۱۳۹۱ شهریور ۹, پنجشنبه

در وصف آنکه وبلاگ ارمغان را مسدود و فیس بوک و ایمیل ما را غصب کرده است!


الا موش مکار ویرانکار

شنو ز ارمغان این مقامه دو بار

که بس بی خرد دزد و غارتگری

تو خفاش و مفلوک و صاحب شری

تو میترسی از انتقادات ما

ز بنوشته های غضبناک ما

بترسی که رسوا شوی در جهان

ز وبلاگ و وبسایت ما این زمان

چه شد لاف و گزاف دیروزی ات

حقوق بشر خواست پیروزی ات

چرا می بترسی تو از ارمغان

ز وبلاگ مخصوص فرهنگیان

ز غداریت عار آید مرا

که گویم به تو کار باید مرا

بدانی کسانی که حق گفته اند

چه زیبا و مردم محق گفته اند

نگردد بدنیا صداشان خموش

حقیقت نویسند اندر خروش

هیومن هیومن کجا رایت شد

حقوق بشر بسته وبسایت شد

قلم بشکند دژ استمگران

قلم بشکند سد اسکندران

قلم وا کند مشت هر بی خرد

قلم وا دهد درس علم و ادب

شنو از فلک داد و بیداد ها

ز وبلاگ ها و ز وبسایت ها

که نفرین بادا به تو مرد پست

به تو بی خرد دزد و وحشی و مست

۱۳۹۱ شهریور ۸, چهارشنبه

فریاد از این دوران تار تیره فرجام!


از لحظه یی که برایم ثابت شد دموکراسی و آزادی بیان را در افغانستان باد آورده و باد با خود خواهد برد!

از لحظه یی که فهمیدم با یک سویچ شامپیون های آزادی بیان میتوانند وبلاگی را برای همیش از نظر ها غایب کنند!

از لحظه یی که احساس کردم شامپیون های آزادی بیان میتوانند وبسایتی را به بهانه ی کوچکی ببندند !

از لحظه یی که درک کردم شامپیون های آزادی بیان فیس بوکی را میتوانند با یک چشم به هم زدن بدزدند!

از لحظه یی که متوجه شدم شامپیون های آزادی بیان ایمیلی را میتوانند هر لحظه با تغییر پسورد از کنترل صاحبش خارج سازند!

تصمیم گرفتم بر کلیه اشکال وبلاگ و وبسایت و فیس بوک و ایمیل این فضای مجازی لعنت گفته برای همیش

از آن خارج شوم.

آه! ای کسانی که فریب این فضای دروغین را خورده اید، آگاه باشید و بدانید که سردمداران و سازندگان و گردانندگان این فضای غیر واقعی در حالیکه به دست شما نا آگاهانه قفلی بنام ایمیل میدهند، به کسان دیگری آگاهانه کلیدی بنام پسورد میسازند و آنکه به شما صفحه یی بنام فیس بوک میسازد به دست آن دیگری چیزی بنام هکر میسازد.

بیایید از این فضای دروغین وبسایت و وبلاگ و فیس بوک و ایمیل خارج شویم و سرنوشت خودرا بدست این فضای لایتناهی غیر قابل کنترل ندهیم و سر به گریبان برده در فضای واقعی قلم را به روی کاغذ واقعی به حرکت آورده حق را از باطل و دروغ را از راست جدا سازیم.

در کشوری که سایت های پورنو، انفجار، انتحار و سر بریدن انسان آزاد است و در مقابل وبلاگ ها و وبسایت های انتقاد گر بی کفایتی ها، رشوه گیری ها، اختلاس ها، جنایت ها، قساوت ها، عطالت ها، بیکاری ها و کم کاری ها شامل بلک لیست میشود شما چگونه میتوانید به این فضای دروغین اعتماد کنید و سرنوشت تان را بدست چیزی و کسی بگذارید که اصلاً نه فریادتان به درگاهش میرسد و نه مسیر کهکشانی آن را تعقیب کرده میتوانید.

یادتان باشد که کتاب های بزرگی چون( افغانستان در مسیر تاریخ) نه در وبلاگ و وبسایت و کاغذ های آرت پیپر و مطابع مدرن بلکه در سیاه چاه ها نوشته شده اند.

زنده باد قلم! زنده باد حقیقت! مرگ بر مجازی نویسی، مجازی گویی، ساحری و دروغ پراگنی!

داود سیاووش

۱۳۹۱ شهریور ۶, دوشنبه

ده سال وقت کشی دنیا در افغانستان




نوشته : محمدداود سیاووش

از روزیکه به القاعده راه داده شد از مخفیگاه های توره بوره به پاکستان عقب نشینی کند، کارشناسان پیشبینی کردند که زیر کاسه ی مأموریت امریکا در افغانستان نیم کاسه وجود دارد ورنه چگونه در میان باران آتش بم های هشت هزارکیلویی و رگبار طیارات بم افگن بی 52 شخصی بنام حاجی زمان بتواند به عقب نشینی یک گروهی از دشمنان درجه اول امریکا کمک کند که خون امریکایی ها هنوز در زیر آوار مراکز تجارت جهانی خشک نشده بود.

بی حوصله گی های حامد کرزی در سالهای اول مبنی بر امکان وخامت اوضاع و هشدار های موصوف را به خاطر حمله بر پناهگاه ها و قرار گاه های القاعده و طالبان در پاکستان در آن زمان نه امریکا جدی گرفت و نه کارشناسان داخلی به آن اهمیتی قایل شدند. شورای کویته علناً به فعالیت اغاز کرد، گروه حقانی به بازوی توانای( آی اس آی )مبدل شد، گروه گلبدین حکمتیار در پیشاور علناً به فعالیت آغاز کردند، ولی در مقابل به جواب آدرسهایی که رییس جمهور کرزی به اختیار پرویز مشرف از لانه ها و قرارگاه های دهشت افگنان در خاک پاکستان گذاشته بود مشرف در چوکات خارج ادب و سیاست جواب عجیب و غریبی داد.

به تدریج القاعده و طالبان در شبکه های انترنتی راه یافتند و در کشور های غربی لابی ها و طرفدارانی پیدا کردند. از مراکز سر بریدن هایشان فیلم برداری کرده آن را منتشر کردند. مراکز تربیت گاههای نظامی شان مشخص شد. ترانه هایشان را منتشر کردند وبی بی سی گزارشی از آن به نشررساند، و آن ترانه ها را حتا تا سطح موبایل های مردم ثبت کردند م در همین حال رسانه ها خبر دادند که شگاف ها و درز های عمیقی در صفوف طالبان پیدا شده. آقای کرزی خواهان رهایی پنجاه طالب از گوانتامو شد، ارتباط ملا طیب، ملا معتصم، ملا برادر، ملا حقانی و حکمتیار با کرزی، امریکا و پاکستان بر ملا شد. حزب اسلامی به چندین گروه تجزیه شد که یک گروه از داخل با فشار بر حکومت دولت را تضعیف میکند و گروه دیگر در برابر دولت از بیرون میجنگند ولی هر دو یک هدف دارند که حتا مقابل هم فتوا هم نمیدهند. به تدریج رییس جمهور کرزی از ارتباط خود با طالبان قبل از سقوط طالبان و در آستانه سقوط شان پرده برداشت که این موضوع مخالفان طالبان را در دولت شوکه ساخت و با این حال احمد ضیاء مسعود، احمد ولی مسعود، قانونی، دکتر عبدالله، امرالله صالح از کنار کرزی ظاهراً جدا شدند در حالیکه طرفدارانشان در دستگاه حکومت هنوز حاکم است و تنها مارشال فهیم با کرزی مانده.

