۱۳۹۳ اردیبهشت ۹, سه‌شنبه

چشم مردم به کمیسیون سمع شکایات و پیامد اتحاد هاست


آوریل 30, 2014
شماره(173) چهارشنبه /10 ثور /1393 / 30 /اپریل 2014
pen-and-paper-clip-art22-53
در حالیکه دو کاندیدای صدر جدول انتخابات ریاست جمهوری ظاهراً در رقابت با هم قاطع و مصمم به نظر میرسند، چنان معلوم میشود که نتیجۀ انتخابات را در صورت رفتن به دور دوم وزنۀ آرای کسانی تعین میکند که در رده های پایین قرار دارند و با این حال حتا آرای کسانی که در ردیف های پایین دارای آرای بلند استند نیز اهمیت خود را از دست میدهد.
در شرایط کنونی هرگاه نتایج کار کمیسیون شکایات انتخاباتی به کدام تغیر دراماتیک منجر نشود، در دور بعدی فقط آرای (1+50) محک پیروزی خواهد بود که برای بدست آوردن آن کاندیدای دارای بلندترین رأی به جلب حمایت چندین کاندیدا ضرورت ندارد.
آنچه در پیامد این انکشافات قابل نگرانی میباشد آنست که این آرای حد اقل به چه بهایی برای کاندیدای برنده بدست خواهد آمد. در جنگ اول عراق حکومت ویشونات پرتاب سینگهـ بدلیل اجازه دادن به سوخت گیری طیارات توسط حکومت هند پس از سلب حمایت راجو گاندی سقوط کرد، اما در حالیکه در افغانستان امکان پس گرفتن آرا به شیوۀ پارلمانی هندوستان وجود ندارد حوادثی که پس از به قدرت رسیدن متحدین پیش می آید غیر قابل پیشبینی خواهد بود.Ÿ

۱۳۹۳ اردیبهشت ۲, سه‌شنبه

طنین سعدی بر طارم سپهر


آوریل 23, 2014
شماره (172) چهارشنبه / 3/ ثور /1393/ 23/اپریل/2014
درگرامیداشت از روز سعدی
خسرو ناقد
saadi1
اول ارديبهشت ماه را «روز گراميداشت سعدی» نام گذارده‌اند. اول ارديبهشت روزی سرنوشت‌ساز در زندگی شيخ مصلح‌الدين سعدی شيرازی و روز خجسته برای… دوستداران ادبيات فارسی در سرتاسر جهان است. سعدی پس از سال‌ها سير و سياحت و گشت‌وگذار در سرزمين‌های دور و نزديک و نشست و برخاست با خواص و عوام و گفت‌وشنود با مردمانی با کيش و آيين و آداب گوناگون و تجربه‌آموزی‌های بسيار، پيرانه‌سر، به زادگاهش شيراز بازمی‌گردد.
سعدی آنگاه که در اول ارديبهشت‌ماه جلالی، به سال ششصد و پنجاه و شش هجری، در شيراز ره صحرا و باغ می‌گيرد و سايه درختان می‌‌جويد و ناپايداری گُل و بی‌وفايی گلستان به ياد می‌آرد، طرح بوستانی هماره پُر گُل و گلستانی هميشه خوش می‌ريزد که تا امروز نه از تطاول باد خزان بر برگ‌های سبز و پُر طراوتش آسيبی رسيده و نه گزند گردش زمان بر سخن روشن و معانی دلنشين غباری نشانده است.
سعدی با گلستانش، با بوستانش و با حکايات شيرين و آموزنده و با غزل‌های دل انگيزش، نقشی از خود بر جای گذاشته است که امروز نه تنها بر دیوار آرامگاه او در شیراز و بر کتیبه‌ها و کتاب‌های بسياری نقش بسته و بر زبان مردمان سرزمین‌های فارسی‌زبان جاری است، بلکه آوازه سخن او دیری است جهانگير شده و مردمانِ هر سرزمینی – اگر بخت یارشان باشد – سخن او با زیبایی تمام، به زبان خود توانند خواند.
