۱۳۸۸ آذر ۳۰, دوشنبه

رأی اعتماد باید به کایینه و پروگرام حکومت داده شود نه به برنامه های شخصی وزرا!

نوشته: محمد داود سیاووش
از گذشته چنان معمول بود که شخص اول (صدر اعظم) با وزرا به تالار شورا آمده صدر اعظم پروگرام حکومت را که حاصل جمع تدوین شده اجراآت آینده وزارت خانه ها بود به شورا قرائت مینمود. بعداً وزرا و صدر اعظم در محل معین نشسته وکلا به ترتیب نوبت در انتروال معینه زمانی که پیشبینی شده بود بالترتیب پیرامون پروگرام حکومت به طور عموم و مشخصاً در زمینه های مشکلات با وزارت خانه ها به طور اخص صحبت مینمودند. این بحث ها میتوانست طی چند روز ادامه یابد و در پایان رأی اعتماد به حکومت داده میشد.
در سیستم موجوده نظام سیاسی که وزنه صلاحیت های رییس جمهور در چوکات یک نظام ریاستی سنگینی میکند، در مرحله اول فشار شورا را با معرفی وزرا در یک برنامه کوتاه توسط معاون اول رییس جمهور و طرح مسایل حاشیه ای در آستانه ورود وزرا به تالار شورا پایین آوردند. بعداً معاون اول در چند جمله کوتاه برنامه را (که میتوانست توسط رییس جمهور به طور مشرح به مجلس ارائه شود) قرائت نمود.
در مرحله بعدی بحث روی برنامه های وزرا و اسناد تحصیلی شان برای یکروز تا حدی بازهم فشار مجلس را روی مسأله پایین آورد و در نهایت روز بعدی پنج وزیر در مقابل مجلس قرار گرفته به اصطلاح پروگرام های شان را ارائه نموده و به سوالات باید پاسخ میگفتند. در این حال دیده میشود که اهرم از سطح پروگرام کشور به سطح پروگرام وزیر و از سطح معرفی کل وزرا به سطح معرفی پنج وزیر و بالاخره سوال و جواب با وکلا خورد شد که طریقه یی برای آسان ساختن یک مسأله مشکل میتواند تلقی شود. در غیر آن وزیری که از اجراآت گذشته خود دفاع میکند و برنامه آینده خود را تشریح میکند او نمیتواند در اجندای یک بحث بزرگ روی مسایل کلی کشوری صحبت خود را بگنجاند.
این سناریو گذشتن وزرا را از صحه پارلمان سهولت می بخشد ور نه تمام وزرا بعداز ارایه گزارش اساسی حکومت توسط رییس جمهور از صبح تا عصر هر روز باید در برابر مجلس قرار گرفته انتقادات، پیشنهادات و نظریات آنان را در مقیاس کشور استماع میکردند و در پایان رأی گیری صورت میگرفت، چه کاری مهم تر از گرفتن رأی اعتماد یک وزیر میباشد که به خاطر اجرای آن وزرا باید مرحله به مرحله وارد تالار شوند. بیش از نصف وزرا کما فی سابق در چوکی های شان تکیه زده و برای متباقی وعده اعطای کرسی ها در حکومت توسط رییس جمهور داده شد و چند وزیر اصلاً هنوز معرفی نشده، در حالیکه حضور زنان در کابینه باز هم سمبولیک مانده سر و صدای ایجاد وزارت جدیدی به خاطر معرفی یکی از اناث مطرح میشود که معلوم نیست ایجاد آن وزارت را پارلمان تایید میکند یا نه.
در این شرایط چگونه میتوان با تیم قدیم اصلاحات آورد. در حالیکه هر نوع اتهام کم کاری، فساد اداری، ضعف مبارزه با مواد مخدر و غیره به آدرس این وزرا مطرح شده، هر گاه آنان به ادعای حکومت با توجه به کار ها و دستاوردهای شان به این مقامات ابقا میشوند وبرای وزرای کناررفته وعده کرسی ها داده میشود پس مسوول اینهمه نقایص و ضعف ها کیست؟ وباز درکابینه یی که وزرا بااختلاف نظر های جدی کنارهم درمجلس وزرا مینشینند، چگونه ازیک تیم واحد میتوان صحبت نمود؟ آنان که رهبران احزاب ونمایندگان گروه های خاص بوده با اجندا های خود به کابینه راه یافته و در پی تحقق اهداف حزب یا گروه شان میباشند!

۱۳۸۸ آذر ۲۷, جمعه

سیر تاریخی آزادی بیان و مطبوعات آزاد در افغانستان شماره 33/10 اسد 1387/31 July 2008

محمد داود سیاووش
عده یی که با آزادی بیان و مطبوعات آزاد مخالف اند این جریان را یک پروسه وارداتی و تحمیل شده پس از اداره انتقالی میدانند، در حالیکه یک نگاه گذرا به پیشینه دیرینه این روند نشان میدهد که مسیر آزادی بیان و مطبوعات آزاد در افغانستان از اوایل قرن بیستم به طور قانونمند و رسمی وجود داشته و در قانون اساسی و قوانین متمم آن این حق رسماً به رسمیت شناخته شده است. مطالعه دقیق این مسیر ایجاب مینماید تا سیر تاریخی آنرا از ایجاد نخستین مطابع و نشریه های شخصی تا دوره حکومت انتقالی پس از سقوط طالبان وضاحت بخشیم.
مراحل قانونی آزادی مطبوعات:
نظامنامه مطبوعات در (10) جدی (1307)خورشیدی نشر و نافذ گردید. این نظامنامه بر اساس ماده (11) نظامنامه اساسی افغانستان طرح و نافذ گردیده بود که در آن گفته شده:«مطبوعات و اخبارات داخلیه، مطابق نظامنامه مخصوص، آزاد میباشند نشر اخبار فقط از حقوق حکومت و یا اهالی تبعه افغانیه است. در باره مطبوعات خارجه دولت علیه افغانستان بعضی شرایط و قیود نهاده میتواند.»
گام دوم در این مسیر با انفاذ نظامنامه مطبوعات برداشته شد، در این نظامنامه شرایط نشر به اصطلاح « وسایل یومیه و موقوته» پیشبینی شد و احکام جزائی مشخص گردید. در بند سوم ماده (18) این نظامنامه گفته شده که:«نظامنامه هذا به روزنامه های غیر رسمی عاید بوده، روزنامه های رسمی به احکام علیحده تابع میباشد.»
در ماده (8) این نظامنامه آمده که:«وسایل و موقوته هاییکه به سیاست تعلق نداشته باشند و محض ادبی و فنی باشد به این نظامنامه تابع نیستند» هر چند با توجه به احکام جزایی این نظامنامه نشریه نسیم سحر را وقتی انتقاداتی متوجه پادشاه و خانواده سلطنتی نمود متوقف ساختند ولی در پرتو احکام این قانون به انیس اجازه داده شد در خط مطبوعات شخصی به فعالیت ادامه دهد و حتی معاونتهایی هم گاهگاه به آن صورت میگرفت. در همین سالها بود که محی الدین انیس مقاله یی را تحت عنوان «چرا جراید ما سقوط میکند» به نشر سپرده و در آن دلایل موجهی پیرامون عنوان فوق اقامه نمود. به هر حال بر بنیاد این مجوز نیرومند قانونی در کشور مطابع و نشریه های آزاد به فعالیت آغاز نمودند.
هر چند مطبعه شخصی «عنایت» در افغانستان از زمان امیر حبیب الله فعالیت داشت اما در دوره امان الله خان مطابع ذیل طور شخصی به فعالیت آغاز نمودند:
مطبعه رفیق
این مطبعه به سرمایه شخصی محمد رفیق خان در محوطه ماشین خانه کابل تأسیس گردید. مطبعه با وسایل چاپ سنگی (لیتو گرافی) و وسایل چاپ حروفی (تیپو گرافی) مجهز و دارای تشکیلات منظم اداری و فنی بوده در آن نظامنامه های ملکی و آثار دانشمندان و نویسندگان به طبع حروفی به چاپ میرسید. جریده انیس نیز مدتی در این مطبعه به چاپ میرسید چنانچه محی الدین انیس در شماره (24) از کار این مطبعه قدر دانی کرده است.
مطبعه انیس
از سال دوم نشرات انیس از پول اشتراکات محی الدین انیس یک مطبعه شخصی تأسیس نمود و چاپ جریده انیس بعد از آن در مطبعه خودش صورت میگرفت. طوریکه دیده میشود احتمالاً خوانندگان آن دوره نظر به شرایط فعلی خوش ذوق تر و با احساس تر بوده اند چون دیده میشود از پول اشتراکات یک و نیم ساله خود انیس توانست مطبعه یی را خریداری کند.
مطبعه کاظمی
این مطبعه که در ابتدا از طرف وزارت مالیه برای انجام کار های طباعتی آن وزارت تأسیس گردیده بود بنابر غیر اقتصادی بودن آن میر محمد هاشم وزیر مالیه تصمیم گرفت آن را بفروشد آن مطبعه را وزیر به پول شخصی خود خریده بنام پسر خود سید کاظم «مطبعه کاظمی» نامید. گفته میشود که حجم کار در این مطبعه خیلی زیاد بوده و در (24) ساعت (4) تایم کار میکرد.
مطبعه دانش
این مطبعه در شهر هرات تأسیس گردیده، در مورد مؤسس و صاحب امتیاز آن اطلاعی در دست نیست ولی از شرکت بودن آن اعلانی که از طرف مدیر مطبعه در جریده انیس به نشر رسانیده گواهی میدهد، در اعلان آمده که «ما چند نفر که از چند سال است در پی تدوین آثار رویای خودیم… از حسن تصادف که مطبعه دانش هرات با حروف سربی و لوازم مکمل در این تازگی ها در هرات وارد و مشغول به کار شده… اینست که مصمم طبع کتابی شده، پول حق الطبع و قیمت کاغذ را به طور اشتراک تهیه دیده…» این اعلان به صراحت نشان میدهد که مطبعه دانش هرات شخصی بوده و از طرف چند دانشمند هراتی به کار افتاده بود.
نشریه های غیر دولتی:
در پرتو احکام نظامنامه اساسی و نظامنامه مطبوعات جراید شخصی ذیل به نشرات آغاز نمودند:
انیس
استاد محمد کاظم آهنگ مینویسد: روزیکه انیس نشر میشد صف طویل از علا قه مندان جلو درب دروازه آن با تمام تحمل و حوصله مندی انتظار شماره مخصوص خود را میکشیدند، این نه به خاطری بود که نگارنده آن «قلمش را شمشیر ساخته بود» بل به خاطری بود که شمشیر را درست به هدف حواله میکرد. محی الدین انیس وقتی با چند جلد کتاب و مجله از طریق هرات وارد کابل شد با مطالعه جو سیاسی، شرایط اجتماعی و آمادگی دولت به پذیرش نشریه های آزاد غیر دولتی، این جریده را در (15) ثور (1306) خورشیدی تأسیس نمود.
جریده نسیم سحر
جریده نسیم سحر به نگارندگی و امتیاز احمد راتب طور هفته وار و آزاد، از ابتدای نشر به چاپ حروفی در مطبعه «امان افغان» به چاپ میرسید و پس از پانزده شماره به علت انتقادی بودن متوقف شد و مدیر مسوول آن محاکمه گردید.
جریده نوروز
این نشریه به امتیاز و مدیریت مسوول محمد نوروز و نگارندگی میرزا غلام به نشرات آغاز نمود. چون آغاز نشرات آن مصادف به بازگشت شاه به کشور بود محمد نوروز خان آن را نوروز نامگذاری نمود.
به طور عموم در دوره امانی جمعاً (23) روزنامه، جریده و نشریه های موقوته به مصرف دولت و ابتکار اشخاص در مرکز و ولایات به نشر میرسید، در همین دوره برای اولین بار رادیو نیز به نشرات آغاز نمود.
در دوره صدارت شاه محمود خان حکومت یک دوره امتحانی آزادی های مدنی و سیاسی را تجربه کرد و در این مرحله با انفاذ قانون مطبوعات به نشرات غیر حکومتی اجازه فعالیت داده شد.
نشرات ایندوره که بیشتر به احزاب سیاسی وابسته بود قرار ذیل اند:
جریده انگار
این جریده به امتیاز فیض محمد انگار از طرف حزب ویس زلمیان به نشرات آغاز نمود که بعداً جای آنرا جریده ولس به امتیاز گل پاچا الفت گرفت.
جریده وطن
این جریده از طرف حزب وطن به نشر میرسید و صاحب امتیاز آن میر غلام محمد غبار بود و مدیر مسوول آن در ابتدا علی محمد خروش و بعد میر محمد صدیق فرهنگ بود.
ندای خلق
این جریده به امتیاز داکتر محمودی و ولی محمد عطانی از طرف حزب خلق انتشار می یافت.
فعالیت احزاب مربوط به این نشریه ها در سال (1952) به اوج خود رسید و در انتخابات دوره هشتم شوراهیچیک از نمایندگان مخالف را به شورا راه ندادند و در چنین وضعی با راه اندازی مظاهرات خیابانی مخالفان حکومت آنان را سرکوب و جراید «انگار»، «وطن» و «ندای خلق» را مصادره نموده آزادی بیان را ممنوع و نشرات آزاد را لغو کرد.
بار دیگر پس از استعفای سردار محمد داود از مقام صدارت در سال (1341) خورشیدی با تصویب قانون اساسی به تعداد (35) جریده آزاد ملی در پهلوی جراید، روزنامه ها و مجلات دولتی انتشار یافت که دوره نشرات این جراید را به نام دهه دموکراسی یاد مینمایند.
در این دوره در مواد (26) و (31) قانون اساسی آزادی بیان تضمین شده خطوط اساسی فعالیت نشرات آزاد مشخص شد.
جراید و مجلات آزاد این دوره عبارت بودند از: پیام امروز، افغان ملت، خلق، مردم، مساوات، پیام وجدان، پرچم، صدای عوام، شعله جاوید، ترجمان، سبا، کمک، کاروان، گهیح، پروانه، جبهه ملی، پکتیکا، سپیده دم، افغان ولس، اتحاد ملی، روزگار، افغان، ولس، ندای خلق، ملت، افکار نو، پیکار، شوخک، خیبر، معرفت، اسلام، دریا، روز، وحدت.
بار دیگر در اواخر حکومت داکتر نجیب یک تعداد نشریه های غیر حکومتی چون نوای صبح، اخبار هفته، سلام، شوخک، پلوشه، آزادی، یا حق و غیره به نشرات آغاز نمود.
با تشکیل ادارة مؤقت که آزادی بیان یکی از اساسات اجلاس بن بود با حمایت جامعه جهانی در حدود (300) نشریه در جامعه عرض اندام نمود. شور و شوق روزنامه نگاری به حدی بالا گرفت که مسوولان وزارت اطلاعات و فرهنگ روزنامه نگاران را تشویق میکردند که حتی قبل از اخذ اجازه نامه نشریه هایشان را به چاپ برسانند اما به تدریج حکومت و مشاورینش حوصلة شان را در برابر انتقادات و طرح های انتقادی از دست داده با نزدیک شدن انتخابات فضای فعالیت رسانه ها را میخواهند تنگتر سازند.
در این دوره قانون رسانه ها در چند مرحله تجدید شد و از فراخ اندیشی و دید وسیع روز های اول مرحله به مرحله زاویه آزادی بیان تنگتر گردیده و هنوز محدود تر میگردد در حالیکه به موازات ایجابات زمان و شرایط ملی و بین المللی این روند باید به سوی تکامل و انکشاف ره باز مینمود مردم افغانستان به چند دلیل حق دارند از مطبوعات آزاد و آزادی بیان در مرحله کنونی برخوردار باشند:
- دسترسی به اطلاعات مطابق احکام قانون اساسی افغانستان از حقوق مردم میباشد.
- در یک نظام شفاف و پاسخگو موجودیت رسانه هایی که از آن طریق صدای اعتراض مردم را مسوولان و پاسخ مسوولان را مردم بشنوند عناصر اولیه نظام میباشد.
- گروه های هشدار دهنده شامل رسانه های دیداری، شنیداری و چاپی برای جلوگیری از مظاهر قانون شکنی، خودسری، اختلاس، رشوه ستانی، زور گویی، قاچاق مواد مخدر و غیره در کنار قوای ثلاثه نقش مؤثری را ایفا میکنند.
- آزادی بیان حق مسلم هر افغان بوده در مواد (24) و (34) قانون اساسی افغانستان مسجل میباشد. که هر افغان حق دارد فکر خود را به وسیله گفتار، نوشته، تصویر ویا وسایل دیگر اظهار نماید و به طبع و نشر مطالب بدون ارائه قبلی آن به مقامات دولتی بپردازد.
- آزادی بیان و مطبوعات آزاد یک شبه و طی کدام فرمان به وجود نیامده بلکه در نتیجه مبارزه قانونمند مردم و فیصله های کنفرانس بن به دست آمده و از اولین قانون اساسی افغانستان در زمان شاه امان الله تا انفاذ قانون مطبوعات دوره صدارت شاه محمود خان و تا دهه دموکراسی و قانون اساسی فعلی افغانستان در کلیه اسناد و وثیقه های کبیر ملی مسجل میباشد.
با این حال اگر کسی به جامعه جهانی استدلال مینماید که آزادی بیان پدیده وارداتی و خلق الساعه غرب است و باید به آن خاتمه داده شود کانون های پالیسی میکر بین المللی خود فکر نمایند که این صدا از کیست و از کجا می آید؟
ترقی های عالم رو به بالاست
ما از بالا به پاییـــن می ترقیم

۱۳۸۸ آذر ۱۱, چهارشنبه

اوباما استراتیژی افزایش و خروج نیروهای ایالات متحده از افغانستان را اعلان نمود

بالاخره پس از ده بار جلسه و ماه ها بحث و مذاکره بارک اوباما رییس جمهور ایالات متحده استراتیژی جدید آن کشور را در قبال افغانستان اعلان نمود. در این استراتیژی از یکطرف به نظریات دموکرات های مجلس سنا با اعلان ضرب الاجل آغاز خروج نیروهای ایالات متحده توجه شده، از طرفی به نظریات بخشی از سناتوران که خواهان توجه به پاکستان میباشند با تکیه بر عنصر پاکستان در استراتیژی اهمیت داده شده و از جانبی افزایش سی هزار نیرو مطابق نظر جنرال مک کریستل و در موافقت با نظریات جمهوری خواهان مجلس سنا صورت میگیرد.
آنچه نا گفته میماند یکی اینکه چگونه تا ماه جولای 2011 پوتانسیل نظامی افغانستان تا آن حد افزایش می یابد که کشور توانایی دفاع مستقلانه را پیدا کند؟ دوم آنکه با توجه به پالیسی ملیشه سازی در جنوب آیا پس از خروج نیروهای ایالات متحده ملیشه ها مانند گذشته یکبار دیگر قدرت را در کابل بدست نخواهند گرفت؟
به هر حال به نظر میرسد در این استراتیژی بخاطر داشتن سیاست خارجی ضد و نقیض، افغانستان فرصت طلایی را از دست میدهد و توجه ایالات متحده به پاکستان بیشتر است که با این حال در نبود قدرت بزرگی چون ایالات متحده احتمال آن وجود دارد که افغانستان دست خوش مداخلات قدرت های منطقوی شده ساختار های شکنند مدنی آن از هم بپاشند. مگر اینکه جهان در بارۀ مسایل جنگ و صلح در افغانستان به صفت یک مشکل جهانی ملتفت شده و به آن راه حل های جدید بسنجد.