با قتل مرموز برهان الدین ربانی جمعیت نیز دچار نوعی تکان سیاسی شد که به اثر ان تا کنون صلاح الدین ربانی راه گم بوده راه را از چاه فرق کرده نمیتواند. به همینسان محقق و دوستم به شکل تاکتیکی در کنار احمد ضیاء مسعود قرار گرفتند تا زور پنجه ی شان را به کرزی در گرفتن امتیاز با شکستن جبهه ی ملی در آینده نشان دهند. ایجاد دفتر طالبان در قطر، فعال شدن ترکیه در میانجیگری های مصالحه ی دولت با طالبان، دست دراز نمودن آقای کرزی به سوی عربستان سعودی بخاطر گرفتن کمک در حل قضیه افغانستان، تجلیل نشدن روز های 8 ثور و 28 اسد، موضعگیری های ضد و نقیض آقای کرزی در اختلافات ظاهری با امریکا، دریوزه ها و برادر خواندگی های کرزی با طالبان و بسا اجراآت غلط دیگر دولت باعث شد فضا طوری انکشاف کند که هر روز خشتی از اتوریته دولت کنده شود و به غوغای طالبانی افزوده شود و مسأله تا آنجا انکشاف کرد که در جشن عید فطر امسال پیام ملا عمر بیشتر از پیام حامد کری بر سر زبان ها افتاد. به این ترتیب کشور از نظر جنگ روانی تحت تأثیر تبلیغات یک گروه چند هزار نفری مسلح طوری قرار گرفت که رادیو های داخلی و خارجی از بام تا شام نام و کاروایی های آنان را نا آگاهانه ویاقصدی بوق می زنند. سکوت دولت در برابر حملات راکتی پاکستان و همزمان با آن کنار گذاشتن وزرای کلیدی دفاع و داخله در روز هایی که حملات راکتی از پاکستان به افغانستان جریان دارد فضا را بحرانی تر ساخت و این سوال را در اذهان مرد تداعی نمود: در حالیکه قوماندان اعلای قوای مسلح امر و هدایت مقابله با راکتباران ها به خاک افغانستان را نمیدهد دو وزیر تحت امرش چه کرده میتوانست؟ و آیا سبکدوشی آن دو وزیر چه کمکی به بهبود دفاع از خاک کشور نمود؟ در شرایط کنونی دولت با حرکت( جابجا) و یا در بسا موارد با عقب نشینی و مهر سکوت بر لب کشور را در وضعیت خطرناکی قرار داده است.

در دستگاه قوه ی اجرائیه افغانستان اکنون کسی موجود نیست که با صدای بلند در برابر دشمن خاک و وطن حرف بزند وبا چشمان تیز به طرف عاملان راکت باران بر خاک نگاه کند، تبلیغات گسترده و تکرار اندر تکرار خروج قوای بین المللی مردم را به تشویش ساخته و سناریوی طالبانی دوم تحت عنوان خیزش های مردمی نگرانی را در میان مردم چندین برابر افزایش بخشیده است که مبادا اظهارات نصیرالله بابر وبینظیربوتو تکرار گردد. مسأله تا آنجا انکشاف نموده که اسماعیل خان از تشکیل شورای جهادی خارج دولت خبر میدهد و در بدخشان و کنر و نورستان از اشتراک پاکستانیها در جنگ با نیروهای دولتی رسانه ها خبر میدهند. با این حال حکومتهای غربی نیز تحت فشار افکار عامه ی مردم شان تلاش دارند هر چه زودتر سربازانشان را از افغانستان برون بکشند و حتا اوباما و رامنی نیز در کامپاینهای انتخاباتی شان از موضوع افغانستان به وضاحت سخن نمیگویند. از تحلیل مجموعی اوضاع این نتیجه به دست می آید که:

1- امریکا از ابتدا اراده ی سیاسی و نظامی برای از بین بردن طالبان و القاعده نداشت چنانکه اکنون طالبان را به حیث یک واقعیت می پذیرد آنهم پس از ده سال.

2- کشور در حالت شکنند نگهداری شد، تأسیسات زیربنایی ساخته نشد، معادن استخراج نشد، افغانستان در چوکات یک کشور مصرفی وابسته به ایران و پاکستان قرار داده شد، به تربیه کدر های ملی توجه نشد، اردوی ملی با قوای تانک، توپ، طیاره و رادار مجهز نشد.

3- آزادی بیان، حقوق شهروندی و مدنی مردم نهادینه نشد و اصلاً سیستمی در این زمینه ایجاد نگردیده فقط مأموران مدنی و دستگاه های فرمایشی ساخته شد.

4- میلیارد ها دالر به قرار دادی هایی سپرده شد که اکنون پایشان در لجنزار فساد گیر مانده و یا در صفوف مخالفان قرار دارندو به طالبان در راه های اکمالاتی جزیه پرداخته شد.

5- با پاکستان به صراحت پیرامون حل مسأله افغانستان امریکا صحبت نشد و فقط به شکل گرگ آشتی و با تطمیع رهبران اسلام آباد راضی نگهداشته شد ودر مواردی امتیازات بزرگ حتا همین اکنون به آنان داده شد.

6- در تیم حکومتداری به کسانی اعتماد شد که اولاً به بازار آزاد و دموکراسی در افغانستان باور نداشتند و افکار قبیله را ترویج میکردند و در ثانی مجاهدینی بودند که اصلاً روحیه ی ضد غربی داشتند و فقط برای تحکیم موقعیت شخصی خود کار میکردند. در وظایف و مقامات بلند دولتی کسانی گماشته شدند که فقط مورد توجه دو الی سه نفر در سطح کشور بودند و با این حال مردم در روند حیات سیاسی و حکومتداری شامل نشدند. با فاسد شدن اداره از بالا شبکه ی مخوفی شکل گرفت که اکنون تا قدمه های پایین عصاره ی حیات ملت را از کانال های فساد می چوشند.

7- قاچاقبران مواد مخدر ستون بزرگی از نظام شدند و اصلاً طی ده سال هیچکس نفهمید که قاچاقبر کیست؟

8- طی ده سال سیاست داخلی و خارجی روشن و واضح در افغانستان وجود نداشت و حتا یکی از قوماندانان ناتو به نام جنرال ریچارد گاهی به دولت افغانستان شش ماه وقت پیشبینی کرده بود تا توانایی خود را در مقابله با طالبان نشان دهند.