سعدی در عرصه ادبيات کلاسيک جهان و تاريخ انديشه از جايگاهی يگانه برخوردار است. نوآوری‌های او در نثر فارسی و تلاش او در ترويج اخلاق‌مداری و رواداری، از سعدی شخصيتی استثنايی ساخته است. نثر او به رغم سادگی، از زيبايی و شيرينی و گيرايی ويژه‌ای برخوردار است که شگفتی و ستايش خواننده را برمی‌انگيزد.
داروی تلخ نصيحت به شهد ظرافت سعدی در عصر خود مصلحی آگاه و پيشرو در عرصه اجتماع بود و همواره دل نگران گسترش بی‌اخلاقی و بی‌عدالتی در جامعه. اين سخن محمد علی فروغی بسيار بجاست؛ آنجا که می‌گويد، گلستان و بوستان سعدی يک دوره کامل از حکمت عملی است. سعدی گوهر علم سياست و اخلاق و تدبير را در اين دو کتاب به گونه‌ای دلنشين گردآورده است. سخنان او در نهايت سنگينی و متانت، از مزاح و خوش‌طبعی خالی نيست. و چنان که خود گويد: «داروی تلخ نصيحت به‌شهد ظرافت برآميخته تا طبع ملول از دولت قبول محروم نماند».
«با نگاهی گذرا، تنها به ترجمه آثار سعدی به برخی زبان‌های اروپایی، نشان می‌دهد که سعدی بسیار پیش‌تر از دیگر سخنسرایان نامدار پارسی‌زبان، شهرت جهانی یافته و در دل پیر و جوان جای گرفته و بر زبان خاص و عام افتاده است”
در نصيحت به ملوک و پادشاهان، گاه او را با نيکولو ماکياولی مقايسه می‌کنند؛ و اين در حالی است که ماکياولی عمل نيک و بد پادشاهان را معيار موفقيت در کشورداری نمی‌داند، بلکه پيروزی و شکست سياست‌های آنان را ملاک قرار می‌دهد.
اما سعدی با نگاهی واقع‌گرايانه و با تکيه بر خِرد و اخلاق و با پرهيز از يکسونگری، با دليری، آينه‌ای در برابر پادشاهان و صاحبان اقتدار می‌گيرد تا خود، رفتار خويش در آن ببيند و چه بسا که عبرت گيرند. او آنان را به نيکويی در سياست و دادگری و مردم‌داری فرامی‌خواند. سعدی نه تنها حاکمان، که درويش و توانگر و زاهد و عارف و کاسب و تاجر و عاشق و رند و مست و آخرت‌دوست و دنياپرست را از مصالح و مفاسد اعمالشان آگاه می‌کند.
‹جدال سعدی با مدعی’
سعدی در باب هفتم از گلستان، در «جدال با مدعی»، با زيرکی و هوشياری بسيار، صحنه‌ای پديد می‌آورد تا در آن نمايشی از يکسونگری و تندروی به تماشا گذارد و سرانجام طريق مدارا و راه اعتدال در پيش روی ما گذارد.
سعدی نقد بی‌پروایِ ثروت و قدرت را بر زبان درويشی می‌گذارد تا بگويد که «توانگر را پای ارادت شکسته است» و آنکه «کريمان را به دست اندر درم نيست/ خداوندان نعمت را کَرَم نيست». سعدی اما در اين داستان، نقش ثناگويی توانگران و نقادی درويشی و تنگدستی را خود به عهده می‌گيرد و بی‌محابا در وصف تنگدستی می‌گويد که «از معده خالی چه قوّت آيد وز دست تهی چه مروِت و از دست گرسنه چه خير».
اين سخن مبالغه‌آميز بر درويش سخت می‌آيد و عنان طاقت از دست می‌دهد و توانگران را «مشتی متکبر مغرور و مفتتن جاه و ثروت» می‌خواند که «سخن نگويند الا به سفاهت و نظر نکنند الا به کراهت. علما را به گدايی منسوب کنند و فقرا را به بی‌سروپايی معيوب گردانند و به عزّت مالی که دارند و عزّت جاهی که پندارند برتر از همه نشينند و خود را به از همه ببينند».
