ه‍.ش. ۱۳۹۱ فروردین ۱۹, شنبه

وضعيت واكنشي و روزمره روشنفكران افغانستان

محمدداود سياووش
روشنفكر افغانستان كه بازمانده خطوط فكري چپ و راست دوران جنگ سرد است، هنوز تحت تأثير آن افكار و در شرايط دوست تراشي ها و دشمن تراشي هاي تخيلي همان زمان بوده حرف تازه متناسب به شرايط موجود ندارد.
زمانيكه شوروي از درون منفجر شد و تحليل ها، افكار، نظريات، جهانبيني و تلقينات مربوط به‌ آن فرو ريخت روشنفكر مربوط به آن ترند در خلاي فكري قرار گرفت و هنگاميكه از درون افكار راست، دهشت افگني و انفجار و انتحار سر برون آورده شمشير برهنه در برابر غرب ايستاد، روشنفكر جناح راست دچار نوعي سر گيچي شد.
در حال حاضر افكار چپي دوران جنگ سرد جنبه تطبيقي ندارد و در آزمون زمان شكست خورده، مائويسم انقلاب فرهنگي را فاجعه ميخواند و اقتصاد هيولايي چين در مناسبات جديدي با جامعه بين المللي گره خورده والقاعده سلاح راستگرايان را در مخمصه قرارداده. اما بر عكس روشنفكر ديروز و امروز افغانستان با بي برنامه گي به نحوي روزگذراني ميكند.
جامعه اروپا را متفكرين و دانشمندان از جا تكان دادند و در دوره هاي هيومونيسم، فيلانتروپيسم، دوره برده گي و قيام برده ها، تسلط كليسا، انشعاب مذهب عيسوي به شاخه هاي پروتستانت، ارتودكس و كاتوليك تا انقلاب كبير فرانسه وتحولات وانقلابات بعدي در چوكات افكار پيشقراول و متفكرين شكل گرفت.
قد بر افراشتن ناسيوناليسم عربي دوران ناصر و مواجهه آن با اخوان المسلمين، ظهور حزب بعث در سوريه و عراق، شعار ايالات متحده افريقايي قذافي، مقاومت بن بلا در برابر استعمار فرانسه، مقاومت آرام گاندي، جدايي پاكستان از هند، جدايي بنگلاديش از پاكستان، انقلاب اسلامي ايران با شعار نه شرقي نه غربي، به خواب رفتن ديكتاتور هاي عرب در شانه امريكا و بالاخره آژير بهار عرب و تغيير صحنه سياست در شاخ افريقا و شرق ميانه و جا گزيني القاعده در بخش هايي از ليبياي پس از قذافي و يمن پس از علي عبدالله صالح، سر بلند نمودن اخوان المسلمين مصر در انتخابات آن كشور از مسايلي اند كه بايد جامعه روشنفكري افغانستان را به تجديد نظر در تلقينات گذشته و تفكر واداشته باشد.
عده يي از روشنفكران دو آتشه چپ كه به اصطلاح از زبان شان در مخالفت با غرب آتش مي پريد،اكنون در فضاي آرام تمدن سرمايه داري نشسته و از امكانات آن با دهل و سرنا ترانه هاي ديروزي شان را مي سرايند و گروهي از سالخوردگان مفكوره هاي راست در خط مقابل القاعده در پهلوي غرب قرار گرفته اند. كه با اين حال براي هيچ يك جاي حرف زدن نمانده و گپ نو هم ندارند.
باز شدن فضاي مجازي انترنت شايد از لحاظ زماني يكي از فرصت هاي بي نظير طرح فرضيه ها، پيشنهادات، نظريات و تيوري ها براي روند كنوني افغانستان باشد. اما متأسفانه حتا از همين امكان هم روشنفكر افغانستان استفاده آنچناني كرده نميتواند و به عوض راهكار و طرح و نظر ترانه خودستايي يا تخريب ديگران را سر ميدهد.