از حاصل جمع کلیه فکتور های فوق به این نتیجه میرسیم که بحران کنونی نتیجه ی سر در گمی جامعه ی جهانی در افغانستان میباشد. جامعه ی جهانی کمک هایش را به شکل سیلاب گونه طوری به افغانستان سرازیر نمود که در شنزاره های فساد غرق شده و اصلاً برای مردم آواره و بیچاره افغانستان از آن چیزی نرسید وبه تحکیم پایه های یک نظام مردم سالار نیانجامید.

۱۳۹۱ شهریور ۳, جمعه

دراعتراض از آنانیکه وبسایت ارمغان ملی را مسدود ووبلاک آنرابه حدی ضعیف ساخته اند که برای دومین باز نشود

دموکراسی افغانستان وبسایت انترنتی میباشد که با نوشتن ( account suspended) آنرا می بندند


- دموکراسی افغانستان سوچی میباشد که با چرخاندن آن سرعت انترنت درمورد وبلاکی صفر شده اصلا باز نمیشود

- دموکراسی افغانستان خشکیدن چشمه فندی میباشد که با آن نشریه را متوقف میسازند

- دموکراسی افغانستان قیچی سانسوری میباشد که با آن آمر کم سواد یک شرکت مخابراتی به اشاره بروت آمر کم سوادتر دولتی فضای مجازی را به روی یک رسانه آزاد می بندد

- از نظر این عالیجنابان شاید دموکراسی دنیای مجازی در تبادله عکس وتعارفات تبریکی روز سال نو ویافتن دوستی از طریق فیسبوک درشاخ افریقا یا کدام ګگوشه دیګگر فراموش دنیادرک شود

- آه !که چقدر مضحک است عشوه وکرشمه دموکراسی با چنین عبا وقبای ‍‍پورنو و کذایی!

ای قیچی بدستان فضای مجازی!

از چی میترسید؟

ازکی میترسید؟

به چه میترسید؟

اگر از قلم میترسید به یادداشته باشید که: اگرسایر موجودات با بریدن سر جان میسپارند برعکس در مورد قلم گفته اند( سر او چون برند جان گیرد) وبا این حال آگاه باشید که با هر قیچی انداختن در فضای مجازی، پژواک و نجوا وصدای قلم هزاربار رسا تر وپرنواتر در زیر این طارم سپهر وگنبدنیلگون خواهد پیچید





۱۳۹۱ شهریور ۲, پنجشنبه

حق شهروندی در گرو دو گروه الیگارشی!




نوشته داود سیاووش

با داخل شدن پای جهان به  افغانستان پس از یازده سپتمبردو آرایش بزرگ قدرت بر سر اقتدار آمد . این گروه های رقیب با وجود اختلافات ورقابت ها وتعصبات شدید زبانی وقومی باهم، در متن وبطن قدرت با هم کار نموده در موارد متعددی با تحمل کدر های همدیگر تا آنجا که به منافع مشترک خورد وبرد واختلاس وتاراج دارایی های ملت ارتباط میگیرد همکار همدیگر بوده ومیباشند .احتمالا از طرف جهان نیز به آنان چراغ های سبزی نشان داده شده که به شرط کنترول عمومی اوضاع کشورواز دست نرفتن عنان اوضاع، آنچه میخواهند بکنند .در شرایط وقوع چنین معاملات ومعادلات از شعار های دموکراسی ، آزادی بیان ، مردمسالاری ، حقوق بشر، بازار آزاد ،حاکمیت قانون ،حکومتداری خوب ، تفکیک قوای ثلاثه به صفت افزار وآنهم تا جاییکه منافع تیم حاکم ایجاب کند استفاده میشود.ورنه حمله بر حریم پارلمان ،دور انداختن خیمه اعتصاب هژده روزه به زور سرنیزه وخموشی جهان در قبال آن نشان داد که تیم حاکم اصلا اهمیتی به آن شعار ها قایل نیست ،خصوصا در شرایطی که تیم حاکم گروهی از چکچکی های پاستوره شده ماموران مدنی ورسانه های به ظاهر آزاد داخلی وخارجی را نیز جانشبن جامعه مدنی اصلی وواقعی نموده که از بام تا شام به نفع تیم حاکم بوق میزنند و در مواردی حتا از آنان فتوای مدنی گرفته میشود که اعتصاب غذایی گویا عمل خلاف قانون میباشد. بااین حال گماشته گان ،چاپلوسان و دستیاران این دو گروه به جان ومال ملت افتاده کشوری را که در سال 2001 کشت کوکنار در آن صفر بود به درجه بزرگترین تولید کننده کوکنارجهان رساندند.در فساد افغانستان را به درجه سومین کشور فاسد دنیا کشاندند ودر قطار کشور های ناکام جهان افغانستان را در موقعیت ششمین کشور ناکام جهان قراردادند .سوال اینست که آیا جامعه جهانی اینهمه سیر نزولی وقهقرایی را نمیدید؟ واگر میدید چرا جلو آنرا نگرفت؟ حدس وگمان هایی وجوددارد که جامعه جهانی نیز در قاچاق ، فساد وحیف ومیل ها با عناصر داخلی شریک اند. در غیر آن چرا طی ده سال مدام از قاچاق شکایت میشود ولی از قاچاقبر نامبرده نمیشود وجهان خاموش است؟ چراازفساد منالند ولی از فاسد نام نمیبرند وجهان خاموش است؟ وبا این حال جامعه جهانی که میلیارد ها دالر کمک آن حیف ومیل ونابود شده چرامانند پانامه با قاچاقبران برخورد نمیکند .مردم افغانستان وقشر تحصیل یافته وبا تجربه افغانستان به صفت شهروندان درجه پنجم وششم اینهمه را میبینند ،فریاد میزنند.میسوزندودادوواویلا میکنند اما تیم الیگارشی پیروزمندانه باسیگار بر لب به آنان لبخند میزنندوهیجانات شان را حمل برضعف اعصاب ودوری از متن مشکلات کار وانمود کرده آن را نادیده میگیرند ودر نهایت میخواهند با ناشنیده گرفتن انتقادات شهروندان درجه پنجم ودرجه ششم تحمل مدنی خود را به رخ دیگران بکشند واگر کسی بسیار بی حوصله گی نشان داد بادعوتش به صفره فساد دهنش را میبندند.