سعدی برآشفته می‌شود و می‌گويد «مذمت اينان روا مدار که خداوند کَرَمند. بر بخل خداوندانِ نعمت وقوف نيافته‌ای الا به علت گدايی، وگرنه هر که طمع يکسو نهد، کريم و بخلش يکی نمايد. و سنت جاهلانه است که چون به دليل از خصم فرو مانند، سلسله خصومت بجنبانند».
چنان که از ديرباز تا امروز، جدل و جدال ميان طرفداران توانگران و سرمايه‌داران با هواداران تنگدستان و زحمتکشان ادامه دارد، جدال سعدی و مدعی نيز چنان بالا می‌گيرد که چه بسا به گريبانگيری برسد. سعدی در اينجا بازيگر ديگری را وارد صحنه نمايشش می‌کند. او قاضی را به داوری فرامی‌خواند تا «مرافعه اين سخن» را با حکم عادلانه خود فيصله دهد. قاضی راه اعتدال در پيش می‌گيرد و هم ثناگوی توانگران و هم طرفدار تهی‌دستان را از مبالغه و تندروی پرهيز می‌دهد و به مدارا و اعتدال می‌خواند و آنکه: «مقربان حق‌تعالی توانگرانند، درويش‌سيرت و درويشانند، توانگرهمت».
و چنين است که سخن سعدی در جهان پراکنده می‌شود و آنچه بيش از همه انديشمندان اروپايی را به سوی آثار سعدی می‌کشاند، ژرفای انديشه و زيبايی سخن اوست و اخلاق‌گرايی و روادری نهفته در آثارش.
جهانی به پيشواز سخن سعدی می‌رود
با نگاهی گذرا، تنها به ترجمه آثار سعدی به برخی زبان‌های اروپایی، نشان می‌دهد که سعدی بسیار پیش‌تر از دیگر سخنسرایان نامدار پارسی‌زبان، شهرت جهانی یافته و در دل پیر و جوان جای گرفته و بر زبان خاص و عام افتاده است.
در سال ۱۶۳۴ میلادی آندره دوريه، شرق‌شناس و ديپلمات فرانسوی، بخش‌هایی از گلستان را به زبان فرانسوی ترجمه می‌کند. دوريه با آنکه ترجمه قرآن را پيش‌تر از ترجمه گلستان آغاز کرده بود، اما «قرآن محمد» او سيزده سال پس از گلستان منتشر می‌شود.
یک سال بعد، نخستین ترجمه آلمانی گلستان از روی متن ترجمه فرانسوی منتشر می‌شود. گئورگيس گنتيوس، نويسنده و ديپلمات آلمانی، در سال ۱۶۵۱ میلادی ترجمه‌ای کامل از گلستان را به زبان لاتین به صورت دوزبانه (فارسی و لاتين) در آمستردام به چاپ می‌رساند.
اما يکی از ترجمه‌های تأثيرگذار، ترجمه‌ای است که آدام اولئاریوس برای نخستين بار بر اساس متن فارسی به زبان آلمانی انجام می‌دهد و در سال ۱۶۵۴ میلادی در آمستردام منتشر می‌کند. آغاز هر فصل از اين ترجمه، با تصاويری جالب و جذاب آراسته شده است. آشنايی انديشمندان اروپايی عصر روشنگری با سعدی نيز نخستين بار با همين ترجمه اولئاریوس از گلستان صورت گرفت و آشنايی کسانی چون لافونتن، ولتر، يوهان گوتفريد هِردِر و وُلفگانگ گوته را با آثار سعدی فراهم آورد.
از گلستان و بوستان سعدی تنها در میان سال‌های ۱۸۰۰ تا ۱۹۰۰ میلادی سه ترجمه به زبان فرانسه، هفت ترجمه به انگلیسی، يک ترجمه به زبان لهستانی و بیش از هشت ترجمه به زبان آلمانی انتشار می‌یابد. تمام اين ترجمه‌ها بر اساس نسخه کليات سعدی صورت گرفت که جان هارينگتون در سال ١٧٩١ ميلادی به خط نستعليق در کلکته منتشر کرده بود.