۱۳۸۸ آذر ۱۰, سه‌شنبه

بیایید وزرای جوان داشته باشیم!

در این روز ها هر کجا سخن از گمانه زنی ها در باره کابینه جدید است، در محافل عروسی و عزاداری ها هر کجا بحث ها از این است که کی ها وزیر آینده در کابینه آقای کرزی خواهند بود؟ عدۀ میگویند که چون در گذشته کدر های میانه سال به نحوی از انحا در کشمکش های سیاسی، نظامی یا قومی شامل بوده و یا تحت تأثیر تلقینات دوران گذشته جنگ سرد یا جنگ های تنظیمی و غیره میباشند و از طرفی نسلی که در دوران جنگ سرد و جنگ های داخلی مطرح بودند در سن باز نشسته گی و یا دوران کهولت و پیری قرار دارند اگر در کابینه جدید وزرا از میان جوانانی که سن شان در بین 20-30 سال باشد برگزیده شوند شاید مفیدیت بهتر داشته باشند. این کدر ها اکثراً در دوران کشمکش های سیاسی جهان دو قطبی در مرحله طفولیت قرار داشته و در جنگ ها و درگیری های نظامی و سیاسی شامل نبوده ، تاپه هایی از این قبیل بر پیشانی شان نیست. از طرف دیگر کدر های جوان هنوز به سوء استفاده رشوه، اختلاس و باند های مافیایی سر و کار نداشته دست شان به چنین مسایل آلوده نیست. این کدر ها تحت تأثیر فضای جدید و عصر کمپیوتر، انترنت و دنیای مدنی بزرگ شده و حتی در محلات نیز نوعی به آزادی های مدنی خو گرفته اند.
اما ضعف عمده در این انتخاب کمبود تجربه این جوانان میباشد، برخی ها به این باور اند که اگر دلسوزی واقعی نزد بزرگان و کدر های با تجربه وجود داشته باشد، در اطراف هر وزیر جوان کمیتۀ از کدر های با تجربه تشکیل شود. تمام امور از نظر آنان بگذرد و کدر جوان که وزیر اداره میباشد فقط آنرا صحه بگذارد. البته به کدر های با تجربه و مشاورین معاشات کافی و امتیازات خوب پرداخته شود.
در حال حاضر وضعیت سیاسی طوری آمده که بر پیشانی بسیاری از کدر های دیروزی تاپه های سیاسی، تنظیمی و گروهی وجود دارد و اگر آنان صد بار هم (غسل تعمید) نمایند و واقعاً از گذشته بریده باشند باز هم قضاوت از روی گذشته آنان صورت میگیرد. چنان هم واقع شده که کدری باری در یک نشست عادی زیر درختان دانشگاه اشتراک نموده در حالیکه فعلاً به آن مسایل اصلاً فکر نمیکند و حتی با آن نظریات مخالف میباشد ولی در جامعه از روی سن، سال، تجربه و موقعیت فعلی موصوف نه ،بلکه از روی سلوک دیروزی آن قضاوت می شود.
اگر کدر های عاری از تعلق به چنان ارتباطات اما با تجربه و کارایی جوان در پست های رهبری کشور برگزیده شوند از یکطرف دینامیزم و تحرک آنان و از طرف دیگر پاکی و صفایی ارادی و قلبی شان و از جانبی بری ذمه بودن آنان از اتهام و پیشداوری ها ایشان را جرئت می بخشد دست و آستین بر زده با دفتر سوانح سفید در صحنۀ سیاسی تبارز نمایند، (هر چند کم تجربه گی و امکان آلوده شدن شان را نیز نباید نا دیده گرفت) به این کدر ها باید معاشات کافی و حتی مبالغی به عنوان تحفه به خاطر سر و سامان بخشیدن وضعیت زندگی شان پرداخته شود تا چشمان شان به جیب مردم و خزانه دولت نماند. تجربه نشان داده انسان ها در مراحل اول زندگی و قبل از آلودگی تا وقتی که مجبور نشده اند دروغ نگفته و دست شان را آلوده نساخته اند. برای مبارزه با فساد حتی باید به این مسأله اندیشید که این کدر های تازه به دوران رسیده را دستگاه های مافیای و اختاپوتی با استفاده از جوان بودن شان به دام نیاندازند، فقط در همین حال است که میتوان در وجود یک دستگاه شفاف، حسابده، پاسخگو و مسوول نیروی جوان را به کار انداخت و کشور را از ورطۀ هولناک فساد و بربادی نجات داد.
با این همه از اینکه به قول معروف به گپ آدم غریب کسی توجه نمکیند معلوم نیست در صدر قدرت به خاطر تقسیم کرسی ها چه چانه زنی ها و بگو مگوهایی در جریان است، آنانیکه در رأی آوردن برای آقای کرزی نقش فعال داشتند مسلماً حالا در آرزوی دریافت پاداش و امتیازات میباشند که با این حال به فکر کردن درباره نظریاتی که در این رابطه فوقاً ابراز شد شاید اصلاً جایی وجود نداشته باشد ونزدگرداننده گان چرخ سیاست موجودقصه مفت باشد چه زیبا گفته اند سلاح مملکت خویش خسروان دانند!

۱۳۸۸ آبان ۲۶, سه‌شنبه

معادله چند مجهوله انتخابات افغانستان چگونه حل خواهد شد؟

در حالیکه رییس کمیسیون انتخابات مورد اتهام یکی از دو کاندید قرار گرفته به همین دلیل موصوف از اشتراک در دور دوم انتخابات کنار رفت، رییس کمیسیون بدون تدویر دور دوم انتخابات کاندید دومی را که به طرفداری از آن متهم بود برنده اعلام کرد و این اقدام توسط کاندید اولی غیر قانونی خوانده شد.
همزمان ایالات متحده و سایر کشور های غربی به شمول سر منشی سازمان ملل اعلام نتایج کمیسیون انتخابات را ظاهراً تائید کردند، اما متعاقب این اقدام بارک اوباما ضرب العجل شش ماهه برای اجرای اصلاحات دولت افغانستان معین نمود و نماینده دفتر سازمان ملل در کابل برای ادامه همکاری جامعه جهانی با دولت شرایطی را مطرح کرد.
مردم در محافل اجتماعی و سیاسی افغانستان میگویند: در صورتیکه جامعه جهانی به دلایلی برنده شدن کاندید مورد نظر را بدون تدویر انتخابات تائید میکند هر گاه این برنده شش ماه بعد و یا در حال حاضر شرایط جهان را قبول نکند جهان چه خواهد کرد؟ و چه الترناتیف دیگری خواهد داشت؟

۱۳۸۸ آبان ۱۱, دوشنبه

بازی با آتش در کابل جریان دارد!

به نظر میرسد کاندیدان ریاست جمهوری بازی خطرناکی را در پیش گرفته اند. طرح شرایط داکتر عبدالله و رد آن توسط حامد کرزی گره دیگری بر مشکل انتخابات افغانستان افزود. در حال حاضر اگر حامد کرزی بدون رقیب به انتخابات برود در آنصورت آن جریان انتخاب فکر میشود نه انتخابات، نظیر آنچه داود خان خود را در لویه جرگه به مثابه یگانه کاندید مطرح کرد. اگر کمیسیون انتخابات که متهم به جانبداری از کرزی است او را بدون تدویر انتخابات برنده اعلان کند جانبدار خواندن کمیسیون توسط رقیب کرزی ضرب دو شده اینکار به مفهوم تیل ریختن بالای آتش خواهد بود. در گذشته ها گاهی داکتر نجیب حکومت خود را قربانی تبدیل نکردن یک شخص نموده بود و اینک پا فشاری روی تبدیل نکردن یک شخص دیگر مشکلی ایجاد میکند. در حالیکه ظاهراً ایالات متحده و کشور های غربی از اقدام کرزی برای رفتن به دور دوم انتخابات استقبال کردند، آنهم به دلیل اینکه حد اقل یک فورمول قانونی برای کار آنان در کابل به وجود آید، هر گاه در معادلۀ قدرت داکتر عبدالله از پلۀ ترازوی غرب بیافتد احتمالاً روسیه، ایران، چین و هندوستان او را به آغوش گرفته مسأله افغانستان شکل یک درگیری داخلی را خواهد گرفت و اگر کرزی هم بطور کامل از چشم ایالات متحده و کشور های غربی بیافتد مشکلات بزرگی در ساحات جنوب که وی در آنجا نفوذ دارد بروز خواهد کرده مخالفان از احساس دوری وی با غرب بهره برداری خواهند کرد. یگانه راهی که باقیست اینکه قدرت به یک ادارۀ مؤقت انتقال داده شود و حامد کرزی و داکتر عبدالله به صفت مشاوران رییس ادارۀ مؤقت مؤظف شوند. کار برای تدویر انتخابات شفاف و عادلانه تا بهار سال آینده ادامه یابد، دوسیه های تقلبات انتخاباتی بخاطر بررسی به سازمان ملل سپرده شوند و کمیسیون انتخابات آینده بازهم تحت سرپرستی سازمان ملل تشکیل شود. همزمان معیار های بلند برای کاندیداتوری وضع شود و باکاندیدان به خاطر آماده گی روانی درک اپوزیسیون شدن کار صورت گیرد در غیر آن دروضع موجود بازی با آتش در کابل جریان دارد.

۱۳۸۸ آبان ۱, جمعه

تمرین دموکراسی با بررسی تقلبات انتخاباتی!

شماره 54/پنجشنبه 30 میزان 1388/22 اکتوبر 2009
افغانستان تجربه دموکراسی را تازه به مفهوم جدید آن آغاز نموده و اینک در مسیر پر از فراز و نشیب با سر فرود آوردن و احترام به آرای مردم شکست یک دوره تقلبات را می پذیرد.هر چند در تاریخ افغانستان سابقه ندارد که زمامداری حتی اگر به چند ماه هم قدرت را به دست گرفته به رضایت خود قدرت را تسیلم نموده باشد، اما این بار از خوشبختی مردم افغانستان پای جامعه جهانی در قضیه به حل مسأله کمک کرد و جهان به خاطر حفظ آبروی خود به یک بحران بزرگ پایان داد.وقتی از گاندی خواستند پس از استقلال هند به قصر ریاست کشور برود ابا ورزیده گفت: بروید یک پادشاه بی تاج و تخت به نام نهرو دارید او را با خود ببرید و خودش در آخر به صومعه رفت، یا وقتی از جورج واشنگتن خواستند در دور دیگر رییس جمهور شود از قبول آن ابا ورزیده به ولایت آبایی اش رفته و به صفت سرباز در جبهه مصروف دفاع از وطن شد.مردم افغانستان با درک شرایط کنونی و سالهای جنگ قدرت اکنونی عظمت تاریخی این انسانها را بیش از هر وقت دیگر درک میکنند.مهم است تا رهبران سیاسی به این درک برسند که قبول شکست در یک انتخابات عادلانه-در یک دولت با حاکمیت قانون بسیار شرافتمندانه تر است از اینکه از قبول نتیجه آن سر باز زنند و کسانیرا به خاطر مخالفت با آن تحریک کنند. قبول شکست شاید خیلی دردناک باشد اما قبول یک جریان قانونی شرافتمندانه تر از به چالش کشیدن آن است. شرافتمندی دموکراسی از زمانیکه به صورت عمومی درک شده اینست که قبول شکست جرئت، جسارت و عظمت روحئ میخواهد که در عطش پیروزی غصب قدرت وجود ندارد

۱۳۸۸ مهر ۱۲, یکشنبه

تقلب در انتخابات افغانستان به افتضاح کشید!

به دنبال گزارش ناظرین اتحادیه اروپا مبنی بر وجود یک ونیم میلیون رأی مشکوک درصندوقها، تقاضای سازمان ملل برای رسیدگی دقیق به تقلب های انتخابات افغانستان، شکایت از رأی دادن اطفال، شکایت از زورگوئی و وادار کردن مردم به دادن رأی، پر شدن آرأ به صندوق ها از مناطقی که حکومت در آن سلطه ندارد، رأی دادن به عوض زنان، ایجاد (800) مرکز قلابی رأی دهی، شمارش آرأ ده برابر تعداد حقیقی و غیره که از طرف کاندیدان و ناظرین بین المللی گزارش داده شده اینک با درگیری لفظی میان کای آیده نماینده سازمان ملل در افغانستان و معاونش پیتر گالبریت که منجر به سبکدوشی موصوف از وظیفه اش شد، به نظر میرسد موضوع تقلب در انتخابات افغانستان ابعاد جدید کسب نموده و در تقلب انتخابات افغانستان پای نمایندگان سازمان ملل نیز کشیده می شود.
با توجه به اینکه آقای گالبریت معاون نماینده سازمان ملل درافغانستان بوده و گفته میشود سبکدوشی وی به خاطر درخواست بازشماری تمامی آرأ انتخابات و انتقاد از کمیسیون مستقل انتخابات (و با مخالفت های کای آیده نماینده سازمان ملل در افغانستان و آقای کرزی) صورت گرفته مسأله تقلب در انتخابات به نظر می رسد وارد مرحله بین المللی میشود.
در حالیکه در ابتدا کای آیده و دفتر یونیما میخواست مسأله تنش لفظی با گالبریت را عادی جلوه داده و اختلافات را قابل حل وانمود کند، اما پس از اعلام سبکدوشی آقای گالبریت این مسأله بُعد تازه اختیار نموده و گالبریت ادعا های مشخص به آدرس کای آیده نموده که به نظر می رسد برای سازمان ملل خیلی گران و ناگوار تمام خواهد شد.
آقای گالبریت به رسانه ها اظهار داشته که کای آیده نمیخواست که نمایندگان سازمان ملل در رابطه به شواهد زیادی که حاکی از تقلب در انتخابات ریاست جمهوری و شوراهای ولایتی ماه اگست بود حرف بزنند.
گالبریت میگوید: به طور مثال او (کای آیده) نمیخواست که ما مشکلات مربوط به سهمگیری درانتخابات را در برابر سفیر ها در کابل اظهار کنیم، ما میدانیم که شمار مردمی که در جنوب کشور در انتخابات سهم گرفته بودند بسیار اندک بود در حالیکه برعکس از همان مناطق رقم بلند آرأ گزارش شده است، آنگاه که شواهد مبنی بر تقلب را دیگر نمیشد پنهان کرد آیده هم در رابطه سخن گفت اما موضوع را بسیار کوچک جلوه میداد.
پیتر گالبریت اظهار داشته که: خودش شواهد زیادی را در مورد تقلب در انتخابات بیستم اگست دیده و در نظر دارد آنها را به کمیسیون سمع شکایات که از جانب ملل متحد حمایت میشود ارائه کند اما به گفته وی کای آیده نمیخواهد این اطلاعات پخش گردند.
گالبریت همچنان گفته که کای آیده در مراحل بسیار حساس روند انتخابات مانع آن میشد که معاونش و دیگر کارمندان تدابیری را برای کاهش تقلب اتخاذ کنند و یا امکاناتی را برای مقامات افغانی میسر بسازند تا در برابر آن به صورت مؤثر مقابله کنند، گالبریت ادعا میکند که کای آیده از حامد کرزی جانبداری میکند.
گالبریت هنگام انتقاد از برکناری اش گفته: این سگنال وحشتناکی است وقتی ملل متحد یک کارمند خود را به دلیلی برکنار میسازد که او در مورد تقلب در یک انتخابات نگرانی نشان داده است، انتخاباتی که از جانب سازمان ملل حمایت و تمویل میشود.
این اظهارات یک مأمور سازمان ملل علیه مأمور دیگرش ، مردم افغانستان را تکان داده و همگان خواهان روشن شدن اصل قضیه میباشند اگر در دستگاه سازمان ملل چنین تخطی هایی وجود داشته باشد چگونه میتوان از شفافیت انتخابات افغانستان سخن گفت.
سازمان ملل باید بر مبنای ادعاهای گالبریت موضوع را تحت بررسی جدی قرار داده جامعه جهانی و مردم افغانستان را از نتایج آن مطلع سازد درحالیکه گزارش ناظرین اتحادیه اروپا، اتهامات رقبای داخلی و تشویش های حلقات جامعه مدنی تا کنون جدی گرفته نه شده، هر گاه ادعاهای گالبریت مورد بررسی قرار نگیرد اصلاً از انتخاباتی در افغانستان نباید نام برد.
ادامه کار ترکیب موجوده یونیما در افغانستان شاید به تنش و بحران سراسری و بی اعتبار شدن سازمان ملل نزد مردم افغانستان بیانجامد.