از همینجاست که از میان دوکتاب نام احزاب سیاسی، چندین لیست لاطیالات نهادهای مدنی واجتماعی،وچندین جبهه وایتلاف وگروه ودسته یک صدای مستقلی که بتواند مافیای مواد مخدر وفساد وقاچاق راهشدار دهد بلندنمیشود وهارت وپورت هر کدا م تا لحظه رسیدن به یکی از دهانه های پردرآمد فساد وقاچاق و وزارت ،ولایت ،سفارت ویا قوماندانی میباشد.خموشی ریس جمهور در برابر پبیشنهاد ریس کمیسیون مبارزه با فساداداری مبنی بر تعلیق کار وزیر مالیه ورهایی جنرال متهم به قاچاق از حبس وشایعات دریوزه برخی احزاب به دروازه ریس جمهور به خاطر رسیدن به وزارت های دفاع وداخله برخلاف موضعگیری های حتا یک روز قبل شان نشان میدهد که ماهی قدرت در افغانستان از سر گندیده وهمه طرف ها در چاه نمک قدرت ذوب شده اند. وبا این حال در حالیکه یک گروه حداکثر چندهزار نفری مسلح تاریک اندیش مخالف میتواند خودرا تا سطح جهان مطرح کند ورجز بخواند ومسولیت عملیات انفجاری وانتحاری را بدوش بگیرد. فرد اول مملکت از جایگاهی که جهان در کنارش بود به مرحله پایین آمده که با کچکول گدایی به سوی مخالفان روان است و تلاش دارد تا مسولیت انفجار ونتحار را از شانه آنان دور سازد.

در شرایط کنونی چپ دیروز اعم از خلق ، پرچم ،شعله وسایرگروه های خورد وکوچک مرتبت با آن حرف جدیدی به گفتن برای آینده ندارند.راستگرایان با افتادن در دام فساد وقاچاق ومعامله فرصتی برای فکرکردن ندارند.برای افراد آزاداندیش زمینه تبارز وابراز نظر در سطح کشور وجود ندارد.افکار گذشته سید قطب ومارکس وافکاردیوبندی ومائویستی کهنه شده، مدعیان شاگردی مکتب فرانکفورت در دیوان سالاری ذوب شدند، فارغان پوهنتون امریکایی بیروت در تطبیق سیاست بازار آزاد ناکام ماندند. درحالیکه قشر روشنفکر از سیر افکارسیاسی ومدنی لحظه جاری  عقب ماند ه . چهره های دیروزی چپ وراست طرفدارشرق وغرب وایران آخوندی وپاکستان انفجاری وانتحاری واحزاب وابسته به (آی-اس -آی) اکسپایر شده وبرای مردم جذاب نیست وافکار جدیدی که کشور را از این مخمصه نجات دهد وجود ندارد ومردم در گرو یک الیگارشی فساد وقاچاق اسیر اند.

(بقیه در آینده)

۱۳۹۱ مرداد ۳۱, سه‌شنبه

آدمها !






بعضی از آدمها را باید چند بار خواند تا معنی آنها را فهمید و

بعضی از آدمها را باید نخوانده دور انداخت..

بعضی آدمها جلد زرکوب دارند٬بعضی جلد ضخیم،

بعضی جلد نازک وبعضی اصلا جلد ندارند.

...بعضی آدمها با کاغذ کاهی نامرغوب چاپ می شوند و

بعضی با کاغذ خارجی.

بعضی آدمها تر جمه شده اند و

بعضی تفسیر می شوند.

بعضی از آدمها تجدید چاپ می شوند و

بعضی از آدمها فتو کپی آدمهای دیگرند.



بعضی از آدمها دارای صفحات سیاه وسفیداند و

بعضی از آدمها صفحات رنگی و جذاب دارند.

بعضی از آدمها قیمت پشت جلد دارند.

بعضی از آدمها با چند درصد تخفیف به فروش می رسند.

بعضی از آدمها بعد از فروش پس گرفته نمی شوند.

بعضی ازآدمها را باید جلد گرفت.

بعضی از آدمها را می شود توی جیب گذاشت و

بعضی را توی کیف.

بعضی از آدمها نمایشنامه اند و در چند پرده نوشته و اجرا می شوند.

بعضی از آدمها فقط جدول سرگرمی اند وبعضی ها معلومات عمومی.

بعضی از آدمها خط خوردگی و خط زدگی دارند و

بعضی از آدمها غلط های چاپی فراوان .

ازروی بعضی از آدمها باید مشق نوشت و

از روی بعضی آدمها باید جریمه نوشت

به راستی ما کدامیم؟!



از نوشته‌های مرحوم قیصر امین‌پور

۱۳۹۱ مرداد ۳۰, دوشنبه

فرار مغزها






خنديد، به اتهام مسخره کردن حکومت كتكش زدند.

ساكت نشست، متهم به توطئه پنهانی علیه دولت شد.

دنبال خوشگذراني رفت، به اتهام فساد اخلاقي دستگير شد.

...دنبال ثروت رفت، به اتهام فساد مالي دستگير شد.

دنبال قدرت رفت، به اتهام اقدام عليه حكومت دستگير شد.

گريه كرد، به اتهام اشاعه نااميدي بازداشت شد.

نوشت، به اتهام اشاعه اكاذيب و اهانت به مسوولان دستگير شد.

ننوشت، توسط دوستانش به همدستی با دولت متهم شد.

راه رفت، به اتهام ولگردي كتك خورد.

نشست، متهم به ايجاد سدمعبر شد.

...و بالاخره يك روز مغزش را به كار انداخت و فرار كرد.



نتيجه گيري اخلاقي: يك علت فرار مغزها اين است كه آدم مغزش را به كار مياندازد.



ابراهیم نبوی

۱۳۹۱ مرداد ۲۹, یکشنبه

چونکه بیرنگی اسیر رنگ شد

چونکه بیرنگی اسیر رنگ شد
موسیی با موسیی در جنگ شد
چون به بیرنگی رسی کان داشتی
موسی وفرعون کردند آشتی
(مولانا)

۱۳۹۱ مرداد ۲۸, شنبه

«تنهایی» بزرگترین فرصت برای فرد است تا با خودش خلوت کند

.


انسان‌های عادی تنهايی را دوست ندارند

در حالی كه فرزانه تنهايی را به كار می‌گيرد.

او در تنهايی درك می‌كند

كه با هستی يگانه است.



...- لائو تزو، تائو تِ چینگ

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ



«تنهایی» بزرگترین فرصت برای فرد است تا با خودش خلوت کند و در وجود خویش عمق بگیرد. در اجتماع بودن و مشغول دنیای بیرون شدن کم‌کم فرد را از احوال دل خویش بی‌خبر می‌سازد و نیازهای موقعیتی و اقتضاعات اجتماعی چنان به زیر پوستش نفوذ می‌کنند که وقتی به خود می‌آید که دیگر هیچ‌چیز از «خویشتن ِ خویش»اش باقی نمانده، به جز یک نقاب پلاستیکی بی‌روح و مصنوع. حتی قلب نیز که نوازنده‌ی آهنگ حیات است با حرکتِ ریتمیک خود به درون و برون کار می‌کند، چگونه است که انسان مدرن چرخش به درون را به کلی فراموش، که حتی بدتر، انکار می‌کند؟



نیچه می‌گوید که در ژرفاها به گردش بپردازید چرا که آب‌های کم عمق به سادگی آلوده می‌شوند و کارل یونگ توصیه می‌کند که با ناخودآگاه در ارتباط باشید -چه با جهان ریاهای خود و چه با خودِ طبیعت عریان: در جنگل قدم بزنید و یا در کنار دریا بنشینید و به افق خیره شوید. آنکس که در نزدیکی ناخودآگاهی زندگی می‌کند، شاد‌تر، به اصل خود نزدیک‌تر و پاکیزه‌تر است، چرا که ناهوشیار همان آب‌های اعماق است. وقتی برای خود وقت نمی‌گذارید، و وقتی از «تنهایی» اجتناب می‌کنید، بو می‌گیرید، بوی زننده‌ای، همچون حیوان‌‌های درنده!



