۱۳۸۸ تیر ۴, پنجشنبه

کاندیدان! به زبان اشاره حرف نزنید

نوشته: محمد داود سیاووش
در شرایطیکه مردم بی صبرانه گوش به آواز سخنان کاندیدان ریاست جمهوری میباشند تا بشنوند مدعیان بلند ترین مرتبه سیاسی کشور چه راه ها, وسایل و مسایلی را به خاطر برون رفت از بن بست موجود در کشور مطرح مینمایند, در مقابل کاندیدان با مهر خموشی بر لب فقط از طریق افاده و اشارات چهره میخواهند درشکل زبان اشاره با عکس سخن گفته پیام شان را به آنان برسانند.
شعور مدنی مردم در شهر ها تقاضا دارد تا کاندیدان از طریق میز های مدور, تربیون های ملی و رسانه های همگانی در برابر آنان حاضر شده اولویت های اهداف شان را به اطلاع عامه برسانند. عدۀ از شهروندان میگویند که دیگر وقت آنکه بیانیه رهبران را گروهی از نویسندگان کار کشته و از کار خسته مینوشتند و آنان چون بلبل هزار داستان آنرا از عقب تربیون ها ار روی خط میخوانند گذشته و مردم از کلی گویی ها, ملامت نمودن گذشته گان و تشریح وضعیت, نا به سامان موجود به ستوه آمده اند. آنان میخواهند حرفی برای فردا بشنوند, به باور صاحبنظران در حال حاضر عده از کاندیدان یا از افتخارات گذشته شان حرف میزنند که جایش در آرشیف میباشد ویا از وضعیت آشفته و بحرانی امروز کشور که همه آنرا میبینند و به قول معروف چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است و اما در این میان صدای کسیکه از فردا حرف بزند کمتر به گوش میرسد. مردم عطش سیری نا پذیر دارند که میان کاندیدان مناظره و گفتگو های رو در رو نظیر آنچه در دیگر کشور ها صورت گرفته راه بیافتد تا ا ز طریق تلویزیون ها ببینند و بشنوند که آنان چه حرف هایی برای گفتن دارند. البته این مباحثات نباید در سطح پایین وبا توهین و تحقیر همدیگر به راه بیافتد.
مردم آرزو دارند کاندیدان از نزدیک با آنان سخن بگویند و به سوالات شان پاسخ دهند, مردم آرزو دارند کاندیدان در باره جملات مبهمی که به عنوان شعار ها در زیر عکس هایشان نوشته اند معلومات دهند, مردم آرزو دارند به این پروسه مضحک که به خاطر صرف غذای چاشت مردم را به محلات جمع نموده در ختم از طریق تلویزیون ها پشتیبانی آن عده از فلان کاندید اعلان میشود خاتمه یابد.
در حالیکه همگان از تأمین صلح صحبت میکنند مردم میخواهند بدانند که کدام صلح و چگونه؟
در حالیکه همگان از اعتلای بنیان اقتصاد صحبت میکنند مردم میخواهند بدانند کدام اقتصاد و چگونه؟
در حالیکه همگان از ارتقای ظرفیت نظامی کشور صحبت میکنند مردم میخواهند بدانند با کدام امکانات؟