۱۳۸۸ شهریور ۱۸, چهارشنبه

اختلاف کرزی با ایالات متحده برای مردم فاجعه آفرین است

با توجه به اینکه حامد کرزی یکی از کاندیدان ریاست جمهوری آینده میباشد اگر کرزی و طرفدارانش به قدرت برسند موقفی را که در مخالفت با ایالات متحده اتخاذ کرده اند برای افغانستان خیلی خطرناک خواهد بود. تجربه نشان داده که اختلاف داود خان با ایالات متحده در دوره صدارتش باعث افتادن افغانستان به دامان شوروی شد، عدم کارایی و دقت مجاهدین پس از دست یافتن به قدرت باعث کناره گیری ایالات متحده از مسایل افغانستان و جنگ های داخلی شد، اینک اختلافات شخصی آقای کرزی ممکنست باعث فاجعه قرن در افغانستان شود. کسانیکه میخواهند پای ایالات متحده و غرب در وضعیت موجود افغانستان دخیل باشد به این باور اند که بدون مداخله سوپر پاوری چون ایالات متحده و غرب افغانستان به بازیچه قدرت های منطقوی تبدیل گردیده بار دیگر میدان جنگ های به مراتب خطرناک داخلی خواهد شد. برای آنانیکه در دبی، هندوستان، ایالات متحده، انگلستان، فرانسه و غیره کشور ها خانه های زیبا خریده و اندیشه روز مبادا را نموده اند این مسأله شاید بسیار با اهمیت نباشد که در افغانستان چه واقع خواهد شد؟ چون ممکنست با بکس خالی که آمده بودند با همان بکس اما پر و با یک پرواز هوا پیما کشور را ترک گویند ولی برای آنانیکه نه بال پرواز دارند و نه پای گریز این مسأله خیلی نگران کننده است که در فردای بیرون کشیدن پای غرب از افغانستان چه فاجعه بزرگی روی خواهد داد؟ اگر در همنوایی با تیم بوش در کنفرانس بن کسی به کرسی ریاست جمهوری انتخاب شد کار خوب بود، اگر ویدیوکنفرانس های هفته وار بوش با افغانستان داشت کار خوب بود ولی اگر تیم اوباما میپرسد که چرا فساد اداری در افغانستان شیوع نموده؟ چرا قاچاق مواد مخدر صورت میگیرد؟ چرا افغانستان بزرگترین تولید کننده مواد مخدر جهان است؟ چرا در انتخابات تقلب صورت میگیرد؟ کار بد است و باید با عصبانیت راه افغانستان از راه غرب جدا شود.
باید همه بدانند که دیپلوماسی افغانستان با جهان یک کار شخصی نیست که با خرابی مزاج و گرمی آن قطع و وصل شود. تا آنجا که به سرنوشت کشور ارتباط میگیرد در یک نظام مردمسالار اشخاص نمیتوانند یکباره کشور را در مسیر فاجعه بار قرار دهند. در یک کشور محاط به خشکه، آغشته با فساد اداری، آلوده به مواد مخدر، وابسته به واردات خارجی که پول آن حتی در بخش هایی از کشور چلند ندارد و مأمورین بلند رتبه اش در پارلمان اعتراف مینمایند که در ادارات ولایت کندهار اجنتان کشور همسایه نفوذ نموده اگر از قدرت های بزرگ جهان روابط را می برند با کی در می آمیزند؟ در کشوری که از لقمه نان مردم تا موتر کروزین و طیاره بزرگان آن را جهان کمک میکند چگونه یکباره از دنیا بریده خود را در حصار خشم و غضب زندانی میکنند؟ در حالیکه افغانستان باید بر مبنای اصل همزیستی مسالمت آمیز و منافع متقابل با همه کشور های جهان مناسبات دوستانه داشته از همه کشور ها به خاطر تحکیم صلح، قطع جنگ، بازسازی و ساختمان کشور استفاده کند پس این تافته جدا بافته بودن خود را وانمود کردن به چه معناست؟ ما که نه تیل ایران را داریم و نه موشک های اتمی کوریای شمالی را چرا کشور را قربانی تصامیم عاجل و مصاحبه های شخصی مینمایند؟ سیاست در افغانستان به حدی پایین آمده که یکروز سر و صدای ملاقات از قصر به گوش میرسد و روز دیگر از صدر کشور صدا های که گویا دست نشانده نیستم. در این حال سوالی پیدا میشود که آن زبان دیپلوماتیک، عرف و عادات سیاسی و روش های مدنی که در سیاست معمول است چه شد؟ و چرا سیاست افغانستان اینقدر احساساتی، عاطفی و روز مره شده؟ ایالات متحده همان ایالات متحده است و فقط تیم تغییر کرده، آیا بخاطر تغییر تیم باید بنای مناسبات را درهم شکست که البته نه. اگر کرزی به قدرت برسد یا نرسد چنانکه بسیاری سیاستمداران می آیند و می روند آنچه مسلم است اینکه هیچکس حق ندارد منافع ملی افغانستان را قربانی منافع شخصی خود کند.

۱۳۸۸ شهریور ۵, پنجشنبه

آیا معجون نا متجانس اتحاد شکل خواهدگرفت؟

نوشته: محمد داود سیاووش
تجربه به کرات ثابت نموده و تاریخ گواه است که ضعیف ترین اتحاد متجانس در سیاست افغانستان به مقایسه ساختار های عظیم نظامی سیاسی نا متجانس قویتر عمل نموده است.
اینکه گروه های سیاسی نظامی طی سی سال مقابل همدیگر ایستادند نتیجه نوعی تجانس داخلی شان بود. از روزیکه گروه هایی در وجود احزاب چپی، طرفداران سردار نعیم خان، گروه های راستگرا و غیره در جمهوری داود خان نفوذ نمودند این ساختار پر قدرت در برابر چند هزار نفر به زانو در آمد، حزب دموکراتیک خلق در نتیجه اختلافات داخلی قدرت سیاسی خود را از دست داد، مجاهدین در نتیجه قرار گرفتن مقابل هم در داخل مجبور به ترک کابل شدند، پس از یازده سپتمبر وقتی عناصر با دیدگاه های متعصب، معتدل، چپ، راست، بنیادگرا، تکنوکرات و غیره در ادارات مؤقت، انتقالی و انتخابی به شکل معامله وارد صحنه سیاسی شدند ناظرین سیاسی از دور مشاهده میکردند که در داخل دستگاه دولت «هر کس برای مطلب خود دلبری میکرد» و از فرصت به دست آمده به خاطر تقویه جناح خود و تضعیف حریفان سیاسی شان استفاده مینمودند. نتیجه آن شد که به خاطر انتی پتی و سمپتی های داخل دستگاه و افتادن به جان هم آنها، از کمک های جامعه جهانی به نفع کشور استفاده نه شد، فساد اداری به اوجش رسید، افغانستان به بزرگترین مرکز تولید و قاچاق مواد مخدر جهان مبدل شد... آنچه در دومین دور انتخابات ریاست جمهوری اتفاق می افتد متأسفانه همان سناریوی ناکام گذشته میباشد که احتمالاً کشور را از وضعیت دردناک موجود چندین پله پایین تر خواهد انداخت. در برنامه یی که ملا محمد عمر آخوند برادر خوانده میشود و به خاطر وارد نمودن حزب اسلامی حکمتیار و طالبان تدابیری مد نظر گرفته میشود جنرال دوستم، محقق و مارشال فهیم نیز عضویت دارند و در سوی دیگر دسترخوان اسماعیل خان نشسته است. این برنامه تلاش دارد داکتر عبدالله، عطا محمد نور، اشرف غنی و دیگران را نیز شامل معامله سازد و ممکنست با دموکرات ها، تکنوکرات ها و غیره معاملات پشت پرده جریان داشته باشد تا آنان با آقایان سیاف، محسنی و سایرین دور یک میز بنشینند.
با توجه به اینکه در افغانستان همه چیز ممکن است، بعید نیست که این چهره ها دور یک میز بنشینند. ولی جای تأسف آنست که برنامه ها چگونه قربانی منافع کوتاه مدت میشوند.
چرا سیاستمداران افغانستان اینقدر با فرهنگ سیاسی نا آشنا هستند و از یاد میبرند که شکست در یک انتخابات دموکراتیک (در صورتیکه تقلب نباشد) شکست در همه چیز نیست. آنکه امروز در یک انتخابات می بازد نباید سر خورده و مأیوس به گوشه انزوا برود و یا در کرسی معامله تکیه بزند بلکه باید از همین حالا به صفت اپوزیسیون فعال و با برنامه ، بخاطر رسیدن به قدرت سیاسی در مرحله بعدی تلاش نماید، کرسی های تحقیق، تتبع و ریسرچ بخاطر بررسی اشتباهات حکومت بر سر اقتدار ایجاد نماید، ده ها محقق و فعال خویش را بخاطر طرح برنامۀ جامع در عرصه های اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی بگمارد و پنج سال بعد با چندین هزار صفحه برنامه تشریحی و صد ها طرح الترناتیفی وارد کارزار و میدان مبارزه رسیدن به قدرت گردد، در آنصورت سلاح بکار نیست و فقط طرح و برنامه خودش در معیار ملی و بین المللی طرفداران و دوستان خود را جمع میکند.
از گذشته مهارت رهبری آقای کرزی در همین بود که نگذاشت این حلقات سیاسی جدا از او به فکر آینده نظام شوند و دایم آنان را به شکلی از اشکال تطمیع نموده به اطراف خود مشغول نگهداشت که در نتیجه آن احزاب مؤثریت شان را در جامعه از دست داده جایشان را به معامله گران قدرت شخصی دادند.
حالا وقت آن رسیده که جامعه جهانی اجازه دهد این طفل هشت ساله سیاست افغانستان برای دوره بعدی به پا ایستاده و به خاطر رسیدن به این مأمول خودش در جادۀ زندگی سیاسی روان شده و از شانه معاملات بی مفهوم پایین بیاید. حالا مردم را از تشکیل مجلس وزرایی که در آن از راست افراطی تا چپ افراطی کنار هم نشسته بالای سرنوشت کشور تصمیم بگیرند خنده میگیرد. آخر چرا این انسانهای شیفته قدرت سیاسی نمیتوانند باری یک طرح کوچک هر چند ناقص را از ذهن خودشان با تفاوت از همدیگر ارایه نمایند.
اگر سه یا چهار طرح برای بازسازی و عمران و انکشاف کشور از پنجسال قبل وجود میداشت اکنون مردم در پای صندوق های رأی اینهمه سر گردان و کلافه نمیشدند، مردم در این روز ها با دقت انکشافات اوضاع کشور را پس از انتخابات دنبال نموده از ملاقات ریچارد هالبروک با والی بلخ، رفتن رییس امنیت ملی به مزار شریف، تقاضا از رمضان بشردوست برای اشتراک در حکومت و تلاش های پنهانی برای جلب حمایت اشرف غنی احمد زی، پروفیسور ربانی و دکتور عبدالله در حکومت آینده آقای کرزی به پیش فرض هایی میرسند که گویا باز هم تجربه ناکام یک اداره مؤقت نا متجانس که در آن برنامه ها نه، بلکه معاملات حاکم باشد در جریان است. جامعه جهانی باید این مسأله را مد نظر داشته باشد که اگر به روال کنونی تا صد سال آینده هم در افغانستان معاملات ادامه یابد آن آرایش دو گانه یا چندگانه دموکراسی که در کشور های غربی جریان دارد به وجود نخواهد آمد. اکنون زمان آن فرا رسیده که به عوض چهره ها به برنامه ها توجه شود که در آن عناصر سیاسی با تمایلات گوناگون زمینه تبارز داشته و اتحاد ها و اختلافات شان بر مبنای برنامه ها و اصول باشد.
آخر تا چه وقت به عوض این سیاستمداران دور از افکار سیاسی دیگران فکر کنند و آنان چون اعضای تیم ترانه و یا اطفال غریب در زمستان گفته هایی را که اصلاً معنی آنرا نمیدانند تکرار کنند.
آخر تا به کی و چرا؟

۱۳۸۸ مرداد ۱۲, دوشنبه

چرا زبان کاندیدان در دفاع از آزادی بیان، تساوی حقوق زن و مرد، تقویه آزادی های مدنی و توجه به حقوق اطفال الکن است؟

در حالیکه از دروازه یک سیستم مبتنی بر مردمسالاری و از زاویۀ آزادی های مدنی چهل و یک تن امکان آن را یافتند که بطور کاملاً افراطی و تفریطی با برنامه و بی برنامه خود را کاندید بزرگترین مقام رهبری کشور نمایند. در پهلوی آنکه برنامه های آنان هنوز مشخص، جذاب و رهگشا نمی نماید این کاندیدان وقتی بر مصطبه و تربیون سخنرانی ها بالا می روند و یا از عقب میز های مدور تلویزیون ها اهداف شان را بیان می نمایند در بخش دفاع از آزادی بیان، حقوق بشر، تساوی حقوق زن و مرد و تقویه نهاد های مدنی و فرهنگی ودفاع ازحقوق اطفال وبهبود شرایط زندگی آنان زبان شان الکن می شود و در نوشتن رنگ قلم شان خلاص می گردد.
آنان از یاد می برند که فقط از برکت و مزایای همین چوکات نظام مردمسالاری است که ذوق و شوق رسیدن به مقام ریاست جمهوری در سطوح مختلف بالا گرفته و از چپ تا راست و از افراطی تا تفریطی در این راه توانسته اند قد علم کنند.
کاندیدان در سخنرانی های شان همه چشم به سوی طالبان دوخته به نوعی با نجوا و ندبه و زاری میخواهند به شکلی از اشکال با آنان ارتباط داشته باشند در حالیکه طالبان ظاهراً با هیچ یک علناً سر نمی جنبانند.
در اینجا چند مسأله قابل مکث است:
1- در حالیکه طرف مقابل نفس نظام موجود را با حضور جامعه جهانی نمی پذیرد این کاندیدان نظام موجود چگونه از چوکات دموکراسی به آنان چشم امید دوخته اند.
2- هرگاه یکی از این کاندیدان به مقام ریاست جمهوری برسد با توجه به خموشی که در رابطه به ارزش های مدنی، دموکراسی، آزادی بیان، تساوی حقوق زن و مرد و مسایل فرهنگی وهنری اختیار نموده آیا این ارزش هارا قربانی یک اداره مصلحتی استبدادی نخواهد کرد؟
بسیاری ها می پرسند در حالیکه صلح خواسته همه مردم افغانستان است و هیچ کس طرفدار جنگ نیست هر گاه مفاهیم ارزش های مدنی و آزادی بیان قربانی یک صلح منفی شود پیامد آن برای مردم افغانستان چه خواهد بود؟ و اصلاً چه کسی این حق را دارد که از میان بیست و پنج میلیون نفوس افغانستان به خواست چند ده هزار نفر مسلح حقوق بیست چهار میلیون و چند صد هزار نفر رادر عرصۀ هنر، فرهنگ، آزادی بیان و حقوق اجتماعی و مدنی مردم زیر پا گذارد؟

۱۳۸۸ مرداد ۶, سه‌شنبه

انتخابات دموکراتیک در محلاتی که (3000) خر صندوق های آرأ را به آن انتقال میدهند!؟

پس از هشت سال حضور جامعه جهانی در افغانستان و مصرف میلیارد ها دالر کمک های جهان و تدویر لویه جرگه های اضطراری و قانون اساسی و تدویر یک انتخابات ریاست جمهوری و حکمرانی پنجسال حکومت منتخب، در دومین انتخابات ریاست جمهوری افغانستان مسوولان سازمان ملل با افتخار اعلان میکنند که (3000) خر برای انتقال صندوق های رأی به محلاتی مد نظر گرفته شده که به قول مسوولان حتی هلیکوپتر به آنجا ها رفته نمیتواند.
سوال آنست در محلاتی که حتی هلیکوپتر رفته نمیتواند چه کسی عادلانه بودن انتخابات را تضمین مینماید؟ و کدام نیرو جلو تقلب را در انتخابات آن محلات خواهد گرفت؟
و جالب تر از همه اینکه آیا حاصل اداره مؤقت، انتقالی و انتخابی ما همین است که صندوق های رأی را در فلاخن با چشم پت به محلات پرتاب کنیم؟

۱۳۸۸ مرداد ۴, یکشنبه

بود نبود

نوشته: فاخته
بود نبود، در یک شهر بر از مزبله ودود، چند کاندید شوقی کسب ثروت و سود، به رسم وآیین قزوینی وکبود، در آتش حفظ و یا رسیدن به مقام ومنصب و جلال وجبروت، طومار کاندیداتوری خود را نزد هر کس میگشودند ودر چهل ویک پارچه سپید کاغذ خوش نمود، با دوده الیکین فرورفته در خامه یک دیوات از هر طرف مسدود، نامه ها هر یک نوشته بود، و در آن لغات دور افتاده ومردود از رسوم املا انشأ و رقوم را به شکل سرود، در جملات درد اندود، پراز دعا و سلام و خیریت انجام و به صد شوق تمام مانند حمایل گرانبها و پرسود، قطار کرده و هی میدان و طی میدان در آن حال راهی شدند به سوی محل موعود!
قضارا پای چند ضعیف و بی واسطه شان از بجلک در کمیسیون رگ گشود، و به اثر آن از قافله قدرت طلبی بگفتند بدرود، و متباقی با عکس های چند متری و ملبس با مفلر و نکتائی و دستار و چپن خوش نمود که دیدن آن از ثروت و قدرت شان حکایت می فرمود جلوه نمایی کردند که بعد از آن بر در و دروازه شهر سیمای پر فروغ شان هر کجا پرتو افشانی مینمود. آنان که در ابتدا آه و زاری نموده به هر شاهد و مشهود از فقدان قوت لا یموت در گله و شکایت بودند با گشودن بکس و بگاژ و پالیدن جیب های مسدود، چنان ثروت گشایی کردند که در ثروت و جبروت و سود، قصه قارون را نمودند مردود، و از میلیون ها افغانی خارج حساب بانک ها و از محاسبه مفقود، تا ده هزار یک مدعی بی شاهد و مشهود را مصرف آن کارزار پر از جلال و جبروت نموده القصه در شهر چنان بازار پلو و چلو و الو را آنان گرم نمودند که شهری برباد کردن پول های باد آورده آنان دست به دندان گرفته لب می سود، و اکنون از طریق تلویزیون ها، رادیو ها، اخبار، جراید و روزنامه ها به آنان هر لحظه میفرستند خلۀ درد اندود.