در این بازار مکاره‌ی قرن بیست و یکمی، در هین و بین بمباران اطلاعات از همه سو - دریایی از اطلاعات غیرضروری و حتی مضر با تنها چندین حباب‌ِ کفِ رویش که بالواقع مفیداند- اگر برای خود وقتی در نظر نگیرید چه می‌شود؟ اگر به درون خلوتی نخیزید و موبایل و کامپیوتر و تبلت و روزنامه و تلوزیون و ... از پریز مغزتان نکشید چه می‌شود؟ اجازه دهید بگویم که: مســــــــــــــخ می‌گردید! از خودبیگانه می‌شوید! رنجور، مضطرب، افسرده و پوچ می‌شوید. گلوله‌ای می‌شوید آماده‌ی شلیک، در تیربار ابَـرماشین «Mega Machine»!

وحیدشاه رضا

۱۳۹۱ مرداد ۱۴, شنبه

نگاهی گذرا به آثار جاوید، پژوهشگر معروف افغانستان




سرور مولایی



03 اگست 2012 - 13 (اسد) 1391

سال ۱۳۹۰ خورشیدی را از منظر چاپ و انتشار آثار، می‌توان سال شادروان استاد دکتر عبدالاحمد جاوید خواند. در این سال، شش دفتر از آثار استاد جاوید، شامل یک تک‌نگاری و پنج مجموعه مقالات منتشر شده است. با مطالعه این آثار، می‌توان در شناخت و مرتبت آن استاد فقید از نو کوشید و گستره و محدوده ده‌ها سال تحقیق، پژوهش، تدریس و دغدغه‌های فکری او را در کشور و خارج از کشور تعیین کرد.



پژوهش‌های ادبی تاریخی:

۱. نگاهی به اشعار دری خوشحال خان ختک(تک‌نگاری)

۲. افسانه‌های قدیم شهر کابل

۳. مجموعه مقالات و پژوهشهای تاریخی (جلد اول)

۴. مجموعه مقالات زیست‌نامه‌ها، (جلد دوم)

۵. مجموعه مقالات پژوهشهای ادبی، (جلد سوم)

۶. مجموعه مقالات پژوهشهای زبانی، چهار دفتر اخیر زیر عنوان مقالات جاوید چاپ شده است.





دفتر پژوهشهای تاریخی:در این دفتر مقالات "افغانستان یا مهد زبان دری"، "هرات در شعر و داستان"، "پیدایش و بالندگی زبان دری"، از جمله مقالات زبانی و ادبی شمرده می شود، اما مقاله‌ی "نقش زبان دری در همسبتگی ملی و فرهنگی هند" ، تا حدودی کارکرد اجتماعی - فرهنگی دارد، با این حال از حوزه مقالات و پژوهشهای زبانی و ادبی است که پیشنهاد می‌شود در چاپ بعدی این مقالات به مجموعه پژوهشهای زبانی پیوست گردد.



همین موضوع در دفتر زیست‌نامه‌ها نیز مصداق می‌یابد، چنان که در "سیمای ابن سینا در ادب دری" هرچند تا حدودی در بردارنده آگاهی‌هایی درباره‌ی زندگانی و افکار اوست و باوجود آنهمه اطلاعات از ابن سینا، به خودی خود نمی‌تواند زیست‌نامه‌ی او باشد، بلکه بازتاب سیمای اوست در ادب دری.

مقاله‌ی "سبک و مختصات نثر خواجه عبدالله انصاری" چنانکه از عنوانش پیداست مطلقاً پژوهشی در حوزه پژوهشهای ادبی است و نه زیست‌نامه‌ای و بایسته است که در مجموعه مقالات پژوهشهای ادبی جای داده شود.



دفتر پژوهشهای زبانی:در دفتر نیز سه مقاله بازتاب تعبیرها در بیان شاعران با وجود نیم نگاهی به تفاوت‌های معنایی تعبیرها می‌تواند در حوزه پژوهشهای ادبی قرار گیرد.

استاد جاوید در "نگاهی به اشعار دری خوشحال‌خان ختک" نه تنها شعر دری او بلکه تا حدودی اشعار پشتوی او را نیز از منظر مضمون و محتوی با اشعار استادان سخن فارسی دری سنجیده و تاثیرپذیری‌های خوشحال خان ختک را از آن نامبرداران با ذکر شواهد بسیار نشان داده است.



همین موضوع خود نشانگر آنست که در روزگار خوشحال خان نیز مایه و پایه‌ی دانش ادبی و آگاهی‌ها از معارف اسلامی و دانشهای رایج دیگر از طریق خواندن و آموختن آثار و اشعار استادان سخن فارسی دری انجام می‌گرفته است و زبان فارسی دری در حکم زبان فرهنگی، مدنی، علمی و ادبی تمام اقوام و مردمان در پهنه جغرافیای خاص و زبان دوم تمدن اسلامی بوده است. آموزش سواد و دانش از طریق آثار پدید آمده در این زبان نه تنها عیب شمرده نمی‌شد بلکه هنر و امتیاز نیز به شمار می‌آمد.



متأسفانه این کتاب در اثر بی‌دقتی‌های ویراستار و کم‌سوادی حروفچین غلط‌های فراوان دارد و در بسیاری از موارد اشعار با جمله‌های منثور پیوسته و آمیخته شده است. این خطا در حواشی این کتاب نیز به فراوانی یافت می‌شود.



"افسانه‌های قدیم شهر کابل" که دارای یک مقدمه، یک تذکر و فهرست کوتاهی از واژگان و معانی آنها در آخر کتاب است.

اگر از منظر مطابقت عنوان با محتوی بنگریم، از ۲۷ داستان ۱۶ داستان آن به کابل ارتباط ندارد، اما به کشور و فرهنگ و ادب عامیانه‌ی آن تعلق دارد، امیدوارم با توجه به وجود شانزده داستان غیر کابلی عنوان کتاب در چاپ بعدی به صورتی مناسب تغییر داده شود.



در این جایی شکی نیست که آقای جاوید در تحقیق و پژوهش، گردآوری داستانها، قصه‌ها و آیین‌های عامیانه پیشرو بوده است. همین یک موضوع علاقه اصلی او را تشکیل میداده است، در نتیجه این علاقه، مقالات تحقیقی آقای جاوید همواره فرهنگ عامه را محور قرار داده است. گردآوری این افسانه‌ها و داستانها یادگار ارزنده و راهنمای مناسبی برای رهروان این راه به شمار می‌آید.



