۱۳۸۸ شهریور ۵, پنجشنبه

آیا معجون نا متجانس اتحاد شکل خواهدگرفت؟

نوشته: محمد داود سیاووش
تجربه به کرات ثابت نموده و تاریخ گواه است که ضعیف ترین اتحاد متجانس در سیاست افغانستان به مقایسه ساختار های عظیم نظامی سیاسی نا متجانس قویتر عمل نموده است.
اینکه گروه های سیاسی نظامی طی سی سال مقابل همدیگر ایستادند نتیجه نوعی تجانس داخلی شان بود. از روزیکه گروه هایی در وجود احزاب چپی، طرفداران سردار نعیم خان، گروه های راستگرا و غیره در جمهوری داود خان نفوذ نمودند این ساختار پر قدرت در برابر چند هزار نفر به زانو در آمد، حزب دموکراتیک خلق در نتیجه اختلافات داخلی قدرت سیاسی خود را از دست داد، مجاهدین در نتیجه قرار گرفتن مقابل هم در داخل مجبور به ترک کابل شدند، پس از یازده سپتمبر وقتی عناصر با دیدگاه های متعصب، معتدل، چپ، راست، بنیادگرا، تکنوکرات و غیره در ادارات مؤقت، انتقالی و انتخابی به شکل معامله وارد صحنه سیاسی شدند ناظرین سیاسی از دور مشاهده میکردند که در داخل دستگاه دولت «هر کس برای مطلب خود دلبری میکرد» و از فرصت به دست آمده به خاطر تقویه جناح خود و تضعیف حریفان سیاسی شان استفاده مینمودند. نتیجه آن شد که به خاطر انتی پتی و سمپتی های داخل دستگاه و افتادن به جان هم آنها، از کمک های جامعه جهانی به نفع کشور استفاده نه شد، فساد اداری به اوجش رسید، افغانستان به بزرگترین مرکز تولید و قاچاق مواد مخدر جهان مبدل شد... آنچه در دومین دور انتخابات ریاست جمهوری اتفاق می افتد متأسفانه همان سناریوی ناکام گذشته میباشد که احتمالاً کشور را از وضعیت دردناک موجود چندین پله پایین تر خواهد انداخت. در برنامه یی که ملا محمد عمر آخوند برادر خوانده میشود و به خاطر وارد نمودن حزب اسلامی حکمتیار و طالبان تدابیری مد نظر گرفته میشود جنرال دوستم، محقق و مارشال فهیم نیز عضویت دارند و در سوی دیگر دسترخوان اسماعیل خان نشسته است. این برنامه تلاش دارد داکتر عبدالله، عطا محمد نور، اشرف غنی و دیگران را نیز شامل معامله سازد و ممکنست با دموکرات ها، تکنوکرات ها و غیره معاملات پشت پرده جریان داشته باشد تا آنان با آقایان سیاف، محسنی و سایرین دور یک میز بنشینند.
با توجه به اینکه در افغانستان همه چیز ممکن است، بعید نیست که این چهره ها دور یک میز بنشینند. ولی جای تأسف آنست که برنامه ها چگونه قربانی منافع کوتاه مدت میشوند.
چرا سیاستمداران افغانستان اینقدر با فرهنگ سیاسی نا آشنا هستند و از یاد میبرند که شکست در یک انتخابات دموکراتیک (در صورتیکه تقلب نباشد) شکست در همه چیز نیست. آنکه امروز در یک انتخابات می بازد نباید سر خورده و مأیوس به گوشه انزوا برود و یا در کرسی معامله تکیه بزند بلکه باید از همین حالا به صفت اپوزیسیون فعال و با برنامه ، بخاطر رسیدن به قدرت سیاسی در مرحله بعدی تلاش نماید، کرسی های تحقیق، تتبع و ریسرچ بخاطر بررسی اشتباهات حکومت بر سر اقتدار ایجاد نماید، ده ها محقق و فعال خویش را بخاطر طرح برنامۀ جامع در عرصه های اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی بگمارد و پنج سال بعد با چندین هزار صفحه برنامه تشریحی و صد ها طرح الترناتیفی وارد کارزار و میدان مبارزه رسیدن به قدرت گردد، در آنصورت سلاح بکار نیست و فقط طرح و برنامه خودش در معیار ملی و بین المللی طرفداران و دوستان خود را جمع میکند.
از گذشته مهارت رهبری آقای کرزی در همین بود که نگذاشت این حلقات سیاسی جدا از او به فکر آینده نظام شوند و دایم آنان را به شکلی از اشکال تطمیع نموده به اطراف خود مشغول نگهداشت که در نتیجه آن احزاب مؤثریت شان را در جامعه از دست داده جایشان را به معامله گران قدرت شخصی دادند.
حالا وقت آن رسیده که جامعه جهانی اجازه دهد این طفل هشت ساله سیاست افغانستان برای دوره بعدی به پا ایستاده و به خاطر رسیدن به این مأمول خودش در جادۀ زندگی سیاسی روان شده و از شانه معاملات بی مفهوم پایین بیاید. حالا مردم را از تشکیل مجلس وزرایی که در آن از راست افراطی تا چپ افراطی کنار هم نشسته بالای سرنوشت کشور تصمیم بگیرند خنده میگیرد. آخر چرا این انسانهای شیفته قدرت سیاسی نمیتوانند باری یک طرح کوچک هر چند ناقص را از ذهن خودشان با تفاوت از همدیگر ارایه نمایند.
اگر سه یا چهار طرح برای بازسازی و عمران و انکشاف کشور از پنجسال قبل وجود میداشت اکنون مردم در پای صندوق های رأی اینهمه سر گردان و کلافه نمیشدند، مردم در این روز ها با دقت انکشافات اوضاع کشور را پس از انتخابات دنبال نموده از ملاقات ریچارد هالبروک با والی بلخ، رفتن رییس امنیت ملی به مزار شریف، تقاضا از رمضان بشردوست برای اشتراک در حکومت و تلاش های پنهانی برای جلب حمایت اشرف غنی احمد زی، پروفیسور ربانی و دکتور عبدالله در حکومت آینده آقای کرزی به پیش فرض هایی میرسند که گویا باز هم تجربه ناکام یک اداره مؤقت نا متجانس که در آن برنامه ها نه، بلکه معاملات حاکم باشد در جریان است. جامعه جهانی باید این مسأله را مد نظر داشته باشد که اگر به روال کنونی تا صد سال آینده هم در افغانستان معاملات ادامه یابد آن آرایش دو گانه یا چندگانه دموکراسی که در کشور های غربی جریان دارد به وجود نخواهد آمد. اکنون زمان آن فرا رسیده که به عوض چهره ها به برنامه ها توجه شود که در آن عناصر سیاسی با تمایلات گوناگون زمینه تبارز داشته و اتحاد ها و اختلافات شان بر مبنای برنامه ها و اصول باشد.
آخر تا چه وقت به عوض این سیاستمداران دور از افکار سیاسی دیگران فکر کنند و آنان چون اعضای تیم ترانه و یا اطفال غریب در زمستان گفته هایی را که اصلاً معنی آنرا نمیدانند تکرار کنند.
آخر تا به کی و چرا؟