۱۳۸۸ مرداد ۲, جمعه

انتظارات مردم از مناظره سه ضلعی در تلویزیون طلوع

با توجه به عطش سیری نا پذیری که مردم به شنیدن و دیدن مناظره چند کاندید مطرح ریاست جمهوری ازتلویزیون طلوع داشتند، اکثراً اینطور می اندیشیدند که در اولین مناظره تلویزیونی در تاریخ افغانستان، شاید آنان سوای نمایش عکس های بزرگ و پوستر های شان در یک مناظره زنده و پرجوش مدنی بر نقاط منفی حریفان شان حمله کنند و برتری های طرح ها و پیشنهادات خود را هر یک در عرصه های مختلف اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی به رخ حریف و به پیشگاه مردم بکشند. اما غیابت آقای کرزی تا حد زیادی از جوش این مناظره کاست و با هشدار هایی که از طرف گرداننده بخاطر غیابت کرزی به دو کاندید دیگر داده میشد فضای مناظره تا حد ابراز نظر های توضیحی و متحدالمال به شکل میز مدور پایین آمد و با این حال حتی عرصه های فرهنگ، آزادی بیان، تساوی حقوق زن ومرد، جامعه مدنی وغیره بطور واضح مورد بحث قرار نگرفت. دریک مناظره جوشان اما مدنی گفتگوی اصلی میان کاندیدان باید دربگیرد وگرداننده تنها باید آن را فسیلیتیت کند.
مناظره کاندیدان ریاست جمهوری که در افغانستان سابقه ندارد از پر جوش ترین و داغ ترین نقاط کمپاین انتخاباتی به شمار میرود که با استفاده از آن مردم میتوانند کاندید شایسته ومورد نظر شان را برگزینند. دریک چنین مناظره امکان آن وجود دارد که با توجه به پخته گی کاندیدان مسایل به شکل گفتگوی رویاروی، تاختن بر نقاط ضعف حریف و برجسته ساختن طرح ها و نظریات خود مطرح گردیده گاندید برازنده از میان کاندیدان تبارز نماید.
اولین مناظره کاندیدان ریاست جمهوری در ایالات متحده امریکا میان ریچارد نیکسون و جان کنیدی صورت گرفت و آخرین مناظره پر جوش و مدنی میان کاندیدان ریاست جمهوری ایران به مشاهده رسید. اما متاسفانه در افغانستان طوری که دیده میشود هنوز دولتمردان و سیاستمداران ما در حدخود مهتر بینی سیاسی قرار دارند و قادر نیستند در صحنه عمل با حریفان شان مقابل شده حرف تلخ ناکامی شان را از زبان آنان بشنوند. هنوز سکوی افتخار اشراف منشی اجازه نمیدهد کاندیدی با کسی خارج کاخ های محاصره با نگهبانان و پاسبانان سخن گوید وبا این حال به وضاحت درک میشود که دموکراسی در افغانستان به فرهنگ سیاستمداران تبدیل نشده بلکه وسیلۀ برای تجارت سیاسی ایشان میباشد. یک فرد معتقد به دموکراسی در سلوک شخصی و اجتماعی خویش باید بطور طبیعی حرکات دموکراتیک از خود نشان دهد نه توتالیتریستی و دکتاتور منشانه.
از نظر بسیاری ها تنزیل این مناظره از سه ضلع به دو ضلع جوش و خروش آن را از پای انداخت و حجب و حیای مشهود کاندیدان با داخل نشدن به حریم اصلی ضعف ها سبب شد بسیاری سوالات ناگفته بماند. سیاستمداران افغانستان شاید به دلیل روانی به آن مرحله یی از پخته گی سیاسی نرسیده اند که در پیشگاه مردم چشم به چشم هم دوخته بر مواضع همدیگر بتازند .برخی ها میگویند آنان بر وفق عنعنه دیکتاتوری مسلط گذشته میخواهند همه چیز در پشت در های بسته و به دور از انظار عامه به شکل معاملات انجام شود و مردم فقط از نتایج آن حق دارند بفهمند وبس. هر گاه این مناظره با سه ضلع دایر میشد امکان آن وجود داشت که با گرم شدن گفتگو ها توسط آنانیکه طی پنجسال به شکلی از اشکال در فعالیت های این نظام ذیدخل بودند بسیاری اسرار افشاء میگردید. مردم شاید از گفتگوی گرم آنان در می یافتند که چرا افغانستان طی پنجسال ریاست جمهوری از نقطه صفر به طرف منفی حرکت نموده اکنون در مقام اول تولید و قاچاق مواد مخدرجهان قرار دارد؟ مردم شاید این دلیل را می یافتند که چرا افغانستان پس از پنجسال در جملۀ یکی از پنج کشور فاسد جهان رسیده؟ مردم شاید جواب این سوال را می یافتند که چرا مسایل قومی و زبانی اینهمه دامن زده میشود؟ مردم شاید جواب این سوال را می یافتند که چرا اثری از میلیارد ها دالر کمک جامعه جهانی را در دسترخوان شان نمی بینند؟ ولی متأسفانه وضعیت طوری در این مناظره شکل گرفت که کاندیدان در یک حد معین به مسایل داخل شده و در سایر زمینه ها به کلی گویی پرداختند. مناظره نشان داد که هنوز داوطلبان کرسی ریاست جمهوری در رفتن به میدان بحث و مبارزه اخلاقی انتخابات ضعف های جدی داشته ، کسی از داخل شدن به میدان مباحثه میترسد و کسی در اثنای سخن گفتن با تشویش به عقب نگاه میکند که با این حال جواب این چرا ها را مردم باید در چراگاه ابدیت جستجو کنند نه در مناظره های محافظه کارانه.

۱۳۸۸ تیر ۲۳, سه‌شنبه

کاندید محترم که به ما گوش میکنی

فاخته

کانــدید محترم که به ما گــوش میــکنی

فردا ورا چو قـــصه فــراموش میکـــنی

در وعده تو چیست که در لحظه نـخست

پیــر و جـــوان یکســره مدهوش میـکنی

از بس که خواستار رســیدن به قدرتـــی

در گفـتن سخــن همه جا جــوش میــکنی

افســوس غیـــر گفتــن کمپـــایــن ها دگر

هر حرف نا شنیده پس گــوش میـــــکنی

بـس مدعی قدرت و چوکــــی چراســـتی

خـــون دل ضعیـــف چرا نـــوش میـکنی

۱۳۸۸ تیر ۲۲, دوشنبه

اظهارات اطهر عباس جهان را تکان داد

نوشته: محمد داود سیاووش
اظهارات اخیر اطهر عباس سخنگوی نظامیان پاکستان در رابطه به امکان سازماندهی مذاکره ملا عمر، حکمتیار، سراج الدین حقانی و ملا نذیر از طریق پاکستان با ایالات متحده (به خبرنگار CNN)، با آنکه بلا فاصله از طرف نظامیان پاکستان رد شد، اما حقایقی را که موصوف به عنوان یک مسوول ابراز داشت جهان را تکان داد.
کشوری که طی چندین سال از حکومت بوش به بهانه مبارزه با تروریزم هر سال یک میلیارد دالر دریافت نموده و خود را یکی از متحدین استراتیژیک ایالات متحده میداند، مطابق اظهارات آقای عباس با ملا عمر، حکمتیار، سراج الدین حقانی و ملا نذیر که از لیدران جنگ افغانستان بشمار می روند ارتباط دارد و حتی میتواند زمینه دور یک میز نشستن آنان را با ایالات متحده مساعد سازد. در این حال سوالی پیدا میشود که اگر سر نخ تا این حد به دست پاکستان باشد کوه به کوه و دره به دره گشتن به دنبال طالبان عادی و بیخبر و اغوا شده چه معنا خواهد داشت؟ و باز سوالی مطرح میشود که چرا دولت پاکستان به هر حال اجازه داد چنین اسرار مهمی به زبان رسانه ها در شرایط کنونی بیافتد؟

ناظرین سیاسی میگویند از اینکه با مسدود شدن راه اکمالاتی ناتو از طریق پاکستان، ایالات متحده رو به آسیای میانه نمود نزد پاکستان این تشویش پیدا شد که مبادا معادن سر شار، خاک های حاصلخیز و مردم آشنا با موازین شهری آسیای میانه چشم غرب را خیره کنند و در پی یافتن متحدین جدید از میان آنکشور ها شود که در این حال پاکستان از شمال و جنوب تحت ضربه قرار میگیرد، لذا این چراغ سبز را به ایالات متحده روشن نمود که اگر مسأله کشمیر را با هند به نفع پاکستان حل نماید، کلید حل جنگ افغانستان را به دست ایالات متحده خواهد داد.

این دومین بار است که پاکستان متحدین خود را در افغانستان قربانی اهداف دراز مدتش میسازد اما هنوز معلوم نیست که چقدر پاکستان خواهد توانست خواسته هولبروک را در رابطه به اینکه جنگجویان افغان باید از خط القاعده خود را جدا کنند بر آورده سازد؟

۱۳۸۸ تیر ۴, پنجشنبه

کاندیدان! به زبان اشاره حرف نزنید

نوشته: محمد داود سیاووش
در شرایطیکه مردم بی صبرانه گوش به آواز سخنان کاندیدان ریاست جمهوری میباشند تا بشنوند مدعیان بلند ترین مرتبه سیاسی کشور چه راه ها, وسایل و مسایلی را به خاطر برون رفت از بن بست موجود در کشور مطرح مینمایند, در مقابل کاندیدان با مهر خموشی بر لب فقط از طریق افاده و اشارات چهره میخواهند درشکل زبان اشاره با عکس سخن گفته پیام شان را به آنان برسانند.
شعور مدنی مردم در شهر ها تقاضا دارد تا کاندیدان از طریق میز های مدور, تربیون های ملی و رسانه های همگانی در برابر آنان حاضر شده اولویت های اهداف شان را به اطلاع عامه برسانند. عدۀ از شهروندان میگویند که دیگر وقت آنکه بیانیه رهبران را گروهی از نویسندگان کار کشته و از کار خسته مینوشتند و آنان چون بلبل هزار داستان آنرا از عقب تربیون ها ار روی خط میخوانند گذشته و مردم از کلی گویی ها, ملامت نمودن گذشته گان و تشریح وضعیت, نا به سامان موجود به ستوه آمده اند. آنان میخواهند حرفی برای فردا بشنوند, به باور صاحبنظران در حال حاضر عده از کاندیدان یا از افتخارات گذشته شان حرف میزنند که جایش در آرشیف میباشد ویا از وضعیت آشفته و بحرانی امروز کشور که همه آنرا میبینند و به قول معروف چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است و اما در این میان صدای کسیکه از فردا حرف بزند کمتر به گوش میرسد. مردم عطش سیری نا پذیر دارند که میان کاندیدان مناظره و گفتگو های رو در رو نظیر آنچه در دیگر کشور ها صورت گرفته راه بیافتد تا ا ز طریق تلویزیون ها ببینند و بشنوند که آنان چه حرف هایی برای گفتن دارند. البته این مباحثات نباید در سطح پایین وبا توهین و تحقیر همدیگر به راه بیافتد.
مردم آرزو دارند کاندیدان از نزدیک با آنان سخن بگویند و به سوالات شان پاسخ دهند, مردم آرزو دارند کاندیدان در باره جملات مبهمی که به عنوان شعار ها در زیر عکس هایشان نوشته اند معلومات دهند, مردم آرزو دارند به این پروسه مضحک که به خاطر صرف غذای چاشت مردم را به محلات جمع نموده در ختم از طریق تلویزیون ها پشتیبانی آن عده از فلان کاندید اعلان میشود خاتمه یابد.
در حالیکه همگان از تأمین صلح صحبت میکنند مردم میخواهند بدانند که کدام صلح و چگونه؟
در حالیکه همگان از اعتلای بنیان اقتصاد صحبت میکنند مردم میخواهند بدانند کدام اقتصاد و چگونه؟
در حالیکه همگان از ارتقای ظرفیت نظامی کشور صحبت میکنند مردم میخواهند بدانند با کدام امکانات؟
در حالیکه همگان از برنامه های سیاسی صحبت میکنند مردم میخواهند بدانند به کدام طریق سیاسی؟
در حالیکه همگان از فرهنگ صحبت میکنند مردم میخواهند بدانند که رشد فرهنگ به کدام مفهوم؟
با این حال نهاد های مدنی, شهروندان و رسانه های آزاد حق دارند از کاندیدان بپرسند که آنان با چه تصویری برای آینده کشور وارد مبارزه انتخابات ریاست جمهوری شده اند؟
اما در عمل وقایع دردناکی به مشاهده میرسد. مردم بدون گوش دادن به سخنان کاندید صحنه را ترک میکنند, مردم بعد از نشست با کاندید اعلان میکنند که ما از فلان کاندید پشتیبانی نکرده ایم, به قول رسانه ها کاندید به کسانیکه آنان را به اتحاد با خود دعوت میکند از زبانش خط تحریری میدهد و... که در این حال مردم حق دارند شکاک باشند و سوالات زیادی از مدعیان قدرت بپرسند .کسیکه در سیاست گذشته ناکام بوده چگونه به دور دوم خود را کاندید میکند؟ کسیکه ابعاد سیاست داخلی, خارجی, اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی را معلومات نمیدهد چطور بر مصطبه قدرت تکیه بزند؟ کسیکه تحصیلات مکمل ندارد چطور حاضر و قادر است کشور را رهبری کند؟
مشکل اصلی آنست که قانون انتخابات و موازین آن دقیقاً تنظیم نشده و در دست نیست و الی چنین سر در گمی سیاسی به وجود نمی آمد. درحالیکه یک کشور نمیتواند چهل و چند راه برای ترقی و انکشاف داشته باشد و اصلاً اینقدر مکاتب سیاسی هم فعلاً مطرح نیست پس سوال اساسی از کاندیدان آنست که مکاتب جدیدی را در سیاست و حکومتداری جدیداً پیکش مینمایند کدامهاست؟
این در حالیست که عدۀ از کاندیدان وجود دارند که هنوز حتی عکس شان را کسی در شهر ندیده و اسم شان را اکثر مردم نمیدانند. به همین علت فضای انتخاباتی بطور عموم سرد بوده تبلیغات در تشویق مردم برای اشتراک در پروسۀ انتخابات به روال حکومت های یک حزبی و رسمی صورت میگیرد نه به شکل خود جوش و مدنی و برخاسته از شور و شوق مردم.
کارشناسان به این باور اند که با توجه به اوامر و هدایاتی که مبنی بر عدم اشتراک معلمان, استادان, شاگردان و محصلان در کمپاین های انتخاباتی صادر شد دیگدان انتخابات را چنین سرد ساخته است در حالیکه یک کارمند دولت, معلم,استاد و محصل به غیر از آن که ارتباط به یکی از کانون های فرهنگی و ادارات دولتی دارد شهروند مساوی الحقوق کشور نیز میباشد معلوم نیست به کدام اساس حق شهروندی و آزادی بیان وی که در ماده های (34) و (24) قانون اساسی مسجل شده از او گرفته میشود تا در انتخابات خاموش بماند.