آنچه مسلمست اينكه در لحظه كنوني ما روشنفكر نظريه پرداز نداريم، مراكز تحقيقي به مفهوم واقعي كلمه نداريم، گروه هاي پژوهشگر تاريخ، فرهنگ و جامعه شناسي به مفهوم اصلي نداريم، خطوط افكار سياسي احزاب به طور واضح و برنامه مشخص به وجود نيامده، دو كتاب وزارت عدليه پر از اسامي احزاب سياسي ميباشد كه در سر خط همه شان طرفداري از صلح و قطع جنگ به چشم ميخورد، اما هيچيك راه مشخص برقراري صلح و قطع جنگ را نشان نميدهند. اگر نويسندگان بزرگ دنيا با نوشتن داستان ها، درامه ها، اشعار و طنز ها وجدان بشريت را تكان داده جوامع را به خروش مي آوردند، اينجا در سرزمين ما اكنون مطالعه چنين آثار نمونه يك كار كسالت آور و آنانيكه به اين ژانر هاي هفت شهر سراپا الهام رو آورده اند افراد منزوي و فراموش شده اجتماع تصور ميشوند. در رسانه ها اعم از تصويري، نوشتاري و صوتي اكثراً برنامه هاي سرگرم كننده جريان دارد و اگر كسي بخواهد چون بيژن قندوزي يا گروه مورچه ها در عرصه موسيقي پايش را از سرگرمي به جريان سيال زندگي گذاشته ضعف هاي اجتماع را در ترانه هايش بگنجاند مورد تهديد و تخويف قرار ميگيرد. رسانه ها در گرو اعلان دهندگان يا شركت ها و شركت ها و اعلان دهندگان در گرو قدرت هاي پشت پرده هستند كه از كاه رسانه يي كوه ميسازند و كوه رسانه يي را بخاطر نبود فند و اعلان از جاكنده نابود ميسازند. قشر تحصيل يافته و روشنفكر و متفكر اكثراً به فكر زندگي شخصي شان ميباشند، از استادان در دانشگاه ها تعهد گرفته ميشود كه به ابراز نظر نپردازند، در مكاتب زبان معلمين و متعلمين با قيچي سانسور كوتاه ميشود، در ادارات ارقام و آمار به اختيار رسانه ها قرار نميگيرد و در شكل اداره و سياست به نحوي با تعاملات عرفي كه پيشينه چنداني ندارد روزگذراني ميشود. در دهليز هاي بسياري از وزارت ها نويسندگان و قلم بدستان ديروز را مي بينيد كه بخاطر چند دالر معاش سوپر اسكيل اينطرف و آنطرف سرگردانند. جامعه مدني كه اصلاً موجود از رمق افتاده ميباشد به غير از پروپوزل نويسي و مهارت در تدوير وركشاپ و شيوه برقراري ارتباط با دونر ها كار ديگري از دستش ساخته نيست.
در اين حال سوالي مطرح ميشود كه آيا روشنفكران افغانستان واقعاً توان انديشيدن شان را از دست داده اند يا شرايط طوري دراماتيزه شده كه اين قشر با تكرار مكررات مسير زوال و اضمحلال را پيموده از نظر جامعه بيافتد. جواب اين سوال را شايد بتوان در مرحله اول به وضعيتي ارتباط داد كه در ابتداي اداره موقت پيش آمد. با آمدن جامعه جهاني به افغانستان عده يي با مهارت خاص و با ارتباطات خاص با آنان در تماس شده دكان هايي به نام رسانه، نهاد مدني و اتحاديه باز نموده و به فكر دريافت فند شدند. در اين غوغا چون منافع مادي مطرح بود نه رسالت و فكر و انگيزه مسلكي ، درقدم نخست آناني كمك هاي جهان را قاپيدند و بلعيدند كه شناخت هايي داشتند، اين افراد مانند فلم هاي وسترن در رول هنرمندان موفقي ظاهر شدند كه با ختم فند نقش هاي شان در صحنه پايان يافته پي كار شان رفتند. در حاليكه ژورناليست واقعي، نويسنده واقعي، هنرمند تياتر و سينماگر واقعي، آوازخوان واقعي و ساير رشته هاي هفت شهر هنر را اصلاً به دورازه آن دفاتر راه ندادند و حالا كه دوره آن فند ها ظاهراً به پايان ميرسد همين روشنفكران بي همه چيز مانده و صحنه خالي. در حالاتي اين نويسندگان و هنرمندان را با ميهماني هاي درباري و يك نشست شبانه ياد ميكنند تا چون فردوسي قصه شاهنامه را در آخر با آن كلمات تند تلخ نسازند.

