میگویند:«هر چیز خام شد پخته میشود ولی آدم وقتی خام شد هیچ وقت پخته نخواهد شد».

۱۳۸۸ دی ۱۷, پنجشنبه

دولتمردان از جوار دیوار های تاریخی کابل چشم پت می گذرند

دیوار های تاریخی کابل در کوه شیر دروازه یاد آور عظمت تاریخی و هویت کهن افغانستان میباشد. این دیوار ها که با نام ها زنبیل شاه، رتبیل شاه و زنبورک شاه پیوند خورده، بیانگر فصلی از تاریخ افغانستان میباشند که از مظاهر سقوط کوشانیان بزرگ تا ظهور کابل شاهان و دوره های کیداریان و یفتلیان و ارتباط نزدیک شان با رتبیلان، زنبیلان و کابل شاهان داستان ها دارند.
در سایر کشور ها از جمله در کشور های همجوار حتی هنگام نزدیک شدن به چنین بناهای تاریخی به بینندگان هشدار داده میشود که در آثار تاریخی دست نزنند و یا در بعضی موارد تماشاگران آثار تاریخی مجبور اند بوت های شان را با تکه بپوشانند و بعد وارد محل تاریخی شوند. متأسفانه در افغانستان در حالیکه از چنین موارد اصلاً انتظار برده نمیشود وزراء، وکلا و دولتمردان هنگامیکه از جوار دیوار های تاریخی کابل عبور نموده به طرف پارلمان بخاطر گرفتن رأی اعتماد یا موارد دیگر میروند چشمان شان را پت میگیرند تا موارد تعرض و تخطی های بزرگی را که در حریم این دیوار ها صورت گرفته نبینند. هر بیننده در حالت عادی از جوار باغ وحش، سرک دارالامان و پل آرتل به وضاحت مشاهده میکند که در فاصله چند متری دیوار های تاریخی کابل اشخاص خانه های گلین و فقیرانه ساخته اند و از اینکه در آن بلندی های کوه گل پیدا نمیشود دور از امکان نیست که از کلوخ های این دیوار ها نیز در اعمار منازل شان استفاده کرده باشند.
در این مورد که هر هموطن بی سرپناه باید صاحب سرپناه شود تردیدی وجود ندارد ولی سوال اینجاست که آیا این سرپناه حتماً باید در نزدیک یک دیوار تاریخی که هر خشت آن باید در موزیم گذاشته شود اعمار گردد؟ سوال جالبتر از آن اینست در حالیکه یک فرد عادی که هیچ مسوولیت رسمی ندارد از روی احساس ملی به این مسأله متوجه میشود که دیوار های تاریخی کابل در خطر است، چگونه آن مسوول فرهنگی، امنیتی و دولتمرد کشور که در حفظ آثار و آبدات تاریخی مسوولیت رسمی دارد در حالیکه با موتر شیشه سیاه از جوار این دیوار ها میگذرد متوجه آن نمیشود. جای تأسف آنست که محققان، مسوولان و بزرگان ما در حالیکه در یاد آوری از افتخارات تاریخی افغانستان گلو هایشان باد آورده با احساسات سخن میگویند و بخاطر مستند سازی حرفهای شان به کتب محققین اروپایی و هندی در این رابطه استناد میکنند، چرا این آقایان در فاصله چند متری شان حالت زار غلطیده و از هم پاشیده خود این دیوار هارا که تاریخ مجسم افغانستان اند نمی بینند؟