ستايش بزرگان ادبيات آلمان از سعدی
هِردِر و گوته در آثارشان از سخنان آموزنده و اخلاق‌گرایانه سعدی و رواداری او بهره بسیار گرفته‌اند. هردر در جايی می‌گويد: «بس است، به اندازه کافی غزل‌های حافظ را شنيده‌ايم. سعدی به‌مراتب برايمان مفيدتر است… سعدی برای من در دوران جوانی آموزگارِ دوست‌داشتنی اخلاق بود».
گوته در یادداشت‌ها و رساله‌هایی که برای درک بهتر «دیوان غربی- شرقی» نگاشته است، در کنار ديگر بزرگان ادب فارسی، به معرفی سعدی می‌پردازد و در شرح ساقی‌نامه و شرط شاهدبازی، دو حکایت از گلستان را نیز به مثل بازگو می‌کند؛ از آنجمله حکایتی که در باب «عشق و جوانی» آمده و ماجرای آشنایی سعدی با پسری است در کاشغر که «مقدمه نحو زمخشری در دست داشت و…».
در میان ترجمه‌هایی که از گلستان به زبان آلمانی صورت گرفته است، بی‌گُمان ترجمه منظوم اشعار گلستان که «فریدریش روکرت»، زبان‌شناس و شاعر آلمانی در سال ۱۸۴۷ میلادی به انجام رساند، از بهترین و زیباترین ترجمه‌هايی است که تا کنون از این دفتر منتشر شده است.
ترجمه روکرت از گلستان بیش از سی سال پس از مرگ او، نخستین بار به سال ۱۸۹۵ میلادی در «مجله تاریخ ادبیات تطبیقی» منتشر شد. او بوستان سعدی را نیز به صورتی زیبا به آلمانی ترجمه کرد. انتشار این کتاب نیز در زمان حیات او صورت نگرفت. اين ترجمه از بوستان، تاکنون چندين بار در آلمان منتشر شده است که واپسين نوبت آن در سال ٢٠١٣ ميلادی بود.
روکرت گزیده‌ای از غزلیات سعدی را نیز به‌آلمانی ترجمه کرد. طرفه آنکه ترجمه او از غزلیات هم در زمان حیات او منتشر نشد و بیست و هفت سال پس از مرگش، در سال ۱۸۹۳ میلادی به‌چاپ رسید.
با اين همه، ترجمه‌های بوستان نسبت به ترجمه‌هايی که از گلستان سعدی صورت گرفته است، چندان با اقبال علاقه‌مندان به ادبيان کلاسيک فارسی در اروپا روبرو نشد. شاید «جان آربری» حق داشت که می‌گفت از ترجمه‌هایی که تا کنون از بوستان به انگلیسی منتشر شده است چنان برمی‌آید که این درخت در خاک اروپا به بار نمی‌نشیند

۱۳۹۳ فروردین ۱۹, سه‌شنبه

فرهنگ انتخابات را فراگیریم


آوریل 9, 2014
شماره(170) چهارشنبه 20 حمل 1393 / 9 اپریل 2014
carton
تتبع ونگارش : محمد داود سیاووش
تدویر موفقانه انتخابات فی نفسه مشت کوبنده بر دهان همۀ کسانی بود که به جامعه جهانی و در حلقات گفتگوهای سیاسی شان کشور را بیگانه با مردمسالاری، جامعه مدنی، رعایت حقوق بشر و آزادی بیان وانمود کرده از حق شهروندی احاد جامعه منکر بودند.
انتخابات مظهر اشتیاق شعور مدنی مردم در اشتراک به حیات سیاسی شان بود، اما این تائید کلی و اصولی نمیتواند پرده بر روی ده ها مورد تخطی، تقلب، سهل انگاری و جعل کاری بیاندازد که در مسایل اساسی چون کمبود برگۀ رأی در مرکز و ولایات، رأی دادن افراد زیر سن در ولایت ننگرهار و سایر محلات، عدم تأمین امنیت موترهای حامل صندوق های رأی از کندز و داخل شدن علنی بعضی افراد در داخل سایت های رأی دهی با تشویق مردم به رأی دادن به کاندید مشخص صورت گرفت.