ه‍.ش. ۱۳۹۱ فروردین ۱۵, سه‌شنبه

چند نكته به آنانيكه ادعاي رهبري دارند


ü آنچه نشانه ی بارز شخصیت رهبران است ، چگونگی برخورد آنها با مشکلات و پیش آمدهای زندگی است .

ü هر کس توانایی این را ندارد که در بحران های شخصیت خود را تقویت کند و شکل دهد ، اما قطعاً شخصیت خود را تقویت کند و شکل دهد ، اما قطعاً شخصیتش در آن گیر و دار آشکار می شود . انسان در سخت ترین لحظه های زندگی خود ناچار است شخصیت واقعی خدو را نشان دهد و هر گاه که چنین می کند ، ناخودآگاه قوی تر می شود ، حتی در صورتی که با پیامدهای منفی این برخورد صادقانه روبرو شود ، به شرط آن که شهامت پذیرش اشتباه و اصلاح نقاط ضعف خود را داشته باشد .

ü معنای حیات دنیوی ، بر خلاف آنچه به ما آموخته اند ، در رفاه ، رونق و آسایش تن نیست ، در پرورش روح و جان است .

ü انتخاب اشتباه ، به اشتباه خود پی ببریم و آن را اصلاح کنیم . شخصیت رهبران را نمی توان از اعمال و کردارشان جدا کرد . اگر قول و عمل رهبر یکی نبود ، دلیل را باید در ضعف شخصیت او یافت .

ü یک رهبر باید همیشه این نکته را در ذهن خود داشته باشد که سر و کار او دائماً با مردم و آنهایی است که از او پیروی می کنند .

ü پیروانی که ضعف و خطاهایی در شخصیت رهبران خود می بینند اعتماد خود را از دست می دهند و از او رویگردان می شوند . آن چیزی که موجب می شود دل مردم پذیرای رهبر یک نفر شود ، شخصیت اوست .

ü البته از رهبر انتظار نمی رود که هیچ خطایی نداشته باشد ، اما ضعف های شخصیتی در جایگاه یک رهبر شایسته ، پذیرفته نیستند . همه ی ما انسانهای با استعدادی را دیده ایم که بعد از رسیدن به یک سطح موفقیت یا شهرت سقوط می کنند و بعضاً همه چیز خود را از دست می دهند . علت بروز چنین مشکلی هم در ضعف شخصیت است . روانشناسان معتقدند کسانی که به اوج قلعه های موفقیت می رسند ، اما پایه و اساس شخصیت لازم برای چنین سطحی یا برای حفظ آن را ندارند ، فشار روانی زیادی را متحمل شده و به سوی فاجعه ی قریب الوقوع گام برمی دارند . چنین شخصی در یک یا چند دام ویرانگر زیر خواهد افتاد ، کبر و غرور ، احساس تنهایی ، ماجراجویی یا هرزگی جنسی . یک رهبر یا مدیر در هر کدام از این دامها که گرفتار شود ، بهای سنگینی باید بابت آن خواهد پرداخت .

ü اگر روزی درگیر یکی از این دامهای چهارگانه شدید ، نیاز فوری به مشاوره با یک متخصص دارید .

ü این تصور که همه چیز با گذشت زمان ، پول یا شهرت بیشتر ، مقام بالاتر و ... درست خواهد شد . وجود شکاف های کوچک در شخصیت فرد ، اگر به حال خود رها شوند ، هیچ گاه شکاف های کوچک در شخصیت فرد ، اگر به حال خود رها شوند ، هیچ گاه پر نخواهد شد و به تدریج عمیق تر و مهلک تر خواهند شد . همواره شخصیت خود را زیر ذره بین بررسی کنید تا در این دام ها گرفتار نشوید . در خود نگاه کنید و ببینید آیا حرف و عمل تان یکی هست ؟ وقتی به همسر یا فرزند خود قولی می دهید ، خود را متعهد به انجام آن می دانید ؟ آیا کارمندان یا نزدیکان شما به قول شما اعتماد می کنند ؟

ü باید شکاف های موجود در شخصیت خود را با تعمق در رفتار ، گفتار و افکارتان بیابید و سعی در رفع آنها داشته باشید . آیا نقطه ی ضعف اساسی در شخصیت شما وجود دارد ؟

ü اولین گام جهت اصلاح نقایص و شکاف های شخصیت ، پذیرفتن اشتباهات و نقایص است . از کنار اشتباهات خود به سادگی گذشت نکنید . اگر موجب رنجش خاطر کسی شده اید ، حق کسی را پایمال کرده اید یا موجب یأس و سرخوردگی کسی شده اید از او معذرت خواهی کنید . گام بعد از جهت اصلاح خود تنظیم طرح و برنامه ای است که به شما کمک کند از تکرار خطاهای گذشته جلوگیری کنید .