دفتر پژوهشهای ادبی:این مجموعه ۱۸ مقاله را در بر دارد که سه مقاله‌ی نخست آن به شاهنامه و سراینده‌ی آن حکیم ابوالقاسم فردوسی و آئین‌های و رسوم آن کتاب اختصاص دارد. و دو مقاله‌ی آن به گستره ادب دری در جامعه ترکی‌زبانان.



در مقاله‌ی نخست که عنوانش "شکوه شعر حماسی و حکیم فردوسی" است، استاد از پدید آمدن حماسه‌های ملی از جمله شاهنامه و حماسه‌سرایان در ادب فارسی دری و ادبیات پیش از اسلام به کوتاهی سخن گفته است. در همین مقاله اشاراتی درباره‌ی محتوای شاهنامه از نظر فرهنگ، سنت، آداب، آئین‌ها، تقسیمات درونی شاهنامه، رفتن حکیم توس به غزنه و قصه‌های مربوط به آن اشاراتی نموده‌اند.



درنگی بر کارنامه رستم جهان پهلوان که به سبب تکرار برخی از مطالب و گسستگی شیرازه سخن، افتان و خیزان به نظر می‌آید. به باور این قلم این مقاله شامل محورها و موضوعات یک مقاله کامل بوده است که به نگارش درنیامده است.



مقاله دوم، که "شمه‌ای از آئین‌ها و رسوم در شاهنامه" نام دارد، برای نخستین‌بار در آن مجموعه چاپ شده است. به نظر می‌رسد استاد جاوید در بحث "درخت دوستی" و رسم نشاندن نهال و درخت به هنگام بستن پیمان و دیدار سران که دومی رسمی امروزی است دچار اشتباه شده باشند، زیرا در شواهدی که ارایه کرده‌اند درخت کاشتن یا نهال نشاندن در معنی عین عمل و فعل درخت کاشتن و نهال نشاندن و برکندن نیست، بلکه در تمام شواهد از شاهنامه تا دیوان حافظ دوستی و دشمنی، به درختانی تشبیه شده‌اند که یکی کام دل و دیگری رنج‌ بی‌شمار بار می‌آورند.



بنابراین آنچه در پی این بحث آمده است که درختان نظر کرده که مردم بر تنه و شاخ آن میخ و شاخ می‌کوبند و دستمال می‌بندند با موضوع ارتباطی ندارد و باید آن بحث درخت‌های نظر کرده در فرهنگ عامیانه مطرح شود.



برای مورد پودر زدن شاهدی از شاهنامه به دست داده نشده است، شاهد از خمسه حکیم نظامی گنجوی است. مقاله در مجموع در روزگار خود بدیع بوده





و در شاهنامه‌پژوهی در افغانستان از این منظر گامی به پیش به شمار می‌آید.



مقاله سوم، "کوتاه گفته‌های پیرامون شاهنامه و سراینده‌ی آن" در ماه‌های جدی و دلو ۱۳۶۱ در مجله‌ی خراسان به چاپ رسیده بوده است. این مقاله از یک دیدگاه توضیح و تفسیر بیشتر از بخشی از مقاله‌ی نخستینی است که در آن به کوتاهی از نهضت توجه به تاریخ کهن و شاهنامه‌سرایی سخن رفته است که در آن از کتابهایی چون شاهنامه مسعودی مروزی، شاهنامه ابومنصوری و ابوالمؤید بلخی، ابوعلی بلخی و کتاب التاج و نوشته‌های پهلوی به عربی یاد شده است.



در بخش دیگر این مقاله پنج نسخه خطی معتبر شاهنامه برشمرده شده است. بحث رستم در شاهنامه در چهار سطر و نیم؟ شناخت فردوسی شش سطر و نیم؟ و بحث درباره‌ی هجونامه‌ی فردوسی در حدود ده سطر آمده است که بیشتر در مقاله نخست به تفصیل بدان پرداخته شده است.



بخش دیگر مقاله به ترجمه‌های بخش‌هایی از شاهنامه تا تمامی آن کتاب اختصاص یافته است که از سر ویلیام جونز در ۱۷۷۴م آغاز و به ژول مول ۱۸۰۰-۱۸۷۹ خاتمه می‌باید از زبان محققان غزل شاهنامه‌پژوه از نولدکه دولف یاد شده است.





بررسی جایگاه زبان فارسی دری را در دوره های مختلف تاریخ



بحث دیگر مقاله درباره واژه دهقان و طبقه دهقانان و معانی آن در منابع دیگر و شاهنامه است که از مباحث سودمند و جالب این مقاله شمرده می‌شود.



نقل ابیاتی از شاعران کهن درباره شاهنامه فردوسی از منجیک ترمذی، اسدی توسی، انوری، نظامی، ظهیر فاریابی، ابن یمین، عبدالنبی قزوینی، سعدی شیرازی، امامی و توضیحات شاعران و معاصران از ملک‌الشعرای بهار، جلال‌الدین همایی، مؤید ثابتی، یاور همدانی و قاری عبدالله ملک‌الشعرا و نقل سخنانی از خاورشناسان درباره‌ی فردوسی، نظر برخی از تذکره‌نویسان شرقی درباره‌ی او پایان‌بخش مقاله است.



مقاله‌ی "طلیعه شعر فارسی" با بحث از وجود شعر هجایی و آهنگین و فهلویات و سرودهای گوناگون در اوستا و پهلوی آغاز می‌شود و استاد جاوید با استناد به منابع گوناگون وجود نوعی شعر را در دوران ساسانی اثبات می‌کند و پس از آن بر سر بحث کهن، از قدیم‌ترین شعر فارسی می‌رود و آنچه را که در منابع از جمله در تاریخ‌های ادبیات آمده است، نقل و نقد می‌کند.



این بحث به ویژه شعرهای استاد از این منظر رهگشای مطلب و رهنمای اهل تحقیق و دانشجویان زبان و ادب فارسی تواند بود. این مقاله با نقد و داوری درباره‌ی قصیده‌ی معروف ابوالعباس مروزی پایان می‌یابد.



در مقاله دیگر نسخه‌ی کهن کلیات سعدی، مکتوب به سال ۷۲۶ هجری محفوظ در کتابخانه‌ی سلطنتی کابل معرفی شده است. این مقاله‌ی استاد در مجموعه‌ی مقالات کنگره جهانی حافظ و سعدی در شیراز به کوشش دکتر منصور رستگار فسایی در ۱۳۵۰ به چاپ رسیده است.



استاد جاوید درین مقاله اختلافات موجود در مورد نام شیخ را در منابع با آنچه درین کلیات آمده است نقل کرده است. تعداد غزلیات سعدی درین کلیات در قیاس با نسخه‌های دیگر از جمله چاپهای کلیات کمتر است و به نظر استاد جاوید اگر این نسخه ملاک اعتبار قرار گیرد می‌تواند مبنای خوبی برای تشخیص غزل‌های منسوب یا مشکوک به شیخ اجل سعدی باشد.



در این کلیات بخش‌های غزلیات و خبیثات مندرج است و به این ترتیب شائبه‌ی عدم انتساب آنرا به شیخ ضعیف می‌سازد.