به هر حال اشتراک در حدود هفت میلیون از شهروندان در این پروسه یکی از موفقیت ها به شمار می آید.
چرا خلاف انتظار، مردم با شور و شوق به پای صندوق های رأی رفتند؟
از نظر بعضی آگاهان سیاسی دلیل عمدۀ اشتراک فعال مردم در پروسۀ انتخابات به عوامل ذیل بستگی داشت:
یکی آنکه با توجه به بن بستی که میان صدر حاکمیت و جامعه جهانی به وجود آمده بود، مردم حتا کم سواد و بیسواد افغانستان به خوبی درک میکردند که با وضعیت موجود کشور بطرف نابودی در حرکت است و با این حال هیچ راهی جز تدویر انتخابات برای برون رفت از آن وضعیت وجود نداشت.
دومین علتی که مردم را به پای صندوق های رأی کشاند طولانی شدن دوران کار تیمی بود که از سال 2001 تا کنون به اشکال و تحت عناوین مختلف ادارات مؤقت، انتقالی و انتخابی در وجود حد اکثر چند صد چهره بر کشور حکمراندند. حتا در یک بررسی آفاقی اگر 600 میلیارد دالر کمک جامعه جهانی به 34 ولایت اختصاص می یافت اکنون افغانستان یکی از پیشرفته ترین کشورهای منطقه میبود، در حالیکه بر عکس افغانستان از نظر اقتصادی وابسته به کشورهای همسایه شد، از نظر اکمالات دفاعی وابسته به جهان ماند و با عدم تحقق حکومتداری خوب، نام افغانستان در صدر جدول کشورهای ناکام، فاسد و آلوده به قاچاق در جهان قرار گرفت.
قابل یادآوریست که این دید انتقادی با توجه به ظرفیت ها و فرصت های بزرگی میباشد که در این چهارده سال در افغانستان مساعد بود و رسانه ها و گروههای فشار بر دولت همواره بخاطر عدم استفاده مؤثر از آن انگشت انتقاد بطرف دولت دراز میکردند، ورنه آزادی بیانی که طی این چهارده سال در افغانستان در چوکات قانون اساسی مرعی الاجرا شد در طول تاریخ افغانستان سابقه ندارد، چنانکه در نتیجه همین حوصله مندی سیاسی اکنون نسلی به عنوان نقد کنندۀ اجراآت دولت از نسل جوان سر بلند نموده است.
باید گفت که در این چهارده سال هیچکس بخاطر انتقاد از رییس جمهور مورد تهدید، تخویف و آزار قرار نگرفته اما ای کاش این فرهنگ یک قدم پایین تر کابینه، والی ها، قوماندان ها و تابوها را نیز در بر میگرفت.
افغانستان در شرایط پس از انتخابات کنونی
با توجه به پیشداوری ها، نه منو نه منو گفتن ها و تعین بعضی چوکات ها و خطوط قرمز شرایط قبلی برای قبولی نتیجۀ انتخابات، در حالیکه در شرایط فعلی رول جامعه جهانی در انتخابات کمرنگ است، هرگاه لجاجت ها به همین منوال ادامه یابد، کشور به بحران خواهد رفت.
سازندگان و گردانندگان امور انتخابات و رهبری دولت باید بدانند که:
با توجه به اینکه انتخابات مردمی رقابتی است، تنها اجازه دادن به حق رأی کافی نیست، مقررات و نحوۀ برگزاری انتخابات باید عادلانه باشد و از طرف دیگر آزادی تشکیل اجتماعات و ابراز مخالفت ها به معنای سلطه اوباشان و یا ایجاد خشونت نباید صورت گیرد.