۱۳۸۸ خرداد ۲۹, جمعه

استقبال مردم از عکس های کاندیدان پاره کردن بود

نوشته: محمد داود سیاووش
در حالیکه عدۀ از کاندیدان ریاست جمهوری عکس های شان را ذوق زده و با عجله بر در و دیوار شهر کابل و حتی در پایه های برق, کتاره ها و غرفه ها نصب کردند یکروز بعد اکثر این فوتو ها را مردم پاره کرده و حتی به روی بعضی با قلم خط هایی کشیدند که بیانگر نوعی نا رضایتی از آنان میتواند تعبیر شود. در افغانستان متأسفانه همه مسایل شکل خاص خود را میگیرد، افرادیکه هر روز ایشان را مردم از تلویزیون ها میبینند و یا میدیدند تصاویر عظیم چند متری خود را در چارراهی ها نصب کرده اند, در حالیکه عدۀ دیگر این کاندیدان را مردم هنوز اصلاً ندیده و نامشان را کمتر شنیده اند .عدۀ از شهروندان کابل به این باور اند که انسان ها وقتی حرفی برای گفتن نداشته باشند سر و صدا راه می اندازند. در حالیکه تبلیغات واقعاً یکی از بخشهای کمپاین انتخاباتی میباشد , اما اگر کسی همه مبارزات انتخاباتی را در نصب عکس هایش بر در و دیوار شهر ببیند, شاید برای مردمی که میخواهند از وی حرف جدید بشنوند زیاد جالب نباشد. یکی از کارهای جالب کاندیدان آنست که همزمان عکس هایی با نکتایی, دستار و لباس های مختلف گرفته اند, در کوچه و بازار کابل مردم میگویند, کاندیدان این ابتکار را بخاطرآن نموده اند که اگر با طرفداران دموکراسی ملاقات نمودند خود را نکتایی پوش و دریشی پوش معرفی نمایند و اگر با محافظه کاران و تندروان ملاقات داشتند در لباس آنان ظاهر شوند و خود را مخالف نکتایی و دریشی معرفی کنند که در این حال اهداف اصلی کاندیدان زیر این لباس ها مخفی میماند. برخلاف شور و شوق کمپاین انتخاباتی کشور های همسایه در افغانستان و شهر کابل که قلب آنست فضا کاملاً سرد است و حتی طرفداران کاندیدان نیز با هیجان و احساساتی تبارز نمیکنند شاید به دلیل... آگاهان سیاسی دلیل این مسأله را در نبود چهره ناجی ار بحران در میان کاندیدان میدانند, به هر حال پاره نمودن و حتی خط کشیدن به روی عکس های کاندیدان در شهر کابل حاکی از آنست, در دورۀ که کاندیداتوری نوعی مود روز و کار شوق و شهرت طلبی شده , این پروسه برای مردم گیرا و دلچسپ نیست در حالیکه همگان به یک انتخابات واقعی که کسی پیدا شود کشور را از بحران نجات دهد می اندیشند. برای یک فرد بیکار, برای یک فرد بیمار, برای یک فرد آواره و مهاجر, برای یک فرد بی خانه, برای یک گدا و برای یک مأمور پایین رتبه فقیر دیدن عکس چند متری رنگه یک کاندید چه خواهد داد؟
کارشناسان میگویند در میان کاندیدان چند کتگوری افراد وجود دارد یکی آنانیکه مزه قدرت را چشیده, لذت آنرا دیده و نمیخواهند آنرا از دست بدهند و به حاشیه رانده شوند. دوم آنانیکه این کارزار را به خاطر امتیازگیری و نوعی معامله راه اندازی نموده اند. سوم آنانیکه فقط بخاطر ثبت نام شدن در شمار کاندیدان ریاست جمهوری و بدون هیچگونه امید به پیروزی وبه خاطرشهرت طلبی وارد این معرکه شده اند. چهارم آن دسته که احتمالاً به اشاره کسان و حامیانی از بیرون وارد شده اند. اما استقبال مردم کابل از کاندیدان با پاره کردن عکس های شان نشان میدهد که مردم به نوعی با رشد شعور مدنی شان درک میکنند که ریختن نا عاقبت اندیشانه کارت رأی به صندوق چه پیامد هایی در پی داردو با این حال حتی به گفته های کسانی که سالها به نامهای گوناگون بالای آنان تجارت کرده اند کمتر باور دارند.

۱۳۸۸ خرداد ۱۱, دوشنبه

نامه یک ترکاری فروش به کاندیدان ریاست جمهوری!


متأسفم از اینکه نمیتوانم نامه ام را با حاشیه پردازی هایی که صاحبان و مدعیان چوکی های بلند خواهان آنند آغاز نمایم. من ترکاری فروشی هستم که از بام تا شام در گرما و سرما زیر شلاق ترافیک ها کراچی ترکاری را از اقصای شهر تا کرانه های نهر بی آب کابل می رانم و حاصل آن را که فقط چند قرص نان خشک و پس مانده ترکاری های گندیده میباشد شامگاهان به خانه میبرم تا در شوربای آن که فقط یک آب شور است فرزندانم نان خشک شان را تر کرده بخورند بنابران برای چنین انسان عاصی جایی برای خوش خدمتی و تملق گفتن به کسی وجود ندارد.
خدمت شما مدعیان چوکی ها عرض کنم که من وقتی لیست عریض و طویل کاندیداتوری شمایان را می بینم از صمیم قلب میخواهم از شما بپرسم که برایم بگویید آخر از جان ما مردم بیچاره، بیکار، بیمار و علیلی که فقط استخوانش باقیست چه میخواهید؟ من دیگر به وعده های شما باور ندارم. برای من که اطفالم ماه ها در حسرت و انتظار تناول یک لقمه گوشت به خود می پیچند و از صدای داغ و سرخ نمودن گوشت در دیگ همسایه بذاقات ترشحی دهان شان به حرکت می آید این وعده و لاف و گزاف شمایان خیلی خنده آور و مضحک مینماید.

آقایان!

من خوبی و بدی هر سیاستمدار و حکومت را از نرخ چای و بوره و تیل و نمک در دکان سر کوچه ام میفهمم. به من چی که شما دیروز جنگی بودید و امروز آشتی میکنید، به من چی که شما خود را از کدام کشور جدا و به کدام کشور نزدیک میسازید، به من چی که شما با استفاده از نام کدام قوم میخواهید به قدرت برسید. در یک کلام به من از این حرف بزنید که چه وقت من و هم سر نوشتان مرا از بیکاری نجات میدهید؟ از این حرف بزنید که چه قدر کشت کوکنار را پایین می آورید؟ از این حرف بزنید که با یک و نیم ملیون معتاد چی میکنید؟ از این حرف بزنید که مرگ و میر مادران و اطفال را چگونه پایین می آورید؟ از این حرف بزنید که دریا ها را چگونه مهار میسازید؟ زمین ها را چگونه آبیاری میکنید؟ فابریکات ویرانه را چگونه فعال میسازید؟ معدنیات را چگونه استخراج میکنید؟ رشوه و اختلاس و زورگویی و فساد اداری را چگونه نا بود میسازید؟
صاف و پوست کنده برایتان میگویم وقتی اخبار تلویزیون و رادیو هارا از ملاقات این کاندید با آن کاندید، تسلیمی این کاندید به آن کاندید، صرف نظر نمودن این کاندید یا آن کاندید از به صحنه رفتن انتخابات و یا پشتیبانی این شخص را از آن شخص میشنوم برایم حالت تهوع دست میدهد.
شما ها چی فکر میکنید آیا مردم سنگ هستند و هیچ چیزی را نمی فهمند؟
من که در دوره اول با پای نه بلکه با سر دویدم و رأی دادم و پنج سال بعد در نتیجه آن اینقدر بد بخت و بیچاره شده ام باز هم میخواهید با چشم پت برایتان رأی دهم؟
صادقانه بگویم دراین روز ها از هر چه کاندید و کاندیداتوری هست دلگیر و خسته ام، چون میدانم که مدعیان محترم این مقام رفیع فقط تا روز به قدرت رسیدن حوصلة سلام و علیک و دیدن و مشرف شدن افراد عادی را دارند و از روزی که به آن کاخ های بند در بند محافظان، حاجبان و دربانان راه یافتند دیگر کارشان با رعایا و ضعفا و فقرایی همچون من بیچاره تمام و فصل بازدید های شان اختتام می یابد، بنابران بدون تملق و چاپلوسی و بدون التماس و آستان بوسی میخواهم سخنانم را با چند پرسش بسیار عادی از شمایان ادامه دهم.
آقایان!

شما که مدعیان احراز مقام ریاست جمهوری کشور ویرانه یی چون افعانستان هستید، بیایید به این چند سوال بسیار آسان یک ترکاری فروش سرگردان از روی اخلاص و با بردن سر به گریبان جواب دهید:
1- در حالیکه میدانید اکثریت مردم افغانستان بیسواد اند شما را به خدا بدور از لاف و گزاف های رسمی خط مشی موجوده بگویید چند نفر را خودتان در طول حیات تان داوطلبانه با سواد ساخته اید؟
2- در حالیکه اکثر نقاط کشور بخصوص شهر کابل خشک و لم یزرع میباشد در طول عمر تان حد اقل چند درخت مقابل منزل تان غرس نموده وآن را آبیاری کرده اید؟
3- در حالیکه میدانید در شهر چهار و نیم ملیونی کابل، زباله ها و کثافات شهر را به مزبله تبدیل نموده، چند بار زباله دانی منزل تان را به گوشه معینه خود تان برده و خالی کرده اید؟
4- در حالیکه میدانید مصرف بیجای انرژی کار خوب نیست چند بار چراغ سر کوچه تان را که مصرف آن به حساب شما محاسبه نمیشود از روی اخلاص خاموش نموده اید؟
5- صادقانه بگویید که در شرایط ازدحام ترافیکی شهر کابل گاهی که تنها پیاده روی کرده اید چند بار واقعاً مقررات ترافیکی را در استفاده از پل های هوایی، دهلیز های پیاده رو و غیره رعایت کرده اید؟
6- شما را به خدا راست بگویید چقدر در زندگی وظیفوی تان به وقت بالای وظیفه رفته و چقدر خارج وقت رسمی در وظیفه بدون اخذ اضافه کاری نموده اید؟
7- چند بار جریان نل آب دم کوچه یا پارک و کنار سرک را که بی هدف جاری بوده بسته کرده اید؟
8- چقدر از وسایل دولتی که به اختیار تان بوده به خاطر اهداف شخصی استفاده نکرده اید؟
9- چند بار واسطه را قبول نکرده اید و چند بار از واسطه شدن ابا ورزیده اید؟
10- در تفریق حق و باطل چند بار بیگانه را نظر به از خودتان حق به جانب دانسته اید؟
اینها و امثال آن سوالاتیست که شاید از نظر بعضی ها طرح آن برای یک کاندید ریاست جمهوری مناسب نباشد و یا بعضی ها شاید چنین استدلال نمایند که در زندگی شان مواردی از این قبیل اصلاً وجود نداشته که آنرا رعایت کنند در حالیکه باری من شنیدم که در یکی از کشور های اروپایی رییس جمهوری که در موتر شخصی درایف میکرد با تخلفی که انجام داد از طرف ترافیک به جریمه نقدی و شش ماه منع رانندگی در حالت نا شناسی محکوم شد. رییس جمهور به عوض آنکه خود را به ترافیک معرفی کند مستقیماً به پارلمان رفته دستور داد جلسه پارلمان مستقیماً از تلویزیون به سراسر کشور پخش شود و در آن حالت عقب تربیون پارلمان رفته تکت جریمه تحویل کرده را به ملت نشان داده بخاطر اشتباهی که در جریان ترافیک انجام داده بود از ملت معذرت خواست. شما را به خدا راست بگویید همین مسأله یک فکاهی برای تان معلوم نمیشود و با این حال به من ترکاری فروش حق بدهید از شما که خواهان احراز بزرگترین مقام سرنوشت ساز کشور هستید بپرسم که وقتی در حیات مدنی و شخصی تان در امتحان ابتدایی ترین اصول زندگی ناکام هستید چگونه ملت میتواند سکان دار و قافله دار کاروان خویش شما را انتخاب نماید. متوجه باشید که من از شما نخواسته ام که عاید ملی، عاید خالص ملی، عاید سرانه و یا خطوط سیاست داخلی و خارجی چیست، من از شما نخواسته ام از مکاتب سیاسی نام ببرید، من از شما نخواسته ام چقدر نفر را گپ داده اید، چون میدانم که ما را همین دور رفتن از زندگی روزمره و فرورفتن در تعریفات و اصطلاحات و حرکات دماگوژیک به همین روز دچار ساخته است. آقایی که سه ساعت در رابطه به منافع ملی، اخلاق و وجدان اجتماعی صحبت مینماید سنگی را که دم دروازه خانه اش از سالها افتاده به چشم نمی بیند که آنرا از راه بردارد و با این حال در خط مشی خویش ادعای ساختن سرکهای کشور، ایجاد شاهراه ابریشم و تمدید خطوط آهن را در شاهراه ها و بزرگ راه های کشور مینمایند.
آقایان!
کاندیدان محترم!

از اینکه لحظه یی طبیعت و مزاج شما را با طرح این شکایات مکدر ساختم صمیمانه معذرت میخواهم. چه کنم در قاموس زندگی انسان های تن سوخته و لب اعتراض دوخته چنان معمول است که هرگاه مجرایی برای سخن گفتن پیدا کنند از فرط فشار زندگی از این بهتر سخنی بر لبان شان نمی آید و رک و راست گفتن آیین زندگی شان است، چون ما انسانهای طبقه پایین از هیچکس هیچ چیز توقع نداریم ولی به هر کس آهنگ درد های دل خود را می سراییم. من ترکاری فروشی هستم که هیچگاه به دربار و قصر کوس و کرنای شما چشم احتیاج ندارم و طلب استعانت به غیر از خدا از هیچکس نمیخواهم شما را میگذارم به مسوولیت بزرگ تاریخی که در برابر تان قرار دارد و به بازخواستی که در روز جزا از تک تک تان نزد خدا صورت خواهد گرفت.
والسلام

۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۲, شنبه

روز آزادی بیان در کشوری که رییس جمهورش قانون رسانه ها را توشیح نمی کند و وزیر فرهنگش آنرا وارداتی می خواند

نوشته: محمد داود سیاووش

پس از جوش وخروش سالهای اول آزادی بیان ، اینک در آستانه تدویر دومین دور انتخابات ریاست جمهوری افغانستان از آن شور و شوق ها اثری نیست و آنانی که خود را چند سال قبل طرفدار آزادی بیان، دموکراسی و مردمسالاری وانمود می کردند حالا در خط تندروان محافظه کار ایستاده این ارزش ها را نفی می کنند.
طرح قانون رسانه ها که به اثر فشار جامعه مدنی افغانستان تا دروازه شورای ملی رسید در مراحل اول با مقاومت های شدید محافل محافظه کار مجلس روبه رو شدو پس از آنکه از این آزمون بزرگ موفقانه به در آمده به تصویب رسید
رییس جمهوری که چند سال قبل ژورنالیستان را به چاپ نشریه ها قبل از اخذ جواز تشویق می نمود ازتوشیح قانون رسانه ها ابا ورزیده دوباره آنرا به شورا فرستاد.
نمایندگان اصلاح طلب باردگر با پایمردی آنرا به تصویب رسانیدند که در این حال بدون توشیح رییس جمهور از نظر قانون اساسی نافذ شمرده میشد. اما قانون تصویب شده طی چند ماه از نظر رسانه ها و مطبوعات ناپدید شد و پس از سرو صداها ی زیاد آنرا به مردم نشان دادند.
درطول این مدت افغانستان با وجود قانون تصویب شده جدید رسانه ها ، بر خلاف آن قانون رهبری میشد، وقتی وکلا دلیل عدم تطبیق قانون جدید را در مجلس از وزیر مربوطه پرسیدند در روز اول پس از استماع جوابات وزیر اکثریت شان آنرا قناعت بخش ندانسته خواهان سلب اعتماد وزیر شدند که با خروج اقلیت ازتالار مجلس رای گیری به تعویق افتاد . ولی فردا به اساس معاملات نامرئی که هنوز سر نخ آنرا باید جستجو کرد عده ای از وکلا از نظریه روز قبل خود پشیمان شده به طرفداری از وزیر رای دادند.
در حال حاضر سوال آنست که وقتی رییس جمهور در برابرقانون رسانه ها موقف مخالف گرفته آنرا توشیح نمی کند و وزیر فرهنگ آنرا وارداتی خوانده آزادی بیان را گپ مفت می داند سرنوشت آزادی بیان و رسانه های آزاد چگونه خواهد شد؟ وآیا در افغانستان بعد از این از قانون رسانه ها (و آزادی بیان براساس آن) میتوان حرف زد و یا انتظار ساطور دیکتاتور ها را باید کشید؟ ژورنالیستان حرف های حلیم صدیق سخنگوی دفتر نمایندگی سازمان ملل را به یاد دارند که نوشته بود:
(حمله به آزادی بیان ، حمله برقوانین بین المللی می باشد این حملات حمله بالای انسانیت هستند، این حملات حمله بالای آزادی و اسلام هستند و به عنوان نماینده ملل متحد می خواهم بگویم که این حملات حمله بالای سازمان ملل متحد هستند.)
هنوز رنگ قلم نماینده سازمان ملل از نوشتن این سطور خشک نشده که امسال کشور در وضعیتی قرار گرفته که به عوض انفاذ قانون رسانه ها در خلای آن قرار داریم . ولی ژورنالیستان هنوز این حرف سخنگوی سازمان ملل رااز سال قبل نیز به یاد دارند که گفته بود:( می خواهم بگویم که ما با شما یکجا هستیم تا به کشور،به منطقه وبه جهان نشان بدهیم که از آزادی بیان دفاع می نماییم.)
ژورنالیستان افغانستان از این سخنان فرانسیس وندریل نماینده اتحادیه اروپا ( به جواب آنان که آزادی بیان را مخالف فرهنگ افغانی میدانند ) پشتیانی می کنند که گفته بود: ( بیست و هفت کشور عضو اتحادیه اروپا به ایجاد ضمانت های قانونی که از استقلال رسانه ها حراست کنند اهمیت بسیار قایل اند زیرا رسانه های آزاد و مستقل اساسی ترین عناصر روند دموکراتیک اند... در زادگاه مولانا صدا هایی شنیده می شوند که آزادی بیان را با فرهنگ افغانی بیگانه می خوانند این صدا ها میراث مولانا و مردم افغانستان را کوچک می شمارند وبه آن تحقیر می کنند. تصوری که این صدا ها از افغانها ارائه می کنند اینست که گویا افغانها آماده نیستند یا حق ندارند که اطلاع بدست آورند و نظرات خود را آزاد ا نه ابراز کنند. دیکتاتور ها در نقاط مختلف دنیا نیزعین همین حرف هارا گفته اند ولی امروز بعد از سقوط آنها در کشور هاییکه تحت فرمان آنان بود رسانه های پویا و آزاد بوجود آمده اند.)
ژورنالیستان افغانستان به این سخنان باور دارند و تطبیق احکام ماده( بیست و چار) و ماده( سی و چار) قانون اساسی را از حقوق شان دانسته در راه تحقق آن مبارزه می نمایند.