در حالیکه همگان از برنامه های سیاسی صحبت میکنند مردم میخواهند بدانند به کدام طریق سیاسی؟
در حالیکه همگان از فرهنگ صحبت میکنند مردم میخواهند بدانند که رشد فرهنگ به کدام مفهوم؟
با این حال نهاد های مدنی, شهروندان و رسانه های آزاد حق دارند از کاندیدان بپرسند که آنان با چه تصویری برای آینده کشور وارد مبارزه انتخابات ریاست جمهوری شده اند؟
اما در عمل وقایع دردناکی به مشاهده میرسد. مردم بدون گوش دادن به سخنان کاندید صحنه را ترک میکنند, مردم بعد از نشست با کاندید اعلان میکنند که ما از فلان کاندید پشتیبانی نکرده ایم, به قول رسانه ها کاندید به کسانیکه آنان را به اتحاد با خود دعوت میکند از زبانش خط تحریری میدهد و... که در این حال مردم حق دارند شکاک باشند و سوالات زیادی از مدعیان قدرت بپرسند .کسیکه در سیاست گذشته ناکام بوده چگونه به دور دوم خود را کاندید میکند؟ کسیکه ابعاد سیاست داخلی, خارجی, اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی را معلومات نمیدهد چطور بر مصطبه قدرت تکیه بزند؟ کسیکه تحصیلات مکمل ندارد چطور حاضر و قادر است کشور را رهبری کند؟
مشکل اصلی آنست که قانون انتخابات و موازین آن دقیقاً تنظیم نشده و در دست نیست و الی چنین سر در گمی سیاسی به وجود نمی آمد. درحالیکه یک کشور نمیتواند چهل و چند راه برای ترقی و انکشاف داشته باشد و اصلاً اینقدر مکاتب سیاسی هم فعلاً مطرح نیست پس سوال اساسی از کاندیدان آنست که مکاتب جدیدی را در سیاست و حکومتداری جدیداً پیکش مینمایند کدامهاست؟
این در حالیست که عدۀ از کاندیدان وجود دارند که هنوز حتی عکس شان را کسی در شهر ندیده و اسم شان را اکثر مردم نمیدانند. به همین علت فضای انتخاباتی بطور عموم سرد بوده تبلیغات در تشویق مردم برای اشتراک در پروسۀ انتخابات به روال حکومت های یک حزبی و رسمی صورت میگیرد نه به شکل خود جوش و مدنی و برخاسته از شور و شوق مردم.
کارشناسان به این باور اند که با توجه به اوامر و هدایاتی که مبنی بر عدم اشتراک معلمان, استادان, شاگردان و محصلان در کمپاین های انتخاباتی صادر شد دیگدان انتخابات را چنین سرد ساخته است در حالیکه یک کارمند دولت, معلم,استاد و محصل به غیر از آن که ارتباط به یکی از کانون های فرهنگی و ادارات دولتی دارد شهروند مساوی الحقوق کشور نیز میباشد معلوم نیست به کدام اساس حق شهروندی و آزادی بیان وی که در ماده های (34) و (24) قانون اساسی مسجل شده از او گرفته میشود تا در انتخابات خاموش بماند.