یکی از هیجانات بزرگ حکومت مردمسالار را کارشناسان در طول تاریخ از جانب گروههای کنار رفته میدانند، اما انتخابات مردم قطعی است، این انتخابات رهبری دولت را برای مدت زمان معین مشخص میکند. هنگامیکه انتخابات به پایان رسید آنانیکه بازنده اند قضاوت رأی دهندگان را میپذیرند. صرفنظر از اینکه چه گروهی برنده شود، دو طرف باید توافق کنند که در حل مسایل مشترک جامعه با همدیگر همکاری داشته باشند. گروهی که کنار میرود، این گروه نه با سیاست مشخص دولت بلکه به مشروعیت اساسی مردمسالاری باید وفادار بماند، زیرا انتخابات نبردی برای بقا نیست، بلکه رقابتی برای خدمت به مردم میباشد. روش انتخابات هرچه باشد اما روند باید عادلانه باشد و در این راستا آزادی کامل رأی دهندگان و نامزدهای انتخاباتی باید تضمین شود. روش بیطرفانه برای تضمین سری بودن آراء، علنی بودن شمارش آراء و در صورت ضرورت روش هایی برای شمارش مجدد آراء و حل مناقشات پیرامون انتخابات اتخاذ گردد.
کشمکش و اتفاق نظر کاندیدان
به گفتۀ لاری دیاموند تضاد عمده میان کشمکش و اتفاق نظر وجود دارد. مردمسالاری از جهات مختلف چیزی نیست جز مجموعه یی از قوانین که برای کنترل و مهار اختلافات وضع شده است، در همین حال این اختلافات باید با درون مرزی های معین مهار شوند و در نتیجه به سازش، اتفاق نظر و سایر توافق هایی منجر شوند که تمامی طرفین درگیر مشروعیت آنرا بپذیرند. حکومت مردمسالار هم به کشمکش و هم به اتفاق نظر نیاز دارد. تأکید بیش از حد بر یکطرف این معامله تمام تعهدات را به مخاطره می اندازد. اگر گروهها مردمسالاری را تربیونی برای ابراز خواسته هایشان نیابد جامعه از درون می پاشد و اگر دولت برای رسیدن به اتفاق نظر فشار بیش از حد وارد کند و صدای مردم را در گلو خفه سازد جامعه از بالا خورد میشود.
برای حل معادلۀ کشمکش-اتفاق نظر راه حل ساده وجود ندارد. مردمسالاری ماشین نیست که به خودی خود و هنگامیکه به آن دستور داده شود حرکت کند. از نظر کارشناسان یک جامعه مردمسالاری به تعهد شهروندانی که اجتناب ناپذیری کشمکش های روشنفکرانه و سیاسی را همراه با نیاز شکیبایی میپذیرند احتیاج دارد. از این منظر درک این نکته اهمیت دارد که بسیاری از کشمکش ها در یک جامعه مردمسالار کشمکش میان «حق» و «باطل» نیست، بلکه کشمکش میان استنباط های مختلف از حقوق مردمی و اولویت های اجتماعی است.
در راستای تحقق همین اهداف جامعه به نوعی آموزش فرهنگ مردمسالاری ضرورت دارد که در این سلسله خانواده ها، مکاتب و موسسات تحصیلات عالی رول اساسی دارند. انتخابات جنگ مرگ و زندگی نه، بلکه رقابت الترناتیف های خدمت به جامعه میباشد، بنابران در پایان یک انتخابات عادلانه هیچکس بازنده نیست.
روزهای بعد از انتخابات نشان میدهد که در بعضی محلات، خانواده ها و موسسات آموزشی به نحوی روحیۀ نفرت از یک کاندیدا و الفت به کاندیدای دیگر بیش از حد تلقین میشود، که این کار خیلی خطرناک است.
بخاطر جلوگیری از بحران احتمالی اولاً کاندیداها باید به طرفدارانشان بفهمانند که هیچ کاندیدا دشمنش نیست و حتا در صورت پیروزی طرف مقابل میتواند مانند یک شهروند با او دوست باشد و در ثانی هر کاندیدا باید به طرفدارانش بفهماند که ناکامی در انتخابات به مفهوم حذف ابدی آن گروه نیست، بنابران آن کاندیدا میتواند برای دورۀ بعدی آمادگی خوبتر و بهتر اشتراک در انتخابات را بگیرد.