۱۳۸۸ مرداد ۱۲, دوشنبه

چرا زبان کاندیدان در دفاع از آزادی بیان، تساوی حقوق زن و مرد، تقویه آزادی های مدنی و توجه به حقوق اطفال الکن است؟

در حالیکه از دروازه یک سیستم مبتنی بر مردمسالاری و از زاویۀ آزادی های مدنی چهل و یک تن امکان آن را یافتند که بطور کاملاً افراطی و تفریطی با برنامه و بی برنامه خود را کاندید بزرگترین مقام رهبری کشور نمایند. در پهلوی آنکه برنامه های آنان هنوز مشخص، جذاب و رهگشا نمی نماید این کاندیدان وقتی بر مصطبه و تربیون سخنرانی ها بالا می روند و یا از عقب میز های مدور تلویزیون ها اهداف شان را بیان می نمایند در بخش دفاع از آزادی بیان، حقوق بشر، تساوی حقوق زن و مرد و تقویه نهاد های مدنی و فرهنگی ودفاع ازحقوق اطفال وبهبود شرایط زندگی آنان زبان شان الکن می شود و در نوشتن رنگ قلم شان خلاص می گردد.
آنان از یاد می برند که فقط از برکت و مزایای همین چوکات نظام مردمسالاری است که ذوق و شوق رسیدن به مقام ریاست جمهوری در سطوح مختلف بالا گرفته و از چپ تا راست و از افراطی تا تفریطی در این راه توانسته اند قد علم کنند.
کاندیدان در سخنرانی های شان همه چشم به سوی طالبان دوخته به نوعی با نجوا و ندبه و زاری میخواهند به شکلی از اشکال با آنان ارتباط داشته باشند در حالیکه طالبان ظاهراً با هیچ یک علناً سر نمی جنبانند.
در اینجا چند مسأله قابل مکث است:
1- در حالیکه طرف مقابل نفس نظام موجود را با حضور جامعه جهانی نمی پذیرد این کاندیدان نظام موجود چگونه از چوکات دموکراسی به آنان چشم امید دوخته اند.
2- هرگاه یکی از این کاندیدان به مقام ریاست جمهوری برسد با توجه به خموشی که در رابطه به ارزش های مدنی، دموکراسی، آزادی بیان، تساوی حقوق زن و مرد و مسایل فرهنگی وهنری اختیار نموده آیا این ارزش هارا قربانی یک اداره مصلحتی استبدادی نخواهد کرد؟
بسیاری ها می پرسند در حالیکه صلح خواسته همه مردم افغانستان است و هیچ کس طرفدار جنگ نیست هر گاه مفاهیم ارزش های مدنی و آزادی بیان قربانی یک صلح منفی شود پیامد آن برای مردم افغانستان چه خواهد بود؟ و اصلاً چه کسی این حق را دارد که از میان بیست و پنج میلیون نفوس افغانستان به خواست چند ده هزار نفر مسلح حقوق بیست چهار میلیون و چند صد هزار نفر رادر عرصۀ هنر، فرهنگ، آزادی بیان و حقوق اجتماعی و مدنی مردم زیر پا گذارد؟