۱۳۸۸ دی ۱۳, یکشنبه

کابل: شهری که شهروندانش دود تنفس میکنند

نوشته: محمد داود سیاووش
شاید برای آنانیکه سی سال قبل در کابل زیست مینمودند حتی باور نکردنی باشد اگر بنویسیم که در مکروریان های 2-3-4 ساعت شش صبح فضا به حدی دود آلود میباشد که برای انسان نوعی نفس تنگی دست میدهد، تصور اولی آنانیکه در سالهای اخیر کابل را ندیده اند از عوامل این مسأله احتمالاً این خواهد بود که ،چون مردم از مواد محروقاتی مانند چوب، ذغال، تیل و غیره استفاده مینمایند بنابران فضا را دود مکدر میسازد، نه خیر! در شهر ما ماشاالله اکنون برق در این فصل زمستان به طور بی سابقه اضافه از مصرف وجود دارد و جالب تر از آن اینکه اگر از پل محمود خان به طرف بالا حصار ساعت 9 صبح نگاه کنید طبقه یی از دود را بالای منطقه جادۀ میوند میبینید و هر گاه ازطرف صبح از منزل ششم مکروریان چهار به استقامت میدان هوایی ببینید بالای قلعه وکیل همین چتر دود را که در بالای خانه های مردم است مشاهده میکنید.
از استقامت کارتۀ سه و چهار وقتی به سوی کوه شیر دروازه حوالی صبح دیده شود در دامنه کوه در روز روشن دود خوابیده را میبینید و با این حال کسانی که از شمال کشور از طریق کوتل خیر خانه به شهر وارد میشوند، میگویند که از بلندی کوتل خیر خانه وقتی به شهر کابل دیده شود چنان به نظر می آید که گویا شهر در میان خاک و دود فرو رفته. هر کس با خوانش این مشکل شهر کابل ممکنست دفعتاً سوال نماید که آیا مسوولان مملکت از این پرابلم خبر ندارند؟ شاید باور نکردنی باشد اگر بنویسم که در روز شمارش آرای وزرای کاندید رییس مجلس نمایندگان از مؤظفین تقاضا نمود که هوا کش های پارلمان را فعال سازند تا هوای تالار تازه شود اما در جواب از طرف مؤظفین شنید که هوای شهر هم دود آلود است و این صدای رییس مجلس نمایندگان مستقیماً از طریق تلویزیون به سمع مردم افغانستان و جهان رسید، زیرا تلویزیون نشرات لایف داشت.
چندی قبل از زبان شهزاده یی که مسوول اداره عریض و طویل محیط زیست میباشد شنیده شد که آن اداره برای بهبود محیط زیست پالیسی میسازد و وظایف اجرایی به دوش سایر ادارت است. مردم میگویند «وقتی حتی فضای تالار پارلمان را نیز اثرات دود شهر متأثر ساخته و وکلای پارلمان از آن آگاهی دارند و از جانبی اداره محیط زیست مصروف نوشتن پالیسی بوده و شاروال در مشکلات دوسیه مربوطه اش با سارنوالی و مراجع عدلی و قضایی مصروف است این مشکل را به کی بگوییم و به کجا عرض کنیم» ولی در همین فضای خفقان آور شهر کابل نفس میکشد و ازدحام عجیبی از کسبه کاران، دست فروشان، کراچی کشان، سپندی ها، گدایان و لیلامی فروشان را در میان انبوهی از راه بندان ترافیک میبینید که با حالت خسته، لباس های مندرس و سر و وضع آشفته بخاطر پیدا نمودن یک لقمه روزی به اولادان شان زحمت میکشند. بسیاری از این شهروندان حتی یک تشناب عادی به خاطر شستشوی بدن شان ندارند و با حالت افسرده در میان خاک موتر ها هر روز دود و غباری را تنفس میکنند که پس از کش نمودن کراچی و کشیدن بار مجبوراً با عملیه شهیق و ذفیر به شش های خسته شان فرو میبرند.

۱۳۸۸ دی ۱۲, شنبه

درس هایی که از رد (17) وزیر در پارلمان باید گرفت

نوشته: محمد داود سیاووش
به هر صورت رد کاندید وزرای آقای کرزی توسط پارلمان چند درس تاریخی را به پارلمان، حکومت و مردم در جهت تفکیک واضح صلاحیت های قوای ثلاثه آموخت و پارلمان را متوجه صلاحیت و قدرتش ساخت.
یکی آنکه پارلمان متوجه شد که اگر بخواهد میتواند به طور یک قوای مستقل خارج کنترول حکومت تصامیم سرنوشت ساز بگیرد.
دوم آنکه گروه ها، احزاب و فرقه های سیاسی آموختند که نباید به وعده های قبل از انتخابات کاندیدان زیاد دل بسته کنند و هر نوع وعده و وعید روز های انتخابات فقط تا دروازه پارلمان اعتبار دارد و تصمیم نهایی در پارلمان گرفته میشود لا غیر.
سوم آنکه رییس جمهور متوجه شد که در یک نظام مبتنی بر اصول دموکراسی اگر به آزادی پارلمان واقعاً احترام گذاشته شود جای خود محوری و انحصار طلبی در قدرت وجود ندارد.
چهارم آنکه مردم افغانستان متوجه شدند که اگر دموکراسی در افغانستان نهادینه شود قدرت سیاسی از انحصار اشخاص، گروه ها و دیکتاتور ها خارج شده به مردم تعلق میگیرد. بنابران در انتخاب نمایندگان در آینده باید محتاط باشند.
تا آنجا که به رد 17 کاندید وزیر ارتباط میگیرد این مسأله میتواند تمرین کوچکی از مظاهر دموکراسی در جامعه افغانستان قلمداد شود که اگر به طور تصنعی و دراماتیزه شده نباشد و کاسه زیر نیم کاسه نباشد در آینده نظام سیاسی را در مسیر اصولی آن قرار میدهد، ولی عده یی به این باور اند، از اینکه آقای کرزی نمیتوانست وعده های داده شده به طرفدارانش را مستقیماً رد کند فضا را طوری آورد که بالاخره پارلمان دست آنان را از گریبان رییس جمهور رها سازد. اما تا آنجا که به پیامد های این عملکرد پارلمان ارتباط میگیرد به هر صورت مستقیم و یا غیر مستقیم اشارات واضحی در جهت بیداری پارلمان، حکومت و مردم در آینده خواهد داشت.