۱۳۸۸ خرداد ۲۹, جمعه

استقبال مردم از عکس های کاندیدان پاره کردن بود

نوشته: محمد داود سیاووش
در حالیکه عدۀ از کاندیدان ریاست جمهوری عکس های شان را ذوق زده و با عجله بر در و دیوار شهر کابل و حتی در پایه های برق, کتاره ها و غرفه ها نصب کردند یکروز بعد اکثر این فوتو ها را مردم پاره کرده و حتی به روی بعضی با قلم خط هایی کشیدند که بیانگر نوعی نا رضایتی از آنان میتواند تعبیر شود. در افغانستان متأسفانه همه مسایل شکل خاص خود را میگیرد، افرادیکه هر روز ایشان را مردم از تلویزیون ها میبینند و یا میدیدند تصاویر عظیم چند متری خود را در چارراهی ها نصب کرده اند, در حالیکه عدۀ دیگر این کاندیدان را مردم هنوز اصلاً ندیده و نامشان را کمتر شنیده اند .عدۀ از شهروندان کابل به این باور اند که انسان ها وقتی حرفی برای گفتن نداشته باشند سر و صدا راه می اندازند. در حالیکه تبلیغات واقعاً یکی از بخشهای کمپاین انتخاباتی میباشد , اما اگر کسی همه مبارزات انتخاباتی را در نصب عکس هایش بر در و دیوار شهر ببیند, شاید برای مردمی که میخواهند از وی حرف جدید بشنوند زیاد جالب نباشد. یکی از کارهای جالب کاندیدان آنست که همزمان عکس هایی با نکتایی, دستار و لباس های مختلف گرفته اند, در کوچه و بازار کابل مردم میگویند, کاندیدان این ابتکار را بخاطرآن نموده اند که اگر با طرفداران دموکراسی ملاقات نمودند خود را نکتایی پوش و دریشی پوش معرفی نمایند و اگر با محافظه کاران و تندروان ملاقات داشتند در لباس آنان ظاهر شوند و خود را مخالف نکتایی و دریشی معرفی کنند که در این حال اهداف اصلی کاندیدان زیر این لباس ها مخفی میماند. برخلاف شور و شوق کمپاین انتخاباتی کشور های همسایه در افغانستان و شهر کابل که قلب آنست فضا کاملاً سرد است و حتی طرفداران کاندیدان نیز با هیجان و احساساتی تبارز نمیکنند شاید به دلیل... آگاهان سیاسی دلیل این مسأله را در نبود چهره ناجی ار بحران در میان کاندیدان میدانند, به هر حال پاره نمودن و حتی خط کشیدن به روی عکس های کاندیدان در شهر کابل حاکی از آنست, در دورۀ که کاندیداتوری نوعی مود روز و کار شوق و شهرت طلبی شده , این پروسه برای مردم گیرا و دلچسپ نیست در حالیکه همگان به یک انتخابات واقعی که کسی پیدا شود کشور را از بحران نجات دهد می اندیشند. برای یک فرد بیکار, برای یک فرد بیمار, برای یک فرد آواره و مهاجر, برای یک فرد بی خانه, برای یک گدا و برای یک مأمور پایین رتبه فقیر دیدن عکس چند متری رنگه یک کاندید چه خواهد داد؟
کارشناسان میگویند در میان کاندیدان چند کتگوری افراد وجود دارد یکی آنانیکه مزه قدرت را چشیده, لذت آنرا دیده و نمیخواهند آنرا از دست بدهند و به حاشیه رانده شوند. دوم آنانیکه این کارزار را به خاطر امتیازگیری و نوعی معامله راه اندازی نموده اند. سوم آنانیکه فقط بخاطر ثبت نام شدن در شمار کاندیدان ریاست جمهوری و بدون هیچگونه امید به پیروزی وبه خاطرشهرت طلبی وارد این معرکه شده اند. چهارم آن دسته که احتمالاً به اشاره کسان و حامیانی از بیرون وارد شده اند. اما استقبال مردم کابل از کاندیدان با پاره کردن عکس های شان نشان میدهد که مردم به نوعی با رشد شعور مدنی شان درک میکنند که ریختن نا عاقبت اندیشانه کارت رأی به صندوق چه پیامد هایی در پی داردو با این حال حتی به گفته های کسانی که سالها به نامهای گوناگون بالای آنان تجارت کرده اند کمتر باور دارند.

۱۳۸۸ خرداد ۱۱, دوشنبه

نامه یک ترکاری فروش به کاندیدان ریاست جمهوری!


متأسفم از اینکه نمیتوانم نامه ام را با حاشیه پردازی هایی که صاحبان و مدعیان چوکی های بلند خواهان آنند آغاز نمایم. من ترکاری فروشی هستم که از بام تا شام در گرما و سرما زیر شلاق ترافیک ها کراچی ترکاری را از اقصای شهر تا کرانه های نهر بی آب کابل می رانم و حاصل آن را که فقط چند قرص نان خشک و پس مانده ترکاری های گندیده میباشد شامگاهان به خانه میبرم تا در شوربای آن که فقط یک آب شور است فرزندانم نان خشک شان را تر کرده بخورند بنابران برای چنین انسان عاصی جایی برای خوش خدمتی و تملق گفتن به کسی وجود ندارد.
خدمت شما مدعیان چوکی ها عرض کنم که من وقتی لیست عریض و طویل کاندیداتوری شمایان را می بینم از صمیم قلب میخواهم از شما بپرسم که برایم بگویید آخر از جان ما مردم بیچاره، بیکار، بیمار و علیلی که فقط استخوانش باقیست چه میخواهید؟ من دیگر به وعده های شما باور ندارم. برای من که اطفالم ماه ها در حسرت و انتظار تناول یک لقمه گوشت به خود می پیچند و از صدای داغ و سرخ نمودن گوشت در دیگ همسایه بذاقات ترشحی دهان شان به حرکت می آید این وعده و لاف و گزاف شمایان خیلی خنده آور و مضحک مینماید.

آقایان!