استاد جاوید برخی از کلمات، ضبط‌ها و بیت‌های این کلمات را با نسخه‌های دیگر از جمله نسخه‌های چاپ شده مقایسه کرده و نشان داده است که در بسیاری از موارد با اصل قرار دادن ضبط کلیات کتابخانه سلطنتی کابل بحث و جدل درباره‌ی تعدادی از واژگان و پاره‌ای از بیت‌های اشعار او از میان می‌رود.



مقاله دیگر این مجموعه به بحث گستره ادب دری در جامعه ترکی‌زبانان اختصاص دارد. توجه عمده این مقاله‌ها به ملوک خاقانیان یا آل خاقان و قراختاییان و سلجوقیان روم و آسیای صغیر یا ترکان عثمانی است و از جایگاه و نقش آل ناصر یا غزنویان و سلجوقیان و آل جلایر و تیموریان در هند و هرات و صفویها و قاجاریها به آن دلیل که درین ابواب پژوهش و تحقیق فراوان انجام شده است یاد نکرده‌اند.



"زبان فارسی دری به یک تعبیر از سده‌ی چهارم هجری به بعد زبان دوم تمدن اسلامی و زبان علم و دین و دانش و فرهنگ و سیاست در پهنه وسیعی از جهان بوده است و همه گویندگان به زبان‌های دیگر که به این زبان گفته و نوشته‌اند و تمام سلسله‌هایی که از این نویسندگان و دانشی ‌مردان و شاعران حمایت کرده‌اند چنانکه در گسترش آن نقش داشته‌اند در میراث مکتوب این زبان سهم دارند، بنابراین نباید آنرا به زبان یک قوم خاص تنزل داد."



به نظر این قلم عنوان مقاله‌ها اندکی ابهام‌آمیز است و آن برخاسته از کاربرد گسترده‌ی ادب دری است. چنانکه از محتوای مقاله‌ها بر می‌آید مراد از نقش و سهم ترکان یا ترک‌زبانان در گسترش زبان فارسی و ادب دری بوده است. اگر عنوان"جامعه ترکی‌زبانان در گستره‌ی ادب دری" می‌بود شاید بهتر بود.



استاد جاوید در مقالات دیگر خویش بدین نکته، تاکید کرده‌ است که تمام اقوام و گویندگان زبان‌های گوناگون که در عمر یکهزار و دو صد ساله ادب مکتوب دری در هر کجا جغرافیای این زبان که بوده‌اند هم به این زبان افکار و آثار خود را نوشته‌اند و هم گویندگان و نویسندگان اشعار و آثار را حمایت کرده‌اند.



زبان فارسی دری به یک تعبیر از سده‌ی چهارم هجری به بعد زبان دوم تمدن اسلامی و زبان علم و دین و دانش و فرهنگ و سیاست در پهنه وسیعی از جهان بوده است و همه گویندگان به زبان‌های دیگر که به این زبان گفته و نوشته‌اند و تمام سلسله‌هایی که از این نویسندگان و دانشی ‌مردان و شاعران حمایت کرده‌اند چنانکه در گسترش آن نقش داشته‌اند در میراث مکتوب این زبان سهم دارند، بنابراین نباید آنرا به زبان یک قوم خاص تنزل داد.



در مقاله "دری گفتاری افغانستان در شعر مولانا" که در واقع متن خطابه‌ی استاد جاوید در مجلس بزرگداشت مولانای بلخی در میزان ۱۳۵۳ در کابل است و هدفش این است که اثبات شود که هجرت مولانا و خانواده‌اش از بلخ و ماندن در قونیه، سبب شد که میراث زبانی و ادبی خراسانی او در مثنوی معنوی و غزلیات جلوه‌گر شود.



اما کاربرد واژگان و اصطلاحات و تعبیرهای خراسانی درین دو اثر گاه به گونه‌ایست که دریافت آن برای دیگر فارسی‌زبانان بدون مراجعه به فرهنگ‌های لغت دشوار است. درین مقاله سخن از معارف بهاءالدین ولد آغاز می‌شود و برخی از واژگان آن کتاب ارجمند را که امروزه در گفتار مردم افغانستان دیده می‌شود و رواج دارد، بر می‌شمارد.





کابل زادگاه آقای جاوید بود

در مورد معنی "گردک" به نظر می‌رسد اشتباهی رخ داده باشد. این واژه به صورت ترکیبی اضافی در شبِ گردک، در معارف به کار رفته است که معنی آن با توجه به شاهد مثنوی و وجود واژه خطبه که مراد از آن خطبه‌ی عقد نکاح است یکی است، شبِ گردک: شب زفاف، گردک، گرد آمدن با عروس.



مقاله دیگر این مجموعه به "سبک هندی و ویژگی‌های آن" اختصاص دارد که به نظر می‌رسد مقاله دوم باید جلوتر از اولی قرار داده شود، زیرا در آن از واژ‌ه‌ی سبک و اصطلاحات و مترادفات آن در زبان شاعران و انتساب سبک‌ها به مکانهای جغرافیایی و بحث دوره‌های زمانی سبک‌ها، سخن رفته است و در پایان این مقاله بیشتر مقولاتی که از ویژگی‌های سبک هندی دانسته شده است و در مقاله‌ی نخستین با تفصیل بیشتر آمده است، آورده شده است.



"رگه‌های تیاتر و هنر نمایش در ادب دری" چاپ شده در مجله‌ی هنر سال پنجم، شماره اول ۱۳۶۵خورشیدی، این مقاله به ویژه از نظر تاریخ اجرای تیاتر و نمایشنامه در افغانستان اهمیت دارد که اولی آن در پغمان در سال ۱۳۰۱ خورشیدی و نمایشنامه‌های بعدی که تا سال ۱۳۲۲ اجرا شده است. در این سال تئاتر موسوم به پوهنی ننداری افتتاح شد و هنر تمثیل دوباره آغاز گردید و از نمایشنامه‌هایی که در آن مکان اجرا شد، یاد شده است.



اما پیش از اینها انواع بازی‌های دیگر که می‌تواند ریشه و پایه نمایش شمرده شود در کشور وجود داشته است، مانند شیرین‌کاریهای دلقک‌ها، تقلیدگری و هنرنمایی مقلّدها، ادا کاری بازیگرها و شعبده‌بازها، شبیه‌کشی، نظیره‌سازی و تعزیه‌ها در ماه محرم و همین طور هنر لعبت‌بازی که به آن پرده‌بازی هم گفته شده است و اشارات بسیاری در اشعار سنایی و عطار دقیقاً نشان می‌دهد که لعبت‌بازها لعبت‌ها را از پس پرده به حرکت می‌آورده و از زبان آنان سخن می‌گفته‌اند.



مقاله دیگر خطابه‌ی استاد جاوید است در لندن درباره‌ی بازتاب صلح در شعر دری به مناسبت اوضاع افغانستان عنوان اصلی مقاله "رایحه‌ی صلح در فرهنگ ما" است و متأسفانه این عنوان در صدر مقاله دیده نمی‌شود.