۱۳۸۸ اردیبهشت ۹, چهارشنبه

نقش جامعه مدني در اعاده صلح و سياستگذاري هاي دولت

نوشته:محمد داود سیاووش
كارشناسان انديشه جامعه مدني را به عنوان بخش جدائي ناپذير دموكراسي بيشتر در مقابل تجربه مردم از ديكتاتوري قرن بيستم قرار ميدهند در حاليكه در يك نظام توتاليتر و ديكتاتور رژيم ها تلاش مينمايند نظارت عام و تام بر نهادهاي اجتماعي داشته باشنددر اين حال محققان مفهوم جامعه مدني را در نقطه مقابل اين مفكوره از دو جهت بررسي مينمايند: يكي سلبي كه قدرت دولت بايد به نحوي محدود شود كه قادر به كنترول فعاليت هاي اجتماعي و مداخله در تمام جنبه هاي زندگي مردم نباشد و دولت نتواند تمام نيروهاي مفيد و كار آمد را در سيطره و نفوذ خود مصروف به آري گفتن و صحه گذاشتن بر تصاميم خود سازد و دگر انديشي در نظام نميرد.
دوم جنبه اثباتي جامعه جامعه مدني كه در آن بايد مراكز و كانون هاي مستقلي وجود داشته باشد تا مردم بتوانند به خاطر حل مشكلات شان در چوكات آنها دست به فعاليت هاي گروهي بزنند تا در واقع كانالي باشد براي ابلاغ افكار عمومي و فشار بر دولت و حصاري در مقابل تعديات دولت عليه مردم . مسأله اساسي آنست كه عناصر متشكله جامعه مدني كدام هاست و آيا هر نهاد ميتواند نقش و رسالت جامعه مدني را ايفا كند. كارشناسان اقتصاد بازار آزاد، رسانه هاي آزاد، متخصصين مستقل از دولت و شبكه سالم، پر رونق و خود جوش را در تمامي زمينه هاي زندگي اجتماعي از عناصر جامعه مدني ميدانند اين تشكل ها از هر نوعي كه باشند اعم از اتحاديه هاي صنفي، كانون هاي متخصصان، انجمن هاي زنان، سازمان هاي حقوق بشر، گروه هاي رضا كار، انجمن هاي مذهبي و انواع مختلف سازمانهاي مردمي ميتوانند نقش و اهميت خاصي در تحكيم دموكراسي و دفاع از آن داشته باشند.
در فضايي كه آزادي بيان در جامعه حكمفرما باشد و مردم متوجه ضرورت فعاليت هاي جمعي براي سازماندهي امور خود باشند چنين نهاد ها به طور خود انگيخته به وجود مي آيند و رشد ميكنند اما بايد به اينكه آيا تشكل هاي موجود در يك جامعه مدني ميتوانند غير دموكراتيك باشند؟ نيز متوجه بود. در شرايطي كه تشكل ها و نهادهاي جوامع مدني مستقل از لحاظ مالي خود كفا باشند توانائي شان بر جنبه هاي سياستگذاري دولت بیشترموثربوده و حتي در مواردي قادر به خنثي سازي اقدامات دولت ميباشند.
دولت هايي كه به شكل دموكراتيك انتخاب شده اند با گروه هاي اجتماعي سازمان يافته مشورت و مذاكره مي نمايند. اما مطلب اساسي در اينجاست كه برخي از اين گروه هاي فشار بخاطر داشتن سازماندهي قوي و برخورداري از امكانات مادي و ارتباطات گسترده به مقايسه گروه هاي فشاري كه از امكانات كمتر برخوردار اند بيشتر دولت را به نفع خود تحت فشار قرار داده به اصطلاح وزنة ترازوي سياست دولت را به نفع خود ميكشانند. اگر ريشه اين تأثيرگذاري برخورداري از حمايت مردم باشد ميتوان آن را دموكراتيك تلقي نمود، اما اگر اين تأثيرگذاري ريشه در ثروت و قدرت عدة محدود داشته باشد آنگاه ممكنست اين حركت را غير دموكراتيك ناميد. در جامعه كنوني افغانستان آنكه از ثروت، قدرت و امكانات بيشتر برخوردار باشد در هر نوع معامله، مصالحه و طرح به صفت به اصطلاح نيروي مطرح شناخته ميشود. ولي حرف هاي آنانيكه توانائي مالي و قدرت و ثروت ندارند هميشه در دلشان ناگفته ميماند و به اين ترتيب در واقع عدة محدودي كه صاحب ثروت و قدرت اند حرف ميزنند و نهاد هاي مدني كه به دليل نا تواني اقتصادي يا اجتماعي نميتوانند صداي شانرا به گوش سياستگذاران برسانند در حاشيه ميمانند و به صفت شهروندان درجه دوم محكوم به خموشي ميباشند.

۱۳۸۸ فروردین ۳۰, یکشنبه

کابلی ها فقط دو روز را می شناسند

یکی روز خاکباد و دیگری روز لای و لوش!
نوشته: محمد داود سیاووش
شاید کمتر پایتخت جهان باشد که مانند شهر کابل مردم در آن عذاب بکشند. در این شهر در موسم باران سرک ها به دنداب ها و تالاب ها تبدیل شده در پیاده رو ها و حتی روی سرک های قیر و اسفلت تا آن حد لای و لوش قد بلند میکند که از بجلک پا یا شتالنگ بلند تر میرود و در روز های آفتابی با عبور و مرور موتر ها غباری از خاک فضای سرک ها را طوری می پوشاند که عابرین پایین رتبه و کاسبان و دست فروشان روی بازار ها با چهره خاک آلوده از صبح تا شام مجبور اند در روی جاده ها خاک و گرد تنفس نمایند.
جالب اینست که آن صحنه های مردم آزار را در جوار قصر ریاست جمهوری آنهم نه دور تر بلکه در مراد خانی، پل محمود خان و یا در جوار قصر های نو به دولت رسیده ها در شهرک ظاهراً اشراف نشین شیرپور میتوان مشاهده نمود. آقایی که در یک قصر (به مقایسه سطح زندگی مردم کابل) افسانوی زیست مینماید در زیر دیوارش گندابی قرار دارد که در آن بقه ها ترانه میخوانند و یا در روز های باران لای و لوش اطراف منزلش به حدی میرسد که ده ها موتر و واسطه ترانسپورتی در آن (پای در گل) میمانند.
کسانیکه سی یا چهل سال قبل محل رهایشی وزیراکبرخان را دیده اند شاید در تصورشان هم نگنجد که آن شهرک و قصبه رهایشی عصری آنروز حالا به کوچه بندی های مضحکی مبدل شده که دم سرک های فرعی را دروازه ها و دیوار های سمنتی مسدود کرده و در فاصله چند صد متری سرک های داخل کارته وزیراکبرخان مانند دوران پاتک سالاری ممانعت های قصدی یی ایجاد شده که موتر ها در عبور از آن باید سرعت شان را کم نمایند.
شاروال کابل در قصری دربار میکند که اطرافش در محمد جان خان وات، چارراهی ملک اصغر و سرک جوار لیسه استقلال در روز های آفتابی در غباری از گرد و خاک فرو می رود و در جوار پل محمود خان در چقوری ها و (کپرک) های سرک پرزه های چندین موتر هر روز می شکند.
انسان با دیدن این صحنه ها واقعاً حیران میماند که آخر همین توجه به سرک و جوی و سر سبزی که چندان به تحصیلات عالی هم ارتباط ندارد و حتی در دوره های امیر عبدالرحمن خان و حبیب الله خان پسرش در تاشقرغان، جبل السراج، گلبهار و غیره جا ها تفریحگاه ها و محلات رهایشی معیاری به موازات ایجابات همان زمان در افغانستان وجود داشت.
سوال پیدا میشود که آخر این شاروال ما را چه شده که اقلاً به اطراف دفتر خود رسیده گی کرده نمیتواند؟ و یا وزیر فواید عامه ما را چه شده که آستین بر نمی زند تا پلی را که شاروال برلین به نام آرتل بالای دریای کابل درزمان امان الله خان اعمار نموده بود حد اقل ترمیم کند؟
پل آرتل از همان پل هاییست که شاید در جرمنی هم مانند آن وجود داشته باشد ولی فرق آن پل از پل آرتل ما در این است که اینجا کسی به فکر ترمیم و بازسازی و یا حد اقل پاک نگهداشتن آن در پایتخت افغانستان نبوده با دیوار های شکسته و چراغ های شکسته سیمای یک پیره مرد تکیده درحالت نزع را به خود گرفته در حالیکه در برلین شاید شناخته نشود که این پل چند سال قدمت دارد.
باری از استاد فزیک در فاکولته شنیده بودم که (اتوفون گریک) شاروال شهر ماگد بورک آلمان وقتی روز جشن نزدیک میشد به فکر آن افتاد تا بازی حیرت انگیزی را در روز های جشن به نمایش بگذارد و در همین تلاش به قوه نا مریی یی پی برد که اگر هوا را از درون دو نیم کره بهم چسپیده خارج سازند شانزده اسپ آن دو نیم کره را از هم جدا کرده نمیتواند . این کشف تا کنون به نام کره های ماگدبورک در فزیک شهرت دارد. مردم کابل از شاروال شان کشف کره های ماگد بورک را نمیخواهند و فقط همینقدر توقع دارند که اطراف دفتر خود را پاک نگهدارد و یا مردم از تازه به دوران رسیده ها پاکی و صفایی سراسر شهر را تقاضا نمیکند بلکه همینقدر میخواهند که اطراف آن قفس های طلایی را نگذارند که گندیده باشد.
وقتی اطراف قصر رییس جمهور و جوار دفتر شاروال، وزیر و وکیل ما چنین باشد قضاوت این را که در سرک های خواجه بغرا، ارزان قیمت، دشت برچی، چهلستون، وزیر آباد و سایر محلات فقیر نشین شهر چه حالت وجود دارد به خوانندگان میگذاریم.
در شهر چهارنیم ملیونی کابل که چراغهای سرک ها در اکثر نقاط در شب خاموش اند شهر به ساعت (8) شب به خواب می رود و سکوت و تاریکی در همه جا حکم فرماست با این حال اگر بخواهیم مشکلات ساکنان این شهر پراز لای ولوش وگرد وغباررا در ده افغانان، ریکا خانه، شوربازار، بالاحصار، کارته سخی، دهمزنگ، تپه سلام و غیره مورد بحث قرار دهیم شاید داستان درد آوری باشد که باید ساعت ها بخاطر آن اشک ریخت.
قصه هجران و این خون جگر را فقط آنانی خوبتر میفهمند که از بام تا شام به دنبال قوت لایموت در جاده ها و کوچه های پر از خاک و گرد و لای و لوش این شهر سرگردان اند.

۱۳۸۸ فروردین ۲۰, پنجشنبه

فارغان مکاتب به سپاه بیکاران پیوستند!

نوشته: محمد داود سیاووش
یک نگاه گذرا به سیر جذب جوانان در موسسات تحصیلات عالی نشان میدهد که به دلایل مبهم جذ ب محصلان درموسسات تحصیلات عالی با گذشت هر سال پس از تشکیل اداره موقت سیر نزولی داشته ، چنانچه براساس آماری که توسط استاد حسن یارمنتشر شده جذ ب محصلان از( 98) فیصد درسال (1381) به (75) فیصد درسال (1382) وبه (41) فیصد درسال (1383) وبه (39) فیصد درسال (1384) وبه( 38) فیصد درسال(1385) تنزیل یافته است.
در مقابل فیصدی جوانانی که به موسسات تحصیلات عالی راه نیافته اند از(20) فیصد در سال (1381) به( 25 )فیصد در سال (1382) و به( 59 )فیصد در سال( 1383 )وبه (61) فیصد درسال (1384) و به (62) فیصد درسال( 1385) بلند رفته که نمایانگر بی سرنوشت ماندن هزاران جوان در طی این سالها میباشد ودر سال(1387)از مجموع (79975) داوطلب امتحان کانکور در سراسر کشور(35818) تن در موسسات عالی ونیمه عالی جذ ب گردیده وسایرین بی سر نوشت میباشند.
این جوانان که اکثرآ توان پرداخت فیس را در موسسات ظاهرآ تحصیلات عالی خصوصی کشور ندارند چه کنند؟
جای کاروجود ندارد ،جنگ جریان دارد، فقربیدادمیکند و خواسته های جوانی با دیدن زرق و برق بلند منزل ها و موترهای آخرین مدل و مود وفیشن خیره کننده شهرها زبانه میکشد.
جوانی که تحصیل ندارد و کارندارد طبعآ پول هم ندارد او چگونه خواسته های زندگی خود را برآورده سازد،چگونه و با چه امکاناتی تشکیل خانواده بدهد. اوکه غذای کافی نمگیرد، اوکه لباس مناسب خریده نمی تواند،او که با توجه به مخارج بزرگ زندگی با همسالانش نشست و برخاست کرده نمی تواند.
در این حال هرگاه کسی به گوشش زوزه بکشد که برایش پول میدهد شاید به هرکاری مبادرت بورزد.
متاسفانه در دولت ما اقدامات شکلی و نمایشی معمول میباشد و مسولان کمتر به عمق چنین قضایا متوجه میشوند.باری درحالیکه به مکاتب تا ماه اسد کتاب درسی نرسیده بود از تلویزیون ها گزارش کمپیوتری شدن برخی مکاتب به نشر میرسیدودراین روزها درحالیکه ده ها هزار جوان با استعداد به دلیل عدم ظرفیت جذ ب از تحصیل بازمانده به مدیران چند مکتب تحایف و تقدیرنامه ها اهدا میشود که در واقع نمک پاشی بر زخم رانده شده گان میباشد.
درحالیکه مشکل این نیست که فلان مدیرو فلان شاگرد خوب کارکرده و فلان مدیروفلان شاگرد کم کار نموده بلکه مشکل آنست که ظرفیت جذب وجودندارد. حالا اگر شما هرقدر شاگردان لایق داشته باشید وقتی قدرت جذب وجود نداشته باشد شاید با بلند بردن افریج نمرات جذب تعداد محدودی را جذب نموده سایرین را از دروازه تحصیلات عالی برانید که در این حالت اصلآ متعلمین لایق وکم لایق مطرح نیست .
دولت باید به عوض این اقدامات نمایشی پلان مشخص برای ارتقای ظرفیت موسسات تحصیلات عالی اتخاذ نموده ودردرجه دوم به خاطر ارتقای مهارت این فارغان بی سر نوشت تدابیر اتخاذ نماید. درحالیکه جای کاربرای این جوانان وجود ندارد هرگاه کورس های قصیر المدت لسان و کمپیوتر در جنب ریاست های معارف مرکز و ولایات از طرف دولت تدویر یابد و به رویت شهادت نامه صنف دوازده جوانان بدون اخذ فیس درآن شامل گردند شاید درآینده که همه ما به آن فکر میکنیم حداقل شایسته گی جذ ب درپروژه هارا به صفت کارمند عادی پیدا نمایند و از جانبی ازحالت بلاتکلیفی و بی سرنوشتی که باعث افسردگی روانی و اعراض و پیامد های منفی در جامعه میگردد جلوگیری شود.
در حالیکه ستودیوم های ورزشی ، سالون های کتابخوانی ،مراکز فرهنگی ،آموزشی وپرورشی و برنامه های تربیتی کافی برای این جوانان در کشور موجود نیست ،وحتی در پایتخت کشور یک ستودیوم ورزشی کهنه و یک کتابخانه عامه محدود با شعبات دایمآ مسدود آن در نواحی وجود دارد، این سوال مطرح میشود که این جوانان چه کنند؟ وکجا بروند؟ شاید به همان جاییکه (40)تن شان دریک کانتینر هلاک شدند ویا به طرف اعتیاد یاجرایم اخلاقی وحنایت .مسوول این فاجعه کیست؟
حکومت باید پروزه های عام المنفعه و اشتغال زا را برای مصروف نگهداشتن این جوانان ایجاد نماید، دینامیزم جوانان نیروی سیلاب گونه یی میباشد که با مهار کردن آن کشور آباد و با حرکت افسار گسیخته ی آن آینده کشور تیر و تار خواهد شد.
چرا مسوولان کشور ازاین مهم چشم پوشیده اند؟

۱۳۸۸ فروردین ۱۶, یکشنبه

آفرین به جرئت کاندیدان !