من خوبی و بدی هر سیاستمدار و حکومت را از نرخ چای و بوره و تیل و نمک در دکان سر کوچه ام میفهمم. به من چی که شما دیروز جنگی بودید و امروز آشتی میکنید، به من چی که شما خود را از کدام کشور جدا و به کدام کشور نزدیک میسازید، به من چی که شما با استفاده از نام کدام قوم میخواهید به قدرت برسید. در یک کلام به من از این حرف بزنید که چه وقت من و هم سر نوشتان مرا از بیکاری نجات میدهید؟ از این حرف بزنید که چه قدر کشت کوکنار را پایین می آورید؟ از این حرف بزنید که با یک و نیم ملیون معتاد چی میکنید؟ از این حرف بزنید که مرگ و میر مادران و اطفال را چگونه پایین می آورید؟ از این حرف بزنید که دریا ها را چگونه مهار میسازید؟ زمین ها را چگونه آبیاری میکنید؟ فابریکات ویرانه را چگونه فعال میسازید؟ معدنیات را چگونه استخراج میکنید؟ رشوه و اختلاس و زورگویی و فساد اداری را چگونه نا بود میسازید؟
صاف و پوست کنده برایتان میگویم وقتی اخبار تلویزیون و رادیو هارا از ملاقات این کاندید با آن کاندید، تسلیمی این کاندید به آن کاندید، صرف نظر نمودن این کاندید یا آن کاندید از به صحنه رفتن انتخابات و یا پشتیبانی این شخص را از آن شخص میشنوم برایم حالت تهوع دست میدهد.
شما ها چی فکر میکنید آیا مردم سنگ هستند و هیچ چیزی را نمی فهمند؟
من که در دوره اول با پای نه بلکه با سر دویدم و رأی دادم و پنج سال بعد در نتیجه آن اینقدر بد بخت و بیچاره شده ام باز هم میخواهید با چشم پت برایتان رأی دهم؟
صادقانه بگویم دراین روز ها از هر چه کاندید و کاندیداتوری هست دلگیر و خسته ام، چون میدانم که مدعیان محترم این مقام رفیع فقط تا روز به قدرت رسیدن حوصلة سلام و علیک و دیدن و مشرف شدن افراد عادی را دارند و از روزی که به آن کاخ های بند در بند محافظان، حاجبان و دربانان راه یافتند دیگر کارشان با رعایا و ضعفا و فقرایی همچون من بیچاره تمام و فصل بازدید های شان اختتام می یابد، بنابران بدون تملق و چاپلوسی و بدون التماس و آستان بوسی میخواهم سخنانم را با چند پرسش بسیار عادی از شمایان ادامه دهم.
آقایان!