ü احترام رهبران وقتی حفظ می شود و مردم به آنها اعتماد می کنند که مبانی اخلاقی آنها و تعهدات شان مورد تردید قرار نگیرد . آنها باید از شبهه ای به دور باشند .

ü قول دادن کار سختی نیست ، عمل کردن به آن مشکل است .

ü مردم از رهبرانی که به عهد خود وفا نمی کنند ، پیروی نمی کنند . تعهد در یک طیف وسیع قرار دارد ، در مقدار کار و کوشش که فرد در راه افزایش توانایی خود بکار می برد یا در از خودگذشتگی ای که در راه دیگران و همکاران خود انجام می دهد .

ü تا کنون دنیا ، رهبری را به خود ندیده است که تعهد ، وفای به عهد و احساس مسئولیت نداشته باشد .

ü تعهد ، وفای به عهد و احساس مسئولیت به یک فرد دارای شخصیت رهبری نیروی تازه ای می بخشد . چنین شخصی هر چه پیش می آید . بیماری ، فقر ، بلاهای آسمانی و ... فرد از هدف خویش دست نخواهد کشید .

تعهد برای هر فردی در شرایط مختلف معنای خاصی دارد :

ü برای یک بوکسور ، برخاستن به هنگام زمین خوردن .

ü برای یک دونده ی استقامت ، در نهایت تخلیه ی انرژی ، 15 کیلومتر دیگر دویدن .

ü برای یک سرباز ، رفتن روی تپه ای که پشت آن معلوم نیست .

ü برای یک ایثارگر ، به خاطر بهبود زندگی دیگران آسایش خود را زیر پا گذاشتن .

ü برای یک رهبر ، همه ی اینها و البته خیلی بیشتر از اینها !

موضع افراد نسبت به تعهد و وفای به عهد چهار نوع است :

ü آنهایی که هدفی ندارند ، پس تعهدی هم ندارند .

ü آنهایی که اعتماد به نفس ندارند و چون فکر می کنند که توان رسیدن به هدف خود را ندارند ، از قبول تعهد و مسئولیت می ترسند .

ü آنهایی که استقامت ندارند و به این ترتیب هدفی را تعیین و به سوی آن چند گامی هم بر می دارند اما در برخورد با مشکلات کنار می کشند .

ü آنهایی که سرسخت ، مصمم و با اراده هستند ، هدف را تعیین می کنند ، نسبت به رسیدن به آن وفادار می مانند و به قول هایی که داده اند عمل و بهای سنگین برای رسیدن به هدف خود را هم پرداخت می کنند .

ü اگر می خواهید جزو آن دسته از رهبرانی باشید که می توانند زندگی دیگران را متحول کنند و تغییر دهند ، به قلب خود نگاه کنید و ببینید که آیا واقعاً توانایی عمل به تعهدات خود را دارید ؟ واقعاً هر بار که قولی می دهید سعی می کنید به آن عمل کنید ؟

ü زمانی که رهبری یا مدیریت گروه یا شرکتی را بر عهده می گیرید قطعاً با مخالفت ها و کارشکنی های زیادی مواجه خواهید شد ، تنها زمانی که قلباً به رسیدن به هدف خود متعهد باشید ، این محرک ( تعهد ) انگیزه ، شور و اشتیاق شما برای رسیدن به هدف را زنده نگه خواهد داشت .

ü برای تقویت حس تعهد و وفای به عهد در خود ابتدا میزان آن را در وجود خود بسنجید و بعد تلاش کنید از موضوعات کوچک شروع کرده و کم کم این حس را در خود تقویت کنید . اگر به کسی قول می دهید سر ساعت خاصی نزد او می روید ، هر طور شده خود را به رسیدن به این قرار متعهد کنید ، حتی اگر لازم باشد از خواب یا کار شخصی خود بگذرید ، اما به تعهد خود عمل کنید تا کم کم این صفت در شما رشد کند .

ü یکی از ورزشکاران مشهور بعد از شنیدن این جمله از مربی خود در اردوی ورزشی در دوران نوجوانی ، زندگی اش متحول شد و پس از آن پله های موفقیت را به سرعت بالا رفت .

ü (( بدانید اگر هنگام بازی تمام تلاش خود را نکنید و همه ی توان خود را بکار نگیرید ، یک نفر دیگر پیدا خواهد شد که این کار را انجام می دهد و بالاخره روزی فرا خواهد رسید که
شما در بازی ، رو در روی هم قرار بگیرید و او از شما خواهد برد . )) نظر شما چیست

برگرفته از انترنت