شنیدن این صداها که ما حتماً پیروز استیم، به دور دوم نمیرویم و یا نتیجه را با فلان شرایط میپذیریم و رقیب ما تقلب است مردم را نگران ساخته. یک سیاستمدار دور اندیش و مدبر هیجانات را تا حدی باید میان طرفدارانش اجازه دهد که شیرازه و اساس نردبانی که با ارزشهای آن میخواهد به قلۀ رهبری صعود کند نابود نشود.Ÿ

بیگانگی با کتاب





آوریل 9, 2014
شماره(170) چهارشنبه 20 حمل 1393 / 9 اپریل 2014
1604528_588605111231233_1734762193_n
به پیشواز روز جهانی کتاب
محمد داود سیاووش
در شرایطی که فقر، مرض، گرسنگی، بیکاری و بیماری در جامعه بیداد میکرد و از کاخ های بلند و با شکوه ثروتمندان نعره های مردان مست با شیون اطفال گرسنۀ ویرانه ها در فضای بیکران همزمان می پیچید، قشر تحصیل یافته العتش گویان راه برون رفت از آن وضعیت را از متن و بطن کتابها جسته، رهپویان راه نویسندگان بزرگ شده ،کسی دست به دامن بینوایان ویکتور هوگو میزد، کسی گرگ دریای جک لندن را ورق میزد، کسی غرش طوفان الکساندر دوما را میخواند و کسانی دوای آن دردها را در داستانهای چشمان سخنگو، آخرین برگ، وداع با اسلحه، سگ ولگرد، دن آرام، مادر، جنایات بشر، سپید دندان، مهپری، جمیله بوپاشا و یا درآثار بزرگانی چون عبید زاکانی، سعدی، حافظ، مولانا، بیدل، رودکی، سنایی، عطار، فردوسی و… جستجو میکردند.
آن عطش روحی و آن جستجو ها کارش را کرد و نسلی از روشنفکران چپ و راست در جامعه سر بلند نمود که سر فرازی و بزرگی خود را در سنگینی وزن کتابهایی میدید ندکه از نظر گذرانده بودند. درپرتو همین روند پر خروش، نهاد های گرانسنگی چون انجمن ادبی کابل، انجمن ادبی هرات و غیره تأسیس گردید و روشنفکران با استفاده از انگیزه وسوژه کتابهایی چون اسپارتاکوس، حتا شعار های فراتر از زمان و مکان سر دادند.
این عطش روحی روشنفکران که بینش اکثراً کتابی و کاپی و تقلید را نیز در پی داشت در عرصه های مختلف هنر و ادبیات مانند چشمه های بهاری از هر گوشه به جوش آمده،
در موسیقی
ظاهر هویدا میخواند «نازم آن مشتی که فرق زورمندان بشکند» و احمد ظاهر میخواند «زندگی آخر سراید، بردگی در کار نیست»، شعر نو به مثابۀ افزار برنده و آتشین بر ضد استبداد طنین انداخته شاعران سرودند که:
آری آری
زندگی زیباست
زندگی آتشگه دیرینه پا برجاست
گر بیافروزیش
رقص شعله اش در هر کران پیداست
ورنه خاموش است
و خاموشی گناه ماست
ویا از احساسات سرودۀ شاعری استفاده میشد که گفته بود:
در پیش پای ما
سنگی اگر نبود
بر روی راه ما
درنگی اگر نبود
اکنون گیاۀ رستۀ امید میشدیم
کرسی نشین معبد خورشید میشدیم
در داستان
سپوژمی زریاب در «موزه ها»، رهنورد زریاب در «شرنگ شرنگ زنگها»، و اکرم عثمان در «مرد و نامرد» و «مرداره قول اس» به اشکال گوناگون به نابرابری ها، نا مردمی ها، نا باوری ها و عهد شکنی های روزگار می تاختند؛
در تیاتر
با اجرای نمایشنامه هایی از سوفوکل، شکسپیر، ویکتور هوگو، چخوف، رشید لطیفی، استاد برشنا، برشت، عبدالرحمن پژواک، اسدا لله حبیب و دیگران فضای ظلمت را استاد بیسد، عزیزا لله هدف، اکبر روشن، قدیری، احمد شاه علم و دیگران محکوم میکردند.