بیشترینه‌ی مطالب این مقاله مربوط به نهضت و حرکت آشتی ادیان و مذاهب در عهد اکبرشاه گورگانی مربوط می‌شود.



استاد جاوید حتی گرایش صائب تبریزی را به بیان اشعاری که در آن به تحمل و مدارا و شکیبایی و تسامح دعوت می‌کند ناشی از تأثیر این اصلاحات می‌داند.



این شیوه که صلح کل خوانده می‌شد در اشعار شاعران عهد اکبرشاه و پس از او جلوه‌هایی دارد که در مقاله نقل شده است. باید یادآوری کند که این نوع مضامین که در شعر صائب ویژگی خاص شمرده می‌شود در اشعار مولانا جلال‌الدین محمد بلخی و خواجه شمس‌الدین محمد حافظ شیرازی و شاعران و عارفان دیگر دیده می‌شود.



در پایان مقاله مطالبی در باب لویه جرگه و تاریخ دایر شدن لویه جرگه‌ها و سبب برگزاری آنها آمده است، درین جا نیز بار دیگر بحث درخت‌دوستی که پیشتر بدان اشارت شد، تکرار می‌شود.



مقاله‌ی "بازتاب صلح در شعر فارسی"، عمدتاً بر بحث و ذکر شواهد از دیوان‌های شاعران سده‌های چهارم و پنجم و ششم می‌چرخد که اگر توالی تاریخی مدار اعتبار باشد در مجموعه‌ی مقالات باید این مقاله مقدم بر مقاله‌ی پیشین باشد.



بیشترین اشعاری که به عنوان شاهد دعوی درین مقاله نقل شده است از آن حکیم ابوالقاسم فردوسی و شاهنامه‌ی اوست که از یک منظر کتابی است که در آن از جنگ و صلح سخن بسیار رفته است با این یادآوری که حکیم توسی بر صلح و برتری آن بر جنگ تأکید دارد و قهرمانان بزرگ او بیشتر در صلح می‌زنند و تا مجبور نشوند تن به جنگ نمی‌دهند.



پس از فردوسی سایر شواهد نقل شده از امیر خسرو دهلوی و قران‌السعدین او بیشتر از دیگران است.



"یادداشتی درباره‌ی شب یلدا" که عنوان مقاله‌ی دیگر است باید قاعدتاً در مجله‌ی آئین‌ها و باورها بیاید نه این‌جا. درین مقاله پس از معنی کردن واژه‌ی یلدا و یادآوری تولد مسیح به سراغ آئین میترا می‌رود و میترا که همان مهر است در بامداد شب یلدا دوباره زاده می‌شود. باری در این مقاله به درستی بیان نمی‌شود که رابطه‌ی شب یلدا با آئین مهری چیست؟



"درود بر زن، درود بر مادر" درباره اهمیت زن و نقش و جایگاه زن که از مباحث مهم آن توجه به زنان شاهنامه است و بحث مختصر و مفید دیگر این مقاله بحث از واژه‌ی مرد و مردانگی و رادمردی و جوانمردی است. در پایان مقاله از زنان نامبردار اعم از پادشاهان، ملکه‌ها و دانشی زنان نام برده و از آثار و اشعار آنان یاد شده است.



"افسانه بابه نوروز" نیز مبتی بر باورهای عامیانه است و می‌بایست در مجموعه مقالات فرهنگ عامه می‌آمد. جای مقاله "سنگ فارس" نیز که در حوزه فرهنگ عامه قرار دارد درین مجموعه نیست

۱۳۹۱ مرداد ۱۲, پنجشنبه

اندیشه را زبان گواراست پارسی




بهار سعید

اندیشه را زبان گواراست پارسی

هر واژه یک نگینه ی گویاست پارسی



از هر دهن ز بسکه دل انگیز می چمد

گویی سروش بردن دلهاست پارسی



شبها نیوشه، کودک گهواره ی مرا

شیرینی ترانه ی فرداست پارسی



برخاست از «دهار» و فرا رفت هر کنار

بس پهنه را هنرکده آراست پارسی



آوازه ساز بلخ و سمرکند و دامغان

شیراز و غزنه ، توس و هریوا ست پارسی



فردوسی و سنائی و خیام و مولوی

حافظ، فروغ و رابعه ی ماست پارسی



از رودکی و حنظله تا روزگار من

آمو ترین سروده ی دریاست پارسی



پیشینه ی ترا ز چه آغاز سر نهم؟

زیرا هزاره هاست که برپاست پارسی



نازم به یادگار نیاکانیم، نگر

پیداست هر چکامه که زیباست پارسی



برگیزه ی شناسه ی من، وخش چامه ام

ای خوش که سرزمین مرا خاست پارسی



پرپر کنم درود، « بهارِ سعید » را

در پیش پا اگر که پذیراست پارسی

کی فراموش شود، کابل ویرانک ما

کی فراموش شود، کابل ویرانک ما


جــــاده وشهرنو وآن پل لرزانک ما



با رفیقان شــــــب مهتاب زیادم نرود

تــا وبــالا شــدن تپـــه پغــــمانک ما



...دلم از بیوطنی، پشت خودم می سوزد

که چه بازیچه شده، خاک غریبانک ما



حرص دنیا چقدر خاطره ها داد به باد

جشن آزادی وشب های چراغانک ما



خوش هوا بود به آن شاعرحماسه سرا

تخت رستم به سر کوه سمنگانـــک ما



ما به این مردم دنیای گرسنه چه کنیم

دسـت هر دزد فتاده، به گریبانک ما



با یکی کاسه شوربا ودوسه نان فطیر

هرچـه میشد بخدا؛ عزت مهمانک ما



یــاد لاندی پلو وقصه وافسانـــه بخیر

پتــــه صندلی وکیــــف زمستانک ما



نمک خوان وطن، دیده شان کور کند

چــــه بگویم که شکستند نمکدانک ما



فارغ از کینه واز عقده واز درد و الم

چقدر لطف وصفابود، به دورانک ما



هـــردم از کوه خرابات صدا بود بلند

ازهـــمه نغمه سرایان غزلخوانک ما



دشمنان خاک مرا زیر وزبر کرد،ولی

یک دل دوسـت نیــامد به پرسانک ما



میـــله هــــای گل نارنج، زیــادم نرود

ســاز وآواز، بـــَــهَر گوشه لغمانک ما



موتر وبایسکیل واسپ وکراچی همه سو

چه جمع وجوش ، به بازار خیابانک ما



فـــرش از لاله وگل بود ، زخیرات بهار

کــوه گک ودره گک ودشت وبیابانک ما



میله هابودبه هرباغ وبه هرعید وبرات

قـــــــرغه وبابر واستالف وپروانک ما



من ندانم که در آن آتش بیداد چه سوخت

خـــانه وکــــوچه وپسکوچه ودالانک ما



سخن از خـــــــامه کهزاد به افسانه کشید

غزلش غوره بـــدل ماند، به دیوانک ما