نوشته: محمد داود سیاووش
دراین روزها که درهرکجا حرف ازکاندیدان ریاست جمهوری برسرزبانهاست و بگو مگوی این شخص و آن شخص درپابه میدان گذاشتن به معرکه انتخاباتی بالاست، نزد نگارنده این سوال مطرح است که آیا کاندیدان محترم به ریسک بزرگی که با اعلام نام شان درلیست کاندیدان ریاست جمهوری مینمایند آگاه اند؟ یا از سرشوق وفقط به خاطرثبت شدن درلیست کاندیدان ریاست جمهوری( فلان دوره) بدون امیدواری به موفقیت به این کارزار بزرگ پا میگذارند؟
درشرایط کنونی درکشورماازمیان همه ارزش های دموکراسی فقط به یک ارزش همه متفق الرآی اند وآن کاندیدا شدن در مقام عالی ریاست جمهوری میباشد.
در حالیکه این اقدام کاملآ قانونمند و حق هر تبعه افغانستان است، آیا کاندیدان محترم به این مساله متوجه هستند که به چه مسوولیت بزرگی تن میدهند؟وآیا متوجه هستند که انسان بزرگی چون گاندی از زیرباراین مسوولیت چگونه فرار نموده به عبادتگاه رفت؟ و جورج واشنگتن در دور دوم چگونه از قبول ریاست جمهوری ابا ورزیده به صفت قوماندان یک جبهه به دفاع از وطن پرداخت؟آیاکاندیدان واقف اند یا نه ؟ که در وطن خود ما مرد پاکباز ووطندوستی به نام ایشان غلام قادر خان اوپیانی باری چگونه از قبول پادشاهی( که به اتفاق آرا انتخاب شده بود) سرباززده درسکه اش نوشت:
میکنم دیوانه گی تابرسرم غوغا شود
سکه برزرمیزنم تا صاحبش پیدا شود
و یا کاندیدان محترم ازاین حادثه آگاه اند؟ که انوشیروان عادل دردوره زمامداری خود در منازعه پسرش با یک فرد عادی چگونه به نفع رعیت عادی خود رآی داد؟
نمیدانم کاندیدان ما این حادثه تاریخی را مطالعه نموده اند؟که یعقوب لیث صفار در صحرایی دربارمیکرد که هر مظلومی بتواند به اوبرسد و در شکایت از افسرش دو روز گرسنه و تشنه دم دروازه عارض در لباس یک سرباز نقاب پوش کمین گرفت و مجرم را به سزای اعمالش رسانده آن اسرار را به هیچکس نگفت.
آیا کاندیدان ما میدانند یانه ؟که انوشیروان عادل از قصرش زنجیری به شهرکشیده بود که باکشیدن آن زنجیرتوسط مظلوم به داد ش میرسید.
کاندیدان ما آیا میدانند یا نه ؟که فیلسوف بزرگی چون ارسطو ازقبول وزارت اسکندر مقدونی ابا ورزید و سقراط حکیم به خاطر رعایت قانون از دام مرگ نگریخت و جام شوکران راسرکشید.
کاندیدان ما آیا میدانند ؟که شیر خدابه خاطر خدو انداختن طرف مقابل که موضوع شکل شخصی را گرفت اورا رها کرد و حضرت عمردر راه رفتن به یکی ازولایات با غلامش در سواری وسیله انتقال نوبت کرده بود.
درگذشته ها حتی یک معلم مکتب را اگربه رشته خلاف تحصیلش میگماشتند مخالفت میکرد ولی در روزگار ما اگر احصائیه گیری شود شاید از کم سواد بالاتر اکثریت مدعی احراز کرسی ریاست جمهوری باشند.
باری در کتابی پنج هزار خصوصیت عالی برای یک رهبر کشورمشخص شده بود.
افلاطون در مدینه فاضله اش خصوصیات رهبر را نظر به تمام رعایا برازنده تر تعیین نموده وآرمان شهر فارابی این موازین را عالی ارزیابی نموده.
اما هر کاندیدای ما در لحظه جاری ازمیان آن همه فقط به این چند سوال به خود جواب دهد که:
1- اوبا چه فوق العاده گی نظر به سایرمردم خود را کاندید میکند؟
2- برای او قدرت هدف است یا وسیله؟
3- اوچه شهکار ها و دست آوردهایی در گذشته داشته ؟
4- آیا مسوولیت بار سنگین این چوکی را در لحظه جاری میداند؟
5- برای برون رفت از وضع بحرانی موجود چه کرده میتواند؟
به هر حال ما وقتی یک رییس جمهور خوب خواهیم داشت که وقتی به هرکس دیگران پیشنهاد کنندخود را کاندید کند او از قبول آن ابا ورزیده از خود بهتری را معرفی نماید.
درغیر آن تا وقتیکه رسیدن به قدرت هدف باشد کار ملت زار و مردم با مشکلات دچار خواهند بود.

۱۳۸۸ فروردین ۸, شنبه

صدای شهروندان درجه چهارم را کسی نمی شنود

کوه بچه
وضعیت سیاسی, نظامی کشوردرحال حاضر طوری شکل گرفته که حق شهروندی درانحصار قدرتمندان میباشد. یک تیم بی کفایت بر سراقتدار وتیمی ملامت وکنار رفته ازقدرت درمقابل آن طوری صف آرائی نموده اند که تیم برسراقتداربه خاطر خاموش نگهداشتن تیم ملامت که خود یک قوت ونیروی بالقوه وبالفعل درجامعه میباشد جبراً امتیاز های را به آنان میدهد وتیم ملامت نیز تا آنجا که به تطمیع شان ارتباط میگیرد آن رایک غنیمت دانسته بهرطریقی راه همزیستی مسالمت آمیز را باتیم بی کفایت در پیش میگیرد. دراین حال یک تیم مسلح دیگر از جنوب سیمایش را با صدای تفنگ نشان داده درحال نزذیک شدن به مراکز قدرت میباشد دراین میان مردم مانند همیش خموش وناظر لب دوخته اوضاع میباشند. هرنوع امتیاز به همین تیم ها ارتباط میگیرد . درهر نوع استحاله قدرت آنان خودرا الترناتیف فکر میکنند وجامعه جهانی نیز ازروی اجبار ویا ملاحظات دیگر درهرنوع اقدام سهم ونقش آنان را رعایت میکند. درحکومت های پیشین تو تالیتر، تک حزبی وکودتایی چنان معمول بود که یک تیم یاحزب به جای مردم حرف میزد از نام مردم تصمیم میگرفت و به عوض مردم می اندیشید، اما حالا که آن قاعده شکسته وحق شهروندی درجامعه مدنی مطرح میشود چند مشکل وجوددارد, یکی آنکه این تشکیلات مقابل هم که خودرا منبعث از ساختار جامعه مدنی میدانند درجامعه افغانی به موازات مفهومی که درسطح جهان از جامعه مدنی وجوددارد طبیعی به نظر نرسیده تا حد زیادی شکل معامله وخاک زدن به چشم جهان را دارد که تحت نام جامعه مدنی به آن شکل داده میشود. دیوید بیتهام وکوین بویل عناصر متشکله جامعه مدنی را شامل اقتصاد بازار، رسانه های عمومی مستقل , وجود متخصصین مستقل از دولت در زمینه های سیاستگذاری ومهمتر از همه وجود شبکه سالم وپر رونق وخود جوش درتمام زمینه های اجتماعی میدانند که مردم بتوانند امور خود را از آن طریق سازمان دهند که درآن زمره میتوان اتحادیه ها, انجمن ها , کانون ها , سازمان های حقوق بشر, گروه های رضا کار , انجمن های مذهبی وانواع سازمانهای مردمی را به حساب آورد. دراین جا به گروه های فشاری اشاره میشود که بطور طبیعی ازمیان مردم به وجود آمده باشد. درحالیکه درجامعه مدنی کنونی افغانستان چنین ساختارهای طبیعی هنوز شکل نگرفته درحال حاضر گروه فشاردولت درتیم ملامت, تیم تندروان مسلح خلاصه میشود که باداشتن سازماندهی قوی متکی برثروت وزور درواقع افکار جامعه را از زبان نهاد هاشکل میدهند. یک تیم مسلط تمام انجمن ها , اتحادیه ها وگروه ها را باگماشتن افرادخود تسخیر نموده ,نویسنده گان آواره و در به درمیگردند ولی انجمن نویسندگان خالی ازنویسنده فعالیت می نماید، ژورنالیستان متفرق وپراگنده سرگردان اند ولی گروپ های خاص به نام اتحادیه ها فعالیت دارند به همینترتیب شورا ها وجبهه هایی که ساخته شده همه از یک دست اداره میشوند که از عقب آن را گماشته گان دولت ویا تیم کنار رفته از قدرت ویا تیم افراطی مسلح رهبری میکند. جامعه مدنی شکل انجیوئی گرفته وفقط وسیله ای برای امرار معاش چند نفر و گرفتن بورس وکورس وسفرهای خارجی تبدیل شده، درچنین حالت مانمی توانیم صدای واقعی مردم را از حنجره این تشکیلات خود ساخته ونمایشی بشنویم . آزادی بیان را قبل از آنکه حکومت مقید سازد دریک نهاد فرمایشی معاش خور که از نام آزادی بیان تغذیه میکند ومنطق وجودی اش بر آن اساس ظاهرا باید استوار باشد هدف تیر قرار میدهد. دموکراسی ومردم سالاری قبل از آنکه ازحنجره مخالفین اصلی آن مورد حمله قرار گیرند توسط چند معاش خور دریک نهاد به ظاهر مدنی مورد تاخت وتاز قرار میگیرد . اقتصاد بازار را به عوض مخالفین اصلی گماشته گان فرمایشی درنهادهای گماشته شده رد میکنند به همین ترتیب چند دست نامرئی درپشت پرده اکثریت رسانه ها رابه دست گرفته , حتی اعلانات آگهی از خطرماین وغیره که باید متحد المال به همه رسانه ها داده شود درانحصار قرارمیدهند، درشرکت هاوبانک ها افرادی که حتی سواد کافی ندارند بایک اشاره ابروی سناریو نویسان پشت پرده، صد ها وهزاران نویسنده پاک وشریف را که عمر شان را درخدمت به نوشتن حرف حق به سر برده اند به دستوری نویسی ویا پاورقی نویسی وپرداحتن به مسایل روز گذر وزود گذر وسرگرم کننده مصروف میسازند، رسانه های آزاد باید کورسی را بنوازند که دریکی از مراکز حکومت ویا تیم مقابل حکومت ویاتیم تندروان مسلح کمپوز آن ساخته میشود و دراین حال وضعیت پوشالی وکاملاً دراماتیزه شده جاری میباشد که هرکس مجبور است به خاطر امرار معاش وسدجوع را هی دراین کاریدور محو دموکراسی پیدا کند و همینجاست که حرف ها نا گفته, دیدنی ها نادیده , شنیدنی ها نا شنیده وگفتنی ها ناگفته میمانند، مشکل اصلی آنست که در وضعیت فعلی کشور هیچ پدیده به جای خودش قرار ندارد وهر پدیده باضد خود دراتحاد مؤقتی به سر میبرد که صدای اتحاد مؤقتی شان درلحظه کنون مانع بلندشدن صدای واقعی مردم میشود. درحالیکه کشور به انتخابات ریاست جمهوری وانتخابات پارلمانی نزدیک میشودطرفداران تدویر انتخابات شفاف باید به نکات ذیل توجه نمایند: باید به وضعیت رسانه ها تو جه شود , این دست های نامرئی که با اعلانات شان صدای رسانه ها را خفه مینمایند باید جای شان را به قانونی بدهد که در آن همه نشرات آزاد از اعلانات بطور مساوی ونوبتی استفاده نمایند، سوال اینست که آنان به چه معیار به یک نشریه قبل از چاپ نخستین شماره اعلان میدهند وبه نشریه دیگری که ده ها شماره به نشر رسیده ودرحال نشراست اعلان نمیدهند سوال این نیست که کدام شرکت وبانک به کی اعلان میدهد، سوال آنست که چرا به چند نشریه خاص این توجه صورت میگیرد، شاید بانک ها و شرکت ها بر پرتیراژ بودن ومسلسل بودن نشرات را دلیل دلچسپی شان وانمود سازند اما به این سوال چگونه پاسخ میدهند که دادن اعلان به یک نشریه قبل از نشر شماره اول به کدام اساس صورت میگیرد ؟ همینجاست که فضا برای قد برافراشتن رسانه های واقعاً آزاد محدود میشود وجایش را به نشرات فرمایشی داده جهان فقط صدای همان شهروندان درجه اول، دوم و سوم را میشنود و بس.—

۱۳۸۸ فروردین ۵, چهارشنبه

نگرانی ها در آستانه اجلاس هالند!

نوشته: محمد داود سیاووش
برخی محافل جامعه مدنی و رسانه های آزاد افغانستان وقتی اظهارات بارک اوباما رییس جمهور ایالات متحده را در آستانه افشای ستراتیژی جدید آن کشور در رابطه به افغانستان میشنوند سوالات زیادی در مورد سرنوشت حقوق مدنی و آزادی بیان در کشور از همدیگر می پرسند.
وقتی آقای اوباما از استراتیژی خروج از افغانستان سخن میگوید و یا وقتی از اطمینان حاصل نمودن به عدم توانائی القاعده و طالبان در حمله به اهداف ایالات متحده میگوید و یا وقتی از نحوه جدا شدن طالبان از القاعده و از جذب شان با مذاکره به دولت افغانستان سخن میگوید، برخی از صاحبنظران جامعه مدنی این سوالات را مطرح میسازند که هرگاه ایالات متحده در مبارزه با تروریزم در افغانستان خسته شده باشد آیا با اطمینان یافتن توسط پاکستان و عربستان از عدم حمله طالبان و القاعده بر اهداف ایالات متحده و متحدینش نهادهای جامعه مدنی، حقوق بشر و مدافعان آزادی بیان را دست بسته به طالبان تسلیم نخواهد کرد و یا با خروج ایالات متحده از افغانستان، بار دیگر کشور را به صحنه تقابل منافع همسایه ها نخواهد سپرد ویا با عبور از خط میانه رو و اعتدالی طالبان و مذاکره با همه آنان خط بطلان بر اسناد کنفرانس بن نخواهد کشید؟
بسیاری ها در افغانستان از این در تشویش اند که مبادا ایالات متحده مانند دهه نود با کشیدن پایش از افغانستان کشور را در توفان جنگ رها کند.
عده یی این سوال را مطرح میسازند که آن اظهارات آقای اوباما در کمپاین انتخاباتی چه شد؟ در حالیکه همه گان به این باور اند که دیالوگ با طالبان بخشی از راه حل میباشد اما نگرانی ها از آنست که:
اولاً با وارد صحنه ساختن طالبان به شکل یک نیروی مسلح و با خواسته ها و مطالبات بلند بالا آیا حقوق مدنی مردم که در گذشته توسط آنان نادیده گرفته میشد چگونه خواهد شد؟
برخی ها میگویند اگر جامعه جهانی فکر میکند که همه دستآورد های مدنی محصول هفت سال اخیر بوده و آنرا پس گرفته پایش را از افغانستان میکشد اشتباه میکند. زیرا در افغانستان از دوره امیر شیرعلی خان موسیقی به شکل رسمی وجود داشت. در دوره امان الله خان تئاتری به شکل تئاتر «ارینا» یونان در دره پغمان ساخته شده بود که درامه فتح اندلس در آن نمایش داده میشد. مردم افغانستان با سینما در دوره امان الله خان آشنا شده فلم سفر شاه را به اروپا مشاهده نمودند. مردم افغانستان آزادی بیان و رسانه ها را در دوره امان الله خان با مطابع شخصی رفیق، کاظمی، انیس و غیره تجربه کرده و نشریه های شخصی یی چون نسیم سحر، نوروز و انیس داشتند. جامعه جهانی باید بداند که افغانستان با قانون رسانه ها از دوره امان الله خان آشنا بود( و این در دوره حضور جامعه جهانی است که طرح تصویب شده آن از شورای ملی مفقود میگردد.) افغانستان در دوره شاه محمود خان نشرات آزاد چون ندای خلق، انگار و ویش زلمیان را داشت و در دهه دموکراسی بیش از (35) نشریه آزاد در کشور به نشر میرسید. مردم افغانستان در دوره محمد ظاهر شاه و امان الله خان تساوی حقوق زن و مرد را میشناختند و در رادیو کابل در دوره محمد ظاهر شاه زنان به صفت نطاق و آوازخوان فعالیت داشتندو تلویزیون از دوره محمد داود در افغانستان فعالیت داشت.
حال اگر کسی به جامعه جهانی میگوید مردم افغانستان با آزادی بیان و رسانه ها بیگانه اند و اصلاً آنرا نمیخواهند اولاً جامعه جهانی از آنان بپرسد که فامیل های خودشان در کجا زندگی مینمایند و باز سوال نمایند که اگر مردم این پدیده ها را بیگانه و غربی میدانند او را که فامیلش در غرب زندگی میکند چگونه سخنگوی خود تعیین نموده اند. جامعه جهانی باید یک مسأله را مد نظر داشته باشد که مردم افغانستان را آنطوریکه بعضی از افغانهای غرب دیده به غربی ها معرفی نموده اند بربری و دور از تمدن نیستند. آن آقایان فقط بخاطر مطرح ساختن خودشان مردم خود را نزد دنیا دور از مدنیت معرفی مینمایند. حتی مردم عادی در افغانستان میدانند که کمپیوتر، انترنت، تلویزیون، رادیو، موتر، طیاره و غیره دستآورد های تمدن بشری در غرب ساخته شده و مسلماً این کشف و اختراعات محیر العقول محصول کار آدم های عیاش، بی بند و بار و لابالی نه، بلکه محصول تلاش انسانهای پرکار، دانشمند و زحمتکشی بوده است.
کسانیکه تمدن غرب را یکسره قابل رد میدانند باید بدانند که اگر غرب در افغانستان دست به کار شود نتیجه آن تأسیس بند های برق، استخراج ذخایر تیل، گاز، ذغال، تمدید راه آهن و غیره خواهد بود که مردم را از گرسنگی و تشنگی نجات میدهد. اما اینکه چگونه از این پوتانسیل استفاده نمود مربوط به سازماندهی، خلاقیت و تدبیر دولتمردان افغان میباشد ما باید از تمام پدیده های مثبت غرب به نفع کشور خود استفاده کنیم مردم از اجلاس هالند میخواهند نکات ذیل را مد نظر داشته باشد:
1- جامعه جهانی حق ندارد به بهای مرگ آزادی بیان و حقوق مدنی مردم در کشور صلح منفی را بیاورد و نظریات چند هزار نفر را بالای (25) ملیون افغان تحمیل کند.
2- این تشویش وجود دارد که اگر گروهی با زور سلاح بتواند خود را در حیات سیاسی تحمیل کند سایر گروه های ظاهراً خفته و رانده شده از قدرت نیز دست به سلاح برده بخاطر اظهار حضور شان کشور را به نا آرامی بکشند.
3- این امکان وجود دارد که با بیرون شدن پای جامعه جهانی افغانستان به مناطق تحت نفوذ کشور های همسایه و دور و نزدیک مبدل گردیده جنگ های دهه نود بار دیگر مشتعل شود.
در آستانه اجلاس هالند نهادهای مدنی و طرفداران آزادی بیان میخواهند در کشور فضایی به وجود بیاید که احزاب، گروه ها، سازمان ها، تنظیم ها و پیروان نظریات متفاوت و متضاد اجتماعی-سیاسی اختلافات شان را از طریق بحث، گفتگو، تظاهرات، میتینگ ها و راه های صلح آمیز حل نموده در برابر قانون هیچ یک بر دیگری تفوق نداشته باشند.
مقامات رهبری دولت از طریق مراجعه به آرای مردم تعیین شوند، نهادهای مدنی، گروه های هشدار دهنده، فعالان حقوق بشر، روشنفکران، زنان، جوانان و کلیه اقشار جامعه در فضای باز سیاسی وآزادی بیان بتوانند عقاید و نظریات شان را بدون ترس از تهدید و تخویف ابراز نمایند.