آن فضا خیلی با انگیزه و برای مخاطب خیلی گیرا و پذیرا بود و قشر روشنفکر و کتابخوان افغانستان از طریق امواج رادیو کابل و رادیو افغانستان آن زمان با زمزمه های شب هنگام، از هر چمن سمنی، داستان های دنباله دار رادیو، رادیو درام های شام پنجشنبه، مجله رادیویی و پیام صبحگاهان از خواب پریده به افق های ناکجا آباد می اندیشیدند.
گروهی از شاعران، نویسندگان، آماتوران، نقاشان، خطاطان، مجسمه سازان و ممثلان تیاتر بر روان روشنفکران حکومت میکردند بودند و هر قشر از این کتگوری های اجتماعی مخاطب خود را داشت.
در آن سالها کار در عرصه های هنر و ادبیات کم اما با کیفیت بود. آثار صادق هدایت، صادق چوبک، محمود دولت آبادی، صمد بیرنگی، ابراهیم یونسی، جلال آل احمد، جمالزاده، عزیز نسین، نیما، شاملو، نادر نادرپور، فریدون توللی و ترجمه های آثار نویسندگان بزرگ غرب از خارج وارد کشور شده در شنزار های تشنۀ افکار روشنفکران جذب میگردید.
کتابفروشی های روی دیوار پل باغ عمومی در جوار ایستگاه سرویس های پوهنتون یا دانشگاه کابل محل آمد و شد و حتا دید وادید و ملاقات های روی بازار اهل مطالعه بود؛ اما افسوس که با اصابت سنگ نا امیدی تحولات سیاسی بر جبین قشر کتابخوان افغانستان آن قدح بشکست و آن ساغر نماند و اکنون در شرایطی که با یک کلیک میتوان دروازه ده ها کتابخانۀ مجازی را در یک چشم بهم زدن گشود و از آخرین دستآورد های علمی، ادبی، اجتماعی و هنری با خبر شد، نسل روشنفکر و حتا اهل مطالعه حال و مجالی برای رفتن به سایت های آن ابر مردان ادب و فرهنگ را ندارند.
عوامل فروکش مطالعه چیست؟
شاید یکی از دلایل آن باشد که: نسل جوان را بیش از حد با مسایل پیش پا افتاده یی چون اس ام اس، ایمیل، فیسبوک، تویتر و برنامه های کم محتوای تلویزیون ها طوری مصروف ساخته اند که حتا بسیاری آنان به انترنت و سایت های پورن معتاد شده اند.
دلیل دوم شاید آن باشد که: متن زندگی از معنویت تهی شده و نسل جوان در کلیله و دمنه و الیاد و ادیسه و شاهنامه آن وضعیت زودگذر صحنه های انترنتی را نمی یابد.
سومین دلیل شاید آن باشد که: با شکست برنامه های بلند پروازانۀ چند مکتب سیاسی بطور پیهم در افغانستان، که از هنر و ادبیات به مثابۀ نیروی محرک استفاده میکردند سوالات کنونی جنگ و صلح و راهکار های حل مسایل موجود در کتابها کمتر به چشم میخورد.
به هر حال در شرایط کنونی اکثر فرهنگیان و اهل مطالعه به استثناء ایجاب وظیفه، کمتر به مطالعۀ منظم و سیستماتیک می پردازند و شاید تعداد کسانیکه در حال حاضر در افغانستان رمان مطالعه کنند از شمار انگشتان یکدست کمتر باشد.
تراژیدی دوران ما اینست در حالیکه بیش از یک قرن قبل آثار گزاویه دومنته پن در ژول ورن به زبان دری ترجمه میشد اکنون بسیاری از کسانیکه با غربی ها در افغانستان کار میکنند شاید کمتر به تفاوت جک لندن و شهر لندن متوجه شوند.