شما که مدعیان احراز مقام ریاست جمهوری کشور ویرانه یی چون افعانستان هستید، بیایید به این چند سوال بسیار آسان یک ترکاری فروش سرگردان از روی اخلاص و با بردن سر به گریبان جواب دهید:
1- در حالیکه میدانید اکثریت مردم افغانستان بیسواد اند شما را به خدا بدور از لاف و گزاف های رسمی خط مشی موجوده بگویید چند نفر را خودتان در طول حیات تان داوطلبانه با سواد ساخته اید؟
2- در حالیکه اکثر نقاط کشور بخصوص شهر کابل خشک و لم یزرع میباشد در طول عمر تان حد اقل چند درخت مقابل منزل تان غرس نموده وآن را آبیاری کرده اید؟
3- در حالیکه میدانید در شهر چهار و نیم ملیونی کابل، زباله ها و کثافات شهر را به مزبله تبدیل نموده، چند بار زباله دانی منزل تان را به گوشه معینه خود تان برده و خالی کرده اید؟
4- در حالیکه میدانید مصرف بیجای انرژی کار خوب نیست چند بار چراغ سر کوچه تان را که مصرف آن به حساب شما محاسبه نمیشود از روی اخلاص خاموش نموده اید؟
5- صادقانه بگویید که در شرایط ازدحام ترافیکی شهر کابل گاهی که تنها پیاده روی کرده اید چند بار واقعاً مقررات ترافیکی را در استفاده از پل های هوایی، دهلیز های پیاده رو و غیره رعایت کرده اید؟
6- شما را به خدا راست بگویید چقدر در زندگی وظیفوی تان به وقت بالای وظیفه رفته و چقدر خارج وقت رسمی در وظیفه بدون اخذ اضافه کاری نموده اید؟
7- چند بار جریان نل آب دم کوچه یا پارک و کنار سرک را که بی هدف جاری بوده بسته کرده اید؟
8- چقدر از وسایل دولتی که به اختیار تان بوده به خاطر اهداف شخصی استفاده نکرده اید؟
9- چند بار واسطه را قبول نکرده اید و چند بار از واسطه شدن ابا ورزیده اید؟
10- در تفریق حق و باطل چند بار بیگانه را نظر به از خودتان حق به جانب دانسته اید؟
اینها و امثال آن سوالاتیست که شاید از نظر بعضی ها طرح آن برای یک کاندید ریاست جمهوری مناسب نباشد و یا بعضی ها شاید چنین استدلال نمایند که در زندگی شان مواردی از این قبیل اصلاً وجود نداشته که آنرا رعایت کنند در حالیکه باری من شنیدم که در یکی از کشور های اروپایی رییس جمهوری که در موتر شخصی درایف میکرد با تخلفی که انجام داد از طرف ترافیک به جریمه نقدی و شش ماه منع رانندگی در حالت نا شناسی محکوم شد. رییس جمهور به عوض آنکه خود را به ترافیک معرفی کند مستقیماً به پارلمان رفته دستور داد جلسه پارلمان مستقیماً از تلویزیون به سراسر کشور پخش شود و در آن حالت عقب تربیون پارلمان رفته تکت جریمه تحویل کرده را به ملت نشان داده بخاطر اشتباهی که در جریان ترافیک انجام داده بود از ملت معذرت خواست. شما را به خدا راست بگویید همین مسأله یک فکاهی برای تان معلوم نمیشود و با این حال به من ترکاری فروش حق بدهید از شما که خواهان احراز بزرگترین مقام سرنوشت ساز کشور هستید بپرسم که وقتی در حیات مدنی و شخصی تان در امتحان ابتدایی ترین اصول زندگی ناکام هستید چگونه ملت میتواند سکان دار و قافله دار کاروان خویش شما را انتخاب نماید. متوجه باشید که من از شما نخواسته ام که عاید ملی، عاید خالص ملی، عاید سرانه و یا خطوط سیاست داخلی و خارجی چیست، من از شما نخواسته ام از مکاتب سیاسی نام ببرید، من از شما نخواسته ام چقدر نفر را گپ داده اید، چون میدانم که ما را همین دور رفتن از زندگی روزمره و فرورفتن در تعریفات و اصطلاحات و حرکات دماگوژیک به همین روز دچار ساخته است. آقایی که سه ساعت در رابطه به منافع ملی، اخلاق و وجدان اجتماعی صحبت مینماید سنگی را که دم دروازه خانه اش از سالها افتاده به چشم نمی بیند که آنرا از راه بردارد و با این حال در خط مشی خویش ادعای ساختن سرکهای کشور، ایجاد شاهراه ابریشم و تمدید خطوط آهن را در شاهراه ها و بزرگ راه های کشور مینمایند.
آقایان!
کاندیدان محترم!

از اینکه لحظه یی طبیعت و مزاج شما را با طرح این شکایات مکدر ساختم صمیمانه معذرت میخواهم. چه کنم در قاموس زندگی انسان های تن سوخته و لب اعتراض دوخته چنان معمول است که هرگاه مجرایی برای سخن گفتن پیدا کنند از فرط فشار زندگی از این بهتر سخنی بر لبان شان نمی آید و رک و راست گفتن آیین زندگی شان است، چون ما انسانهای طبقه پایین از هیچکس هیچ چیز توقع نداریم ولی به هر کس آهنگ درد های دل خود را می سراییم. من ترکاری فروشی هستم که هیچگاه به دربار و قصر کوس و کرنای شما چشم احتیاج ندارم و طلب استعانت به غیر از خدا از هیچکس نمیخواهم شما را میگذارم به مسوولیت بزرگ تاریخی که در برابر تان قرار دارد و به بازخواستی که در روز جزا از تک تک تان نزد خدا صورت خواهد گرفت.
والسلام