۱۳۸۷ اسفند ۲۸, چهارشنبه

مسوولان مملکت!

بیایید باغبانی کنیم نوشته: محمد داود سیاووش
درشهر کابل که آلودگی هوای آن مصارف یکصد میلیون دالری می خواهد و اقدامات روی کاغذ و تشویش ونگرانی های ظاهری حتی در جلسات شورای وزیران به خاطر برون رفت از این وضعیت ناگوار ابراز شده، به راه آسانی که برای برون رفت از این مشکل وجود دارد هیچکس اشاره نکرده که در ذیل توجه خوانندگان را به برخی نکات در زمینه جلب میکنم:
ازگذشته های دور تا اواخر نزدیک در شهر کابل باغ هایی به نام های باغ بابر،باغ جهان آرا،باغ داوود،باغ بالا،باغ لطیف،باغ نواب، باغ علیمردان وغیره وجود داشتند و تاحدودی وجود دارند که به نام دولتمردان،زمامداران و اشخاص خوش ذوق و با سلیقه مسمی می باشند.
می گویند که در شهرکابل درحدود یکصد باغ وجودداشت که زمامداری چون عبدالرحمن خان برخی هیئت های خارجی را در باغ نواب به خاطر ملاقات می پذیرفت.
ظهیرالدین محمد بابر به حدی هوای کابل برایش گوارابود که وصیت نمود اوراازهندوستان به کابل انتقال داده در باغ بابر دفن نمایند و بالای مقبره اش بنایی نسازند تا باران کابل برآن ببارد.
به هرحال اگر از اصل موضوع دور نرویم در دهه های اخیر امان الله خان در ایجاد باغ ها و تفریحگاه های پغمان سهم عملی می گرفت و کراچی می برد.
اما حاصل کارما چیست؟ آلودگی هوای شهر به حدی رسیده که در سایرممالک در چنین هوای آلوده زیست نمی نمایند.
به نظر نگارنده راه چاره طرح مقرره های زیبای پرنت شده از کامپیوترها و یا بحث در جلسات نمایشی و دلسوزی های ظاهری پیرامون قضیه نبوده بلکه راه حل آنست که:
اول: شبکه آبرسانی شهربا یک پلان عاجل به شکل اساسی فعال گردد و تمام نقاط شهر با آب صحی آشامیدنی وآب آبیاری درختان تأمین شود.
دوم: درشهر چهار ونیم میلیونی کابل به هر فامیل ،هردکاندار و هر مغازه دار درهر کجا یک درخت از طرف نواحی تسلیم داده شود که مواظبت آن به دوش همان شهروند باشد و آنرا سرسبز نگهدارد.
سوم: اعضای یکصد حزب تاسیس شده بهتر است به عوض شعار های بلند پروازانه غیرعملی تعهد بسپارند که امور آبیاری چند باغ را در شهر به شکل داوطلبانه به عهده بگیرند.
چهارم: شاروالی در بالای تپه ها و کوه های شهر ذخایر آب ایجاد نموده امور سرسبزی کوه ها را به دوش بگیرد.
پنجم: از ساحه قرغه تا پلیتخنیک و از شمال میدان هوایی تا ده کیپک در دامنه های کوه نهال شانی شود.
ششم: مسوولیت سرسبزی جاده های داخل شهررا شرکت ها و بانک ها به شکل داوطلبانه به عهده گیرند.
هفتم: به خاطر ارتقای سطح آگاهی مردم از مزایای سرسبزی از طریق رسانه ها تبلیغات رایگان و مسلسل صورت گیرد.
هشتم: در نصاب درسی و فعالیت عملی مکاتب مساله سرسبزی و حفظ محیط زیست مدنظر گرفته شود.
نهم: بلوتین ها ،بروشورها و نشرات اختصاصی به خاطر ارتقای آگاهی مردم از محیط زیست صورت گرفته و رایگان به اختیار مردم قرار داده شود.
دهم: به خاطر تشویق مردم به شکل واقعی از سطح رییس جمهور تا وزرا،معیینان،رؤسا، وکلا، والیان،قوماندانان هریک در سرسبزی محلات کار و زیست شان مسوولیت داوطلبانه و خارج وقت رسمی را به عهده گرفته وآن را به شکل واقعی (نه به شیوه تبلیغاتی)عملی نمایند.
یازدهم: ازموسسات خارجی ،دفاتر سازمان ملل،قوای آیساف و نیروهای کمکی بین المللی دعوت شود که در ساحات معین پارک های شهر راسرسبز سازند.
شاید این اقدامات کافی نباشد و باید دراین ارتباط جلسه کارشناسان امور سرسبزی و حفظ محیط زیست دعوت شوند تا یک پلان تدابیری عملی و جامع به خاطر سرسبزی شهر طرح و رویدست گرفته شود.
دوازدهم:دریای کابل از حالت زباله دانی برون کشیده شود و درمواقع آب خیزی آب آن از سر دهنه تا پلچرخی مرحله به مرحله در کاسه ها نگهداری و ازآن درسرسبزی و بهبود هوای شهر استفاده شود.
سیزدهم:ساحه باغ وحش به سمت دریا انکشاف داده شود و در آن برای پرندگان آبی محلات مناسب در میان دریا ساخته شود.
بزرگان،مسوولان و دولتمردان!
به همین بلاک های مکروریان ها،قصبه،پوهنتون تعلیم و تربیه و غیره نظرکنید، هیچ فرقی از بلاک ها و مناطق رهایشی سایر ممالک ندارند،تنها فرق شان دراینست که این بلاک های بیچاره را مأمورین حفظ و مراقبت ازیادبرده،سرک هایش تخریب شده،چراغ ها خاموش ،فواره های آب و مناطق سبز بدون مواظبت رسمی باغبانان پر از زباله، خاکباد ها و توفانها می باشد و اگرکاری هم در جهت سرسبزی صورت گرفته توسط خود مردم و در حد اقل امکانات می باشد.
به قصر های شیر پور و بلند منزل هاوشهرک ها توجه کنید که حتی زیباتر از تعمیرات سایر کشورهای همسایه می باشند ولی فرق شان دراینست که آنجا اطراف قصر های زیبا را درختان و گل و آبشارها احاطه نموده واینجا از کوچه های وزیراکبرخان،شیرپور،شهرنووغیره مناطق اشراف نشین شهر باید با قایق در روز باران گذشت و با توفانی از گرد وخاک در روز های بادی مقابل بود.
ماکه اینقدر بی استعداد هم نباید باشیم که درخت مقابل منزل مارا باید از اروپا و امریکا آمده غرس نمایند.
خدمت تان به عرض برسد که یک کشور تنها با سخن گفتن،طیاره سواری،موترسواری و از داخل دفاتر لوکس و مفشن آباد نمی شود، لطفآ آستین های تان را برزنید از قصر ها خارج شوید،مقابل قصر ها ،تعمیرات ودفاتر تان را خودتان سرسبز سازید و بدانید که هر درخت یک فابریکه تولید آکسیجن و جذب کننده کاربن دای اکساید در شهر است.
بابر از «اندیجان» بوده و مظهرعظمت حکومتش «آگره»،اما امروز به خاطر باغی که در کابل ساخته بیش از هرجای دیگر در این شهر نامش یاد می شود.
بیایید فردا مانند باغ داوود در کابل باغ هایی به نام های شما هم مسمی باشد، شما که متاسفانه در سایر موارد دستآورد هایی ندارید همین افتخار آسان را بدست بیاورید که مقابل منزل ودفاتر تان را حداقل سرسبز ساخته اید.
اگر این کار را باز هم به عمله و فعله پیروزهیر شاروالی مانند سالهای گذشته می گذازید وای به حال ما.

۱۳۸۷ اسفند ۲۶, دوشنبه

اصلاحات مردم آزارانه !

نوشته: محمد داود سیاووش
معلوم نیست چرا؟ شایدبه دلیل نا عاقبت اندیشانه بودن ، اصلاحات جزیی شهری نیز از شور بختی مردم افغانستان به مشکلات آنان می افزاید. اخیراً مسوولان ترافیک شهر تصمیم گرفتند فعالیت موتر های به قول معروف (تونس) را در شهر محدود سازند. غافل از اینکه با این اقدام مشکل دیگری بر مشکلات شهرمی افزایند. کاش مسوولان بلند رتبه دولت گاه گاه در محلات مزدحم شهر پای پیاده رفت و آمد میداشتند و اگر حالا به فضل کرسی های بلند پای شان از خاک توده های شهر به موتر های کروزینگ و... بلند شده باز هم کاش هنگامی را که آدم مشهوری نبودند و به صفت یک همشهری عادی با کوله باری از ترکاری و سودای قوت لا یموت فامیل در آرزوی رفتن به خیرخانه، مکروریان، قلعه شهاده، چار قلعه، تایمنی، پروژه جدید، پنجصد فامیلی، قرغه، پل سرخ، دارالامان، چهلستون و... بودند را به یاد می آوردند و در این حال به نظر شان مجسم میکردند که با وجود اینهمه بار و بسته سنگین در ساعات شام در ایستگاه های مزدحم این محلات انتظار موتر را میکشند و باز به یاد می آوردند که به دلیل منع فعالیت موتر های (تونس) مجبور اند ساعت ها در برخی از این ایستگاه ها منتظر بمانند. آیا چه حالت میداشتند؟ هیچ معلوم نیست که به چه دلیلی در حالیکه تمام وسایط خورد و بزرگ از پل محمود خان به جاده پشتونستان میروند در یک روز پر از لای و لوش موتر تونس از پل محمود خان باید به عوض سرک قیر اینطرف دریا به سرک خامه و پر از لای و لوش آنطرف دریا برود.
در پایتخت های سایر ممالک اگر فعالیت موتر ها را محدود میسازند چندین نوع وسایل انتقال مردم را مهیاء نموده اند، در زیر زمین مترو ها، در بالای زمین ترامبوای، موتر های برقی، بس های بزرگ شهری و... فعالیت دارند. در این شهری که مردم از فقر و ناداری قدرت پرداخت کرایه حتی ملی بس را ندارند به چه اساس مسوولان در اصلاحات ترافیکی شان ایستگاه های مرکز شهر را از چارراهی قوای مرکز تا سینما پامیر و یا تا مراد خانی به درازا میکشند و به عوض افزایش در کاهش موتر ها میکوشند. شخصی که از خیرخانه به مکروریان میرود وقتی در چارراهی قوای مرکز پیاده شد تا مراد خانی چگونه خود را برساند مخصوصاً اگر هوا سرد باشد و یا او مریض باشد و یا محموله قابل انتقال با خود داشته باشد. برخی ها میگویند علت ممانعت از موتر های (تونس) در لین مکروریان آنست که موتر های کرولا و تیز رفتار مجال فعالیت در این لین را با دریافت بیست افغانی کرایه ازهرراکب پیدا نمایند زیرا در این صورت از پنج تن راکبین دریوران در این فاصله کوتاه یکصد افغانی کرایه میگیرند. همان مقدار پولی که در حالت عادی تا خیرخانه دریافت مینمایند. به هر حال اینکه اکنون موتر های تونس تا حدودی مشکل مردم را حل مینماید نباید باعث ناراحتی مسوولان ترافیک شود، چون اگر آنان نمیتوانند مشکلات مردم را حل نمایند اصلاً نباید مشکلی بر مشکلات آنان بیفزایند. آنچه نگاشته شد گوشه یی از مشکلات مردم شهر کابل میباشد که در جاده های تنگ و ترافیک مزدحم و در بین موتر ها هر روز راکبین در باره آن جر و بحث میکنند. نگارنده نه کدام موتر تونس دارد و نه کدام موتر شخصی. این درد دل ها را فقط از انعکاس حالت انزجار و نفرتی که مردم در ایستگاه ها نشان میدهند دریافته و به قید تحریر آورده است. مسوولان چراازیادبرده اند که آخرتطبیق قانون هم مهارت وشایسته گی میخواهد .
ز دست «موترای» بنز فریاد
پژیرو وز پژیرو داد و بیداد
قطار گارد محافظ بسته راه ها
ز ره بندان شهر فریاد فریاد
***
منم مأمور با پای پیاده
روم از چهلستون تا قلعه «شاده»
ندارم من به جیبم پول تکسی
که درد و رنج و اندوهم زیاده
***
به ایستگاه ها عجایب بیر و بار اس
دل مردم ز غصه بس فگار اس
نمیجوید ترافیک راه چاره
نمی فهمم خدایا این چه کار اس

۱۳۸۷ اسفند ۲۲, پنجشنبه

به ایکو چه می بریم واز ایکو چه می آوریم

نوشته :محمدداود سیاووش
کارشنا سان محدوده سازمان ایکو را هفت ملیون کیلومتر وتعداد نفوس این محوط را چهار صد ملیون نفر میدانند که افغانستان نیز یکی از اعضای آن میباشد اما اینکه دراین سازمان معتبر همکاری منطقوی افغانستان چه نقشی دارد قابل بحث و تاًمل میباشد.
1 ازنظرواردات وصادرات :
افغانستان بزرگترین بازار اموال کشور های عضو سازمان ایکو میباشد که دولتمردان ما به کرات از ملیارد ها دالر واردات کشورهای عضو به افغانستان با افتخار یاد آوری می نمایند .افغانستان از سوزن تا نان خوردن مردم را ازاین کشورها وارد مینماید در حالیکه فورمول رشد کشور در صادرات مفنی واردات نهفته است کمتربه سبقت بخشیدن صادرات برواردات افغانستان توجه میشود
2 از نظر محاط به خشکه ومحدود به یک یا دوراه بودن:
افغانستان یک کشور محاط به خشکه میباشد و از یک یا دو راه در جنوب تمام اموال مورد ضرورت کشور وارد میشود. دیده شد که وخیم شدن وضعیت امنیتی راه تورخم چه تأثیر بزرگی بر صعود نرخ های مواد استهلاکی داشته و باعث چه مشکلات بزرگ اقتصادی در کشور گردید. کسی در ایکو این صدا را بلند نمی کند که راه آهن از بنادر تورخم، سپین بولدک، اسلام قلعه، آقینه حیرتان، تور غندی، شیر خان بندر، بدخشان و غیره چگونه وارد افغانستان شود و در داخل بخاطر کشیدن راه آهن از شمال به جنوب و از شرق به غرب چه تدابیری گرفته شود. افغانستان از زمان اسکندر مقدونی و حتی قبل از آن معبر عمده راه ابریشم بود که باید در همچو گرد همایی ها مفکوره احیای راه ابریشم به سیستم مدرن از طرق مختلف مورد ارزیابی قرار گیرد. در گذشته ها از بلخ به طرف چین دو راه امتداد یافته بود، یکی از راه بدخشان و دره واخان به طرف «یارکند» و دیگری از طریق فرغانه به طرف کاشغر. راهی که از جنوب هندوکش به هند میرفت از کوتل های معروف هندوکش چون خاواک، آق رباط به حوزه بامیان و کاپیسا می انجامید و بعد از طریق نجراب، تگاب، لغمان و کنر به چترال و یا از طریق دره خیبر، کوتل بولان و پیشاور به شبه قاره هند میرسید. با درک مشکلاتی که از نظر امنیتی در این راه ها وجود دارد کاش در همچو گرد همایی ها مفکوره تأمین امنیت و احیای راه های مواصلاتی منتهی به کشور های همسایه مورد بحث قرار میگرفت تا از یکطرف افغانستان از وضعیت دردناک کنونی که محصور به چند بندر معین است رهایی یابد و از سوی دیگر راه ترانزیتی به مراتب ارزان برای کشور های چین، تاجیکستان، ازبکستان، ترکمنستان، ایران،پاکستان وهند به خاطرانتقال اموال شان در منطقه ایجاد شود. در حال حاضر دراین سازمان منطقوی افغانستان سهم سمبولیک دارد وباید این نقش تاحد ایفای رول فعال وموثر اقتصادی ارتقا داده شود. برخی مسایلی که باید به خاطر ایفای نقش موثر افغانستان در ایکو مدنظر گرفته شودازنظر نگارنده قرار ذیل اند:
1 -خط آهن در داخل افغانستان از شمال به جنوب واز شرق به غرب امتداد یابد واین خط از بنادر مختلف به کشور های همسایه وصل گردد.
2-تولیدات داخلی به حدی از کمیت وکیفیت ارتقا داده شود که باصدور به خارج ودر رقابت با محصولات کشورهای همسایه بازار داشته باشد
3-افغانستان از حالت باردوش ایکو نجات یابد. کشور در عرصه های انرژی ، محصولات مواد غذایی، معد نیات وغیره خود کفا شود.
درغیرآن تا وقتی که دست ما به همسایه دراز است نشستن نمایندگان ما در پریزدیوم جلسات ایکو ومنشی جلسات بودن هیچ افتخاری برای مانخواهد آورد.